تاریخ تمدن قسمت ۱۲۰  حکام مستبد episode artwork

EPISODE · Oct 28, 2020 · 33 MIN

تاریخ تمدن قسمت ۱۲۰ حکام مستبد

from تاریخ تمدن

حکام مستبدمیمون سیمای بزرگشوگون بزرگحکام مستبداین وضع، قشری از طبقة حاکم را، که شاملِ سپهسالاران یا شوگونها بود، به واکنش برانگیخت. اینان در بخشهای متفاوتِ مجمع الجزایر ژاپن قدرت تام یافتند و سلطان را چیزی جز نمادِ آسمانیِ ژاپن نشمردند، و بر آن بودند که وی نباید بر شانة ملت سنگینی کند. کشاورزان، چون در مقابلِ راهزنان از حمایتِ پاسبانان و سربازانِ حکومت برخوردار نمی شدند، خراجِ خود را به شوگونها می پرداختند و اعتقاد داشتند که دفعِ شرِ راهزنان تنها از عهدة شوگونها برمی آید. رژیمِ مُلوکُ الطوایفی، به همان دلیلی که در اروپا چیره شد، در ژاپن استقرار یافت، به این معنی که چون دولتِ مرکزی از تأمینِ نظم و امنیت بازماند، حکومتهای دورافتادة محلی، زمامِ قدرت را در کف گرفتند.در حدود سال 1192، یکی از افرادِ خاندانِ میناموتو، به نامِ یوریتومو، جمعی از سربازان و رعایا را گرد آورد و در کاماکورا حکومتِ مستقلی به نام «باکوفو» تشکیل داد. این حکومت، چنانکه از نامِ آن برمی آید، ماهیتی نظامی داشت. یوریتومویِ بزرگ؛ ناگهان در 1198 درگذشت،(گویند روح برادرِ یوریتومو، که به دستِ او به هلاکت رسیده بود، بر یوریتومو ظاهر شد. پس، اسبِ یوریتومو لغزید، و خودِ او به زمین افتاد و چند ماه بعد در سنِ 53 درگذشت. دشمنانش این حکایت را درست دانسته اند. ) و پسرانِ نالایقش به جای وی برتخت نشستند. اما مَثَلِ ژاپنیِ «مردِ بزرگ خَلَف ندارد»، در آن مورد نیز صدق کرد، و یکی از خاندانهای مخالف توانست در 1199، به عنوانِ نیابتِ سلطنت، سازمانی به نامِ هوجو به وجود آورد. این سازمان مدت 134 سال بر شوگونها تسلط ورزید، همچنانکه شوگونها بر امپراطوران مسلط بودند. در این حین، مردمِ زرنگِ کره، که از حملة امپراتورِ چین- قبلای قاآن- به خاکِ خود بیمناک بودند، ژاپن را به عنوانِ کشوری بسیار دلپذیر بدو معرفی کردند و او را به فتحِ آن برانگیختند. قبلای قاآن هم، چون دید که نیروهای ژاپن به سه بخش- دربارِ سلطان و دستگاهِ شوگون و دستگاهِ نایب السلطنه- منقسم و دچار تفرقه بودند، فرمان به ساختنِ ناوگانی عظیم داد. شاعرانِ چینی در عظمتِ این ناوگان به مبالغه ها گراییده و گفته اند که از بس درختان را برای ساختنِ کشتی بریدند، کوهها از عریانیِ جنگلها سوگوار شدند! ژاپنیانِ میهندوست تعداد این کشتیها را 70,000 تخمین زده اند، ولی مورخانِ معتدل گویند که بیش از 3500 کشتی و 100,000 مرد به ژاپن نرفتند. این ناوگانِ عظیم در اواخرِ سال 1291 به سواحلِ ژاپن رسید. جزیره نشینانِ دلیر با ناوگانِ نسبتاً کوچکی به مقابلة آن شتافتند. در این میان، بادی بزرگ، که همیشه در خاطره ها خواهد ماند، وزیدن گرفت و کشتیهای امپراطورِ مقتدرِ چین را به صخره ها کوبید و درهم شکست.(. در 1588، ناوگانِ اسپانیا نیز، که مُرَکب از 120 کشتی و 24000 مرد بود، در تنگة مانش به همین سرنوشت دچار آمد) پس، 70,000 تن از دریانوردانِ چینی غرق شدند، و بقیه به اسارتِ ژاپنیان درآمدند.در 1333، سازمانِ هوجو از میان رفت. زیرا رهبرانِ آن، به نوبة خود، از زَهرِ قدرت سرشار شدند، و براثرِ آن، اقتداراتِ موروثیِ "هوجو"، از دستِ ناکسان و برجستگان به بزدلان و ابلهان انتقال یافت. تاکاتوکی، که آخرین فردِ این خاندان بود، به سگ؛ میلی غریب داشت و، به جایِ مالیات، از مردم سگ می گرفت! از این رو، چهار تا پنج هزار سگ گرد آورد و فرمان داد تا آنها را در لانه هایی مزین به طلا و نقره نگاه دارند و به آنها مرغ و ماهی بخورانند و در تختِ روان بنشانند و به گردش برند. امپراطورِ معاصر او، گودایگو از انحطاطِ سازمانِ "هوجو" و سرگرمیِ نایبُ السلطنه تاکاتوکی سود جست و در صددِ کسبِ قدرت برآمد. خاندانهای میناموتو و آشیکاگا او را یاری دادند و رهبریِ نیروهای او را برعهده گرفتند. سرانجام، دستگاهِ نایبُ السلطنه از هم پاشید، و تاکاتوکی و 870 تن از مُلازمان و افسرانش به معبد رفتند و آخرین جامِ ساکی یا شرابِ برنج را نوشیدند و دست به هاراکیری زدند. یکی از ایشان، هنگامی که با دستِ خود روده هایش را از شکم بیرون می آورد، گفت: «این کار به شراب؛ چاشنی خوبی می دهد!» بزودی تاکائوجی که به خاندانِ آشیکاگا تعلق داشت و در قدرت یافتنِ امپراطور "گو دایگو" کمک کرده بود، برضدِ او برخاست و با خُدعه و مهارت، سپاهیانِ امپراطور را سرکوبید. سپس مردی ناتوان به نامِ کوگون را به جای او نشانید، مقامِ شوگونی را به خاندانِ خود اختصاص داد، و کوگون را بازیچة خود گردانید. خاندانِ آشیکاگا مدت 250 سال عهده دار شوگونی بود. در این دورة طولانی، سپهسالارانِ آشیکاگا از شهرِ کیوتو: کشورِ ژاپن را اداره می کردند. ولی ژاپن هیچ گاه از جنگ و هرج و مرج آسوده نبود، و این پریشانی عمدتاً معلولِ "فرهنگ دوستی" و هنر پرستیِ شوگونهای آشیکاگا بود. یکی از آنان، به نامِ "یوشی میتسو"، دلزده از جنگ، به پیکرنگاری روی نمود و از نقاشانِ معتبرِ زمانِ خود شد. سپهسالارِ دیگر، یوشیمازا با نقاشان دوستی کرد، هنرهای گوناگون را در کَنَفِ حمایتِ خود گرفت و چنان در گردآوردنِ آثارِ هنری ؛همت گمارد که اکنون گردآورده های او در شمارِ رشک آورترین آثارِ هنری قرار دارد. بی گمان در این میان فنِ حکمرانی به فراموشی سپرده شد، و شوگونهای ثروتمند و امپراطورهای بینوا هیچ کدام از عهدة حفظِ امنیت و آرامش جامعه برنیامدند.در سایة هرج و مرجِ کشور و نیازِ ملت به رهبرانی قادر به برقراری نظم، سه دزدِ دریایی، که در تاریخِ ژاپن شهره اند، پا پیش گذاردند. آورده اند که این سه دزد دریایی درجوانی مصمم به اعادة وحدتِ ژاپن شدند و سوگند خوردند که هرکدام به زمامداری رسد، مُطاعِ دو یارِ دیگر باشد. یکی از آن سه، نوبوناگا، کوشید و به مقام رسید. دیگری، هیده یوشی، به مجاهده پرداخت، ولی پیش از اِحرازِ موفقیت ِتام؛ درگذشت. اما سومی، ای یه یاسو، توانست در فرصتی مناسب شوگونی را به خاندانِ توکوگاوا انتقال دهد و یکی از درازترین دوره های آرامش و درخشانترین اعصارِ هنریِ تاریخِ بشر را آغاز کند.V- میمون سیمای بزرگهمچنانکه ژاپنیان با اصرار توضیح می دهند، "هیده یوشیِ" بزرگ ،معاصرِ الیزابت، ملکة انگلیس، و اکبر، شاهِ هندوستان، بود. وی فرزندِ کشاورزی بود و دوستانش و سپس اَتباعش او را "سارومِن کانجا" یعنی «میمون سیما» می نامیدند، زیرا حتی کنفوسیوس هم در زشتی به پای او نمی رسید! پدر و مادرش استطاعتی نداشتند و او را به یک مدرسة رهبانی سپردند. اما، "هیده یو شی" چنان به ریشخندِ روحانیانِ بودایی پرداخت و چندان جنجال به راه انداخت که از مدرسه بیرونش راندند. نزدِ پیشه ورانِ گوناگون شاگرد شد، و سی و هفت بار اخراجش کردند. چندی دزدی پیشه گرفت، سپس بر این عقیده شد که حربة قانون بیش از حربة قانون شکنی به کار یغماگری می خورد. پس، به ملازمتِ یکی از افرادِ صنفِ سامورای (شمشیردار)، که معمولا در خدمتِ طبقة حاکم بودند، درآمد. چون در موردی جانِ خداوندگارِ خود را نجات داد، حقِ شمشیربندی یافت. سپس به نوبوناگا پیوست و، بافراست و شجاعتِ خود، او را یاری کرد و، پس از مرگ او (1582)، رهبریِ یاغیانِ مُتمردی را که کمر به تسخیرِ وطن خود بسته بودند، پذیرفت. در ظرفِ سه سال، فرمانروای نیمی از کشور شد و موردِ ستایشِ امپراطورانِ ناتوان قرار گرفت. سرانجام، خود را برای بلعِ کره به حدِ کفایت نیرومند یافت و با خضوع به فرزندِ آسمان اعلام داشت: «قصد دارم با سپاهیانِ کره، در ظلِ هیمنة والای همایونی، تمامِ چین را زیر فرمان آورم. آنگاه سه کشور [چین و کره و ژاپن] یگانه خواهند شد. با همان سهولتی که حصیری را لوله می کنند و زیر بغل می گذارند و می برند، این مهم را جامة عمل خواهم پوشاند!» تلاشی عظیم کرد. اما یک تن کره ایِ نابکار موفق به اختراعِ یک نوع زورقِ جنگیِ فلزی شد و کشتیهای پر از سرباز را، که "هیده یوشی" به کره فرستاد، یکی پس از دیگری منهدم ساخت (1592). هفتاد و دو کشتی در یک روز فرو رفتند، و دریا خونین شد. چهل و هشت کشتی دیگر، که ژاپنیان به ساحلِ کره برده و ناگزیر رها کرده بودند، به وسیلة فاتحانِ کره ای به آتش سوخت، و ژاپنیان، پس از پیروزیها و شکستهای متناوب، فکرِ گشودنِ کره و چین را تا قرنِ بیستم به تعویق انداختند. شاهِ کره دربارة هیده یوشی چنین گفته است: «وی کوشید تا اقیانوس را با زورقی کاغذی بپیماید!»هیده یوشی سازمانی برای نیابتِ سلطنت برپا داشت و خود زمامِ آن را در کف گرفت. سیصد زن در حرمسرایش گرد کرد، اما به همسرِ روستایی خود، که مدتها پیش ترکش گفته بود، مِکنَتی قابل بخشید و به جستجوی پیشه وری که سالها پیش نزدش شاگردی کرده بود، همت گماشت و عاقبت او را یافت و پولی را که از او دزدیده بود، با سودی شایان، بدو باز گردانید! وی از امپراطور برای خود لقبِ شوگون نخواست. در عوض، معاصرانش او را به تایکو یعنی «ولینعمت بزرگ» (که بعداً، بر وفقِ تَطَوراتِ مرموزِ زبانشاسی، دگرگون شد و به صورتِ تایکون- Tycoon – در زبانِ انگلیسی راه یافت) ملقب کردند. هیده یوشی، چنانکه یک مبلغِ مسیحی در وصفِ او می گوید، «با شدتی باورنکردنی، مُحیل و مکار بود.» به بهانة ساختنِ "دای بوتسو" یعنی مجسمة کلانِ بودای بزرگ در توکیو، مردم را واداشت که همة حَربه های فلزی خود را برای این منظور عرضه دارند. به این ترتیب، با ظرافت، همگان را خلع سلاح کرد. گویا هیچ اعتقادِ دینی نداشت و فقط دین را وسیلة فزونجویی و کشورداری می انگاشت.آیینِ مسیحی به وسیلة یکی از شریفترین مبلغانِ یسوعی یعنی فرانسیس زاویه در 1549 به ژاپن رفت، و چنان بسرعت پیشرفت کرد که، در طی یک نسل، هفتاد راهنمای دینی و 150,000 نفر مسیحی در ژاپن پدید آمدند. مسیحیان در ناکازاکی چندان فراوان بودند که این بندرِ تجارتی، شهری مسیحی به شمار می رفت و حاکمِ آن، اُمورا، خود را از ترویجِ آیینِ نو ناگزیر می دید. هِرن می نویسد که «آیینِ بودایی در خطة ناکازاکی کاملا فرو نشست و "دین پیشگانِ" آن تعقیب و طرد شدند.» هیده یوشی، که از این هجومِ معنوی می هراسید و آن را به نقشه های سیاسی مربوط می دانست، پیکی نزد رهبرِ یسوعیانِ ژاپن فرستاد و آمرانه پاسخِ سؤالات زیرین را از او خواست:1. چرا و به چه مجوزی او و دستگاهش اتباعِ ژاپن را به قبولِ مسیحیت مجبور کرده اند؟ 2. چرا شاگردان و پیروانِ خود را به انهدامِ معابد انگیخته اند؟ 3. چرا روحانیانِ بودایی را آزار رسانده اند؟ 4. چرا آنان و سایرِ اتباعِ پرتغال به خوردنِ گوشتِ حیواناتی مانند گاو، که به بشر خدمت می کنند، پرداخته اند؟ 5. چرا سوداگرانِ کشورِ خود را مجاز گذارده اند که مردمِ ژاپن را بخرند و در جزایرِ هندِ شرقی به بردگی بگمارند؟چون پاسخِ رهبرِ یسوعیان رضایتبخش نبود، هیده یوشی، در سال 1587، این فرمان را صادر کرد: از رایزنانِ امینِ خود شنیده ایم که "دین یارانِ" بیگانه به خطة ما آمده و به تعلیمِ شریعتی مخالف نوامیسِ ژاپن پرداخته و جسارت را به جایی رسانیده اند که ]معابدِ خدایانِ بومی ما[ "کامی" و "هوتوکه" را ویران کرده اند. این بیحرمتی سزاوارِ شدیدترین کیفر است. ولی، چون قصدِ ترحم داریم، امر می کنیم که اینان در ظرفِ بیست روز ژاپن را ترک گویند، و گرنه خونِ خود را به گردنِ خود گیرند. در طی این مدت، هیچ گونه آزاری به ایشان نخواهد رسید. اما، اگر پس از پایانِ مهلت، کسانی از آنان در ممالک ما یافت شوند، فرمان می دهم که به عنوانِ بزرگترین بزهکاران دستگیر گردند و به مجازات رسند.هیده یوشی، این دزد دریاییِ بزرگ، در میانِ گرفتاریها فرصت یافت که هنرمندان را موردِ تشویق قرار دهد و خود در نمایشهای «نو» نقشهایی ایفا کند. به وسیلة چای سالار: ریکیو، مراسمِ چای نوشی را به صورتی که مایة ترقی چینی سازی ژاپن و یکی از زینتهای زندگیِ ژاپنی شود، درآورد و در 1598 درگذشت. پیش از آن، از "ای یه یاسو" قول گرفت که در یِدو (توکیوی کنونی) پایتختِ جدیدی بسازد و فرزندِ او را، که "هیده یوری" نام داشت، وارثِ دستگاهِ نیابتِ سلطنت بداند.VI- شوگون بزرگپس ازمرگِ هیده یوشی، "ای یه یاسو" اظهار داشت که در وقتِ سوگند خوردن، برخلافِ رسمِ صنفِ سامورای، انگشت یا لثة خود را خونین نکرده، بلکه از خراشی در پشتِ گوشِ خود، خون جاری ساخته است، از این رو سوگندِ وی بی اعتبار است! وی، در جنگی که به بهای جان 40,000 تن تمام شد، نیروهای برخی ازمخالفانِ خود را در "سِکی گاهارا" درهم شکست. در ابتدا با "هیده یوری"، فرزندِ "هیده یوشی"، مدارا کرد، ولی وقتی که "هیده یوری" به سنِ کمال رسید و وجودش خطرناک شد، او را به اطاعت خواند و، چون از او مخالفت و ملامت دید، مَقَرِ او- قلعة عظیمِ اوزاکا- را محاصره و اشغال کرد. پس، "هیده یوری" ناگزیر دست به هاراکیری زد، و "ای یه یاسو"، برای تضمینِ اقتدارِ خود، همة کودکانِ مشروع و نامشروعِ "هیده یوری" را کشت. سپس، با همان کفایت و قساوتی که در ادارة دستگاهِ جنگی بروز داده بود، صلح را سامان بخشید و با چنان لیاقتی ژاپن را اداره کرد که ژاپنیان، تا هشت نسل بعد، از سلطة اعقاب و همچنین اصولِ او سر نتافتند."ای یه یاسو" صاحبِ افکاری خاصِ خویش بود و در ضمنِ کار، موافقِ مقتضیات، برای خود اصولی اخلاقی ترتیب می داد. چون زنی به او شکایت برد که یکی از صاحبمنصبان، به قصدِ تصاحبِ او، شوهرش را کشته است، فرمان داد که افسر شکم خود بدرد، و زن به حرمسرای خودِ او رود. مانندِ سقراط، دانش را یگانه فضیلت می دانست و برخی از شیوه های دانشوری را در «میراث»، یا وصیتنامة حکیمانه ای که به هنگامِ مرگ برای خاندانِ خود باقی گذاشت، نشان داد:زندگی به مسافرتی می ماند با باری سنگین. آهسته و استوار گام بردار، تا زمین نخوری. بپذیر که نقص و زحمت،نصیب و قسمتِ انسانِ فانی است، برای ناخشنودی و نومیدی موردی نیست. هنگامی که هوسهای تند در قلبت برمی خیزد، مَضایِقِ گذشته را به یادآور. خودداری: ریشة آرامش و طُمأنینة دایم است. خشم را دشمن خود شمار. وای برتو اگر فقط پیروزی را بشناسی و معنی شکست را درنیابی- روزگارت تباه خواهد شد! به جای عیبجویی از دیگران، بر خود خرده بگیر.ای یه یاسو، پس از آنکه به زورِ سلاح به قدرت رسید، دیگر ژاپن را محتاجِ جنگ ندید و خود را وقفِ حفظِ صلح و مزایای آن کرد. برای آنکه صنفِ سامورای را از شمشیر زنی باز دارد، آنان را به آموختنِ ادب و فلسفه و آفریدنِ هنر برانگیخت. پس، فرهنگ شکوفان شد و جنگجویی پژمرد. اعلام داشت که «مردم، شالودة امپراطوری هستند» و جانشینانِ خود را به رعایتِ حالِ بیوه گان و ایتام و بیکسان خواند. اما مزاجی دموکراتیک نداشت و نافرمانی را بزرگترین جنایت می پنداشت. معتقد بود که اگر کسی پای از گلیم خود بیرون کشد، باید بیدرنگ کوبیده شود، و اگر کسی سر به طغیان بردارد، باید همة کسانش به هلاکت رسند. در نظرِ او، نظامِ مُلوکُ الطوایفی بهترین نظامِ اجتماعی بود، زیرا بینِ قدرتهای مرکزی و مَحَلی، توازنی مقرون به خرد پدید می آورد و سازمانهای اجتماعی و اقتصادی را بر شالوده ای طبیعی و موروثی استوار می ساخت و باعث می شد که جامعه، بی آنکه محکومِ استبداد شود، به حیاتِ خود ادامه دهد. باید گفت که "ای یه یاسو" کاملترین صورتِ حکومتِ مُلوکُ الطوایفی را برپا داشت.این مرد، مانندِ اکثرِ زمامداران، دین را یکی از وسایطِ حفظِ نظامِ اجتماع می شمرد و تأسف می خورد که تنوعِ ادیان باعث خصومتِ مردمان می شود و نیمی از فوایدِ اجتماعیِ دین را از میان می برد. به برکتِ طبعِ سیاست اندیشِ خود، دریافت که دینِ قدیمِ ژاپن، یعنی مخلوطِ درهم ریخته ای از آیینِ شینتو و آیین بودا، عامل گرانبهایی برای ایجادِ وحدتِ معنوی و نظامِ اخلاقی و میهندوستیِ مردم است. با آنکه در آغاز، مانندِ اکبرشاهِ هندی، با دیدة تَسامُح به مسیحیت می نگریست و از اجرای فرمانهای خشنِ "هیده یوشی" خودداری می کرد، بزودی وجودِ مسیحیت را مانعِ مقاصدِ خود یافت. زیرا مسیحیت بسیار سختگیر بود و دینِ قدیم را به عنوانِ بت پرستی طرد می کرد، و نودینانِ مسیحی نه تنها با مخالفانِ خود کشمکش می کردند، بلکه میانِ خود نیز اختلاف داشتند. از این گذشته، "ای یه یاسو" متوجه شد که مبلغانِ مسیحی گاهی به منزلة طَلایعِ فاتحانِ بیگانه اند و بر ضد دولت ژاپن توطئه می کنند.(در 1596، کشتیهای ژاپنی یک کشتی اسپانیایی را مجبور کردند که به سواحل ژاپن نزدیک شود و بر اثرِ اصابت به صخره دو نیمه گردد. آنگاه حاکمِ محل، بارِ کشتی را به غارت برد و اعلام داشت که، مطابقِ قوانینِ ژاپن، مصادرة کشتیهایی که در سواحلِ ژاپن به گل بنشینند، در اقتدارِ مقاماتِ محلی است. لانده چو، ناخدای کشتی، به خشم نزد ماسودا، وزیرِ هیده یوشی، شکایت برد. ماسودا از او پرسید که کلیسای مسیحی چگونه سرزمینهای بسیار را تحت فرمان یک تن درآورده است. لانده چو که دریانوردِ ساده ای بود و از سیاست بازی خبری نداشت، پاسخ داد: «شاهان ما برای گرفتن هر کشور در ابتدا یک هیئت دینی می فرستند تا مردم را به قبولِ دینِ ما برانگیزند، و چون در این راه پیشرفت کافی صورت گرفت، سپاهیان خود را گسیل می دارند تا به مسیحیان ملحق شوند، و آن وقت بقیة کار برای شاهان ما آسان است.» ) پس، در 1614، تبلیغِ آیینِ مسیحی و اجرای مراسمِ آن را ممنوع کرد و به همة مؤمنانِ مسیحی دستور داد که یا از دینِ نو دست بشویند یا ژاپن را ترک گویند. بسیاری از کشیشان از این فرمان سرپیچیدند و بعضی دستگیر شدند. اما تا زمانی که او زنده بود، هیچ یک از ایشان به قتل نرسیدند. پس از مرگِ او، کارگزارانِ حکومتی، که نسبت به مسیحیت خشمگین بودند، وحشیانه به جان مسیحیان افتادند و کاری کردند که عملا منجر به زوالِ مسیحیت در ژاپن شد. در سال 1638، باقیمانده مسیحیان، که به 37000 تن می رسیدند، در شبه جزیرة "شیمابارا" گِرد آمدند و برایِ تأمینِ آزادیِ دینی به ساختنِ استحکامات پرداختند. "ای یه میتسو"، نوادة "ای یه یاسو"، نیرویِ مسلحِ عظیمی به سرکوبیِ آنان فرستاد، و این نیرو استحکاماتِ آنان را مدتِ سه ماه در محاصره گرفت، سپس آنها را در هم شکست و همه را، به استثنای یکصد و پنج تن، در خیابانها به زجر کشت."ای یه یاسو" در سالِ مرگِ شکسپیر (1616) درگذشت، و مقامِ شوگونی را با اندرزی چند برای فرزندِ خود، هیده تادا، به ارث گذاشت. اندرزهای او چنین بود: «پاسدار مردم باش. در تقوا بکوش. از حفظِ کشور باز نایست.» وی بزرگانِ دولت را نیز، که در بسترِ مرگِ او حاضر بودند، به شیوة کنفوسیوس و منسیوس پند داد: «فرزندِ من به سنِ رشد رسیده است، و من از آیندة کشور اضطرابی ندارم. اما هر گاه جانشینِ من در حکومت گرفتارِ خطایی فاحش شود، حکومت را خود به دست گیرید. کشور، یک تن نیست، از آنِ همة ملت است. اگر اَخلافِ من، به سببِ بدکرداری، قدرتِ خود را از کف دهند، از آن تأسفی نخواهم داشت.»اعقابِ او بهتر از آنچه در طی زمانی دراز از سلاطین انتظار می رود، رفتار کردند. "هیده تادا " مردی معتدل و بی آزار بود. "ای یه میتسو "طبعی قویتر داشت و نهضتی را که برای اعادة قدرتِ از کف رفتة امپراطوران برپا شد، بشدت درهم شکست. یکی دیگر از اعقابِ "ای یه یاسو"، تسونایوشی نام داشت و از اهلِ ادب و همچنین از مکتبهای دوگانة نقاشی-کانو و توسا- که با یکدیگر رقابت می ورزیدند، و هر دو زینت بخشِ عصرِ "گِن روکو" (1688-1703) بودند، سخت حمایت کرد. یکی دیگر از اعقابِ "ای یه یاسو" به نامِ یوشیمونه، در هنگامی که خزانه اش تهی بود، مانندِ بسیاری از سلاطینِ دیگر در رفعِ فقر همت گماشت. از طبقة بازرگان وامهای کلان گرفت؛ زیاده روی اغنیا را مورد حمله قرار داد؛ از سرِ خویشتنداری، از هزینه های حکومتِ خود کاست؛ و حتی پنجاه تن از زیباترین زنانِ دربار را اخراج کرد. خود لباس پنبه ای می پوشید، در بستری از پوشال می خوابید، و خوردنیهای بسیار ساده می خورد. فرمان داد در مقابلِ کاخِ دادگاهِ عالی صندوقی نصب کنند تا مردم شکایتهایی را که از حکومت و مأمورانِ آن دارند، بنویسند و در صندوق اندازند. مردی به نام یاماشیتا ادعانامه ای بر ضدِ حکومت تنظیم کرد و تمامِ دستگاه را به وجهی زننده به باد انتقاد گرفت، و یوشیمونه دستور داد تا ادعانامة او را به بانگ بلند در میانِ مردم بخوانند و درمقابلِ صداقتِ نویسنده، هدیة بزرگی به او بدهند.به نظر هِرن، «دورة شوگونهای توکوگاوا سعادتبخشترین دورة تاریخِ طولانیِ این ملت است»، و تاریخ، با آنکه هیچ گاه قادر به درست شناختنِ گذشته نیست، این نظر را تأیید می کند. کسی که ژاپنِ کنونی را می بیند، چگونه می تواند تصور کند که، تنها یک قرن پیش، در این جزایر، مردمی بینوا ولی خرسند به سر می بردند و، زیرِ سلطة نظامیان، از صلحی طولانی برخوردار بودند و، در انزوای خود، والاترین غایاتِ ادب و هنر را دنبال می کردند؟

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Oct 28, 2020

Embed this episode

NOW PLAYING

تاریخ تمدن قسمت ۱۲۰ حکام مستبد

0:00 33:55

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

Tarikh Be Revayat e Movarekh | پادکست تاریخ به روایت مورخ PersianBMS در فصل دوم این برنامه که به مناسبت دویستمین سال تولد حضرت باب به صورت نمایش رادیویی تهیه شده ماندانا دختر ایرانی، تاریخ نبیل را که از دوست بهائیش ترنم گرفته مطالعه می‌کند. دوباره نبیل زرندی خود تاریخش را روایت می‌کند. راوکست | Ravcast ravcast ما در راوکست از تاریخ میگیم، چون معتقدیم که گذشته چراغ راه آینده است و سعی داریم در کنار هم این چراغ را روشن نگهداریم Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. پادکست رخ Rokh Podcast داستان زندگی کسانی که قسمتی از تاریخ ایران و جهان را رقم زدند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. مدرسه زندگی فارسی Iman Fani محفلی برای پیگیری مطالعات میان‌رشته‌ای! ما محتوایی منتشر می‌کنیم که قابل پیاده کردن در کسب و کار و زندگی روزمره باشد و به زندگی معنا، عمق و زیبایی ببخشد. در این راه از ادبیات، فلسفه، روانشناسی، اقتصاد، تاریخ، پزشکی، سینما و دیگر علوم بهره می‌بریم، همه چیز را مورد پرسش قرار می‌دهیم و ارتباطها را پیدا می‌کنیم. از جمله فعالیتهای قبلی ما دوبله ویدیوهای مدرسه زندگی آلن دوباتن با ترجمه دکتر ایمان فانی و مرور ویدیوییِ کتابهای مفید بوده است. برای اطلاع از ویدیوهای جدید انتشار یافته در یوتیوب، می توانید تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید. لینک کانال انگلیسی ما (Word Vulcan

Frequently Asked Questions

How long is this episode of تاریخ تمدن?

This episode is 33 minutes long.

When was this تاریخ تمدن episode published?

This episode was published on October 28, 2020.

Can I download this تاریخ تمدن episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!