تاریخ تمدن قسمت ۱۶۲-ظرفها-مجسمه سازی-معماری episode artwork

EPISODE · Dec 9, 2020 · 35 MIN

تاریخ تمدن قسمت ۱۶۲-ظرفها-مجسمه سازی-معماری

from تاریخ تمدن

فصل نهم :فرهنگ عمومی دوره کهن یونانظرفهامجسمه سازیمعماریظرفهاافسانه ای زیبا هست گویای این نکته که نخستین جامِ شراب از رویِ پستانِ هلن قالب گرفته شد. اگر چنین باشد، باید گفت که هجومِ قومِ دوری، این مدل را از میان برده است، زیرا ظرفهایی که از یونانِ باستان مانده است، شباهتی به پستانِ هلن ندارند! ظاهرا قومِ دوری به هنرهای زیبا آسیبِ فراوان رساند. صنعتگران به عُسرَت افتادند، مدارس بسته شد، و داد و ستدِ فنون متوقف ماند. از این رو بارِ دیگر ظرفها به وضعِ ساده و خشنِ پیشین بازگشتند، تو گویی که اصلا از میراثِ هنریِ کریت بهره نبرده اند.پس از عصرِ هومر، نقشهای ظرفها به تَصَنُع گرایید; مثلا گلها و گیاه ها و مناظری که در هنرِ کریتی با زیبایی جلوه گر شده بودند، از لطافت عاری شدند. کوزه های بزرگِ نازیبایی که از مصنوعاتِ برجستۀ این دوره اند، اساسا برایِ نگاه داشتنِ شراب یا روغن یا غلات ساخته شده اند، نه برای لطف و جذبۀ هنری. تزییناتِ این دوره تقریبا به اشکالِ هندسی: مانندِ مثلث، دایره، زنجیره، چهارخانه، لوزی، صلیبِ شکسته، و خطوطِ متوازی منحصرند. حتی پیکرهای انسانی به صورتهایی هندسی هستند: تنۀ پیکر به شکلِ دایره، و رانِ ساقِ پای آن به شکلِ مخروط است. این گونه تزیینات، که از روی بی قِیدی صورت میگرفت، در سراسرِ یونان رواج یافت و بالاخره به پیدایشِ سبکِ تزیینیِ دیپیلون انجامید.( به معنی “دو دروازه”. این سبک را دیپیلون خواندند، زیرا گلدانهایی که در نزدیکیِ دروازه هایِ دو گانۀ محلۀ “کرامیکوس” یعنی محلۀ سفالگرانِ آتن بدست آمد، به آن سبک تزیین شده بودند. ) روی خُم های بزرگی که معمولا برای خاک سپاریِ مردگان به کار میرفت، تصاویری از عزاداران و ارابه سواران و جانوران کشیده شده است، ولی همۀ آنها از لحاظِ هنری بسیار ناهنجارند. در اواخرِ سدۀ هشتم، پیشرفتی در نقاشیهای ظرفهای سفالی دست داد. زمینۀ ظرفها را به دو رنگ درآوردند و به جایِ خطوطِ مستقیم، خطوطِ منحنی به کار بردند. همچنین به کشیدنِ صورتهای جانوران و گیاهان پرداختند و شیوۀ تزیینیِ شرقی را جانشینِ سبکِ سادۀ هندسی کردند.پس از آن، یونانیان دیرزمانی دست به آزمایش زدند. گلدانهای سرخ رنگِ میلِتوس، گلدانهای مرمرینِ سفیدِ ساموس، ظرفهای سیاهرنگِ لِسبوس، ظرفهای سفیدفامِ رودِس، ظرفهای خاکستری رنگِ کلازومِنای، و شیشه های نیمِ شفافِ نوکراتیس در بازارها فراوان شد. ظروفِ نازکِ اِریترِی، ظرفهای بی عیبِ کالکیس، شیشه های عطرِ ظریفِ سیکیون و کورینت، و کوزه های پر نقش و نگارِ این دو ناحیه، که به گلدانِ رومیِ چیگی میمانستند، شهرتِ بسزا یافتند. در حقیقت، میانِ کوزهگرانِ شهرهای گوناگون، رقابتی سخت به وجود آمد. هر شهر میکوشید که در همۀ بنادرِ مدیترانه، و در داخلِ روسیه و ایتالیا و فرانسه، خریدارانی پیدا کند.در قرنِ هفتم، کورینت به نظر فاتح میآمد، زیرا گلدانهای آن در همه جا دیده میشد، و کوزه گرانِ آن، روشهایی جدید برای نقش زدن و رنگ آمیختن ، ابتکار کردند و ظروفِ خود را به اَشکالِ بدیع در آوردند. اما در 550 ق م، استادانِ محلۀ کِرامیکوس در آتن ، گویِ سبقت را از دیگران ربودند. اینان نفوذِ کوزه گرانِ شرقی را به یک سو افکندند و با جاذبۀ نگار هایِ سیاهرنگِ خود، بازارهایِ دریای سیاه، قبرس، مصر، اِتروریا، و اسپانیا را قبضه کردند. از آن پس، بهترین کوزه گران و نقاشانِ رویِ سفال، در آتن به دنیا میآمدند، و یا به آتن مهاجرت میکردند. در طیِ چند نسل، پسرانِ آتنی، هنرهای پدران را فرا میگرفتند، و بالاخره نَحلۀ بزرگی با شهرت و اعتبارِ زیاد برپا شد و ساختنِ ظروفِ سفالیِ نفیس ، یکی از صنایعِ مهم شد و در انحصارِ آتیک درآمد.برخی از نقشهای سفالهای یونانی، نمایشگرِ کارگاه های سفالگری هستند، شاگردان، با همکاری یا نظارتِ استادِ خود، گِل را با رنگ می آمیزند، قالبگیری میکنند، تصویر میکشند، زمینه را رنگ میزنند، و ظروفِ ساخته شده را با آتش می پزند و احساسِ غرور و شادی میکنند. ما بیش از صد تن از کوزه گرانِ آتیک را به نام میشناسیم، ولی، بر اثرِ مرورِ زمان، شاهکارهای آنان از بین رفته است. رویِ یک ساغر، این کلمات دیده میشود: “سازندۀ من، نیکوستِنِس است.”اِکسِکیاس، که یکی از کوزه هایِ مصنوعِ او اکنون در واتیکان موجود است، در شمارِ هنرمندانِ بیشماری است که در دورۀ صلح و صفای پیسیستراتوس به بار آمدند. در حدودِ سالِ 560، گلدانِ معروفِ فرانسوا به توسطِ کلیتیاس و اِرگوتیموس ساخته شد. این گلدان توسطِ یک فرانسوی به نامِ فرانسوا در اِتروریا کشف شد، و اکنون در موزۀ باستانشناسیِ فلورانس نگاهداری میشود. نقشهای روی آن، در چند ردیف، صحنه هایی از افسانه های یونانی را نمایش میدهند. این افراد جزوِ معروفترین استادانِ سفالگری با نقوشِ سیاهِ قرنِ ششم در آتیک بودند. اگر بگوییم که استادانِ یونانیِ قرنِ ششم ق م، از لحاظِ هنرمندی، با بهترین هنرمندانِ چین در عصرِ تانگ یا عصرِ سونگ برابری میکنند، قدری مبالغه کرده ایم. اما هدفِ یونانیان با هدفِ چینیان فرق داشت. هنرمندانِ یونانی به رنگ اهمیتی نمیدادند، بله خطوط را مهم میشمردند. همچنین به تزیینات توجهی نداشتند، بلکه مجموعِ شکل یا نقش را مورد تاکید قرار میدادند.اَشکالی که رویِ گلدانهای یونانی نقش شده است، همه قراردادی و رسمی هستند. شانه ها برجسته و پاها لاغرند، و این ویژگیها در تمامِ دورۀ کلاسیک دوام میآورند. بنابراین، باید بگوییم که هنرمندِ سفالگرِ یونانی هیچ گاه توجهی به واقعیت نمیکند، بلکه به طرزی شاعرانه با تخیلاتِ خود سرگرم است و حقایق را به چیزی نمیگیرد. به رنگهایی خاص علاقه دارد. خاکِ سرخِ محلۀ کِرامیکوس را با قدری رنگِ زرد می آمیزد و سپس با دقت، اشکال را بر گِل حک میکند و زمینه را به رنگِ سیاهِ براق در می آورد. در نتیجه، ظروفی که هم زیبا و هم مفیدند، میسازد مانند: اِبریق، کوزه، جامِ شراب، فنجان، لیوان، و کاسه. سفالگر، به اتکایِ تجاربِ خود، موضوعاتی تازه ابتکار میکند و شیوه های جدیدی پیش میگیرد، و از این رهگذر به فلزکاران و حجاران و نقاشان و مجسمه سازان الهام میدهد و پیشقدمِ منظره سازی و مدل سازی و مناظر و مرایا میشود. همچنین با ساختنِ مجسمه های گوناگونِ گِلی، راهِ مجسمه سازی را میکوبد و، از اینها بالاتر، از شیوۀ هندسیِ دوری و اِفراط کاریِ شرقی می رَمَد و پیکرِ انسان را محورِ هنرِ خود قرار میدهد.در پایانِ ربعِ آخرِ قرنِ ششم، کوزه گرانِ آتنی از کشیدنِ سیاه بر زمینۀ سرخ خسته شدند و کارِ خود را معکوس کردند، یعنی اَشکال را با رنگِ سرخ کشیدند و زمینه را سیاه کردند; بدین طریق مدتِ 200 سال بر بازارهای مدیترانه دست یافتند، اما پیکرهایی که میساختند همچنان سخت و صُلب بود. به طورِ کلی، بدنِ انسان را در حالتِ نیمرخ میکشیدند، با این وصف هر دو چشم را نمایش میدادند، لیکن، حتی با وجودِ چنین محدودیتهایی، سفالگران آزادیِ بیشتر و بُعدِ عمیقتری از مفاهیم، و نحوۀ مُنعَکِس کردنِ آنها در مصنوعاتِ خود، به دست آوردند. با قلمی نوک تیز، طرحِ کلیِ تصاویر را روی گِل میکشیدند، سپس جزئیاتِ آن را نقش میزدند و زمینه آن را به رنگِ سیاه در می آوردند و با رنگهای براق ،تصرفاتی در آن میکردند. در این سبک نیز نامِ برخی از استادان جاودانه شد. مثلا روی یک کوزۀ دو دسته، نوشته شده است: “به وسیلۀ یوتیمیدِس، فرزندِ پولیاسِ مصور شد، و یوفرونیوس هرگز مانندِ آن نمیسازد!” با این حال، یوفرونیوس: بزرگترین سفالگرِ زمانِ خود بود، و به عقیدۀ بعضی از هنرشناسان، کاسۀ بزرگی که رویِ آن تصویرِ کُشتی گرفتنِ هرکولِس با آنتایوس به چشم میخورد، ساختۀ اوست. گلدانِ معروفی که به یکی از معاصرانِ او، سوسیاس، نسبت داده شده است، نقش عالی دارد. نقشِ این گلدان آکیلِس را نشان میدهد که زخمِ بازوی پاتروکلوس را میبندد. این نقش، متضمنِ مهارت و زیباییِ کامل است و حالتِ دردناک و آرامِ سلحشورِ جوان را از خلالِ قرون نشان میدهد. شاهکارهای بسیار از هنرمندانِ گمنام باقی مانده است. مثلا، در داخلِ یک ساغر، منظره ای بدیع میبینیم: مادری برای فرزندِ مرده اش عزاداری میکند.همچنین، در یک اثرِ دیگر که در موزۀ هنریِ مِترپُلیتَنِ نیویورک موجود است، یک سربازِ یونانی، که شاید آکیلِس باشد، نیزۀ خود را بر پستانِ زیبایِ یک زنِ جنگجو فرو میبرد. "جان کیتس"، شاعرِ معروفِ انگلیسی، به الهامِ یکی از این قبیل گلدانها با روحی پُر التهاب، غزلِ بسیار زیبایی ساخت که از هر گلدانِ یونانی زیباتر است.2- مجسمه سازیسکونتِ یونانیان در آسیای باختری و گشایشِ ابوابِ مصر به بازارِ تجارتِ یونان در 660 سبب شد که سبکهای مجسمه سازیِ خاورِ نزدیک و مصر به یونیا و قسمتِ اروپائیِ یونان راه یابد. در حدودِ 580، دو مجسمه سازِ کریتی به نام دیپوئِنوس و سکیلیس، پذیرفتند که در سیکیون و آرگوس به کار پردازند. چون از آنجا بازگشتند، تعدادی مجسمه و شاگردِ از خود باقی گذاردند، و از این زمان به بعد یک نَحلۀ مهمِ مجسمه سازی در پِلوپونِز تاسیس شد. این هنر عمدتا در خدمتِ دین و ورزش بود. در ابتدا، مردگان را با افراشتنِ ستونهای ساده، که رفته رفته قسمتِ فوقانیِ آنها تراشیده و مُنَقَش شد، تجلیل میکردند; پس از آن، نقوشی برجسته، نمایشگرِ مراسمِ تشییع جنازه، به وجود آوردند; بالاخره، مجسمه هایی از ورزشکارانِ فاتح (ابتدا بدون حفظِ شباهتِ فردی، و بعدا با حفظِ شباهتِ انفرادی) تراشیدند. بر اثرِ تخیلاتِ دینی، مجسمه های بسیاری از خدایان نیز ساختند.تا قرنِ ششم، مجسمه سازان بیشتر چوب به کار میبردند. دربارۀ صندوقِ سیپسِلوس، جبارِ کورنت، داستانها گفته اند. مطابقِ گفتۀ پاوسانیاس، این صندوق را از چوبِ سِدر ساختند و روی آن با عاج و طلا منبت کاری کردند و با حکاکی آن را زینت دادند. بتدریج که ثروتِ مردم فزونی یافت، تمام یا قسمتی از مجسمه های چوبی را با فلزاتِ قیمتی میپوشاندند، چنانکه فیدیاس مجسمۀ “آتنا پارتِنوس” و مجسمۀ “زئوس” را از طلا و عاج ساخت. در سراسرِ دورۀ هنرِ کلاسیک، در مجسمه سازی، مفرغ با سنگ رقابت میکرد. با آنکه بسیاری از مجسمه های کهن را گداخته و از بین برده اند، از تندیسِ “ارابه ران”، که در موزۀ شهرِ دلفی باقی و متعلق به حدودِ سالِ 490 است، میتوان به تَرَقیِ این هنر، پس از انتقالِ آن به وسیلۀ رویکوس و تِئودوروسِ ساموسی به یونان، پی برد. مجسمۀ “تِرانیکیدِس” ، که نمایشگرِ هارمودیوس و آریستوگیتون است، به دستِ آنتِنور، اندکی پس از اخراجِ هیپیاس از آتن، با مفرغ ریخته شد.در آغاز، چندین نوع سنگِ نرم برای مجسمه سازی به کار میرفت، ولی بعدا مجسمه سازانِ یونانی سنگهای سختتر را با چکش و قلمِ حجاری به صورتِ مجسمه های زیبا درآوردند. براستی، تقریبا تمامِ مرمرهای ناکسوس و پاروس را استخراج کردند و با آنها مجسمه ساختند. در دورۀ قدیم، یعنی 1100 تا 490 ق م، معمولا پیکرها را رنگ میکردند، ولی در پایانِ این دوره، متوجه شدند که اگر پوستِ ظریفِ بدنِ زنان را با مرمرِ شفاف جلوه گر کنند، مجسمه ، موثرتر خواهد بود.یونانیانِ یونیا، قبل از سایرین، نمایشِ جامۀ مجسمه ها را موردِ توجه قرار دادند. در مصر و خاور میانه، لباسهای مجسمه ها بسیار خشن بود و لطفِ بدنِ زنده را میپوشاند. اما یونانیان در سده ششم توانستند چین و شِکَنِ لباسِ مجسمه ها را ظاهر کنند و، برای نمایاندنِ زیباییِ بدنِ سالمِ انسانی، از لباس بهره جویند. با این حال، نفوذِ پیکرتراشیِ مصر و آسیا در یونان به قدری زیاد بود که مدتها ،مجسمه ها، سنگین و بیروح به نظر میرسیدند. پاهای آنها، حتی در حالتِ استراحت، کشیده و مصنوعی مینمود، و دستها به شکلی مرده از بدن آویخته بود. چهره، خشک و خشن بود، و چشمها همواره به بادام میمانست و احیانا، به شیوۀ شرقی، به یک طرف تمایل داشت. پیکرتراشانِ یونانی، همانندِ مجسمه سازانِ مصری، پیکرها را طوری میساختند که مستقیما به جلو بنگرند، و در نمایشِ بدن به قدری در قرینه سازی مبالغه میورزیدند که اگر خطی از میانِ چهره رو به پایین کشیده میشد، تمامِ بدن به دو بخشِ کاملا مساوی تقسیم میگردید.این خاصیت، که “جبهه نمایی” نام دارد، شاید به علتِ سکونِ جامعه و خشکیِ سننِ اجتماعی به وجود آمد و دوام آورد. در یونانِ باستان، مجسمۀ ورزشکار با آنکه بفراوانی ساخته میشد، بندرت ویژگیهای چهرۀ یک ورزشکارِ معین را نمایش میداد. اساسا هیچ ورزشکاری حقِ تدارکِ تصویر یا تندیسِ شخصِ خود را نداشت، مگر آنگاه که در همۀ مسابقاتِ پنج گانۀ اصلی به مقامِ قهرمانی میرسید. میتوان گفت که یونان هم، مانندِ مصر و سایر کشورهای قدیم، در نخستین مراحلِ تکامل، به اقتضای سکونِ جامعه و قیودِ دینی، مجسمه سازی را از پیشرفت بازداشت و پیکرها را به تصنیع و یکنواختی کشانید.دو موضوع، سخت مطلوبِ پیکرتراشانِ یونان بود، یکی جوان “(کوروس”) و دیگری دوشیزه (کوره”). جوان معمولا به هیئتی برهنه و با قیافه ای آرام نمایش داده میشد: پایِ چپ را اندکی به پیش میگذاشت، دستها را از پهلوها میآویخت یا اندکی از بدن؛ دور نگاه میداشت، مُشتهای او بسته بود; دوشیزه، با قیافه ای نجیب، گیسوانی مرتب، و جامه ای سنگین، با یک دست؛ جامۀ خود را جمع میکرد و با دستِ دیگر هدایایی به خدایان عرضه میداشت. تاریخنویسان، تا این اواخر، مجسمۀ این جوانان (کوروس) را به آپولون نسبت میدادند مخصوصا “آپولونِ تِنِئا”، “آپولونِ سونیوم”، “تختِ آپولون” در آماکلی، “آپولونِ سترِنگ فورد” در موزۀ بریتانیا، و آپولون معروف به “شوازول گوفیه” که رومیان از رویِ یکی از مجسمه های سده پنجمِ ق م ساخته اند - ولی، به احتمالِ زیاد، اینها مجسمۀ ورزشکاران یا مجسمه هایی برای مقابر هستند. تندیسِ دوشیزه، حداقل به دیدۀ مردان، زیباتر از تندیسِ جوان است. بدنِ لاغر و دلپذیر و چهرۀ متبسم و جامه های پرچینِ دوشیزه جلبِ نظر میکند. برخی از تندیسهای دوشیزه، مِنجُمله تندیسی که در موزه آتن موجود است، از آثارِ هنریِ درجه اول به شمار میروند. یکی از آنها، که ما به آن “دوشیزه ای از کیوس” نام میدهیم، شاهکاری مسلم است. در تندیسهای دوشیزه، از خشونت و تصنعِ مصری و سادگیِ دوریک، که در مجسمه های آپولون منعکس شده اند، اثری نیست. آرکِرموس، پیکرتراشِ سدۀ ششم ق م، دست به ابتکار یا احیانا احیایِ موضوعی تازه زد، به این معنا که، در مقابلِ ساختنِ تندیسِ جوان یا تندیسِ دوشیزه، ساختن تندیسهایی به نامِ “پیروزی” را رواج داد. مجسمه های پیروزی، که بعدا در هنرِ مسیحی به صورتِ مجسمه های فرشتگان در آمدند، فراوانند: مانندِ “پیروزی دِلوس”، “پیروزی پایونیوس”، و “پیروزی بالدار” ساموترِیس. اخیرا در نزدیکیِ میلِتوس مجسمه هایی نمودارِ زنان با دامنهای چیندار و در حالتِ نشسته، به دست آمده است. این مجسمه ها که برای معبدِ برانکیدای ساخته شدهاند، خشن و بیروحند، ولی، در عینِ حال، فاقدِ گیرایی نیستند.. این مجسمه ها در موزۀ بریتانیا قرار دارند. ولی موزۀ هنریِ مِترُپُلیتَن دارای تندیسهایی است که از روی آنها ساخته شده اند.نقشهای برجستۀ یونانی چندان قِدمَت دارند که دربارۀ منشا آنها افسانه هایی به وجود آمده است. پِلینی گفته است، دخترکی از مردمِ کورینت رویِ سایۀ پیکرِ عاشقش که بر دیوار افتاده بود نقشی کشید. سپس پدرِ او به نامِ بوتادِس، که به سفالگری اشتغال داشت، از آن نقش قالبی برداشت و از آن نمونه های متعدد ساخت.بدین طریق، نقش برجسته پدید آمد و بیش از مجسمه های کامل مورد استفاده قرار گرفت. در 520 ق م، آریستوکلِس نقشی برجسته از آریستیون ساخت و در مقبرۀ او نهاد. اکنون این نقش یکی از نفایسِ موجود در موزۀ آتن است.چون تقریبا همیشه نقوشِ برجسته را رنگ آمیزی میکردند، مجسمه سازی، نقوشِ برجسته، و نقاشی، هنرهایی به هم پیوسته بودند، و هر سه در معماری مورد استفاده قرار گرفتند، و هنرمندانِ بسیاری در هر چهار شکل مهارت داشتند. در معابد، بعضی از قسمتهای نقوشِ برجسته را رنگ آمیزی میکردند، ولی قسمتِ اعظمِ آنها را به رنگِ طبیعی باقی میگذاشتند. از نقاشیِ یونانی آثارِ مستقلِ چندانی وجود ندارد، ولی از بیاناتِ شاعران میتوان دریافت که در زمانِ آناکرِئون، با رنگهایی آمیخته با مومِ مذاب، دیوارنگاری میکردند. نقاشیِ یونانی پس از هنرهای دیگر به وجود آمد، و بعد از آنها از میان رفت.هیچ هنرِ یونانی، جز معماری، در قرنِ ششم تعالی نیافت، در صورتی که فلسفه و شعرِ یونان در همان دوره به بلوغِ خود رسید. شاید اشرافِ زمان، که هنوز روستایی و نسبتا فقیر بودند، درست از هنرمندان حمایت نمیکردند، و شاید بازرگانان هنوز ثروتشان آن قدر زیاد نشده بود که به سلیقه و ذوقِ عالی گِرایند. با این حال، همۀ هنرها در عصرِ دیکتاتورها به حرکت درآمدند، و مخصوصا آتن در زمانِ پیسیستراتوس و هیپیاس از این لحاظ سخت پیشرفت کرد. در اواخرِ این دوره، سستی و خشکیِ مجسمه سازی از بین رفت و اصلِ “جبهه نمایی” نقض شد. مجسمه سازان کمکم در نقوشِ خود پاها را در حالِ حرکت نشان دادند، دستها را در حالاتِ گوناگون مجسم ساختند، به چهره ها روح و نشاط بخشیدند، و بدن را به اَشکالِ مختلف جلوه گر کردند، که بیانگرِ مطالعاتِ بیشتر در کارِ تشریحِ بدن و حرکات بود. این تحولِ مجسمه سازی، یعنی پویاگردانیدنِ مجسمه های ایستایِ سنگی، در تاریخِ یونان اهمیت بسزایی دارد. در حقیقت، فرار از شیوۀ مصریِ “جبهه نمایی” یکی از موفقیتهای بزرگِ یونانی به شمار میرود. زیرا، بر اثرِ آن، نفوذِ هنریِ مصرِ آسیایی از میان رفت، و هنرِ یونانیِ اصیل پدید آمد.3- معماریعلمِ معماری، به کُندی، از زمانِ هجومِ قومِ دوری به بعد پیشرفت کرد و سبکِ معماریِ دوری رواج یافت. در طولِ دورانِ عتیق از عصرِ آگاممنون تا تِرپاندروس ،مردمِ "مای سِنی" اصولِ ساختمانیِ خود را به یونان انتقال دادند. عمارات به شکلِ مکعب مستطیل ساخته میشد; در داخل و خارجِ عمارت، ستونهای فراوان به کار میرفت; و سر ستونها چارگوش و ساده بودند. بعدا معماری "مای سِنی"، که ظاهرا فقط جنبۀ دنیوی داشت و برای قصرها و خانه ها به کار میرفت تدریجا به صورتِ معماریِ کلاسیکِ یونان، که کاملا هیئتی دینی دارد، درآمد. بارگاهِ وسیعِ دربارِ "مای سِنی" کم کم به معبدِ شهری تبدیل شد، زیرا بتدریج از قدرتِ حکومتِ سلطنتی کاسته شد و دموکراسی پدید آمد و یونانیان برای تجلیلِ خدایِ شهر، که به عنوانِ نماینده ی شهر مورد پرستش بود، خود را نیازمندِ معبد یافتند.نخستین معابدِ یونان، به سببِ فقرِ جامعه، از چوب و آجر ساخته میشد. در مرحله بعد که معابد را از سنگ ساختند، سَبکِ پیشین که مخصوصِ ساختمانهای چوبی بود همچنان محفوظ ماند. از این رو، ستونِ مارپیچِ یونیایی را میتوان گِلی دانست که روی قطعه ای چوب کنده شده است. هر چه ثروت و سیادتِ یونانیان زیادتر شد، بیشتر بر مصرفِ سنگ افزود، و پس از سال 660 ق م، که راهِ تجارتِ یونان به مصر باز شد، ساختمانهای سنگی بسرعت جای ساختمانهای چوبی را گرفتند. قبل از قرنِ ششم، سنگِ آهک ،موردِ توجهِ یونانیان قرار گرفت، و در حدودِ سالِ 580، سنگِ مرمر برای تزیینات، سپس برای نمایِ عمارتها، و بالاخره برایِ تمامِ بنای معبدها به کار رفت.در یونان سه سبکِ معماری به وجود آمد: سبکِ دوریک، سبکِ یونیایی، و سرانجام سبکِ کورینتی در قرنِ چهارم. چون قسمتِ داخلیِ معبد به خدایان و خدمتگزارانش اختصاص داشت و مراسمِ پرستش در خارج از معبد صورت میگرفت، در هر سه سبکِ معماری، توجه زیادی به نمایِ بیرونیِ معابد مبذول میداشتند.معماران، پس از انتخابِ زمینی مرتفع، پی گذاری میکردند و ستونها را بالا میبردند. موافقِ سبکِ دوریک، ستونها در قسمتِ بالا کمی باریک میشدند و به شکلِ درخت در میآمدند، و از این لحاظ، سبکِ دوریک با شیوه های کریتی و "مای سِنی" تفاوت داشت. اما ستونِ دوری ظاهرا نسبت به ارتفاعش خیلی سنگین و حجیم بود. بر فرازِ ستونِ دوری، یک سرستونِ ساده، ولی درشت قرار میگرفت.احتمالا ستونبندیِ ساختمانهای مصریِ قدیم، که در دِیرُالبحری و بنی حسن به نظر میرسند، در سبکِ دوریک موثر افتادند، چنانکه سبکِ یونیایی از معماریِ آسیایی الهام گرفت. در سبکِ یونیایی، ستونها بلندتر و نازکتر از ستونهای دوریک بودند. سرستونِ سبکِ یونیایی نیز با سرستونِ دوری فرق داشت. بر روی هم، سبکِ یونیایی از سبکهای معماریِ حیتیها و آشوریها و اقوامِ دیگرِ آسیایی الهام گرفت، اما، در عینِ حال، نمایشگرِ ظرافت و علاقۀ قومِ یونیایی به ریزه کاری بود، بدان سان که سبکِ دوریک، خشونت و قدرتِ زیاد و سادگیِ قومِ دوری را میرسانید. مجسمه سازی، ادبیات، موسیقی، و طرزِ رفتار و لباسِ این اقوام هم، مانندِ معماریِ آنها، یکسان نبود. قومِ یونیایی، مانندِ قومِ دوری، با سنگ عمارت میساختند. اما معماریِ دوری، مانندِ ریاضیات، دقیق و خشک است، در حالی که معماریِ یونیایی شاعرانه است. یکی شیوه ای شمالی یا نوردیک است، و دیگری شیوه ای شرقی; یکی مذکر است، دیگری مونث.معماریِ یونانی، به وسیلۀ ستونها، هم زیبایی میآفرید و هم عمارت را حفظ میکرد. سنگهای بزرگی که سرستونها را به یکدیگر پیوند میدادند، در سبکِ دوریک جلوه ای ساده داشتند، ولی در سبکِ یونیایی مرکب از سه لایه بودند، و بر فرازِ آنها قرنیزی مرمری با تزییناتِ زیاد به نظر میرسید. در قرنِ پنجم، در ساختمانها، از هر دو سبکِ یونیایی و دوریک استفاده میشد. مجسمه سازان، در مثلثهای واقع در زیرِ سقفِ عمارات، نقوشِ برجستۀ بسیار زیبا و جذابی میساختند. پشتِ بام، مفروش از آجرهای کاشی رنگین و، به نوبۀ خود، زیبا بود و آب رو های زیبایی داشت. در معابد، معماری به حدِ اشباع از مجسمه سازی بهره میگرفت. در میانِ ستونها، و رویِ دیوارها و هر جایِ مناسبِ دیگر، مجسمه به چشم میخورد. تمام یا قسمتی از عمارت به وسیلۀ نقاشان، رنگین و منقش میشد. محتملا، بیشترِ زیبایِی آثارِ هنریِ یونان از آنجاست که به مرورِ زمان از شدتِ رنگها کاسته است، و تصاویر به صورتهای طبیعی تر درآمده اند. شاید روزی نقاشیهای امروزی نیز، از همین لحاظ، زیباییِ بیشتری بیابند! این دو سبکِ رقیب، در قرنِ ششم ،عظمت یافتند و در قرنِ پنجم به درجۀ کمال رسیدند و، از لحاظِ جغرافیایی، کشورِ یونان را به دو بخشِ غیرمساوی تقسیم کردند. سبکِ یونیک در نواحیِ آسیایی و نواحیِ اطرافِ اژه، و سبکِ دوریک در شبه جزیره یونان و نواحیِ باختری رایج شد. معبدِ آرتِمیس در اِفِسوس، معبدِ هِرا در ساموس، و معبدِ برانکیدای در نزدیکی میلِتوس از شاهکارهای سبکِ یونیک در سده ششم هستند ولی از ساختمانهای سبکِ یونیکِ پیش از جنگِ ماراتون فقط ویرانه هایی باقی مانده است. برخی از معابدِ کهنِ پائِستوم و سیسیل از آثارِ سبکِ دوریک در سده ششم به شمار میروند. از معبدِ عظیمی که بینِ سالهای 548 - 512 با نقشۀ سپینتاروس، معمارِ کورینت، در دلفی ساخته شده، آثارِ مختصری باقی مانده است. این بنا در سالِ 373 بر اثر زلزله فرو ریخت و مجددا مطابقِ نقشۀ قدیمش بازسازی شد و موقعی که پاوسانیاس از یونان بازدید کرد، هنوز برپا بود. در آتن، سبکِ دوریک رواج داشت، و تقریبا در 530، پیسیستراتوس، بر اساسِ همین سبک، معبدِ زئوس را در دشتِ مقابلِ آکروپولیس بنا نهاد. پس از سال 546 که ایرانیان؛ یونیا را گرفتند، صدها تن از هنرمندانِ یونیا به آتیک مهاجرت کردند و سبکِ یونیک را در آتن رواج دادند. در پایانِ این قرن، معمارانِ آتنی هر دو سبک را موردِ استفاده قرار دادند و زمینۀ دورۀ پِریکلِس را آماده ساختند.

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Dec 9, 2020

Embed this episode

NOW PLAYING

تاریخ تمدن قسمت ۱۶۲-ظرفها-مجسمه سازی-معماری

0:00 35:43

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

Tarikh Be Revayat e Movarekh | پادکست تاریخ به روایت مورخ PersianBMS در فصل دوم این برنامه که به مناسبت دویستمین سال تولد حضرت باب به صورت نمایش رادیویی تهیه شده ماندانا دختر ایرانی، تاریخ نبیل را که از دوست بهائیش ترنم گرفته مطالعه می‌کند. دوباره نبیل زرندی خود تاریخش را روایت می‌کند. راوکست | Ravcast ravcast ما در راوکست از تاریخ میگیم، چون معتقدیم که گذشته چراغ راه آینده است و سعی داریم در کنار هم این چراغ را روشن نگهداریم Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. پادکست رخ Rokh Podcast داستان زندگی کسانی که قسمتی از تاریخ ایران و جهان را رقم زدند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. مدرسه زندگی فارسی Iman Fani محفلی برای پیگیری مطالعات میان‌رشته‌ای! ما محتوایی منتشر می‌کنیم که قابل پیاده کردن در کسب و کار و زندگی روزمره باشد و به زندگی معنا، عمق و زیبایی ببخشد. در این راه از ادبیات، فلسفه، روانشناسی، اقتصاد، تاریخ، پزشکی، سینما و دیگر علوم بهره می‌بریم، همه چیز را مورد پرسش قرار می‌دهیم و ارتباطها را پیدا می‌کنیم. از جمله فعالیتهای قبلی ما دوبله ویدیوهای مدرسه زندگی آلن دوباتن با ترجمه دکتر ایمان فانی و مرور ویدیوییِ کتابهای مفید بوده است. برای اطلاع از ویدیوهای جدید انتشار یافته در یوتیوب، می توانید تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید. لینک کانال انگلیسی ما (Word Vulcan

Frequently Asked Questions

How long is this episode of تاریخ تمدن?

This episode is 35 minutes long.

When was this تاریخ تمدن episode published?

This episode was published on December 9, 2020.

Can I download this تاریخ تمدن episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!