EPISODE · Nov 8, 2020 · 28 MIN
تاریخ تمدن قسمت ۱۳۱ فصل اول :کریت
from تاریخ تمدن
#جلد دومفصل اول :کریتمدیترانه ایبازیافتن کریتبازسازی تمدن کریتتاریخ تمدن جلد 02 - (یونان باستان)فصل اول :کریت I - مدیترانه ایچون اقیانوسِ اطلس و جبل طارق را پشت سر گذاریم و به آرامترینِ دریاها، مدیترانه، پا نهیم، بیدرنگ به صحنه ی تاریخِ یونان میرسیم. افلاطون گفته است: “ما، به سانِ غوکانِ گِردِ بِرکه، در کناره های این دریا ساکن شده ایم.” یونانیان، قرنها قبل از میلاد، در کناره های این دریا، و حتی در دورمانده ترین سواحلِ آن، کوچنشینهایی ناپایدار، که در میانِ بربریان محاط بودند، برپا کردند. از آن جمله اند: هِمِروسکوپیون و اَمپوریون در اسپانیا، مارسی (ماسالیا) و نیس (نیکایا) در فرانسه، و تقریبا همه جا در ایتالیای جنوبی و سیسیل. کوچنشینانِ یونانی شهرهایی پر رونق در کورنه (افریقای شمالی) و نوکریت یس (دلتای رود نیل) به وجود آوردند، و تلاشِ بی آرامِ آنان، در آن زمان نیز مانندِ قرنِ ما، جزیره های دریای اژه و سواحلِ آسیای صغیر را به شور افکند. اینان برای بازرگانیِ پر دامنه خود، شهرها و آبادیهایی در کرانه های داردانل و دریای مرمره و دریای سیاه بنیاد نهادند. از این رو دنیای یونانِ باستان، بسیار پهناور بود، و شبه جزیره ی یونان فقط بخشی کوچک از آن به شمار میرفت.دومین گروهِ تمدنها در مدیترانه ظهور یافت، همچنانکه قبلا نخستین گروه در امتدادِ رودهای مصر و بین النهرین و هند به بار آمد، و مُقَدَر بوده است گروهِ سومِ تمدنها در سواحلِ اقیانوسِ اطلس درخشیدن گیرد، و مُحتملا گروهِ چهارم بر کناره های اقیانوسِ آرام پدیدار شود. چه شد که چنین شد آیا پیدایشِ تمدنِ مدیترانه ای، زاده ی آب و هوای مساعدِ سواحلِ این دریاست؟ در آن زمان هم، مانندِ اکنون، بارانهای زمستانی، خاکِ سرزمینهای پیرامونِ مدیترانه را میپروردند و یخبندانهای ملایم، مردم را برمیانگیختند.تقریبا در تمامِ سال، آدمی میتوانست در فضای باز، زیرِ آفتابِ گرمی که هیچ گاه طاقت فرسا نمیشد، به سر برد. با اینهمه، خاکِ جزایر و سواحلِ مدیترانه به هیچ روی، از لحاظِ حاصلخیزی، با دره های رُسوبیِ گَنگ و سِند و دجله و فرات و نیل برابری نمیکند، و امکان دارد که کم آبیِ تابستانی: بسی زود آغاز شود یا بسیار دیرنده شود. در منطقه مدیترانه ای، صخره بُن های بسیار: در زیرِ پوسته ی نازکِ خاک، به کَمین نشسته اند و کشاورزی را دشوار میکنند. از این رو، این سرزمینهای تاریخی در بارآوری نه به پای شمالِ اِعتدالی و نه به گَردِ جنوبِ استوایی رسیدند، و کشاورزانِ پرشکیبِ آن سامان، که به لطایف از خاک بهره ای میگرفتند، رفته رفته از کارِ خود خسته شدند، دست از شخم زدن کشیدند، و به رویانیدنِ زیتون و تاک پرداختند. از آن پس نیز بر آسایش دست نیافتند، زیرا هر لحظه انتظار میرفت که، در طولِ یکی از صدها چینه ی فرو رفته ی زمین، زلزلهایی، خاک را در زیرِ پای مردم بشکافد، آنان را بترساند، و به دینداریِ زودگذری سوق دهد. بر روی هم میتوان گفت که آب و هوای مساعد، زاینده ی تمدنِ یونانی نبود، و احتمالا هیچ تمدنی معلولِ آب و هوا نیست.آنچه مردم را به دریای اژه کشانید، جزایرِ این دریا بود: مَنظری زیبا داشتند و با رنگهای تغییرپذیرِ کوه های سایه زده ی خود، که همچون معابد: سر از دریای آینه گون برآورده بودند: هر دریانوردِ افسرده را به شور میانداختند. مناظری از این دِلکَشتر در کره زمین کمیاب است; آدمی چون بر اژه کشتی براند، در می یابد که چرا ساکنانِ سواحل و جزایرِ دریای اژه، خاکِ خود را حتی از جانِ خود بیشتر دوست میداشتند و، مانندِ سقراط، جلای وطن را تلختر از مرگِ دریای اژه، جواهر آسا، در هر سو افشانده شده بودند و از یکدیگر فاصله ی اندکی داشتند، چنان که کشتی به هر سو که میرفت - به خاور و باختر یا به شمال و جنوب - هرگز بیش از حدودِ شصت کیلومتر از خشکی دور نمیماند، و این هم دریانوردان را سخت خوش میآمد. این جزیره ها، همانندِ کوهستانهای شِبه جزیره یونان، در گذشته های دور، مرتفعترین نواحیِ سرزمینِ پیوسته وسیعی بودند که بتدریج در دریای خیره سر ؛ غرق شد و فقط این جزایر را باقی گذاشت تا با قُلَلِ خود به مسافرانِ دور افتاده خوشامد گویند و، چون بُرجِ دیده بانی، کشتیهای کُهَن را، که البته قطبنما نداشتند، راهنمایی کنند و به یاریِ بادها و آبها، کشتیران را به مقصدش برسانند. جریانِ مرکزیِ نیرومندی از دریای سیاه به دریای اژه میرفت، و جریانهای ساحلیِ گوناگونی به سویِ شمال روان بود. بادهای موسِمیِ شمالِ باختری: مُنَظَماً در تابستان میوزیدند و به کشتیهایی که برای فراهم آوردنِ غلات و ماهی و پوستهای نرم از دریای سیاه دور میشدند کمک میکردند تا بآسانی به بنادرِ جنوبیِ خود بازگزدند.در مدیترانه " مِه نادر بود، و بادهای ساحلی، بر اثرِ آفتابِ دایم، همواره در جهاتِ گوناگون میورزیدند، به طوری که انسان میتوانست، تقریبا در همه ی بنادر و همه ی فصول، بامدادان با نسیمی رهسپار شود و شامگاهان با نسیمی بازآید.فنیقیانِ مال اندوز و یونانیانِ دوزیست، در این آبهای فرخنده، فن و علمِ ناو بَری را ترقی دادند. کشتیهایی ساختند بزرگتر و تندروتر و راحتتر از همه کشتیهایی که تا آن زمان در مدیترانه سیر وسفر کرده بودند. پس، با وجودِ دزدانِ دریایی و حوادثِ نامُنتَظِر و رنج آورِ دریا، آرام آرام راه های بحریِ اروپا و افریقا به آسیا - از طریقِ قبرس (کوپروس) و صِیدا (سیدون) و صور (توروس) یا از طریقِ دریای اژه و دریای سیاه - با صرفه تر از راه های دراز و توانفرسفا و مخاطره آمیزِ زمینی شد و بازرگانیِ مصر و خاورِ نزدیک را، که در راه های زمینی تردد میکردند، از اهمیت انداخت، پس، تجارت به طریقِ جدیدی افتاد، جمعیت؛ فزونی گرفت، و ثروتهای جدیدی فراهم آمد. مصر و سپس بین النهرین و پس از آن ایران به ضعف گراییدند، فنیقیه امپراطوریِ خود را، که مرکب از شهرهایی در امتدادِ ساحلِ افریقا و سیسیل و اسپانیا بود، از کف داد و یونان مانندِ یک گُل روزِ تازه شکفت.II - بازیافتن کریت “در میانِ دریایی همچون لعلِ روان، سرزمینی هست به نامِ کریت . سرزمینی است خوش و پرمایه، محاط در آب، با مردمی بیرون از شمار و نود شهر.” این وصفی است که هومر محتملا 9 قرن قبل از میلاد از جزیزه کریت میکند. گرچه این شاعرِ یونانی، کریت را از یاد نبرده بود، یونانیانِ آن زمان، تقریبا فراموش کرده بودند که روزگاری این جزیره ی پر ثروت، ثروتی بیشتر داشت و با ناوگانی نیرومند بر قسمتِ اعظمِ دریای اژه و بخشی از شِبهِ جزیره یونان سلطه میورزید و، هزار سال پیش از محاصره تروا، یکی از هنریترین تمدنهای تاریخ را به بار آورد. در اشعارِ هومر :سخن از عصری طلایی میرود با مردمی متمدنتر از مردمِ عهدِ آشفته شاعر، و حیاتی پیراسته تر. شاید منظورِ هومر از این عصرِ طلاییِ فراموش شده، عهدِ فرهنگِ اِژه ای یا کریت ی باشد. زیرا همان قدر که هومر از عصرِ ما دور است، فرهنگِ اژه ای هم از عصرِ او دور بود.بازیافتنِ تمدنِ از کف رفته ی کریت ،یکی از توفیقهای عمده ی باستانشناسیِ جدید است. اینجا جزیره ای است بیست بار بزرگتر از وسیعترین جزایرِ سیکلاد ; هوایش خوش است، و کشتزارها و کوه هایش، که روزگاری جنگلپوش بودند، فراورده های گوناگون به بار میآوردند. میانِ راهِ فنیقیه به ایتالیا، و مصر به یونان واقع است، و از لحاظِ تجارت و جنگ، وضعی حساس دارد. ارسطو به وضعِ مساعدِ کریت اشاره کرده و متذکر شده است که این وضع “مینوس را به تدارکِ امپراطوریِ اژه قادر کرد.” محققانِ عصرِ جدید، داستانِ مینوس را، که همه ی نویسندگانِ کلاسیک؛ واقعی میشمردند، قصه پنداشتند و رد کردند; تا شصت سال پیش، رسم بر این بود که، موافقِ نظرِ "گروت"، هجومِ قومِ "دُوری" یا مسابقاتِ اولمپیک را آغازِ تاریخِ تمدنِ اژه ای بینگارند. در 1878 میلادی، تاجری کریت ی، که همنامِ شاهِ باستانیِ کریت بود و مینوس کالوکایرینوس خوانده میشد، در دامنه کوهی واقع در جنوبِ کاندیا، اشیای عتیق را از زیرِ خاک به در آورد. شلیمان، کاوشگرِ بزرگ که کمی قبل از آن "مای سینی" و تروا را از دلِ خاک بیرون کشیده بود، در 1886 به دیدنِ آن محل رفت و آنجا را موضعِ شهرِ کهنسالِ کْناسوس دانست. پس، در صددِ کاوش برآمد و با مالکِ آن محل واردِ مذاکره شد. اما مالک به چانه زدن پرداخت و در سودجویی کوشید. شلیمان که قبل از اشتغال به باستانشناسی، سوداگری کرده بود، به خشم کناره گرفت و فرصت را برای کشفِ تمدنِ دیگری از کف داد و چند سال بعد درگذشت.در 1893، باستانشناسِ انگلیسی، دکتر آرثر اِوانز در آتن موفق به خریدِ تعدادی سنگِ منقش شد که زنانِ یونانی آنها را به عنوانِ تعویذ به کار میبردند. تصویر- نگاشته روی سنگها، که به گمانِ او خطِ کریت یِ باستان بودند و هیچ یک از محققان توانِ خواندن آنها را نداشت، کنجکاویِ او را برانگیختند. پس، به کریت رفت، پروانه گرفت، و در اکنافِ جزیره به تکاپو پرداخت. سرانجام، نمونه های دیگری از آن تصویر - نگاشته ها به دست آورد و در 1895 یک قسمت و در 1900 قسمتِ دیگری از محلی را که شلیمان و باستانشناسانِ فرانسویِ آتن همانا کْناسوس دانسته بودند خرید و در موسمِ بهار، مدتِ 9 هفته، با یکصد و پنجاه تن به حفاری دست زد و گرانمایهترین گنجینه ی تحقیقاتِ تاریخیِ جدید، یعنی کاخِ مینوس، را از دلِ خاک بیرون آورد. هیچ یک از آثارِ عتیقی که تا آن زمان شناخته شده بود، از لحاظِ فراخی و پیچیدگی، با این ساختمان برابری نمیکرد. میتوان این قصر را همان لابیرنتِ تقریبا بی پایانی دانست که در حکایتهای کهن" مینوس، دائِدالوس، تِسِئوس،" آریاد نِه"، و مینوتاوروس آمده است. روی هزاران مِهر و لوحه گلینی که در قصر و بناهای دیگر به دست آمد همان خطی که اِوانز را به جستجو واداشته بود، دیده میشد. این مُهرها و لوحه ها، به برکتِ آتشسوزیهایی که در عهودِ ماضی، قصرهای کْناسوس را منهدم کرد، در دلِ خاک از گزندِ روزگار مصون ماندند و تصویر - نگاشته ها را، که هنوز خوانده نشده و داستانِ بَدَویِ اژه را فاش نکرده اند، به ما رساندند.. اِوانز سالیانِ بسیار در کْناسوس تلاش کرد، برای اکتشافاتِ خود لقبِ “سر” گرفت، و در 1936 گزارشِ چهار جلدیِ عظیمِ خود، موسوم به “کاخِ مینوس”، را به پایان رسانید.سپس دانش پژوهان از کشورهای بسیار به کریت شتافتند. در آن حال که اِوانز در کْناسوس کار میکرد، گروهی از ایتالیاییهای مصمم: ("هالب هر"، پرنیه، ساوینیونی، و" پاری بِنی") در هاگیا تریادا (به معنی “تَثلیثِ مقدس”)، تابوتی سنگی که صحنه های روشنی از زندگیِ کریت ی بر آن نقش شده بود از خاک به در آوردند و، در فایستوس، کاخِ عظیمی که فقط کوچکتر از کاخِ شاهانِ کْناسوس بود کشف کردند. در همین زمان، دو امریکایی به نام سیگِر و بانو هاز، در واسیلیکی، ماخلوس، و گورنیا به اکتشافاتی نایل آمدند. کاوشگرانِ انگلیسی (هوگارت، بُوزِن کِت، داوکینز، و مایِرز) پالای کاسترو، پسوخرو، و زاکرو را کاویدند. کریت یان خود نیز به کاوش علاقهمند شدند و کسانتودیدیس و هاتزی داکیس در منازل و مغازه ها و مقابرِ باستانیِ آرکالوچوری، تولیسوس، کوماسا، و چامایزی به حفاری پرداختند. آری، در همان عصری که کشورداران آماده جنگ میشدند، نیمی از مللِ اروپا در زیرِ لوای علم: اتحاد کرده بودند!.این اشیا - کاخها، تصویرها، مجسمه ها، مُهرها، ظرفها، فلزات، لوحه ها، و برجسته کاریها - را چگونه باید طبقه بندی کرد و به کدام یک از دوره های پیشین نسبت داد. طبقه بندی اِوانز، که در جریانِ پژوهشهای بعدی موردِ تایید قرار گرفت، بر چند ضابطه استوار بود: تشخیصِ عمقِ محلی که یافته ها را در بر داشته است; چگونگیِ یافته ها از لحاظِ شکل و سبک; مقایسه ی یافته ها با مصنوعاتِ مشابهی که در جاهای دیگر به دست آمده و قِدمتِ آنها معین شده است. اِوانز با شکیبایی در زیرِ کاخِ کْناسوس به کاوش دست زد. اما، در عمقِ سیزده متری، با صخره های دست نخورده مصادف شد و از کار باز ماند. آثارِ نیمه ی پایینِ محلِ کاوش :مُتعلق به عصرِ نوسنگی بود، مشتمل بر انواعِ ابتداییِ ظرفهای سفالیِ دست ساختِ منقش به خطوطِ تزیینیِ ساده، قطعاتِ دوکِ نخریسی، مجسمه های گِلی و سنگیِ الاهگانِ درشت سَرِین، و ابزارها و سلاحهایی از سنگِ صیقلی. در میانِ آنها، هیچ گونه اشیای مسی یا مفرغی وجود نداشت.(اِوانز با مقایسه ی ابزارهای مسینِ کْناسوس با بقایای فرهنگهای مجاور، آن ابزارهای مسین را متعلق به 3500 ق م یعنی 5300 سال پیش دانست. همچنین دریافت که 55 درصد از چینه های آثارِ کْناسوس به عصرِ نوسنگی تعلق دارد; در نتیجه، نظر داد که، در کْناسوس ، عصرِ نوسنگی حداقل در 4500 سال پیش از دوره فلز آغاز شده و از 8000 تا 3400 ق م عمر کرده است. اما احتسابِ زمان براساسِ عمقِ چینه های آثارِ باستانی، در خورِ تردیدِ بسیار است، زیرا چینه ها در عصرهای متفاوت به نسبتهای متفاوت دچارِ ته نشست میشوند. چنانکه گفته اند، از سده چهاردهم ق م به بعد، چون کْناسوس از لحاظِ شهری از اهمیت افتاد، ته نشستِ آن به کندی گرایید. پوشیده نماند که هیچ گونه آثارِ متعلق به عصرِ دیرینه سنگی در کریت به جا نمانده است. ) اِوانز، از طبقه بندیِ ظرفهای سفالی و برابریِ آثارِ کریت با آثارِ بین النهرین و مصرِ باستان، فرهنگِ کریت را آغازِ دوره نوسنگی تا شروع دوره تاریخیِ شاملِ سه عصر دانست. آن عصرها را عصرِ مینوسیِ قدیم و عصرِ مینوسی میانه و عصر مینوسیِ اخیر خواند، و هر یک را به سه مرحله تقیسم کرد .از پایگاهِ باستانشناسی، ظهورِ مس در آثارِ اولین یا پایینترین چینه ی خرابه ها، از پیدایشِ فرهنگِ جدیدی در دوره ی نوسنگی حکایت میکند. کریت یان، در پایانِ عصرِ مینوسیِ قدیم، آمیختنِ مس و قلع را میآموزند، و این به منزله آغازِ عصرِ مفرغ است. در مرحله اولِ عصرِ مینوسیِ میانه، قدیمترین قصرها برپا میشود: امیرانِ کْناسوس و "فایس توس" و مالیا برای خود سراهای مجلل با اطاقهای فراوان و انبارهای بزرگ و کارگاه های گوناگون و محرابها و معابد و مَجاری عظیمِ فاضلاب - که چشمانِ مغرب زمینیانِ خودبین را خیره میکند - به وجود میآورند. ظرفهای سفالینِ رنگارنگ ساخته میشود، دیوارها با تصاویرِ دلربا جان میگیرند، و از تصویر - نگاشته های عصرِ پیشین، کتابتی مرکب از شکلهای ساده فراهم میآید. در پایانِ مرحله ی دومِ عصرِ مینوسیِ میانه، فاجعه ای غریب روی میدهد و آثارِ نامبارکِ خود را در چینه باقی میگذارد: کاخِ کْناسوس فرو کوبیده میشود - تو گویی زمین، تکانی خورده یا موردِ هجومِ شهرِ فایستوس، که قصرهایش چند گاهی از بدِ روزگار مصون میماند، قرار گرفته است - اما لَختی بعد، فایستوس، موچلوس، گورنیا، پالای کاسترو، و بسیاری از شهرهای دیگرِ جزیره کریت نیز دستخوشِ انهدامی از همین گونه میشوند; ظرفهای سفالیِ این عهد از خاکستر پوشیده شده، و خُنبه های کلانِ انبارها از خاشاک و خرده های مواد مالامالند. مرحله سومِ عصرِ مینوسیِ میانه، دوره رکودِ نسبی است، و شاید بتوان گفت که در این زمان، دنیایِ مدیترانه ی جنوبِ خاوری، بر اثرِ هجومِ هیکسوسها (هوکسوسها) به مصر، دچارِ پریشانیِ مداوم است.در عصر مینوسی اخیر، زندگی از نو آغاز میشود. انسانیت که در برابرِ هر حادثه ای بُردبار است، امیدِ خود را باز می یابد، دلیر میشود، و بارِ دیگر دست به ساختن و پرداختن میزند. در کْناسوس ، فایستوس، تولیسوس، "هاگیا تریادا" و گورنیا ،قصرهای جدیدِ زیباتری به وجود میآید. این مساکنِ شاهانه، با عماراتِ پنج اُشکوبیِ وسیعِ پر شوکت و تزییناتِ پرشکوه، از ثروتی که یونانِ پیش از عصرِ پریکلس هرگز به خود نمیبیند خبر میدهد. در محوطه ی کاخها تماشاخانه برپا میکنند، و منظره جدالِ مرگبارِ مردان و زنانِ گلادیاتور، خانمها و آقایان را سرگرم میکند; چهره های اشرافیِ این خانمها و آقایان را، که بارقه ای از هوش دارد، هنوز هم میتوان بر فرسکوهای درخشانِ دیوارهای باقیمانده از آن دوران تماشا کرد. در سراسرِ جامعه، احتیاجات افزونی میگیرند، ذوقها پیرایش مییابند، و ادبیات تابناک میشود; تنگدستان، به برکتِ صدها فن و صنعت، وسایلِ تنعمِ توانگران را تهیه میکنند و از این رهگذر خود نیز به آسایشی نایل میآیند. در بارگاهِ سلطان ولوله افتاده است: دبیران از کالاهایی که همواره میآیند و پخش میشوند، صورت بر میدارند; هنرمندان پیکر میتراشند، صورت مینگارند، سفال میسازند، و نقوش میآفرینند; دیوانسالارانِ والامقام به کَنکاش میپردازند، بر مَسندِ داوری مینشینند، و احکام را با مَهرهای خوش ساختِ خود مزین میکنند; در همان حال، شاهزادگانِ باریک میان با دوشسهایی که خود را به گوهر آراسته و جامه های سینه باز هوسانگیز در بر کردهاند، در مجلسِ ضیافتِ سلطنتی، که میزهایش از مفرغ و زر میدرخشد، گّرد میآیند. قرنّ شانزدهم و پانزدهم ق م اوجّ تمدن و عصرّ طلایی و کلاسیکّ کریت است.III - بازسازی تمدن کریت اگر بر آنیم که شیوه "کیو ویه" را نسبت به استخوانهای پراکنده ی کریت معمول داریم و این فرهنگِ مرده را از آثارِ بازمانده اش باز سازیم، باید به یاد آوریم که دست به کارِ بسیار دشواری میزنیم، زیرا باید موادِ جامد و پاره پاره را، که دیرگاهی است مرده اند و جز حرکتی مصنوعی ندارند، با تخیل، واجدِ استمرارِ جاندارِ از کف رفته کنیم. از این رو، کریت باطنا همچنان بر ما مجهول خواهد ماند، مگر آنکه کسی چون شامپولیون پیدا شود و الواحِ راز پوشِ آن را بخواند.
Embed this episode
NOW PLAYING
تاریخ تمدن قسمت ۱۳۱ فصل اول :کریت
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
No similar episodes found.