تاریخ تمدن قسمت ۱۴۹  دیکتاتوری پیسیس تراتوس فصل ششم episode artwork

EPISODE · Nov 26, 2020 · 45 MIN

تاریخ تمدن قسمت ۱۴۹ دیکتاتوری پیسیس تراتوس فصل ششم

from تاریخ تمدن

دیکتاتوری پیسیس تراتوسبرقراری حکومت دموکراسیفصل ششم :مهاجرت بزرگعلل و طرق مهاجرت دیکتاتوری پیسیس تراتوسموقعی که سولون آتن را ترک گفت، گروه های همستیزی که در طولِ یک نسل تحتِ تسلطِ او بودند، دوباره به توطئه ها و کشمکشهای سیاسی دست زدند. آتنیان، مانندِ فرانسویان در عصرِ انقلابِ کبیرِ فرانسه، در سه جناحِ مقتدر، به فعالیت پرداختند: جناحِ “ساحل” که رهبرانِ آن متمایل به سولون و از سوداگرانِ مرزها و بندرها بودند، جناحِ “دشت” که زمیندارانِ مخالفِ سولون، آن را هدایت میکردند، و جناحِ “کوهستان” که از عده ای از کشاورزان و کارگرانِ شهرها تشکیل میشد و خواستارِ تقسیمِ مجددِ اراضی بود. پیسیس تراتوس با آنکه از لحاظِ خانواده و ثروت و اخلاق و مرام، مردی اشرافی بود، باز پیشواییِ توده ی مردم را پذیرفت، چنانکه صد سال پس از او پریکلِس نیز چنین کرد. پیسیس تراتوس، دریکی از جلساتِ مجلسِ سِنا، زخمی را که بر تن داشت نشان داد و گفت که این زخم را دشمنانِ خلق بر او وارد کرده اند، و خواستارِ محافظِ شخصی شد.سولون چون از نقشه ی خویشاوندِ خود آگاه بود، به این درخواست اعتراض کرد و احتمال داد که آن زخم به وسیله ی خودِ پیسیس تراتوس ایجاد شده است تا، به بهانه ی ناایمنی، پاسدارانی از حکومت بگیرد و راه را برایِ دیکتاتوریِ خود هموار کند. پس، برای آگاه کردنِ آتنیان، خطاب به آنان گفت: “ای رجالِ آتن، من از پاره ای از شما داناترم و از بعضی دلیرتر; داناترم از آنان که خیانتکاریِ پیسیس تراتوس را در نمییابند، و دلیرترم از کسانی که به نیرنگِ او واقفند و از ترس، مهرِ سکوت بر لب زده اند.” اما مجلس، علی رغمِ این اخطار، پنجاه پاسدار برای پیسیس تراتوس تعیین کرد. پیسیس تراتوس بزودی چهارصد تن را دورِ خود گِرد آورد و بر آکروپولیس اِستیلا یافت و خود را حاکمِ مُطلَقُ العِنانِ آتن خواند. سولون، بعد از اعلامِ نظرش برای آتنیان به این شرح که “هر یک از شما منفردا، چون روباه گام بر میدارید، اما چون اجتماع میکنید مانندِ غازها میشوید”، سلاح و زره ی خود را بر در خانه نهاد و بدین وسیله اعلام داشت که دیگر به سیاست دلبستگی ندارد، و بقیه ی عمرِ خود را به شعر اختصاص داد.قوای نیرومندِ دو جناحِ “ساحل” و “دشت” موقتا متحد گشتند و پیسیس تراتوس را از کشور بیرون راندند (سال 556). اما پیسیس تراتوس در نهان، با جناحِ “ساحل” سازش کرد و با موافقتِ ضمنیِ آن، با نیرنگی که نظریه ی سولون را درباره ی شعورِ جمعیِ آتنیان به اثبات رسانید، به آتن بازگشت. وی زنِ بالا بلند و زیبایی را مسلح کرد و به هیئتِ الاهه ی آتنا درآورد و در راسِ سپاهیانِ خود واردِ شهر کرد، و انتشار داد که الاهه ی نگهبانِ شهر دوباره پیسیس تراتوس را به قدرت رسانیده است (سال 550). هرودوت در این باره میگوید: “اهلِ شهر کمترین تردیدی نداشتند که این زن همان الاهه ی شهر است، و در برابرِ او به سجده افتادند و به بازگشتِ پیسیس تراتوس رضا دادند.” اما پیشوایانِ جناحِ “ساحل” بارِ دیگر شوریدند و او را برای مرتبه ی دوم از شهر خارج کردند (سال 549). با اینهمه پیسیس تراتوس در 546 بازگشت و سپاهیانی را که برای جنگ با او گسیل شده بودند، شکست داد، و این بار 19 سال در فرمانروایی باقی ماند. در طی این مدت، سیاستها و طرحهای حکیمانه ی او تقریبا کارهای بی بندوبار و ناپسندی را که به وسیله ی آنها زمامِ حکومت را به دست گرفت، جبران کرد.شخصیتِ پیسیس تراتوس آمیخته ای بود از عقل و فرهنگ و لیاقتِ اداری و جاذبه ی شخصی. او میتوانست علیهِ دشمنانِ خود بیرحمانه بجنگد، و در عینِ حال بآسانی آنان را موردِ عفو قرار دهد. قادر بود که واردِ پیشروترین جریاناتِ فکریِ عصرِ خود شود، و بدونِ تردیدها و واماندگیهای روشنفکری، حکومت کند.خوش خُلق و خوش مَشرَب بود و در کارهای خود جانبِ مروت را رها نمیکرد. ارسطو درباره او گوید: “حکومتِ او عادلانه بود، و در این باره به روشِ یک سیاستمدار رفتار میکرد و نه یک جبار.” بندرت کینه توزی کرد، ولی مخالفانی را که رام نشدند از کشور تبعید، و املاکِ آنان را میانِ فقرا تقسیم کرد. به اصلاح و تقویتِ ارتش پرداخت و ناوگانی به وجود آورد تا از هر گونه تجاوزِ خارجی جلو گیرد. آتن را، که مدتها در ورطه ی خصومتهای طبقاتی افتاده بود، از جنگ دور نگاه داشت، و درفشِ نظم و آرامش را در آنجا برافراشت.از این رو گفته اند که پیسیس تراتوس آتن را به عصرِ طلاییِ کرُنوس بازگردانید.پیسیس تراتوس در قوانینِ سولون چندان دستی نبرد، و با این کار همه را به شگفت انداخت. مانندِ آوگوستوسِ رومی، میدانست چگونه استبداد را با زرق و برقِ دموکراسی بیاراید. در عهدِ او آرکون ها مانندِ سابق انتخاب میشدند، و مجلسِ سنا، دادگاه های مردم، و شورای چهار صد نفری همچنان تشکیل میشدند و وظایفِ خود را به انجام میرسانند. تنها تفاوتِ عهدِ او با زمانِ گذشته این بود که با پیشنهاداتِ پیسیس تراتوس بیشتر و بیشتر موافقت میشد. هنگامی که یکی از اهالی، او را متهم به قتل کرد، وی در مجلسِ سِنا حضور یافت و خواستارِ محاکمه ی خود شد. ولی شاکی رویِ آن اتهام پافشاری نکرد. رفتارِ پیسیس تراتوس چنان بود که مردم در طولِ سالها به حکومتِ او رضایت دادند. تهیدستان از او راضیتر بودند و دیری نگذشت که او را مایه ی افتخارِ خود دانستند. به احتمال قوی، آتن پس از سولون به مردی چون پیسیس تراتوس احتیاج داشت مردی قوی و با صلابت که بتواند زندگیِ آشفته و سراسر اضطرابِ آتن را به نظم آورد و ثباتی در آن برقرار کند و مردم را به نظم و اطاعت، که برای اجتماعِ بشری چون استخوانبندی است برای پیکرِ زنده، عادت دهد. یک نسل بعد، وقتی دیکتاتوری مُلغا شد، عادتِ مردم به رعایتِ نظم و چهارچوبِ قوانینِ سولون، همچون میراثی برای دموکراسی باقی ماند. آری، پیسیس تراتوس، بی آنکه خود بداند، قانون را از میان نبرد، بلکه آن را تقویت کرد.سیاستِ اقتصادیِ او، به همان نحوی که سولون شروع کرده بود، ناظر بر رهاییِ مردم بود. مسئله ی زمین را با تقسیمِ مزارعِ دولتی و املاکِ اشرافِ تبعید شده در میانِ برزگران حل کرد. بدین شیوه، هزاران نفر از آتنیان که در خطرِ بیماری بودند، در زمینهای زراعتی مستقر شدند. در نتیجه، آتیک در طیِ قرونِ متمادی از تشنجاتِ ارضی ایمن ماند. پیسیس تراتوس، با دست زدن به اقداماتِ دامنه دار، برای نیازمندان کار فراهم کرد: مثلا یک رشته آبگذر برای شهر پدید آورد; راه های بسیار ساخت و معابدِ بزرگ برای خدایان بنا نهاد. مردم را برای استخراجِ کان های نقره ی لائوریون تشویق کرد و برای کشور ،پول تازه و مستقلی؛ سکه زد. مالیاتی به میزانِ ده درصد بر تمامِ محصولاتِ زراعتی بست و بدین وسیله برای کارهای عمرانی پول فراهم آورد. بعدا این مالیات را به پنج درصد تقلیل داد. برای ایجادِ کوچگاه در نقاطِ سوق الجیشیِ مهمِ داردانل تلاش کرد و با بسیاری از دُوَل معاهده ی تجاری بست. در عهدِ او، تجارت رونقی بسزا گرفت و ثروت افزایش یافت، ولی نه بدان سان که پول در دست های عده ی معدودی بماند، بلکه از فقرِ مستمندان کاسته شد، در حالی که ثروتِ اغنیا کمتر نشد. به طورِ کلی، پیسیس تراتوس از تمرکزِ ثروت، که شهر را به دامنِ یک آتشِ جنگ داخلی میانداخت، جلوگیری کرد و، با تامینِ رفاه و امکانِ پیشرفت، زمینه را برای دموکراسیِ آتن هموار کرد.در عصرِ حکومتِ او و فرزندانش، اوضاعِ آتن از لحاظِ مادی و معنوی تغییرِ شکل داد. این شهر، پیش از آن عصر، یک شهرِ درجه دومِ یونانی بود و شهرهای میلٍتوس، اِفِسوس، مای تِلین، و "سیرا کیوس" از لحاظِ ثروت و فرهنگ و نیروی حیاتی و محصولِ فکری بر آن تقدم داشتند. اما در این عصر ،بناهایی از سنگِ مرمر، که نمودارِ تنعمِ آتن بود، به وجود آمد. معبدِ قدیمِ آتن که در آکروپولیس قرار داشت، نوسازی و با ستونبندیهایی به سبکِ دوری آراسته شد. معبدِ زئوس، که ستونهای آن به سبکِ کورنتی ساخته شده اند و حتی در حالِ ویرانی هم زیبایی دارند، برپا گشت. پیسیس تراتوس مسابقاتِ سراسریِ آتیک را به مسابقاتِ سراسریِ یونان تبدیل کرد و بهانه ی مسابقات، همه ی یونانیان را به آتن کشانید و سبب شد که آتنیان با مردمِ بیگانه و آداب و شیوه های "نا آشنا" برخورد کنند و تحول و تکامل پذیرند. هنوز هم جشنِ ورزشیِ قدیمِ آتیک، که به وسیله ی او عمومیت یافت، عیدِ ملیِ ملتِ یونان به شمار میرود. همچنین پیسیس تراتوس، پیکرتراشان و معماران و شاعران را در دربارِ خود گِرد آورد و کتابخانه ای در کاخِ خود برپا کرد که یکی از کهنترین کتابخانه های کشورِ یونان است. هیئتی از طرفِ او منظومه های ایلیاد و اودیسه را تَنقیح و تدوین کرد، و در سایه ی تشویق و راهنماییِ او، "تِس پیس" و شاعرانِ دیگر، فنِ نمایش را از صورتِ مضحک و مسخره آمیزِ ابتدایی به صورتی هنری در آوردند.استبدادِ پیسیس تراتوس جزیی از نهضتِ کلی بود که در شهرهای تجارتیِ فعالِ قرنِ ششمِ یونان پدید آمده بود. بر اثرِ این نهضت، ملوک الطوایفی: تفوقِ سیاسیِ خود را به طبقه ی متوسط، که موقتا با طبقاتِ فقیر متحد شده بود، باخت، و حکومتهای جباران پدید آمد.(کلمه “جبار” (تورانوس) از ریشه، یک کلمه ی لیدیایی است، ماخوذ از نام شهرِ Tyrrha، به معنیِ دژ، که محتملا با کلمه یونانی Tyrris، به معنیِ برج خویشاوند است. صفتِ “جبار” نخستین بار در موردِ گیگِس، شاهِ لیدیا، به کار رفت. ) یکی از عواملِ برقراریِ حکومتهای جباران، تمرکزِ ناروای ثروت در دستِ عده ای معدود و عدمِ سازشِ اغنیا با طبقاتِ دیگر بود. فقرا نیز مانندِ اغنیا دارایی را بر آزادی ترجیح میدادند. پس؛ برای جامعه؛ لازم آمد که به عنوانِ حفظِ آزادی، اغنیا را از لخت کردنِ فقرا، با توانایی و هوشمندیِ خود، و فقرا را از غارتِ اغنیا با خشونت و آرای خود بازدارد. تحصیلِ قدرت در شهرهای تجاریِ یونان کارِ آسانی بود; کافی بود که، ضمنِ حمله به طبقه ی اشراف، از مستمندان دفاع، و با طبقه ی متوسط تفاهم برقرار کرد. چون یک مستبد یا جبار به قدرتِ مطلوبِ خود میرسید، وامهایی را که متمولان پرداخته بودند بی اعتبار میکرد، به مصادره ی املاکِ پهناور میپرداخت، و بر داراییهای بزرگ مالیات میبست تا برایِ کارهای اجتماعی، پول فراهم آورد و ثروتِ متمرکزِ در دستِ اقلیت را، مجددا تقسیم کند.جبار در حالی که با این گونه وسایل، توده ها را به خود جلب میکرد، با ضربِ سکه و عقدِ مُعاهداتِ تجاری و افزایشِ حرمتِ سوداگران (بورژوازی)، از پشتیبانیِ پیشه وران و بازرگانان برخوردار میشد. چون بر افکارِ عمومی و نه بر قدرتهای موروثی، تکیه داشت، ناگزیر، از جنگ اجتناب، ولی از دین حمایت میکرد; در حفظِ نظم میکوشید، مردم را به اخلاقِ ستوده برمیانگیخت، مقامِ زن را در اجتماع بالا میبرد، به تشویقِ هنرمندان میپرداخت، و مالِ فراوان برایِ زیباییِ شهر مصروف میداشت. دیکتاتورها در مواردِ بسیار به این کارها تن در میدادند و حکومتِ خود را حکومتی مردمی معرفی میکردند. از این رو، مردم مجالی مییافتند که در دوره ی استبداد برای کسبِ آزادی آماده شوند. پس از آنکه جبارانِ یونانی از انهدامِ اَشرافیت فارغ آمدند، ملت هم جباران را سرنگون کرد. پس از سرنگونیِ جباران، برپاداشتنِ دموکراسی کاری دشوار نبود.5- برقراری حکومت دموکراسیبصیرتِ پیسیس تراتوس، که در هر آزمایشی پیروز شد، در برابرِ مهرِ پدری شکست خورد. پسرانش را جانشینِ خود کرد. چون در سال 527 درگذشت، پسرانش به حکومت رسیدند. "هی پیاس"، که قول داده بود حاکمی خردمند و دادگر باشد، سیزده سال سیاستِ پدر را دنبال کرد; برادرِ کوچکترش هیپارکوس، مستغرق، عشق و شعر شد و آناکر،ئون و سیمونید،س را نزد، خود خواند.ولی آتنیان از اینکه زمامِ حکومت، بدون رضایتِ آنان به دو پسرِ پیسیس تراتوس تفویض گشته بود، خرسند نبودند و رفته رفته دریافتند که به برکتِ استبداد، همه چیز دارند، اما آزادی ندارند. با وجود این، آتن از آسایش و تنعم برخوردار بود، و اگر “عشقِ یونانی” مداخله نمیکرد، حکومتِ آرامِ "هی پیاس" ادامه مییافت."آریستوگی تون"، که مردی میانه سال بود، دوستی داشت به نامِ هارمودیوس که در آن هنگام، به قولِ توسیدید، “در عنفوان جوانی و زیبایی بود.” اما هیپارکوس هم، که مانندِ "آریستوگی تون" نر و ماده نمیشناخت، برای جلبِ محبتِ هارمودیوس به تلاش پرداخت. هنگامی که "آریستوگی تون" این موضوع را شنید، تصمیم گرفت که هیپارکوس را به قتل برساند و حکومت را نیز براندازد. در این توطئه، هارمودیوس و بسیاری دیگر از مردمِ آتن بدو پیوستند (سال 514)، و هیپارکوس را، در حالی که مسابقاتِ آتن را تدارک میدید، کشتند. "هی پیاس" آنان را دستگیر کرد و به قتل رسانید. حتی لِئاینا، معشوقه ی هارمودیوس، را، چون از فاش کردنِ نامِ توطئه گران سرباز زد، زیرِ شکنجه کشتند. آورده اند که این زن تکه ای از زبانِ خود را قطع کرد و آن را به سوی چهره های شکنجه گران تف کرد تا مطمئن شوند که وی هرگز به پرسشهای آنان پاسخ نخواهد گفت. اگرچه مردم از این آشوب ،حمایتِ محسوسی نکردند، "هی پیاس" از آن بیمناک شد، و همین امر باعث گشت که حکومتِ معتدلِ خود را تبدیل به حکومتِ زور و وحشت و جاسوسی کند. ولی آتنیان که یک نسلِ کامل در رفاه به سر برده بودند، دفاع از آزادی را در استطاعتِ خود دیدند. هر قدر زورگویی رو به شدت رفت، فریادِ آزادیخواهی بیشتر طنین انداخت. هارمودیوس و "آریستوگی تون"، در نظرِ ملت، شهیدانِ راهِ آزادی محسوب شدند، و حال آنکه آن دو توطئه گرانی بودند که تنها به خاطرِ عشق و شهوت دست به توطئه زدند.(بروتوسِ رومی و نیز کاسیوس، درست مانندِ "آریستوگی تون" و هارمودیوس، از اشرافِ منفور بودند. بروتوس هم، بعد از هجده قرن، به صورتِ قهرمانی انقلابی توصیف شد) در این هنگام، سرانِ خانواده ی اشرافیِ آلکمائیدها، که در دلفی در تبعید بودند، فرصت را مغتنم شمردند و سپاهی گرد آوردند و به آتن لشکر کشیدند و اعلام داشتند که جز خلعِ "هی پیاس" از حکومت قصدی ندارند. در ضمن، وَخشِ معبدِ آپولون، بر اثرِ رشوه ای که از آنان گرفت، به مردمِ اسپارتا ابلاغ کرد که وظیفه ی اسپارتیان برانداختنِ حکومتِ ظالمِ آتن است. "هی پیاس" در برابرِ قوای آلکمائیدها با سرسختی ایستادگی ورزید. با اینهمه، چون ارتشِ اسپارتا به کمکِ خانواده ی آلکمائیدها آمد، ناگزیر به آریوپاگوس پناه برد و فرزندانش را مخفیانه به خارجِ آتن فرستاد. ولی آنان به وسیله ی مهاجمان دستگیر شدند و "هی پیاس"، در مقابلِ تضمینِ جانِ آنان، تن به کناره گیری و تبعید داد (سال 510). سپس خانواده ی آلکمائیدها، به رهبریِ "کلیس تِنِس" که مردی دلیر بود، پیروزمندانه وارد آتن شدند، و اشرافِ تبعیدی نیز به دنبالِ آنان آمدند و، به خاطرِ بازیافتنِ املاک و اقتداراتِ خود، به تدارکِ جشن پرداختند.در انتخاباتی که صورت گرفت، ایساگوراس که نماینده ی طبقه ی اشراف بود، به عنوانِ آرکونِ ارشد برگزیده شد. کلیستِنِس، که انتخاب نشده بود، مردم را به آشوب برانگیخت و حکومتِ ایساگوراس را ساقط کرد و دیکتاتوریِ مردم پسندی به وجود آورد. بارِ دیگر اسپارتیان با حکومتِ آتن به جنگ پرداختند و بازگشتِ ایساگوراس را به مقامِ پیشین خواستار شدند. اما مقاومتِ سختِ آتنیان، آنان را وادار به عقب نشینی کرد، و کلیستِنِسِ اشرافزاده درصددِ ایجادِ حکومتِ دموکراسی برآمد (سال 507).نخستین اصلاحِ کلیستِنِس، ضربتِ سنگینی بود بر پیکرِ اشرافیتِ آتیک. یعنی قبایلِ چهارگانه و 360 طایفه ای که، به حکمِ سُنَن، پیشوایی را به قدیمترین و متمولترین خانواده ها میسپردند، وارد آمد. کلیستِنِس این سازمانِ کهن را که بر قرابت استوار بود، لغو کرد و سازمانی جدید به وجود آورد. مطابقِ سازمانِ جدید، جامعه به 10 قبیله منقسم شد، و هر قبیله بخشهایی چند را در برگرفت. برای آنکه از تشکیلِ واحدهای منطقه ای و اجتماعیِ پیشین و از آن جمله جناحهای “کوهستان” و “ساحل” و “دشت” جلوگیری کند، مُقَرَر داشت که هر قبیله باید واحدهای اجتماعیِ گوناگون را شامل شود. چون سازمانِ قدیمی جنبه ی دینی داشت، وی دستور داد که برای سازمانِ جدید نیز مراسمی دینی برپا دارند و قهرمانانِ باستان را خدا یا حامیِ هر قبیله و بخش به شمار آورند. مردمِ آزادی که از خارج به آتیک آمده بودند، خود به خود، جزوِ بخشی که در قلمرو ی آن سکونت داشتند در می آمدند و، برخلافِ گذشته، از حقوقِ اجتماعی برخوردار میشدند. به این شیوه، تعدادِ کسانی که حقِ شرکت در امور سیاسی را داشتند تقریبا به دو برابر رسید، و پشتیبانانِ تازه ای برای دموکراسی فراهم آمد.به هر یک از قبیله های جدید، حقِ نامزد کردنِ یکی از سردارانِ ارتش داده شد. شورای چهارصد نفریِ سولون به یک شورای پانصد و یک نفری مبدل گشت، و هر قبیله، پنجاه تن از اعضای این شورا را، که اختیاراتی معادلِ اختیاراتِ مجلسِ سِنای سابق داشت، برمی گزید. برای انتخابِ اعضای شورا، قرعه میکشیدند. همه ی شهروندانی که سی سال داشتند، از حقِ انتخاب شدن برخوردار بودند. دوره ی شورا یک سال بود، ولی یک فرد میتوانست تا دو دوره به عضویت شورا درآید. این دولتِ منتخب، که به وسیله ی قرعه کشی تشکیل میشد، اصلِ توارث در حکومتِ اَشرافی و اصلِ ثروت در حکومتِ متنفذان را مُلغا کرد و به تمامِ شهروندان، نه تنها حقِ رای، بلکه حقِ احرازِ حساسترین مقاماتِ دولتی را ارزانی داشت. این شورا قدرتِ اداری و قضاییِ دامنه داری داشت و برخی از قضایای اجتماعی را به رایِ مجمعِ عمومی وامیگذاشت.دستیابی شهروندانِ جدید به حقِ عضویت در مجمعِ عمومی، تعدادِ اعضای این مجمع را افزایش داد; به طوری که کلِ اعضای آن به سی هزار نفر رسید. تمامِ این اعضا میتوانستند در دادگاه ها خدمت کنند، مگر طبقه ی چهارم که، مثلِ دورانِ سولون، از حقِ احرازِ مقاماتِ دولتی محروم بود. با استقرارِ قانونِ تبعید، که کلیستِنِس برایِ دفاع از دموکراسیِ جوان وضع کرد، اختیاراتِ مجمع افزایش یافت. مجمعِ عمومی که با شرکتِ شش هزار عضو رسمیت مییافت، میتوانست در هر لحظه، با رایِ مخفیِ خود، هر کسی را که برای دولت خطرناک تشخیص میداد، برای ده سال به تبعید بفرستند. به این ترتیب، رهبرانِ جاه طلب ناگزیر بودند که جانبِ احتیاط را از دست ندهند، زیرا هر کس که ظنِ خیانت به او میرفت، بدون تاخیر تبعید میشد. مقررات ایجاب میکرد که از مجمع پرسیده شود: “آیا در بینِ شما کسی هست که او را برای دولت خطرناک پندارید اگر هست، کیست” اعضای مجمع، اگر کسی، حتی خودِ سوال کننده، را خطرناک تشخیص میدادند، اعلام میکردند و درباره ی او به رای گیری میپرداختند.(در آرگوس و مگارا و سیراکیوس نیز چنین رسمی برقرار بود. ) تبعید، متضمنِ مصادره ی املاک نبود و ننگی هم متوجه ی شخصِ تبعید شده نمیکرد، بلکه فقط دموکراسیِ آتن را از شرِّ مزاحمان میرهانید. باید دانست که مجلسِ آتن هیچ گاه از این قدرت سواستفاده نکرد، و در طولِ نود سال که این رسم در آتن برقرار بود، تنها ده تن از آتیک، نَفیِ بلد شدند.میگویند که کلیستِنِس یکی از این ده تن بود، ولیکن در حقیقت ما از مراحلِ آخرِ عمرِ او چیزی نمیدانیم. کلیستِنِس کارِ خود را با انقلاب بر ضدِ نظامِ سیاسی شروع کرد و، علیرغمِ مخالفتِ نیرومندترین خانواده های آتن، قانونِ اساسیِ دموکراتیکی وضع کرد که با کمی تغییر تا آخرین دوره ی آزادیِ آتن نافذ ماند.پوشیده نیست که دموکراسیِ آتن یک دموکراسیِ کامل نبود، زیرا فقط آزادگان را در بر میگرفت و تنها به کسانی که به اندازه ی معینی از دارایی برخوردار بودند اجازه ی احرازِ مقاماتِ اجتماعی میداد.(در نخستین مراحلِ دموکراسیِ فرانسه و ایالات متحد امریکا هم حقِ انتخابِ نماینده برای پارلمان، مشروط به داشتنِ مقدارِ معینی دارایی بود. ) همه ی قُوایِ مقننه و مجریه و قضاییه به مجلس، و دادگاهی که مردم به وجود میآوردند، سپرده شده بود. کارگزارانِ حکومتی به وسیله ی شورا و مجلسِ عمومی تعیین میشدند. هر کسی میتوانست از طریقِ قرعه کشی به عضویتِ شورا، که اقتداراتِ فراوانِ قانونی داشت، درآید و حداقل، مدتِ یک سال در امورِ اجتماعی مداخله نماید. از این رو، با اطمینان میتوان گفت که دموکراسیِ آزادمنشانه و دامنه دارِ آتن تا آن زمان نظیری نداشت. آتنیان خود از مساعیِ سیاسیِ خویش ،که هدفش سیادت و سربلندیِ ملت بود، کمالِ رضایت را داشتند; دریافته بودند که به کاری بس دشوار و خطیر مبادرت کرده اند، و بدین سبب با دلاوری و غرور و مِتانت به سوی آن گام برمیداشتند. آتنیان، در عهدِ دموکراسیِ خود، ارزشِ آزادیِ عمل و سخن و اندیشه را شناختند، و از همان زمان بود که در حوزه ی ادبیات و هنر و حتی سیاست و جنگ، رهبرِ سراسرِ یونان شدند. آموختند که قانون، یعنی اراده ی مشترکِ خود را ،حرمت گذارند و دولت را که نشانه وحدت و قدرت و شخصیتِ اجتماعیِ آنان بود، گرامی دارند. چون ایران این بزرگترین امپراطوریِ آن عصر در صدد برآمد که شهرهای پراکنده ی یونان را ویران یا خراجگزارِ پادشاهِ خود کند، فراموش کرد که مردمِ آتیک زمینی را که میکارند، در تملکِ خود دارند، و بر حکومتی که آنان را اداره میکند، تسلط میورزند. براستی از اقبالِ یونان و نیز اروپا بود که، دوازده سال پیش از درگیریِ جنگِ ماراتون، کلیستِنِس کار خطیری را که سولون آغاز کرده بود، کمال بخشید.فصل ششم :مهاجرت بزرگI - علل و طرق مهاجرتدر فصلِ پیشین که سرگذشتِ اسپارتا و آتن را تا آغازِ جنگِ ماراتون بازگفتیم، برای آنکه وحدتِ مکانیِ حوادث را حفظ کنیم، وحدتِ زمانی را مورد مسامحه قرار دادیم. بی گمان شهرهای یونانیِ اصلی، که موجدِ کوچنشینی شدند، از کوچگاه های یونانی در نواحیِ اژه و یونیا قدیمتر بودند. اما برخی از کوچگاه ها، که اینک به شرحِ آنها میپردازیم، از شهرهای خاستگاهِ خود مهمتر گشتند و زودتر از آنها بر جاه و هنر دست یافتند. از این رو ترتیبِ حوادثِ تاریخِ یونان، معکوس و مغشوش است، به این معنی که فرهنگِ یونانی را مردمِ سرزمینی که اکنون یونانش میخوانیم، پدید نیاوردند، بلکه این فرهنگ ساخته ی کسانی است که در برابرِ قومِ فاتحِ دوری راهِ فرار پیش گرفتند و در سواحل و جزایرِ بیگانه، پس از جنگهایی هایِل، استقرار یافتند و پس از آن با شورِ فراوانِ خود، و به مددِ خاطراتی که از تمدنِ "مای سِنی" داشتند، هنر و علم و فلسفه و شعری به وجود آوردند که، پیش از عهدِ جنگِ ماراتون، آنان را در صفِ مقدمِ دنیای غرب قرارداد. براستی تمدنِ یونانی به وسیله ی کوچگاه های نوبنیاد، به بار آمد و سپس به شهرهای کهنسالِ یونان رسید.در تاریخِ یونان، چیزی مهمتر و حیاتی تر از گسترشِ سریعِ آنان در مدیترانه نیست.(به قول پاتِر: “شاید درخشانترین و حیاتیترین حادثه ی تاریخِ یونان، کوچنشینیهای ابتداییِ آن باشد.”) اینان پیش از عصرِ هومر ،مردمی خانه به دوش بودند و در سراسرِ شبه جزیره ی بالکان به گشت و گذارِ عمر میگذاشتند. ولی عمدتا بر اثرِ هجومِ قومِ دوری بود که مهاجرانِ یونانی، موج موج، روانه ی دریای اژه و سواحلِ غربیِ آسیا شدند. در همه ی نواحیِ یونان، مردم در جستجوی آزادی و اقامتگاهی دور از دستیازی مهاجمان و مصون از اسارت، تن به مهاجرت دادند. تفرقه های سیاسی و دشمنیهای خانوادگی نیز بر آتشِ مهاجرت دامن زدند: گروه هایی که در جامعه ی خود با شکست روبه رو میشدند، گاهی هجرت را بر اقامت ترجیح میدادند، و مخالفانِ پیروزِ ایشان هم در کوچانیدنِ آنان میکوشیدند. جمعی از یونانیان، که به جنگِ تروا رفتند، در آسیا ماندند، و جمعی، بر اثرِ "کشتی شکستگی" یا "حادثه جویی"، به جزایرِ اژه کشانیده شدند; و جمعی، که پس از مراجعت، سرزمین و حتی زنِ خود را در چنگِ دیگران یافتند، بارِ دیگر پا به کشتی نهادند و به سرزمینهای بیگانه روی بردند تا از نو، خانه و مِکنَتی فراهم آورند. کوچنشینی برای شبهِ جزیره ی یونان و نیز برایِ اروپای عصرِ جدید ،فوایدِ بسیار داشت: باعث شد که مَفَری به روی جمعیتِ اضافی و طبایعِ بی آرام باز شود; دریچه ی اطمینانی برای خطراتِ ناشی از ناخشنودیِ کشاورزان تعبیه شود; و بازارهایی بیگانه برای فروشِ محصولاتِ داخلی و خریدِ خواربار و موادِ معدنی به دست آید. کوچنشینی، مقدمه ی امپراطوریِ سوداگرانه ای بود که در پرتوِ مبادله ی روزافزونِ کالاها و هنرها و رسوم و افکار، ظهورِ فرهنگِ پیچیده ی یونان را میسر کرد. مهاجرتِ یونانیان در پنج سو روی داد: سویِ آیولیا; یونیا; دریای اژه; دریای سیاه; و ایتالیا. نخستین موجِ مهاجرت در ایالاتِ شمالیِ یونان شروع شد. این نواحی پیش از نواحیِ دیگر موردِ تجاوزِ مهاجمانِ شمال و غرب قرار گرفت. در سراسرِ سده ی دوازدهم و یازدهم ق م خیلِ مهاجران از تِسالی، "ف تیوتیس"، بیوشا، و آیِتولیا بآهستگی در امتدادِ سواحلِ اژه به جانبِ نواحیِ مجاورِ تروا رهسپار شدند و در آنجا به تاسیسِ دوازده شهر، که “اتحادیه ی ایولیایی” را به وجود آورد، پرداختند. دومین مهاجرت از پِلوپونِز آغاز شد. هزاران تن از مردمِ "مای سِنی" و قومِ آکایایی، با “بازگشتِ هِرکولِس زادگان”، از پِلوپونِز گریختند. بعضی در آتیک و برخی در یوبویا ساکن شدند. کثیری به جزایرِ سیکلاد رفتند، و در دریای اژه جولان کردند و در آسیایِ صغیرِ باختری، “شهرهای دوازده گانه ی یونیایی” را بر پای داشتند. سومین مهاجرت به وسیله ی قومِ دوری صورت گرفت. اینان، پس از اشغالِ پِلوپونِز ، به جزایرِ سیکلاد روی آور شدند، کریت و "سای رینی" را گرفتند و، در پیرامونِ جزیره ی رودِس، حکومتی مرکب از شش شهر تاسیس کردند. چهارمین موجِ مهاجرت کناره های تراکیا را فرا گرفت و موجدِ صدها شهر در امتدادِ سواحلِ داردانل و دریای مرمره و دریای سیاه شد. پنجمین موجِ مهاجرت در جهتِ غرب بود و، از طریقِ جزیره هایی که یونانیان؛ آن را “جزایرِ یونیایی” نامیدند، به ایتالیا و سیسیل و سرانجام گُل و اسپانیا رسید.برای دریافتِ مشکلاتی که بر اثرِ این مهاجرتهای طولانی برای یونانیان پیش آمد، باید تخیلی عمیق داشت یا تاریخِ کوچنشین های عصرِ جدید را بخوبی دانست. مهاجرانِ یونانی، سرزمینی را که آرامگاهِ نیاکان و موردِ مراقبتِ خدایانِ دیرینه ی ایشان بود، رها میکردند و به نواحیِ غریبی که، به نظرِ آنان، از حمایتِ خدایانِ یونان محروم بود، میشتافتند و این هم سخت دشوار بود. معمولا مشتی از خاکِ وطنِ را با خود میبردند و بر سرزمینِ بیگانه می افشاندند و، با فَرّ و شکوه، شعله ای از آتشِ نیایشگاهِ زادگاهِ خود را بر میگرفتند و در اقامتگاهِ جدید، همچنان افروخته اش نگاه میداشتند. برای اقامتِ خود، سواحل یا مناطقِ نزدیک به دریا را بر میگزیدند، تا اگر از طریقِ خشکی موردِ هجوم قرار گرفتند، بتوانند به کشتیها، که به منزله ی وطنِ دومِ نیمی از یونانیان بود، پناه برند. جُلگه ای که رو به دریا و پشت به موانعِ کوهستانی داشت و دارای اَرگی مرتفع و مستحکم و لنگرگاهی پیشرفته و محفوظ بود، مناسبترین اقامتگاه محسوب میشد، خاصه اگر راهی تجارتی یا رودی برای صدور یا مبادله ی محصولات؛ از کنارِ آن میگذشت. چنین اقامتگاهی، مسلما، پس از چندی غرقِ نعمت میشد. چون هر اقامتگاه برای خود، ساکنان یا صاحبانی داشت، میبایست آن را به زور یا حیله اشغال کرد. در این گونه موارد، یونانیانِ بیش از ما، به اصولِ اخلاقی مقید نمی ماندند: گاهی مهاجمانِ یونانی، که خود در جستجوی آزادی، آواره شده بودند، همه ی ساکنانِ محلهای موردِ نظرِ خویش را به بردگی میگرفتند.ولی در مواردِ بسیار با بومیان، از درِ دوستی در می آمدند; از محصولاتِ یونان هدیه هایی به آن میدادند; با فرهنگِ فاخرِ خود آنان را مجذوب میکردند; با زنانشان نردِ عشق می باختند; و خدایانشان را به خدایی برمی گزیدند. یونانیانِ کوچنشین در بندِ پاکیِ نژادِ خود نبودند، و همیشه میتوانستند در مجموعه ی سرشارِ خدایانِ خود، یکی نظیرِ خدایانِ بومی بیابند و توافقِ دینی با بومیان را تسهیل کنند. از اینها بالاتر، کوچنشینان، محصولاتِ صنایع دستیِ یونانی را به بومیان میدادند و، در عوضِ آنها، حبوبات و چارپایان و موادِ معدنی میگرفتند و از طریقِ دریای مدیترانه به جاهای دیگر، مخصوصا شهرهای خاستگاهِ خود که قرنها نسبت به آن دلبسته و وفادرا میماندند، صادر میکردند.کوچنشین های یونانی یکی پس از دیگری قد علم کردند تا جایی که سرانجام یونانِ عهدِ هومر، که منحصر به شبه جزیره ای باریک بود، در پهنه ی میانِ افریقا و تراکیا و جبل طارق و انتهایِ شرقی دریای سیاه گسترده شد و، از شهرهای مستقلِ پراکنده ی فراوان، اجتماعِ وسیعی که انسجامِ ناچیزی داشت، به وجود آمد. در این اجتماع، زنانِ یونانی، سخت به جنب و جوش افتادند، به طوری که، از لحاظِ تولیدِ مثل، زنانِ همه ی اعصارِ دیگر را پشتِ سر گذاشتند. یونانیان، از این مراکزِ پرشورِ حیات و فرهنگ، تخمِ تجملِ ظریف و بیدوامی را که “تمدن” نام دارد و بی آن؛ زندگی از زیبایی عاری؛ و تاریخ؛ بیمعنی میشود، در سراسرِ اروپای جنوبی افشاندند.

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Nov 26, 2020

Embed this episode

NOW PLAYING

تاریخ تمدن قسمت ۱۴۹ دیکتاتوری پیسیس تراتوس فصل ششم

0:00 45:03

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

Tarikh Be Revayat e Movarekh | پادکست تاریخ به روایت مورخ PersianBMS در فصل دوم این برنامه که به مناسبت دویستمین سال تولد حضرت باب به صورت نمایش رادیویی تهیه شده ماندانا دختر ایرانی، تاریخ نبیل را که از دوست بهائیش ترنم گرفته مطالعه می‌کند. دوباره نبیل زرندی خود تاریخش را روایت می‌کند. راوکست | Ravcast ravcast ما در راوکست از تاریخ میگیم، چون معتقدیم که گذشته چراغ راه آینده است و سعی داریم در کنار هم این چراغ را روشن نگهداریم Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. پادکست رخ Rokh Podcast داستان زندگی کسانی که قسمتی از تاریخ ایران و جهان را رقم زدند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. مدرسه زندگی فارسی Iman Fani محفلی برای پیگیری مطالعات میان‌رشته‌ای! ما محتوایی منتشر می‌کنیم که قابل پیاده کردن در کسب و کار و زندگی روزمره باشد و به زندگی معنا، عمق و زیبایی ببخشد. در این راه از ادبیات، فلسفه، روانشناسی، اقتصاد، تاریخ، پزشکی، سینما و دیگر علوم بهره می‌بریم، همه چیز را مورد پرسش قرار می‌دهیم و ارتباطها را پیدا می‌کنیم. از جمله فعالیتهای قبلی ما دوبله ویدیوهای مدرسه زندگی آلن دوباتن با ترجمه دکتر ایمان فانی و مرور ویدیوییِ کتابهای مفید بوده است. برای اطلاع از ویدیوهای جدید انتشار یافته در یوتیوب، می توانید تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید. لینک کانال انگلیسی ما (Word Vulcan

Frequently Asked Questions

How long is this episode of تاریخ تمدن?

This episode is 45 minutes long.

When was this تاریخ تمدن episode published?

This episode was published on November 26, 2020.

Can I download this تاریخ تمدن episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!