تاریخ تمدن قسمت ۱۳۳  فرهنگ episode artwork

EPISODE · Nov 10, 2020 · 31 MIN

تاریخ تمدن قسمت ۱۳۳ فرهنگ

from تاریخ تمدن

فرهنگمزاحمترین جنبه ی فرهنگِ کریت ، زبانِ کریت ی است. این زبان، که از زمانِ حمله ی قومِ دوری به کریت با الفبای یونانی نگاشته شده است، زبانی است که بکلی با زبانِ یونانی فرق دارد و، از لحاظِ صدا، به زبانِ مصری و قبرسی و حتی گویشهای آناطولیِ خاورِ نزدیک میماند. کریت یان در آغاز تنها به نوعی تصویرنگاری میپردازند، ولی، در حدود 1800 ق م، تصاویر را مختصر میکنند و نوعی کتابِ خطی، که تقریبا 90 علامتِ هجایی دارد، به وجود میآورند. دو قرن بعد، خطِ دیگری ترتیب میدهند که اکثرِ حرفهای آن به الفبای فنیقی شبیه است. شاید الفبای فنیقی، که در سراسرِ مدیترانه پخش و بی سر و صدا در همه جا وسیله ی کارِ تمدنِ غربی گشته است، از کریت یان و مصریان و سامیان گرفته شده باشد. همه کریت یان، حتی مردمِ متعارف، شعر میسرایند و الهاماتِ شتابنده ی ذوقِ خود را روی دیوارهای" هاگیا تریادا "به یادگار میگذارند. در فایستوس به نوعی چاپِ پیش از تاریخ بر میخوریم: در آنجا لوحه ی بزرگی به دست آمده است که به مرحله ی سومِ عصرِ مینوسیِ میانه تعلق دارد و روی آن با عده ای مُهر، تصویر - نگاشته هایی نقش کردهاند. اما گویی برای آنکه بر سرگشتگیِ ما بیفزایند، این لوحه به هیچ روی به خطِ کریت ی نوشته نشده است، بلکه شاملِ کتابتی بیگانه است.از این رو، شاید بتوان گفت که این لوحه از مشرق زمین به کریت انتقال یافته است. لوحه های گِلینی که کریت یان بر آنها به خطِ مرموزِ خود نگاشته اند، شاید روزی پیشرفتهای علمیِ ایشان را به ما باز گویند. کریت یان باید اطلاعاتی در نجوم داشته باشند، زیرا در ناوبری شهره اند، و موافقِ روایات، قدمتِ تقویمِ مینوسیِ باستان به عهدِ تسلطِ قومِ دوری بر کریت میرسد. مصریان اذعان میکنند که پاره ای از تجویزاتِ طبیِ خود را از کریت یان گرفته اند و مدیون ایشانند. یونانیان برخی از گیاهانِ عطری و طبی، مانند “مینتا” یا نعناع و “آپسینتوس”یا اَفسَنطین و “دوکوس” را، که دارویی بسیار پرخاصیت بود و به عقیده ی آنان مانع از فربهیِ پرخوران میشد، از کریت گرفتند - و این نکته از نامهای غیرِ قانونیِ آنها برمیآید. ولی البته نباید این حدسها را مُسَلَم بگیریم.ادبیاتِ کریت یان برای ما کتابی بسته است، ولی در عوض میتوانیم خرابه های تماشاخانه های آنان را موردِ مطالعه قرار بدهیم. در تماشاخانهایی که تاریخش به سالِ 2000 ق م میرسد، ده ردیف سَکّوی سنگی به طولِ بیست و پنج متر میبینیم که در امتدادِ دیوار ساخته شده و بر محوطه ی نسبتا پَستی مُشرفند. در یکی از تماشاخانه های کْناسوس ، در یک سمت، هجده ردیف سَکّوی سنگی به طولِ ده متر، و در سمتِ مجاور، شش ردیف به درازای پنج تا پانزده متر ایجاد شده است. این تماشاخانه ها، که در ساحتهای وسیعی قرار دارند و چهار صد تا پانصد تَن را جا میدهند، قدیمترین تماشاخانه هایی هستند که تاکنون شناخته ایم، و از تماشاخانه ی یونانیِ دیونوسوس یکهزار و پانصد سال کهنهترند. خدای شراب که یونانیان در مراسمِ مربوط به او نمایشهایی میدادند; در آغازِ قرنِ پنجم تماشاخانهایی به نامِ او در آتن برپا شدما نمیدانیم که در صحنه ی این تماشاخانه ها چه روی میداده است. در نقوشِ دیواری، مردمی دیده میشوند که به منظره ای مینگرند، ولی ما نمیتوانیم بگوییم که این منظره چیست. احتمالِ بسیار میرود که نمایشهای آنان آمیخته ای از موسیقی و رقص باشد. در یکی از تصاویرِ کْناسوس ، جمعی از بانوانِ اشرافی، که در میانِ مردانِ خود قرار دارند، به دخترانی که با زیر دامن در باغِ زیتون رقصی پر شور میکنند مینگرند.تصویرِ دیگر" نمودارِ “زنِ رقاص” است که طُرّه هایی افشان و بازوهای گشاده دارد. در تصاویرِ دیگر، رقص های گروهیِ روستاییان و پایکوبیِ تندِ نیایشگران و زنان و مردانِ کاهن در برابرِ بت یا درختی مُتبرک به نظر میرسد. هومر از صحنه ی رقصی دم میزند “که روزگاری دایدالوس، در کْناسوسِ پهناور، برای" آریادنه ی زیباموی" بنا کرد. در آنجا، جوانان و دوشیزگانِ فریبنده با هم میرقصند. ... و یک رامشگرِ آسمانی، به نوای چنگ، به ترنم میپردازد.” نقشِ چنگِ هفت زه، که یونانیان آن را اختراعِ تِرپاندروس میدانند، بر تابوتی سنگی، که در هاگیاتریادا به دست آمده و متعلق به هزار سال پیش از ولادتِ تِرپاندروس است، مشاهده میشود. همچنین، نیِ دودهانه، که شاملِ دو لوله و هشت سوراخ و چهارده نواست، درست به همان شکلی که در یونانِ عصرِ کلاسیک تجلی کرد، در اینجا وجود دارد. علاوه بر آن، رویِ سنگی گرانبها، صورتِ زنی که در بوقی عظیم میدمد به نظر میرسد، و نقشِ عودی مصری، که به پایکوبیِ رقاص ضرب میدهد، بر گلدانی نگاشته شده است.همان طراوتِ شباب و لطفِ رقیقی که رقصها و بازیهای انسانِ کریت ی را جاندار میکند، در کارهای هنریِ او نیز جلوه گر است. کریت یان، جز بناهای خود، چیزی که دارای جسامتی پرشکوه یا سبکی فاخر باشد برای ما به جا ننهادهاند. اینان، مانندِ ژاپنیانِ عهدِ سامورای، از تلطیفِ هنرهای فرعی وتزیینِ وسایلِ زندگیِ روزانه و تکمیلِ صبورانه ی اشیای کوچک، لذتی وافر میبرند. انسانِ کریت ی، مانندِ اعضای سایرِ جوامعِ اشرافی، در عرصه ی هنر پایبندِ قراردادهای صوری و معنوی میشود و از بدعتهای افراطی میپرهیزد. در عینِ حال میکوشد که، حتی در میانِ قیودِ ناشی از دقت و ذوق، آزادیِ خود را از کف ندهد. در سفالگری و گوهر تراشی و برجسته کاری مهارت مییابد، زیرا عشقی که به ریزه کاری دارد با این هنرها سازگار است. در ساختنِ اشیای سیمین و زرین بسیار تواناست. هر گونه سنگِ قیمتی را میتراشد و به صورتِ نگین در میآورد و جواهرات را در کمالِ تنوع عرضه میدارد. روی مُهرهایی که برای امضای رسمی یا برچسبِ تجارتی یا اوراقِ بازرگانی فراهم میآورد، زندگی و مناظرِ کریت را با لطافتِ تام و تفصیلی چندان، که مُعَرِفِ کاملِ تمدنِ اوست، حک میکند. مفرغ را با چکشکاری به شکلِ لگن و اِبریق در میآورد، و نیز با آن دشنه ها و شمشیرهایی که مزین به صورتِ جانوران و گیاهان، و مرصع به طلا و نقره و عاج و سنگهای شگرف است، میسازد. در گورنیا، با وجودِ دستبردهای دزدان: سی قرن، جامِ سیمینی که در اوجِ هنروری است، برای ما مانده است. جای جای: نیز جامها یا ساغرهایی به دست آمده است که پایه های آنها به شکلِ سرِ انسان یا حیوان است - سرهایی که گویی هنوز از دَمِ حیات خالی نشده اند.کریت ی در همه ی انواعِ سفالگری طبع آزمایی میکند و تقریبا در همه ی آنها ممتاز میشود. سفال را به شکلِ گلدان، بشقاب، جام، پیاله، چراغ، کوزه، حیوان و خدا در میآورد. در آغاز، در عصرِ مینوسیِ قدیم، موافقِ طُرُقی که از دوره ی نوسنگی به ارث برده است، با دستهای خود به ظرفها شکل میدهد و با لعابی سیاه یا قهوه ای آنها را میپوشاند و با آتش آنها را موجدار و رنگارنگ میسازد. در عصرِ مینوسیِ میانه، به برکتِ اختراعِ چرخِ سفالگری، به غایتِ مهارت میرسد. لعابی میسازد که در ثبات و لطافت با لعابِ چینی، کوسِ برابری میزند و، بی دغدغه، رنگهای سیاه و قهوهای، سفید و سرخ، نارنجی و زرد، جگری و شَنگَرفی را به هم میآمیزد و الوانِ بدیعی به وجود میآورد. کاملترین مصنوعاتِ سفالیِ کریت ، یعنی ظرفهای دلربا و روشنِ رنگِ “پوستِ تخم مرغی” که در غارِ کامارِس، در شیبهای کوهِ ایدا یافت شده است، دیواره هایی به نازکی یک میلیمتر دارند و همه مایه های خیالِ پهناورِ کریت یان را منعکس میکنند. سفالگرِ کریت ی از 2100 تا 1950 ق م در حدِ کمال است. نامش را بر اثرش میگذارد، و علامتِ تجارتیِ او در سراسرِ مدیترانه طالب دارد; در عصرِ مینوسیِ اخیر، فنِ بدلِ چینی سازی را گسترش میدهد; با خمیری درخشان، لوحه های تزیینی و گلدانهایی به رنگِ آبیِ فیروزه ای، الاهه های چند رنگ، و همچنین نقوشِ برجسته ای از جانورانِ دریایی میسازد; چندان در واقع پروری پیش میرود که اِوانز مجسمه ی میناکاری شده ی یک خرچنگ را یک خرچنگِ فسیل شده پنداشت. هنرمندِ کریت ی دلبسته ی طبیعت است و خوش دارد که پرشورترین چارپایان، خوشنماترین ماهیان، لطیفترین گلها، و دلاراترین گیاهان را روی ظرفها نمایش دهد. شاهکارهای موجودِ او - “گلدانِ بوکسورها” و “گلدانِ دروگران” - در مرحله ی اولِ عصرِ مینوسیِ اخیر پدید میآیند. روی یکی از این دو ظرف، همه ی وجوه و حالاتِ مشتبازی با سادگی به ما عرضه میشود، و همچنین مناظری از زندگیِ گاوبازانی که رویِ گاو میجهند بر حواشیِ آن به نظر میرسد. روی ظرفِ دیگر، جمعی که محتملا برزگرند و در جشنِ درو راهپیمایی میکنند و ترانه میخوانند، با قُوَتِ تمام به چشم میخورند. در مراحلِ بعدی، سُنَنِ بزرگِ سفالگریِ کریت ی رو به فرسودگی و سستی میرود، و این هنر راهِ زوال میپوید. دقت و ذوق از نظر میافتد. هنرمند در تزیینِ گلدان هابه تکلف و آشفتگی میگراید; برخلافِ گذشته، دیگر چندان دلیر نیست که بتدریج و با صبوری: مفهومِ خود را بپرورد و تَحَقُق بخشد. لاقیدیِ کاهلانه ای که نامش آزادی است، فرا میآید و ظرافت و پرداختگیِ آثارِ هنریِ کامارِس رخت بر میبندد. این انحطاط بخشودنی است، زیرا به منزله ی مرگِ اجتناب ناپذیرِ هنری فرتوت و بیرمق است که ناگزیر به خوابِ نشاط انگیز و هزار ساله ای فرو میرود تا بارِ دیگر در آتیک بار دهد.اشاره است به تکاملِ هنریِ ناحیه آتیک در جنوب خاوری یونان میانه که آتن مرکز آن بوددر کریت ، مجسمه سازی در شمارِ هنرهای فرعی است، و تندیسهای بزرگ، که در داستانِ دایدالوس راه دارند، بندرت ساخته میشوند. پیکرهای تناور معمولا به صورتِ نقوشِ برجسته اند. تندیسهای کریت ی کوچک و خام و یکنواختند و ظاهرا، به حکمِ عرف و تقلید، به وجود آمده اند. در میانِ آنها مجسمه ی عاجیِ کوچکی است که ماهرانه حالتِ خوشایندِ یک ورزشکار را نشان میدهد. یک سرِ زیبا نیز، که تنش را در راهِ درازِ قرون از کف داده است، جلب توجه میکند. بعضی از مجسمه های کوچکِ کریت ، از لحاظ ِتجسمِ اندامها و نمایشِ حرکات، بر همه مجسمه هایی که قبل از عهدِ مورون در یونان ساخته میشوند برتری دارند.غریبترین مجسمه ی کریت ، تندیسِ “الاهه ی مار” است که به موزه بُستُن تعلق دارد: پیکری است سِتَبر از عاج و طلا، نیمی پستان و نیمی مار. چنانکه از این تندیس بر میآید، هنرمندِ کریت ی صورتِ انسان را با عظمت و مهارتی محدود تجسم بخشد. اما این عظمت و مهارتِ محدود هم منحصر به مجسمه های کوچک است. پیکریت راشِ کریت ی، در عرصه ی پیکرسازیِ کلان، یا به ساختنِ مجسمه ی حیوانات میپردازد یا اساسا به جای مجسمه، نقشهای برجسته می آفریند. در موزه ی هراکلیون نقش برجسته ی کلانی از سرِ یک گاو وجود دارد. چشمانِ ثابت و مِنخَرِینِ گشاده و دهانِ آزمند و زبانِ لرزانِ گاو چنان قدرتی دارد که حتی آثارِ پر قدرتِ یونانی هم از آن در نمیگذرند.هیچ یک از مظاهرِ فرهنگِ کریت باستان به قدرِ نقاشی جذاب نیست. مجسمه سازیِ کریت بی اهمیت و سفالگریِ آن ناچیز است، و از معماریِ کریت ی هم جز خرابه چیزی به جا نمانده است. اما نقاشی، با آنکه از همه ی هنرها شکننده تر است و زودتر شکارِ زمانِ لاقید میشود، در کریت گرانجانی کرده و شاهکارهایی ستایش انگیز و روشن به ما رسانیده است، حال آنکه یونان، گرچه مدتها پس از کریت آغاز جلوه گری کرد، هیچ اثرِ اصیلی از نقاشی برای ما نگاه نداشته است. زلزله ها و جنگهای کریت کاخها را واژگون کرد، اما برخی از نقوشِ دیواری را امان داد، و ما اکنون میتوانیم با تماشای این نقوش، پوستِ چهل قرن را به دور اندازیم و با هنرِ مردانی که غرفه های شاهانِ عصر مینوسی را آراستند رو به رو شویم. کریت یان حتی در 2500 ق م میدانند که چگونه دیوارها را با آهکِ خالص بپوشانند و بر سطحِ مرطوب نقاشی کنند. قلم مو را با چنان سرعتی میگردانند که رنگ، پیش از خشک شدنِ دیوارِ مرطوب، در گچ رخنه میکند. زیباییِ تابانِ کشتزارهای بی پرده را به درونِ تالارهای قصور انتقال میدهند و، از گچ، سوسن، لاله، نرگس، و مَرزَنگوشِ نورسته می آفرینند. کسی که اینها را بنگرد، دیگر هیچ گاه نمیتواند ژان ژاک روسو را کاشفِ طبیعت بینگارد.در موزه هراکلیون، “زعفران چین”، با همان شوقی که خالقش در عصرِ مینوسیِ میانه او را مصور کرد، به جمع آوردنِ بوته های زعفران مشغول است. کمرش به درجه نامعقولی باریک، تنه اش نسبت به پاهایش بسیار بلند است. با اینهمه، سرش بی نقص است، و رنگها: ملایم و گرم، و گلها پس از چهار هزار سال هنوز تازه اند.درهاگیاتریادا تابوتِ منقشی به دست آمده است که روی آن، با خطوطِ آرایشیِ طومارشکلِ مارپیچ، منظره ی گروهی را با پیکره ای تقریبا نوبه ای، که مجذوبِ مراسم دینی هستند، کشیدهاند. بالاتر از این، بر دیواری، تصویرِ دلکشی نقش شده است: گُربه ی ستبرِ کشیده ی تیره رنگ و سرزنده ای در میانِ شاخه ای مواج قرار دارد و خود را آماده میکند تا به روی پرنده ای مغرور، که پر و بال خود را در آفتاب می آراید، بجهد. نقاشِ کریت ی در عصرِ مینوسیِ اخیر به اوجِ کمال میرسد: هر دیواری او را وسوسه میکند، هر توانگری او را فرا میخواند.نه تنها مساکنِ سلطنتی، بلکه منازلِ اشراف و شهرنشینانِ مرفه را هم، با نقوشِ فراوانی که پومپییی را به یاد میآورند، مزین میکند. موفقیت و کثرتِ تعهد، او را به تباهی میکشاند; چنان چشم به راهِ اتمامِ کار است که از کمالِ هنری غفلت میورزد; به کمیت میپردازد، صورتِ گلها را به طرزی یکنواخت تکرار میکند، آدمها را به شیوه ای نامطلوب نقش میزند، خود را با طرحریزی سرگرم میکند، و رخوتِ هنری، که از اوج گذشته و به فنا محکوم است، او را در میان میگیرد. با این وصف، نقاشی در هیچ یک از تمدنهای مقدم بر کریت با چنین طراوتی به سیمای طبیعت ننگریسته است. تنها شاید بتوان مصر را مستثنا دانست.همه هنرها برای ایجادِ کاخهای کریت دست به دست هم میدهند. در پرتوِ قدرتِ سیاسی و سلطه ی تجاری و ثروت و تجمل و ذوق و آراستگیِ دیرینه، معمار، بنّا، پیشه ور، مجسمه ساز، سفالگر، فلزکار، درودگر و نقاش، برای ایجادِ حُجَراتِ سلطنتی و عماراتِ اداری و تماشاخانه ها، و نیز میدانهای مسابقه که کانون و اوجِ زندگیِ کریت ی را تشکیل میدهند، هنرهای خود را می آمیزند. کریت یان در قرنِ بیست و یکم ق م آغازِ ساختنِ بنا میکنند، اما قرنِ بیستم ق م شاهدِ نابودیِ ساختمانهای ایشان است. پس، بارِ دیگر در قرنِ هفدهم ق م، نه تنها کاخِ مینوس را برپا میدارند، بلکه در کْناسوس و پنجاه شهرِ دیگر از شهرهای این جزیره ی کامیاب، دست به ساختنِ عمارتهای مجللِ فراوان میزنند. از این رو، این عصر یکی از اعصارِ بزرگِ تاریخِ معماری به شمار میرود.سازندگانِ کاخِ کْناسوس دچارِ کمبودِ مواد و کارگرند. کریت از لحاظِ فلز فقیر است و از مرمر کاملا خالی.ناگزیر، کریت یان سنگِ آهک و سنگِ گچ به کار میبرند و برای سرستونها و ستونهای طبقاتِ بالا چوب به کار میبرند. توده های سنگ را چنان بدقت میبُرند که میتوانند سنگها را بدون ملاط روی یکدیگر قرار دهند.در اطرافِ ساحتِ مرکزیِ کاخِ کْناسوس ، که مساحتِ آن به هزار و هشتصد و پنجاه متر مربع میرسد، عمارتهای پراکنده فراوانی، شاملِ پاسدارخانه ها، کارگاه ها، شرابسازیها، انبارها، ادارات، منازلِ خدمتگزاران، اطاقهای انتظار، تالارهای پذیرایی، خوابگاه ها، گرمابه ها، نمازخانه ها، و سیاه چال و سریرگاه و تالارِ تبرِ دو دَم میسازند. این عمارتها سه یا چهار اُشکوب دارند، اُشکوبها به وسیله پلکان های وسیع به یکدیگر میپیوندند. یک تماشاخانه و یک کوشکِ سلطنتی و یک گورستان نیز در آن نزدیکی به وجود میآید.در اُشکوبِ زیرین، ستونهای سنگیِ چهارگوشِ کلان نصب کرده اند. ستونهای اُشکوبهای بالا، که مُدَوَر و از چوبِ سروند و به طرزی غریب رو به پایین باریک میشوند، سقف را به وسیله کلاهک های گِرد هموار نگاه میدارند و، در کنارِ خود، ایوان های سایه داری پدید میآورند.(البته وصفِ اطاقها سخت فرضی است. باید افزود که تقریبا تمامِ تزییناتِ کاخ، که از زیرِ خاک بیرون آمده است، به موزه هراکلیون یا به جای دیگری انتقال یافته است، و بیشترِ چیزهای باقیمانده از روی بیذوقی ترمیم شده است. ) در جایی ایمن، کنارِ دیواری آراسته، نیمکتی از سنگ قرار دارد که به سادگی ولی با مهارت حکاکی شده است. کاوشکارانِ مشتاق، این نیمکت را “تختِ مینوس” مینامند، و هر سَیاحی با فروتنی بر آن مینشیند و لحظه ای خود را شاه میپندارد. این کاخ قطعا همان ساختمانِ معروفی است که پیشینیان آن را هزارتو (لابورینتوس) یعنی “پناهگاهِ تبرِ دو دم” مینامیدند و باور داشتند که به وسیله دایدالوس ساخته شده است. مُقَدَر چنین بوده است که هزارتو بعدا معنی “سُمجه” به خود گیرد. و بر هر چیزِ پرپیچ و خم - اطاقِ تو در تو، کلمه ی غامض، و خمیدگیِ درونِ گوش - اطلاق شود.عمارت سازانِ کْناسوس دستگاهِ فاضلابی در کاخ ایجاد کرده اند که از سایرِ ساخته های عالمِ عتیق عالیتر است، و گویی این کارِ آنان محضِ خشنودیِ روحِ عصرِ حاضر است - عصری که لوله کشی را گرامیتر از شعر میداند! آبی که از کوه ها یا آسمان فرود میآید، در مجاریِ سنگی روان میشود و به گرمابه ها و آبریزها میرسد(امروز، بر خلافِ گذشته، محققان عقیده ندارند که گودیِ موجود در کفِ برخی از اطاقها محلِ گرمابه بوده است، زیرا این گودیها دارایِ مخرج نیستند و از سنگِ گچ، که تدریجا در آب حل میشود، ساخته شده اند. ); فاضلاب نیز با لوله های سفالینِ آخرین مد به خارج میرود. این مجاری از قطعاتی به قُطرِ پانزده و طولِ هفتاد سانتیمتر ساخته شده است. سرِ باریکترِ هر قطعه در قطعه ی بعد از آن جای گرفته و از سیمان پوشیده شده است. هر قطعه دارای زانویی است که موادِ رسوبی را نگاه میدارد. احتمالا، در ایامِ آبادانیِ کاخ، وسایلی هم برای رسانیدنِ آبِ جاریِ گرم به حجراتِ خاندانِ سلطنتی وجود داشته است.(موسو لوله های فاضلابِ مشابهی در کوشکِ هاگیاتریادا یافت. “روزی، پس از بارندگیِ شدید، از دریافتِ اینکه تمامِ لوله ها درست عمل کرده اند، لذت بردم و متوجه شدم که آب از مجرایی که شخص میتواند راست راست در آن راه برود جاری است. تردید دارم که هیچ شبکه ی فاضلابِ دیگری بتواند پس از چهار هزار سال بخوبی کار کند.”) هنرمندانِ کْناسوس درونِ اطاقهای تو در توی کاخ را با ظرافت آراسته اند: برخی از اطاقها را با گلدان و مجسمه، بعضی را با تصویر و نقش برجسته، پاره ای را با کوزه ها یا ظرفهای سنگیِ بزرگ، و عده ای را با اشیایی از عاج و بدلِ چینی مفرغ. بر یکی از دیوارها، روی باریکه ای از جنسِ سنگِ آهک، لوحه های تزیینی و گُل و بوته های زیبا به وجود آورده اند. بر دیوارِ دیگر، که با رنگِ مرمر نَما شده است، لوحهایی شاملِ نقوشی از خطوطِ مارپیچ و عمودی و افقی دیده میشود، و بر دیوارِ دیگر، منظره ی مبارزه ی انسان و گاو، با نقش برجسته ای که ریزه کاریهایی جاندار دارد، به چشم میخورد. پیکرنگارِ عصرِ مینوسی: همه ی جلالِ هنرِ پرنشاطِ خود را به درونِ تالارها و حجره ها میکشاند و آنها را با مناظرِ گوناگون می آراید: بانوانی آراسته با سیماهای رسمی و بازوهای شکیل و سینه های ظریف، مزارعِ کُنار و سوسن و شاخه های گلدارِ زیتون، بانوان در اپرا، منظره ی ماهیانِ یونس که بی پیچ و تاب در دریا شناورند. از اینها بالاتر، تصویرِ “ساقی” است; ساقی، با قامتی راست و نیرومند، مایعی گرانبها را در ظرفِ آبیرنگِ ظریفی حمل میکند; چهره ای پاکیزه دارد، و معلوم است که این پاکیزگی را نه تنها به نژادِ کریت ی، بلکه به خالقِ هنرمندِ خود نیز وامدار است; موهایش سخت به هم بافته شده و روی شانه ی قهوه ای رنگش ریخته است; گوشها و گردن و بازوان و کمرش از تَلَالو ی جواهر میدرخشد; و جامهای فاخر، که مطابقِ طرحی چهار پره ای قلابدوزی شده است، بر تن دارد. “ساقی” مسلما برده نیست، جوانی است اشرافی که به افتخارِ خدمتگزاریِ سلطان نایل آمده است. تنها: تمدنی میتواند چنین تجمل و زیوَری بخواهد و بیافریند که با نظم و ثروت: الفتی دیرین داشته باشد.

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Nov 10, 2020

Embed this episode

NOW PLAYING

تاریخ تمدن قسمت ۱۳۳ فرهنگ

0:00 31:20

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

Tarikh Be Revayat e Movarekh | پادکست تاریخ به روایت مورخ PersianBMS در فصل دوم این برنامه که به مناسبت دویستمین سال تولد حضرت باب به صورت نمایش رادیویی تهیه شده ماندانا دختر ایرانی، تاریخ نبیل را که از دوست بهائیش ترنم گرفته مطالعه می‌کند. دوباره نبیل زرندی خود تاریخش را روایت می‌کند. راوکست | Ravcast ravcast ما در راوکست از تاریخ میگیم، چون معتقدیم که گذشته چراغ راه آینده است و سعی داریم در کنار هم این چراغ را روشن نگهداریم Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. پادکست رخ Rokh Podcast داستان زندگی کسانی که قسمتی از تاریخ ایران و جهان را رقم زدند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. مدرسه زندگی فارسی Iman Fani محفلی برای پیگیری مطالعات میان‌رشته‌ای! ما محتوایی منتشر می‌کنیم که قابل پیاده کردن در کسب و کار و زندگی روزمره باشد و به زندگی معنا، عمق و زیبایی ببخشد. در این راه از ادبیات، فلسفه، روانشناسی، اقتصاد، تاریخ، پزشکی، سینما و دیگر علوم بهره می‌بریم، همه چیز را مورد پرسش قرار می‌دهیم و ارتباطها را پیدا می‌کنیم. از جمله فعالیتهای قبلی ما دوبله ویدیوهای مدرسه زندگی آلن دوباتن با ترجمه دکتر ایمان فانی و مرور ویدیوییِ کتابهای مفید بوده است. برای اطلاع از ویدیوهای جدید انتشار یافته در یوتیوب، می توانید تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید. لینک کانال انگلیسی ما (Word Vulcan

Frequently Asked Questions

How long is this episode of تاریخ تمدن?

This episode is 31 minutes long.

When was this تاریخ تمدن episode published?

This episode was published on November 10, 2020.

Can I download this تاریخ تمدن episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!