تاریخ تمدن قسمت ۱۳۰  پایانِ سخن episode artwork

EPISODE · Nov 7, 2020 · 22 MIN

تاریخ تمدن قسمت ۱۳۰ پایانِ سخن

from تاریخ تمدن

پایانِ سخنمیراثِ شرقی ماپایانِ سخنمیراثِ شرقی ماتاریخِ چهارهزاره و جریانِ پُرمایه ترین تمدنهای قارة اعظم را با شتابی ناخواسته نگریسته ایم و، بی گمان، نه به فهمِ این تمدنها نایل آمده، نه حقِ آنها را ادا کرده ایم- مگر یک انسان توانِ آن دارد که در طی عمرِ خود از عهدة دریافتِ درکِ میراثِ دیرینة بشریت برآید؟ نهادها و رسوم و هنرها و خُلقیاتِ یک قوم: فراورده هایی هستند که، بنابر قانونِ انتخابِ اَنسَب، از همة آزمایشهای راهجویانة آن قوم، از تمامِ شناختهای نسلهای متمادی برخاسته اند. از این رو، فهمِ تمدنها و، به طریقِ اولی، داوری دربارة آنها از مجالِ خِرَدِ یک فیلسوف و حیطة ذهنِ یک دانشجو بیرون است، و از اینجاست که اروپا و امریکا- این فرزند و نوادة خودخواهِ آسیا- هرگز به ارزشِ میراثِ کهنِ پدرانِ خود پی نبرده اند، اگر هنرها و فنونی را که از شرق به غرب رفته اند یا، مطابقِ دانشِ محدودِ کنونی ما، نخستین بار در مشرق زمین پدید آمده اند برشماریم، در می یابیم که، بی عمد و جَهد، پیکره ای از تمامِ تمدنِ بشری به میان نهاده ایم.نخستین عنصرِ تمدن، کار است- کشتکاری و صنعتکاری، حمل و نقل و دادو ستد. در مصر به قدیمترین شیوة کشاورزی(می توان گفت که در عصر نوسنگی، کشاورزی و دامپروری آسیا و اروپا از لحاظِ قدمت برابر بودند. احتمالا فرهنگهای عصرِ نوسنگیِ آسیا از فرهنگهای عصرِ نوسنگیِ اروپا سالدارترند. ) و آبیاری و تهیة نوشابه هایی چون فُقاع و شراب و چای (که ظاهراً تمدنِ جدید بدشواری می تواند بدون آنها استوار ماند) برمی خوریم.(بدیهی است که ما، در این گونه موارد، به اکتشافات و معلوماتِ موجود متکی هستیم. شاید اطلاعاتِ آینده تغییرِ این مطالب را ایجاب کنند. ) صنایعِ دستی و مهندسی؛ همچنانکه در اروپای پیش از ولتر سخت رونق داشتند، در مصرِ قبل از موسی نیز در مدارجِ کمال بودند. تاریخِ کهنِ عماراتِ آجری به عصرِ سارگنِ اول می رسد. اول بار: چرخِ کوزه گری و چرخِ ارابه در عیلام، و پارچة کتانی و شیشه در مصر، و ابریشم و باروت در چین ساخته شد. طرزِ استفاده از اسب از آسیای میانه به بین النهرین و مصر و اروپا انتقال یافت. کشتیهای فنیقی پیش از عَهدِ پریکلس، افریقا را دور زدند. قطبنما، که انقلابِ تجاریِ اروپا را به وجود آورد، از چین برخاست. قراردادهای بازرگانی، مقدماتِ بانکداری و معامله با طلا و نقره: اول بار در سومر پدید آمد. و چین، قبل از کشورهای دیگر، دست به معجزة تبدیلِ طلا و نقره به پول کاغذی زد.دومین عنصرِ تمدن، حکومت است؛ و آن سازمانی است برای انتظامِ حیاتِ فردی و زندگیِ جمعی- از طایفة اولیه تا خانوادة کنونی و دولت. نخستین اجتماعاتِ روستایی در هند، و نخستین حکومتهای شهری در سومر و آشور برپا شدند. مصر، در جریانِ قرنها، با حداقلِ فشار، به سرشماری و وصولِ مالیاتِ درآمد و تأمینِ صلحِ داخلی پرداخت. "اور اِنگور" و حموربی: قانون نامه های بزرگ تدوین کردند؛ و داریوش، با ارتش و دستگاهِ چاپاریِ خود، یکی از منظمترین شاهنشاهیهای جهان را برپا داشت.سومین عنصرِ تمدن، اخلاق است- آداب و رسوم، وجدان و نیکوکاری. اخلاق: قانونی است که در روح رسوخ می یابد و افراد را به شناختنِ حق و باطل و مهارکردنِ امیالِ خود می کشاند. از این رو، جامعة بدونِ اخلاق؛ متلاشی و شکارِ دولتی منسجم می شود. آدابِ مردمداری از دربارهای قدیمِ مصر و بین النهرین و ایران فرا آمدند. حتی امروز هم خاورِ دور می تواند آدابِ شایسته ای به غربِ تند و بی شکیب بیاموزد. رسمِ تکگانی در مصر آغاز شد و با رسمِ تعددِ زوجات (چندگانی)، که از عدالت به دور، اما برای نژادهای آسیایی سودمند بود، از دیرباز درافتاد و استقرار یافت. نخستین فریادِ عدالتِ اجتماعی در مصر، و اولین ندای اُخُوَتِ بشری و بینشِ اخلاقی در یهودستان به گوشِ مردم رسید.چهارمین عنصرِ تمدن، دین است- اعتقاد به عواملی در ورای طبیعت، برای تخفیفِ رنجها و اِعتلای شخصیت و تقویتِ غرایزِ اجتماعی و نظمِ جامعه. گرامیترین اساطیرِ دینیِ اروپاییان در سومر و بابل و یهودستان ظهور کردند. داستانهای مربوط به آفرینش و طوفانِ عالمگیر و هُبوطِ آدم و رستگاری نهایی بشر در مشرق زمین پرورده شد، و در همین جا بود که مریم، مادرِ خدا، یا به قولِ "های نِه"، «لطیفترین گلِ شعر»، در میانِ ربُ النوعهای فراوان شکفت. خاستگاهِ یکتاپرستی و دلنشینترین ترانه های عشق و ستایش، و تنهاترین و افتاده ترین و شورانگیزترین شخصیتِ تاریخ جایی جز فلسطین نبود.پنجمین عنصرِ تمدن، علم است- روشن دیدن، بدقت ثبت کردن، بیغرضانه سنجیدن. علم: شناختی است که بتدریج اندوخته می شود و آن قدر عینی و صادق است که می توان با آن به پیش بینی پرداخت و بر حوادث؛ تسلط یافت. مصر: حساب و هندسه و گاهشماری را بنیاد نهاد. کاهنان و پزشکانِ مصری طبابت کردند؛ بیماریها را شناختند؛ به صدها گونه عملِ جراحی دست زدند؛ و برخی از آرای بقراط( پدرِ یونانی طب) را پیش از او به میان نهادند. بابِل: اختران را موردِ تحقیق قرار داد؛ برای "مَنطِقَةُ البروج" تقسیماتی شناخت؛ و ماه را به چهار هفته، و روز را به دوازده ساعت، و ساعت را به شصت دقیقه، و دقیقه را به شصت ثانیه بخش کرد. هند اعدادِ ساده و ارقامِ اعشاری خود را به اعراب رسانید، و لطایفِ خوابگونه (هیپنوتیسم) و فنِ مایه کوبی را به اروپا آموخت.ششمین عنصرِ تمدن، فلسفه است- تلاش برای تحصیلِ جهان بینی. انسان نیازمندِ بینشی "جهان شمول" است، اما، در لحظاتِ فروتنی، نیک در می یابد که "جهان بینی" براستی تنها یک موجودِ لایتناهی را دست می دهد. بنابراین، فلسفه: تجسسی است دلیرانه ولی بی نتیجه دربارة عللِ نخستین و معنیِ نهایی موجودات؛ تأملی است دربارة حقیقت و جمال و فضیلت و عدالت و انسانِ کامل و دولتِ بی نقص. این تدقیق ها، اندکی پیش از آنکه در اروپا روی نماید، در مشرق زمین رخ نمود. هنگامی که اروپا هنوز در حالِ توحش به سر می برد، مصریان و بابِلیان به طبع و سرنوشتِ بشری اندیشیدند، و یهودیان در پیرامونِ حیات و مرگ، رسالاتِ جاویدان نوشتند. هندوان، حداقل در عصرِ "پار مِنی دِس" و زِنونِ یونانی، با منطق شناسی و شناخت شناسی بازی کردند. قرنها پیش از زادنِ سقراطِ یونانی، فلسفة اولای اوپانیشاد پیدایش یافت، و بودا نظریاتی در شمارِ روانشناسیِ جدید آورد. اگر هند فلسفه را در دین غرق کرد و نتوانست خِرَد را از دستیازِ امید و آرزو برکنار برد، چین فلسفه را از دین دور داشت و، قبل از عصرِ سقراط، متفکری پرورد که هنوز هم می توان آرای متینِ او را، شاید بی تغییر، هادیِ مردم و مُلهِمِ کشوردارانِ شریف دانست.هفتمین عنصر تمدن، ادب است- انتقالِ زبان، تربیتِ جوانان، ظهور و تکاملِ خط، آفرینشِ شعر و نمایش، تحریکِ خیالپروری، و ثبت کردن و یادآوردنِ گذشته. کهنه ترین آموزشگاههایی که برما معلومند، به مصر و بین النهرین تعلق داشت؛ حتی قدیمترین مدرسه های فنِ حکومت، ابتکارِ مصریان بود. ظاهراً کتابت در آسیا پدید آمد: الفبا و کاغذ و مرکب در مصر، چاپ در چین. بابِلیان، در کُهَن ترین روزگاران، دستور زبان و کتابِ لغت نوشتند و کتابخانه ساختند. پیش از پیدایشِ آکادمیِ افلاطون در یونان، هندیان به تأسیسِ دانشگاه پرداختند. آشوریان "گزارش نویسی" را به صورتِ تاریخنویسی در آوردند، و مصریان: تاریخ را به حماسه تبدیل کردند. خاورِ دور شعر را به عنوانِ اِدراکی مُستَتِر در الفاظی کوتاه پَروَرد و لطیفترین انواعِ شعری را به دنیای جدید عرضه داشت. نِبونیدوس و آشور بانیپال، که برای باستانشناسانِ ما آثاری مهم به جا نهاده اند، خود از باستانشناسی آگاه بودند، و برخی از قصه هایی که هنوز کودکانِ ما را سرگرم می کنند، از میراثهای هندِ کهن به شمار می رود.هشتمین عنصرِ تمدن، هنر است- آراستنِ حیات با رنگ و وزن و صورتهای خوشایند. ساده ترینِ هنرها: تن آرایی است. حتی در مرحله های آغازینِ تمدنهای مصری و سومری و هندی، به جامه های ظریف و آرایش افزارهای "فضیحت انگیز" برمی خوریم. مقابرِ مصری از ساز و برگِ فاخر، ظرفهای سفالینِ زیبا، و نقشهای هنرمندانه ای که روی عاج یا چوب کنده شده است، مالامالند. مسلماً یونانیان در پیکرتراشی و معماری و پیکرنگاری و برجسته کاری نه تنها از آسیا و کِرِت چیزها آموختند، بلکه از شاهکارهایی که در عصرِ آنان هنوز در پیرامونِ رودِ نیل بود نیز درس گرفتند. معماریِ یونانی در ساختنِ ستونهای معروف به "دُریک" و "آیونیک" از مصر و بین النهرین: بهره جست. اروپا، گذشته از ستون، طاقِ ضربی و قُبه و گنبد را نیز از این سرزمینها اقتباس کرد. معماریِ امریکاییِ کنونی از برجهای کهنِ خاورِ نزدیک تأثیر برداشته است. در سدة نوزدهم، نقاشیِ چینی و نقاشی ژاپنی وضع و جریانِ هنرِ اروپا را دگرگون کرد، و چین: اروپا را با صنعتِ چینی سازی آشنا ساخت و رقیبِ خود گردانید. آوازهای پر وقار و جلالی که پاپ گرگوریوسِ کبیر در کلیسای کاتولیک رواج داد، از سرودهای حزن آلودی که یهودیانِ تبعیدیِ عتیق با وحشت در کنیسه های دورافتاده می خواندند، نَشئَت گرفت.چنین است: برخی از عناصرِ تمدن و بخشی از میراثِ شرقیِ مغرب زمین. ولی میراثِ فرهنگیِ مغرب زمین منحصر به میراثِ شرقی آن نیست. بخشِ بزرگی از آن میراثِ دنیای کلاسیکِ (یونان و روم) است.کرِت: تمدنی تقریباً به قدمتِ تمدنِ مصر می آفریند و، مانندِ پلی، فرهنگهای آسیا و افریقا و یونان را به یکدیگر پیوند می دهد. یونان، برخلافِ کشورهای کهن، به کمالِ هنری، و نه تنومندیِ صوریِ آثارِ هنری می گراید، و به این ترتیب، عالمِ هنر را دگرگون می کند: معماری و مجسمه سازیِ خشن و مردانة مصر را با لطافت و ظرافتی زنانه می آمیزد و بزرگترین عصرِ تاریخِ هنر را به بار می آورد. همة حوزه های ادب، در پرتو فیضانِ خَلاقِ یونانیانِ آزاداندیش، رونق می یابد: حماسه های پیچیده، تراژدیهای عمیق، کمدیهای شاداب، و تاریخهای گیرا به خزانة ادبِ اروپا عرضه می دارد؛ دانشگاه می سازد و، در یک دورة درخشانِ کوتاه، آزادی فکر را تَحَقُق می بخشد؛ ریاضیات و نجوم و فیزیک و پزشکی را ، که از مصر و مشرق زمین به ارث برده است، با شدتی بیسابقه به پیش می راند، و فلسفه را به خود می آورد و سامان می دهد؛ برعکسِ کشورهای پیشین، همة مسائلِ حیات را به شیوه ای عقلی بررسی می کند؛ طبقاتِ با فرهنگ را از نفوذِ "دین پیشگان"؛ دور، و از خرافات آزاد می گرداند؛ و برای تنظیمِ "اخلاقی مستقل" از مابعدالطبیعه تلاش می ورزد؛ انسان را از صورتِ رعیتِ امیران و شاهان بیرون می آورد و عضو جامعه می خواند؛ به او آزادیِ سیاسی و حقوقِ مدنی و حُرّیَتِ فکری و اخلاقیِ بی نظیری ارزانی می دارد، و در نتیجه، دموکراسی را بنیاد می نهد و فردیت را ارج می گذارد.روم این فرهنگِ پهناور را تحویل می گیرد، در سراسرِ دنیای مدیترانه می گسترد، مدتِ پانصد سال در مقابلِ هجومِ بربریان از آن پاسداری می کند، و سپس، با ادبِ رومی و زبانِ لاتین، به اروپای شمالی می رساند؛ نیز، زنان را به قدرت و شکوه و آزادیِ فکریِ بیسابقه ای می رساند؛ گاهشماریِ اروپا را تغییر می دهد؛ اصولِ سیاسی و امنیتِ اجتماعی را به اروپاییان می آموزد؛ با قوانینی که بعداً، در طیِ قرونِ "موهوم پرستی" و آشفتگی و بینوایی، اروپا را انتظام می بخشند، حقوقِ فردی را تأمین می کند.مُقارنِ همین ادوار، خاورِ نزدیک و مصر بارِ دیگر، به مددِ تجارت و افکارِ یونان و روم، می شکفد: کارتاژِ ثروت و جلالِ صور و صیدا را کلا تجدید می کند؛ یهودیانِ پراکنده؛ اما وفادار، "تَلمود" را گِرد می آورند؛ در اسکندریه: علم و فلسفه رونق می گیرد؛ و از آمیختنِ فرهنگهای اروپایی و شرقی، دینی که رسالتِ آن تخریبِ قسمتی از تمدنِ یونان و روم و حفظ و تکمیلِ قسمتِ دیگرِ آن است، ظهور می یابد. آنگاه برای ظهورِ شامخترین جامعه های دورة باستان- آتنِ پریکلس، رومِ آگوستوس، و اورشلیمِ هِرودس- همة مقدمات، فراهم می آید، و صحنه برای درامِ سه جانبیِ افلاطون و قیصر و مسیح آماده می شود.

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Nov 7, 2020

Embed this episode

NOW PLAYING

تاریخ تمدن قسمت ۱۳۰ پایانِ سخن

0:00 22:44

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

Tarikh Be Revayat e Movarekh | پادکست تاریخ به روایت مورخ PersianBMS در فصل دوم این برنامه که به مناسبت دویستمین سال تولد حضرت باب به صورت نمایش رادیویی تهیه شده ماندانا دختر ایرانی، تاریخ نبیل را که از دوست بهائیش ترنم گرفته مطالعه می‌کند. دوباره نبیل زرندی خود تاریخش را روایت می‌کند. راوکست | Ravcast ravcast ما در راوکست از تاریخ میگیم، چون معتقدیم که گذشته چراغ راه آینده است و سعی داریم در کنار هم این چراغ را روشن نگهداریم Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. پادکست رخ Rokh Podcast داستان زندگی کسانی که قسمتی از تاریخ ایران و جهان را رقم زدند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. مدرسه زندگی فارسی Iman Fani محفلی برای پیگیری مطالعات میان‌رشته‌ای! ما محتوایی منتشر می‌کنیم که قابل پیاده کردن در کسب و کار و زندگی روزمره باشد و به زندگی معنا، عمق و زیبایی ببخشد. در این راه از ادبیات، فلسفه، روانشناسی، اقتصاد، تاریخ، پزشکی، سینما و دیگر علوم بهره می‌بریم، همه چیز را مورد پرسش قرار می‌دهیم و ارتباطها را پیدا می‌کنیم. از جمله فعالیتهای قبلی ما دوبله ویدیوهای مدرسه زندگی آلن دوباتن با ترجمه دکتر ایمان فانی و مرور ویدیوییِ کتابهای مفید بوده است. برای اطلاع از ویدیوهای جدید انتشار یافته در یوتیوب، می توانید تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید. لینک کانال انگلیسی ما (Word Vulcan

Frequently Asked Questions

How long is this episode of تاریخ تمدن?

This episode is 22 minutes long.

When was this تاریخ تمدن episode published?

This episode was published on November 7, 2020.

Can I download this تاریخ تمدن episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!