EPISODE · Nov 9, 2020 · 36 MIN
تاریخ تمدن قسمت ۱۳۲ مردان و زنان جامعه دین
from تاریخ تمدن
مردان و زنانکریت یان چنانکه از تصویرهای ایشان برمیآید، به تبرُ دو دَم، که از علایمِ دینیِ برجسته آنان است، شباهتِ غریب دارند; تنه مردان و زنان، بی تفاوت، به کمری باریک، که از مدِ عصرِ ما نیز افراطیتر است، ختم میشود. همه کوته بالایند. حرکاتشان پرلطف مینماید. پیکرهایشان لاغر و نرم و، چون بدنهای ورزشکاران، از تناسب برخوردار است. پوست آنان به هنگامِ زادن سفید است. زنان، که مظهرِ سایه میباشند، طبقِ رسوم، سیماهایی باز و پریده رنگ دارند. اما مردان، که در زیرِ آفتاب در پیِ روزی میکوشند، چنان سوخته و سرخ گونند که یونانیان، آنان (همچنین مردم فنیقیه) را، فاینیکیس، یعنی “مردمِ ارغوانی” یا “سرخ پوستان” مینامند. طولِ سرِ انسانِ کریت ی از عرضِ آن بیشتر است، و اجزای چهره ی او مشخص و ظریفند. به سانِ ایتالیاییهای کنونی، سیه مو و دارای چشمانِ سیاهِ درخشان هستند. کریت یان، بی تردید، شاخه ای از “نژادِ مدیترانهای” هستند.(مردمشناسیِ کنونی بر آن است که، پس از عصرِ نوسنگی، در میانِ اروپاییان: سه گونه انسان تشخیص دهد: “انسانِ نوردیک”، که دراز سر است و بلند بالا، و پوست و چشم و مویِ روشن رنگ دارد، در اروپای شمالی; “انسانِ آلپی”، که پهن سر و میانه قامت است و چشمانش مایل به خاکستری و مویش مایل به قهوه ای است، در اروپای مرکزی; و “انسان مدیترانهای”، که دراز سر و کوته بالا و تیره رنگ است، در اروپای جنوبی. هیچ یک از اقوامِ اروپایی منحصرا در یکی از این مقولات نمیگنجد. ) مردان، و نیز زنان، بخشی از موی خود را چَنبَروار در بالای سر یا گردن گِرد میآورند; بخشی را به شکلِ طُرّه، روی پیشانی میافشانند، و بخشی را میبافند و روی شانه ها یا سینه میریزند. زنان: کُلاله های گیسو را با روبان میآرایند و مردان، برای آنکه چهره را پاک نگاهدارند، تیغهای متنوع به کار میبرند و حتی در گور هم تیغ را از خود جدا نمیکنند.جامه ها نیز مانندِ قیافه ها غریبند. مردان بیشترِ اوقات برهنه سرند، ولی گاهی سر را با دستارها یا کلاه های گِردِ تَه پهن میپوشانند، و زنان کلاه های مجلل به سبکِ کلاه های اوایلِ قرنِ بیستم به سر میگذارند. پاها معمولا پوششی ندارند. اما، افرادِ طبقاتِ بالا، در مواردی، کفشهای چرمینِ سفید به پا میکنند. زنان لبه های کفشهای خود را از سرِ ذوق قلابدوزی میکنند و از تسمه های کفشها، مُهره های رنگین میآویزند. مردان معمولا بالاتنه را نمیپوشانند، فقط دامن یا پاچینِ کوتاهی به کمر میبندند و، و از رویِ حجب، پارچه ای روی آن میکشند. دامنِ مردانِ کارگر چاکدار است، و دامنِ بزرگان و مردان و زنانی که در مجالسِ تشریفاتی حضور مییابند تقریبا به زمین میرسد. مردان، گاه گاه، زیر جامه میپوشند و در زمستان روپوشی از پشم یا پوست در بر میکنند; کمر را سخت میبندند، زیرا هم مردان و هم زنان اصرار دارند که لاغر شوند و به هیئتِ یک مثلث درآیند، یا چنان بنمایند. زنانِ دوره های بعد، برای آنکه در این باره با مردان رقابت کنند، از شکمبندهای توانفرسا سود میجویند و، به این وسیله، دامنِ خود را با ظرافت در پیرامونِ کَفَل چین میدهند و سینه ی عریانشان را به سوی آفتاب بالا میآورند. یکی از رسومِ خوشِ کریت یان این است که سینه های زنان یا باید برهنه باشد یا فقط با زیرپوشی بدن نما پوشیده شود - این رسم هم بر کسی ناگوار نیست! سینه بند را در زیرِ سینه، تنگ میبندند و بالای آن را به صورتِ دایره ای باز میگذارند. گاهی، برای آنکه بر جذابیتِ خود بیفزایند، سینه بند را به گردن میرسانند و یقه ای به سبکِ مِدیسی به وجود میآورند. آستینها کوتاه و گاهی باد کرده است. دامن، چیندار و به رنگهای شادیبخش است و از سَرِین به پایین بتدریج گشاد میشود و خود را بخوبی نگاه میدارد - توگویی که پره های فلزی یا چنبره ای افقی در زیرِ آن نهاده اند. هماهنگیِ دلپذیرِ الوان و لطفِ نگاره و ظرافتِ سلیقه، بخوبی از پوشاکِ زنانِ کریت ی برمی آید، و میرساند که کریت از تمدنی غنی و فاخر برخودار بوده و در زمینه هنر و زیبایی، سابقه ی بسیار داشته است. کریت یان از این لحاظ در یونانیان نفوذی نکردند، ولی مُدهای ایشان بعدا در پایتختهای اروپایِ جدید رواج یافت، چنانکه حتی باستانشناسانِ خشک، یک زنِ کریت ی را که پیکرش بر دیواری کهن نقش شده است، پاریسی نام دادند. این زن، با سینه ی درخشان و گردنی خوش حالت و دهانِ شهوت انگیز و بینیِ جسارت آمیز و جاذبه ی اِغوا کننده، به حالتی ملیح نشسته و، همانندِ بزرگانی که در کنارِ او قرار دارند، به منظرهای - که ما هیچگاه نخواهیم دید - چشم دوخته است.آشکار است که مردانِ کریت قدرِ لطف و شوری را که زنان به زندگی میدادند در مییافتند و از این رو، برای افزایشِ دلربایی ایشان، وسایلِ گرانمایه برایشان فراهم میکردند. در میانِ آثارِ باقیمانده ی کریت ، جواهر فراوان است - سنجاقهای زلف: از مفرغ و طلا، سنجاقهای آرایشیِ مزین به پیکرِ حیوانات و گلهای زَرین یا آراسته به سرهایی از بلور یا کوارتز، چنبره ها یا فنرهایی از طلای ملیله که با زلف میآمیزد، سربندها یا نیم تاجهایی از فلزاتِ گرانبها که موها را به هم میبندد، حلقه ها و آویزه هایی که از گوش آویخته میشود، لوحه ها و مهره ها و زنجیرهای سینه، دستبندها و بازوبندها، انگشترهایی از نقره و سنگِ طَلق و انواعِ عقیق و یاقوت و طلا. مردان هم برخی از این گوهرها را به خود میآرایند: آنان که تهیدستند، گردنبندها و دستبندهایی از سنگهای معمولی به کار میبرند، و آنان که توانگرند، از حلقه های بزرگِ منقش به نقشهای مناظرِ جنگ و شکار استفاده میکنند. پیکرِ مشهورِ “ساقی”: بازوبندی پهن از اَحجارِ گرانمایه بر بازوی چپ، و دستبندی "عقیق نشان" بر مچ دارد. در تمامِ شئونِ زندگیِ کریت ی، مردان: خودبی نترین و والاترین هیجاناتِ خود، یعنی شوق به زیباسازی، را بروز دادند.استفاده از لفظِ “مردان” برای مشخص کردنِ تمامِ نوعِ بشر، گویای تعصبِ دورانِ پدر سالاری است، و بسختی برازنده ی حیاتِ اجتماعیِ کریت ، که تقریبا بر مدارِ مادر سالاری میگشت، میباشد. زنِ مینوسی هیچ نوع انزوای شرقی از قبیلِ پرده و حرم را نمیپذیرد; نشانی از محدود کردنِ زن در قسمتی از خانه، یا صرفا کار در منزل، به دست نیامده است. بی تردید، زنِ کریت ی، مانندِ بسیاری از زنانِ کنونی، در خانه کار میکند: پارچه و سبد میبافد، گندم میساید و نان میپزد. اما در خارجِ خانه، در مزرعه و کوزه گر خانه ها نیز کنارِ مردان تن به کار میدهد، در اجتماعات، آزادانه با مردان معاشرت میکند، در تماشاخانه ها و میدانهای مسابقه در صفِ اول مینشیند و چنان، چون زنی دلزده از ستایش، در جامعه ی کریت ی حضور مییابد. از این رو، هنگامی که مردمِ کریت به آفریدنِ خدایانِ خود آغاز میکنند، بیشترِ آنها را به شکلِ زنانِ خود میسازند.محققانِ متین، که دلهایشان پنهانی و پوزِش خواهانه : شیفته ی نقشِ مادر است، در برابرِ یادگارهای زنِ کریت ی، سر فرود میآوردند و از تسلطِ او به شگفت میافتند.2- جامعهدر فرض، کریت را اول چنین میبینیم: جزیره ای است که به وسیله ی کوه ها منقسم شده است، و در هر دهکده، طایفه ای کوچک به ریاستِ یک تن در استقلال به سر میبرد و، به شیوه ی انسانها، با حسادت، به طایفه های دیگر مینگرد و همواره با آنها میستیزد. سپس: رهبری مصمم پدید میآید و، از یگانه گردانیدنِ چند طایفه، مُلکی به وجود میآورد و در کْناسوس و فاستوس و "تای لی سوس" و شهرهای دیگر، برای خود قصرهایی دژ مانند بنا میکند. جنگها کم شمار تر، ولی دامنه دارتر، و کُشتارها ماهرانه تر میشوند. عاقبت، شهرها بر سرِ ضبطِ تمامِ جزیره با یکدیگر میجنگد و کْناسوس پیروز میشود. شهرِ پیروز ناوگانی ترتیب میدهد و بر دریای اژه سلطه مییابد; دزدانِ دریایی را سر میکوبد، خراج میگیرد، کاخ میسازد، و به حمایت هنرها برمیخیزد - مانند یکی از پِریکلِسهای اولیه. بنیادنهادنِ تمدنِ بدونِ غارتگری: همان قدر دشوار است که نگاهداریِ تمدنِ بدونِ برده داری. توسیدیدس ، که معمولا دقیق و محتاط است، مینویسد: “نخستین کسی که، موافقِ سُنن، دست به ایجادِ ناوگان زد، مینوس است. وی بر آنچه اکنون “دریای هِلِنیک” خوانده میشود تسلط یافت و بر جزایرِ سیکلاد فرمانروایی کرد. ... بغایت کوشید تا دریازنی را در آن آبها براندازد، و این کار برای تامینِ عوایدِ خودِ او ضروری بود.”اقتدارِ شاه، بدان سان که در خرابه ها طنین انداز است، بر زور و دین و قانون استوار است. شاه، برای آنکه فرمانبرداری را آسانتر کند، به سودِ خود، خدایان را به کارِ بَد وا میدارد: به میانجیِ کاهنان، به مردم میگوید که او از نسلِ وِلکانوس است و قوانینی را مقرر میدارد که از این خدا دریافته است. کاهنان اگر شاه را شایسته و بخشنده یابند، 9 سال پس از آغازِ سلطنتِ او، بارِ دیگر او را تَدهین میکنند و اقتداراتِ الاهی را به او میسپارند. شاه: تَبَرِ دو دَم و گُلِ زنبق را، که بعدها نشانه ی حکومتهای روم و فرانسه شدند، به عنوانِ رمزِ قدرتِ خود اختیار میکند و، چنانکه از الواحِ باقیمانده بر میآید، رتق و فتقِ امورِ حکومت را به هیئتی از وزیران و کاتبان و دبیران میسپارد. قسمتی از غلات و روغن و شرابِ مردم را به نامِ مالیات از آنان میستاند و در خُمره های کلان میانبارد و به خدمتگزاران خود، به جای پول، از این مواد میدهد. در هر موردی که دادگاه های برگزیده ی او دچارِ اختلاف شوند، خود از رویِ تختِ سلطنت یا مسندِ قضاوت، که در کوشکِ سلطنتی مستقر است، به داوری میپردازد; در این کار چنان شهرت مییابد که، موافقِ قولِ هومر، پس از مرگ نیز، در هادِس - عالمِ زیر زمینیِ مردگان - داورِ اجتناب ناپذیرِ اموات میشود. اما نامهای شاهانِ کریت را نمیدانیم; نامِ مینوس که بر آنان اطلاق شده است، محتملا، مانند کلمه “فرعون” یا “قیصر”، عنوانی بیش نیست و همه ی سلاطینِ کریت را در بر میگیرد.این تمدن، در حدِ اعتلای خود، تمدنی فوقُ العاده شهری است. در منظومه ی ایلیاد: از 90 شهرِ کریت ی نام رفته است، که یونانیان آنها را میگشایند و از جمعیتِ فراوانِ آنها به حیرت میافتند; حتی امروز هم محققان از ویرانه ی پرپیچ و خمِ خیابانهای سنگ فرشِ جدولدار، کوچه های متقاطع، و دکه ها و خانه های بیشماری که معمولا، به اقتضای طبعِ اجتماعیِ ازدحام انگیزِ مردمِ بزدل و پرگو، در پیرامونِ مراکزِ تجارتی و حکومتی ساخته میشوند، به اعجاب میافتند. قصرهایی که در شهرِ کْناسوس به جا مانده اند چنان پهناورند که انسان را، درباره عظمتِ شهر، به تصوراتی مبالغه آمیز میکشانند. اما کْناسوس یگانه شهرِ بزرگِ کریت نیست: در سوی دیگرِ جزیره، در ساحلِ جنوبی، شهر فایستوس قرار دارد که، به قولِ هومر، همواره از لنگرگاهش “کشتیهای سیاه دماغه، به نیروی باد و موج، به مصر میروند.” اینجا پایگاهِ بازرگانیِ تجارتِ جنوبیِ کریت در عصرِ مینوسی است، و بازرگانانِ شمالی، به جای آنکه راهِ پر خطرِ دریا را دور زنند، کالاهای خود را مستقیما از راهِ خشکی به اینجا میآورند و بر روی هم توده میکنند. فایستوس همتایِ پیرائیوس است و بازرگانی را پیش از هنروری گرامی میشمارد. با این وصف، کاخِ امیرِ آن: بنایی بس پرشکوه است. پلکانِ آن چهل و پنج پا عرض دارد، و تالارها و محوطه هایش با تالارها و قصرهای کْناسوس برابری میکند. محوطه ی مرکزی آن چهار گوشهایی به مساحتِ نهصد و سی مترِ مربع است; تالارِ مرکزی یا بارگاهِ آن، با دویست و هشتاد مترِ مربع وسعت، از تالارِ بزرگِ “تبر دو دِم” در پایتخت فراختر است."هاگیا تریادا"، که باستانشناسان، کوشکِ سلطنتیِ آن را زیستگاهِ تابستانیِ امیر فایستوس میدانند، در سه کیلومتریِ شمالِ باختریِ فایستوس واقع است. در قسمتِ خاوریِ جزیره هم ناحیه های آباد فراوانند: بندرهایی مانندِ زاکرو و ماکیوس، روستاهایی چون پرایسوس و پْسِیرا، نواحیِ مسکونی از قبیلِ پالایکاسترو، مراکزی صنعتی مثل گورنیا. خیابانِ اصلیِ پالایکاسترو بخوبی سنگ فرش شده است، دارای مجاریِ فاضلابِ مناسبی است، و منازلِ فراخ در دو طرفِ آن صف کشیده اند. طبقه اول یکی از این خانه ها به جا مانده است و بیست و سه اطاق دارد. در گورنیا، خیابانهایی مفروش از سنگِ گچ، خانه هایی از سنگهای بی ملاط، آهنگرخانه هایی با کوره های به جا مانده، نجارخانه هایی با لوازمِ نجاری، کارخانه های فلزکاریِ کوچک و پر هیاهو، و کارگاه های کفشدوزی و ظرفسازی و روغنکشی و بافندگیِ مباهات انگیزی وجود دارد. کارگرانی که اکنون در آنجا حفاری میکنند و "سه پایه"، کوزه، ظرفهای سفالی، تنور، چراغ، کارد، هاون، صیقل افزار، قلاب، سنجاق، دِشنه و شمشیر گِرد میآورند، از فراورده های گوناگونِ آن شهر به اعجاب میافتند و آن را “شهرِ ماشین آلات” مینامند. خیابانهای شهر، به سبکِ مشرق زمینِ نیمه استوایی، آفتابگریز ساخته شده اند و، از دیدگاهِ امروزیِ ما، تَنگ به شمار میروند. خانه های چوبی یا آجری یا سنگیِ شهر به شکلِ مکعب مستطیل بنا شده و بندرت بیش از یک اُشکوب دارند. ولی لوحه های مربوط به عصرِ مینوسیِ میانه، که در کْناسوس به دست آمده اند، خانه هایی را نشان میدهند که دارای دو یا سه یا حتی پنج اُشکوب و نیز برج یا اطاقی فوقانی هستند و در ساختنِ جام های دریچه ایِ آنها ماده ی سرخ فامِ نامعلومی به کار رفته است. در این خانه ها، درهای دولنگه ای که ظاهرا روی چارچوب هایی از چوبِ سَرو میگردند، وجود دارد که رو به حیاطی سایه دار باز میشوند. اُشکوبِ بالا، که بامِ آن خوابگاهِ شبهای گرمِ تابستانی است، به وسیله پلکانی به کفِ حیاط میپیوندد. شب هنگام، چراغهای روغن سوزی که، به تناسبِ درآمدِ صاحبخانه، از گِل یا سنگِ طَلق یا سنگِ گچ یا مرمر یا مفرغ ساخته شده است، در خانه ها مورد استفاده قرار میگیرد.درباره بازیهای کریت یان یکی دو آگاهیِ ناچیز بیشتر نداریم; در خانه های خود به یک بازیِ "شطرنج مانند" میپردازند. در خرابه های کاخِ کْناسوس ، یک نَطعِ عالی، که به این بازی تعلق دارد، برای ما به میراث مانده است که قابِ آن از عاج و خانه هایش از سیم و زر است، و در حاشیه های آن، با فلزات و سنگهای گرانبها، هفتاد و دو گُلِ مروارید دیده میشود. در دشتها، به راهنماییِ گربه های نیمه وحشی و تازیهای پاک نژادِ باریک میان، با شوق و شور به شکار میروند. در شهرها، مسابقات را به ما نشان میدهند. در این مسابقات، اشخاصِ سبک وزن، بدونِ استفاده از هیچ وسیله ای، مشتزنی و لگدپرانی میکنند; میان وَزنان، با "خود"هایِ پَر دار، مردانه به جانِ یکدیگر می اُفتند، و سنگین وَزنان، با "خود" و زِرِه و چهره پوش و دستکشهای لایه دارِ بلند، چندان میجنگند تا یکی از دو طرف نقش زمین شود و دیگری، با سرمستیِ بی پرده ی پیروزی، فرازِ او بایستد.مهیجترین ایامِ انسانِ کریت ی زمانی است که در تعطیلاتِ خود جایی در میانِ جمعیتِ انبوهِ تماشاخانه ها مییابد و، با نظاره ی مردان و زنانی که در مقابلِ حمله ی گاوان با مرگ مواجه میشوند، خود را سرگرم میکند.تصویرهای بسیار از مراحلِ گوناگونِ بازیِ خطر، برای ما باقی مانده است: هنگامی که گاو از آبگیری آب مینوشد، رام کننده ای پرجرئت، با پاهای گشاده، روی گردنِ او میجهد و او را گرفتار میکند; رام کننده ای سرِ جانور را می پیچاند تا به او اندکی بردباری بیاموزد و برایِ تحملِ حِیَلِ مزاحمِ چابک کار (آکروبات) آماده اش کند; چابک کارِ ورزیده، با بدنی باریک و چالاک، با گاو رو به رو میشود، شاخش را میگیرد و به هوا میجهد، بر پشتِ گاو مُعَلَق میزند، و در بازوانِ همکارِ خود، که زنی دلرباست و بر لطفِ صحنه میافزاید، فرود میآید و پا به زمین میگذارد. این فن، از دیرگاه، حتی مدتها پیش از عصرِ مینوسی، در کریت رواج داشته است. یک استوانه ی گِلین، که در کاپادوکیا به دست آمده و متعلق به 2400 ق م است، نمودارِ صحنهایی از زور ورزیدنِ انسان و گاو است. این نقش، از حیثِ تاثیر، از فرسکوهای کریت چیزی کم ندارد، و ذهنِ ساده انگارِ ما را برای لحظهایی به پیچیدگی های پر تناقضِ وجودِ انسان معطوف میدارد، و متوجه میشویم که این بازی های دلیرانه و خونین، که هنوز هم رایج هستند، قدمتی برابرِ قدمتِ تمدن دارند.3- دینکریت ی شاید وحشی باشد، اما مسلما سِرشتی دینی دارد. اعتقادِ دینیِ او مشتمل بر عناصری است از فِتیشیسم و خرافات، ایدئالیسم و احساسِ احترام . کوه ها، غارها، سنگها، عددِ سه، درختان، ستونها، خورشید و ماه، بز و مار، کبوتر و گاو را میپرستد. بینشِ دینیِ او تقریبا شاملِ همه چیز میشود. باور دارد که هوا از ارواحِ مبارک و ارواحِ اهریمنی آکنده است و موجوداتِ اثیریِ جنگلنشین، مانندِ حوریان و خدایان و پریان، برای یونانیان به ارث میگذارد. با آنکه صریحا به تقدیسِ مظاهرِ عضوِ تناسلیِ نرینه نمیپردازد، شورِ زایندگیِ گاو و مار را از سرِ خوف، حرمت مینهد. چون در جامعه ی او مرگ و میر وفور دارد، مخلصانه نیروی بارآوریِ طبیعت را نیایش میکند. هنگامی که جامعه، کمال مییابد و به مفهومِ خدایی متشخص و انسانوار میرسد، کریت ی این خدا را به هیئتِ مادری تصور میکند که پستانهایی پرمایه و تهیگاه هایی برجسته دارد، و خزندگان از درونِ سرِ او زاده میشوند و گرداگردِ بازوان و روی سینه اش میخزند و در گیسوانش چنبره میزنند. این خدا نمایشگرِ واقعیتِ بنیادیِ طبیعت است، و میرساند که قدرتِ مرموزِ زن - تولیدِ مثل- بر بزرگترین دشمنِ انسان - مرگ - غالب میآید. در نظرِ انسانِ کریت ی، این مادرِ لاهوتی، یا مادر-خدا، نماینده ی سراسرِ حیات است - حیاتِ نباتی و حیوانی و انسانی. چون گیاهان و جانوران را هم مانند انسان از آیات و فَیَضاناتِ او میشمارد، صورتِ او را با صُوَرِ گیاهان و جانوران قرین میکند. در برخی از تصاویرِ کریت ، این مادر - خدا، کودکِ الاهیِ خود - وِلکانوس - را، که در غاری کوهستانی زاده است، در آغوش دارد. چون در مادر و کودکِ الاهی تامل ورزیم، در مییابیم که این دو از کریت یان به اقوامِ دیگر رسیده و در میانِ اقوامِ متفاوت نامهای متفاوت به خود گرفتهاند: ایسیس و هوروس، عِشتر و تَموز، سایبِل و آتیس، آفرودیته و آدونیس.( اشاره است به همانندیِ افسانه های باستانی: ایسیس، الاهه مصریان، به کمک پسرش هوروس، پاره های پیکرِ شوهرش اوزیریس را گِرد میآورد و جانِ دوباره میبخشد; عِشتر، طبیعتِ بابِلیان، دلدارِ خود تَموز را، که به وسیله گراز به هلاکت رسیده است، به جهانِ زندگانی باز میگرداند; سایبِل ، الاهه ی طبیعتِ مردمِ آسیای باختری، یارِ خود آتیس را، که در چنگالِ گراز جان داده است، به هیئتِ درختِ کاخ در میآورد; آفرودیته، الاهه ی عشقِ یونانیان، آدونیسِ زیبای خود را، که به وسیله ی گرازِ وحشی کشته شده است، مبدل به گلِ لاله میکند. این افسانه ها همه حاکی از تحولِ فصول و باز آمدنِ بهار است.) این را هم در مییابیم که فرهنگهای پیش از تاریخِ اقوامِ نخستین، وحدت دارند و مفاهیمِ دینیِ دنیای مدیترانه از پیوستگی بهرهمندند. زئوسِ کریت یان، که یونانیان او را “وِلکانوس” میخوانند، در دلِ کریت یان به قدرِ مادرش حرمت ندارد. اما بتدیج بر اهمیتش میافزاید و مظهرِ رطوبت و بارانِ بار آور - که در این دین، و نیز فلسفه ی طالس(اشاره است به نظر طالس درباره اینکه همه چیز از آب پدید آمده است)، بنیادِ همه چیزها به شمار میرود - میشود. اما وِلکانوس جاویدان نیست. پیکرِ او در قُله ی یوکتاس دفن شده است، و، در جریانِ زمان، هر نسلی مزارِ او را به نسلِ دیگر نشان میدهد. زایر خیالپرور انتظار دارد که نیمرخِ پرشکوهِ او را در اینجا ببیند، زیرا، بنابر اعتقادِ او، هنوز وِلکانوس گاه به گاه، به نشانه ی احیای سالیانه ی رستنیها، از گور بر میخیزد، و کاهنانِ کویورِتس قیامِ مُباهات انگیزِ او را، با پایِ کوفتن و به هم زدنِ سپرها، جشن میگیرند. وِلکانوس ، چون خدایِ باروری است، در گاوِ مقدس نیز تجسم یافته است; در اساطیرِ کریت ی آمده است که او به هیئتِ گاو با پاسیفائه درآمیخت و باعثِ ولادتِ مینِتوروس شد، که هیولایی است نیمِ آدم، نیمِ گاو.کریت یان، به قصدِ تسکینِ خدایان، به شعایرِ فراوان مشتمل بر دعا و قربانی و تشریفات دست میزنند.اجرای شعایر: معمولا بر عهده ی زنانِ کاهن و گاهی بر عهده کارگزارانِ حکومت است. برای دور راندنِ دیوان، بخور میسوزانند و، برایِ برانگیختنِ خدایانِ غافل، بوق میزنند یا نی و چنگ مینوازند و، هم گروه، نیایش سُرایی میکنند. به امیدِ تضمینِ باروریِ باغستانها و کشتزارها، با مراسمی پرشوکت به آبیاریِ درختان و گیاهان میپردازند. کاهنانِ زن، با التهابی بی پرده، بارِ رسیده ی درختان را میتکانند; زنان: شادمانه میوه ها و گلها را، به نشانه ی سپاسداری، نزدِ الاهه ی خود، که با شکوهِ تام در تختِ روانی حمل میشود، میبرند. معبد ندارند، اما در محوطه ی کاخها و درختستانها و مغاره های متبرک و قُله ها، محرابهایی برپا میکنند و این مکانهای قدسی را با میزهایی پوشیده از خوراکها و نوشابه های نذری و انواعِ بت و “شاخِ متبرک”، که گویا نمودارِ گاوِ متبرک است، میآرایند; علاماتِ مقدسِ بسیار دارند، و ظاهرا آنها را همانندِ خدایانی که مدلولِ این علاماتند میپرستند. یکی از این علامتهای مهم: سپر است،و علامتِ مهمِ دیگر چلیپا. سپر احتمالا نشانی از وجهِ جنگیِ شخصیتِ الاهه است. چلیپا در کریت صورتهای گوناگون دارد: صلیبِ یونانی، صلیبِ رومی، صلیبِ شکسته. این صُوَر: روی پیشانیِ گاو یا رانِ الاهه نگاشته میشوند، یا بر مُهر حک میشوند، یا در کاخِ سلطان، با ستونهای مرمرین تجسم مییابند. علامتِ دینیِ دیگر :تبرِ دو دَم است که افزارِ قربانی به شمار میرود و، به شیوهای جادویی، از خونی که روان میسازد، پُرمایه میشود; از این رو، سِلاحی است مقدس که خدا آن را درست به هدف میرساند. آیتِ وِلکانوس یا زئوسِ تُندر افکن، که آسمان را با تیرهای خود میشکافد، نیز همین تبرِ دو دم است.کریت یان :مردگانِ خود را اندکی گرامی میدارند و پرستش میکنند. آنان را در تابوتهای گلین یا خُنبه های کلان مینهند و به خاک میسپارند، تا مبادا بآسانی به عالمِ زندگان باز گردند. برای آنکه مردگان در زیرِ زمین خشنود باشند، مقادیری از موادِ خوردنی و وسایلِ نظافت و همچنین مجسمه های گِلینِ کوچکی از زنان را با ایشان دفن میکنند تا، در سراسرِ ابدیت، از مراقبت و تسلای بانوان محروم نمانند. گاهی شکاکانه به فکرِ صرفه جویی میافتند: گِل را به شکلِ موادِ خوردنی و وسایلِ نظافت و جانوران در میآورند و رَه توشه ی مرده میکنند. در موردِ شاهان و اشراف و بازرگانانِ مرفه، برخی از ظرفهای نفیس یا جواهراتِ آنان را هم در کنارِ جنازه ها به خاک میسپارند. با شفقتِ سوزناکی، در گورِ یک شطرنج بازِ ماهر، یک نَطع شطرنج مینهند; در گورِ یک خنیاگر، یک ارکسترِ گلین; و در گورِ یک دریا دوست، یک زورق. گاه گاهی به مزارِ مردگان سر میزنند و، برای گذرانِ آنان، خوراکی نثار میکنند. کریت یان امیدوارند که بر اثرِ این تدابیر، ارواحِ موردِ عنایتِ خدای دادگر - رادامانتوس، پسرِ وِلکانوس - قرار گیرند و به “جزیره خجستگان” یا “اِلیسیوم” راه برند و بر بِهروزی یا آرامشی که، در این سیرِ دنیوی، گریز کارانه میلغزد و از لایِ انگشتانِ انسان در میرود، دست یابند.
Embed this episode
NOW PLAYING
تاریخ تمدن قسمت ۱۳۲ مردان و زنان جامعه دین
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
No similar episodes found.