تاریخ تمدن قسمت ۱۱۹  فصل  28  :بنیادگذاران ژاپن episode artwork

EPISODE · Oct 27, 2020 · 39 MIN

تاریخ تمدن قسمت ۱۱۹ فصل 28 :بنیادگذاران ژاپن

from تاریخ تمدن

ژاپنفصل بیست و هشتم :بنیادگذاران ژاپنمقدمهفرزندان خدایانژاپن قدیمدورة امپراطوریژاپنیاماتو (ژاپن) ،بزرگ کشوری آسمانی است. تنها سرزمینِ ماست که به دستِ «نیای آسمانی» بنیادگذاری شده است. تنها آن است که از جانبِ الاهة خورشید به سلسلة طولانیِ اخلافِ او انتقال یافته است. چیزی از این گونه درکشورهای بیگانه وجود ندارد. از این رو سرزمینِ آسمانی نام گرفته است.فصل بیست و هشتم :بنیادگذاران ژاپنمقدمهتاریخِ ژاپن درامِ ناتمامی است که سه پردة آن اجرا شده است. اگر از قرونِ ابتدایی یا افسانه ای چشم پوشیم، پردة اولِ این درام، دورة بوداییِ ژاپن است(522- 1603): ژاپن ناگهان به وسیلة چین و کره به تمدن می گراید، و در پرتو دین، تلطیف می شود و شاهکارهای تاریخیِ ادب و هنرِ خود را می آفریند. پردة دوم، دورة مُلوکُ الطوایفی و آرامشِ ژاپن است (1603-1868)، عصرِ حکومتِ شوگون های خاندانِ "توکوگاوا" است: ژاپن خود را از همسایگان دور می گیرد، نظری به خاکِ بیگانه و بازرگانیِ خارجی ندارد، به کِشتکاری خرسند است و قرینِ هنر و فلسفه. پردة سومِ درام، دورة جدیدِ ژاپن است که در 1853 با ورودِ ناوگانِ ایالاتِ متحد امریکا آغاز می شود: عواملِ داخلی و خارجی، آن را به تجارت و صنعت و جستجوی مواد و بازارهای خارجی وا می دارند. پس، به منظورِ گسترشِ خاکِ خود، به جنگ می رود، گرایشها و شیوه های امپریالیستیِ غرب را تقلید می کند، و تفوقِ نژادِ سفید و صلحِ جهانی را موردِ تهدید قرارمی دهد. به حکمِ سوابقِ تاریخی، پردة آتی ، چیزی جز جنگ نخواهد بود.ژاپنیان با دقت به بررسیِ تمدنِ ما پرداخته اند تا مزایای آن را جذب کنند و تمدنی برتر از آن فراهم آورند. شایسته است که ما نیز از سرِ خردمندی با همان صبر و دقتی که ژاپنیان در مطالعة تمدنِ ما از خود نشان داده اند؛ تمدنِ آنان را مطالعه کنیم، تا هنگامِ فراآمدنِ بحرانی که پایانش جنگ یا تفاهم است، قادر به ایجادِ تفاهم باشیم.I – فرزندان خدایانچنانکه از کهنسالترین تاریخِ ژاپن برمی آید، در آغاز؛ تنها خدایان وجود داشتند. نرین و مادین بودند، به دنیا می آمدند، و شکارِ مرگ می شدند. سرانجام، خدایانِ "سالخورد" به برادر و خواهری خدازاد، به نامِ ایزاناگی و ایزانامی، فرمان دادند که ژاپن را بیافرینند. پس، آنان بر پلِ شناورِ آسمان ایستادند، نیزه ای جواهرنشان در اقیانوس فرو بردند و برکشیدند. قطراتی که از نیزه فرو چکید، به صورتِ جزایرِ مقدس درآمد. سپس، خدایان از نظارة غوک بچگان به رازِ تناسل پی بردند، و بر اثرِ آن ایزاناگی و ایزانامی درآمیختند و نژادِ ژاپنی را زادند. از چشمِ چپِ ایزاناگی، آماتِراسو، الاهة خورشید، زاده شد، و از نوادة آماتِراسو، که "نی نی جی" نام داشت، سلسلة ناگسستة سلاطینِ "دای نیپون" یا ژاپن پدید آمد. از آن روزگاران تا کنون تنها یک دودمانِ شاهی بر ژاپن فرمانروایی کرده است. "موتو اوری"، بزرگترین نقادِ ژاپنی، در پاسخِ کسانی که در صحتِ این ادعا تردید می کنند، چنین می گوید: «سستی این سخن، خود دلیلِ اعتبار آن است، زیرا کیست که کارِ خود بگذارد و داستانی بظاهر چنین مسخره آمیز و باورنکردنی بپردازد!»از نیزة جواهرنشان، 4223 قطره فروچکید، زیرا مجمع الجزایر ژاپن، مرکب از 4223 جزیره است.(واژة «ژاپن» محتملا تحریف کلمة مالایایی «جاپانگ» Japang” یا «جاپون» (Japun) است، و این کلمات نیز مشتقند از کلمة ژاپنی «نیپون» (Nippon )، که خود از تحریفٍ کلمة چینی «جیه پن» (Jih-pen)، به معنیٍ «جایٍ برآمدنٍ خورشید»، به دست آمده است. ژاپنیان معمولا «دای» (Dai )، به معنیٍ «بزرگ»، را پیش از کلمة «نیپون» می آورند. ) از میانٍ اینها، ششصد جزیره؛ قابلِ سکونت است، ولی فقط پنج جزیره وسعتِ کافی دارد. بزرگترِ آنها، هوندو، یا هون شو، 1818 کیلومتر طول و 117 کیلومتر عرض دارد، و مساحتِ آن، که به 205/000کیلومتر مربع می رسد، نیمی از مساحتِ مجمع الجزایر را تشکیل می دهد. وضعِ این جزایر، و همچنین تاریخِ اخیرِ آنان، به اوضاعِ انگلیس می ماند: دریا؛ ژاپنیان را از حمله های خارجی محافظت کرده است، زندگی در امتدادِ سواحلی به طول 22/000 کیلومتر، قومی دریانورد به بار آورده است، و ضرورتهای جغرافیایی و تجارتی، آنان را بر دریاها مسلط گردانیده است. بادهای گرم و جریانهای جنوبی با هوای سردِ قُله ها آمیخته، و ژاپن را، مانندِ انگلیس، از آب و هوایی پُر ابر و "باران آور" و رودهایی کوتاه و پرشتاب برخوردار ساخته، و صاحبِ رُستنیها و مناظرِ گوناگون کرده است. صرفِ نظر از شهرها و برزنهای مخروبة آنها، سرزمینِ ژاپن در موسمِ باز شدنِ شکوفه ها به بهشتِ عدن مانند است، و کوهها، به جای سنگ و خاک، از گلها و گیاههای دل انگیز؛ پوشیده شده اند، چنانکه کوهِ فوجی نمونة جمال و انتظامِ هنری است. کوهِ فوجی سان، که بعداً به آن فوجی یاما گفته اند، قِبلة آمالِ هنرمندان و روحانیان است، و قُلة مخروطی شکلِ آن 3776 متر ارتفاع دارد، و هرساله هزاران تَن به زیارتِ آن می روند. آخرین بار، این قله در 1757 آتشفشانی کرد.تردیدی نیست که زلزله، و نه قطراتِ نیزة خدایان، جزایرِ ژاپن را به وجود آورده است. شاید، غیر از امریکای جنوبی، هیچ سرزمینی دستخوشِ چنین زلزله های وحشتناکی نشده باشد. در سال 559، زمین لرزید و روستاها را به کام کشید، ستاره های دنباله دار درخشیدن گرفتند و شهابها فروافتادند، و راهها در دلِ تیرماه از برف پوشیده شدند. سپس خشکسالی و قحطی پدید آمد، و هزاران هزار ژاپنی به هلاکت رسیدند. در 1703، زلزله، تنها در توکیو، 32000 تن را به قتل رسانید. در 1885، بار دیگر پایتخت بر اثر زمین لرزه ویران شد و هزاران تن در شکافهای زمین فرو رفتند و شمارِ مردگان به حدی رسید که اجساد را در گاریها توده می کردند و گروه گروه به خاک می سپردند. در 1923، زلزله و طغیانِ آب و آتش در کیوتو 100,000، و در یوکوهاما و اطرافِ آن 37000 انسان را کشت، و شهر کاماکورا، که به بودا- پارسای هندی- مِهرِ فروان داشت، تقریباً سراسر نابود شد، و فقط مجسمة عظیمی از بودا، که در آنجا نصیب بود، با اندکی شکستگی، در میانِ ویرانه ها باقی ماند و گویی به زبانِ حال، این درسِ بزرگِ تاریخ را ابلاغ کرد که خدایان می توانند، با داشتنِ زبانهای بسیار، خاموش بمانند! البته اینهمه شِقاوت در سرزمینی که خدایان، خود؛ خالق و حاکمِ بیواسطة آن بودند، مردم را مبهوت ساخت. با این وصف، ژاپنیان بدبختیهای بزرگِ خود را معلولِ جنبشِ ماهیِ عظیمی که در زیرِ زمین خفته است و گاهی چرتش پاره می شود و تکانی به خود می دهد، دانسته اند و ظاهراً هیچ گاه به فکرِ تَرکِ زادگاهِ پرخطرِ خود نیفتاده اند. حتی، روزی پس از آخرین زلزلة بزرگ، کودکان، گچهای فرو ریخته را به جای مداد در دست گرفتند و آجرهای برهم افتادة خانه های خود را لوح انگاشتند و به نوشتنِ درسهای خود پرداختند! این ملت تازیانة حوادث را با شکیبایی تحمل کرده و، براثرِ تیره روزیهای مکرر، پشتکاری یأس ناپذیر و شهامتی خوف آور یافته است.II - ژاپن قدیماصلِ ژاپنیان، همانندِ منشأِ اقوامِ دیگر، موردِ اختلاف است. در این باره نظریه های گوناگون آورده اند. سه عنصر در نژادِ ژاپنی راه دارند: عنصرِ سفیدِ ابتدایی، که در عصرِ نوسنگی، با هجرتِ قومِ آینو از اطرافِ رودِ آمور، به ژاپن راه یافت؛ عنصرِ زرد یا مغولی، که در حدودِ قرنِ هفتم ق م از کره یا از طریقِ کره داخلِ ژاپن شد؛ و عنصرِ قهوه ای- سیاه، که از شبه جزیرة مالایا و اندونزی برخاست و از جزایرِ جنوبی به ژاپن رسید. در این کشور، همانندِ کشورهای دیگر، صدها سال گذشت تا، از اِختلاطِ نژادها، قومِ یگانه ای که دارای زبانی خاص و تمدنی جدید بود، ظهور کرد. اما این اختلاط هیچ گاه به پایان نرسید، چنانکه هنوز اشرافِ بلندبالا و لاغر پیکر و دراز سر از تودة کوتاه قد و درشت جثه و "پهن سر" مُتمایزند.در سالنامه های قرنِ چهارمِ چین آمده است که ژاپنیان «مردمی پست قامتند و نه گاو دارند و نه جانورانِ وحشی. هر مردی، به فراخورِ پایگاهِ اجتماعی خود، نقشهای معینی بر چهرة خود خالکوبی می کند، جامه هایی یک تکه بر تن می پوشاند، نیزه ها و کمانها و تیرهایی با ناوکهایی از آهن یا سنگ به کار می برد، کفش نمی پوشد، پای بندِ نظم و قانون است، چند همسری را خوش دارد، نوشابه های پُرمایه می آشامد، دراز عمر است. ... زنان؛ رنگِ سرخ بر پیکر خود می مالند.» به گواهیِ سالنامه، در ژاپن، به هنگامِ شروعِ تمدن، «دزدی وجود ندارد، و ستیزه اندک است.»" لافکادیو هِرن"، ژاپنِ این دوره را بهشتی می شمارد که هنوز به لوثِ استثمار یافقر آلوده نشده است، و "فِنولوسا" کشاورزانِ این دوره را مردانِ مستقلی می داند که در عینِ حال سرباز نیز هستند. در سدة سومِ میلادی، صنایعِ دستی از کره به ژاپن رسید، و بزودی اصناف پدید آمدند. گذشته از پیشه ورانِ آزاد، طبقة بردگان، که از اسیرانِ جنگی و زندانیان تشکیل می شد، نیز وجود داشت. سازمانِ اجتماعی از جهاتی براساسِ ملوک الطوایفی، و از جهاتی موافقِ نظامِ ایلی بود. جمعی از کشاورزان، رعایایِ اشرافِ زمیندار به شمار می رفتند، و زندگیِ هر طایفه به دستِ رئیسی رَتق و فَتق می یافت. حکومت، ابتدایی و سست و ضعیف بود.جان گرایی و توتِم پرستی و نیاپرستی و پرستشِ دستگاهِ جنسی؛ نیازهای دینیِ ژاپنیانِ نخستین را بر می آورد. اینان عقیده داشتند که ارواح در همه جا هستند- در سیارات و ثوابتِ آسمانی، درگیاهها و حشراتِ مزارع، و در درختان و حیوانات و مردم. به نظرِ آنان، خدایانِ بیشمار برفرازِ خانه ها و ساکنانِ آنها شناور بودند و در شعله و پرتو چراغها رقص می کردند. باسوزاندنِ استخوانِ گوزن یا کاسة سنگ پشت، و مطالعة خطوطی که بر آنها ظاهر می شد، به غیبگویی می پرداختند و، به قولِ مورخانِ چینی، به این وسیله «به سَعد و نحس پی می بردند و زمانِ مناسب برای سیر و سفر را می شناختند.» از مردگان می ترسیدند و به پرستشِ آنان مبادرت می کردند. معتقد بودند که در جهان بسا شقاوتها از ارادة اموات می زایند. از این سبب، برای رام کردنِ آنان اشیای گرانبها در قبور می نهادند- مثلا در گورِ مردان شمشیر، و در گورِ زنان آیینه می گذاشتند. همچنین، هر روز در برابرِ الواحِ نیاکان دعا می خواندند. برای بازداشتنِ بارانِ زیانبخش یا دوامِ عمارت یا دیوار، به قربانی کردن انسان دست می زدند، و گاهی که بزرگی درمی گذشت، ملازمانش را نیز با او به خاک می سپردند تا در سفرِ آخرت هم مُلازم و مدافع او باشند.شینتو- قدیمترین دینِ ژاپن که هنوز هم زنده است- از نیاپرستی سرچشمه گرفت. «شینتو» یا «طریقِ خدایان» سه صورت داشت: پرستشِ اجدادِ خانواده، پرستشِ نیاکانِ عشیره، و پرستشِ سلاطین و خدایانِ قوم. پادشاه یا نمایندگانِ او هر ساله هفت بار از نیای آسمانیِ دودمانِ شاهی یاد می کردند و در مواردی که کشور به عملِ مقدسی، مانندِ تصرفِ شانتونگ (1914)، می پرداخت، به نامِ او دعا می خواندند. دینِ شینتو مشتمل بر اعتقادات و مراسمِ پیچیده و قوانینِ اخلاقی و کاهنانِ مخصوص نبود و با تلقینِ اصلِ خلود و وعدة بهشتِ سرمدی، دلها را تسلا نمی داد. فقط مؤمنان را موظف می گردانید که گاه گاه به زیارتِ جاهای متبرک بشتابند و، با زهد و تقوا، به گذشته و نیاکان و پادشاه حرمت گذارند. این دین، چون از مؤمنان توقعاتِ بسیار نداشت و نویدهای بزرگ نمی داد، چندگاهی منسوخ شد.آیین بودا پانصد سال پس از ورودِ خود به چین، در سالِ 522، به جزایرِ ژاپن راه یافت و، چون با دو عاملِ- نیازهای دینی مردم و نیازهای سیاسی دولتِ ژاپن- موافق می نمود، رواج گرفت. پوشیده نیست که دینِ اصیلِ بودا، که آیینی لاادری و بدبین و بی آلایش و فنااندیش بود، به هیچ روی به ژاپنیان نرسید، بلکه صورتِ بعدی آن، که همانا مذهبِ «مهایانا» است، به ژاپنیان عرضه شد. این مذهب بر محورِ خدایانی رئوف مانندِ آمیدا بودا و کوانون می گشت، تشریفاتی بِهجَت آور داشت، دم از خلودِ روح می زد، و مدعی بود که، در جهان، کثیری "بودی ساتوا" یا بودای بالقوه وجود دارند و به انسانها یاری می رسانند. از این رو، با ظرافت، فضایلی چون قناعت و مسالمت طلبی و انقیاد را، که عواملِ مناسبی برای تسلیمِ جامعه به حکومتند، به مردمِ ستم کشیده تلقین می کرد و آنان را به تحملِ زندگانی ناروای خود برمی انگیخت. به بیانِ دیگر ،مذهبِ ماهایانا ،نثرِ خشنِ زندگیِ مشقت بارِ روزانه را، با شعرِ لطیفِ دعا و افسانه و مراسمِ رنگارنگِ دینی، لطافت می بخشید و ژاپنیان را به وحدتِ فکری- که، در نظرِ کشورداران، مایة نظمِ اجتماعی و رکنِ قدرتِ ملی است- می کشانید.معلوم نیست که سیاست یا تقوا- کدام یک دینِ بودایی را در ژاپن رواج داد. در سال 586 میلادی، که امپراطور یومی درگذشت، دو خاندان، که هر دو از لحاظِ سیاسی به دینِ جدید عنایت می ورزیدند، برسرِ جانشینیِ او مسلحانه به رقابت پرداختند. سرانجام شاهزادة مقتدر، شوتوکوتایشی، که، بنابر شایعات، به هنگامِ زادن، نشانی قدسی در دست داشت، ملکه سویکو را بر تخت نشانید و خود مدتِ 29 سال (592- 621) به عنوانِ نایب السلطنه بر ژاپن سلطه ورزید. وی به تقویتِ آیینِ بودا همت گمارد؛ مبالغی هنگفت به معابدِ بودایی کمک کرد؛ به یاریِ "دین پیشگانِ " بودایی برخاست؛ به اخلاقِ بودایی جنبة رسمی داد؛ و بر روی هم راهی را که امپراطور آشوکه در هند رفته بود، پیمود. هم او حمایتِ هنرها و علوم را برعهده گرفت، هنرمندان و صنعتگران را از کره و چین به ژاپن خواند، تاریخ نوشت، به نقاشی پرداخت، و برساختمانِ معابدِ هوری یوجی، که کهنترین شاهکارهای هنریِ موجودِ ژاپن به شمار می روند، نظارت کرد.با وجودِ خدماتِ شوتوکو و فضایلی که دینِ بودایی به مردم آموخت، یک نسل پس از مرگِ آن مرد، تمدن دوست، بحرانی شدید ژاپن را فرا گرفت. یکی از اشرافِ جاه طلب، به نامِ کاماتاری، به کمکِ امیر ناکا، شورشی به راه انداخت و تحولی عظیم، که در تاریخِ سیاسیِ ژاپن «اصلاحِ بزرگ» خوانده می شود، به بار آورد (645). در این تحول، وارثِ مسلمِ سلطنت را کشتند، پیرمردی زبون را به سلطنت برداشتند، و امیر ناکا را نخست: ولیعهد گردانیدند و عاقبت، به نامِ امپراطور تِنچی، به جای پیرمرد نشاندند. در تمامِ این مدت، کاماتاری، در نقشِ وزیرِ اعظم، زمامِ امور را در کف داشت و حکومتِ ژاپن را به صورتِ سلطنتی قاهر درآورد: امپراطور، که تا آن زمان فقط رئیسِ عشیرة اصلیِ کشور بود، مالکُ الرقابِ کشور گردید و اقتداراتِ فوق العاده یافت. او بود که همة حکمرانان را برمی گزید، همة خراجها را دریافت می کرد، و همة کشور را از آنِ خود می دانست. بدین ترتیب، ژاپن بشتاب از مرتبة اجتماعِ سستِ چند عشیره و چند دستة نیمه فئودال بیرون آمد و به دولتِ سلطنتیِ منسجمی مبدل شد.III- دورة امپراطوریاز آن مرحله به بعد، هرسلطانی القابِ بزرگ می یافت. گاهی او را تِنشی یعنی «فرزند خدا» و معمولا تنِ نو یعنی «سلطانِ آسمانی» می نامیدند و در مواردی نادر به او میکادو یعنی «بابِ عالی» لقب می دادند. سلطان. پس از مرگ، نامی غیر از نامِ دورانِ حیاتِ خود می گرفت و با آن نام داخلِ تاریخ می شد. حق داشت به قصدِ صیانتِ سُلالة شاهی، هر چه می خواهد، همسر یا همبستر بگیرد. فرزندِ اولِ سلطان لزوماً به جای او نمی نشست. بلکه یکی از زادگانش، که به نظرِ او یا متنفذانِ زمان شایسته تر می نمود، جای او را می گرفت. در عصری که شهرِ کیوتو کانونِ عظمتِ ژاپن به شمار می رفت، سلاطین به تقوا مایل بودند، و برخی از آنان از شاهی کناره می گرفتند و در سِلکِ راهبانِ بودایی درمی آمدند. حتی یکی از ایشان ماهیگیری را ممنوع ساخت، زیرا عقیده داشت که اشتغال به این حرفه توهینی است به بودا. سلطان یوزی را باید مستثنا دانست. همة مخاطراتی که ممکن است از یک سلطانِ مستبدِ فعال سرزند، از وجودِ همایونش صادر شد: مردم را وامی داشت که از درختان بالا روند؛ آنگاه ایشان را به تیر می زد. در معابرِ عام، دوشیزگان را می ربود و با سیمهای عود می بست و به برکه ها می انداخت، و نیز از سوار شدن و در خیابانهای پایتخت گشتن و مردم را به تازیانه بستن لذت تام می برد. سرانجام، مردم به کاری که در تاریخِ ژاپن نادر است، دست زدند: شوریدند و او را خلع کردند. در سالِ 794، مرکزِ حکومت از نارا به ناگائوکا و سپس به کیوتو انتقال یافت. کیوتو، که معنی آن «پایتختِ صلح» است، مدتِ چهار قرن، (794-1192) مرکزِ ژاپن ماند، و این دوره را بیشترِ مورخان، عصرِ طلاییِ ژاپن می خوانند. در 1190، جمعیتِ کیوتو به نیم میلیون رسید و از جمعیتِ همة شهرهای اروپا، جز قسطنطنیه و کُردُوا، پیشی گرفت. در یک قسمتِ شهر، کوخها و ویرانخانه های مردمی که ظاهراً با سرخوشی؛ فقر را تحمل می کردند، قرار داشت، و در قسمتِ دیگر، که کاملا مجزا بود، باغها و کاخهای اشراف و خانوادة سلطنتی برپا بود. درباریان، موافقِ حال خود، «ابرنشینان» نامیده می شدند. در آن زمان، ژاپن، مانندِ کشورهای دیگر، براثرِ پیشرفتِ تمدن و صناعت، به مرحله ای رسید که تمایزاتِ اجتماعی افزایش یافت و نابرابری، که جبراً از توزیعِ ثروت براساسِ قدرت و شخصیت و امتیازات می زاید، جای برابریِ نخستین را گرفت. خاندانهایی بزرگ مانند خاندانهای فوجیوارا و تایرا و میناموتو و سوگاوارا پدید آمدند و در عزل و نصبِ سلاطین مداخله نمودند و، به شیوة بَهیمی بزرگان ایتالیا در عصر رنسانس، به جانِ یکدیگر افتادند. یکی از مردانِ خاندانِ سوگاوارا، که میچیزانه نام داشت، با حمایتِ خود از ادب، موردِ اِعزازِ ژاپنیان قرار گرفت و اکنون، به عنوانِ خدای ادب، پرستیده می شود، و در بیست و پنجم هر ماه، مدارس را به یادِ او تعطیل می کنند. از خاندانِ میناموتو، سرداری به نام "سانه تومو" برخاست. وی، در آستانة قتلِ خود، با نابترین شیوة ژاپنی، ترانة ساده ای سرود و، در پرتو آن، خود را نامدار ساخت:گر دیگر نیایم، ای درختِ آلوی کنارِ در، فراموش مکن که در بهاران از روی وفا شکوفان شوی.بر اثرِ حمایتِ خاندانِ فوجی وارا، بزرگترین سلطانِ ژاپن، که مردی روشن اندیش به نامِ دایگو بود، به روی کار آمد. در عهدِ او ژاپن همچنان در جذبِ فرهنگ و تجملِ عصرِ تانگ، که در مراحلِ کمالِ خود بود، کوشید و سپس در آن زمینه ها رقیبِ چین گردید. ژاپن نه تنها از دین، بلکه از خوراک، پوشاک، تفننات، خط، شعر، دستگاه اداری، موسیقی، هنرها، گلپروری، و معماری چینی بهره گرفت و حتی پایتختهای خود، یعنی نارا و کیوتو، را همانندِ شهرِ چینیِ "چانگان" آراست. این کشور، همان طور که در عصرِ حاضر فرهنگِ اروپایی و امریکایی را جذب کرد، در حدودِ هزار سال پیش، فرهنگِ چینی را به خاک خود کشانید. در هر دو مورد، نخست شتاب ورزید و سپس، با احتیاط و بدقت، شیوه های جدید را به خدمتِ مقاصدِ دیرینِ خویش گمارد و ویژگیهای خود را محفوظ داشت.ژاپن، چون به نیروی همسایة بزرگ خود به تکاپو افتاد و، در سایة "حکومتی بی گسست"، از نظم برخوردار شد، در فاصلة سالهای (901-922) به دورة «اِنگی»، یعنی اوجِ عصرِ طلایی خود رسید.(فِنولوسا می نویسد: «دورة معروف به اِنگی باید بی تردید کمالِ تمدنِ ژاپنی محسوب شود، چنانکه دورة هوانگ کماِل تمدنِ چین بود. نه چین، نه ژاپن، دیگر هیچ گاه این اندازه غنی و درخشان و سرشار از نبوغ نخواهند شد. ... نه تنها ژاپن، بلکه شاید تمامِ جهان، در عرصة فرهنگ عمومی و حیاتِ ظریف و پرتجملی که هم جسم و هم جان را می نوازد، از این حد بالاتر نرفته است.» ) ثروت متراکم شد و زندگی با چنان تجمل و ظرافت و فرهنگی، که جز در دربارهای خاندانِ ایتالیاییِ مِدیچی و سالونهای ادبیِ فرانسه در عصرِ روشنگری نظیر نیافت، آمیخت. کیوتو به صورتِ پاریس و وِرسای درآمد: در شعر و پوشش، مظهرِ ذوق بود، در آداب و هنرها غوطه می خورد، و سرمشقِ قریحه و دانشِ همة جامعه به شمار می رفت. در آنجا هرگونه سَبک یا سلیقه آزاد و در حدِ کمال بود. خوراکهای متنوع در دسترسِ شکمپرستان قرار داشت، و زِناکاری گناهی بس کوچک تلقی می شد. پارچه های ابریشمینِ خوش رنگ و نگار بر تنِ زنان و مردانِ بزرگزاده موج می زد. موسیقی و رقص، زینت بخشِ زندگی معبدها و دربار بود. سراهای زیبای اشرافی با چشم اندازهای دلکش و سازو برگِ تجمل آمیز ساخته می شد و با مفرغ و مروارید و عاج و طلا و چوبهای منقش آرایش می یافت. بازارِ ادب، پررونق و دکانِ اخلاق، بی رونق بود.این گونه دوره های خیره کننده، معمولا کوتَه عمرند، زیرا براثرِ تراکمِ ثروت به وجود می آیند و با نوساناتِ تجارت و خشمِ استثمار شدگان یا درگرفتنِ جنگ به پایان می رسند. رفته رفته، جاه طلبیِ دربارِ ژاپن، بنیة دولت را ضعیف کرد، و سنگینی بارِ فرهنگ موجب شد که شاعرکانِ نالایق بر مشاغلِ دولتی دست یابند و، براثرِ محیطِ عطرآگینِ خود، بوی فسادِ جامعه را، که روز به روز شدیدتر می شد، استشمام نکنند. کار دولت به جایی رسید که خود مشاغل را به مزایده می فروخت. تجمل دربینِ خداوندانِ مکنت، و جنایت در میانِ مستمندان، شایع شد. راهزنان و دریا زَنان، جاده ها و دریاها را آشفتند و، به تساوی، به جانِ مردم و سلطان افتادند و حتی بزرگان را، هنگامی که به دربارِ شاه خراج می بردند، غارت کردند. هم در ولایات و هم در خودِ پایتخت، دسته های راهزن تشکیل شد، و مخوفترین جنایتکارانِ ژاپنی، مانندِ جانیانِ بزرگِ جامعة امریکایی، به ناز و نعمت رسیدند، و کسی را یارای بازداشتِ آنان نبود. فضایل و عاداتِ نظامی فراموش شد، و سازمانهای دفاعی به ضعف افتادند و، درنتیجه، حکومت در برابرِ یغماگرانِ گستاخ ، بی پناه ماند. خانواده های بزرگ، هر یک، سپاهی گرد آوردند و برای عزل و نصبِ امپراطور، به جنگ پرداختند. امپراطورها خود روز به روز بیچاره تر شدند، و رؤسای ایلها بارِ دیگر استقلال یافتند. باز هم تاریخ در میانِ دولتِ مرکزی نیرومند و دستگاهِ بی تمرکزِ مُلوکُ الطوایفی؛ به نوسان درآمد.

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Oct 27, 2020

Embed this episode

NOW PLAYING

تاریخ تمدن قسمت ۱۱۹ فصل 28 :بنیادگذاران ژاپن

0:00 39:11

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

Tarikh Be Revayat e Movarekh | پادکست تاریخ به روایت مورخ PersianBMS در فصل دوم این برنامه که به مناسبت دویستمین سال تولد حضرت باب به صورت نمایش رادیویی تهیه شده ماندانا دختر ایرانی، تاریخ نبیل را که از دوست بهائیش ترنم گرفته مطالعه می‌کند. دوباره نبیل زرندی خود تاریخش را روایت می‌کند. راوکست | Ravcast ravcast ما در راوکست از تاریخ میگیم، چون معتقدیم که گذشته چراغ راه آینده است و سعی داریم در کنار هم این چراغ را روشن نگهداریم Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. پادکست رخ Rokh Podcast داستان زندگی کسانی که قسمتی از تاریخ ایران و جهان را رقم زدند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. مدرسه زندگی فارسی Iman Fani محفلی برای پیگیری مطالعات میان‌رشته‌ای! ما محتوایی منتشر می‌کنیم که قابل پیاده کردن در کسب و کار و زندگی روزمره باشد و به زندگی معنا، عمق و زیبایی ببخشد. در این راه از ادبیات، فلسفه، روانشناسی، اقتصاد، تاریخ، پزشکی، سینما و دیگر علوم بهره می‌بریم، همه چیز را مورد پرسش قرار می‌دهیم و ارتباطها را پیدا می‌کنیم. از جمله فعالیتهای قبلی ما دوبله ویدیوهای مدرسه زندگی آلن دوباتن با ترجمه دکتر ایمان فانی و مرور ویدیوییِ کتابهای مفید بوده است. برای اطلاع از ویدیوهای جدید انتشار یافته در یوتیوب، می توانید تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید. لینک کانال انگلیسی ما (Word Vulcan

Frequently Asked Questions

How long is this episode of تاریخ تمدن?

This episode is 39 minutes long.

When was this تاریخ تمدن episode published?

This episode was published on October 27, 2020.

Can I download this تاریخ تمدن episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!