تاریخ تمدن قسمت ۱۶۰  فصل نهم :فرهنگ عمومی دوره کهن یونان episode artwork

EPISODE · Dec 7, 2020 · 37 MIN

تاریخ تمدن قسمت ۱۶۰ فصل نهم :فرهنگ عمومی دوره کهن یونان

from تاریخ تمدن

فصل نهم :فرهنگ عمومی دوره کهن یونانفردگرایی و دولتکتابتادبیاتفصل نهم :فرهنگِ عمومیِ دورۀ کهنِ یونانI - فردگرایی و دولتاوجِ فرهنگِ اروپایی در دو دورۀ همتا، یعنی یونانِ باستان و رنسانسِ ایتالیا، بر سازمانِ سیاسیی استوار بود که از محدودۀ کشور-شهرها فراتر نمیرفت. در یونان، وضعِ جغرافیایی به این امر کمک میکرد. زیرا کوه ها و رودهای فراوان بینِ شهرها جدایی انداخته بود، و شهرها، به سببِ کمیِ راه ها و پلها، بِدُشواری با یکدیگر ارتباط مییافتند. البته راه های دریاییِ متعددی وجود داشت. ولی دریا فقط شهرها را با طُرفه ای تجاری پیوند میداد، نه همسایگانِ جغرافیایی. باید دانست که عواملِ جغرافیایی به تنهایی نمیتوانند جداییِ کشور-شهرهای یونان را تبیین کنند. شهرهای طیبس و پلاتایا که هر دو در دشتِ بِئوسی بودند، مانندِ دو شهرِ دور، مثلا طیبس و اسپارتا، از هم جدا بودند. جدایی سوباریس و کروتونا، که هر دو در یک طرفِ سواحلِ ایتالیا بودند، از جداییِ سوباریس و سیراکوز بیشتر بود. منافعِ اقتصادی و سیاسیِ مختلف، شهرها را از یکدیگر دور میکرد، آنها را برای به دست آوردنِ بازارها و سود به جنگ میکشانید، و اتحادیه های مُتَخاصِمی برایِ تسلط بر راه های دریایی به وجود می آورد. خصوصیاتِ ویژۀ آبا اجدادی، جداییها را دامن میزد; یونانیان، همگی خود را از یک نژاد میدانستند، ولی اختلافاتِ قبیله ای میانِ اقوامِ آیولی، یونیایی، آکایایی، و دوری شدیدا حس میشد; اهالیِ آتن و اسپارتا چنان از هم نفرت داشتند که اختلافاتِ قومیِ عصرِ حاضر را تداعی میکند. اختلافاتِ مذهبی هم، با تشدیدِ اختلافاتِ سیاسی، شدت گرفت. ویژگیهای مسلکی در مناطق و قبایلِ مختلفِ جشنواره ها، تقویمها، سنتهای متمایز، قوانین، محاکمِ ویژه، و حتی مرزهای مشخص را باعث شد، زیرا سنگچینهای مرزی نه تنها حدودِ اجتماعات، بلکه حیطۀ خدایان را هم محدود میکرد; این اختلافات، و مجموعِ بسیاری دیگر از عوامل، کشور-شهرهای یونان را به وجود آورد.نظامِ کشور-شهرها در جهان تازگی نداشت، زیرا چنانکه میدانیم صدها یا هزارها سال پیش از هومر و پِریکلِس، در سومِر و بابِل و فنیقیه و کریت کشور-شهرهایی برقرار شدند. کشور-شهرها از نظرِ تاریخی ،صورتِ تکامل یافتۀ اجتماعِ روستایی است که دارای بازارِ عمومی و مرکزِ اجتماع و دادگاه است. مردمِ آن ،زمینهای یک منطقه را کشت میکنند و به یک نژاد تعلق دارند و یک خدا را میپرستند. از نظرِ سیاسی، کشور-شهر بهترین وسیلۀ تحصیلِ نظم و آزادی به شمار میرود. اجتماعاتِ کوچکتر از عهدۀ تامینِ امنیت برنمیآیند، و اجتماعاتِ بزرگتر بزودی تبدیل به جامعۀ استبدادی میشوند. از اینجاست که در عمومِ جوامع، نظم و آزادی به صورتِ دو عنصرِ متضاد تظاهر میکنند. کمالِ مطلوب، بنابر آروزی فیلسوفان، یونانی بود متشکل از کشور-شهرهای مستقل که در نوعی هماهنگیِ فیثاغورسی تعاون داشته باشند. ارسطو دولت را اجتماعی از آزادگان میدانست که از یک حکومت اطاعت کنند و بتوانند در یک مجلس با یکدیگر به مشورت پردازند. عقیده داشت که اگر دولتی بیش از ده هزار شهروند داشته باشد، ادارۀ دولت غیر عملی میشود. بدین سبب، در یونان، شهر و دولت را به یک نام یعنی پولیس میخواندند.تمامِ دنیا میداند که این اَتُمیسمِ سیاسی، برادر کُشیهای غم انگیزی برای یونانیان به بار آورد. چون یونیا ؛نتوانست برای دفاع متحد شود:زیرا سلطۀ ایران رفت; و چون یونان، علی رغمِ اتحادیه ها و پیمانها، نتوانست جبهۀ متحدی تشکیل دهد، سرانجام آزادیِ مطلوبِ خود را از دست داد. با این وصف، باید یادآور شد که موجودیتِ یونان، بستگیِ تام به این کشور شهرهای متفرق داشت، و به برکتِ استقلال و غرور و رقابتِ شهرها و تنوعِ فرهنگی آنها بود که یونان قدرتِ خَلاقِ عظیمی یافت. چنین خلاقیتی در جهانِ کهن، هیچ نظیری نداشت. حتی در عصرِ پُر شورِ ما، دولتهایی که از لحاظِ جمعیت یا وسعت به اندازۀ دولِ یونانی باشند، در فرهنگ و تمدن، خلاقتر از آن نیستند.II - کتابتدر زندگیِ کشور شهرهای یونانی که به انزواطلبی گرایش داشتند، به پاره ای عواملِ مشترک نیز برمی خوریم.مثلا در سراسرِ شبه جزیره یونان، از آغازِ قرنِ سیزدهم ق م به بعد، یک زبان رایج بود. زبانِ یونانی مانندِ زبانهای ایرانی، سانسکریت، اُسلاوی، لاتین، آلمانی، و انگلیسی جزوِ زبانهای هند و اروپایی به شمار میرفت. هزاران لغت برای بیانِ روابط و اشیای اولیۀ زندگی در این زبانها وجود دارد که دارای ریشۀ واحدی هستند. این لغاتِ مشترک از طرفی نشانگرِ رواجِ روابط و اشیای مشابه در دنیای قدیم، و از طرفِ دیگر، گویای قَرابَت و نزدیکیِ مردمانی است که در آغازِ تاریخ از این لغات استفاده میکردند. البته زبانِ یونانی دارایِ لهجه های چندی مانند آیولیایی، دوری، یونیایی، و آتیکی بود، ولی گویندگانِ این لهجه ها ،سخنِ یکدیگر را دریافت میکردند. در قرنهای پنجم و چهارم ق م، لهجه های گوناگون به یک لهجۀ مشترک منتهی شدند. این لهجه که عمدتا در آتن رواج گرفت و به صورتِ زبانِ اهلِ دانش درآمد، زبانِ آتیکی نام داشت. زبانِ آتیکی، قوی و نرم و خوش آهنگ و مانندِ هر زبانِ زندۀ دیگر، پر از استثنا و بیقاعدگی بود، ولی بخوبی میتوانست، با ترکیبِ کلمات و ریشه ها، مفاهیمِ دقیقِ فلسفی و معانیِ لطیف و انواعِ تعبیراتِ عالیِ ادبی را برساند. از این رو، هم به کارِ هومر میخورد و هم به کارِ افلاطون. تلفظِ زبانِ یونانیِ باستان بر ما مجهول است. هِجاهایی که اکنون مایۀ دردسرِ ما هستند، بندرت در یونانیِ کلاسیک به کار میرفتند. اینها را آریستوفانِ بیزانسی، نَقادِ قرنِ سوم ق م، رواج داد. در خواندنِ شعرِ یونانی باید از این هِجاها چشم پوشید.بنابر روایات، در قرنِ چهاردهم ق م، خطِ مردمِ فنیقیه به یونان رسید. قدیمترین آثارِ مکتوبِ یونانی به قرنهای هشتم و هفتم تعلق دارند و سخت به کتیبه های سامی در قرنِ نهم میمانند. خطِ این آثار، مانندِ خطوطِ سامی، از راست به چپ است، اما نوشته های قرنِ ششم (مثلا نقشی که در گورتونا یافت شده است) بتناوب از راست به چپ، و از چپ به راست نگارش مییابد. بعدا این خط یکسره از چپ به راست نوشته شد. یونانیان برخی از حرفها را وارونه نوشتند، ولی نامهای الفبای فنیقی را با اندکی تغییر به کار بردند. سپس در خطِ فنیقی دست بردند، از جمله حروفِ صدادار را داخلِ آن کردند، بدین نحو که پاره ای از حرفهای بیصدای سامی را برای صداها مورد استفاده قرار دادند. کاتبان، علاماتی برای صدای کشیده به وجود آوردند. بتدریج در شهرهای یونانی 10 نوع الفبای متفاوت فراهم آمد، و هر شهری کوشید تا الفبای خود را در سراسرِ یونان رواج دهد. سرانجام الفبای یونیایی پیروز شد و از یونان به اروپای شرقی رفت و دوام آورد. الفبایِ کالکیس به روم راه یافت و بعدا، به صورتِ الفبای لاتین، در خدمتِ زبانهای اروپایی درآمد.یونانیان، در آغاز، کتابت، را برای کارهای دینی و تجاری به کار بردند و ناگفته نماند که سرودهای رهبانان ،منشاِ شعر است، و اسنادِ تجاری، مبداِ نثر. خطِ یونانی از ابتدا دو شکل یافت; یکی خطِ دقیق و آراستۀ رسمی، دیگری خطی که برای کارهای روزانه به کار میرفت. در هر دو نوع خط، کلمات، پیوسته و بدونِ فاصله و علامتگذاری نوشته میشدند. تنها پایانِ یک مطلب و شروعِ مطلبی دیگر را به وسیلۀ “پاراگرافون”، یعنی یک خطِ افقیِ کوتاه، مشخص میکردند. برای کتابت از وسایلِ گوناگون بهره میجستند. به گفته پِلینی، در آغاز: برگ یا پوستِ درختان به جای کاغذ به کار میرفت، و کتیبه ها را روی سنگ و مفرغ و سرب حک میکردند.(کلمه یونانیِ "نوشتن" در اصل به معنی “حک کردن” بوده است) برای نوشته های روزانه، یا مانندِ مردمِ بین النهرین، لوحه هایی گِلی به کار میبردند، یا لوحه هایی از چوپ میساختند و سطحِ آنها را با قشری از موم میپوشانیدند و در اختیارِ شاگردانِ مدارس میگذاشتند. برای نوشته های ماندگار، نخست از برگۀ پاپیروسی، که فنیقیان از مصر میآوردند، و سپس، در دورۀ نفوذِ "یونان گرایی" (هِلِنیسم) و دورۀ نفوذِ روم، از پوستِ گوسفند استفاده میکردند; با قلمهای فلزی: روی لوحۀ موم آلود، و با قلمهایی از نی و آلوده به مُرَکَب، رویِ پوست یا برگِ پاپیروس مینگاشتند. در صورتِ لزوم، آنچه را رویِ موم مینگاشتند، به وسیلۀ تهِ پهنِ قلمِ فلزی محو میساختند، و آنچه را با مرکب، رویِ پوست یا برگِ پاپیروس مینوشتند، به وسیلۀ قطعه ای اسفنج میزُدودند. مارتیالیسِ شاعر، شعری را با قطعه ای اسفنج نزدِ دوستی فرستاد، تا اگر شعر را نپسندید، بیدرنگ پاکش کند.از زبانِ یونانی واژه های فراوان، مخصوصا واژه های مربوط به نوشتن، داخلِ زبانهای اروپایی شده است، چنانکه کلمۀ “کاغذ” در زبان انگلیسی صورتی از کلمۀ یونانیِ پاپیروس است. در یونان، کاغذِ مخصوصِ نوشتن معمولا شش تا نه متر طول داشت و دورِ یک میلۀ چوبی پیچیده میشد. این گونه کاغذهای طومار مانند را به نامِ یکی از شهرهای فنیقی، که برگِ پاپیروس را به یونان میفرستاد، “بیبلوس” و طومارهای کوچک را “بیبلیون” مینامیدند. بر همین شیوه “کتابِ مقدس” را “طومارها” (بیبلیاها) میخواندند. یک طومار فقط بخشی از یک کتاب بود، و واژه “توموس” را بر آن اطلاق میکردند. به نخستین برگِ هر طومار “پروتوکولون” میگفتند. دو طرفِ چوبِ طومار را با سنگی مُتخلخل صیقل میدادند و گاهی رنگ میکردند.در مواردی، طومار را در غلافی خاص قرار میدادند. البته این گونه تَکَلُفات فقط در مواردی صورت میگرفت که یا مولف میتوانست هزینۀ آن را تعهد کند یا ناشر، به سببِ اهمیتِ کتاب، زیرِ بارِ هزینه اضافی میرفت. چون استفاده از طومارهای بزرگ بسهولت امکان نداشت، معمولا ناشران آثارِ ادبی را بر چند طومار مینوشتند، چنانکه ناشرانِ متاخر، “تاریخِ هرودوت” را در 9 طومار، “جنگهای پلوپونزی” اثرِ توسیدید را در هشت طومار، “جمهور” اثرِ افلاطون را در ده طومار، و “ایلیاد” و “اودیسه” اثر هومر را در بیست و چهار طومار منتشر کردند. کتابها ،بهایی هنگفت داشتند و، برخلافِ اکنون، بآسانی به دست نمیآمدند، زیرا گیاهِ پاپیروس گرانبها بود و همۀ کتابها با دست نوشته میشد. اساسا تواناییِ خواندن و نوشتن امتیازی به شمار میرفت، و همگان از آن برخوردار نمیشدند. تحصیلِ علم از راهِ تعالیمِ شفاهی صورت میپذیرفت. کتبِ ادبی را ادیبان به صدای بلند میخواندند و حاضرین از طریقِ گوش فرا میگرفتند.(گرچه پس از اختراعِ چاپ، چشم بیش از گوش به ما هدیه میدهد، هنوز هم نمیتوان بدونِ توجه به صوتِ کلمات، و فصل و وصلِ آنها، درست بر زبان مسلط شد. محتملا انسانِ آینده، این اندازه به چشم متکی نخواهد بود. ) قبل از قرنِ هفتم ق م، اشخاصِ باسواد بسیار نادر بودند، و تا زمانِ پولیکراتِس و پیسیستراتوس که در قرنِ ششم کتابخانه ایجاد کردند، در یونان کتابخانه ای وجود نداشت. در سده پنجم برای نخستین بار از وجودِ کتابخانه های خصوصیِ یوریپیدِ نمایشنامه نویس، و یکی از آرکونها به نامِ یوکلیدِس خبردار میشویم، و در قرنِ چهارم سخن از کتابخانه ارسطو میشنویم. نمیدانیم که آیا پیش از کتابخانه عمومیِ اسکندریه ،کتابخانه عمومیِ دیگری وجود داشته است یا نه. اما میدانیم که در شهرِ آتن، تا عصرِ "هادریانوس" از کتابخانه عمومی خبری نیست. شاید بتوان گفت که چون یونانیان زیاد کتاب نمیخواندند، یونان در عصرِ پِریکلِس عظمتِ فرهنگی یافت!III - ادبیاتادبیات نیز مانندِ دین از یک نظر عاملِ وحدت، و از نظرِ دیگر از عواملِ تفرقه و تنوعِ شهرهای یونان است. شاعران، ترانه هایی به لهجه های محلیِ خود میسرودند و مناظرِ سرزمینهای خویش را توصیف میکردند. اما مردم تنها به فصیحترین نغمه ها گوش فرا میدادند و گاه گاه شاعران را تشویق میکردند تا در آثارِ خود به موضوعاتی کُلی تر از موضوعاتِ کوچکِ محلی بپردازند. اشعارِ قدیمِ یونان بر اثرِ مرورِ زمان نابود شده اند; از این رو، ما اکنون نمیتوانیم معلوم کنیم که شعرِ قدیم شامل چه مطالبِ بِکری بوده است، و چه ثروتِ سرشاری از دست ما رفته است. اگر در جزایر و شهرهای یونانِ قرنِ ششم ق م گردش کنیم، مقدمۀ آثارِ عالیِ عصرِ پِریکلِس را در هر سو میبینیم و دچارِ شگفتی میشویم. شعرِ بزمیِ این عصر، که همچون آینه، نمودارِ یک جامعۀ اشرافی بود و در دورۀ دموکراسی رو به زوال رفت، وزنهای گوناگون داشت و معمولا به قافیه مقید نبود.. غیبگویان معمولا در سخنانِ خود سَجع به کار میبردند.در همان هنگام که سرایندگانِ شعرِ بزمی سرودهای عاشقانه و احیانا جنگیِ خود را میسرودند، شاعرانِ دوره گرد در مجالسِ بزرگان ترانه هایی در توصیفِ کارهای قهرمانیِ گذشتگان میخواندند. این خنیاگران، در ادوارِ گوناگون، سرودهایی راجع به محاصره تروا، محاصره طیبس، و بازگشتِ جنگجویان به وطنِ خویش میساختند. همه آنان موضوعاتِ مشترکی داشتند واز داستانهای کهن مایه میگرفتند و هیچ یک مدعیِ خلقِ حوادثِ منظومه های خود نبود. در کیوس، گروهی خنیاگر ،خود را از تبارِ هومر میشمردند و میگفتند که آنچه ایشان میخوانند، به وسیله هومر سروده شده است. ولی شخصیتِ تاریخیِ هومر مسلم نیست. شاید این شاعرِ نابینا، پدرِ خیالیِ یک قبیله یا گروهی از مردم و فاقدِ واقعیتِ تاریخی باشد، چنانکه هلن و دوروس و یون چنین بودند. یونانیانِ قرنِ ششم تنها ایلیاد و اودیسه را از ساخته های هومر نمیدانستند، بلکه همۀ افسانه های حماسیِ معروفِ آن روزگار را به او نسبت میدادند. منظومه های هومر، با آنکه کُهَن ترین اشعارِ حماسیِ یونانند، به اعتبارِ کمال و جمالِ فوق العادۀ خود، و نیز اشاراتی که در موردِ خنیاگرانِ کهن دارند، صورتهایی زنجیره ای از سرودها محسوب میشدند که از اعصارِ قدیم شروع شده و تحولِ بسیار کرده اند. در آتنِ قرنِ ششم ق م، و احتمالا در عهدِ سولون، و به احتمالِ بیشتر در عهدِ پیسیستراتوس، گروهی از طرفِ حکومت مامور تنقیح و تنظیمِ ایلیاد و اودیسه شد.این گروه پس از مقابلۀ روایات و تدوینِ آنها، منظومه های منسوب به هومر را به صورتی یگانه به یونانیان عرضه داشت. براستی این خود از معجزاتِ ادبی است که این دو منظومه با آنکه از منابعِ گوناگون ریشه گرفته اند، بدین پایه لطفِ هنری دارند. البته منظومه ایلیاد از معایبِ صوری خالی نیست، در خلالِ آن آمیختگیِ لهجه های یونیایی و آیولیایی به چشم میخورد. گویی یک تن که به چند زبان سخن میگوید آن را سروده است.ناسازگاریهای فراوان نیز در آن راه دارد; مثلا یک حادثه در یک مورد بسیار مهم تلقی میشود و در موردِ دیگر، کم اهمیت. حوادثِ زندگیِ برخی از قهرمانانِ آن نیز متناقض است. حتی گاهی قهرمانانِ یک داستان در طیِ داستان دو یا سه بار به قتل میرسند. موضوعِ اصلیِ منظومه، یعنی داستانِ آکیلس، به وسیله داستانهای دیگر، که مسلما مربوط به او نیستند، آشفته شده است. با اینهمه، این منظومه در عینِ پریشانی، داستانِ واحدی است و زبانی محکم و عالی و زنده دارد و “رویِ هم رفته بزرگترین اثری است که از زبانِ فرزندِ آدم تَراویده است.” محققا ایلیاد به هنگامِ جوانیِ یونان به وجود آمده و در دورۀ اعتلایِ هنرِ یونان به کمالِ خود رسیده است. اشخاصی که در آن ذکر شده اند، اگر خود جنگجو نباشند، همسرانِ جنگجویان هستند.حتی حکیمانی مانند نِستور شخصیتی جنگی دارند. هر یک از شخصیتهای داستانی به صورتی زنده توصیف شده اند. داستانِ آکیلِس واقعا پرشور است. وی باطنا مردی است که از صفاتِ قهرمانی خالی است و از اینکه باطنا چنین است و بختِ او با مقامِ نیمه خداییِ او برابری نمیکند، نزدِ مادرش مینالد و میگوید که آگامِمنون اسیرِ زیبای او، بریسِئیس، را ضبط کرده است. هنگامی که جنگاورانِ یونانی دسته دسته میمیرند، آکیلِس در کشتی یا خیمۀ خویش به خوردن و خوابیدن میپردازد، و پاتروکلوس را، بدونِ آنکه کمکی بدو کند، به آغوش مرگ میفرستد. سپس، چون پاتروکلوس محبوب او کشته میشود، عربده سر میدهد. با خشم به میدان جنگ میرود، دست به وحشیگری میزند، و از جوانمردی دور میشود. محرکِ او در جنگجویی، خشم و انتقامِ شخصی است نه وطندوستی. کارهای او حاکی از عقلی ناقص، ناپخته، و بی ثبات است. اختیارِ خود را در دست ندارد. انتظارِ مرگ، زندگی را بر او ناگوار میکند. پیش از آنکه لوکائون را به زمین بیفکند، در پاسخِ اِستِرحامِ او میگوید: “همان گونه که دیگران مردند، تو نیز بمیر! از گریه ای که امیدِ خِیری در آن نیست، تو را چه سود؟ پاتروکلوس که بهتر از تو بود، مُرد. به من نگاه کن، آیا خوش چهره و بلندبالا نیستم؟ از پدری بزرگوار و مادری که از خدایان بود زاییده شدم. با وجودِ این، مرگ در گرداگردِ من گردش میکند تا چنگالهای خود را در من فرو بَرَد. سرانجام، روزی از روزها: صبح، ظهر، یا عصر دستی ناشناس مرا به مرگ میسپارد.” سپس، بدونِ اعتنا به اِستِرحامِ لوکائون، ضربه ای بر گَردنش وارد می آورد و تنِ او را به رود میافکند. بعد خُطبه ای دلنشین میخواند که زینت بخشِ ایلیاد است و پایۀ سخنوریِ یونانیان. نیمی از یونانیان: آکیلِس را خدا میدانند و پرستش میکنند، ولی ما او را تنها یک کودکِ سالدار مییابیم، و از این رو گناهانِ او را نادیده میگیریم.به هر حال، هر چه باشد، او یکی از زیباترین چهره هایی است که از تخیلِ شاعران پدید آمده است. هنگامی که به هوایِ دلِ خودِ ایلیاد را میخوانیم، آنچه ما را به پیش میراند، تنها تنوعِ حوادث نیست، بلکه شکوه و روانیِ اشعار نیز در ما تاثیرِ عمیق میگذارد، به طوری که از مکرراتِ منظومه مَلول نمیشویم.هومر پاره ای از توصیفات و تشبیهات را تکرار میکند. مثلا این جمله را دوست دارد و مکرر در ایلیاد میآورد: “وقتی که دخترِ بامداد با انگشتانی همرنگِ گلِ سرخ آشکار شد.” ولی این گونه مکررات، در میانِ آنهمه الفاظِ زیبا و استعارات و تشبیهاتِ لطیف، قابلِ اغماض است. از این رو، حماسۀ او در بحبوحۀ غوغا و بحرانِ جنگ، به ما آرامش میبخشد. هومر با این عبارات، گِرد آمدنِ لشکرهای یونانی را توصیف میکند: “یونانیان با موهای بلند در بالای دشت اجتماع کردند، همان گونه که دسته های مگس، در فصلِ بهار، هنگامی که سطلها از شیرِ تازه پُر میشوند، در چراگاه ها گرد می آیند.” در وصفِ آوردگاهِ آکیلِس میگوید: همان گونه که آتشِ فراوان در بیابانهای پهناور و میانِ کوه ها، راهِ خود را میگشاید و درختهای سِتَبر و بلند را میسوزاند و، در اثرِ وزیدنِ باد، به چپ و راست میگراید، آکیلِسِ خشمگینِ کینه توز نیز در میدانِ جنگ از این سو به آن سو میرود و راه فرار بر قربانیانِ خود، هر کجا که باشند، میبندد و زمین را از خونشان رنگین میکند.منظومۀ دیگری که منسوب به هومر است، اودیسه نام دارد. این منظومه همانندِ ایلیاد نیست، چندانکه انسان در نخستین نظر آن را اثرِ مولفی دیگر میپندارد. برخی از دانشمندانِ اسکندریه، اودیسه را از آنِ هومر نمیدانستند. ولی آریستارکوس، با نفوذی که در میانِ ناقدان داشت، دهانِ آنان را بست. اودیسه و ایلیاد دارای تعابیری مشترکند، مثلا “با چشمی شبیهِ جغد” و “یونانیانِ دراز موی” و “دریای سیاه همچون نَبیذ” و “سپیده دم با انگشتانی همرنگِ گل سرخ”. اما در اودیسه لغاتی به کار رفته است که ظاهرا بعد از تنظیمِ ایلیاد مُصطِلِح شد. در این منظومۀ دوم، بارها نامِ آهن آمده است، اما در ایلیاد تنها از مفرغ یاد شده است.همچنین در اودیسه از ملکیتِ زمین، بردگانِ آزاد شده و آزادی سخن رفته است، در صورتی که هیچ کدام از اینها در ایلیاد نیامده است. خدایان و کارهای آنان هم در دو منظومه تفاوتهای فراوان دارند. اما هر دو منظومه، مانندِ عمومِ حماسه های یونانی، به یک وزن سروده شده اند. ولی سبکِ آن چندان متفاوت است که یک شاعرِ بآسانی نمیتواند هر دو را بسراید، مگر آنکه خداوندِ همۀ سبکها باشد. شک نیست که گویندۀ منظومۀ دوم بیش از گویندۀ منظومۀ نخستین در ادبیات و فلسفه دست دارد، کمتر اسیرِ خشونت و جنگاوری است، و در نتیجه، فکورتر و متمدنتر است، رقت و لطافتِ اودیسه بدان پایه است که، به نظرِ بِنتلی، صرفا برای زنان نوشته شده است.آیا اودیسه اثرِ یک شاعر است، یا چند شاعر آن را سروده اند پاسخ این پرسش هم دشوار است. زیرا از طرفی در آن مطالبی هست که ظاهرا بر اصلِ منظومه اضافه شده است، و از طرفِ دیگر این اضافات چنان ماهرانه به اصل تلفیق شده اند که مایۀ حیرت است. حوادثِ اودیسه سخت مرتبطند. هر حادثه ای خواننده را به حادثۀ دیگر میکشاند و پیش میبرد. از این رو، کتابهای چهارگانۀ منظومه از وحدت برخوردارند. به ظنِ قوی، هر دو منظومه بر سرودهایی که از دیرباز وجود داشته استوارند. ولی اودیسه مُنسجمتر و کاملتر از ایلیاد است. آنچه میتوانیم با تردیدِ فراوان بگوییم این است که اودیسه یک قرن پس از ایلیاد تالیف شده، و قسمتِ اعظمِ آن از ذهنی واحد تراویده است.اشخاصِ منظومۀ اودیسه به قوت و وضوحِ شخصیتهای منظومۀ ایلیاد نیستند، چنانکه پنلوپه شخصیتی مبهم دارد، و فقط در پایانِ داستان، که بر اثرِ بازگشتِ شوهرش لحظه ای دچارِ شک و بلکه حسرت میشود، اندکی خود را مینمایاند. هلن دارای شخصیتی مشخصتر است. این زنِ بی نظیر که به خاطرِ او بادبانهای هزاران کشتی کشیده شده و هزاران مرد و زن به کام مرگ رفتند، هنوز چون خدایی در میانِ زنان میدرخشد.در پیری از زیباییِ کامل برخوردار و آزاده تر و آرامتر از پیش است. چیزی از بزرگیِ خود را از کف نداده است، و همۀ تجلیلی را که نسبت به تاجداران روا میدارند، با وقارِ فراوان میپذیرد و حقِ خاصِ خود میشمارد. سرگذشتِ ناوسیکا منظومۀ زیبایی است از شناختِ یک مرد دربارۀ زنان; چنین توصیفِ لطیف و شاعرانه ای از یک یونانی بعید به نظر میرسد. تِلِماکوس شخصیتی نامشخص است. مانندِ هَملِت، قهرمانِ شکسپیر، از تردید رنج میکشد. اودیسِئوس کاملترین و بغرنجترین شخصیتی است که شعرِ یونانی به خود دیده است. بر روی هم، اودیسه داستانی است زیبا و جذاب، با قالبی شاعرانه، پر از عواطفِ رقیق و ماجراهای شگفت. کسانی که دورۀ پر آرامشِ کهولت را میگذرانند، از منظومۀ ایلیاد که سرشار از خونریزی است، به قدرِ منظومۀ اودیسه لذت نمیبرند.این دو منظومه، که تنها بازمانده های حماسه های فراوانِ یونانیانند، گرانمایه ترین میراثِ ادبیِ آن کشورِ کهن، که خاستگاهِ هزاران داستان و نمایشنامه است، به شمار میروند و یکی از ارکانِ آموزش و پرورشِ یونانیان بوده اند. از اینها بالاتر، مانندِ کتابی مقدس، دینِ یونانیان را تعالی بخشیده اند. هرودوت در این باره سخنی مبالغه آمیز دارد، میگوید: “هومر و هِزیود به خدایانِ اولمپی ، چهره هایی انسانی دادند و نظمی انسان پسند در آسمان برقرار کردند.” در خدایانِ هومر نشانه های عظمت بفراوانی دیده میشود. اما این خدایان، معصوم و متعالی نیستند، و از این رو برخی از محققان به هومر خرده میگیرند که چرا در آثارِ خود، که به مثابهِ کتابِ مقدسِ یونانیان است، خدایان را بد جلوه میدهد. خدایان، انسانوار، با یکدیگر میجنگند; هرزگی میکنند; و به قدرِ آدمیزادگان، به عشق و خواب که به نظرِ اسکندر مایۀ ننگِ بشریت است نیاز دارند. همه نیازمندیهای انسانی، مگر گرسنگی و مرگ، گریبانگیرِ عمومِ آنهاست. خدایان از لحاظِ هوش به اودیسِئوس، از لحاظِ قهرمانی به هِکتور، از لحاظِ رافت به آندروماخه، و از لحاظِ بزرگواری به نِستور نمیرسند. ظاهرا گویندۀ این حماسه ها، مانندِ مردمِ یونیا در سدۀ ششم ق م، همۀ سنتها را موردِ شک قرار داده و از این رو گستاخانه به استهزای خدایان پرداخته است. یکی از وقایعِ خنده آورِ تاریخ این است که این دو منظومه، گرچه خدایان را به مسخره گرفته اند، دیرزمانی پایۀ دین و اخلاقِ یونانیان و موردِ توقیر بوده اند. تدریجا خَرقِ عادت شدت گرفت و طنز، اعتقادات را از بین برد و تکاملِ اخلاقیِ انسانها ،اخلاقیاتِ خدایان را مُلغا ساخت.

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Dec 7, 2020

Embed this episode

NOW PLAYING

تاریخ تمدن قسمت ۱۶۰ فصل نهم :فرهنگ عمومی دوره کهن یونان

0:00 37:08

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

Tarikh Be Revayat e Movarekh | پادکست تاریخ به روایت مورخ PersianBMS در فصل دوم این برنامه که به مناسبت دویستمین سال تولد حضرت باب به صورت نمایش رادیویی تهیه شده ماندانا دختر ایرانی، تاریخ نبیل را که از دوست بهائیش ترنم گرفته مطالعه می‌کند. دوباره نبیل زرندی خود تاریخش را روایت می‌کند. راوکست | Ravcast ravcast ما در راوکست از تاریخ میگیم، چون معتقدیم که گذشته چراغ راه آینده است و سعی داریم در کنار هم این چراغ را روشن نگهداریم Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. پادکست رخ Rokh Podcast داستان زندگی کسانی که قسمتی از تاریخ ایران و جهان را رقم زدند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. مدرسه زندگی فارسی Iman Fani محفلی برای پیگیری مطالعات میان‌رشته‌ای! ما محتوایی منتشر می‌کنیم که قابل پیاده کردن در کسب و کار و زندگی روزمره باشد و به زندگی معنا، عمق و زیبایی ببخشد. در این راه از ادبیات، فلسفه، روانشناسی، اقتصاد، تاریخ، پزشکی، سینما و دیگر علوم بهره می‌بریم، همه چیز را مورد پرسش قرار می‌دهیم و ارتباطها را پیدا می‌کنیم. از جمله فعالیتهای قبلی ما دوبله ویدیوهای مدرسه زندگی آلن دوباتن با ترجمه دکتر ایمان فانی و مرور ویدیوییِ کتابهای مفید بوده است. برای اطلاع از ویدیوهای جدید انتشار یافته در یوتیوب، می توانید تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید. لینک کانال انگلیسی ما (Word Vulcan

Frequently Asked Questions

How long is this episode of تاریخ تمدن?

This episode is 37 minutes long.

When was this تاریخ تمدن episode published?

This episode was published on December 7, 2020.

Can I download this تاریخ تمدن episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!