تاریخ تمدن قسمت ۱۳۵ اندرون کاخهای شاهان episode artwork

EPISODE · Nov 12, 2020 · 28 MIN

تاریخ تمدن قسمت ۱۳۵ اندرون کاخهای شاهان

from تاریخ تمدن

اندرون کاخهای شاهانتمدن "مای سینی"اندرون کاخهای شاهانچهارده قرن قبل از میلاد، رویِ تپه ی کوتاهِ کشیده ای واقع در هشت کیلومتریِ شرقِ آرگوس و یک و نیم کیلومتریِ شمالِ دریا، قصرِ مستحکمِ "تای رِنس " قرار داشت. امروز سیاح میتواند، پس از سواریِ مطبوعی از آرگوس یا ناپلیا، به خرابه های این قصر که در میانِ غَله زارهای خاموش قرار دارد برسد و از پله های سنگیِ پیش از تاریخِ آن بالا برود و با دیوارهای کلانِ قصر، که موافقِ روایاتِ یونانی: دو قرن پیش از جنگِ تروا به فرمانِ امیر پرویتوس به وجود آمده است; روبرو شود.(یونانیان این دیوارها را به صفتِ "سایک لوپین" مُتَصِف کردند. زیرا، مطابقِ وهمِ اساطیریِ خود، باور داشتند که ایجادِ چنین ساختمانهای عظیم، تنها از سیکلوپها، یا غولهای یک چشمی که در کوره های هِفایستوس، خدایِ آتش و فلزکاری، کار میکنند و در آتشفشانهای مدیترانه به سر میبرند، برمی آید. اما کلمه “سیکلوپسی” در عرصه ی معماری دال است بر سنگهای ناتراشیده یا کم تراشیده ای که بدونِ ملاط کنارِ یکدیگر قرار گیرند و شکافهای آنها با ریگهای گل اندود پر شود. این هم ناگفته نماند که، بنابر روایات، "پروی توس" معمارانِ نامداری موسوم به سیکلوپها را از لوکیا فرا خواند و به ساختنِ شهرِ "تای رِنس " گمارد. ) این شهر، حتی در زمانِ امیر پرویتوس، شهری کهنسال بود; آورده اند که، در طفولیتِ عالم، به وسیله "تای رِنس "، فرزندِ دلاورِ آرگوسِ صد چشم، ساخته، و از طرفِ امیر به پرسِئوس، که با ملکه ی تیره رنگِ خود، آندرومِدا، بر "تای رِنس " فرمان میراند، تقدیم شده است.دیوارهایی که ارگِ شهر را محافظت میکرد، از هفت و نیم تا پانزده متر ارتفاع، و چنان ضخامتی داشتند که راهروهایی در درونِ بخشی از دیوارها کشیده بودند. هنوز بسیاری از سنگهای دیوارها، با دو متر طول و یک متر عرض و ارتفاع، برجا هستند. پاسانیاس گفته است: “کوچکترینِ آنها را جفتی اَستَر بدشواری میتوانند تکان دهند.” در داخلِ حصار، در پشتِ دروازه ای که بعدا مدلی برای دربِ ارگِ شهرهای بسیار شد، محوطه ای سنگفرش، و در اطرافِ آن، چند ردیف ستون به چشم میخورد. تالارِ بارگاهِ این قصر، مانندِ تالارِ بارگاهِ قصرِ کْناسوس ، در میانِ حجراتِ فراوان، ساخته شده بود. مساحتِ بارگاه به یکصد و بیست متر مربع میرسید، و کفِ آن از سیمانِ منقش بود; چهار ستون: که هر یک آتشدانی را در بر میگرفت، طاقِ آن را نگاه میداشتند. در این قصر، برخلافِ معماریِ شادِ کریت ، یکی از پایدارترین اصولِ معماریِ یونان شکل گرفت: تفکیکِ قصرِ زنان یا اندرونی از تالارِ مردان. اطاقِ شاه و اطاقِ ملکه در جوارِ یکدیگر بود، ولی بقایایشان نشان میدهد که به یکدیگر راه نداشتند. هر نوع ارتباط بینِ آنها زاهدانه بسته شده بود. طبقه ی همسطحِ زمین و پایگاهِ ستونها و قسمتهایی از دیوارهای این ارگ به وسیله ی شلیمان کشف شد. ولی بعدا آثارِ خانه ها و پلهای سنگی و آجری و خرده های ظروفِ سفالی عتیق، در پای تپه ی مجاور به دست آمد و نشان داد که مردمِ اعصارِ پیش از تاریخِ "تای رِنس " هم، برای آنکه از حمایتِ امیرِ خود برخوردار شوند، در پناهِ دیوارهای قصرِ او سکونت میکردند. میتوان حدس زد که، در عصرِ مفرغ، همه ی مردمِ یونان در حول و حوشِ ارگها ،زندگیِ ناایمنِ خود را میگذرانیدند.شهرِ "مای سینی"، که بزرگترین مرکزِ یونانِ پیش از تاریخ و واقع در شانزده کیلومتریِ شمالِ "تای رِنس " بود، به قولِ پاسانیاس، در قرنِ چهاردهم ق م به وسیله پِرسِئوس بنیادگذاری شد. اساسا دهکده هایی که پیرامونِ ارگی ممنوع الورود قرار داشتند و دهقانان و تاجران و صنعتگران و بردگانِ فعالی را که خوشبختانه نامی در تاریخ به جا نگذارده اند پناه میدادند منشاِ این شهر به شمار میروند. ششصد سال پس از ظهورِ "مای سینی"، هومر در وصفِ آن گفت که شهری است خوش منظر با گذرگاه های وسیع و طلای فراوان. با وجودِ یغماگرانِ صدها نسل، هنوز برخی از دیوارهای تناورِ این شهر بر پا مانده اند و میرسانند که، در روزگارِ کهن، کارِ انسانی بی بها بود، و زندگیِ شاهان، بی آرام. یکی از دیوارها، دروازه ی معروف به “دروازه شیر” را در بر گرفته است. بالای دروازه، صورتِ پرشکوهِ دو شیر، بر سنگی سه گوش نقش شده است. این دو شیر اکنون بی سر و فرسوده اند و گُنگ وار از جلالی مُرده نگاهبانی میکنند. خرابه های ارگِ شهر نیز باقی مانده است، و در اینجا هم، مانندِ "تای رِنس " و کْناسوس ، میتوان عمارتهای گوناگونِ اطاقِ سریر، محراب، انبارها، حمامها، و تالارها را که روزگاری دارای کفهای منقش و ایوانهای ستوندار و دیوارهای مصور و پلکانهای مجلل بودند، بازشناخت.کارگرانِ شلیمان در نزدیکیِ “دروازه شیر”، در محوطه ی تنگی که تخته سنگهای افراشته ای چون انگشتر احاطه اش کرده است، نوزده اسکلت و آثاری فاخر از دلِ خاک بیرون آوردند; و شلیمان این تفنن کارِ بزرگ، بخطا آن را گورخانه ی فرزندانِ آترِئوس شمرد. شلیمان به خطا رفت، ولی خطای او در خورِ بخشایش است، زیرا از طرفی این آثار به قدری پرمایه بودند که مایه گمراهی میشدند، و از طرفِ دیگر، مگر پاسانیاس ننوشته بود که آن گورهای سلطنتی در خرابه های "مای سینی" قرار دارند در این محل، تاجهای زرین بر جمجمه ها، و نقابهای زرین بر استخوانِ چهره ها به نظر میرسیدند. بانوانِ استخوانی، نیم تاجهایی بر آنچه زمانی سرهای ایشان بود، داشتند. ظرفهای منقش، دیگهای مفرغی، جامهای نقرهای، مُهره های عنبری و یاقوتی، اشیای مرمری و عاجی و بدلُ چینی، دشنه ها و شمشیرهای بسیار مزین، و یک نَطعِ بازی که همانندِ آن در کْناسوس به دست آمده است، چشمها را خیره میکردند. علاوه بر این، همه گونه اشیای زرین وجود داشت: مهره ها و حلقه ها، سنجاقها و دگمه ها، جامها و زنجیرها، دستبندها و سینه بندها، ظرفهای تنظیف، و حتی جامه هایی که با صفحه های طلا قلابدوزی شده بود. مسلما اینها را باید جواهرات و مهره های سلطنتی شمرد.شلیمان و دیگران در دامنه ی تپه ی مقابلِ ارگ ،9 مقبره یافتند که کاملا از شکافهای گوریِ مجاورِ “دروازه شیر” متفاوت بودند. وقتی راهی را که از قصر به پایین میآید رها کنیم، در سمتِ راست، به راهرویی پا میگذاریم که دیوارهایی از سنگهای بزرگِ خوش تراش در دو طرفِ آن صف کشیده است. در انتهای راهرو درِ ساده ای دیده میشود. بالای این در، "سر درِ" بی تکلفی هست مرکب از دو سنگ، که یکی از آنها 9 متر طول و یکصد و سیزده تُن وزن دارد. ستونهای باریکِ استوانه ای شکل؛ از مرمرِ سبز (که اکنون به موزه بریتانیا انتقال یافته اند) بر جلوه ی در می افزایند. چون از در بگذریم، خود را زیرِ گنبد یا قبه ای به ارتفاع و قطرِ پانزده متر میبینیم.دیوارها تخته سنگهای بریده شده ای هستند که به وسیله ی گل و بوته های مفرغی به یکدیگر پیوند خوردهاند.لبه ی هر یک از تخته سنگها، نسبت به لبه ی تخته سنگِ زیرِ خود، پیش آمدگی دارد، چنان که بالاترین تخته سنگ، سقف را تشکیل میدهد. شلیمان این بنای عجیب را مقبره ی آگامِمنون پنداشت، و مقبره ی کوچکتری را هم که در جوارِ آن بود و به وسیله ی همسرش کشف شد، بی تامل، مقبره ی "کلای تایم نِسترا" انگاشت. اما در هیچ یک از مقابر، که مانندِ “کندوی زنبورانِ عسل” بودند، چیزی وجود نداشت. ظاهرا دزدانِ قرون بر باستانشناسان سبقت جُسته بودند.این خرابه های اندوه انگیز، بقایای تمدنی به شمار میروند که برای پِریکلیس چندان کهنه بود که شارلُمانی برای ماست. محققانِ کنونی، قدمتِ شکافهای گوری را به حدود 1600 ق م میرسانند، و این تاریخ؛ تقریبا چهار صد سال قبل از زمانی است که افسانه ها برای آگامِمنون معین میکنند. همچنین، موافقِ نظرِ محققانِ کنونی، مقابرِ “کَندویی” به حدودِ 1450 ق م تعلق دارد. ولی البته زمانشناسی پیش از تاریخ، میزانِ دقیقی نیست. ما نمیدانیم که این تمدن چگونه آغاز شد و چه قومی در "مای سینی" و "تای رِنس "، اسپارتا، اِماکلی، آجاینا و "اِل یوسیس"، کارینیا و ُارکومنوس، و دلفی آغازِ شهرسازی کرد. یونانیان، احتمالا مانندِ بیشترِ ملل، اصل و میراثِ مختلطی داشتند و پس از هجومِ قومِ دوری (1100 ق م) از این حیث با مردمِ انگلیسِ پیش از غلبه ی قومِ نورمن برابری میکنند. میتوان حدس زد که مردمِ "مای سینی" با مردمِ فروگیا و کاریا در آسیایِ صغیر و مردمِ عصرِ مینوسی کریت پیوستگی دارند.منظرِ شیرهای "مای سینی" به شیرهای بین النهرین میماند، و محتملا این ویژگیِ کهنسال از طریقِ آشور و فروگیا به یونان رسیده است. مردم "مای سینی"، در احادیثِ یونانی، “پِلاسگوی” (که گویا از ریشه ی پِلاگوس و به معنای “قومِ دریایی” است) خوانده شده اند. بنابر روایات، اینان از تراکیا و تِسالی به آتیک و پِلوپونیز آمده اند، و این انتقال در گذشته ای چندان دور رخ داده است که یونانیانِ بعدیِ آنان را "آتاک تونوی" یعنی “بومیان” نامیده اند. هرودوت (هرودوتوس) این مطالب را پذیرفته و خدایانِ اولِمپین (اولومپوس) را به قومِ پِلاسگوی نسبت داده است، ولی او نیز “نتوانسته است با اطمینان بگوید که زبانِ پِلاسگوی چه بوده است.” ما هم بیش از او نمیدانیم.اما در این تردید نیست که این "آتاک تونوی"ها بومیانِ ابتداییِ "مای سینی" نبودند، بلکه از خارج به "مای سینی"، که از عصرِ نوسنگی آغازِ کشاورزی کرده بود، پا نهادند و، به هنگامِ خود، تفوقِ خویش را به قومِ دیگری باختند: در اعصارِ بعدیِ تاریخِ "مای سینی"، در حدودِ 1600 ق م، نشانه های بسیاری از وجودِ فراورده های کریت یا مهاجرانِ کریت ی در پِلوپونیز میبینیم، و این، اگر نتیجه ی غلبه ی نظامی و سیاسی نباشد، دست کم زاده ی غلبه ی فرهنگی و بازرگانیِ کریت است. همه ی عماراتِ قُصورِ "تای رِنس " و "مای سینی"، مگر عماراتِ اندرونی، به شیوه ی مینوسی طراحی و تزیین میشوند; گلدانها به سبکهای کریت ی به آیگینا و چالچی و طیبس میرسند، بانوان و الاهه های "مای سینی" مدهایِ دلپذیرِ کریت را اختیار میکنند، و حتی هنری که از شکافِ گورخانه ها بر میآید، به رنگِ مینوسی است. لابد بر اثرِ تماس با فرهنگی برتر بود که "مای سینی" به اوجِ تمدنِ خود رسید.III - تمدن "مای سینی"بازمانده ی فرهنگِ "مای سینی" در هم شکسته تر از آن است که، همچون خرابه های کریت یا شعرِ هومر، تصویرِ روشنی از دنیای باستان به ما بدهد. در دوره ی اعتلای فرهنگِ "مای سینی"، شبه جزیره ی یونان به قدرِ کریت از مرحله ی صیادی دور نشده بود. از این رو، گذشته از استخوانهای ماهی و صدفهای دریایی، استخوانهای آهو و گرازِ وحشی و بز و گوسفند و خرگوش و گاو و خوک در خرابه های "مای سینی" بسیار فراوان است و از اشتهایی که بعدا وجهِ مشخصِ قهرمانانِ هومر شد و با کمرِ باریکِ کریتی نمیساخت، حکایت میکند. جای به جای، مظاهرِ تمدنِ “قدیم” و تمدنِ “جدید” به طرزی غریب در کنارِ یکدیگر قرار گرفته اند. مثلا، در کنارِ پیکانهایی که از اوبسیدین ساخته شده اند، مته های مفرغیِ میان تهیی که گویا برای فرو کردنِ میخ در سنگ به کار میرفته اند، به نظر میرسد.صنعت در شبه جزیره یونان به پای کریت پیش نمیرود. از این رو، در "مای سینی" از مراکزِ صنعتیِ مهم، همچون مرکزِ صنعتیِ گورنیا، نشانی نیست. تجارت هم بکندی وسعت میگیرد، زیرا دریازنان، که مردمِ "مای سینی" خود نیز از آن زمره اند، دریاها را آشفته میکنند. شاهانِ "مای سینی" و "تای رِنس " هنرمندانِ کریتی را وا میدارند تا منظره هایی از دریازنیهای ایشان را روی گلدانها و انگشترها حک کنند. مردم "مای سینی"، برای آنکه از دریازنانِ بیگانه مصون باشند، شهرهای خود را دور از دریا میسازند. معمولا فاصله شهرهای آنان با دریا به قدری است که از حمله های ناگهانی دریازنان در امان مانند و ضمنا بتوانند خویشتن را بسهولت به کشتیهای خود برسانند. "تای رِنس " و "مای سینی" چون در کنارِ راهِ خلیجِ آرگولیک به برزخِ کُرینت قرار دارند، بخوبی میتوانند هم به شیوه ی ملوک طوایف، از بازرگانان باج بگیرند و هم گاه گاه به دریازنی بپردازند.اما رفته رفته "مای سینی"، از ملاحظه ی ثروتِ کریت: که محصولِ تجارت بود، دریافت که دریازنی و همچنین جانشینِ قانونیِ آن: باجگیری، بازرگانی را خفه میکند و فقر را جهانگیر یا بین المللی میسازد. پس، در صدد برآمدند که به دریازنی، سیمایی ظاهِرُالصَلاح بخشند و آن را به صورتِ تجارت درآورند. در 1400، ناوگانِ بازرگانانِ "مای سینی" چنان نیرومند شد که توانست در برابرِ نیروی دریاییِ کریت بایستد. در نتیجه، از آن پس کالاهایی را که به افریقا صادر کرد، دیگر از طریقِ جزیره ی کریت نمیفرستاد، بلکه مستقیما به مصر گسیل میداشت، و این وضع علت یا معلولِ جنگی بود که به تخریبِ قِلاعِ کریت انجامید.آثاری که از فرهنگِ "مای سینی" مانده است، بر پایگاهی والا قرار ندارند و با ثروتِ روزافزونی که "مای سینی" از طریقِ داد و ستد به دست آورد، متناسب نیستند. در روایاتِ یونانی آمده است که پِلاسگیها الفبا را از تُجارِ فنیقی فرا گرفتند. در "تای رِنس " و طیبس، کوزه هایی که روی آنها را با حروفی نامفهوم مطالبی نگاشته اند، کشف شده است. ولی هیچ لوحه ی گِلین یا کتیبه یا سندی به دست نیامده است. محتملا مردمِ "مای سینی"، موقعی که آهنگِ کتابت کردند، مانندِ کریتیانِ ابتدایی، موادی فِسادپذیر برای نوشتن به کار بردند. از این رو، چیزی از نوشته های آنان نمانده است. "مای سینی" در هنرها :مقلدِ کریت شد، چندانکه، به گمانِ باستانشناسان، هنرمندانِ کریت را فراخواند و به هنر آفرینی گمارد. اما، پس از انحطاطِ هنرِ کریتی، پیکرنگاریِ "مای سینی" رونقِ فراوان گرفت. حاشیه های دیوارها و گچبریهای زیرِ سقف به طرزی عالی آرایش یافتند، و این شیوه ها، چون میراثی گرانمایه، به عصرِ کلاسیکِ یونان رسیدند. همچنین فرِسکوهای باقیمانده، از شورِ حیاتیِ نیرومندی سرشار بودند. نقشِ “بانوانِ لُژنشین” نمودارِ بیوه زنانِ پرجلالی است که حتی امروز هم میتوانند زینت افزایِ یک اپرا باشند و آرایشِ گیسو و دوختِ جامه های خود را به عنوانِ آخرین مُد، ارائه کنند. این نقش، از نقشِ “بانوانِ گردونه سوار” زنده تر است. نقشِ اخیر: نمودارِ بانوانی است که، به هنگامِ عصر، با حالتی مصنوعی در گردشگاه گشت میزنند. فرسکوی “شکارِ گرازِ” "تای رِنس " از این دو عالیتر است. ولی در این نقش، گراز و گلها صورتی خشک و تَکَلُف آمیز دارند و به دل نمینشینند. رنگِ تازیها: میخکیِ تند است، ولی اندامهای پُشتیِ آن، چنان باریک مینمایند که گویی گرازِ جهنده، دوشیزه ای است بلند بالا که از آلاچیقِ قصرِ خود فرو میافتد. با این وصف، منظره ی شکار با واقعیت سازگار است: گراز: پریشانحال است، سگها به هوا جسته اند، و انسان: این رئوفترین و مخوفترین دَدِ شکاری با نیزه ی قَتالِ خود آماده ی کار است. از این نمونه ها میتوان از زندگیِ طبیعی و فعالِ مردمِ "مای سینی" و زیباییِ غرورآمیزِ زنانِ ایشان و آرایشِ تابانِ قصرهایشان، تصوراتی به دست آورد. برترین هنرِ "مای سینی" فلزکاری است. در این زمینه، فلزکارانِ "مای سینی" نه تنها با کریت برابری کردند، بلکه صُوَر و تزیینات مستقلی هم به کار بردند. شلیمان با آنکه در "مای سینی" استخوانهای آگامِمنون را نیافت، به وزنِ آنها سیم و زر یافت. جواهراتِ هنگفتِ گوناگون، تکمه های قُبه دار شاهوار، گوهرهایی منقش به نقوشُ جاندارِ شکار، جنگ، یا دریازنی، و نیز سرِ گاوی از سیمِ تابناک با شاخها و تزییناتی از زر. این سَر چنان طبیعی است که انسان از دیدنِ آن چنین میپندارد که صدای غم انگیزِ گاو را شنیده است. گفتنی است که شلیمان مردی که از تبیینِ هیچ چیز باز نمی ماند ریشه ی نامِ “"مای سینی"” را در بانگِ “مو” گاو جُست.ظریفترین آثارِ فلزیِ "تای رِنس " و "مای سینی" دو دِشنه ی مفرغی است، مُرَصَع به طلای جلادار و نمایشگرِ گربه های وحشی در تعقیبِ مرغابیها، نیز شیران در تعقیبِ پلنگها یا انسانهای جنگی. غریبتر از همه ی آثارِ "مای سینی"، نقابهای زریِن چندی است که ظاهرا بر چهره ی امواتِ سلطنتی میکشیده اند. یکی از نقابها سخت به صورتِ گربه میماند، و شلیمانِ "زن نواز"، این نقاب را به جای آنکه به "کلای تایم نِسترا" نسبت دهد، از آن آگامِمنون دانست.شاهکارهای مسلمِ هنرِ "مای سینی" نه در "تای رِنس " و نه در "مای سینی"، بلکه درونِ مقبرهایی در وافیو، نزدیک اسپارتا که روزگاری امیرِ آن با جلالِ شاهانِ شمالی رقابت میکرد به دست آمده است. اثرِ هُنَریِ بزرگ، در عینِ سادگی، با شکیباییِ مِهرآمیزی کمال یافته اند و چنان به بهترین آثارِ مینوسی شبیه اند که بیشترِ محققان، آنها را به هنرمندِ کریتیِ بزرگی، همپایهِ چِلینی، نسبت داده اند; لیکن بی انصافی است اگر فرهنگِ "مای سینی" را از کاملترین بقایای هنریش محروم سازیم. موضوعی که رویِ جام نقش شده است، موضوعی است کاملا کریتی: رام کردنِ گاو. با این وصف، نباید این آثارِ عالی را به جایی جز "مای سینی" نسبت دهیم. چون این گونه مناظر ،کرارا روی انگشترها و مُهرها و دیوارهای قصرهای "مای سینی" به چشم میخورد، درمی یابیم که گاوبازی در شبهِ جزیره یونان نیز مانندِ جزیره کریت متداول بوده است. منظره ی روی یکی از دو جام، نره گاوی را نشان میدهد که در میانِ توری از طنابهای ضخیم گرفتار آمده است، و هر چه بیشتر برای آزاد کردنِ خود تلاش میورزد، بیشتر مُقَیَد میشود و، بر اثرِ خشم و خستگیِ توانفرسا، دهان و مِنخَرِینَش گشاد تر میشود.کمی دورتر از آن، گاوِ ثالثی به گاوبانی که دلیرانه شاخ او را گرفته است، فشار میآورد. روی جامِ دیگر نره گاوی را میبینیم که گرفتار شده است. چون جام را میگردانیم، چنانکه اِوانز میگوید، متوجه میشویم که نره گاه با ماده گاوی گَرم گرفته است، و این میرساند که نره گاو سرانجام تضییقاتِ تمدن را پذیرفته و رام شده است. مُقَدَر چنین بوده است که چنان هنرِ استادانه ای ناگهان در کریت فرو کشد و قرنها بعد بارِ دیگر در یونان رخ نماید.میتوان، هم مردم و هم هنرِ "مای سینی"ی را در مَقابِرِ "مای سینی" دید. زیرا این مردم، برخلافِ یونانیانِ “عصرِ پهلوانی”، معمولا اجساد را نمیسوزانیدند، بلکه در خمره هایی تنگ دفن میکردند. ظاهرا به حیاتِ پس از مرگ باور داشتند، زیرا اشیای سودمند و باارزش بسیار در گورها مینهادند. دینِ "مای سینی"، تا جایی که بر ما معلوم است، اگر از کریت برنخاسته باشد، با دینِ کریتیان بی ارتباط نیست. اینان هم، مانندِ کریتیان، به تبرِ دو دَم، ستونِ مقدس، کبوترِ مقدس، مادر خدا، و خدایی نرینه که ظاهرا فرزندِ اوست، و نیز خدایانِ کوچکتر به هیئتِ مار حرمت میگذاشتند. اعتقاد به "مادر خدا" در جریانِ همه تحولاتِ دینیِ یونان ثابت ماند. دِمتِر، یا “مادرِ اندوهگینِ” یونانیان، همچنانکه جانشینِ رِئای کریتی شد، بعدا جای خود را به مریم یا “مادر خدا” داد. امروز، نزدیک یخرابه های "مای سینی"، دهکده کوچکی که کلیسای حقیری را در میان گرفته است، دیده میشود: شکوهِ کهن از میان برخاسته و سادگیِ تسلی بخش باقی مانده است. تمدنها میآیند و میروند، سرزمینها را فرا میگیرند، و سپس با خاک یکسان میشوند، اما اعتقاداتِ انسانی، در دلِ ویرانه ها نیز، همچنان دوام میآورند."مای سینی"، پس از سقوطِ کْناسوس ، به سعادتی دست یافت که هرگز به خود ندیده بود. دودمانی که آثاری در شکافهای گوری به جا نهاده است، بر فرازِ تپه های "مای سینی" و "تای رِنس " کاخهای رفیع برافراشت. هنرِ "مای سینی" استقلال یافت و بازارهای دریای اژه را فرا گرفت. بازرگانیِ شبهِ جزیره یونان در سوی خاور به قبرس و سوریه، در سوی جنوب، از طریقِ جزایرِ سیکلاد به مصر، در سوی باختر، از طریقِ ایتالیا به اسپانیا، و در سوی شمال، از طریقِ بیوشا و تِسالی به دانوب رسید، و فقط در تروا ایست کرد. همچنانکه روم ،تمدنِ یونان را جذب و پخش کرد، "مای سینی" نیز، که مغلوبِ فرهنگِ کریت ، میرنده شده بود، تمدنِ کریتی را به رنگِ خود درآورد و در سراسرِ دنیای مدیترانه گسترد.

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Nov 12, 2020

Embed this episode

NOW PLAYING

تاریخ تمدن قسمت ۱۳۵ اندرون کاخهای شاهان

0:00 28:22

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

Tarikh Be Revayat e Movarekh | پادکست تاریخ به روایت مورخ PersianBMS در فصل دوم این برنامه که به مناسبت دویستمین سال تولد حضرت باب به صورت نمایش رادیویی تهیه شده ماندانا دختر ایرانی، تاریخ نبیل را که از دوست بهائیش ترنم گرفته مطالعه می‌کند. دوباره نبیل زرندی خود تاریخش را روایت می‌کند. راوکست | Ravcast ravcast ما در راوکست از تاریخ میگیم، چون معتقدیم که گذشته چراغ راه آینده است و سعی داریم در کنار هم این چراغ را روشن نگهداریم Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. پادکست رخ Rokh Podcast داستان زندگی کسانی که قسمتی از تاریخ ایران و جهان را رقم زدند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. مدرسه زندگی فارسی Iman Fani محفلی برای پیگیری مطالعات میان‌رشته‌ای! ما محتوایی منتشر می‌کنیم که قابل پیاده کردن در کسب و کار و زندگی روزمره باشد و به زندگی معنا، عمق و زیبایی ببخشد. در این راه از ادبیات، فلسفه، روانشناسی، اقتصاد، تاریخ، پزشکی، سینما و دیگر علوم بهره می‌بریم، همه چیز را مورد پرسش قرار می‌دهیم و ارتباطها را پیدا می‌کنیم. از جمله فعالیتهای قبلی ما دوبله ویدیوهای مدرسه زندگی آلن دوباتن با ترجمه دکتر ایمان فانی و مرور ویدیوییِ کتابهای مفید بوده است. برای اطلاع از ویدیوهای جدید انتشار یافته در یوتیوب، می توانید تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید. لینک کانال انگلیسی ما (Word Vulcan

Frequently Asked Questions

How long is this episode of تاریخ تمدن?

This episode is 28 minutes long.

When was this تاریخ تمدن episode published?

This episode was published on November 12, 2020.

Can I download this تاریخ تمدن episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!