تاریخ تمدن قسمت ۱۲۲ مردم  خانواده episode artwork

EPISODE · Oct 30, 2020 · 37 MIN

تاریخ تمدن قسمت ۱۲۲ مردم خانواده

from تاریخ تمدن

مردمژاپنیان، که اکنون در جهانِ سیاست بیش از اقوامِ دیگر اهمیت دارند، دارای قامتی کوتاه هستند. قدِ متوسطِ مردان 1,60 متر و قد متوسطِ زنان 1,48 متر است. در وصفِ یکی از جنگاورانِ بزرگ، به نام "تامورا مارو"، گفته اند که قامتش رَسا بود ... و به 1,72 متر می رسید. برخی از کارشناسانِ علمِ تغذیه برآنند که علتِ این کوتاهی، کمیِ آهک در غذاهای ژاپنی است، و کمیِ آهک، زادة کمیِ شیر است، و کمیِ شیر، معلولِ کمیِ چراگاه در سرزمینِ پرجمعیتِ ژاپن است. این نظر، مانندِ نظرهای دیگرِ این علم، گمانه ای بیش نیست. زنان: ظاهری ظریف و ناتوان دارند، ولی مانندِ مردان؛ نیرومندند، و سببِ این نیرومندی، که تنها در مواقعِ اضطرار ظاهر می شود، قوتِ جسمانی نیست، بلکه محتملا جسارتِ روحی است. حرکات، و همچنین چهره های زنان، زیبا می نماید، و بازتابِ لطافت و صفای آنان در آثارِ هنریِ ژاپنی؛ بِروشنی مشاهده می شود.ژاپنِ باستان، مانندِ کشورهای دیگر، طالبِ لوازمِ آرایه های گوناگون بود. حتی در اوایلِ دورة عظمتِ کیوتو، مردانِ والامقام به رویِ خود پودر می مالیدند، گونه ها را سرخ می کردند، به جامة خود عطر می پاشیدند، و هر جا که می رفتند آیینه ای با خود می بردند. زنان از قرنها پیش با پودر؛ چهره ها را می پوشاندند. بانوی نویسنده "سی شوناگون"، در یادداشتهای خود موسوم به یادداشتهای بالِشی (حدود 991 میلادی) با آزَرم می گوید: «سر را خم کردم و چهره ام را با آستین پوشانیدم. با این کار، خطرِ پاک شدنِ پودر و نمودار گردیدنِ لکه های چهره در میان بود.» زنان: سُرخاب؛ به گونه های خود می مالیدند، ناخنها را رنگ می کردند، و گاهی لبِ زیرین را به رنگِ طلا درمی آورند. در قرن هفدهم، شانزده چیز، و در قرن هجدهم، بیست چیز در آرایشِ زنانه استعمال می شد؛ پانزده سبک برای آرایشِ پیشِ سر، و دوازده سبک برای آرایشِ پشتِ سر می شناختند؛ ابروها را می تراشیدند و به جای آنها هِلال یا اشکالِ دیگر می کشیدند؛ در دو طرفِ پیشانی دو خالِ سیاه می گذاشتند تا برای دندانها، که با رنگِ سیاه پوشانیده می شد، قرینه هایی به وجود آید. برآوردنِ کاخِ گیسویِ بانوان؛ در دستِ آرایشگرانِ کاردان از دو تا شش ساعت وقت می گرفت. در عصرِ هیان، اکثرِ مردان ، فرقِ سر را می تراشیدند و بقیة موها را به هم می بافتند و، بدان وسیله، سر را به دو نیمه منقسم می کردند. با آنکه ریشِ مردان پرپشت نبود، انبوهیِ آن واجب بود، و کسانی که اصلا ریش نداشتند، ریشِ مصنوعی بر چهره می گذاشتند. در خانه های بزرگان، به هر مهمان یک موچین داده می شد تا از ریش آرایی باز نماند.ژاپنیانِ عصرِ عظمتِ نارا، به تقلیدِ چینیان، در زیرِ ردایِ تنگِ خود؛ شلوار می پوشیدند. در دورة عظمتِ کیوتو، ردای گشاد مرسوم شد. مردان و زنان از دو تا بیست ردای رنگارنگ روی یکدیگر برتن می کردند. سرآستینها، رنگهای گوناگونِ رداها را جلوه گر می کرد و مُعَرِفِ مقامِ صاحبانِ آنها بود. زمانی آستینهای لباسِ زنانه به قدری بلند شد که به زیرِ زانوها می رسید. به هر یک از آستینها زنگوله می آویختند تا چون زنان به خرامیدن پردازند، زنگوله ها به صدا درآید. در روزهای برفی و بارانی، بانوان کفشهای چوبینی که پاشنه های آنها 25 میلیمتر ارتفاع داشت به پا می کردند. ژاپنیان، در دورة توکوگاوا، چنان درکارِ پوشش به تَکَلُف گراییدند که شوگونها کوشیدند تا، برخلافِ جریانِ تاریخ، مُد پرستی را به حکمِ قانون متوقف سازند. پس، ریش گذاری، برخی از شیوه های آرایشِ مو، جورابهای کوتاه، شلوارهای مزین و قلابدوزی شده و دارایِ آسترِ ابریشمین را ممنوع کردند و عَسَسها را به بازداشتِ مردمِ خوش لباس گماردند! این قوانین در مواردی جامة عمل پوشید. اما مردمِ حماقت زده، برای فرار از قوانین، دست به ابتکاراتِ خردمندانه ای زدند. در دوره های بعد، شهوتِ پوشیدنِ رداهای متعدد فرو نشست، و ژاپنیان به صورتِ یکی از ساده پوشترین و خوشپوش ترین اقوام درآمدند.درگذشته، هیچ ملتی پاکیزه تر از ملتِ ژاپن نبود. توانگران: روزی سه بار لباسِ خود را تغییر می دادند، و فقرا، همچون اغنیا، هر روز تن خود را می شستند.(در 1905، در توکیو، 1100 گرمابة عمومی وجود داشت، و هر روزه 500,000 تن، هر یک با هزینه ای ناچیز (کمی بیش از1 در صدِ دلار امریکایی)، در آنها استحمام می کردند. ) مردم روستایی، در فصل تابستان در وانهایی که درخارج خانه ها قرار داشت شستشو می کردند و در همان حال با همسایگان به گفتگو می پرداختند. در زمستان، برای گرم کردنِ بدن، در آبی که حرارتش به 43,5 درجة سانتیگراد می رسید، خود را می شستند. پیش از آنکه تجمل به حیاتِ ژاپنی داخل شود، خوراکِ مردمِ ساده و سالم بود. چینیانِ قدیم گفته اند که ژاپنیان «قومی دراز عمرند، و مردمِ صدساله در میانِ ایشان فراوانند.» خوراکِ اصلی آنان برنج بود، ولی اشخاص، به فراخورِ درآمدِ خود، ماهی و سبزی و جلبکِ دریایی و میوه و گوشت نیز مصرف می کردند. گذشته از اشراف و جنگجویان، کمتر کسی به گوشت دسترس داشت. باربرانِ ژاپنی، که به برنج و اندکی ماهی قناعت می ورزیدند، دارای عضلاتی محکم و ریه های قوی بودند و می توانستند، بدون زحمت، در هر شبانه روز، از هشتاد تا صدو سی کیلومتر راه بروند. اما وقتی که به گوشت الفت گرفتند، این قدرت را از دست دادند.(از طرفِ دیگر، کسانی هم که فعالیتِ بدنی شدیدی ندارند و بوفور برنج می خورند، دچارِ اختلالاتِ دستگاه گوارش می شوند.) امپراطورانِ عصرِ عظمتِ کیوتو زاهدانه کوشیدند که، موافقِ آیینِ بودا، کشتن و خوردنِ حیوانات را قدغن کنند. ولی، مردم چون گوشت را خوراکی لذید یافتند، هر وقت که قدرتِ خریدن آن را داشتند، در خوردنش افراط ورزیدند؛ حق هم داشتند، زیرا متوجه شدند که روحانیانِ بودایی خود نیز، چون به خلوت می روند، چنان می کنند.ژاپنیان، مانندِ چینیان و فرانسویان، طباخی را یکی از زیباییهای اصلیِ تمدن می دانستند. طباخان، مانندِ هنرمندان و فیلسوفان، به نَحله های گوناگون تقسیم می شدند و، برای دفاع از دستورهای غذایی خود، با یکدیگر مشاجره می کردند. آدابِ غذاخوردن به اندازة آدابِ دینداری اهمیت داشت. ترتیب و کمیتِ لقمه ها، و وضعِ بدن در مراحلِ متفاوتِ غذاخوردن، بدقت، معین شده بود. برخاستنِ صدا از دهانِ زنان در وقتِ خوردن یا نوشیدن ممنوع بود. اما از مردان انتظار می رفت که با بادگلو از پذیرایی میزبان تشکر کنند! هنگامِ صرفِ طعام، در برابرِ میزی که چند اینچ ارتفاع داشت، روی یک یا هر دو پا برزمین می نشستند، و گاهی، بی آنکه میزی در میان باشد، خوراک را روی حصیری می گذاشتند. معمولا صرفِ طعام با نوشیدنِ جامی از شرابِ گرمِ برنج یا ساکی آغاز می شد. زیرا چینیان از تاهیتو، شاعرِ قرنِ هفتم، آموخته بودند که ساکی یگانه مشکل گشای حیات است:آنچه خردمندانِ هفتگانه، آن مردانِ اعصارِ کهن، می جستند، بی گمان ساکی بود. به جای آنکه خردمندانه با هیئتی موقر هویدا شویم، چه بهتر است که ساکی بنوشیم، مست شویم و نعره سردهیم. چون راست است که مرگ، فرجامِ همگان است، پس بیا تا زنده ایم شادی کنیم. حتی گوهری که شب هنگام می درخشد، نزدِ ما بیقدرتر است از نشاطی که ساکی در دل می افکند.اشرافِ ژاپن چای را مقدستر از ساکی می انگاشتند. این برگِ خوش طعم، که بیمزگیِ آبِ جوشیده را علاج می کند، نخستین بار در سال 805 میلادی از چین به ژاپن آمد، اما پا نگرفت. به سال 1191، دوباره آن را به ژاپن آوردند، و این بار رواجِ کامل یافت. در ابتدا برگِ چای را زَهرناک می شمردند و از آن سودی نمی جستند. ولی روزی یکی از شوگونها که در شرابِ ساکی زیاده روی کرده و مِی زَده شده بود، چند فنجان از آن نوشابة خارجی نوشید و حالش به جا آمد. از آن پس، ژاپنیان ارزشِ چای را یافتند. سنگینیِ قیمت چای بر لطفِ آن افزود. بزرگان :کوزه های کوچکِ چای را به عنوانِ هدایایی گرانبها به یکدیگر پیشکش می کردند و به جنگاورانِ دلاور جایزه می دادند. کسانی که بر این سعادت دست می یافتند، دوستانِ خود را فرا می خواندند تا از آن نوشابة شاهانه سهمی ببرند. ژاپنیان برای چای نوشیدن آدابِ پیچیده و ظریفی وضع کردند. ریکیو، معروف به «چای سالار»، با وضعِ شش قانونِ نقض ناپذیر، چای نوشی را به صورتِ نوعی کارِ دینی درآورد: می بایست که در مجالسِ "چای نوشی" یا "چانویو" (به معنی «آبِ گرم برای چای») با زدنِ چوبکهای مخصوص، میهمانان را به چایگاه فراخواند، و ظرفِ آبدست را همواره از آبِ پُر نِگاه داشت. مهمان اگر در "خانه افزار" یا محلِ پذیرایی متوجه نقصی شود، باید آرام و بیدرنگ مجلس را ترک گوید. سخن جز در موضوعاتِ بزرگ و عالی نباید راند. مجلسِ چای جای سخنانِ بی ارزش و فریبنده و تملق آمیز نیست، و نباید بیش از چهار ساعت طول کشد. در مجالسِ چای نوشی :قوری وجود نداشت، بلکه گَردِ چای را در فنجانی خوش نقش قرار می دادند و روی آن؛ آبِ جوش می ریختند و فنجان را دست به دست می گردانیدند. پس، هر یک از مهمانان جرعه ای می آشامید و بدقت لبة فنجان را با دستمال پاک می کرد. وقتی که آخرین مهمان بازپسین جرعة چای را می نوشید، بارِ دیگر فنجان را دور می گردانیدند، به این قصد که، با موشکافی، جنس و نقش و نگارِ آن را معاینه کنند. به این ترتیب، مراسمِ "چای نوشی" سبب گردید که چینی سازان همواره در ظرافتِ فنجانها و کاسه های ظریفتر اهتمام ورزند، و آدابِ ژاپنی با وقار و لطف و صفا مقرون شود.. چایکاری اکنون یکی از کشتهای مهمِ ژاپن است. ظاهراً «شرکتِ هندِ شرقیِ هلند» اول بار در سالِ 1610 چای را به اروپا آورد و از قرارِ نیم کیلویی چهار دلار فروخت. در 1756،" جوناس هان وی" معتقد شد که نوشیدنِ چای: قیافة مردان و زیبایی زنان را خراب می کند، و اصلاح طلبان آن را به عنوانِ رسمی وحشیانه مردود شمردند.گلپرستی نیز در ژاپن رواج داشت. ریکیوی چای سالار، همچنانکه آدابِ چای نوشی را وضع کرد، برگلها نیز به اندازة فنجانهای چای ارج نهاد. چون شنید که هیده یوشی می خواهد به دیدنِ گلهای داوودیِ او برود، همة شکوفه های باغ را جز یکی از میان برد، بدان منظور که آن یکی، بدونِ نظیر و رقیب، در مقابلِ چشمانِ شوگونِ مخوف بدرخشد!(هیده یوشی و ریکیو، این دو نابغه، به یکدیگر مهر داشتند. ولی هیده یوشی، ریکیو را به نادرستی، و ریکیو او را به فریفتنِ دخترِ خود متهم کرد! خودکشیِ ریکیو فرجام کار بود. ) فنِ گل آرایی همراه با آدابِ چای نوشی در سده های پانزده و شانزده تکامل یافت و در سدة هجده هنری مستقل شد. استادانِ گلشناس به زنان و مردان می آموختند که چگونه در باغها گلبوته برویانند و چگونه خانه های خود را با آن بیارایند. می گفتند: تحسینِ گل کافی نیست، باید در برگ و شاخه و ساقة آن زیبایی بیابیم، جمالِ هزار گل را در یک گل ببینیم، و گلها را نه تنها از روی رنگ، بلکه از لحاظِ خطوط و اَشکال هم بسنجیم. به مرورِ ایام، چای و گل و شعر و رقص ضرورتهای زندگیِ زنانِ اشرافیِ ژاپن شد.گلپرستی: آیینِ ژاپنیان است. با شوقی دینی و غیرتی ملی، گل را می ستایند و شکفتن و بالیدنِ گلها را بدقت زیر نظر می گیرند. می توان گفت که در ماهِ فروردین، با پدیداریِ شکوفه های گیلاس، همة ژاپنیان یکی دوهفته برای تماشای آنها دست از کار می کشند و حتی به زیارتِ خِطه های" گیلاس پَروَر" می شتابند.(همچنین در موسمِ خزان برای تماشای دگرگونیِ برگهای اَفرا، تن به سفر می دهند. ) در ژاپن به میوة درختِ گیلاس اعتنایی ندارند، بلکه شکوفة آن را، که علامتِ ممیزِ جنگجویانِ فداکارِ این کشور است، می پرستند. گاه محکومانی که به سوی قتلگاهِ خود می روند، در راه، تقاضای گل می کنند. بانو چیو در قطعه شعرِ مشهوری می گوید که دختری برای بردنِ آب به سرِ چاه رفت. در آنجا مشاهده کرد که دَلو و ریسمان و پیچکها به هم بافته شده اند؛ برای آنکه پیچکها را نشکند، از چاه دور شد و از جای دیگر آب آورد! تسورایوکیِ شاعر گفته است: «کُنهِ قلبِ انسان هرگز به بیرون نمی تراود، اما در روستای من گلها، مانندِ پیش، عطربیزی می کنند.» این سخنِ ساده از سِتُرگ ترین اشعارِ ژاپنی است، زیرا نگرشِ یک ملت و یکی از استنتاجاتِ نادرِ فلسفه را در قالبی زیبا ریخته است. هیچ قومی هیچ گاه مانندِ ژاپنیان به طبیعت مهر نورزیده است. در هیچ سرزمینی مردان و زنان با چنین اخلاصی جلوه های طبیعیِ زمین و آسمان و دریا را پذیرا نشده اند، با چنین دقتی به "باغ آفرینی" نپرداخته اند، و اینچنین از گیاهان نگاهداری و پرستاری نکرده اند. از دیدگاهِ ژاپنیان، لزومی ندارد که شاعرانی رمانتیک چون روسو و "وردز ورث" بیایند و رفعتِ کوهها و جمالِ دریاچه ها را بازگو کنند. در ژاپن بندرت خانه ای بی گل و گلدان، و شعری خالی از وصفِ طبیعت وجود دارد. "اُسکار وایلد" می گفت که انگلیس نباید با فرانسه بجنگد، زیرا نثرِ فرانسه عالی است. بر همین شیوه، امریکا باید با ژاپن از در صلح درآید، زیرا این ملت همچنانکه گرسنة قدرت است، تشنة زیبایی نیز هست. فن باغ پروری، همراهِ آیینِ بودایی و چایکاری، از چین به ژاپن آمد. اما در این مورد نیز ژاپنیان آنچه از طریقِ تقلید گرفتند، با نیروی خلاقِ خود دگرگون ساختند. ژاپنیان در عدمِ تقارن، زیبایی می دیدند و در شگفتیهای اشکالِ بدیع، لطفی خاص می یافتند. ریشة درختان و بوته ها را در گلدان می نهادند و از رشدِ طبیعی آنها جلوگیری می کردند و، با طنزی شیطانی و شوقی سَرکِش، آنها را چنان می پرورانیدند که به صورتهایی غریب درآیند و، در محیطِ آرامِ باغ، همانندِ اشجارِ بادخورده و تابدارِ طبیعتِ طوفانی ژاپن گردند. دهانه های آتشفشانها و کناره های پرشیبِ کشورِ خود را می کاویدند تا صخره هایی را که بر اثرِ آتشهای نهانی به صورتِ فلز در می آیند یا در طی قرنها، به دستِ امواجِ صبور، اَشکالِ درهمِ شِگَرف به خود می گیرند، مشاهده کنند. دریاچه می ساختند، مسیرِ رودهای هَرز را تغییر می دادند، پلهایی که سخت طبیعی به نظر می آید، روی رودها برپا می داشتند و، در همة این کارهای مطبوع، با طُمأنینه به تازه جویی می گراییدند، و هم براثرِ گذشتگان گام می گذاشتند.کسانی که جا و وسیله داشتند، خانة خود را به باغی پیوند می دادند. خانه ها سست بنیاد، اما زیبا بود. زلزله از ساختنِ خانه های مرتفع ممانعت می کرد. با این وصف، درودگران، خانه های چوبیِ کاملی می ساختند، در عینِ سادگی و زیبایی، از لحاظِ معماری، بیهمتا. در این خانه ها :پرده، نیم تخت، تختخواب، میز و صندلی، وسایلِ تجمل و خودنمایی، قابِ تصویر، و مجسمه وجود نداشت. طاقچه را با شاخه گلی می آراستند، دیوارهای اطاق را با تصویری کاغذی یا کتیبه ای خوش نقش زینت می دادند، و کفِ اطاقها را با حصیری مفروش می کردند. لوازمِ اطاقها، منحصر به پشتی و رَحل و گنجة کتاب، و نیز قفسه ای که لَحافها و تشکها را از اَنظار مخفی می داشت، بود. خانوادة ژاپنی در خانه ای چنین مُحَقَر یا در کلبة روستایی محقرتری به سر می برد و، در میانِ طوفانهای جنگ و انقلاب و فسادِ سیاسی و کشمکشِ دینی، حیات و تمدنِ جزایرِ مقدس را استمرار می بخشید.V- خانوادهدر شرق، بیش از غرب، باید منشأِ حقیقیِ نظامِ اجتماعی رادر خانواده جست. اقتدارِ فوق العادة پدر در ژاپن و سایرِ کشورهای شرقی نشانة پس ماندگیِ جامعه نبود، بلکه نشانة رُجحانِ حکومتِ خانوادگی بر حکومتِ سیاسی بود. شرق کمتر از غرب بر فرد تکیه می کرد. حکومت دارای سازمانی منظم نبود، و از این رو خانواده بر افرادِ خود سلطة تام می ورزید. آنچه موردِ توجهِ جامعه بود، آزادیِ خانواده بود، نه آزادیِ فرد. خانواده واحدِ اقتصادیِ تولید و واحدِ اجتماعیِ انتظامات به شمار می رفت، و آنچه اهمیت داشت بقا و توسعة خانواده بود، نه توفیق و پیشرفتِ فرد. پدر دارای قدرتی قاهر بود، ولی قدرتِ او رنگی طبیعی و ضروری و انسانی داشت. می توانست عروس یا دامادِ خود را از خانة خود بیرون کند و نوادگان را نگاه دارد؛ می توانست فرزندان را به گناهِ بی عفتی یا جرمِ بزرگِ دیگر بکشد؛ کودکان را به برده داران یا روسپی داران بفروشد؛(تنها طبقاتِ پایین، آن هم در نهایتِ احتیاج، مرتکبِ چنین کاری می شدند. ) و، با اَدای یک کلمه، همسر خود را طلاق دهد. مردِ متعارف، یک زن برمی گزید، اما مردانِ طبقاتِ بالا مُتعه های متعدد می گرفتند. خیانتِ شوهر را نسبت به زن بی اهمیت می شمردند. وقتی که مسیحیت داخلِ ژاپن شد، نویسندگانِ ژاپنی شکایت کردند که این دین مُتعه گری و زِنا کاری را در شمارِ مَعاصی می آورد و آرامشِ خانوادگی را بر هم می زند.در ژاپن نیز مانندِ چین، زنانِ دوره های ابتدایی، وضعی بهتر از زنانِ دوره های بعد داشتند. در میانِ امپراطورانِ کهن، شش زن دیده می شوند. در دورة عظمتِ کیوتو، زنان در حیاتِ اجتماعی و ادبیِ کشور: عهده دارِ نقشهایی بزرگ و شاید درجة اول بودند؛ و شاید بتوان گفت که در زِناکاری بر شوهرانِ خود پیشی می گرفتند و عفتِ خود را به ستایشی می فروختند. بانو "سی شونوگان" می نویسد که جوانی می خواست، با قاصد، نامه ای برای معشوقِ خود بفرستد. اما در راه؛ دختری رهگذر دید و برای اینکه به او عشق ورزد، از ارسالِ نامه غافل شد. این نویسندة ظریف طبع چنین می افزاید: «نمی دانم وقتی که قاصد، نامة عطرآگینِ جوانِ عاشق را نزدِ معشوق برد، آیا با مشاهدة مردِ میهمانی که در حضورِ بانو بود، در تحویل دادنِ نامه به تردید افتاد یا نه!» در ژاپن، پس از استقرارِ سلطة نظامیِ فئودال و در جریانِ تناوبِ آرامشها و بحرانهای طبیعی و اجتماعی، تَفَوُقِ مرد بر زن استوار شد، و مردان؛ زنان را از سه نوع فرمانبرداری ناگزیر کردند: فرمانبرداری از پدر، شوهر، و پسر. از آن پس مردان بندرت چیزی جز آدابِ مردمداری به زنان آموختند و خیانتِ آنان را با مرگ کیفر دادند. اگر شوهری همسرِ خود را خائن می یافت، می توانست او و یارَش را بیدرنگ بکشد. "ای یه یاسویِ" زیرک مقرر داشت که اگر شوهر: زنِ خائنِ خود را به قتل رساند ولی از کشتنِ یارَش درگذرد، خود واجبُ القتل است. "اِک کِنِ" فیلسوف به شوهران اندرز می دهد که زنانِ پرگو یا عربده جو را طلاق دهند، اما به زنان می سپارد که در مقابلِ شوهرانِ هرزه و وحشی، نرمی و مهربانیِ را مضاعف کنند. براثرِ ادامة این تعالیمِ خشن، زنِ ژاپنی فعالترین و مطیعترین و باوفاترین زنِ عالم شد. جهانگردان بارها به این پرسش رسیده اند که آیا غرب نباید از نظامِ اجتماعیی که چنین زنانِ بزرگواری پرورده است، سرمشق گیرد؟ژاپن، در عصرِ درخششِ سامورایها، برخلافِ رسمِ مقدس و دیرینة اکثرِ کشورهای شرقی، مردم را به تولیدِ مثل و تکثیرِ جمعیت برنمی انگیخت. چون شمارِ جمعیت بالا رفته و بر انبوهیِ جمعیت افزوده شده بود، افرادِ طبقة سامورای پیش از سی سالگی زناشویی نمی کردند و بیش از دو فرزند نمی آوردند. با این وصف، عمومِ مردم در همسر گُزیدن و فرزند آوردن بی پروا بودند. اگر زنی از زادن قاصر بود، شوهر می توانست او را از خود براند. اگر خانواده ای فقط صاحبِ اولادِ اُناث بود، پدر، برای حفظِ نام و میراثِ خود، پسری را به فرزندی برمی گزید. دختران از بردنِ ارث ممنوع بودند. خانواده می بایست اخلاقِ چینی را، که بر انقیادِ فرزند از پدر استوار بود، به کودکان القا کند. زیرا نظامِ دولت وابستة نظمِ خانواده، و نظمِ خانواده زادة انقیادِ فرزندان بود. در قرن هشتم، ملکه کوکِن فرمان داد که هر خانواده نسخه ای از کتابِ "تقوای فرزندی" فراهم آورد و شاگردانِ مدارسِ ایالتی یا دانشگاهها، مطالبِ آن را بدرستی بیاموزند. همة ژاپنیان، مگر فردِ سامورای که پاسداری از خداوندگارِ خود را برترین وظیفه می شمرد، تقوای فرزندی را فضیلتِ اعلا می دانستند. حتی رابطه ای که افراد را به امپراطور پیوند می داد نوعی علاقه و انقیادِ فرزندی محسوب می شد. پیش از آنکه غرب در ژاپن رخنه کند و با مفهومِ آزادیِ فردی، سُنَنِ ژاپن را در هم شِکَنَد، مبنای اخلاقِ مردمِ ساده، چیزی جز این فضیلتِ سِتُرگ نبود. مسیحیت نتوانست در این جزایر پیشرفت کند، زیرا انجیل، برخلافِ انتظارِ ژاپنیان، اصرار می ورزید که انسان باید از پدر و مادر خود جدا شود و به همسر خود بپیوندد.صرفِ نظر از فرمانبرداری و وفاداری، فضایلِ اخلاقی کمتر از آنچه در اروپای کنونی موردِ احترام است؛ مراعات می شد. عفت مطلوب بود، و برخی از دوشیزگانِ طبقاتِ بالا هرگاه بکارتِ خود را در خطر می دیدند، خودکشی می کردند. اما یک لغزشِ واحد، مترادفِ تیره روزی نبود. مشهورترین داستانِ ژاپنی، "گِنجی مونوگاتاری"، به منزلة حماسة بی عفتیِ اشرافی است، و معروفترین مقالاتِ ژاپنی، یعنی یادداشتهای بالِشی، اثرِ بانو "سی شوناگون"، جای جای، درسِ آدابِ معصیت را به خواننده می آموزد. شهوتِ جنسی را مانندِ گرسنگی و تشنگی؛ امری طبیعی می شمردند، و شبها هزاران مرد، که شوهرانی محترم نیز در میانِ آنان دیده می شدند، به یوشیوارا یا «محلة گُل» توکیو روی می آوردند. در خانه های آشفته و آراستة این محله، پانزده هزار روسپی، که تربیتِ خاص یافته بودند و جوازِ کار داشتند، با چهره های بزک کرده و لباسهای زیبا، پشتِ پنجره ها نشسته و آماده بودند که مردان ناشاد را بپذیرند، و بخوانند و برقصند و با آنان درآمیزند.از میانِ اینان، گیشاها ارزشِ بیشتری داشتند. کلمة گیشا مرکب است از شا، در معنی «شخص»، و گی، در معنی «مهارت در نمایش». گیشاها، مانندِ زنانِ "هِتای رای" در یونانِ باستان، در فنِ عشق ورزی و ادب دست داشتند و شهوترانی را با شعر می آمیختند. شوگون "ای یه ناری" (1787-1836)، در سال 1791، حمامهای مختلط را ، مایة فساد دانست و تعطیل کرد و سپس، در 1822، برضدِ زنانِ گیشا فرمانی خشن صادر کرد. در این فرمان، گیشا چنین وصف شده است: «زنی خواننده که با ظاهرِ مُجَلَل در مهمانسرا، به عنوانِ سرگرم ساختنِ مهمانان، به کاری دیگر می پردازد.» از آن پس این زنان، مانندِ دخترکانِ بیشماری که در زمانِ کامپفِر، چایخانه های روستاها و میکده های کنارِ جاده ها را آکنده بودند، در شمارِ روسپیان درآمدند. با اینهمه، خانواده ها همچنان گیشاها را برای رونقِ ضیافتهای خود دعوت می کردند. برای تربیتِ گیشا، مدارسی به نامِ کابورِنجو وجود داشت، و وظیفة تعلیم بر عهدة گیشاهای سالدار بود. گاهی، در مدرسه ها، مجلسِ چای نوشی برپا می شد و معلمان و شاگردان هنرهای جذابِ خود را برای مردم نمایش می دادند. خانواده های تنگدستی که از عهدة نگاهداریِ دخترانِ خود برنمی آمدند، آنان را به شاگردی نزد گیشاها می فرستادند و پولی می گرفتند. در ژاپن، صدها داستان دربارة دخترانی که محضِ نجاتِ خانوادة خود از گرسنگی در سِلکِ گیشاها در آمده اند، نوشته شده است.گیشاپروریِ ژاپنی، با آنکه ناظرانِ بیگانه را تکان می دهد، اساساً در مغرب زمین بیسابقه نیست، ولی البته جمال و صداقت و صفای بیشتری دارد. مطمئناً اکثرِ دخترانِ ژاپنی، در زمینة عفت، از دوشیزگانِ غربی عقب نیستند. ژاپنیان، با وجودِ این مراسمِ علنی، با نظم و عفاف زندگی می کنند، و گرچه معمولا زناشوییِ ژاپنی بر محورِ عشق استوار نمی گردد، باز لطیفترین عشقها در بینِ آنان پدید می آید. هم در ادبیاتِ خیالپرور، و هم در تاریخِ کنونیِ ژاپن، کراراً به پسران و دخترانی برمی خوریم که چون، براثرِ مخالفتِ والدین، موفق به وصالِ زمینی نمی شوند، به امیدِ وصلِ ابدی، خودکشی می کنند. عشق، موضوعِ عُمدة شعرِ ژاپنی به شمار نمی رود، ولی اشعارِ عشقیِ بسیار ساده و عمیق و لطیف نایاب نیست:اوه! کاش امواجِ سفیدفام و دوردستِ دریای آیسه گل بودند، تا من گِردشان می آوردم و به عشقِ خود پیشکش می کردم.شاعرِ بزرگ، تْسورایوکی، همچنانکه شیوة اوست، با آمیختنِ عواطفِ خود و طبیعت، داستانِ عشقِ رانده شدة خویش را در چهار مصراع باز می گوید: می گویی که چیزی چون گُلِ گیلاس زودگذر نیست. ... اما من ساعتی را به یاد دارم که گلِ زندگی با یک کلمه پژمرد- بادی هم نمی وزید.

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Oct 30, 2020

Embed this episode

NOW PLAYING

تاریخ تمدن قسمت ۱۲۲ مردم خانواده

0:00 37:02

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

Tarikh Be Revayat e Movarekh | پادکست تاریخ به روایت مورخ PersianBMS در فصل دوم این برنامه که به مناسبت دویستمین سال تولد حضرت باب به صورت نمایش رادیویی تهیه شده ماندانا دختر ایرانی، تاریخ نبیل را که از دوست بهائیش ترنم گرفته مطالعه می‌کند. دوباره نبیل زرندی خود تاریخش را روایت می‌کند. راوکست | Ravcast ravcast ما در راوکست از تاریخ میگیم، چون معتقدیم که گذشته چراغ راه آینده است و سعی داریم در کنار هم این چراغ را روشن نگهداریم Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. پادکست رخ Rokh Podcast داستان زندگی کسانی که قسمتی از تاریخ ایران و جهان را رقم زدند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. مدرسه زندگی فارسی Iman Fani محفلی برای پیگیری مطالعات میان‌رشته‌ای! ما محتوایی منتشر می‌کنیم که قابل پیاده کردن در کسب و کار و زندگی روزمره باشد و به زندگی معنا، عمق و زیبایی ببخشد. در این راه از ادبیات، فلسفه، روانشناسی، اقتصاد، تاریخ، پزشکی، سینما و دیگر علوم بهره می‌بریم، همه چیز را مورد پرسش قرار می‌دهیم و ارتباطها را پیدا می‌کنیم. از جمله فعالیتهای قبلی ما دوبله ویدیوهای مدرسه زندگی آلن دوباتن با ترجمه دکتر ایمان فانی و مرور ویدیوییِ کتابهای مفید بوده است. برای اطلاع از ویدیوهای جدید انتشار یافته در یوتیوب، می توانید تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید. لینک کانال انگلیسی ما (Word Vulcan

Frequently Asked Questions

How long is this episode of تاریخ تمدن?

This episode is 37 minutes long.

When was this تاریخ تمدن episode published?

This episode was published on October 30, 2020.

Can I download this تاریخ تمدن episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!