تاریخ تمدن قسمت ۱۳۸  کار  اخلاق episode artwork

EPISODE · Nov 15, 2020 · 38 MIN

تاریخ تمدن قسمت ۱۳۸ کار اخلاق

from تاریخ تمدن

تمدن هومریکاراخلاقکارتمدنِ قومِ آکایایی، یعنی تمدنِ یونانیانِ “عصرِ پهلوانی”، از تمدنِ پیش از خود، یعنی تمدنِ "مای سینی" ، نازِلتر و از تمدنِ پس از خود، یعنی تمدنِ قومِ دوری، والاتر بود. قومِ آکایایی در بادیِ امر، از لحاظِ جسمانی گیراست: مردان: بلند و پُر قُوَتَند، و زنان به معنیِ دقیقِ کلمه: دوست داشتنی و فریبنده. این قوم، مانندِ رومیانِ هزاره بعد، فرهنگ را چون فسادی زنانه به تحقیر مینگرند، کتابت را با بیزاری به کار میگیرند، و ادبیاتی که میشناسند منحصر به سرودهای جنگی و ترانه های نامکتوبِ خنیاگران است. اگر سخن هومر را باور داریم.باید بپذیریم که قومِ آکایایی، به مددِ زئوس، مِصداقِ آرمانِ یک شاعرِ امریکایی بود. این شاعر گفته است که، اگر او خدا بود، همه ی مردان را نیرومند میساخت و همه زنان را زیبا میآفرید و آنگاه خود مرد میشد. یونان در عصرِ هومری اجتماعِ رویاییِ زیبارویان است. مردان، با موی بلند و ریشِ دلاورانه ی خود، خوش منظرند. بزرگترین هدیه ای که مردِ آن روزگار میتواند به دوستش پیشکش کند، این است که موی خود را بِبُرَد و روی توده ی هیزمی که جسدِ دوستش را میسوزاند قرار دهد. برهنگی هنوز متداول نشده است: هر دو جنس: پیکرِ خود را با جامه ای مستطیل شکل، که روی شانه تا میخورد و با گیره ای بسته میشود، میپوشانند. این جامه تقریبا به زانو میرسد، ممکن است زنان: نقاب یا کمربندی هم به کار برند و مردان: لُنگی بر کمر ببندند که، به تناسبِ شَانِ ایشان، به صورتِ زیرشلواری یا شلوارِ معمولی در می آید. فرخندگانِ یونانی: رَداهای مجللِ را خوش دارند رَداهایی از آن گونه که پریاموس، به نام فِدیه ی پسرش، با خضوع و خشوع، نزدِ آکیلیس میآورد.( اشاره است به آمدنِ پریاموس نزدِ آکیلیس برای گرفتنِ جسدِ پسرش هکتور که به دستِ آکیلیس کشته شده است) مردان: برهنه ساقند، و زنان: برهنه بازو; و هر دو جنس در بیرونِ خانه کفشِ سرپایی به پا میکنند. ولی معمولا در خانه: پای پوشی ندارند. هم مردان و هم زنان ،خود را به جواهر می آرایند. زنان و برخی از مردان، چون "پاریس"، “روغنِ آمیخته به عطرِ گلِ سرخ” بر پیکرهای خود میمالند.این مردان و زنان چگونه زیست میکنند هومر آنان را به ما چنین نشان میدهد: زمین را میکارند; خاکِ تیره ی تازه برگشته را با لذت بو میکشند; با غرور: کَرتهایی را که به خطِ مستقیم شخم زده اند از نظر میگذرانند; گندم را باد افشان میکنند; کشتزارها را آب میدهند; و برای جلوگیری از طغیانهای زمستانی، لبه ی رودها را بالا می آورند. هومر نومیدیِ کشاورزان را هم، که سیلاب محصولِ ماه ها رنجِ آنان را میشویَد، به ما مینماید: “سیلابِ پر توان ... ، در مسیرِ تندِ خود، بندها را در هم میشکند، و نه ردیفِ درازِ خاکریزها مانعش میشوند و نه دیوارهای باغستانهای پرمیوه در برابر یورشِ ناگهانیِ آن ایستادگی میورزند.” کشتکاری دشوار است. زیرا بیشترِ زمینها یا کوهند یا مرداب یا تپه ی بیشه زار، و جانورانِ وحشی به دهکده ها میتازند. از این رو، شکار: کاری است ضروری، و هنوز به صورتِ ورزشی تفریحی در نیامده است. توانگران، دامپرورانِ بزرگند و گاو و گوسفند و خوک و بز و اسب به بار میآورند، چنانکه مردی به نامِ "اِریک تونیوس" دارایِ سه هزار مادیان و کُرّه های بسیار است. تهیدستان: ماهی و حبوبات و گاهی سبزی میخورند. جنگجویان و مالداران به "گوشتِ کباب شده "مایلند و چاشت را با گوشت و شراب آغاز میکنند. اُدیسِئوس و خوک چرانش، برای دهان گیره، خوکِ کوچکِ بریانی فرو میبرند و، برای ناهار، ثلثی از گرازی پنجساله. به جای شکر، انگبین دارند و به جای کَره، پیه و به جای نان، چونه هایی از حبوبات که، روی صفحه ای آهنین یا سنگیِ داغ، به صورتِ ورقه ای پهن و نازک در می آورند و می پزند. بر خلافِ آتنیان، به هنگامِ خوردن نمی لَمَند، بلکه روی صندلی مینشینند. صندلی های آنان دورِ میزی چیده نشده است، بلکه کنارِ دیوار قرار دارند و بینِ آنها میزهای کوچکی نهاده شده است. چنگال و قاشق و "دستمال سفره" در میان نیست، و کارد هم منحصر به همان است که مهمان و میزبان همواره همراهِ خود دارند. غذا را با دست میخورند، و همه، حتی تنگدستان و کودکان، شرابِ رقیق مینوشند. زمین به خانواده یا طایفه متعلق است، نه به فرد. پدر زمین را در اختیار دارد، اما نمیتواند آن را به فروش رساند. در منظومه ی “ایلیاد” از زمینهایی پهناور به نامِ “تِمِنوس” یا اراضیِ رعایای سلطان نام میرود. این زمینها در واقع از آنِ همه ی جامعه است، و هر کس میتواند رَمه خود را در مراتع بچراند. به تصریحِ منظومهِ “اودیسه” (اودوسیا)، اراضیِ عمومی دیر نمی پایند: اغنیا و اقویا آنها را میخرند و تصرف میکنند; در نتیجه، یونانِ قدیم، درست مانندِ انگلیسِ جدید، فاقدِ هر گونه اراضیِ عمومی میشود.زمین، گذشته از خوراک، فلز هم به دست میدهد. اما مردمِ آکایایی از استخراجِ معادن غفلت میورزند و خرسندند که مس و قلع ونقره و طلا و نیز آهن را، که برای آنان فلزِ تجملیِ تازه ای است، از خارج وارد کنند.در مسابقاتی که به افتخارِ پاتروکلوس برپا میشود، جایزه ی برنده توده ای از آهن است. هومر از زبانِ آکیلیس میگوید که آهن برای ساختنِ بسیاری از وسایلِ کشاورزی به کار میرود، اما سخنی درباره ی ساختنِ سِلاحِ آهنین نمی راند، و این نکته میرساند که در آن زمان سلاحها را از مفرغ می ساخته اند. در منظومه ی “اودیسه” شرحِ آب دادنِ آهن آمده است،(“چون آهنگر تبر یا تیشه ی بزرگی را با آبِ سرد آبدیده میکند، از آن صفیری برمیخیزد، و این است آنچه به آهن قوت میدهد.” ) اما محتملا این حماسه جدیدتر از “ایلیاد” است.آهنگر در پای کوره، و سفالگر کنارِ چرخِ کوزه گریِ خود کار میکند. ولی سایرِ پیشه ورانِ عصرِ هومری: زین سازان، بنایان، نجاران، قفسه سازان در خانه ی کسی که آنان را فراخوانده است به کار میپردازند. این مردم برای فروش و سودِ تجارتی، دست به تولید نمیزنند. ساعاتِ دراز سرگرمِ کار میشوند، از سرِ فراغت کار میکنند و از نیش و انگیزه ی رقابتِ علنی مصونند. هر خانواده بیشتر نیازمندیهای خویش را خود برمیآورد. همه ی اعضای آن، حتی بزرگِ خانه، در کار شریکند. امیرِ محل، مثلا اُدیسه، هم برای خود چکمه و زین، و برای خانه ی خود تخت و صندلی میسازد. همگان، برخلافِ یونانیانِ اعصار بعد، به مهارتِ یدیِ خویش میبالند. پنلوپه ، آندروماخه، و هلنا، همانندِ زنانِ خدمتکارِ خود، سرگرمِ ریسندگی و بافندگی و قلابدوزی و کارهای خانگی هستند. هلنا، وقتی که سوزنکاریِ خود را به تِلِماخوس نشان میدهد، دوست داشتنی تر جلوه میکند تا هنگامی که با ملاحت بر باروی تروا می خرامد.پیشه وران مردمی آزادند و، برخلاف همتایانِ خود در اعصارِ بعد، برده شمرده نمیشوند. سلطان، به وقتِ اضطرار، کشاورزان را به کار میخواند، اما از وجودِ رعیتی مقید به زمین خبری به ما نرسیده است. بردگانِ معدودی وجود دارند، ولی آنان نیز در وضعی پست به سر نمیبرند. بیشترِ آنان در خانه ها کار میکنند و همپایه خدمتگزارانِ خانگیِ کنونیِ ما هستند، با این تفاوت که خدمتِ آنان تا پایانِ عمر ادامه دارد. بردگان، موردِ خرید و فروش قرار میگیرند، گاه به گاه از خداوندانِ خود آزار میبینند، ولی معمولا جزوِ خانواده ی خداوندان به شمار میروند و در بیماری و ملال و پیری از حمایت محروم نمیمانند. ممکن است رابطه ی انسانیِ محبت نیز بینِ آنان و آقا یا بانویشان برقرار شود. هنگامی که کنیزانِ ناوسیکائا البسه ی خانواده ی او را در رود میشویند، ناوسیکائا آنان را یاری میکند، با آنان به" توپ بازی" میپردازد، و بر روی هم، کنیزان را چون همنشینانِ خود، موردِ ملاطفت قرار میدهد. اگر "زنی بَرده" از آقای خود پسری آورد، پسر معمولا در شمارِ آزادان است. با اینهمه، در تاخت و تازها یا تهاجماتِ دریایی میتوان هر کسی را گرفت و برده کرد، و این تلخترین وجهِ زندگیِ قومِ آکایایی است.جامعه ی عصرِ هومر جامعه ای روستایی است. دهکده ای چند است که روی تپه ای در سایه ی ارگی گِرد آمده اند. ارتباطاتِ جامعه به وسیله ی پیک یا مُنادی صورت میگیرد. از این گذشته، روی قله ها آتش می افروزند و به وسیله ی شعله ی آن، نواحیِ دور از یکدیگر را مرتبط میکنند. رفت و آمد در خشکی، به سببِ کوه ها و مردابهایی که راه و پل ندارند، دشوار و خطرناک است. درودگران: گاریهایی با چرخهای چوبین پره دار میسازند. با وجودِ این، مردم، بیشترِ کالاها را بر پشتِ اَستَران یا بردگان حمل میکنند. داد و ستدِ دریایی، علیرغمِ دزدانِ دریایی و طوفانها، سهل تر است. لنگرگاه های طبیعی بسیار است، و کشتیرانان فقط در سفرِ چهار روزه و مهلکِ بینِ کرت و مصر، از رویتِ خشکی محروم میشوند. معمولا کشتیها شبانگاه بر شن مینشینند، و سرنشینانِ آنها، دور از تلاطم، بر خاکِ ایمن می آرامند. در این عصر، هنوز فنیقیان در بازرگانی و ناوبری بر یونانیان چیرگی میورزند، و یونانیان این نقیصه را با تحقیر و ترجیحِ دریازنی تلافی میکنند.یونانیانِ عصرِ هومر: پول نمیشناسند. شمشهای آهن و مفرغ وسیله های مبادله است، و گاوِ نر و گاو ماده میزانِ ارزش به شمار میروند. یک شمشِ بیست و شش کیلوگرمی " “تالان تون” (به معنی وزن) نام دارد.معاملاتِ پایاپای هنوز رایج است. ثروت را با قطعاتِ فلز یا کاغذ، که ارزشِ آنها هر لحظه موافقِ دگرگونیِ “الاهیاتِ” اقتصادیِ بشر در معرضِ تغییر است، حساب نمیکنند، بلکه، از رویِ واقع بینی، با کالاها ،مخصوصا چارپایان میسنجند. آثارِ هومر، مانندِ عالَمِ واقع، هم نمایشگرِ فرادستان و هم نمودارِ فرودستان است. جامعه ی بشری به مثابهِ ارابه ای پُر تِکان است که در راهی ناهموار سیر میکند. از این رو، هر چه در ساختنِ ارابه دقت مبذول شود، باز برخی از اشیای گوناگونی که در آن نهاده شده اند، ناگزیر به زیر میروند و برخی رویِ آنها قرار میگیرند کوزه گر همه ظرفها را از یک خاک و با استحکام و شکنندگیِ یکسانی نمیسازد. در کتابِ دومِ “ایلیاد”، از جمله هنگامی که تِرسیتس "خطیب وار" به آگامِمنون میتازد، یکی از نخستین جلوه های اختلافِ طبقاتی را، که از عواملِ پایدارِ تاریخ است، در می یابیم.2- اخلاقچون به خواندنِ آثارِ هومر مشغول میشویم، خود را در برابرِ جامعه ای میبینیم که از کنوسوس یا "مای سینی" بی بندوبارتر و ابتدایی تر است. فرهنگِ آکایایی به منزله ی گامی است به عقب، برزخی است بینِ تمدنِ درخشانِ اژه و فرهنگِ “عصرِ ظلمت” که پس از غلبه ی قومِ دوری فرا میآید. زندگیِ عصرِ هومر از لحاظِ هنر، فقیر و از لحاظِ عمل، غنی است. از "ژرف اندیشی" بر کنار است، سَبُک و شتابنده است، جوانتر و برومندتر از آن است که در بندِ آداب یا فلسفه باشد. اما شاید قضاوتِ ما درست نباشد، زیرا آنچه در مقابلِ ما قرار دارد فقط یکی از اعصارِ این جامعه است عصری که جامعه، بر اثرِ جنگ، در آغوشِ بحران یا هرج و مرجی شدید دست و پا میزند.اما این جامعه: برای خود جلوه های خوشی نیز دارد; مردم، حتی جنگجویان، بزرگوار و مهربانند. بین پدر و مادر و فرزند مهری هست ژرف و خاموش: اُدیسه، که پس از جداییِ دیرنده نزدِ خانواده ی خود باز میگردد و شناخته میشود، بر سر و شانه ی یکایک؛ بوسه میزند، و آنان نیز به همان شیوه او را میبوسند.چون هلن و مِنِلائوس به تِلِماخوس برمی خورند و پی میبرند که وی پسرِ اُدیسه، آن پهلوانِ گمگشته ی دلاور است، آب در دیده میگردانند. آگامِمنونِ خشن: خود نیز گریستن میتواند، چندانکه اشکهای او هومر را به یادِ نهری می اندازد که بر صخره ها جاری است! رفاقتِ پهلوانان با یکدیگر استوار است، گرچه علاقه ی ناسالمِ آکیلیس به پاتروکلوس، مخصوصا به جسدِ او، گرایشی کمابیش جنسی است. مهمان نوازی رایج است، زیرا “همه بیگانگان و گدایان به زئوس تعلق دارند”. دخترانِ خدمتکار پاها یا تمامِ بدنِ مهمان را میشویند و با روغن تدهین میکنند وشاید جامه ی نو بر او میپوشانند; به مهمان: خوراک و خانه و بلکه هدیه نیز میدهند. “هلنِ "خوب رخسار" چون رَدای فاخری بر دستِ تِلِماخوس مینهد، میگوید: هان! طفلِ عزیز، من نیز این را که یادگارِ دستهای هلن است، به امیدِ زناشوییِ تو که دیرزمانی آرزویش را داشته ام، هدیه میکنم، تا عروست بر خود پوشاند.” از این تصویر، رقتِ انسانی و عواطفِ لطیفی که در منظومه ی ایلیاد در زیرِ سِلیحِ جنگ رخ میپوشاند بر ما آشکار میشود.شوقی که یونانیان به بازی دارند حتی در هنگامِ جنگ مکتوم نمیماند. خردسالان و سالدارانِ با انصاف و مَوَدَّت به مسابقاتِ دشوارِ ماهرانه؛ تَن در میدهند. خواستگارانِ پِنلوپه به بازی میگرایند و دیسک و نیزه می پرانند. بزرگانِ قومِ فایاکس به پذیراییِ اُدیسه میپردازند، حلقه پرانی میکنند و، از توپ پرانی و رقص، بازیِ آمیخته ی غریبی ترتیب میدهند.(“سپس آلکینوئوس به هالیاس و لائوداماس فرمان داد که به تنهایی برقصند، زیرا هیچ گاه جرئتِ آن نداشت که به آنان بپیوندد. آنان توپی زیبا و ارغوانی رنگ ... به دست گرفتند و به بازی پرداختند. اولی، در حالی که بدنش را درست به عقب خم کرده بود، توپ را به سوی جمعیت انداخت، ولی دیگری، به نوبه خود، به بالا جست و، پیش از آنکه پاهایش زمین را لمس کند، با ظرافت توپ را در هوا گرفت. بعد از آنکه این سو و آن سو افکندن را خوب آزمایش کردند، توپ را بینِ خود پیش و پس انداختند و در آن حین روی زمینِ پُربار رقصیدند.” ) پس از سوزاندنِ جسدِ پاتروکلوس مطابقِ رسمِ قومِ آکایایی، مسابقاتِ دو و پرتابِ دیسک و نیزه و تیراندازی و کُشتیگیری و ارابه رانی و جنگِ مسلحانه ی تن به تن برپا میدارند.این مسابقات، که مقدمه ی مسابقاتِ المپیک به شمار میآید، با روحیه ای عالی صورت میگرفت، مگر در مواردی که اعضای طبقه ی حاکم پای پیش میگذاشتند یا خدایان تقلب میکردند.رویِ دیگرِ این تصویر چنین خوشایند نیست: آکیلیس ، زنی ماهر در کارهای دستی را جایزه ی مسابقه ی ارابه رانی میشمارد. برای آنکه پاتروکلوس: مرده ی بیخوراک و بی مُلازمِ نماند، رویِ هیزمی که برای سوزاندنِ جسدِ او گِرد می آورند، چند اسب و سگ و گاو و گوسفند و نیز موجودِ انسانی قربانی میکنند. آکیلیس با ادبِ خوشایندی با پریاموس رو به رو میشود، ولی قبل از آن، جسدِ هکتور را گِردِ توده ی هیزمِ سوختگاه میکشاند و به طرزی فضیحت بار متلاشی میکند. زندگیِ انسانی در نظرِ مردِ آکایایی ارزشِ چندانی ندارد، و جان سِتانی کاری مهم نیست و میتوان، محضِ دمی لذت، جانی را گرفت. هنگامی که شهری سقوط میکند، مردان را میکُشند یا به بردگی میفروشند و زنان را، اگر دلربا باشند، به مُتعِه میگیرند، و اگر نباشند، برده میکنند. دریازَنی هنوز حرفه ای محترم است. حتی شاهان، صرفا به قصدِ چپاول، دست به لشکرکشی میزنند، به تاراجِ شهرها و روستاها میپردازند و اهالی را به بردگی میبرند. "توسیدید" درباره برده گیری میگوید: “براستی این منبعِ اصلیِ معیشتِ یونانیانِ ابتدایی بود، و چنان حرفها، هیچ گونه خفتی نداشت.” و شاید افتخار هم داشت. وضعِ عصرِ ما از وضعِ آن عصر بهتر نیست: مللِ بزرگ، مللِ بیدفاع را مغلوب میکنند و از شرافت و صواب نیز عاری نمیشوند. چون از اُدیسه میپرسند که آیا بازرگان است و “خواستارِ عوایدِ حرص خود”، چنین میپندارد که موردِ اهانت قرار گرفته است. اما خود با سرفرازی نقل میکند که در مراجعت از تروا، چون توشه اش به پایان رسید، شهرِ ایسماروس را غارت کرد و خواربارِ شهر را در کشتی خود انباشت و “برای تاراجِ کشتزارهای باروَر و بردنِ زنان و کودکانِ خردسال و کُشتنِ مردان، به سویِ رودِ سرزمینِ مصر راند. هیچ شهری از حمله ی ناگهانی و بی مقدمه مصون نیست.مردم آکایایی بر رغبتِ سر مستانه ای که به راهزنی و کشتار دارند، دروغگوییِ بی آزرم را نیز می افزایند. اُدیسه بندرت میتواند بی دروغ سخن گوید یا بی خُدعه کاری کند.چون او و دیومِدِسِ چاووش، شهرِ تروا، موسوم به دولون را میگیرند، پیمان مینهند که اگر دولون اطلاعاتِ موردِ لزوم را به آنان بدهد، از جانش درگذرند; میدهد ولی او را میکشند. راست است که سایرِ افرادِ قومِ آکایایی در نادرستی به گَردِ اُدیسه نمیرسند، ولی نباید پنداشت که آنان نمیخواهند مانندِ او باشند; همه میخواهند مانندِ او باشند، اما امکان نمییابند. از این روست که اُدیسه را با رشک مینگرند و میستایند و سرمشقِ اَعلای خود میشمارند. شاعری که او را تصویر میکند نیز از همه جهت قهرمانش میداند. حتی الاهه ی آتنا او را محضِ دروغگوییش تحسین میکند و اعلام میدارد که اُدیسه را برای محاسنِ خاصش دوست دارد، و دروغگویی یکی از آن محاسن است. الاهه با دستش اُدیسه را مینوازد و لبخند زنان میگوید: “کسی که بخواهد در شیوه های تزویر از تو بگذرد، باید فریبکار و فرومایه باشد، حتی اگر آن که با تو رو به رو میشود خدا باشد. ای مردِ پُر تَهَوُر، در رایزنیِ پَردَستان و در دغلبازی سیری ناپذیر، گویا در سرزمینِ خود نیز از تزویر و خبرچینیِ مکرآمیزی که از صمیمِ قلب دوست میداری، باز نمانی.” در حقیقت، ما خود نیز به این "مون هاوزن"(افسر آلمانی قرن هجدهم که در چند جنگ شرکت کرده و حوادث مبالغه آمیزی به خود نسبت داده است) پهلوان آسایِ دنیایِ قدیم گرایش داریم. در او و قومِ پرطاقت و مَکارِ او برخی ویژگیهای دوست داشتنی مییابیم. وی پدری ملایم و، در مُلکِ خود، حاکمی است عادل که “با گفتار یا کردار، به هیچ یک از مردمِ سرزمین ستم روا نداشت.” خوکچرانِ او میگوید: “هر چه دور شوم، حتی اگر به خانه ی پدر و مادرم بازگردم، سَروَری چنان مهربان نخواهم یافت!” صورتِ اُدیسه که به “صورتِ پایندگان” (خدایان) میماند، کالبدِ سخت ورزیده ی او که تقریبا در پنجاه سالگی؛ او را در مسابقه ی پرتابِ دیسک بر جوانانِ فایاکی چیره کرد، مورد غبطه ی ماست. “دلِ استوار” و دانشِ خدا وارِ او ما را به تحسین وامی دارد. او را میبینیم که امیدوار به بازدیدنِ “دودی که از سرزمینِ خودش برمی خیزد” نیست، و از این رو آرزوی مرگ میکند. در بحبوحه ی خطرها و رنجها به خود میگوید: “ای روحِ من، اینک شکیبا باش، از این بدتر را تحمل کرده ای.” و با این کلمات، که سقراط نقلش را خوش داشت، به خود جرات میدهد. در این گونه موارد است که ما نسبت به او احساسِ همدردی میکنیم. اُدیسه مردی است" آهنین پیکر" و" آهنین روان" و، در عینِ حال، به تمامِ معنا انسان و به این دلیل در خورِ بخشایش.رمزِ کار در این است که موازینِ قضاوتِ ما و موازینِ قضاوتِ انسانِ آکایایی، مانندِ صلح و جنگ، ناسازگارند. آکایایی در دنیای بیسامان و پریشان و گرسنه ای به سر میبرد که هر کس باید به حفاظتِ خود پردازد; با تیر و نیزه آماده ی کار باشد و بتواند با آرامش به خونریزی بنگرد. چنانکه اُدیسه شرح میدهد، “شکمِ حریص را کسی نمیتواند پنهان کند. ... زیرا به انگیزه ی شکم است که کشتیها به راه میافتند تا خصم را در دریای بی آرام به مذلت افکنند.” مردِ آکایایی، چون در موطنِ خود چندان امنیتی نمیبیند، در خارجِ وطن به چیزی حرمت نمیگذارد. پایمال کردنِ ضعیف عدل است. در نظرِ او، فضیلتِ اعلا همانا هوشمندیِ دلیرانه و بیرحم است. کلمه ی فضیلت از نامِ خدای جنگ مشتق شده و به معنیِ “اِریس”(مریخ، خدای جنگ) است. مردِ نیک کسی نیست که ملایم و بردبار و راستگو و معتدل و ساعی و درستکار باشد; کسی است که با شجاعت و قدرت بجنگد. مردِ بد کسی نیست که زیاد نوشد، دروغ گوید، آدم کشد، و خیانت کند; کسی است که بزدل و کودن و ناتوان باشد. آری، مدتها پیش از نیچه و مدتها پیش از تراسوماخوس(فیلسوف سوفسطاییِ یونانی در قرن پنجم ق م که حق و زور را یکی میدانست) و مدتها پیش از بلوغِ دنیای اروپایی، در جهان، نیچه و شانی وجود داشته اند.3- مرد و زن جامعه ی آکایایی از جوامعِ پدرشاهی است، ولی استبدادِ پدران به وسیله ی زیبایی و خشمِ زنان و لطافتِ مِهرِ پدری ملایم شده است.(در یونان آثاری حاکی از وجود مادرشاهی کهنی باقی مانده است. بنابر روایات یونانی، پیش از "سی کراپس"، “کودکان پدر خود را نمیشناختند”، یعنی محتملا نسب از طرف مادر بود. حتی در عصر هومر، بسیاری از خدایانی که مخصوصا در شهرهای یونانی پرستش میشدند زن بودند. از این زمرهاند هرا در آرگوس، آتنه در آتن، و دمتر و پرسفونه در الئوسیس. هیچ یک از اینان صریحا زیردست خدایان نرینه نبودند. ) اصولا پدر بر همه ی اعضای خانواده سلطه دارد: میتواند هر چه بخواهد مُتعه بگیرد،(تِسِئوس چندان زن داشت که مورخی فهرست عالمانه ای از نام آنان ترتیب داده است) و مُتعه هایش را به مهمانان واگذارد. قادر است کودکانِ خود را بر قُله ها به دستِ هلاکت سپارد یا، در مَذبَحهای خدایانِ تشنه، دست به کشتارِ آنان زند. این “همه توانیِ” پدری؛ لزوما نمایشگرِ توحش نیست، بلکه تنها از جامعه ای حکایت میکند که سازمانِ دولتش هنوز به آن حد توسعه نیافته که قادر به حفظِ نظم باشد; جامعه ای که در آن، خانواده، برای تامینِ چنین نظمی، به اقتداری نیاز دارد که بعدها دولت، به هنگامِ ملی شدن، حقِ کُشتنِ آن را غصب میکند. همچنانکه سازمانِ اجتماعی پیش میرود، از اقتدارِ پدری و وحدتِ خانواده میکاهد و بر فردگرایی و آزادیِ افرادِ خانواده میافزاید. در نتیجه، مردِ آکایایی به صورتِ انسانی در میآید که اهلِ منطق است، با شکیبایی به پُرگوییِ اهلِ خانه گوش میدهد، و برای فرزندانِ خود فداکاری میکند.در عصرِ هومری، مقامِ زن در چارچوبِ این جامعه ی پدرشاهی بمراتب از وضعِ زنِ عهدِ پِریکلیس شامختر است. زن در روایات و حماسه ها نقشِ بارزی دارد. از معاشقه ی هیپودامیا با پِلوپس تا نجابتِ ایفیگنیا و نفرتِ اِلِکترا. وی در خانه یا بخشِ اندرونیِ آن محبوس نیست; آزادانه، در میانِ مردان و زنان تکاپو میکند و گاه گاه در مباحثاتِ جدیِ مردان شرکت میجوید، چنانکه هلن در مذاکراتِ مِنِلائوس و تِلِماخوس دخالت میکند. رهبرانِ آکایایی وقتی که میخواهند قومِ خود را علیه تروا برانگیزند، به عواملِ سیاسی یا نژادی یا دینی متوسل نمیشوند، بلکه با طرحِ مسئله ی یک زنِ زیبا آنان را میشورانند.جنگی که بر سرِ خاک و تجارت در میگیرد، باید به وسیله ی زیباییِ هلن، ظاهری خوشایند پیدا کند. پهلوانانِ هومری، بدونِ زن، آدمهای بی دست و پای ملال آوری هستند و برای زیستن یا مردن محرکی نمیشناسند.این زن است که از ادب و ایدئالیسم و لطافتِ اخلاقی: بهره ای به مرد میآموزد.زناشویی به وسیله ی خریداری صورت میگیرد. خواستگار معمولا چیزی که با گاو یا معادلِ آن سنجیده میشود، به پدرِ عروس میپردازد. از این رو، هومر از “دخترانِ گاو آور” نام میبرد. معامله متقابل است، زیرا پدرِ عروس هم معمولا جهیزِ قابلی به او میدهد. تشریفاتِ زناشویی جنبه های خانوادگی و دینی دارد و با خوردنِ فراوان و رقص و سخنانِ بی بندوبارِ نشاطآمیز همراه است. “در زیرِ فروغِ مشعلها، داماد و عروس را از حُجره های خود به شهر بردند و گردانیدند و ترانه ی عروسی را سر دادند. مردانِ جوان، چرخان میرقصیدند، و نغمه های نی و چنگ از میانِ آنان برمیخاست.” آری، بنیادهای زندگیِ ما انسانها چه بی تغییرند. زن، پس از زناشویی، بانوی خانه میشود و، به فراخورِ زیادتیِ کودکانِ خود، موردِ اِعزاز قرار میگیرد. یونانیان، مانندِ فرانسویان، معمولا پس از زناشویی به عشقِ حقیقی، که آمیزه ای از رَافت و شوقِ عمیق و متقابل باشد، گرفتار می آیند. عشق اَخگری نیست که از تماس یا قُربِ دو بدن بجهد، بلکه حالتی است که بر اثرِ اشتراکِ طولانیِ زن و مرد در دغدغه ها و اشتغالاتِ خانوادگی پدید می آید. وفاداریِ زنِ هومری به اندازه ی بیوفاییِ شوهرش است. در عصرِ هومر، تنها سه زنِ خائن وجود دارد: "کلای تائِم نِسترا"، هلن، و آفرودیته. اما اینان، اگر نگوییم در حقِ خدایان، در حقِ زنانِ متعارفِ فانی، اجحاف کردند.خانواده ی هومری، که از این زمینه برمیخیزد، نهادِ اجتماعیِ سالم و دلپذیری است (به شرطی که از شِناعتهایی که در روایاتِ یونانی درباره خانواده آمده، ولی در آثارِ هومر رِخنه نکرده است، چشم پوشیم).این خانواده شاملِ زنانِ نازنین و کودکانِ مطیع است. زنان نه تنها مادرند، بلکه کارگر نیز به شمار می آیند: غلات را آسیاب میکنند; پشمِ دامها را میچینند، میریسند، و میبافند; و سرگرمِ قلابدوزی میشوند. اما چون لباسها بسیار ساده است، برای خیاطی وقتِ زیادی لازم نیست. آشپزی معمولا به مردان واگذار میشود. زنان کودک میزایند و میپرورند، ناخوشیهای فرزندان را درمان میکنند، مناقشاتِ آنان را مرتفع میسازند، و آداب و اخلاق و سُنَنِ قبیله را به آنان می آموزند. آموزش و پرورشِ رسمی وجود ندارد و ظاهرا از تدریسِ الفبا و هِجا کردن و دستور زبان و کتاب، اثری نیست آنجا مدینه ی فاضله ی بچه هاست. فقط فنونِ خانه داری را به دختر، و فنونِ شکار و جنگ را به پسر میآموزند. پسر میآموزد که ماهی بگیرد و شنا کند، کشتزارها را شخم زند، دام بگسترد، تن به دامپروری دهد، با تیر و نیزه نشانه بزند، و در برابرِ همه مخاطراتِ زندگیِ بیسامان به حراستِ خود بپردازد. پسرِ ارشد چون به مردی رسد، در غیابِ پدر، رئیسِ مسئولِ خانواده به شمار میآید و، پس از زناشویی، عروسِ خود را به خانه ی پدر میآورد. بدین شیوه، آهنگِ نسلها تجدید میشود. اعضای خانواده، در جریانِ زمان، یکایک می آیند و میروند. اما خانواده ، واحدی پایدار است و چه بسا که سده ها دوام می آورد و، در کوره ی آشوبناکِ خانه، نظام و قوامی را به وجود میآورد که بدونِ آن هیچ حکومتی موثر نمیافتد.

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Nov 15, 2020

Embed this episode

NOW PLAYING

تاریخ تمدن قسمت ۱۳۸ کار اخلاق

0:00 38:57

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

Tarikh Be Revayat e Movarekh | پادکست تاریخ به روایت مورخ PersianBMS در فصل دوم این برنامه که به مناسبت دویستمین سال تولد حضرت باب به صورت نمایش رادیویی تهیه شده ماندانا دختر ایرانی، تاریخ نبیل را که از دوست بهائیش ترنم گرفته مطالعه می‌کند. دوباره نبیل زرندی خود تاریخش را روایت می‌کند. راوکست | Ravcast ravcast ما در راوکست از تاریخ میگیم، چون معتقدیم که گذشته چراغ راه آینده است و سعی داریم در کنار هم این چراغ را روشن نگهداریم Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. پادکست رخ Rokh Podcast داستان زندگی کسانی که قسمتی از تاریخ ایران و جهان را رقم زدند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. مدرسه زندگی فارسی Iman Fani محفلی برای پیگیری مطالعات میان‌رشته‌ای! ما محتوایی منتشر می‌کنیم که قابل پیاده کردن در کسب و کار و زندگی روزمره باشد و به زندگی معنا، عمق و زیبایی ببخشد. در این راه از ادبیات، فلسفه، روانشناسی، اقتصاد، تاریخ، پزشکی، سینما و دیگر علوم بهره می‌بریم، همه چیز را مورد پرسش قرار می‌دهیم و ارتباطها را پیدا می‌کنیم. از جمله فعالیتهای قبلی ما دوبله ویدیوهای مدرسه زندگی آلن دوباتن با ترجمه دکتر ایمان فانی و مرور ویدیوییِ کتابهای مفید بوده است. برای اطلاع از ویدیوهای جدید انتشار یافته در یوتیوب، می توانید تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید. لینک کانال انگلیسی ما (Word Vulcan

Frequently Asked Questions

How long is this episode of تاریخ تمدن?

This episode is 38 minutes long.

When was this تاریخ تمدن episode published?

This episode was published on November 15, 2020.

Can I download this تاریخ تمدن episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!