EPISODE · Nov 1, 2020 · 38 MIN
تاریخ تمدن قسمت ۱۲۴ فصل سی ام :اندیشه و هنر در ژاپن باستان
from تاریخ تمدن
فصل سی ام :اندیشه و هنر در ژاپن باستانزبان و آموزش و پرورششعرنثرداستانفصل سی ام :اندیشه و هنر در ژاپن باستانI- زبان و آموزش و پرورشژاپنیان: خطنویسی و آموزش و پرورشِ خود را از چینیان، که به نظرِ آنان وحشی بودند، فرا گرفتند. زبانِ ژاپنی، هر چند که محتملا، مغولی و به زبانِ کره ای نزدیک است، به قومِ ژاپنی اختصاص دارد و از مشتقاتِ زبانهای معلومِ دیگر به شمار نمی رود؛ برخلافِ چینی، چند هجایی و پیوندی و در عینِ حال ساده است. حروفِ دمیده کم دارد و اساساً از حروفِ حلقی و حروفِ صامتِ مرکب است. هیچ یک از حروفِ صامتِ آن، جز «ن»، در پایانِ کلمات در نمی آیند. تقریباً همة حروفِ صدادار، دراز و آهنگدارند. دستورِ زبانِ ژاپنی آسان و طبیعی است. اسم در حالتِ مفرد و جمع، مذکر و مؤنث، و صفت در حالتِ تفصیلی و عالی تغییر نمی پذیرد. فعل در موردِ اشخاصِ متفاوت، تغییرِ شکل نمی دهد. ضمایرِ شخصی معدودند، و ضمیرِ ربط اصلا در میان نیست. اما صفت به صورتِ منفی درمی آید و وجوهِ متعدد دارد. فعل صرف می شود. به جای حروفِ اضافه، الفاظِ اِلحاقیِ زحمت آور، و به جای ضمیرِ شخصیِ اول شخص و دوم شخص، اصطلاحاتِ تعارف آمیزی از قبیل «چاکر خاکسار» یا «آن جناب» به کار می رود.زبانِ ژاپنی خطِ مخصوصی نداشت. در نخستین سده های میلادی، مردمِ کره و چین: خطنویسی را به ژاپن بردند، و ژاپنیان قرنها با علایمِ چینی: کلامِ خوش آهنگِ خود را می نگاشتند. چون در مقابلِ هر یک از هجاهای کلماتِ ژاپنی یک علامتِ کاملِ چینی استعمال می شد، خطِ ژاپنی، مخصوصاً در عصرِ عظمتِ نارا، یکی از دشوارترین خطهای عالم بود. اما، در قرن نهم، قانونِ اقتصاد، که همواره در زبانها عمل می کند، به دادِ ژاپنیان رسید. پس، دو خطِ ساده پدید آمد. در این دو خط، هر یک از علامتهای چینی به صورتِ پیوسته و کوتاهی درآمد و نمودارِ یکی از هجاهای چهل و هفت گانة گفتارِ ژاپنی شد. در حقیقت، این چهل و هفت علامت، نقشِ الفبا را برعهده گرفتند.(در خطِ کاتاکانا، که اکنون در جرایدِ کوچک و تابلوهای راهنمایی و اعلانات؛ استعمال می شود، علامتهای هجایی به صورتِ خطوطِ مستقیم درآمده اند. ) چون بخشِ بزرگی از ادبیاتِ ژاپنی به خط چینی است، و در نگارشِ قسمتِ اعظمِ بقیه نیز، در عوضِ علایمِ ژاپنی، ترکیبی از علایمِ چینی و الفباهای محلی به کار رفته است، محققانِ غربی بندرت توانسته اند مستقیماً بر آثارِ ژاپنی دست یابند. بنابراین، آگهی ما از ادبِ ژاپنی ناچیز و سطحی است و اعتبارِ چندانی ندارد. مبلغانِ یَسوعی، از مشاهدة این موانع، می گفتند که شیطان، به قصدِ بازداشتنِ ژاپنیان ازخواندنِ انجیل، زبانِ ژاپنی را اختراع کرده است!. فنِ چاپ نیز، مانندِ فنِ خطنویسی، جزوِ فرهنگِ بودایی، از چین به ژاپن رفت. قدیمترین مطلبِ چاپیِ جهان که برای ما باقی مانده است، چند وِردِ بودایی است که در سال 770، به امرِ ملکه شوکوتو، با مهرهای چاپی طبع شده اند. در حدودِ سال 1596، فنِ چاپ با حروفِ مجزا از کره به ژاپن رسید، اما چون خطِ ژاپنی شاملِ هزاران علامت بود، چیدنِ حروف هزینة بسیار داشت و تا 1858، یعنی زمانِ نفوذِ اروپاییان به ژاپن، رواج نیافت. حتی امروز هم یک روزنامة ژاپنی به چند هزار علامت نیازمند است. با وجودِ این مشکل، صنعتِ چاپِ ژاپن یکی از زیباترین انواعِ چاپِ عصرِ ماست.خطنویسی، دیرگاهی، یکی از تجملاتِ اشراف به شمار می آمد. تا نیمة دومِ قرنِ نوزدهم، برای ترویجِ فنِ نوشتن کوششی مبذول نشد. در عصرِ عظمتِ کیوتو، خانواده های متمول، برای کودکانِ خود مدارسی ساختند. در آغازِ قرنِ هشتم، امپراطور تِنچی و امپراطور "موم مو" نخستین دانشگاهِ ژاپنی را در کیوتو تأسیس کردند. بتدریج، با سرپرستیِ دولتها، مدارسی در ولایات به وجود آمد. فارغ التحصیلانِ این مدارس از حقِ رفتن به دانشگاه برخوردار بودند، و دانشگاه رفته ها می توانستند، پس از گذرانیدنِ امتحان، به خدمتِ دولت درآیند. جنگهای داخلیِ عصرِ مُلوکُ الطوایفی، آموزش و پرورش و علم و ادب را از پیشرفت باز داشت. اما شوگونهای توکوگاوا مجدداً نظم و آرامش را برقرار ساختند و بارِ دیگر بازارِ فرهنگ را رونق بخشیدند." ای یه یاسو" متوجه شد که نود درصدِ افرادِ طبقة سامورای خواندن و نوشتن نمی دانند، و این بر وی سخت گران آمد. در سالِ 1630، "هایاشی رازان" در یِدو مدرسه ای برپا کرد و به تعلیمِ اصولِ ادارة امورِ حکومتی و فلسفة کنفوسیوس پرداخت. این مدرسه بعداً به دانشگاهِ توکیو مبدل شد. در 1666، کومازاوا اولین دانشگاهِ ولایتی را در شیزوتانی به وجود آورد. حکومتِ ژاپن از دانشوران و پزشکان و روحانیان خواست که درخانه ها و معبدها به تأسیسِ دبستان بپردازند، و به معلمان اجازه داد که شمشیر ببندند و خود را همپایة افرادِ صنفِ سامورای محسوب دارند. در سال 1750، چهل هزار دانش آموز در هشتصد دبستان درس می خواندند. این دبستانها مخصوصِ کودکانِ سامورای بود. بازرگانان و کشاورزان ناگزیر فرزندان خود را نزدِ معلمانِ قدیمی می فرستادند. از میانِ زنان، تنها آنان که مالدار بودند از آموزش و پرورشِ منظم برخوردار می شدند. آموزش و پرورشِ عمومی در ژاپن نیز، مانندِ اروپا، فقط بر اثرِ نیازها و فشارهای زندگیِ صنعتی آغاز شد.III- شعرکهنترین بخشِ ادبِ ژاپنی که به ما رسیده است، شعر است، و شعرِ قدیم در نظرِ محققانِ ژاپنی بهترین شعرِ آن سرزمین است. یکی از کهنه ترین و نام وَرترین کتابهای ژاپنی: مجموعه ای است شاملِ بیست دفتر و مرکب از 4500 قطعه شعر که مانیوشو (کتابِ ده هزار برگی) نام دارد و در ظرفِ چهار قرن سروده شده و دو ویراستار آن را گِرد آورده اند. آثارِ هیتومارو و آکاهیتو، مفاخرِ دورة عظمتِ نارا، در این مجموعه؛ جلبِ نظر می کند. وقتی که معشوقة هیتومارو درگذشت و جسدِ او سوخته شد و دودِ آن در میانِ تپه ها به هوا رفت، هیتومارو مرثیه ای سرود که از لحاظِ کوتاهی به هیچ وجه با مرثیه هایی از قبیلِ مرثیة طولانیِ «یادبود» اثرِ تِنیسُنِ انگلیسی قابل سنجش نیست:اوه، آیا محبوبِ من است آن ابرِ سرگردان در شکافِ کوهِ سختِ دورافتادة هاتسوسه؟امپراطور "دای گو" نیز برای حفظِ شعرِ ژاپنی از دستبردِ زمان، کوششی کرد و یک هزار و یکصد قطعه از اشعارِ متعلق به یکصدو پنجاه سال پیش از خود را در مجموعه ای به نام کوکینشو (اشعارِ قدیم و جدید) گِرد آورد. در این کار، تسورایوکی شاعر و محقق، دستیارِ او بود و مقدمه ای بر این کتاب نوشت. مقدمة او بیش از اصلِ کتاب به چشمِ ما دلپذیر می نماید:شعرِ ژاپنی بذری است که از دلِ آدمی سربرمی آورد و برگهای بیشماری تنیده از زبان می آفریند. ... انسان، در این جهانِ آکنده از اشیا، می کوشد که برای اِبرازِ تأثراتی که از دیدن و شنیدن در دلش برمی خیزد، کلمه بیابَد. ... برای ابرازِ سروری که از زیباییِ شکوفه ها می یابد، حیرتی که از آوازِ پرندگان به او دست می دهد، شوقِ لطیفی که به هنگامِ مناظرِ غرقه در مِه احساس می کند، و همچنین همدردیِ سوگ آوری که شبنمِ زودگذرِ بامدادی در او پدید می آورد، در دلِ خود جویای کلمات می شود. ... شاعران، در بامدادانِ بهاری، که زمین را براثرِ رگبارِ برف آسای شکوفه های گیلاس، سفید می یافتند، یا در شبهای خزانی که خِش خِشِ فروافتادنِ برگها را می شنیدند، یا در جریانِ سالها که در آیینه به انعکاسِ غم انگیزِ بیدادِ زمان، خیره می شدند، یا آنگاه که از دیدنِ ارتعاشِ قطراتِ شبنم بر تیغة پُر مرواریدِ علف؛ برخود می لرزیدند، به شور درمی آمدند.در جزایرِ ژاپن، که آتشفشانها مناظرِ زیبایی به وجود آورده اند و بارانِ فراوان، زمین را سرسبز ساخته است، موضوعِ اصلیِ شعر: تجلیات و تحولات و شکفتن و پژمردنِ طبیعت است، و تسورایوکی در این زمینه بخوبی مطلب را ادا کرده است. بُرشهایی از طبیعت، برشهای کم اهمیتی از منظرة مزرعه ها و جنگلها و دریاها، شاعرانِ ژاپنی را سرمست می گرداند- یک ماهی در دلِ یک نهرِ کوهستانی می جنبد، قورباغه ای ناگهان به برکه های خاموش می جهد، دریا :باری دور از طغیانِ امواج، تپه ای پوشیده در مه؛ بی جنب و جوش، قطره ای باران، لؤلؤوار، روی یک تیغة علف ... کراراً موضوعِ عشق را با نیایشِ دنیایی که در راهِ کمال است می آمیزند، یا بر زودگذریِ گل و عشق و آدمی؛ مرثیه می سرایند. این ملتِ جنگجو: شعرِ رزمی کم می گوید و سرودهای روحانی هم بفراوانی نسروده است. پس از عصرِ عظمتِ نارا، اکثرِ شاعران به کوتَه گویی رغبت نمودند. از میانِ یک هزار و یکصد قطعه شعری که در مجموعة کوکینشو گرد آمده است، همه، جز پنج قطعه، به صورتِ «تانکا» سروده شده است. «تانکا» شاملِ پنج مصرع است؛ مصرعها بترتیب: پنج و هفت و پنج و هفت و هفت هجا دارند. در آن، اثری از قافیه نیست، زیرا تقریباً همة کلماتِ ژاپنی در پایانِ خود دارای حرفی باصدا هستند و بدشواری در تنگنای مقیداتِ قافیه قرار می گیرند. همچنین عاملِ نوا و تکیه و کمیت نیز در شعرِ ژاپنی راه ندارد. در عوضِ اینها، لَطایفُ الحیلِ خاصی در کار است: برای خوش آهنگیِ شعر، پیشوندهایی بی معنی می آورند؛ برای ایجادِ نظامِ صوریِ شعر، عباراتی بر آن می افزایند؛ برایِ وصل کردنِ جمله ای به جملة دیگر، کلماتِ مخصوصی که مفاهیمِ بیشمار از آنها گرفته می شود به کار می برند. این لطایف، مانندِ جِناسِ لفظی و قافیه که موردِ اعتنای انگلیسی زبانان است، برای مردمِ ژاپن دلپسندند. ولی مردم پسند بودنِ آنها هیچ گاه شاعرِ ژاپنی را به راهِ ابتذال نمی کشد. شعرِ اصیلِ (کلاسیک) ژاپنی لفظاً و مَعناً اشرافی است. شاعران، به اقتضای زندگیَ درباری، به جایِ تازگیِ معنی، به کمالِ صوری توجه می کنند؛ به جای ابرازِ هیجانها، در اختفای آنها می کوشند؛ و آنچنان مغرورند که جز به اختصار سخن نمی گویند. ولی در هیچ کشوری، اهلِ سخن، در عینِ کم گویی، تا این اندازه گویا نبوده اند. ظاهراً شاعرانِ ژاپن اصرار دارند که درازنویسی و گزافه گوییِ مورخانِ خود را با اندک گوییِ خویش جبران کنند. می گویند که سه صفحه دربارة بادِ غربی نوشتن چیزی جز الفاظی عامیانه نیست، و هنرمندِ حقیقی را نباید هدفی جز این باشد که خواننده را به تفکر برانگیزد. برای برانگیختنِ تمامِ ادراکات و عواطفی که شاعرِ غربی در تشریحِ آنها اصرار می ورزد، شاعرِ ژاپنی به کشف و بیانِ مفهومی تازه و جاندار بسنده می کند. در نظرِ ژاپنیان، هر شعر : سندِ الهامی است که در یک لحظة گذرا روی داده است.بنابراین، اگر بخواهیم در کوکینشو یا "هیاکونین ایشو" (اشعارِ منفرد از صد تَن)، که معادلِ گنجینة زرینِ انگلیسی زبانان است، حماسه های پهلوانی یا رزمی و تَغَزُلاتِ دامنه دار بیابیم، راه خطا پیموده ایم. شاعرانِ این دیار سر آن دارند که، مانندِ نکته پردازانِ میکدة مِرمید، زندگیِ خود را در بِیتی منعکس گردانند. وقتی که "سایگیو هوشی" عزیزترین دوستِ خود را از کف داد و راهب شد و برای تسلای خویش به زیارتگاهِ "آیس" پناه برد، منظومه ای مانند آدونیس اثر شِلی یا حتی لیسیداس اثرِ میلتُن نساخت، بلکه تنها این ابیاتِ ساده را سرود:چیست که در اینجا هست؟ نمی دانم. با این وصف، دلم از سپاس سرشار است، و اشک فرو می ریزد؟ چون بانو "کاگا نوچی یو" به مرگِ شوهر؛ ماتمدار شد، فقط چنین نگاشت: آنچه به نظر می آید نیست، مگر رؤیایی. ... می خوابم. ... بیدار می شوم. ... چه وسیع است بستر، بی همبستر! همین شاعر بعداً در مرگِ فرزند نیز دو خط بیشتر نسرود: آیا امروز تا کجا رفته است آن صیادِ دلیرِ سنجاقکها؟در مجامعِ سلطنتیِ "نارا" و کیوتو، ساختنِ شعرِ تانکا نوعی تفننِ اشرافی به شمار می رفت. عِصمتِ زنان، که در هندِ قدیم در برابرِ یک فیل خریداری می شد، در این دربارها غالباً به وسیلة یک شعرِ ماهرانة سی و یک هجایی بدست می آمد. رسم بر این بود که امپراطور برای سرگرم کردنِ مهمانانِ خود کلماتی به آنان ارائه کند و بخواهد که با آن الفاظ ؛شعری بسازند. در ادبِ این دوره، از مردمی نام آمده است که با شعرِ مُوَشَّح با یکدیگر سخن می گفتند یا، هنگامِ عبور از گذرگاهها، تانکا می خواندند. در اوجِ عصرِ هیان، امپراطور گاه گاه مجالسِ مسابقه برپا می کرد. در این مجالس، جمعی از شاعران، که تعدادشان به یک هزار و پانصد می رسید، در حضورِ داورانِ دانا، تانکا می ساختند. در سالِ 951، برای رتق و فتقِ مسابقه ها، «ادارة شعر» تأسیس شد و به بایگانی کردنِ قطعاتِ برنده پرداخت.در قرن شانزدهم، ژاپنیان: تانکا را دراز شمردند و در صددِ کوتاه کردن و تبدیل کردنِ آن به «هوک کو» برآمدند. «هوک کو» شعری متضمنِ یک بیانِ واحدِ هفده هجایی، و شاملِ سه مصرع بود. مصرعِ اول پنج هجا، مصرع دوم هفت هجا، و مصرع سوم پنج هجا داشت. مردم ژاپن، که مانندِ امریکاییان بینِ دو قطبِ ادراک و عاطفه در نوسانند و از این رو بآسانی از سبکی به سبکی دیگر می گرایند، دیوانه وار از شعرِ جدید استقبال کردند. در عصرِ "گِن رو کو" (1688-1704)، ساختنِ «هوک کو» در همه جا معمول شد. پس، مردان وزنان، بازرگانان وجنگجویان، و پیشه وران و کشاورزان دست از کار کشیدند و به مسابقاتِ بدیهه گویی روی آوردند. ژاپنیان، چون به قمار باختن شوقِ بسیار دارند، چندان در مجالسِ مسابقة «هوک کو» شرط بندی کردند که برخی از سودجویان، تشکیلِ این مجالس را حرفة خود ساختند و به خالی کردنِ جیبهای هزاران تن پرداختند. عاقبت، حکومت مداخله کرد، به این پایگاههای شعری تاخت، و آن هنرِ کاسبانه را از رونق انداخت. مشهورترین استادِ «هوک کو» "ماتسورا باشو" (1643-1694) بود، که "یونه نوگوچی" ولادتِ او را «بزرگترین حادثه» در تاریخِ ژاپن می داند. با اینکه از طبقة سامورای بود، در جوانی چنان ازمرگِ خداوندگار و استاد خود متأثر شد که زندگی درباری را ترک گفت، از همة لذاتِ جسمانی روی برتافت، آوارگی و تفکر و تعلیم پیش گرفت، و فلسفة" آرامش پسند" خود را با وصفِ طبیعت آمیخت و به زبانِ شعر بازگفت. ژاپنیانِ با فرهنگ، شعرِ او را نمونة کاملِ القای مُجمَل و فشرده؛ می پندارند.یک نمونه: برکة قدیمی، آری، و صدای غوکی که در آب می جهد. نمونة دیگر: ساقة علف، که از روی آن یک سنجاقک برای فرود آمدن کوشید.III- نثر1- داستاناگر شعرِ ژاپنی، با موازینِ غربی، کوتاه می نماید، رُمانِ ژاپنی این کوتاهی را جبران می کند، زیرا شاهکارهای داستانی، سر به بیست و سی جلد می زنند. مهمترینِ این رمانها "گِنجی مونوگاتاری"، به معنی «شایعات دربارة گِنجی» است. یکی از چاپهای این کتاب شاملِ 4234 صفحه است. این داستانِ دلاویز در حدودِ سالِ 1001 میلادی نوشته شده است. نویسندة آن بانو "موراساکی نوشیکیبو" از خاندانِ کهنسالِ "فوجی وارا" بود. وی در 977 با یکی از بستگانِ خود زناشویی کرد و، چون سه سال بعد بیوه شد، برای تسلای خاطر، به نوشتنِ داستانی تاریخی در پنجاه و چهار دفتر پرداخت. در آن زمان، کاغذ در شمارِ اشیای تجملی بود. از این رو، موراساکی، پس از آنکه تمامِ کاغذهای موجودِ خود را سیاه کرد، دستِ تجاوز به سوی تفاسیرِ مقدسِ یک معبدِ بودایی یازید و از کاغذِ آنها سود جست.قهرمانِ این داستان، گِنجی، فرزندِ یک امپراطور است. مادرش، کیریتسوبو، کنیزِ سوگلیِ امپراطور است و چنان زیباست که زنانِ دیگرِ امپراطور بر او رشک می برند و موجبِ مرگِ وی می شوند. موراساکی، که به وفاداریِ مردان خوش بین است، می نویسد که امپراطور هیچ گاه فراقِ او را از یاد نبرد:سالها می گذشت، و امپراطور بانوی از دست رفته را فراموش نمی کرد. زنانِ بسیار را به قصر آورده بودند تا شاه از وجودِ آنان مُتَمَتِع گردد. ولی او از آنان روی می گردانید و براین باور بود که، دردنیا، برای او که از میان رفته است، همتایی نیست. ... همواره از این اندیشه که سرنوشت چرا مانعِ تحققِ سوگندِ آن دو شده است، رنج می برد: سوگند خورده و بام و شام تکرار کرده بودند که زندگیِ آن دو باید همچون حیاتِ دو پرنده باشد با یک بال، باید همانندِ درختی باشد با یک شاخه.گِنجی شاهزاده ای است نیکو مَنظَر، که جمالش از اخلاقش نیکوتر است. مانندِ قهرمانِ داستانِ انگلیسیِ تام جونز، از دلبری به دلبری روی می برد و، برخلافِ قهرمانانِ متعارفِ داستانها، در عشق ورزی، میانِ زن و مرد فرقی نمی گذارد! مطلوبِ زنان است؛ سراپا شور و فریبندگی است؛ دل به عشقِ بسا زنان می بندد؛ و فقط گاه گاه «در بحبوحة رنجی عظیم، به خانة همسرِ خود باز می گردد.» بانو موراساکی حوادثِ او را سرخوشانه شرح می دهد و، با لطفی عظیم، خود و او را تبرئه می کند:اگر شاهزادة جوان گاه گاه به عیش و طرب گریز نمی زد، از آنچه در خورِ پایگاهِ او بود باز می ماند. همة کسان: رفتارِ او را شایسته و طبیعی می شمردند، حتی اگر چنان رفتاری برای مردمِ متعارف به هیچ روی جایز نبود. ... مرا به ذکرِ وقایعی که او در کتمانش سخت می کوشید رغبتی نیست. اما می دانم که اگر چیزی را حذف کنم، بیدرنگ علتش را خواهید پرسید. به سببِ آنکه فرزندِ امپراطور بود، بر من است که از رفتارِ او تصویری خوشایند؛ پیش نَهَم و بیخردیهای او را نادیده گیرم. اما، در آن صورت، شما می گویید که این داستان ارزش تاریخی ندارد و بلکه قصیده ای است مجعول که برای دگرگون کردنِ فکر و قضاوتِ آیندگان نوشته شده است. می دانم که براثرِ این داستان، سخنِ چینیِ رسوا به شمار خواهم رفت، اما مرا گزیر و گریزی نیست.گِنجی، پس از عشق ورزیهای خود، بیمار می شود؛ از شیطنتهای خود توبه می کند و به دِیری می رود تا از سرِ زُهد با کاهنی سخن گوید. اما در آنجا به شاهزاده خانمی زیبا، که نویسنده او را به نام خود -موراساکی- نامیده است، برمی خورد و، درهمان هنگام که کاهن؛ گناهانِ او را برمی شمارد، به دلبرِ جدید می اندیشد:کاهن از ناپایداریِ این زندگی و مکافاتهای آنجهانیِ قصه ها گفت. گِنجی از یاد آوردنِ سنگینیِ بارِ گناهانِ گذشتة خود رنجور بود. می بایست نه تنها در این دنیا همواره از عذابِ وجدان رنج کشد، بلکه در دنیای دیگر هم باید چشم به راهِ چه کیفرهای مخوفی باشد! در تمامِ مدتی که کاهن سخن می گفت، گِنجی در اندیشة شرارتهای خود بود: چه خوب است که تارِک دنیا شود و در چنین دِیری به سر برد! ... اما ناگهان به یادِ چهرة زیبایی که بعداز ظهرِ همان روز دیده بود افتاد. به شوق آنکه بیشتر دربارة او آگهی یابد، پرسید: «در اینجا چه کسی با شما زندگی می کند؟»به خواستِ نویسنده، همسرِ اولِ گِنجی در بسترِ زایمان در می گذرد، و گِنجی مجال می یابد که شاهزاده خانم را بانوی اولِ قصرِ خود گرداند.این داستان از سایرِ شاهکارهای ژاپنی برتر است، و این برتری شاید زادة ترجمة انگلیسی آن باشد. احتمالا مترجم، آرتور وِیلی، توانسته است، مانندِ فیتز جرالد، مترجمِ رباعیاتِ خیام، ترجمه را از اصل خوشتر سازد.( متأسفانه، نویسندة حاضر، که کوتاهیِ عمر را از نظر دور نمی دارد، تنها یک جلد از مُجَلَداتِ چهار گانة آن را خوانده است. ) اگر موقتاً از قوانینِ اخلاقیِ خود غافل شویم و، چنان که "وُردز وُرث" در "ویلهِلم مایستر" می گوید، آمیزشِ زن و مرد را، مانندِ آمیختنِ مگسها، کاری ساده تلقی کنیم، از داستانِ شایعات دربارة گِنجی لذت خواهیم برد- لذتی که آثارِ ادبیِ زیبای ژاپن از آن گرانبارند. قلمِ موراساکی به قدری طبیعی و ساده است که مطالبِ کتابِ او به سخنانِ خودمانیِ یک دوستِ "دل آگاه" می ماند. مردان و زنان و مخصوصاً کودکانِ داستان به شخصیتهای زندگیِ واقعی مانند اند و در دلِ خواننده می نشینند. دنیایی که نویسنده توصیف می کند، با آنکه بیشتر محدود به کاخهای سلطنتی و کوشکهای اشرافی است، واقعی می نماید.(موراساکی حتی امورِ داخلی خانه ها را نیز با واقع بینی می نگرد. یکی از شخصیتهای داستانی او، به نام اومانوکامی، با آنکه هزار سال از ما عقبتر است، مانندِ مردمِ زمانِ ما، خواستارِ تعلیم و تربیتِ زنان است. می گوید: کدبانوی خانه؛ توجهی به ظاهرِ خود مبذول نمی دارد. گیسوانش را پشتِ گوشهایش تاب می دهد و خود را وقفِ خرده کاریهای خانگی می کند. شوهرِ او، که در دنیا تردد دارد، ناگزیر، بسیار چیزها که نمی خواهد دربارة آنها با مردمِ بیگانه سخن گوید، می بیند و می شنود. و البته مشتاق است که در آن موارد، با محرمی که از سرِ همدردی به سخنِ او گوش فرا دهد و، به مُقتضای حال، بخندد و بگرید، گفتگو کند. چه بسا که یک حادثة سیاسی؛ شوهر را سخت مجذوب یا متأسف می گرداند، چندانکه خود را ناگزیر از آن می یابد که در گوشه ای بنشیند و حادثه را برای کسی بازگوید. اما زن علاقه ای از خود نشان نمی دهد؛ و فقط با خونسردی می گوید «باز چه شد؟» وضعی این گونه بسیار طاقت فرساست. ) جو داستان حیاتی است اشرافی، برکنار از مشکلاتِ معیشت و هزینة عشق ورزی. با این وصف، داستان: بدون شاخ و برگ به روی کاغذ آمده، و از اشخاص و حوادثِ استثنایی؛ خالی است. بانو موراساکی از زبانِ یکی از شخصیتهای کتاب، یعنی اومانوکامی، دربارة بعضی از نقاشانِ شبیه سازِ چنین می گوید:تپه ها و رودهای معمولی، چنان که هستند، خانه ها با تمامِ هماهنگی و اشکالِ زیبای آنها، که در هر جا می بینی- کشیدنِ این چنین مناظر، یا نمایشِ چیزی که در پُشتِ پَرچینی ساده و دورمانده پنهان است، یا ترسیمِ درختانِ تناور بر تپه ای افتاده وساده، به مهارتِ عظیمِ والاترین استادان نیاز دارد و صنعتگرِ متعارف را به هزاران سَهو و لغزش می کشاند، خاصه اگر خواستارِ هماهنگ سازی و زنده نمایی صحنه ها باشد.هیچ یک از داستانهای ژاپنی به جلالِ داستانِ گِنجی نیست و تا این اندازه در تکاملِ ادبیِ ژاپن مؤثر نیفتاده است. با اینهمه، در قرنِ هجدهم، داستان نویسیِ ژاپنی بارِ دیگر رونق یافت و داستان نویسان در درازنویسی و بازنماییِ صحنه های شهوانی از بانو موراساکی پیشتر رفتند. "سانتو کیودِن"، در 1791، کتابِ داستانهای اخلاقی را انتشار داد. ولی این کتاب، برخلافِ نامش، اخلاقی نبود و دولت، به موجبِ قانونِ حفظِ اخلاقِ عمومی، حکم کرد که نویسندة آن مدت پنجاه روز با دستِ بسته در خانة خود محبوس شود. سانتو، که به کارِ فروشِ دخانیات و ادویة تقلبی اشتغال داشت، زنی روسپی را به زنی گرفت و در آغازِ کار با توصیفِ روسپیخانه های توکیو مشهور شد. تدریجاً قلمِ خود را پاک کرد، ولی مردم همچنان به خواندنِ آثارِ او ولع داشتند. از این رو، برخلافِ رسمِ نویسندگانِ پیشین که از ناشران جز ناهاری متوقع نبودند، از ایشان دستمزد خواست. اکثرِ داستان نویسان، مردمی بینوا و سرگردان و همپایة بازیگرانِ تئاتر و جزوِ طبقة پایینِ جامعه بودند. "کیوکوتی با کین" (1767-1848) قلمی تواناتر و مَتین تر از قلمِ "سانتو کیودِن" داشت و، مانندِ اسکات و دوما، تاریخ را به صورتِ داستانهای دلکش بیان کرد. چون مردم را مشتاقِ آثارِ خود دید، طولِ یکی از داستانهای خود را به صد جلد رسانید! "هوکوساییِ" پیکرنگار برای برخی از کتابهای باکین تصویر کشید. ولی، از آنجا که هر دو نابغه بودند، کارشان به جِدال کشید و از یکدیگر جدا شدند."جیپ پنشا ایک کو " از همة داستان نویسانِ اخیرِ ژاپن سرخوشتر و شوختر بود. "ایک کو"، که در سالِ 1831 درگذشت، با برخی از نویسندگانِ اروپایی، همچون دیکِنز و لوساژ، برابری می کرد. وی سه بار زن گرفت و، چون شیوة ادیبانة او در فهمِ پدرانِ زنانِ اول و دوم او نمی گنجید، ناگزیر، آن دو را طلاق داد. با چهره ای گشاده، فقر را پذیرفت. چون اثاثِ منزل نداشت، تصاویری از اثاثِ منزل بر دیوارهای اطاقِ خود می آویخت؛ نیز، در ایامِ مقدس، به جای آنکه حیواناتی برای خدایان قربانی کند، تصویرِ آنها را می کشید و به خدایان عرضه می داشت. کسی وان یا طاسی بزرگ برای شستشو به او داد. اما او طاس را وارونه بر سر نهاد و به مَعبَرِ عام رفت، و براثرِ این شوخی، رهگذرانِ بسیار نقش بر زمین شدند! در روزِ عیدِ سالِ نو، ناشرِ آثارش به دیدنِ او شتافت. "ایک کو" از او خواست که لخت شود و شستشویی کند. چون ناشر جامه از تن درآورد، "ایک کو" خود لباسهای مجللِ او را پوشید و روانة دید و بازدید شد! شاهکارِ او، هیزاکوریگه، بینِ سالهای 1802 و 1822 در دوازده بخش انتشار یافت. این داستان به شیوة اوراقِ باشگاهِ "پیک ویک" اثرِ چارلز دیکنز، نوشته شده و به قولِ اَستِن «شوخترین وگیراترین اثرِ ژاپنی است.» ایک کو، هنگامی که در بسترِ مرگ افتاد، به شاگردانش چند بستة کوچک داد و سپرد که، قبل از سوزندانِ جسدِ او، بسته ها را روی جسد بگذارند. شاگردانش کالبد را تشییع کردند و دعا خواندند و، به رسمِ زمان، آن را آتش زدند. ناگهان صداهایی گوشخراش برخاست: معلوم شد که ایک کو خواسته است مرگش نیز مانند حیاتش حیرت آور باشد: بسته ها پر از ترقه بود!
Embed this episode
NOW PLAYING
تاریخ تمدن قسمت ۱۲۴ فصل سی ام :اندیشه و هنر در ژاپن باستان
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
No similar episodes found.