EPISODE · Dec 8, 2020 · 32 MIN
تاریخ تمدن قسمت ۱۶۱-بازی و ورزش-هنرها
from تاریخ تمدن
فصل نهم :فرهنگ عمومی دوره کهن یونانبازی و ورزشهنرهابازی و ورزشدر یونان اگر دین از ایجادِ وحدت ناتوان ماند، ورزش در این راه به موفقیت رسید. یونانیان به تماشای مسابقاتِ قهرمانان علاقۀ وافر داشتند. از این رو، در اجتماعاتِ بزرگی که با شرکتِ قبایل و اقوامِ متفاوت برپا میشد با اصرار حضور مییافتند. علتِ اصلیِ گِرد آمدنِ یونانیان در شهرهای مقدسی مانندِ اولمپیا، دلفی، کورینت، و نِمِئا عبادت نبود، بلکه تماشای مسابقاتی بود که در این شهرهای مقدس برپا میشد. بدین سبب، اسکندرِ مقدونی که همۀ دنیای قدیم را زیرِ پا گذاشت، اولمپیا را پایتختِ جهان میشمرد. در این شهرها، دینِ حقیقیِ یونانیان یعنی پرستشِ تندرستی و نیرومندی و زیبایی تجلی میکرد.سیمونیدِس در این باره میگوید: “نیکوترین چیز برای آدمی در درجه اول سلامتِ کامل است، در درجه دوم زیبایی، و در درجه سوم ثروتی است که بدونِ فریب و نیرنگ به دست آید، و در مرتبه چهارم درکِ محضرِ دوستان است.” در اودیسه چنین آمده است: “در سراسرِ زندگی، آدمی را مقامی والاتر از آنچه به کوششِ پای و دستِ خود فراهم میآورد، وجود ندارد.” برای یک ملتِ اَشرافی که در میانِ گروهِ کثیری از بردگان به سر میبرد و هر دم مجبور به سرکوبیِ متجاوزان بود، تلاش برای حفظِ نیروی جسمانی شاید ضروریترین وظیفه بود. در زمانِ قدیم، جنگ به نیرو و چابکی نیاز داشت، و نیرو و چابکی از ورزشها و مسابقات به دست میآمد. اگر یک مردِ یونانیِ متعارف را فردی طالبِ علم و هنر و دوستارِ افلاطون و آشیل بدانیم، به خطا رفته ایم. زیرا انسانِ متعارفِ یونانی مانندِ انسانِ متعارفِ انگلیسی یا امریکایی شیفتۀ ورزش بود و ورزشکارانِ محبوبِ خود را خدایانِ روی زمین میشمرد.مسابقاتِ یونان انواعِ گوناگون داشت، از آن جمله: مسابقاتِ خصوصی، مسابقاتِ محلی، مسابقاتِ شهری، و مسابقاتِ کشوری. آثارِ باستانی، حتی آثارِ در هم شکسته، از وجودِ اقسامِ گوناگونِ بازیهای ورزشی خبر میدهند، چنانکه در موزۀ آتن سنگی هست که بر یک طرفِ آن صحنه ای از یک مسابقه کشتی، و بر طرفِ دیگرِ آن تصویری از بازیِ دیگری مانندِ بازی هاکی حک شده است. شنا کردن، عریان تاختن، به هنگامِ تاخت تیرانداختن و خود را از اصابتِ تیرِ حریف مصون داشتن، بیشتر جزوِ خصایلِ عمومیِ شهروندان محسوب میشد تا ورزش. شکار وقتی ضرورتِ خود را از دست داد، به ورزش تبدیل شد. انواعِ توپ بازی مانندِ امروز رواج داشت، تا آنجا که در اسپارتا، لغتِ “جوان” و “توپ باز” دو لفظِ مترادف بودند.در ورزشگاه ها غرفه هایی خاص برای انواعِ توپ بازی وجود داشت. این غرفه ها را سفایریستِریا، و معلمانِ توپ بازی را سفایریستای مینامیدند. در برخی از نقشهای باقیمانده، مردانی دیده میشوند که توپی را که از زمین یا دیوارِ غرفه به سوی ایشان باز میگردد، بارِ دیگر با کفِ دست میزنند. این موضوع که آیا توپِ بازیهای یونانی مانندِ توپِ بازیهای کنونی مستلزمِ رعایتِ نوبت و ترتیب بوده است یا نه، تاکنون دانسته نشده است. یکی از انواعِ توپ بازیِ یونانی همانندِ بازیِ هاکیِ کنونی است. پولوکس، یکی از نویسندگانِ قرنِ دومِ میلادی، این بازی را چنین توصیف میکند:چند تن از جوانان اجتماع میکنند و به دو دستۀ متساوی منقسم میشوند و به یک زمینِ هموار، که از پیش برای این کار آماده کرده اند، میروند. توپی از پوست به اندازۀ یک سیب را به میان میاندازند، و هر دسته برای راندنِ آن به دستۀ دیگر حمله میکند. گویی آن توپ جایزه ای است که در میانِ آنان قرار داده اند. حمله میبایست از نقطه ای که برایِ شروع تعیین شده است صورت گیرد. هر یک از بازیکنان، چوگانی به نامِ “رابدون” در دستِ راستِ خود دارد که به انحنایی منتهی میشود و قسمتِ وسطِ انحنا با توری که از رودۀ حیوانات به دست می آید پوشیده شده است. هر یک از این دو دسته میکوشد تا، در میدان، توپ را از موضعِ خویش به قسمتِ مقابل براند.این مولف یک نوع بازیِ دیگر را هم توصیف میکند: گروهی از بازیگران میکوشند که توپ را از بالای سر یا از میانِ پاهای دستۀ مقابل بگذرانند، و تا هنگامی که یکی از این دو دسته دیگری را تا پشتِ خطِ دروازه پس بزند، به بازی ادامه میدهند. آنتیفانِس، در قرنِ چهارمِ ق م، در توصیفِ یکی از بازیگرانِ ماهر و برجسته چنین میگوید: “هنگامی که توپ را به دست آورد، آن را با شادمانی به یکی دیگر از بازیکنان، و سپس به بازیکنِ ثالثی داد. آنگاه توپ را از دستِ بازیکنی ربود، و در حالی که با فریادهای بلند: یکی از بازیکنان را برمی انگیخت، ضربه ای بر توپ نواخت. پس از آن، یک پرتابِ بلند، گذر از بالای سرِ او، و بعد پرتابی کوتاه.” گذشته از بازیهای خصوصی، به مناسبِ حوادثِ گوناگون، مثلا عزیمتِ سپاهِ ده هزار نفریِ زِنوفِن یا مرگِ پهلوانی نظیرِ پاتروکلوس، مسابقاتِ محلی و عمومی نیز برپا میشد. هر کشور-شهر مسابقاتی ترتیب میداد و ورزشکارانِ همۀ نواحیِ خود را فرا میخواند. در مسابقاتِ کشوری، مثلا مسابقاتِ همگانیِ آتن که چهار سال یک بار روی میداد و به وسیلۀ پیسیستراتوس در سالِ 566 آغاز شد، همه ورزشکارانِ سراسرِ یونان حقِ شرکت داشتند. بیشترِ شرکت کنندگان از ساکنانِ آتیک بودند، ولی مردمِ آتیک دیگران را هم با خوشرویی میپذیرفتند. این مسابقات، ورزشهای متنوعی مانندِ دویدن، ارابه رانی، پاروزنی، و نیز هنرهایی چون نوازندگی، آواز، رقص، و خواندنِ اشعارِ هومر را در بر میگرفت. هر یک از 10 بخشِ آتیک، از میانِ سالمترین و زیباترین و نیرومندترین مردمِ خود، بیست و چهار تن را برمی گزید و به میدانِ مسابقه میفرستاد. آن دستۀ بیست و چهار نفریی که در تماشاچیان تاثیرِ خوشتری بر جای میگذاشت، جایزۀ “مردانگیِ عالی” را میربود.از آنجا که ورزش یکی از ضرورتهای جنگ شمرده میشد، یونانیان، برای ترغیبِ جوانان به ورزش، مسابقاتِ کشوریِ دامنه داری در اولمپیا ترتیب دادند. این مسابقات در سال 776 ق م (که نخستین تاریخِ مشخصِ یونان است) آغاز، و از آن پس هر چهار سال یک بار تکرار شد. در ابتدا به مردمِ اِلِئا اختصاص داشت، ولی رفته رفته، در طیِ یک قرن، بر همۀ یونان اِشتِمال یافت. در صورتِ نامه ای: برندگانِ این مسابقات در سالِ 476، ساکنانِ نواحیِ گوناگونِ یونان از سینوپه تا مارسی را میبینیم. در حینِ این مسابقات، شهرها به شور و شادی میپرداختند، و اگر در حالِ جنگ بودند، و تن به متارکه میدادند. کسانی که به عزمِ شرکت در مسابقات، موطنِ خود را ترک میگفتند، اگر در قلمرو یک شهر، آسیب یا خسارتی میدیدند، میتوانستند از حکومتِ آن شهر غرامت بگیرند. در یک مورد، برخی از سپاهیانِ مقدونی اموالِ یکی از مردمِ آتن را که رهسپارِ اولمپیا بود، دزدیدند. ولی فیلیپ، شاهِ مقدونیه، به دزد زده غرامت پرداخت.میتوانیم بازیکنانی را که، ماهی پیش از مسابقات، از شهرهای دوردست سفر خویش را آغاز میکردند در نظر آوریم; هزاران تن در دشتی فراخ گِرد می آیند. مردمِ محل در ایامِ مسابقه بازارهای عمومی تشکیل میدهند و، برای حفظِ تماشاگران از گرمای سوزانِ خورشیدِ تابستانی، خیمه های فراوان برپا میدارند.نزدیکِ خیمه ها، فروشندگانِ دوره گرد، از زیرِ سایبانهای کوچک، به فروشِ اَمتَعۀ گوناگون از شراب و میوه تا مجسمه و اسب اشتغال میورزند. بندبازارن و شعبده گران، سرگرمِ نمایش میشوند. بعضی از آنان به توپ پرانی، و برخی به چابک کاری (ژیمناستیک) میپردازند. عده ای نیز آتش یا شمشیر در دهان خود میکنند .آری، سرگرمیهای انسانی، همانندِ خرافات، یادگارِ روزگارانِ کهن میباشند. در روزهای مسابقات، حکیمانِ سوفسطایی چون هیپیاس، و مورخانی چون هرودوت، و سخنرانانی چون گورجِس در تالارهای معبدِ زئوس نطق میکنند، یا آثارِ خود را برای حاضران میخوانند. این مسابقات نوعی تعطیلات برای مردان محسوب میشود، زیرا زنانِ شوهر دار حقِ شرکت در این جشنها را ندارند. این زنان در جشنِ خود، یعنی جشنِ هِرا، شرکت میکنند. مِناندروس، منظرۀ دشتِ اولمپیک را در ایامِ مقدسِ مسابقات در پنج کلمۀ جامع خلاصه کرده است: “ازدحام، بازار، بازیها، سرگرمیها، و دزدان.” در مسابقاتِ اولمپیک فقط مردانِ آزادِ یونانی حقِ شرکت داشتند. داوطلبانِ شرکت در مسابقاتِ اولمپیک پس از بررسیهای گوناگون برگزیده میشدند و مدت ده ماه زیر دستِ مربیانِ جوانان و مربیانِ ورزشکاران پرورش مییافتند و برای مسابقات آماده میشدند. هر ورزشکار پس از رسیدن به اولمپیا، موردِ بازرسی قرار میگرفت و سوگند میخورد که قوانینِ مسابقات را رعایت کند. در این مسابقات، نامردی یا خُدعه نادر بود، ولی ناممکن نبود، چنانکه یوپولیسِ مشتزن کوشید که با رشوه دادن، از رقیبانِ خود پیش افتد. ولی سختیِ کیفرهایی که بر نادرستان روا میداشتند، نامردی و فریب را به حداقل میرسانید. با ورودِ هر ورزشکار به میدانِ مسابقه، نامِ او و نامِ شهری که از آنجا میآمد به وسیلۀ یک منادی اعلام میشد. هیچ یک از مسابقه دهندگان ،هر که بود لباس نمیپوشید، و فقط در مواردی کمربندی روی سَرِینِ خود میبست.اکنون، از میدانِ مسابقاتِ اولمپیک، جز سنگهای باریکی که دوندگان در آغازِ مسابقه انگشتانِ پای خود را روی آنها قرار میدادند، چیزی باقی نمانده است. اما نوشته اند که در آن میدان 45000 تماشاگر به تماشا مینشستند و از گرما و تشنگی و حشرات ناراحت میشدند. آب، غیرِ قابلِ آشامیدن; فضا پر از پشه و مگس; و کلاه بر سر گذاشتن غدغن بود وضعِ میدانهای ورزشیِ کنونی هم بهتر نیست! با این وصف، یونانیان در فواصلِ مسابقه ها قربانیهایی به حضورِ زئوس، نابود کنندۀ مگسها، تقدیم میکردند.مهمترین مسابقاتی که تواما صورت میگرفت، پِنتاتلون یا “پنج مسابقه” نام داشت. هر کس که در یکی از این مسابقات شرکت میکرد، از شرکت در چهار مسابقۀ دیگر هم ناگزیر بود، و کسی به مقامِ قهرمانی میرسید که حداقل در سه مسابقه از پنج مسابقه فاتح میشد. مسابقه اول، مسابقه پرش بود; ورزشکار وزنه هایی در دستها میگرفت و میجست، بنا به گفتۀ نویسندگانِ قدیم، بعضی از این ورزشکاران: 50 پا (در حدود 16 متر) میجستند، ولی این امر باور نکردنی است. مسابقه دوم پرتابِ دیسک بود; صفحه فلزی یا سنگِ مدوری را که تقریبا 6 کیلو وزن داشت پرتاب میکردند. حدِ نصابِ دیسک پرانان را سی متر نوشته اند. مسابقه سوم پرتابِ نیزه بود; یونانیان به وسیله یک تسمه چرمی که به وسطِ نیزه متصل بود، نیزه را پرتاب میکردند. چهارمین مسابقه، که در حقیقت مسابقه عمده به شمار میرفت، مسابقه دو در مسافتی به طول تقریبی 180 متر بود. کُشتی پنجمین مسابقه را تشکیل میداد، و داستانهای بسیار درباره اهمیت آن و قدرتِ کُشتی گیرانِ یونانی باقی مانده است.یکی از ورزشهای کهن، که از کریت و "مای سِنی" به سراسرِ یونان رسید، مشتزنی است. برای تمرین، توپهایی پر از دانه های انجیر یا آرد یا شن را در هوا میآویختند و با آن به تمرین میپرداختند. در دورۀ کلاسیکِ یونان، یعنی در قرونِ پنجم و چهارم ق م، مسابقه دهندگان، دستکشهای نرمی که تا آرنج میرسید به کار میبردند.این دستکشها را از پوستِ گاو میساختند و روی آنها را چرب میکردند. مشتزنان فقط بر سرهای یکدیگر میزدند. برای جلوگیری از زدنِ کسی که بر زمین میافتاد، قانونی وجود نداشت. مسابقه برای استراحت قطع نمیشد، بلکه تا تسلیمِ یکی از دو حریف ادامه مییافت. از این گذشته، مسابقه دهندگان بر حسبِ وزن گروهبندی نمیشدند، بلکه با هر وزنی که داشتند در مسابقه شرکت میکردند. به همین جهت، و چون وزن در پیروزی موثر بود، مشت زنان رفته رفته بر وزن و زور تکیه کردند و از مهارت یابی غفلت ورزیدند.به مرورِ زمان، مشتزنی به خشونت گرایید. در نتیجه، تدریجا مشتزنی را با کُشتی آمیختند و مسابقۀ جدیدی به نامِ “مسابقۀ تمامِ نیروها” به وجود آوردند. در این مسابقه، هر عملی مجاز بود، مگر گاز گرفتن و بر چشم کوبیدن. حریفان از هیچ خشونتی خودداری نمیکردند و حتی بر شکمهای یکدیگر لگد میزدند.سه تن از قهرمانانِ این ورزش که نامشان به ما رسیده است، بر اثر شکستنِ انگشتانِ حریفانِ خود فاتح شدند. یک قهرمانِ دیگر سَبُعانه با انگشتهای محکم و ناخنهای تیزِ خود چنان به حریف حمله برد که شکمِ او را درید و روده هایش بیرون ریخت. میلو، که از مردمِ کروتونا بود، با ملایمت میجنگید.گویند که او، برای نیرومندی خود، هر روز گوساله ای را بر دوش میگرفت و راه میبرد، و همچنانکه گوساله بزرگتر میشد، بر قدرتِ او هم می افزود. مردم زور ورزیهای او را دوست داشتند: مثلا بر سطحِ هموارِ لیزی می ایستاد و، علی رغمِ فشارِ حریفان، از جا نمیجنبید. اناری را چنان محکم در دست نگاه میداشت که هیچ کس نمیتوانست آن را از دستش بیرون آورد، و به انار هم صدمهای نمیرسید. ریسمانی به دورِ پیشانیِ خود میبست و، به وسیلۀ قطعِ تنفس و راندنِ خون به پیشانی، ریسمان را میگسیخت. میلو قربانیِ زور ورزی خود شد. به قولِ پاوسانیاس، وی تصادفا به درختی خشک برخورد که، برای شقه کردنِ تنۀ آن، تنه را شکافته و در آن چند اِسکِنه گذاشته بودند. ملیو مصمم شد که با فشارِ دستهای خود درخت را دو شقه کند، ولی به محضِ آنکه بر اثرِ فشارِ دستهای او اِسکِنه ها بر زمین افتاد، بدنِ او در وسطِ تنۀ درخت گیر کرد، و در آن حال ماند تا طعمۀ گرگان شد.مسابقاتِ دویدن منحصر به مسابقۀ تند دویدن نبودند، بلکه مسابقاتِ گوناگونی صورت میگرفت، مانندِ مسابقۀ دوی مُسَلَح، یعنی دویدن با سپری سنگین، و مسابقۀ دوی 350 متری و مسابقۀ دوی طولانی (24 استادیوم، برابر با 3,4 کیلومتر). ما حدِ نصابهای مسابقاتِ یونانی را نمیدانیم، ولی آگاهیم که ورزشگاه ها وسعتی یکسان نداشتند، و وسایلی برای ثبتِ زمانهای کوتاه موجود نبود. دربارۀ مسابقاتِ یونانی داستانها شنیده ایم: مثلا یکی از قهرمانانِ دو ، از خرگوش پیش افتاد، و دیگری پا به پای اسب از شهرِ کورونیا تا شهرِ طیبس (قریب 30 کیلومتر) دوید و سرانجام اسب را پشت سر گذاشت، و نیز فیدیپیدِس فاصلۀ آتن و اسپارتا یعنی 250 کیلومتر را دو روزه با دو پیمود و سپس، به بهای جانِ خود، مژدۀ پیروزیِ یونانیان، را در جَنگِ ماراتون، که تا آتن 39 کیلومتر فاصله داشت، در حالِ دو به آتنیان رسانید لیکن در یونان مسابقۀ دوی ماراتون وجود نداشت.صاحبانِ اسبهای تیز تَک چه مرد و چه زن ،اسبهای خود را در میدانِ اسب دوانیِ اولمپیا به مسابقه میگذاشتند. مانندِ امروز، جایزه ها را به صاحبانِ اسبهای برنده میدادند، و به سوارکاران چیزی تعلق نمیگرفت، و گاهی مجسه های اسبهای برنده را میساختند. مسابقۀ ارابه رانی هم مطلوبِ همگان بود. معمولا ده ارابۀ چهار اسبی با یکدیگر مسابقه میدادند. چون در مسیری دشوار شاملِ 23 پیچ حرکت میکردند، تصادفاتِ خطرناک روی میداد و تماشاگران را به هیجان میانداخت. در یک مسابقه که 40 ارابه شرکت داشت، فقط یک ارابه به پایان مسیر رسید. بی گمان تماشاگران روی ارابه ها شرط میبستند و هیاهو به راه میانداختند.مسابقاتِ اولمپیک پس از پنج روز خاتمه مییافت، و جایزه ها توزیع میشد. هر یک از قهرمانان، نواری بر سر میبست، و داوران تاجی از برگِ زیتونِ وحشی بر آن نوار مینهادند، و منادیان ،نامِ قهرمان و نامِ شهرِ او را اعلام میکردند. این تاجِ پیروزی تنها جایزۀ مسابقاتِ المپیک بود، با این وجود ورزشکاران تمامِ سعیِ خود را برای به دست آوردنش به کار میبردند و آن را مهمترین علامتِ تشخص در یونان میدانستند. بر روی هم، مسابقاتِ اولمپیک به قدری اهمیت داشت که حتی اردوکشیِ ایرانیان مانعِ اجرایِ آن نشد. در حالی که قلیلی از یونانیان در تنگۀ ترموپیل در برابرِ سپاهِ خشایار شاه ایستادگی میکردند، هزاران تماشاگرِ اولمپیک سرگرمِ تماشای رقابتِ ورزشکارانی چون تئاگِنِس، قهرمانِ شهرِ تاسوس، بودند. آورده اند که یک سربازِ ایرانی به فرماندۀ خود گفت: “شگفتا! اینان کیانند که مارا به جنگِ آنان آورده ای مردانی که نه برای پول، بلکه برای شرف با یکدیگر مبارزه میکنند!” ظاهرا این ایرانیِ ساده دل، یا سازندۀ یونانیِ این سخن، زیاد به یونانیان خوش بین بوده است. همان طور که گذشت، جایزه های مسابقاتِ المپیک ارزشِ مالی نداشتند. اما نکته در اینجاست که قهرمانان به طورِ غیرمستقیم از امتیازاتِ مالیِ گوناگون بهره ور میشدند. بسیاری از شهرها قهرمانانِ موفقِ خود را با استقبالِ شاهانه باز میگرداندند و مقاماتی به آنان عرضه میکردند. بعضی از شهرها قهرمانان را حتی به سرداریِ سپاهِ خود بر میگزیدند. بیشترِ قهرمانان به دریافتِ مستمری یا هدایای بزرگ؛ نایل میآمدند. از اینها گذشته، شاعرانی مانند سیمونیدِس و پینداروس به افتخارِ آنان مدیحه میسرودند، و مردم از دل و جان، آنان را میستودند، چندانکه حتی فیلسوفان را به رشک می انداخت.همچنین پیکرتراشان ، تندیسهای آنان را از سنگ یا مفرغ میساختند. بنابر روایاتِ مشکوک، میلوی قهرمان، روزی یک گوسالۀ چهار ساله، و تِئاگِنِس روزی یک گاو میخورد. اگر چنین باشد، میتوان حدس زد که اینان چه هزینه ها و درآمدهای گزافی داشته اند! در قرنِ ششم، ورزشکارانِ یونانی به دورۀ عظمت رسیدند. در سالِ 582، “اتحادیۀ آمفیک تیونیک”، به افتخارِ آپولون، مسابقاتی در دلفی دایر کرد. در همان سال، مسابقاتی دیگر در کورینت به افتخارِ پوسیدون برپا شد. شش سال بعد، شهرِ نِمِئا برای تجلیلِ زئوس مسابقاتی ترتیب داد. مسابقاتِ این سه شهر از آن پس دوام آوردند و مکملِ مسابقاتِ اولمپیک شدند. مردمِ شهرِ دلفی، مسابقۀ موسیقی و شعر را بر مسابقاتِ ورزشی افزودند، زیرا این مسابقه مدتها قبل از مسابقاتِ ورزشی در آن شهر رواج داشت. از دیرباز شاعران به یاد و احترامِ غلبۀ آپولون بر اژدها ،شعر میسرودند، و از 582، مسابقاتِ آواز و نواختن چنگ و نی به مسابقۀ شعرگوییِ دلفی افزوده شد. کورینت، نِمِئا، دِلوس، و برخی دیگر از شهرها در برگزاریِ مسابقاتِ موسیقی کوشیدند، زیرا عقیده داشتند که این مسابقات، علاوه بر پرورشِ استعدادِ مسابقه دهندگان، ذوق و سلیقۀ تماشاگران را نیز بهبود میبخشد. این اصل در موردِ سایرِ هنرها هم مراعات شد و سفالگری و پیکرتراشی و نقاشی و نمایش را به پیش راند. بدین طریق، مسابقاتِ ورزشی در هنر و ادب و حتی تاریخ نویسی موثر افتاد. مورخانِ یونانیِ دوره های بعد، وقایع را بر حسبِ نام و عصرِ قهرمانانِ اولمپیک طبقه بندی کردند. زیباییِ بدنیِ ورزشکار در قرنِ ششم، مجسمه سازیِ عالیِ یونان را، که به وسیلۀ مایرون و پالیکلیتوس به کمالِ خود رسید، به حرکت درآورد. ورزشکارانی که با بدنهای عُریان در جشنها نمایان میشدند، مجسمه سازان را برانگیختند که مستغرقِ بدنها و حرکتِ بدنیِ قهرمانان باشند و آنان را به صُوَرِ مُتنوع مُجسم کنند. بدین ترتیب، ورزش، با همکاریِ دین، هنرِ عالیِ یونانی را به وجود آورد.V - هنرهاهنرها کاملترین جلوه های تمدنِ یونانی هستند، ولی متاسفانه قلیلی از آثارِ هنری باقی مانده اند. در جریانِ رمان، بر ادبیاتِ یونانی لطماتِ بسیاری وارد شده است، اما این لطمات، نسبت به صدماتی که هنرهای یونانی دیده اند، بسیار ناچیزند. دو تندیسِ کهن، یکی مجسمۀ مفرغیِ ارابه سوارِ دلفی و دیگری مجسمۀ مرمریِ هِرمِس، اثر پراکسیتِلِس برای ما مانده اند، اما حتی یک معبدِ سالم موجود نیست. معابدِ نسبتا کهنه، مانندِ معبدِ زیبایِ تِسِئوم، به هیچ وجه نمایِ باستانیِ خود را حفظ نکرده اند. از پارچه ها و مصنوعاتِ چوبی و عاجی و اشیای طلا و نقرۀ قدیمی، که همواره موردِ توجهِ غارتگران بوده چیزی به ما نرسیده است. از این رو، بر ماست که، با تخته پاره های موجود، کَشتیِ هنرِ یونانی را بازسازی کنیم.هنرِ یونانی با ساختنِ پیکرِ خدایان و تزیینِ معابد و نمایشِ شخصیتهای ورزشی شروع شد. یونانیانِ قدیم، همچون سایرِ مللِ ابتدایی، در مرحله ای از تکاملِ خود، مجسمه هایی ساختند و به جای موجودِ زنده، در گورِ مردگان گذاشتند. همچنین به ساختنِ پیکرهای انسانی پرداختند. پیکرهای نیاکان را در خانه ها نگاه میداشتند و پیکرهای زندگان را به معبدها هدیه میکردند تا بدین وسیله از حمایتِ خدایان برخوردار شوند. دینهای قدیمِ کریت و "مای سِنی" مبهم و آشفته و وحشتناک بودند و از این رو با هنرهای زیبا پیوندی نداشتند. ولی خدایانِ انسانیِ اولمپ، و معابدِ زمینیِ آنها، سبب شدند که پیکرتراشی و معماری و صدها هنرِ دیگر رواج یابد. میتوان گفت که هیچ دینی، جز مسیحیتِ کاتولیک، به قدرِ آیینِ یونانیان در ادب و هنر تاثیر ننهاده است. تقریبا هر کتاب یا مجسمه یا ساختمان یا گلدانی که از یونانِ قدیم به ما رسیده است، از جهتی صِبغِۀ دینی دارد.اما تنها الهامِ دینی، موجدِ هنرِ گرانمایۀ یونانی نشد. بر اثر تماسهای فرهنگی و پیشرفتِ صنایعِ یدی، مهارتِ فنی در یونان بسیار ترقی کرد و به تکاملِ هنرهای گوناگون انجامید. آثارِ هنری نزدِ یونانیان در شمارِ کالاهای صنعتی بود، و هنرمندان به طورِ طبیعی از میانِ کارگران و صنعتگران به وجود می آمدند. هنرِ یونانی بر زیبایی، مخصوصا زیباییِ انسانی، تاکید میورزید. پیکرسازان با رموزِ ساختمانِ بدن آشنا بودند و تناسبِ اندامهای سالم و نیرومند و زیبا را موردِ اعتنا قرار میدادند و میکوشیدند که، با زحماتِ توانفرسا، زیباییِ زنده را صورتی پایدار بخشند. زنانِ اسپارتی در اطاقِ خوابِ خود مجسمه های آپولون، نارکیسوس، "های سین تاس"، و سایرِ خدایانِ زیباروی را میگذاشتند، به امیدِ آنکه فرزندانِ خوش سیما بزایند.سیپسِلوس در قرنِ هفتم مسابقۀ زیبایی برای زنان ترتیب داد، و بنابر گفتۀ آتِنایوس، این مسابقات تا پیدایشِ مسیحیت ،مرتبا به طورِ ادواری تشکیل میشد. تِئوفراستوس میگوید که در برخی از نواحی، میانِ زنان ،مسابقۀ حُسنِ رفتار برقرار میشد، و نیز در جاهایی مانندِ تِنِدوس و لِسبوس، مسابقه زیبایی.
Embed this episode
NOW PLAYING
تاریخ تمدن قسمت ۱۶۱-بازی و ورزش-هنرها
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
No similar episodes found.