تاریخ تمدن قسمت ۱۴۸  انقلابِ سولون episode artwork

EPISODE · Nov 25, 2020 · 35 MIN

تاریخ تمدن قسمت ۱۴۸ انقلابِ سولون

from تاریخ تمدن

 انقلابِ سولوندر بحبوحه ی این کشاکش، حادثه ای عجیب و باورنکردنی روی داد: مردی به نام سولون به پا خاست و، بدونِ جبر یا حتی سخنانِ شدیداللحن، ثروتمندان و فقرا را به نحوی یکسان قانع کرد که اختلافاتِ موجود را فیصله دهند و با یکدیگر سازش کنند. این سازش در آتن به طوری صورت گرفت که نه تنها از هرج و مرج جلوگیری کرد، بلکه نظمِ سیاسی و اقتصادیِ نوینی به جایِ نظامِ پیشین نشانید. براستی نهضتِ سولون یکی از معجزاتِ امیدبخشِ تاریخ بود.پدرِ سولون از طبقه ی اشراف و از پاک خونترین خاندانها بود و نَسَبش به پادشاه کودروس میرسید. او خود نَسَبِ خویش را تا "پوسیدون" برمی شِمُرد. مادرش با مادرِ پیسیس تراتوس، جبارِ معروف که ابتدا از قوانینِ سولون سرپیچی کرد، ولی بعد به تحکیمِ آنها پرداخت، خویشاوندی داشت. سولون در جوانی با تمامِ نیرو از زندگیِ دورانِ خود بهره برد: شعر سرود و نغمه ی “عشقِ یونانی” سر داد و، مانندِ تیرتایوس، با شعرِ خود ،مردم را به هیجان آورد و به جنگ و فتحِ سالامیس کشانید. در میانه ی عمر، اخلاقش، برخلافِ شعرش، بهبود یافت. اشعارش مبهم و بیروح، ولی اندرزهایش نیکو شد. اعلام کرد: “بسیاری از مردمِ ناشایست، ثروتمندند و در عینِ حال کسانی که از آنان بهترند، در تنگدستی به سر میبرند. با این وصف، ما حاضر نیستیم که آنچه داریم به آنان دهیم و ثروتِ آنان را بستانیم، زیرا از این دو یکی ماندنی است و دیگر رفتنی.” ثروتِ توانگران از ثروتِ آن که فقط مالکِ معده و ریه و دست و پایِ لذت آفرین و لطفِ جوانی و وجودی هماهنگ با تنوعاتِ حیات است، گرانتر نیست. سولون، با وجودی که در قوانینِ خود سکوت در برابرِ شورش را جنایت دانست، عملا در برابرِ شورشی که در آتن روی داد بیطرفی پیش گرفت. با اینهمه، سولون کارها و شیوه هایی را که سببِ تفوقِ روزافزونِ اغنیا بر فقرا میشد منع کرد.اگر قولِ پلوتارک را قبول کنیم، پدرِ سولون “ثروتش را به سببِ سخاوتِ خود از دست داد.” سولون به تجارت پرداخت و از سوداگرانِ کامروا شد و تجربه های وسیعی در زمینه ی تجارت کسب کرد و گذارَش به نواحیِ دوردست افتاد. کردارش با گفتارش همنوا بود و به درستکاری شهره شد. در سالِ 594، که هنوز جوان بود و 44 یا 45 سال بیشتر نداشت، نمایندگانِ طبقاتِ متوسط نزدِ او آمدند و از او خواستند تا مَنصَبِ حکومت را بپذیرد; به او اختیارِ تام دادند که آتشِ جنگِ طبقات را فرو نشاند و قانونِ اساسیِ جدیدی برایِ کشور وضع کند و ثباتِ دولت را بازگرداند. طبقاتِ بالا هم، با این اعتقاد که ثروتمندی؛ چون او الزاما مردی محافظه کار خواهد بود، با بیمیلی به حکومت و اصلاحاتِ او تن دادند.نخستین مساعیِ او ساده، اما از لحاظِ اصلاحاتِ اقتصادی مهم بودند. چون قَدَمی برای تقسیمِ مجددِ اراضی برنداشت، افراطیان را نومید کرد، در حالی که اگر دست به این کار میزد، جنگی داخلی در میگرفت که یک نسلِ تمام طول میکشید و اختلافات و جنگِ طبقاتی را تشدید میکرد. او، براساسِ اصلِ معروفِ خود یعنی اصلِ “برداشتنِ تعهدات”، همان طور که ارسطو میگوید، “همه ی وامهایی را که مردم به یکدیگر یا به دولت داشتند”، از اعتبار انداخت.(دیونِ تجاریی که متضمنِ بردگیِ وام گیرنده نبودند باطل نشد) همه ی اراضیِ آتیک را از گِرو درآورد و، علاوه بر این، کسانی را که به سببِ عجز از پرداختِ وام، برده شده بودند آزاد کرد و حتی افرادی را که به عنوانِ برده فروخته و به خارج برده شده بودند، بازخرید و آزادی بخشید و از آن پس این گونه برده سازی را ممنوع کرد. این دیگر ناشی از ویژگیهای بشری بود که برخی از دوستانِ او، چون از تصمیمِ او برای الغای دُیون باخبر شدند، اراضیِ پهناوری را به رهن گرفتند و بعدا، بدونِ پرداختِ حقِ رهن، آن اراضی را نگاه داشتند. ارسطو مینویسد که کسانی از این کار به ثروتهای هنگفت رسیدند، ولی ثروتهای خود را از میراثِ نسلهای پیشین قلمداد کردند. پس، سولون به مسامحه یا سودجویی متهم شد. ولی بزودی مردم دریافتند که سولون خود از طلبکاران بوده و از آن قانون زیان برده است. با این وصف، توانگران؛ دهان به اعتراض گشادند و گفتند که قوانینِ سولون، وسیله ی مصادره ی اموالِ اغنیاست. لیکن بیش از ده سال از صدورِ آن قوانین نگذشته بود که آتنیان، تقریبا بالاتفاق، اصلاحاتِ سولون را وسیله ی پیشگیری از انقلابِ خونین خواندند.درباره ی سایرِ اصلاحاتِ سولون نمیتوان بِروشنی و با قاطیعت نظر داد. اما، چنانکه ارسطو نوشته است، سولون سکه های آرگوس را، که به امرِ فیدون ضرب شده و تا آن زمان در آتیک رایج بود، منسوخ کرد و سکه های یوبویا را رواج داد و مینا را، که معادلِ 73 دراخما بود، با صد دراخما برابر شمرد. بیانِ پلوتارک در این باره از بیانِ ارسطو رساتر است; گفته است: “سولون مقرر داشت که مینا، به جای هفتاد و سه دراخما، به صد دراخما تسعیر شود و بدین ترتیب، هر چند مقدارِ پولی که مبادله میشد تغییر نکرد، ولی ارزشِ آن پایین آمد. این امر به نفعِ کسانی شد که میبایست قروضِ کلانی را پرداخت میکردند; و در عینِ حال، ضرری نیز متوجهِ بستانکاران نکرد.” فقط آدمِ مطبوع و سخاوتمندی چون پلوتارک میتوانست تورمی ابداع کند که در عینِ کمک به بدهکاران، ضرری نیز متوجه بستانکاران نکند بدونِ شک، در برخی موارد، نیمی از یک قرصِ نان بهتر از هیچ است. گروت و بسیاری دیگر از محققان، گفته ی پلوتارک را چنین تفسیر میکنند که سولون با تنزلِ بیست و هفت درصد از ارزشِ پول، باعثِ سبکباریِ مَلاکانی شد که به دیگران مدیون بودند و ضمنا برای بازیافتنِ اموالِ موردِ رهنِ خود، امکاناتی نداشتند و نمیتوانستند تعهداتشان را بپردازند. اما به نظرِ ما، این امر به منزله ی ضربتی بود نسبت به ملاکانی که به بازرگانان وام داده بودند. بنابراین، اقدامِ سولون فقط برای بازرگانان سود داشت. احتمالا سولون قصدِ تَنَزُلِ پول را نداشت، بلکه فقط میخواست که پولِ آتیک را به صورتی درآورد که برایِ داد و ستدِ تجارتیِ آتیک و پِلوپونِز مناسب باشد و بر دامنه ی تجارتِ آتیک با بازارهای غنی و روزافزونِ یونیایی، که با پولِ یوبویا داد و ستد میکردند، بیفزاید.پایدارتر از این اصلاحاتِ اقتصادی، احکامی تاریخی است که به موجبِ آن، قوانینِ سولون به وجود آمدند. در مقدمه ی این قوانین، حکمِ عفوِ عمومی به چشم میخورد. مقرر شد که زندانیان آزاد شوند و هر کسی که به جرمی سیاسی تبعید شده بود، به شرطِ آنکه جرمِ او توطئه علیهِ حکومت نبود، میتوانست به محلِ خود بازگردد. سولون به طورِ صریح یا ضمنی بیشترِ قوانینِ دراکون را منسوخ و فقط قانونی را که مخصوصِ کیفرِ قاتلان بود ابقا کرد. قوانینِ سولون، همه ی مردمِ آزادِ آن سرزمین را بدونِ استثنا دربرگرفت. اغنیا و فقرا به طورِ مساوی مقید به قوانینِ یکسان شدند، و کیفرهای واحدی درباره ی همگان معمول شد. چون سولون دانست که نمیتواند نقشه ی اصلاحات خود را جز به کمکِ بازرگانان و صنعتگران و سهیم کردنِ آنان در امورِ دولت اجرا کند، اهالیِ آتیک را بر حسبِ دارایی به چهار گروه تقسیم کرد: گروه اول “دارندگانِ پانصد پیمانه”، و ایشان کسانی بودند که درآمدِ سالیانه ی آنان برابرِ پانصد پیمانه از محصولاتِ کشاورزی بود; گروه دوم کسانی بودند که درآمدِ آنان به سیصد تا پانصد پیمانه میرسید; گروه سوم مردمی بودند که درآمدِ آنان بین دویست تا سیصد پیمانه بود; گروهِ چهارم شاملِ سایرِ مردمِ آزاد میشد. درجه ی حرمتِ اجتماعیِ فرد و همچنین مقدارِ مالیاتِ او هم از رویِ همین گروهبندی تعیین میشد، و بدونِ پرداختِ مالیات از حرمتِ اجتماعی نیز محروم بود. سه گروهِ اول و دوم و سوم بترتیب 12و 10 و 5 بار از درآمدِ سالیانه ی خود مالیات میدادند، و مالیاتِ املاک در واقع نوعی مالیات بر درآمدِ تدریجی بود. ولی گروهِ چهارم از پرداختِ مالیاتِ مستقیم معاف بود. آرکون ها و فرماندهانِ ارتش تنها از گروهِ اول انتخاب میشدند، افرادِ گروهِ دوم فقط حق داشتند که برای مشاغلِ اداریِ پایینتر و سواره نظام انتخاب شوند، گروهِ سوم منحصرا به خدمتِ نظامِ سنگینِ اسلحه گمارده میشد، و گروهِ چهارم فقط میتوانست جزوِ سربازانِ ساده درآید. این گروهبندیِ بی نظیر، اصلِ قَرابَت را، که مبنایِ سازمانِ پیشینِ جامعه و حکومتِ اشراف بود، ضعیف کرد و دولتی را به وجود آورد که بر مبنای درجه ی افتخار و مقام، یا به عبارتِ ساده تر، بر مبنایِ میزانِ مالیات بردرآمد؛ شکل میگرفت. در قرنِ ششم و قسمتی از قرن پنجم ق م، حکومتهای مشابهی در اکثرِ کوچگاه های یونانی برقرار شد.قوانینِ سولون، مجلسِ سنای سابق، یعنی مجلسِ آریوپاگوس را ،در راسِ دولت ابقا کرد، با این تفاوت که آن را از انحصارِ مُتنفذانِ قدیم بیرون آورد و قلمرو ی قدرتِ آن را محدود کرد و در های آن را به رویِ تمامِ افرادِ طبقه ی اول گشود. با این وصف، مجلسِ سنا هنوز دارایِ اقتداراتِ بسیار بود و بر رفتارِ مردم و دیوانسالاران نظارت میکرد. بعد از مجلسِ سِنا، شورایی مرکب از چهار صد عضو بود، و هر یک از چهار قبیله ، جامعه ی صد عضوی برای آن انتخاب میکردند. انتخاب، رسیدگی، و آماده کردنِ اموری که میبایست موردِ رسیدگیِ مجمعِ عمومی قرار گیرد، به عُهده ی این شورا بود. سولون، چه بسا از رویِ خیراندیشی و آینده نگری، در ورایِ این روبَنای حکومتِ متنفذان، که مایه ی خرسندیِ قدرتمندان بود، سازمانهایی پدید آورد که اساسا دموکراتیک بودند. مجمعِ اِکلِسیا را که در عصرِ هومر وجود داشت، احیا کرد و به صورتِ مجمعِ عمومیِ جدیدی درآورد. این مجمع، که همه ی اعضای جامعه حقِ عضویتِ آن را داشتند، هر ساله از میانِ کسانی که صاحبِ پانصد پیمانه درآمد بودند، آرکون ها را، که تا آن زمان از طرفِ مجلسِ سِنا بدین منصب تعیین میشدند، برمیگُزید و حق داشت، هر وقت بخواهد، دیوانسالاران را استیضاح و حتی به دادگاه؛ جلب و مجازات کند. هنگامی که مدتِ خدمتِ آرکون ها به سر میرسید، مجمع؛ رفتارِ آنان را در مدتِ خدمت موردِ سنجش قرار میداد و، اگر میخواست، میتوانست آنان را از حقِ عضویتِ مجلسِ سِنا محروم کند. از اینها مهمتر، هر چند در ظاهرِ امر نشان نمیداد، این بود که پایینترین طبقه در میانِ شهروندان، همترازِ طبقاتِ بالا، حقِ شرکت در قرعه کشی برایِ مجلسِ هِلیایا را داشتند این مجلس، مجلسی بود از شش هزار عضو، یک هیئتِ منصفه، که دادگاه های مختلف تشکیل میدادند و بر تمامِ موارد، مگر جنایت و خیانت، رسیدگی میکردند. این مجلس همچنین به تقاضای تجدیدِنظر در احکامِ قضات نیز رسیدگی میکرد. ارسطو در این باره میگوید: “برخی گمان میکنند که سولون عمدا به قوانینِ خود صورتی مبهم داد تا عامه ی مردم، با استفاده از نیرویشان در قوه ی قضاییه، نفوذِ سیاسیِ خود را گسترش دهند.” پلوتارک سخنِ ارسطو را ادامه میدهد و میافزاید: “از آنجا که قوانین جوابگوی حلِ اختلافات نبود، تمامِ مواردِ اختلاف را میبایست نزدِ قُضات میبردند، که در واقع اربابانِ قانون بودند.” درخواستِ تجدیدِنظر از دادگاه های مردمی قدرتی بود که بعدها به صورتِ ابزارِ ساختمانِ دموکراسی در آتن درآمد.سولون بر این قوانینِ اصلی، که در تاریخِ آتن از مهمترین قانونها به شمار میروند، پاره ای مقررات نیز افزود که جوابگوی مسائلِ کم اهمیت تر در زمانِ خودش بود. در وهله ی اول تَمَلُکِ فردی را، که از دیدگاهِ سُنَن اعتبار داشت، قانونی شناخت. اگر مردی دارای فرزندانی بود، میبایست پیش از مرگِ خود اموالش را بینِ آنان تقسیم کند. اگر کسی فرزند نداشت، میتوانست اموالِ خود را، که سابقا پس از او به طایفه اش میرسید، به هر کس که بخواهد واگذار کند. حقِ وصیت و قانونِ آن در آتن به وسیله ی سولون آغاز شد. سولون، که خود کاسب بود، به قصدِ رونق دادنِ تجارت و صنعت، همه ی خارجیانی را که با خانواده های خود برای اقامت به آتن میآمدند و در حرفه ای مهارتی داشتند، از حقِ تابعیتِ آتن برخوردار کرد. به حکم او، صدورِ محصولاتِ زراعتی: غیر از روغنِ زیتون ممنوع شد; میخواست با این عمل مردم را از تولیدِ محصولاتِ زراعتیِ زاید باز دارد و آنان را به حرفه های صنعتی سوق دهد. قانونی وضع کرد تا فرزند مجبور نباشد از پدری که به وی حرفه ی خاصی نیاموخته است حمایت کند. به نظرِ سولون، برخلافِ نظرِ آتنیهای بعد، صنعتکاری: خود از شَرَف و افتخارِ والایی برخوردار بود.سولون از قانونگذاری در قلمرو ی خطیرِ اخلاق و آداب و سننِ عمومی هم سر باز نزد; بیکاریِ مستمر را جرم شمرد. به کسی که به هرزگی میزیست، اجازه نمیداد که در مجلسِ آتن سخن گوید. روسپیگری را قانونی کرد، ولی بر آن مالیات بست. روسپیخانه های مجاز، که تحتِ نظارت و مراقبتِ دولت بودند، به وجود آورد. با عوایدِ روسپیخانه ها، معبدی برای الاهه ی عشق، آفرودیته، برپا ساخت. یکی از معاصرانِ او، که ظاهرا با "لِکی"، مورخِ مشهورِ ایرلندی، همعقیده بوده است، در مدحِ سولون چنین سروده است: “آفرین بر تو ای سولون، تو زنانِ روسپی را برای استفاده ی شهر و به سودِ اخلاقِ شهری که پُر از جوانانِ نیرومند است خریداری کردی، و اگر قانونِ حکیمانه ی تو نبود، این جوانان گرفتارِ زنانِ نجیب میشدند.” برای کسی که به ناموسِ زنی آزاد تجاوز کند، صد دراخما جریمه قرار داد و مقرر داشت که مردم اگر مردی زناکار را در حینِ عمل دستگیر کنند، در دم او را بکشند. جهیزِ عروسان را محدود کرد، زیرا علاقه داشت که انگیزه ی ازدواج: دوستیِ متقابلِ زن و شوهر و تمایلِ آنان به فرزندآوری باشد. زنان را از داشتنِ بیش از سه جامه نهی کرد. از او خواسته شد که قانونی برای سختگیری نسبت به افراد مجرد وضع کند، لیکن او این درخواست را نپذیرفت و در پاسخ گفت: “زَنداری، باری سنگین است.” بدگویی از مُردگان را بِزِه شمرد، و همچنین بدگویی از زندگان را در معابد و دادگاه ها و ادارات و میدانهای بازی جرم دانست. اما البته نتوانست زبانِ مردمِ آتن را ببندد، زیرا در آن زمان هم، مثلِ عصرِ ما، بدگویی و سخنچینی از لوازمِ جامعه ی دموکراتیک بود.وی حقِ تابعیتِ آتن را از کسانی که در ایامِ آشوب و اغتشاش، بیطرفی پیش گیرند سلب کرد، زیرا معتقد بود که سهل انگاریِ مردم نسبت به امورِ اجتماعی، منجر به نابودی دولت میشود. برپا کردن جشنهای عظیم و قربانیهای پُر هزینه و نوحه سراییِ طولانی را تحریم کرد و مقدار کالایی را که باید همراهِ اموات دفن شود، محدود کرد. از اینها بالاتر، قانونِ عادلانه و سودمندِ دیگری وضع کرد که، در طولِ نسلهای متمادی، سرچشمه ی شجاعتِ آتنیان شد; به موجب این قانون، دولت موظف بود که فرزندانِ شهیدانِ جنگها را به هزینه ی خود پرورش دهد.مجازاتهایی که سولون برای قانون شکنان تعیین کرد، نسبت به کیفرهای موردِ نظرِ دراکون، خفیف بود. به هر یک از اعضای جامعه حق داد که بر ضدِ کسی که به نظرِ ایشان مرتکب جنایتی شده است، اقامه ی دعوی کنند. میخواست مردم قوانینِ او را درست دریابند و از آنها پیروی کنند. از این رو قوانینِ خود را، در مقرِ حاکمِ دینیِ شهر، روی استوانه ها یا منشورهای چوبینی که چرخانده و خوانده میشدند نوشت.برخلافِ "لای کُرگِس" و مینوس و حموربی و نوما، به هیچ روی ادعا نکرد که خدایی از خدایان این قوانین را بر او فرو فرستاده است، و این عمل نیز بیانگرِ خصوصیاتِ آن زمان، آن شهر، و آن مردم است. چون از او خواستند که خود را دیکتاتورِ دایمی کند، امتناع کرد و گفت که دیکتاتوری “پایگاهی بس نیکوست، ولی برای فرود آمدن از آن راهی وجود ندارد.” آزادیخواهانِ تندرو او را انتقاد کردند که میانِ مردم، از لحاظِ ثروت و قدرت، تساوی برقرار نکرد; و محافظه کاران بر او خُرده گرفتند که عامه ی مردم را از حقوقِ سیاسی برخوردار کرد و بر مسندِ قَضا نشانید. حتی دوستش، آناکارسیس، خردمندِ سِکایی، قانونِ جدید را به بادِ تمسخر گرفت و مدعی شد که بر اثرِ قوانینِ او، خردمندان داوری میخواهند و ابلهان به داوری میپردازند.به نظرِ آناکارسیس، برقراریِ عدالتِ پایدار در میانِ مردم میسر نیست، زیرکان قادرند هر قانونی را چنان تاویل کنند که منطبق بر مصالحِ خاصِ آنان شود. از این گذشته، قانون همانندِ تارِ عنکبوت است که مگسِ کوچک را میگیرد و به حشراتِ بزرگ راهِ فرار میدهد. سولون تمامِ انتقادها را به جان و دل پذیرفت و به نقصِ قوانینِ خود اعتراف کرد. از او سوال شد که آیا آنچه برایِ مردمِ آتن آورد، بهترین قوانین است . جواب داد: “نه، بلکه بهترین قوانینی است که میتوانستند بپذیرند.” سولون، برای همساز کردنِ گروه های متخالف، میانه رَوی پیش گرفت و توانست دولت را پابرجا نگاه دارد. از این رو، از لحاظِ اتخاذِ سیاستِ اعتدال یا میانه روی، میتوان او را یکی از طرفدارانِ ارسطو دانست، اما طرفداری که قبل از ارسطو میزیسته است. بنا بر روایاتِ کهن، شعارِ “در هیچ کار افراط مکن” که بر معبدِ آپولون در دلفی نقش شده است، از اوست. همه ی یونانیان، سولون را یکی از “حکمای هفتگانه” ی خود میشمارند.دوام آوردنِ قوانینِ سولون، بهترین گواهِ دانشِ اوست. زیرا، با وجودِ هزاران تغییر که در آتن به وقوع پیوست، و با وجودِ استبدادها و انقلابهایی که در آن ناحیه درگرفت، پس از پنج قرن، سیسِرو توانست ادعا کند که قوانینِ وی هنوز در آتن پابرجا مانده است. در هر حال، کار سولون، از نظرِ قضایی، نشانِ پایانِ سلطه ی احکامِ بی اساس، متناقض، و آغازِ سلطه ی قوانینِ مُدَوَنِ دایمی بود. چون از او سوال شد که حکومت چه موقعی استوار میشود، پاسخ داد: “موقعی که مردم از فرمانروایان اطاعت کنند و فرمانروایان هم از قانون.” سولون با قوانینِ خود برزگرانِ آتیک را از قیدِ رِقیَت آزاد کرد و یک طبقه ی زمیندار به وجود آورد که، در نتیجه ی مالک شدنِ زمین، در طیِ نسلهای بسیار، از آزادیِ آتن دفاع کردند. در پایانِ جنگِ پِلوپونِز ، وقتی در آتیک پیشنهاد شد که حقوقِ سیاسی، منحصر به زمینداران باشد، همه ی آزادگان جز پنج هزار تن، واجدِ شرایط بودند. در پرتو ی قوانینِ سولون، تجارت و صنعت از قیودِ سیاسی و موانعِ مالی آزاد شد، وبدین سبب پیشرفتی عظیم دست داد که در سایه ی آن ،آتن پیشوای تجاریِ حوزه ی دریای مدیترانه گشت. حکومتِ اَشرافیِ جدید که مبتنی بر ثروت بود، استعدادهای اشخاص را بر می انگیخت و به نَسَب؛ کاری نداشت. همچنین تعلیم و تربیت را ترغیب میکرد و از لحاظِ مادی و معنوی راهِ اعتلای فرهنگیِ عصرِ طلاییِ یونان را گشود.چون سولون در سال 572 به شصت و شش سالگی رسید، پس از بیست و دو سال، از مقامِ خود دست کشید. ولی از دیوانیان قول گرفت که قوانینِ او را، بی تغییر، تا ده سال به کار بندند. پس از آن، به قصدِ کسبِ اطلاع از تمدنِ مصر و خاور، به مسافرت پرداخت، و ظاهرا در همین اوان بود که جمله ی معروفِ خود را اظهار داشت: “من رو به پیری میروم، ولی پیوسته چیزی می آموزم.” به گفته پلوتارک، تاریخِ مصر را نزدِ کاهنانِ مصری فرا گرفت. گفته شده است که او داستانِ قاره ی گمشده ی آتلانتیس را از کاهنانِ مصری شنید و، از جریانِ آن، یک داستانِ حماسیِ نیمه تمام پرداخت و بدان وسیله دویست سال بعد، افلاطونِ خیالپرداز را مجذوبِ خود کرد. از مصر به قبرس رفت و برای شهری که به افتخارِ او تغییر نام داد و به سولی موسوم شد. قوانینی وضع کرد. هرودوت و پلوتارک، مکالمه ی او را با کریسِس، شاهِ لیدیا، در ساردیس توصیف کرده اند و گفته اند که این شاهِ ثروت اندوز از سولون پرسید که آیا سولون او را مردی سعادتمند میداند یا نه.سولون با بی پرواییِ یونانی پاسخ داد: شاها، خدایان نعمتهای خود را به حدِ اعتدال به یونانیان ارزانی داشته اند. از این رو دانشِ ما هم دانشی معتدل است، و نه چون دانشِ والای شاهان. ما، به اتکای این دانشِ معتدل، بدبختیهای فراوانی را که همواره دامنگیرِ مردم است به خاطر میآوریم و از خوشیهای موجودِ خود، گستاخ و مغرور نمیشویم و از اعجاب و تحسینِ کامرواییهای آدمیان خودداری میورزیم. زیرا سعادت در جریانِ زمان پایدار نمیماند، و آینده ی نامعلوم با امکاناتِ گوناگون در راه است. ما کسی را سعادتمند نمینامیم، مگر آنکه خدایان، سعادتِ او را تا آخرین روزهای حیات برقرار بدارند. سعید دانستنِ کسی که در نیمه راهِ زندگی و در میانِ مخاطرات است، همانندِ قهرمان شمردنِ کُشتیگیری که هنوز از میدان بیرون نیامده است، درست و مُسَلَم نیست.این توصیف پسندیده از سعادت، یا به قولِ نمایش نویسانِ یونان “سعادتِ غرورانگیز”، بیشتر رنگِ حکمتِ دستچین شده ی پلوتارک را دارد; و ما فقط میتوانیم بگوییم که این نوشته از گزارشِ هرودوت بهتر تحریر شده است و ظاهرا هر دو گزارش ساخته ی خیالند. اما گفتنی است که سخنِ سولون در موردِ ناپایداریِ سعادت بعدا هم درباره ی کریسِس و هم درباره ی خودِ او مصداق پیدا کرد. کوروش در سال 546 کریسِس را از تخت فرود آورد و با این عمل احتمالا کریسِس را به یادِ اخطارِ حکیمِ یونانی انداخت. سولون، پس از آنکه به آتن بازگشت، در آخرین روزهای زندگی، شاهدِ اِلغای قوانین و تاسیسِ حکومتِ استبدادی و اِمحای مَساعیِ خویش بود.

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Nov 25, 2020

Embed this episode

NOW PLAYING

تاریخ تمدن قسمت ۱۴۸ انقلابِ سولون

0:00 35:35

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

Tarikh Be Revayat e Movarekh | پادکست تاریخ به روایت مورخ PersianBMS در فصل دوم این برنامه که به مناسبت دویستمین سال تولد حضرت باب به صورت نمایش رادیویی تهیه شده ماندانا دختر ایرانی، تاریخ نبیل را که از دوست بهائیش ترنم گرفته مطالعه می‌کند. دوباره نبیل زرندی خود تاریخش را روایت می‌کند. راوکست | Ravcast ravcast ما در راوکست از تاریخ میگیم، چون معتقدیم که گذشته چراغ راه آینده است و سعی داریم در کنار هم این چراغ را روشن نگهداریم Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. پادکست رخ Rokh Podcast داستان زندگی کسانی که قسمتی از تاریخ ایران و جهان را رقم زدند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. مدرسه زندگی فارسی Iman Fani محفلی برای پیگیری مطالعات میان‌رشته‌ای! ما محتوایی منتشر می‌کنیم که قابل پیاده کردن در کسب و کار و زندگی روزمره باشد و به زندگی معنا، عمق و زیبایی ببخشد. در این راه از ادبیات، فلسفه، روانشناسی، اقتصاد، تاریخ، پزشکی، سینما و دیگر علوم بهره می‌بریم، همه چیز را مورد پرسش قرار می‌دهیم و ارتباطها را پیدا می‌کنیم. از جمله فعالیتهای قبلی ما دوبله ویدیوهای مدرسه زندگی آلن دوباتن با ترجمه دکتر ایمان فانی و مرور ویدیوییِ کتابهای مفید بوده است. برای اطلاع از ویدیوهای جدید انتشار یافته در یوتیوب، می توانید تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید. لینک کانال انگلیسی ما (Word Vulcan

Frequently Asked Questions

How long is this episode of تاریخ تمدن?

This episode is 35 minutes long.

When was this تاریخ تمدن episode published?

This episode was published on November 25, 2020.

Can I download this تاریخ تمدن episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!