تاریخ تمدن قسمت ۱۳۶  تروا فصل سوم :عصر پهلوانی episode artwork

EPISODE · Nov 13, 2020 · 28 MIN

تاریخ تمدن قسمت ۱۳۶ تروا فصل سوم :عصر پهلوانی

from تاریخ تمدن

تروافصل سوم :عصر پهلوانیقوم آکایاییتروابینِ شبهِ جزیره ی یونان و کریت دویست و بیست جزیره وجود دارد. این جزایر، که دریای اژه را خالدار کرده اند، در پیرامونِ دِلوس دایره ای پدید آورده اند که “سیکلاد” (به معنی مدور) نامیده میشود. بیشترِ این جزایر : ناهموار و بی آب و علفند و روزگاری کوهستانهای سرزمینی را که قسمتِ اعظمِ آن در دریا فرو رفت، تشکیل میدادند. برخی از این جزایر، چون مرمر یا فلزاتِ فراوان داشتند، مدتها پیش از آنکه شبهِ جزیره ی یونان؛ خودی نماید، فعال و متمدن بودند. در 1896، هیئتِ باستانشناسانِ انگلیسی در فولاکوپی، واقع در مِلوس، به حفاری پرداخت و ابزارها و سلاحها و سفالهایی همانندِ آثارِ مینوسی به دست آورد. بر اثرِ این کاوش، و نیز حفاری در جزیره های دیگر، تصویری از عصرِ پیش از تاریخِ جزایرِ سیکلاد فراهم شد. این تصویر به تصویرِ کریت میماند، ولی از لحاظِ جلالِ هنری به گَردِ آن نمیرسد. جزایرِ سیکلاد، که مساحتِ همه ی آنها از دو هزار و ششصد کیلومتر تجاوز نمیکرد، مانندِ یونانِ کلاسیک، به اتحادِ سیاسی دست نیافتند، بلکه پیش از قرنِ هفدهمِ ق م از لحاظِ حکومت و هنر و، در مواردی، زبان و خط، به زیرِ سلطه ی کریت درآمدند.در فاصله ی سالهای 1400 و 1200 ق م نفوذِ کریت از میان رفت، و از آن پس سفالگری و سبکهای "مای سینی" با شدتی روزافزون بر سیکلاد چیره شد.چون به خاور روی کنیم و به سوی جزایرِ “سپورادِس” (به معنی پراکنده) پیش رویم، به جزیره ی رودِس میرسیم و در آنجا به فرهنگِ پیش از تاریخِ دیگری که از فرهنگهای نسبتا ساده ی اژه ای است، برمیخوریم.سپس به جزیرهایی که مسِ فراوان دارد، و از این سبب قبرس خوانده میشود، پا میگذاریم و میبینیم که این جزیره، در سراسرِ عصرِ مفرغ (1200 3400)، به تَحَوُل میگراید. اما ظرفهای آن خشن و ناممتازند و فقط بعدا، به الهامِ کریت ، از صورتِ پیشین بیرون میآیند، اهالیِ قبرس که اکثرا آسیایی هستند، خطی هِجایی دارند که به خطِ مینوسی میماند، و الاهه ای را میپرستند که، بنابر اطلاعاتِ موجود، اصلش به عِشترِ سامی میرسد و در اعصارِ بعد به آفرودیته ی یونانیان مبدل میشود. پس از 1600، صنعتِ فلزکاریِ جزیره بسرعت تکامل مییابد. معادن، که از آنِ سلطان است، به مصر و کریت و یونان، مس صادر میکنند. ریخته گرانِ اِنکومی، دشنه های معروف میسازند، و کاسه های گوی مانندِ سفالگرانِ قبرسی از مصر تا تروا خریدار دارد. چوبِ درختانِ جنگلی را به صورتِ اَلوار درمیآورند، و سروِ قبرس با سروِ لبنان آغازِ رقابت میکند. در قرنِ سیزدهم، کوچنشینانِ "مای سینی" آبادیهایی در قبرس به وجود می آورند، و این آبادیها زمینه ی شهرهای یونانیِ قبرس به شمار میروند: پافوس، شهرِ متبرکِ آفرودیته; کیتیون، زادگاهِ زنون، فیلسوفِ رَواقی; و سالامیسِ قبرس که سولون، در طیِ مسافرتِ خود، چندگاهی در آنجا درنگ کرد تا قانون را جانشینِ هرج و مرج کند.تجارت و نفوذِ "مای سینی" از قبرس به سوریه و کاریا، و از آنجا ، همچنین از پایگاه های دیگر به سواحل و جزایرِ آسیا کشیده میشود. و سرانجام به تروا میرسد. شلیمان و "دورپ فِلد"، تروا را که روی تپه ای در پنج کیلومتریِ دریا قرار دارد، شامل نه چینه یا شهر دانستند. هر شهری روی شهرِ دیگر واقع است تو گویی تروا 9 بار زندگی کرده است:(1) در پایینترین چینه، بقایای دهکده ای متعلق به عصرِ نوسنگی (حدود 3000 ق م) یافت شده است. در اینجا دیوارهایی از سنگهای خشن و گِل، مصنوعاتی از عاج، ابزارهایی از اوبسیدین و قطعاتی از ظروفِ سفالی سیاهرنگِ دست ساز باقی مانده است.(2) بر فرازِ این دهکده، چینه ی دیگری هست شاملِ خرابه های شهرِ دوم، که به گمانِ شلیمان تروای موردِ بحثِ هومر است. حصارهای پیرامونِ آن، مانندِ باروهای "تای رِنس " و "مای سینی"، از سنگهای غول پیکر ساخته شده است; دروازه های بزرگی، که دوتای آنها بخوبی محفوظ مانده اند، شهر را به خارج پیوند میدهند. استحکاماتی در جنبِ دیوارها و دروازه ها وجود دارد. هنوز بقایای بعضی از خانه های شهر به چشم میخورد، و ارتفاعِ این بقایا در حدودِ یکصد و بیست سانتیمتر است. در دیوارهای خانه ها، آجر و چوب به کار رفته است، ولی زیرسازِ دیوارها از سنگ است. این شهر، به گواهیِ سفالهای خشن و سرخ رنگی که در آن به دست آمده است، تخمینا از 2400 تا 1900 ق م برقرار بوده است. مردمِ آن، برای ساختنِ ابزار و سلاح، مفرغ را جانشینِ سنگ کرده اند. در شهر، جواهرات فراوان است، ولی مجسمه های کوچکی که به جا مانده است، به طرزی ناخوشایند، ابتدایی هستند. ظاهرا “شهرِ دوم” بر اثر آتشسوزی منهدم شده است، زیرا آثارِ فراوانی از آتشی عظیم دیده میشود، و این امر: شلیمان را متقاعد کرد که یونانیان به سالاریِ آگامِمنون، شهر را سوزانده اند.(3-5) آثارِ سه آبادیِ متوالی، روی “شهرِ دوم” به نظر میرسد. این آبادیها کوچک و حقیر و از لحاظ باستانشناسی ناچیزند. (6) شهر دیگری در حدود سال 1600 ق م در این محل تاریخی برقرار بوده است.شلیمان، با شتابِ شوق آمیزِ خود، یافته های این طبقه را بخطا با یافته های طبقه ی دوم اشتباه و مغشوش کرد و “شهرِ ششم” را یکی از مساکنِ بی اهمیتِ مردمِ لیدیا (لودیا) شمرد. اما "دورپ فِلد"، که چندگاهی با پولِ شلیمان به کاوش پرداخت و پس از مرگ او نیز حفاری را دنبال کرد، معتقد شد که “شهرِ ششم” از “شهرِ دوم” مستقل است. این شهر از “شهرِ دوم” سخت بزرگتر مینماید و دارای بارویی است با 9 متر ارتفاع و چهار دروازه، که سه تای آنها به جا مانده است. در خرابه های این چینه، ظرفهای بسیار به دست آمده است.برخی از این ظرفها، که همه یکرنگ هستند، از ظرفهای چینه های پیشین زیباترند. ظرفهای معروف به مینوسی در شهر اُرکُمینوس کشف شده است و سفالهایی نیز بدست آمده است که سخت به سفالهای "مای سینی" میمانند، و از این رو "دورپ فِلد" آنها را از صادراتِ "مای سینی" و همزمان با عصرِ “شکافهای گوری” (1400 - 1200 ق م) پنداشت. محققانِ کنونی به اتکای این گونه شواهد بر آنند که “شهرِ ششم” همان تروای هومر است،(کارل بْلِگِن، رئیسِ حوزه ی کاوشهای دانشگاهِ "سین سیناتی" در تروا (1931)، معتقد است که، مطابقِ این شواهد، “تروای ششم” در حدودِ 1300 ق م، احتمالا بر اثر زلزله ویران شده، و “شهرِ هفتم” یا به قولِ او “تروای پْریاموس” روی خرابه های آن قد برافراشته است. "دورپ فِلد" ترجیح میدهد که این شهر را “تروای ششمِ ب” بنامد.) و “گنجینه پریاموس”، که شاملِ شش دستبند، دو جام، دو نیمتاج، یک سربند، شصت گوشواره، و 8700 شیِ زرینِ دیگر است، به آن تعلق دارد، حال آنکه شلیمان این گنجینه را از آنِ “شهرِ دوم” م اِنگاشت. محققان با اطمینان میگویند که “شهرِ ششم” نیز اندکی پس از سال 1200 بر اثرِ آتش منهدم شد. تاریخگزارانِ یونانی، به حکمِ سننِ خود، سقوطِ تروا را به سالهای 11941184 ق م نسبت داده اند.( (7) “تروای هفتم” اقامتگاهِ کوچکِ نامستحکمی بود که تا زمانِ اسکندر مقدونی دوام آورد. (8) در سال 334 ق م، اسکندر، برای سپاس از هومر، “تروای هشتم” را روی “تروای هفتم” ساخت. (9) در آغازِ عصرِ میلادی، رومیان شهرِ ایلیوم نو “(نوووم ایلیوم”) را، که تا قرنِ پنجم باقی بود، بنا کردند. ) کیانند مردم تروا؟ در یک پاپیروسِ مصری چنین سخن رفته است که در جنگِ کادِش (1287)، برخی از داردانیان جزوِ متحدانِ قومِ هیتای بودند. احتمال میرود که اینان نیاکان همان داردانیانی باشند که در اصطلاحِ هومر با مردمِ تروا یکی هستند. گویا این داردانیان اصلا از بالکان برخاستند و، پس از آنکه در قرنِ شانزدهم به همراهیِ خویشاوندانِ خود، یعنی مردمِ فروگیا، از داردانل گذشتند، در دره ی پستِ سکاماندروس ساکن شدند. اما هرودوت از مردمِ تروا به نام توکریان یاد میکند. و اِسترابون مینویسد که قومِ توکریان گروهی از کریتیان بودند که گویا پس از سقوطِ کْناسوس در ترو آده سکونت گرفتند(بنا بر روایاتِ یونانی، کلمه “تروا” مشتق است از نام تروس، پدرِ ایلوس، پدرِ لائومِدُن، و پدرِ پریاموس. نامهای متعددِ این شهر: تروآس و ایلیوس و ایلیون و ایلیوم همه از نامهای این خانواده گرفته شده است. معمولا یک گروهِ سیاسی یا اجتماعی نام یک قهرمانِ افسانه ای را به خود نسبت میدهد. مثلا داردانیان معتقد بودند یا وانمود میکردند که از نسلِ داردانوس، پسرِ زئوس هستند، و قومِ دوری خود را از سلاله دوروس، و یونیاییها خود را از نسل یون میدانستند. ) . پوشیده نمانَد که" ترو آده" هم مانندِ کریت دارای کوهِ مقدسی است به نامِ ایدا، و این نام در منظومه ی ایلیاد آمده، و هومر مانندِ "تِنی سُن" از چشمه های فراوانِ آن کوه دم میزده است. به قرارِ معلوم، ناحیه تروا در دوره های گوناگون زیرِ نفوذِ سیاسی و نژادیِ هیتآیِتیس قرار داشته است. حفاریهای تروا حاکی از تمدنی است که از جهتی مینوسی است، از جهتی آسیایی، و از جهتی دانوبی. هومر مردمِ تروا را چنان توصیف میکند که گویی به زبانِ یونانیان سخن میگویند و خدایانِ آنان را میپرستند. اما، در خیالِ یونانیانِ بعدی، تروا شهری آسیایی است و محاصره ی معروف تروا نخستین فاجعه ی معلومی است که بر اثرِ رقابتِ مداوم میانِ سامیان و آریاییان یا شرقیان و غربیان پدید آمده است.دشتِ تروا از لحاظِ حاصلخیزی وضعی متوسط دارد، ولی در جانبِ خاوریِ آن فلزاتِ گرانبها به دست میآید. با این وصف، علتِ توانگریِ تروا و همچنین علتِ هجومِ یونانیان را نمیتوان در پُرمایگیِ خاکِ تروا جست. ظاهرا علتِ اصلی همانا موقعیتِ جغرافیاییِ ترواست. تروا نزدیکِ تنگه ی داردانل و در همسایگیِ سرزمینهای غنیِ دریای سیاه قرار دارد. تنگه ی داردانل، در سراسرِ تاریخ، رزمگاهِ امپراطوریها بوده است، و حادثه "گالی پولی" صورتِ جدیدِ حادثه ی ترواست. تروا، به برکتِ وضعِ جغرافیایی خود، از کشتیهایی که میخواستند از داردانل بگذرند، باج میگرفت. اما چون چسبیده به دریا نبود، از حملاتِ دریایی مصون میماند. شاید این عامل بود و نه چهره ی زیبای هلنا که صدها کشتیِ یونانی را به تروا حمله ور کرد. نظرِ محتمل تر این است که بازرگانان، بر اثرِ بادها و جریانهای دریایی که در تنگه ی مجاورِ تروا رو به جنوب وزان بود، بارهای خود را در تروا خالی میکردند و از آنجا به سرزمینهای دیگر میبردند. شاید تمولِ تروا محصولِ خراجی است که از بازرگانان میگرفت. در هر حال، چنانکه از بقایای تروا برمیآید، بازرگانیِ تروا بسرعت راهِ کمال پیمود. از نواحیِ سُفلای اژه، مس و روغن زیتون و شراب و ظرفهای سفالی، و از دانوب و تراکیا ظرفهای سفالی و عنبر و اسب و شمشیر، و از چینِ دورافتاده اشیای شگرفی مانندِ یشم به تروا وارد میشد. در مقابل، تروا الوار و نقره و طلا و خرِ وحشی صادر میکرد. شهرنشینانِ تروا، که در “رام کردنِ اسب دست داشتند” و در پشتِ باروهای خود مغرورانه به سر میبردند، بر نواحی اطرافِ خویش تسلط میورزیدند و از بازرگانانِ زمینی و دریایی باج میگرفتند.تصویری که منظومه ی ایلیاد از پْریاموس و خاندانش به دست میدهد، یادآورِ جلالی است که در کتابِ عهدِ عتیق دیده میشود: شاه چند همسر دارد، و این چند گانیِ سلطانی، انحرافی از اصول نیست، بلکه نوعی وظیفه به شمار میرود و باعث میشود که تُخَمِه ی عالیِ او به حدِ وفور استمرار یابد. پسرانِ شاه تابعِ اصلِ تکگانی هستند و به آدابی همچون آدابِ انگلیسیان در عصرِ ملکه ویکتوریا حرمتِ بسیار مینهند. پاریسِ سرخوش، که همچون" اِلسی بایِ دیس" با اخلاق، الفتی ندارد، از این قاعده مستثناست. هکتور و هِلِنوس و "تروی لوس" از آگامِمنونِ مردد و" اودِ سی یِسِ" نامرد و آکِلیسِ تندخو دوست داشتنی ترند.آندروماکه و پولوکسِنا، همانندِ هلن و ایفیگِنیا، دلنوازند، و شخصیتِ هِکُبا از شخصیتِ "کلای تائِم نِسترا "خوشایندتر است.(هکتور، هِلنوس، و ترویلوس، پسرانِ پریاموس، شاهِ تروا هستند. آگامِمنون و اُدیسه و آکیلِس سردارانِ یونانند. آندروماکه زنِ هکتور است، و پولوکسِنا دخترِ پریاموس، و هِکُبا زنِ پریاموس است. "کلای تائِم نِسترا " زنِ آگامِمنون است، و ایفیگنیا، که پدرش در صددِ قربانی کردنِ او بر میآید، دختر آگامِمنون) بر روی هم، مردمِ تروا، حتی به صورتی که به وسیله ی دشمنانشان نگاشته شده است، نسبت به یونانیانی که بر آنان ظفر یافتند، کم نیرنگتر و فدرکارتر و شریفترند. فاتحانِ یونانی بعدا خود نیز به این نکته پی بردند: هومر بارها با کلماتِ مهرآمیز از مردم تروا یاد میکند، و "ساپفو" و یوریپیدیس در انتخابِ طَرَفی که باید موردِ همدردی و ستایشِ ایشان قرار گیرد، تردید نمیکنند. مایه ی تاسف است که این قومِ آزاده در مسیرِ یونانیانِ توسعه طلب قرار گرفت و در هم شکست. با این وصف، از یاد نباید برد که یونانیان، با وجودِ خطاهای خود، سرانجام تمدنی والاتر از تمدنِ تروا به آن سرزمین و سایرِ سرزمینهای منطقه ی مدیترانه عرضه داشتند.فصل سوم :عصر پهلوانیI - قوم آکایاییالواحِ قوم حتی که در بُغازکیویی به دست آمده و تخمینا به 1325 ق م متعلق است، از قوم “آهیاوا” که در قدرت با هیتیان برابری میکردند، نام برده اند. در یک نوشته مصری، که به حدود 1221 ق م تعلق دارد، از قومی یاد شده است به نام “آکای واشا” که به سایرِ “اقوامِ دریا” پیوست و از لیبی به مصر حمله برد. همین نوشته ،این قوم را گروهی آواره شمرده است که “برای شکم های خود میجنگند.” در آثارِ هومر، مردمِ یونانی زبانِ تِسالیِ جنوبی، قومِ آکایایی نامیده شدهاند. اما، چون این مردم از همه ی قبایلِ یونانی تواناتر شدند، هومر، کرارا، تمامِ یونانیانی را که به شهرِ تروا هجوم بردند به نامِ اینان خوانده است. مورخان و سخن سَرایانِ یونانیِ عصرِ کلاسیک: قوم آکایایی را، مانندِ پلاسگوی، از بومزادان انگاشته و گفته اند: تا جایی که در یادها مانده است، اینان بومیِ یونان بوده اند. این مورخان، بی هیچ تردید میپنداشتند فرهنگ، آکایایی، که در آثارِ هومر توصیف شده است، همان فرهنگی است که در این کتاب: فرهنگِ "مای سینی" خوانده ایم. شلیمان این نظر را پذیرفت، دنیای تحقیق هم کوته مدتی با او همداستان بود.در 1901، یک تن انگلیسیِ سنت شکن به نام "ویلیام ریج وِی" این اعتمادِ خرسندی بخش را بر هم زد و نشان داد که تمدنِ آکایایی گرچه از جهاتِ بسیار به تمدنِ "مای سینی" میماند، از لحاظِ مختصاتِ اساسی، با آن فرق دارد: (1) آهن عملا بر مردمِ "مای سینی" مجهول است، ولی قومِ آکایایی با آن آشنایند. (2) موافقِ آثارِ هومر، مردگانِ آکایایی سوزانده میشوند، اما مردمِ :تای رِنس: و "مای سینی" اجساد را به خاک میسپارند، و از این امر بر میآید که این دو قوم: نسبت به عُقبی، نظری واحد ندارند. (3) از خدایانِ آکایایی، که همان خدایانِ اُلَمپی هستند، اثری در فرهنگِ "مای سینی" یافت نمیشود. (4) مردمِ آکایایی شمشیرهای بلند و سپرهای گِرد و سنجاق قفلی به کار میبرند، ولی اشیایی به این صورتها در بقایای متنوعِ فرهنگِ "مای سینی" به نظر نمیرسد. (5) تفاوتهای قابل ملاحظه ای هم از حیثِ آرایشِ مو و جامه بین این دو قوم وجود دارد. "ریج وِی" از همه ی این نکات چنین نتیجه گرفت که مردمِ "مای سینی" از قومِ پِلاسگوی بودند و به یونانی سخن میگفتند، اما قومِ آکایایی از قومِ بور مویِ "سِلت" یعنی از مردمِ اروپای مرکزی بودند و از سال 2000 به این سو، از راه اِپیروس و تِسالی، به پایین ریختند و آیینِ زئوس پرستی را با خود آوردند; در حدودِ 1400 به پِلوپُنِز تاختند و در آنجا زبان و بسیاری از رسومِ یونانی را برگرفتند; به عنوانِ خانهای فئودال مستقر شدند و، از قصورِ مستحکمِ خود، بر اهالیِ مقهورِ پلاسگوی حکومت کردند.این نظریه حتی اگر محتاجِ تغییرِ اساسی باشد، باز روشنی بخش است. ولی در ادبیاتِ یونانی سخنی از هجومِ قومِ آکایایی نمیرود; در این صورت، از خِرَد به دور است که، علی رغمِ سنتی چنین استوار، رواجِ تدریجیِ آهن و تغییرِ طُرُقِ دفن یا آرایشِ مو و دراز شدنِ شمشیرها و گِرد شدنِ سپرها و استعمالِ سنجاق قفلی را ،مِلاکِ قضاوت قرار دهیم. بیشتر چنین احتمال میرود که، مطابقِ پندارِ همه ی نویسندگانِ کلاسیک، آکایاییان: قبیله ای یونانی باشند که، بر اثرِ تکثیرِ طبیعی، در قرنهای چهاردهم و سیزدهم، تِسالی و پِلوپُنِز را فرا گرفته و در آنجا با پِلاسگیها و "مای سینی" یان اختلاطِ خونی یافته و در حدودِ 1250 ق م به صورتِ طبقه ی حاکم درآمده باشند. گویا اینان زبانِ یونانی را از مردمِ "مای سینی" نگرفتند، بلکه، برعکس، آنان را با این زبان آشنا کردند. بازتابِ یک زبانِ مشترکِ کرتی؛ پِلاسگویی؛ "مای سینی" در اسم های محل، مانندِ کُرِنت و "تای رِنس" و پارناسوس و اُلِمپیا، مشاهده میشود. ظاهرا قومِ آکایایی، خدایانِ کوهنشین و آسمانزیِ خود را بر پروردگارانِ درون خاکی یا زیرزمینیِ جمعیتِ اولیه تحمیل کردند. در مواردِ بسیار، بینِ فرهنگِ "مای سینی" و وجهِ اخیرِ آن، یعنی فرهنگِ قومِ آکایایی که در آثارِ هومر وصف شده است، اختلافِ قاطعی وجود ندارد، و چنین به نظر میرسد که شیوه های زندگیِ این دو قوم در جریانِ زمان میآمیزند و یگانه میشوند. سپس، هنگامی که تمدنِ اژه ای بر اثرِ شکستِ تروا از توش و توان میافتد و آرام آرام از میانه برمیخیزد، بر شدتِ اختلاطِ آن دو میافزاید و زمینه ی تمدنِ یونانی فراهم میآید.

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Nov 13, 2020

Embed this episode

NOW PLAYING

تاریخ تمدن قسمت ۱۳۶ تروا فصل سوم :عصر پهلوانی

0:00 28:37

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

Tarikh Be Revayat e Movarekh | پادکست تاریخ به روایت مورخ PersianBMS در فصل دوم این برنامه که به مناسبت دویستمین سال تولد حضرت باب به صورت نمایش رادیویی تهیه شده ماندانا دختر ایرانی، تاریخ نبیل را که از دوست بهائیش ترنم گرفته مطالعه می‌کند. دوباره نبیل زرندی خود تاریخش را روایت می‌کند. راوکست | Ravcast ravcast ما در راوکست از تاریخ میگیم، چون معتقدیم که گذشته چراغ راه آینده است و سعی داریم در کنار هم این چراغ را روشن نگهداریم Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. پادکست رخ Rokh Podcast داستان زندگی کسانی که قسمتی از تاریخ ایران و جهان را رقم زدند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. مدرسه زندگی فارسی Iman Fani محفلی برای پیگیری مطالعات میان‌رشته‌ای! ما محتوایی منتشر می‌کنیم که قابل پیاده کردن در کسب و کار و زندگی روزمره باشد و به زندگی معنا، عمق و زیبایی ببخشد. در این راه از ادبیات، فلسفه، روانشناسی، اقتصاد، تاریخ، پزشکی، سینما و دیگر علوم بهره می‌بریم، همه چیز را مورد پرسش قرار می‌دهیم و ارتباطها را پیدا می‌کنیم. از جمله فعالیتهای قبلی ما دوبله ویدیوهای مدرسه زندگی آلن دوباتن با ترجمه دکتر ایمان فانی و مرور ویدیوییِ کتابهای مفید بوده است. برای اطلاع از ویدیوهای جدید انتشار یافته در یوتیوب، می توانید تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید. لینک کانال انگلیسی ما (Word Vulcan

Frequently Asked Questions

How long is this episode of تاریخ تمدن?

This episode is 28 minutes long.

When was this تاریخ تمدن episode published?

This episode was published on November 13, 2020.

Can I download this تاریخ تمدن episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!