تاریخ تمدن قسمت ۱۲۸  هنر و تمدن ژاپنی episode artwork

EPISODE · Nov 5, 2020 · 42 MIN

تاریخ تمدن قسمت ۱۲۸ هنر و تمدن ژاپنی

from تاریخ تمدن

هنر و تمدن ژاپنیفصل سی و یکم :ژاپن نوانقلابِ سیاسیانقلاب صنعتیهنر و تمدن ژاپنیفنِ چاپ تقریباً بازپسین جلوة تمدنِ ظریف و پرداخته ای بود که بر اثرِ برخورد با صناعتِ غربی درهم شکست، همچنانکه شاید بدبینیِ فلسفة کنونیِ مغرب زمین، آخرین جلوة تمدنی باشد که قهراً پایمالِ صناعتِ شرقی خواهد شد. ژاپن در قرونِ وسطای خود، که تا سال 1853 دوام آورد، به ما آسیبی نرساند. از این رو، بزرگ مآبانه، می توانیم زیبایی آن را دریابیم. این زیباییِ دلفریبِ گذشته ،بندرت در ژاپنِ معاصر، که کارخانه هایش با ما رقابت دارند و توپهایش ما را تهدید می کنند، به چشم می خورد. برما پوشیده نیست که در ژاپنِ قدیم: ستمگری فراوان بود؛ کشاورزان در فقر، و کارگران در اِجحاف می زیستند؛ زنان در شمارِ بردگان قرار داشتند و، در مواقعِ سختیِ خانواده، به روسپی داران فروخته می شدند؛ بر روی هم، زندگی: بی بها می نمود؛ شمشیرِ سامورای، به جای قانون، بر مردمِ متعارف حکومت می کرد. با اینهمه، از یاد نباید برد که در اروپا نیز مردانِ ستمکار و زنانِ ستمکش و کشاورزانِ بینوا و کارگرانِ آزرده؛ فراوان بودند و زندگی با مشقت می گذشت و تفکر: کاری خطرناک بود و قانون: همانا ارادة امیر یا سلطان.ما به اروپای گذشته مهر می ورزیم. زیرا، در آن بحبوحة فقر و استثمار و تعصب، مردم را می بینیم که با شوق؛ کلیسا می سازند و هر سنگی را به زیبایی منقش می کنند؛ مخلصانه شربتِ شهادت می نوشند تا برای اَعقابِ خود حقِ تفکر به دست آورند؛ و در راهِ عدالت می جنگند تا به آزادیهای مدنی، که گرانبهاترین و ناپایدارترین بخشِ میراثِ غرب است، برسند. بر همین شیوه، ما می توانیم در پسِ پردة درشتخویی و پرخاشگریِ سامورای، شجاعتی بیابیم که هنوز به ژاپن قدرتی عظیم می بخشد- قدرتی نامتناسب با جمعیت و ثروتِ آن. ما می توانیم در ورایِ تَشَرُعِ راهبانِ تن آسان، شورِ آیینِ بودایی را که به شعر و هنر نیروی بی پایان می بخشد ببینیم؛ و در جَنبِ درندگی و شقاوتِ اقویا، پرشکوهترین آداب و خوشایندترین تشریفات و طبیعت دوستیِ بی نظیرِ ژاپنی را مشاهده کنیم. همچنین ما می توانیم، علی رغمِ بردگیِ زنان، جمال و نازُکدلی و لطفِ بیعدیلِ آنان را دریابیم و، در میانِ استبدادِ خانوادگی، فریادهای شادیِ کودکانی را که در باغها به بازی سرگرمند بشنویم.ما غربیان از ایجازِ شعرِ ژاپنی و ترجمه ناپذیریِ مفاهیمِ آن به هیجان در نمی آییم. ولی پوشیده نیست که شعرِ آزاد و ایماژیسمِ اروپایی مدیونِ شعرِ ژاپنی و چینی است. در آثارِ فیلسوفانِ ژاپنی بدعت کم است، و مورخانِ ژاپنی از بیغرضی بهرة کافی ندارند و از این رو کتابهای خود را وقفِ مقاصدِ نظامی و سیاسی می کنند. اما باید توجه کنیم که در گذشته: فلسفه و تاریخ از عواملِ مهمِ حیاتِ ژاپنی به شمار نمی رفت، و ژاپنیان، از روی خِرَد، حقیقت جویی را به قدرِ جمال آفرینی، گرامی نمی داشتند. خاکِ آتشفشانیِ ژاپن برای معماریِ عالی، مناسب نبود، با این وصف، «از لحاظِ زیبایی شناسی، کاملترین خانه هایی که تا کنون دیده شده است، خانه های ژاپنی است.» در عصرِ جدید، هیچ کشوری در تهیة لباسِ زنان و بادبزن و چترِ آفتابی و فنجان و بازیچه و «اینرو» و «نِتسوکه» و کالاهای زیبای دیگر به گَردِ ژاپن نرسیده و، در لاک کاری و حکاکیِ چوب، مانندِ آن کشور مهارت نشان نداده است. ژاپن، از لحاظِ تزییناتِ ظریفِ اعتدال آمیز و ذوقِ لطیفِ بی خدشه و هنردوستی، سرآمدِ همة کشورهاست. راست است که ظرفهای چینیِ ژاپن، حتی در نظرِ ژاپنیان، ارزشِ ظرفهای عصرهای سونگ و مینگِ چین را ندارد، اما مصنوعاتِ سفالگرانِ ژاپنی از مصنوعاتِ سفالی اروپای کنونی والاتر است. نقاشی ژاپنی به قوت و عمقِ نقاشی چینی نیست، و گراوورهای ژاپنی، اگر صرفاً وسیله ای برای تهیة آگهی به شمار نروند، از عواملِ هنری درجة دوم محسوب می شوند. با اینهمه، انقلابی که در نقاشیِ قرنِ نوزدهم پدید آمد، زادة نقاشیِ چینی نبود، بلکه از نقاشی و گراوورسازیِ ژاپنی سرچشمه گرفت و موجدِ صدها آزمایش برای یافتنِ اشکالِ هنریِ تازه شد. باسمه های ژاپنی، که پس از برقراریِ مجددِ تجارت در 1860 به اروپا سرازیر شد، در کارِ نقاشانِ بزرگی مانند مونه و مانه و دِگا و ویستلر سخت مؤثر افتاد؛ به سلطة رنگِ قهوه ای سوخته که از زمانِ لئوناردو تا عصرِ میلِت ،برنقاشی اروپا سایه افکنده بود، خاتمه داد. پیکرنگاران را به تأکید بر روشنایی برانگیخت و به آنان آموخت که کارِ آنان عکاسی نیست، بلکه نوعی شاعری است. ویستلر، با غروری که برای هر کس جز معاصرانِ وی خوشایند است، گفته است: «زیبایی با مرمرهای تراشیدة معبدِ پارتِنونِ یونان، و با پرندگانِ منقوش بر بادبزنِ هوکوسایی در پایِ قلة فوجی یاما به کمالِ خود رسیده است.»امیدواریم که این سخن بتمامی درست نباشد. اما، در هر حال، دربارة ژاپنِ باستان صدق می کند: بی آنکه ژاپنیان متوجه باشند، ژاپنِ قدیم، چهار سال پس از ازدواجِ هوکوسایی، به حضیض گرایید، زیرا بر اثرِ آسایش و آرامش و دورافتادگی، از این حقیقت غافل مانده بود که اگر ملتی بردگیِ خود را نخواهد، باید با جهان؛ همگامی کند. در آن زمان که ژاپن، «اینرو» و بادبزن می ساخت، اروپا علومی را که تقریباً یکسره برای مشرق زمین مجهول بود، بنیاد می نهاد. این علوم در طی سالها، در آزمایشگاههایی که ظاهراً از جوش و خروشِ جهان برکنار بود، قوام گرفت، و سرانجام اروپا را از صناعتی که لوازمِ زندگی را ارزانتر و ضمناً بی لطف تر از صنعتگرانِ چیره دستِ آسیا فراهم می آورد، برخوردار گردانید. پس، کالاهای ارزانبهای اروپا، بازارهای آسیا را فرا گرفت. شالودة اقتصادیِ کشورهایی را که در مرحلة صنایعِ دستی غُنوده بودند در هم شکست، و حیاتِ سیاسیِ آنها را دگرگون ساخت. از این بدتر، در پرتو علم، موادِ انفجاری و کشتیهای جنگی و توپهایی ساخته شد که، برای کُشتار، از شمشیرِ سامورایِ دلاور «اندکی» کارآمدتر است! در این روزگار که خمپاره، برکنار از جوانمردی، خشک و تر را با هم می سوزاند، از دلاوریِ پهلوانان چه سود؟در تاریخِ جدید، پدیده ای شگفت تر و مؤثرتر از این نیست که ژاپنِ خواب آلوده، ناگهان از غُرِشِ توپهای مغرب زمین بیدار شد، درسِ عبرت گرفت، همت ورزید، علم و صنعت و جنگ را پذیرفت، با خونریزی و سوداگری بر حریفانِ خود غالب آمد، و در ظرفِ دو نسل، پَرخاشجو ترین مللِ دنیای معاصر گردید.فصل سی و یکم :ژاپن نوI- انقلابِ سیاسیمرگِ تمدنِ یک جامعه بندرت معلولِ عللِ برون مرزی است. پیش از آنکه نفوذ یا حملة خارجی بتواند جامعه را دگرگون یا منهدم کند، باید انحطاطِ داخلی تاروپودِ جامعه را از هم گسیخته باشد. در یک جامعه، هیچ دودمانِ حاکمی نمی تواند مطابقِ مقتضیاتِ زمانه، قابلِ انعطاف و انطباق پذیر باشد و جوانی و شادابیِ خود را محفوظ دارد. معمولا بنیاد گذارِ یک دودمان: نیمی از نیروی دستگاهِ خود را تحلیل می بَرَد، و اعقابِ میانه حالِ او عُهده دارِ باری می شوند که تنها نوابغ از عهدة حملِ آن برمی آیند. شوگونهای خاندانِ توکوگاوا، پس از "ای یه یاسو"، کمابیش بخوبی حکومت کردند. اما، گذشته از یوشیمونه، شخصیتِ بزرگی از میانِ آنان برنخاست. چون هشت نسل از "ای یه یاسو" گذشت، امیران، با شورشهای خود، دستگاهِ شوگونی را به زحمت انداختند و از پرداختِ مالیات، امتناع نمودند. پس، خزانة یِدو خالی شد و از تأمینِ امنیت و دفاع بازماند. صلحِ طولانی، که بیش از دو قرن دوام آورده بود، طبقة سامورای را نرم و راحت طلب ساخته و مردم را از سختی کِشی و فداکاری برکنار کرده بود. از این رو، رفته رفته سادگیِ زاهدانة عصرِ "هیده یوشی" از میان رفت و لذتجویی رواج یافت. هنگامی که ژاپن در معرضِ خطرِ خارجی قرار گرفت، ملت برای پاسداریِ آن آمادگیِ مادی و معنوی نداشت. در چنین وضعی، فرهنگ یافتگانِ ژاپنی، که بر اثرِ جدایی و گسیختگی از دنیای خارج، احساسِ محدودیت می کردند، با کنجکاویِ تسکین ناپذیر، اخبارِ تمدنهای متنوع و ثروتِ روز افزونِ اروپا و امریکا را می شنیدند؛ آثارِ مابوچی و "موتو اوری" را می خواندند و در نهان: شوگونها را غاصب می نامیدند؛ می گفتند که شوگونها، پیوستگیِ رشتة سلطنت را از میان برده و سلاطینِ خدازاد را به مَغاکِ ضعف و فقر انداخته اند. رسالاتی که در نهانگاههای "یوشی وارا" و جاهای دیگر نوشته می شد، سیل وار، شهرها را فرا می گرفتند و مردم را به برانداختنِ حکومتِ شوگونی و بازگردانیدنِ قدرتِ امپراطور می خواندند.در این هنگام (1853)، دستگاهِ درماندة شوگونی خبر یافت که یک ناوگانِ امریکایی: قوانینِ ژاپن را نقض کرده و داخلِ خلیجِ اوراگا شده است. پِرّی، فرماندة ناوگان، با آنکه چهارکشتیِ جنگی و پانصد و شصت جنگاور داشت، یادداشتِ احترام آمیزی برای شوگون "ای یه یوشی" فرستاد و اعلام کرد که حکومتِ امریکا چیزی نمی خواهد، مگر این که چند بندرِ ژاپنی به روی سوداگرانِ امریکایی گشوده شود و دریانوردانِ امریکایی، که گاهی به سببِ کشتی شکستگی به سواحلِ ژاپن می رفتند، موردِ حمایتِ ژاپن قرار گیرند. براثرِ شورشِ تایپینگ، پِرّی به پایگاهِ خود در آبهای چین بازگشت. اما در 1854، با نیروی بیشتری به ژاپن آمد و هدیه های بسیار، از قبیلِ عطر و ساعت و بخاری و ویسکی، برای امپراطور و ملکه و شاهزادگان برد. شوگونِ جدید، "ای یه سادا"، در رسانیدنِ هدیه ها به خانوادة سلطنتی مسامحه نمود، ولی با امضای معاهدة کاناگاوا، که به منزلة قبولِ درخواستهای امریکا بود، موافقت کرد. پِرّی: پذیراییِ مردمِ جزایرِ ژاپن را ستود و با بصیرتی نارسا اعلام داشت که «اگر ژاپنیان به ایالاتِ متحدة امریکا بروند، آبهای آن کشور را برای کشتیرانی خود آزاد خواهند یافت و حتی در معادنِ طلای کالیفرنیا هم مانعی در مقابل خود نخواهند دید.» این معاهده، و معاهده های بعدی، بنادرِ مهمِ ژاپن را به روی بازرگانانِ خارجی گشود، عوارضِ گمرکی را محدود و معین کرد، وحقِ محاکمة اروپاییان و امریکاییانی را که در خاکِ ژاپن مرتکبِ جنایتی شوند، به کنسولهای بیگانه واگذار کرد. همچنین، ژاپن وعده داد که از آن پس مسیحیان را نیازارد، و ایالات متحده تعهد کرد که به ژاپن سِلاح و کشتیِ جنگی بفروشد و، به وسیلة اهلِ فن و افسرانِ خود، فنونِ جنگ را به آن ملتِ صلحجو بیاموزد.ژاپنیان در ابتدا از این معاهده ها به شرمساری افتادند، ولی بزودی رخنة بیگانگان را به عنوانِ عاملِ سرنوشت و وسیلة تکامل پذیرفتند. بعضی از مردم برآن بودند که باید برضدِ بیگانگان به جنگ برخاست و از شرِ آنان رهید و به زندگی فلاحتیِ عصرِ ملوک الطوایفی بازگشت. برخی دیگر تقلید از غربیان را لازم می دانستند و می گفتند که تنها با آموختنِ صنایع و فنونِ جنگی غرب می توان از غلبة نظامی و اقتصادی اروپا، که چین را درهم شکسته بود، خلاصی جُست. رهبرانِ جنبشِ غرب گرایی، با لیاقتی حیرت آور، نخست، امیران را به سرنگون کردنِ دستگاهِ شوگونها و بازگردانیدنِ قدرتِ امپراطوران برانگیختند، و سپس قدرتِ امپراطور را برای برچیدنِ حکومت ملوکُ الطوایفی و ترویجِ صناعتِ غربی به کار گرفتند. در 1867، آخرین شوگون، "کی کی"، در زیرِ فشارِ امیران، مجبور به کناره گیری شد. وی اعلام کرد: «تقریباً همة فعالیتهای اداری از کمال برکنار است، و من با شرمساری اقرار می کنم که وضعِ نامطلوبِ کنونی معلولِ نقایص و بیکفایتی من است. اینَک که دامنة حشر و نشرِ ما با بیگانگان روز به روز وسعت می گیرد، اگر حکومت به یک مقامِ مرکزی تفویض نگردد، مبانی دولت در هم خواهد شکست.» امپراطور "میجی" بدو پاسخی موجز داد: «پیشنهادِ "توکوگاوا کیکی" برای بازگردانیدنِ اقتداراتِ اداریِ دربارِ سلطنتی موردِ قبول است.» و در روزِ اولِ ژانویة 1868، عصرِ جدیدی به نامِ عصرِ میجی رسماً آغاز شد. پس، آیینِ کهنة شینتو موردِ تجدیدِ نظر قرار گرفت و مردم، به نیروی تبلیغات، پذیرفتند که امپراطور" منشئی الاهی دارد، دانشِ او آسمانی است، و باید فرمانهای او را مانندِ مشیتِ خدایان واجبُ الاطاعه دانست.غرب گرایانِ ژاپن، به یاری امپراطور، با سرعتی معجزه آسا کشور را دگرگون ساختند. دو تن از اشرافِ ژاپن به نامِ "ایتوهیروبومی" و "اینویه کائورو"، سدِ اِنزوا را شکستند و به اروپا رفتند و پس از مطالعة صنایع و مؤسسات و راه آهنها و کشتیهای مسافری و جنگی و تلگراف و جز اینها بازگشتند و، با شوقی وطن پرستانه، در غربی شدنِ ژاپن کوشیدند. حکومتِ ژاپن به استخدامِ کارشناسانِ غربی پرداخت. انگلیسیان را مأمورِ ساختنِ راه آهن و تلگراف و نیروی دریایی کرد، فرانسویان را به تجدیدِ نظر در قوانین و تربیتِ اعضای ارتش گمارد، تأمینِ بهداشتِ عمومی را به آلمانیان واگذاشت، تعلیم و تربیتِ عمومی را به امریکاییان سپرد، و حتی ایتالیاییان را به ژاپن آورد تا فنهای مجسمه سازی و نقاشیِ جدید را به ژاپنیان بیاموزند. البته کهنه پرستان از این تحولاتِ سریع و مصنوعی خرسند نبودند. از این رو، گاه به گاه مردم را به واکنش- حتی واکنشهای خونین- برمی انگیختند. با این وصف، سرانجام، ماشین راه خود را گشود، و انقلابِ صنعتیِ ژاپن شروع شد.این انقلاب، که تنها انقلابِ حقیقیِ تاریخِ جدید است، الزاماً طبقة جدیدی را به ثروت و قدرتِ اقتصادی رسانید. طبقة بورژوا، یعنی صاحبانِ صنایع و بازرگانان و سرمایه داران، که در ژاپنِ قدیم پست ترین طبقة اجتماعی به شمار می رفتند، آرام آرام رمق گرفتند و، با پول و نفوذِ خود، در وهلة اول به سرکوبیِ دستگاهِ ملوک الطوایفی پرداختند، و در وهلة دوم امپراطور را از اقتداراتِ اساسیِ خود محروم گردانیدند. در 1871، حکومتِ ژاپن امیران را به تَرکِ مزایای دیرینِ خود خواند و زمینهای آنان را گرفت و، در عوض، آنان را در کارهای انتفاعیِ دولتی سهیم کرد.(این تحول برابر است با الغای فئودالیسم در فرانسة 1789، و نَسخِ نظامِ رعیتی در روسیة 1862، و محو برده داری در امریکای 1863. ) به این طریق، اشراف، به وسیلة منافعِ جدیدِ خود، به دولت پیوند خوردند؛ صادقانه به آن خدمت کردند؛ و باعث شدند که دولتِ قرونِ وسطایی ژاپن، بدون خونریزی، به صورتِ دُوَلِ عصرِ جدید درآید. ایتو هیروبومی، پس از سفرِ دومِ خود به اروپا، به تقلید از آلمانیان، اشرافِ ژاپن را به پنج گروهِ ممتاز تقسیم کرد: شاهزاده، مارکی، کنت، ویسکونت، و بارون. صاحبانِ این درجات از امتیازاتی بهره ور می شدند، ولی دیگر در شمارِ امیرانِ فئودال و دشمنانِ رژیمِ صنعتی نبودند، بلکه مستخدمِ مزدورِ حکومت به شمار می آمدند.ایتو کوششهای خستگی ناپذیری مبذول داشت تا حکومتِ ژاپن را بر نظامی شایسته استوار کند. می خواست حکومت به شکلی درآید که، به قولِ او، از افراطهای دموکراسی مصون ماند و در عینِ حال استعدادهای هرطبقه را در خدمتِ تکاملِ صنعتی به کار اندازد. در 1889، اولین قانونِ اساسیِ ژاپن با نظارتِ او تدوین شد. مطابقِ این قانون، امپراطور در رأسِ دولت قرار داشت و خداوندگارِ همة کشور و مایة وحدت و استمرارِ عظمتِ ژاپن به شمار می آمد. اما مقرر شد که، با رضایتِ امپراطور، قدرتِ قانونگذاری، تا زمانی که امپراطور تغییر رأی دهد، به «مجلسِ اعیان» و«مجلسِ نمایندگانِ مردم» یا «دی یِت» تفویض شود. امپراطور :وزیران را تعیین می کرد. وزیران، همانندِ فرماندهانِ نیروهای زمینی و دریایی، در مقابلِ او مسئول بودند. مردمی که داراییهای آنان به حدی معین می رسید، حقِ انتخابِ نماینده داشتند. شمارِ اینان در آن زمان 460,000 بود، ولی، به برکتِ قوانینِ بعدی، در 1928 به 13,000,000 رسید. البته در ژاپن هم، به موازاتِ پیشرفتِ دموکراسی، فسادِ دستگاههای اداری فزونی یافت.در جریانِ این تحولاتِ سیاسی، قوانینِ عمومیِ کشور، دگرگون شد (1881). به اقتضای قوانینِ جدید، که مبتنی بر «قوانینِ ناپلئون» و بمراتب از قوانینِ ژاپنِ عصرِ ملوک الطوایفی انسانیتر بود، همة افراد از حقوقِ مدنی- آزادیِ گفتن و نوشتن و تجمع و دین- بهره ورند؛ نامه ها و منازل، جز به حکمِ قانون، مورد بازرسی قرار نمی گیرند؛ و بازداشت یا مجازاتِ افراد: موکول به تشریفات قانونی است. ظاهراً اعضای همة فرقه ها و طبقات از لحاظِ قانون برابرند. شکنجه ها و آزمایشهای سختی که سابقاً برای اثباتِ بیگناهی صورت می گرفت، از اعتبار افتاد. وضعِ زندانها بهبود یافته است. زندانیان در مقابلِ کاری که انجام می دهند مزد می گیرند و، پس از رهایی، برای شروعِ زندگی، دستمایة مختصری از دولت دریافت می دارند. با وجودی که این قوانین ملایمند، اکنون هم مانندِ گذشته، بزهکاری بندرت اتفاق می افتد. اگر حفظ و مراعاتِ قانون را یکی از نشانه های تمدن بدانیم، باید اعتراف کنیم که ژاپن یکی از متمدنترین دولتهای کنونی است.در قانونِ اساسیِ ژاپن، برای نیروهای زمینی و دریایی، فرمانده ای جز امپراطور پیش بینی نشده است، و این یکی از اختصاصاتِ مهمِ این قانون است. ژاپن، که هیچ گاه خفتِ سال 1853 را فراموش نمی کند، خواسته است بدین وسیله بر ارتشی که کشور را از هر تعرضی ایمن دارد و، از این گذشته، بر شرق مسلط شود، دست یابد. دولتِ ژاپن نه تنها برای ارتشِ خود دست به سربازگیری می زند، بلکه در مدرسه ها هم جوانان را با فنونِ نظامی آشنا می کند و شورِ ملی را در آنان برمی انگیزد. در نتیجه، ژاپنیان، به برکتِ انضباط و انضباط پذیریِ خود، در مدتی کوتاه از عهدة تجهیزِ خود و مقابله با «وحشیانِ بیگانه» برآمدند و حتی، مانندِ دولتهای اروپا، خوابِ تصرفِ چین را دیدند. در سال 1894، دولتِ چین، که سرزمینِ کره را جزوِ قلمرو خود می دانست، برای سرکوبیِ شورشیانِ کره، نیرویی به آنجا فرستاد. این امر بر ژاپنیان گران آمد. پس، دولتِ ژاپن به معلمِ دیرینِ خود اعلان جنگ داد و با سرعتی که دنیا را حیران کرد برچین چیره شد و آن را وادشت که کره را کشوری مستقل بشناسد، و 200,000,000 تائِل غرامت بپردازد و جزیرة فُرمُسا و بندرِ "پورت آرتور"، واقع در شبه جزیرة لیائوتونگ، را به ژاپن واگذارد. اما، در این هنگامه، روسیه پا به میان نهاد و به ژاپن «اندرز داد» که از پورت آرتور چشم بپوشد، و در مقابل آن 30,000,000 تائِل دیگر از چین بگیرد. چون آلمان و فرانسه هم «اندرز» روسیه را مورد تأیید قرار دادند، ژاپن چاره ای جز پذیرش ندید. اما عزم کرد که هر چه زودتر در مقابلِ روسیه به تلافی برخیزد.از این زمان بود که ژاپن برای جنگ با روسیه بسیج شد- جنگی که، از لحاظِ توسعة امپریالیستیِ دو کشور، اجتناب ناپذیر بود. انگلیس چون می ترسید که روسیه به سوی هند پیشروی کند، با ژاپن مُعاهده ای بست. به موجبِ این معاهده، که بیش از هر معاهدة دیگر به آزادیِ عمل انگلیس لطمه زد، دو دولت پذیرفتند که، در دورة اعتبارِ معاهده (1902-1922)، اگر یکی از آن دو، با کشورِ ثالثی واردِ جنگ شود و کشورِ رابعی در آن جنگ مداخله کند، دیگری بیدرنگ به یاری متحد خود بشتابد. در 1904،جنگِ ژاپن و روسیه شروع شد. بانکدارانِ امریکایی و انگلیسی مبالغِ هنگفتی برای چیرگیِ ژاپن بر تزارِ روس به ژاپن وام دادند. سردارِ ژاپنی، نوگی، پورت آرتور را گرفت، و به هنگامِ مناسب به شمال راند و در "موک دِن" به پیکاری که در تاریخِ پیش از جنگِ بین المللی اول: خونینترینِ کشتارهاست تن در داد. ظاهراً آلمان و فرانسه می خواستند از لحاظِ سیاسی یا نظامی به کمکِ روسیه بروند. اما تئودور روزولت، رئیس جمهورِ ایالاتِ متحدة امریکا، اعلام کرد که، در آن صورت، ایالاتِ متحده «فوراً به ژاپن خواهد پیوست.» روسیه، برای آنکه در آبهای ژاپن با ژاپنیان دست و پنجه نرم کند، ناوگانی مرکب از بیست و نه کشتیِ جنگی از راهِ جنوبِ افریقا به سوی ژاپن گسیل داشت. دریاسالارِ ژاپنی، توگو، در تنگة تسوشیما آمادة مقابله شد. روز 27 مه 1905 کشتیهای روسی، پس از طیِ مسافتی طولانی، که تا آن زمان هیچ ناوگانِ جنگی نپیموده بود، با ناوگانِ توگو برخورد کرد. در این جنگِ دریایی، برای اولین بار، رادیو مورد استفاده قرار گرفت، به این معنی که توگو به وسیلة رادیو از مسیرِ ناوگانِ روسی خبردار شد و به فرماندة هر یک از کشتیهای ژاپنی این پیام را فرستاد: «حیات و مماتِ امپراطوری به این جنگ بستگی دارد.» از ژاپنیان 116 تن کشته و 538 تن مجروح شدند. ولی 4000 روسی به هلاکت رسیدند، 7000 تن به اسارت درآمدند، و همة کشتیهای روسی، غیر از سه کشتی، یا به اعماق دریا فرو رفتند یا به دست دشمن افتادند.این جنگ، که «جنگِ دریای ژاپن» خوانده می شود، یکی از نقاطِ تحولِ تاریخِ جدید بود، و نه تنها از توسعة روسیه در خاکِ چین جلو گرفت، بلکه اساساً به سلطة اروپا در شرق خاتمه داد و رستاخیزِ آسیا را، که مهمترین حادثة سیاسیِ قرن ما خواهد بود، اعلام داشت. غلبة امپراطوریِ کوچکِ ژاپن بر مقتدرترین دولتِ اروپایی، سراسرِ آسیا را تکان داد: چین در صددِ انقلاب برآمد، و هند خوابِ آزادی دید. اما ژاپن، به جای توسعة آزادی آسیا، به بسطِ قدرت، همت گماشت؛ روسیه را به تأییدِ نفوذِ ژاپن در کره واداشت؛ و سپس، در 1910، رسماً آن خطة متمدنِ باستانی را به کشورِ خود ضمیمه کرد. امپراطور میجی، پس از سالها سلطنت و شاعری و هنرآفرینی، در 1912 درگذشت و شاید برای پدرانِ آسمانیِ قومِ ژاپنی خبر بُرد که ملتِ آسمانیِ ژاپن، که در آغازِ حکومتِ او جز بازیچه ای در دستهای ناپاکِ غرب نبود، اکنون تارِکِ مشرق زمین شده، و چشم به راه است تا محورِ تاریخ گردد.II- انقلاب صنعتیژاپن در طی نیم قرن، همة وجوهِ حیات را دگرگون کرد. برزگران، با آنکه از شرِ فقر نَرَستند، آزاد شدند. هر برزگر می توانست، با پرداختِ مالُ الاجاره یا مالیاتِ سالیانه به حکومت، صاحبِ زمینِ کوچکی شود. اگر برزگری می خواست مزرعة خود را رها کند و برای کار به شهر رود، ممانعتی نمی دید. شهرهایی بس بزرگ در امتدادِ سواحل به وجود آمد. توکیو یا «پایتختِ خاوری» دارای قصرهای سلطنتی و اشرافی و باغهای وسیع و حمامهای شلوغِ عمومی شد؛ از لحاظِ جمعیت، هیچ یک از شهرهای جهان، جز لندن و نیویورک، با آن برابری نمی کرد.(مطابق آخرین سرشماری، یوکوهاما 620,000، کوبه 787,000، اوزاکا 2,114,804، و توکیوی بزرگ 5,311,000 تن جمعیت دارد. ) به جای قلعه و دهکدة اوزاکا، که در قدیم، محلی برای ماهیگیری بود، اینُک مرکزِ صنایعِ ژاپن، شهرِ اوزاکا، با کلبه ها و کارخانه ها و آسمانخراشهای خود به چشم می خورد. در اسکله های بسیار مجهزِ یوکوهاما و کوبه، کشتیهای بازرگانیِ فراوانی که دومین ناوگانِ تجارتیِ جهان را تشکیل می دادند پهلو می گرفتند.حکومتِ ژاپن، برای گذر از مرحلة ملوک الطوایفی به مرحلة سرمایه داری، با سهولتی بیسابقه، از هر کمکی استقبال کرد. در نتیجه، در ظرفِ پانزده سال از استادانِ خارجی بی نیاز شد. حقوقِ بیگانگان را پرداخت و آنان را به کشورهای خود گسیل داشت. به تقلیدِ حکومتِ آلمان، ادارة پست و تلگراف و راه آهن را خود برعهده گرفت، ولی به مؤسساتِ صنعتیِ خصوصی وامهای کلان داد و، با بستنِ عوارضِ سنگین بر واردات، به حمایتِ صنایعِ داخلی برخاست. غرامتی که چینیان پس از جنگِ 1894 به ژاپن پرداختند به صنعتی شدنِ این کشور کمک کرد، چنانکه آلمان با غرامتی که در 1871 از فرانسه گرفت بر سرعتِ جریانِ صنعتی شدنِ خود افزود. ژاپنِ معاصر، مانندِ آلمانِ یک نسل پیش، با ماشینهای نو و انضباطِ عصرِ ملوک الطوایفی، صنایعِ خود را به راه انداخت، در صورتی که رقبای اروپایی با سابقة آن گرفتارِ ماشینهای فرسوده و کارگرانِ شورش طلب بودند. کارگرانِ ژاپنی دستمزدی اندک می گرفتند و از کارفرمایانِ خود صمیمانه فرمان می بردند. از این رو، دیرزمانی، وضعِ قوانینِ کار برای حکومت لزوم نیافت. حتی هنگامی که حکومت دست به وضعِ قوانینِ کار زد، در اجرای آنها سختگیری نکرد. در 1933، یک دخترِ ژاپنی در اوزاکا بیست و پنج دستگاهِ ریسندگی را اداره می کرد، ولی یک مردِ انگلیسی در "لان کِشِر" تنها ادارة شش دستگاه را برعهده داشت.تعدادِ کارخانه ها در سال 1918 دو برابرِ تعدادِ آنها در 1908 بود. در فاصلة سالهای 1918 و 1924، کارخانه ها دو برابر شد. کارخانه هایی که در 1931 به وجود آمد، معادلِ نیمی از کارخانه های موجودِ ژاپن بود، در حالی که اروپا در اعماقِ بحران دست و پا می زد. از پنج میلیارد متر پارچة پنبه ای که در 1933 در جهان به مصرف رسید، حدود دو میلیارد آن به ژاپن تعلق داشت. در نتیجه، ژاپن بزرگترین صادرکنندة منسوجات به شمار رفت. دولتِ ژاپن چون در 1931 معیارِ (استاندارد) طلا را رها کرد و پولِ خود، ین، را به چهل درصد از ارزشِ بین المللیِ پیشینِ آن تنزل داد، توانست در سالهای 1932 و 1933 معادلِ پنجاه درصد بر فروشِ خارجیِ خود بیفزاید و بازرگانیِ خارجی و نیز تجارتِ داخلیِ خود را رونق بخشد. در آن زمان، برخی از خانواده های تجارت پیشه، مانندِ میتسویی و میتسو بیشی، چنان ثروتی اندوختند که مردم را برآشفتند. پس، نظامیان، هماهنگ با طبقة مزدگیر، نظارتِ حکومت را بر صنعت و تجارت خواستارشدند. در حینی که براثرِ توسعة تجارت، طبقة میانه حالِ مرفهی پدید می آمد، کمیِ دستمزدها، که شرطِ لازمِ تهیة کالاهای ارزانبها و غلبه بر رقبای اقتصادی ژاپن بود، کارگران را به جان آورد. به طور متوسط، در 1931، مزد روزانة یک کارگر 1,17 دلار امریکایی، و مزدِ روزانة یک زنِ کارگر 0.48 دلار بود. زنان 51درصدِ کارگران را تشکیل می دادند، و 12 درصدِ آنان کمتر از 16 سال داشتند.(دخترانِ جوان پس از آنکه مدتی در کارخانه ها کار می کنند و جهیزی فراهم می آورند. از کار کناره می گیرند. ) در 1931، با آنکه همکاری و هماهنگیِ ملت لزومِ تام داشت، کراراً اعتصاب روی می داد و کمونیسم؛ نیرو می گرفت. از این رو، حکومت، برخی از افکارِ سیاسی را، به عنوانِ «افکارِ خطرناک»، غیرقانونی خواند و محدودیتهایی براتحادیه های کارگری، که هیچ گاه جانی نگرفتند، تحمیل کرد. زندگیِ کارگران رقت آور بود. جمعِ کثیری از مردمِ اوزاکا و کوبه و توکیو در ویرانخانه ها به سر می بردند. به طورِ متوسط، در توکیو، پنج نفر در یک زاغة کوچک، کمی بزرگتر از یک تختخوابِ دونفری، می زیستند. در زاغه ها و آلونکهای کوبه، بیست هزار گدا و جنایتکار و علیل و روسپی می لولیدند و بیرحمانه شکارِ امراضِ واگیردار می شدند. در این کوخها، مرگ و میرِ اطفال، چهار بار بیش از کودک میری در سایر نواحیِ ژاپن بود. کمونیستهایی مانندِ کاتایاما و بعضی از سوسیالیستهای مسیحی از قبیلِ کاگاوا، برای اصلاحِ این اوضاع، گاهی با خشونت و گاهی با ملایمت مبارزه کردند. سرانجام، حکومت برای انهدامِ زاغه ها و آلونکها به کارهای بزرگی که در تاریخ نمونه ندارد دست زد.یک نسل پیش، هِرن با تلخی از رژیمِ جدیدِ ژاپن؛ چنین یاد کرد: بر اثرِ اوضاعِ جدید، فقری که هیچ گاه در تاریخِ این قوم دیده نشده است، پدید می آید. برای دریافتِ شدتِ این فقر باید به خاطر آورد که تعدادِ کسانی که در توکیو قادر به پرداختِ مالیاتِ مسکن نیستند، سر به 50,000 می زند، حال آنکه این مالیات فقط 20 «سِن» (0.1 دلار امریکایی) است. پیش از تراکمِ ثروت در دستهای اقلیت، هرگز چنین فقری درهیچ یک از بخشهای ژاپن وجود نداشت- مگر به طورِ موقت، آن هم به علتِ جنگ.«تراکمِ ثروت در دستهای اقلیت» بدونِ شک همه جا با تمدن قرین و مُلازم بوده است. کارفرمایانِ ژاپنی مدعی هستند که سطحِ مزدها، نسبت به عدمِ مهارتِ کارگرانِ ژاپنی و نازل بودنِ هزینة زندگیِ ژاپن، چندان پایین نیست. معتقدند که پایین بودنِ دستمزد، برای پایین بودنِ هزینه لازم است، و پایین بودنِ هزینه برای ربودنِ بازارهای خارجی ضرورت دارد، و ربودنِ بازارهای خارجی برای حفظِ صناعاتی که به وارداتِ سوختی و معدنی نیازمندند بایسته است، و حفظِ صناعات برای معیشتِ جمعیتِ روز افزونِ جزایری که فقط دوازده درصدِ مساحتِ آن قابلِ کشت است، حیاتی است. ژاپن، اگر می خواهد برای دفاعِ خود در مقابلِ غرب آزمندِ ثروت و ساز وبرگِ کافی به دست آورد، باید صنعتی باشد.

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Nov 5, 2020

Embed this episode

NOW PLAYING

تاریخ تمدن قسمت ۱۲۸ هنر و تمدن ژاپنی

0:00 42:31

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

Tarikh Be Revayat e Movarekh | پادکست تاریخ به روایت مورخ PersianBMS در فصل دوم این برنامه که به مناسبت دویستمین سال تولد حضرت باب به صورت نمایش رادیویی تهیه شده ماندانا دختر ایرانی، تاریخ نبیل را که از دوست بهائیش ترنم گرفته مطالعه می‌کند. دوباره نبیل زرندی خود تاریخش را روایت می‌کند. راوکست | Ravcast ravcast ما در راوکست از تاریخ میگیم، چون معتقدیم که گذشته چراغ راه آینده است و سعی داریم در کنار هم این چراغ را روشن نگهداریم Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. پادکست رخ Rokh Podcast داستان زندگی کسانی که قسمتی از تاریخ ایران و جهان را رقم زدند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. مدرسه زندگی فارسی Iman Fani محفلی برای پیگیری مطالعات میان‌رشته‌ای! ما محتوایی منتشر می‌کنیم که قابل پیاده کردن در کسب و کار و زندگی روزمره باشد و به زندگی معنا، عمق و زیبایی ببخشد. در این راه از ادبیات، فلسفه، روانشناسی، اقتصاد، تاریخ، پزشکی، سینما و دیگر علوم بهره می‌بریم، همه چیز را مورد پرسش قرار می‌دهیم و ارتباطها را پیدا می‌کنیم. از جمله فعالیتهای قبلی ما دوبله ویدیوهای مدرسه زندگی آلن دوباتن با ترجمه دکتر ایمان فانی و مرور ویدیوییِ کتابهای مفید بوده است. برای اطلاع از ویدیوهای جدید انتشار یافته در یوتیوب، می توانید تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید. لینک کانال انگلیسی ما (Word Vulcan

Frequently Asked Questions

How long is this episode of تاریخ تمدن?

This episode is 42 minutes long.

When was this تاریخ تمدن episode published?

This episode was published on November 5, 2020.

Can I download this تاریخ تمدن episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!