تاریخ تمدن قسمت ۱۶۳-موسیقی و رقص-نظری به گذشته episode artwork

EPISODE · Dec 10, 2020 · 35 MIN

تاریخ تمدن قسمت ۱۶۳-موسیقی و رقص-نظری به گذشته

from تاریخ تمدن

فصل نهم :فرهنگ عمومی دوره کهن یونانموسیقی و رقصآغاز نمایشنظری به گذشتهموسیقی و رقصکلمۀ “موسیقی” (موسیکه) در میانِ یونانیان اصلا به معنای بستگی به موسایها یا موزها یعنی الاهه گانِ هنر است. آکادمیِ افلاطون را موسیون یعنی موزه، که امروزه بر مخزنِ آثارِ فرهنگی اطلاق میشود، مینامیدند، زیرا به فعالیتهای فرهنگیی که موردِ توجهِ خدایانِ هنر بود میپرداخت. به همین دلیل، حوزۀ اسکندریه را، که در حقیقت دانشگاهی برای پژوهشهای ادبی و علمی به شمار میرفت، “موزۀ اسکندریه” میخواندند.موسیقی در میانِ یونانیان همان اندازه رواج داشت که امروزه در نزدِ ما رایج است. مثلا در آرکادیا، تمامِ مردانِ آزاده تا سی سالگی به تحصیلِ موسیقی میپرداختند، و هر کسی حداقل یک ساز مینواخت، و کسی که نمیتوانست آواز بخواند، بیذوق محسوب میشد. یونانیان به اشعارِ لطیفی که همراهِ نغمۀ چنگ ترنم میکردند “شعرِ چنگی” میگفتند. کسی که “شعرِ چنگی”، یا به اصطلاحِ امروزیها “شعرِ بزمی”، میساخت، آن را براساسِ یکی از دستگاه های موسیقی تنظیم میکرد و خود، آن را به آواز میخواند. قبل از قرنِ ششم تقریبا هیچ اثرِ ادبیِ یونانی جدا از موسیقی وجود نداشت. تعلیم و تربیت و ادبیات و دین و جنگ، همه آمیخته با موسیقی بودند، آهنگهای جنگی در تربیتِ نظامی نقشِ عمده ای ایفا میکردند، و تقریبا آموزشِ همۀ دانشها به میانجیِ شعر صورت میگرفت. در قرنِ هشتم موسیقیِ یونانی به کمالِ خود رسید و صدها آهنگ و دستگاه به بار آورد.آلاتِ موسیقی: ساده و مثلِ امروز شاملِ ابزارهای زِهی و بادی بودند. نِی تا زمانِ آلکیبیادِس در آتن بسیار مورد توجه بود. اما آلکیبیادِس نی زدن را به ریشخند گرفت و متعرض شد که گونه های "نی زن"، به هنگامِ نی زدن، به شکلی مضحک در می آید. پس، جوانانِ آتنی از آن رو گرداندند و اعلام داشتند که چون مردمِ بِئوسی بهتر از آنان میزنند، نی زنی کاری عامیانه است! نِیِ ساده یا اولوس دارای دو تا هفت سوراخ بود.بعضی از نی زنها دو نی به کار میبردند که یکی را نیِ “نر” یا بم مینامیدند و در دستِ راستِ خود نگاه میداشتند، و دیگری را نیِ “ماده” یا زیر مینامیدند و در دستِ چپ نگاه میداشتند. یونانیان کیسه ای به نی آویختند و بدان وسیله "نیِ کیسه دار" را به وجود آوردند. همچنین با پیوستنِ چند نیِ مدرج، سازی موسوم به سیرینکس یا نی لبک یا “نیِ پان” ساختند. و نیز انتهای آن را گشاد کردند و جاهای انگشتان را بستند و بدین وسیله دست به اختراعِ شیپور زدند. به گفتۀ پاوسانیاس، آوای نی، آوایی حزن آور به شمار میرفت و برای مرثیه خوانی و نوحه سرایی استعمال میشد. ولی "آلِترای دِی"، یعنی “دخترانِ نی زنِ” یونان ظاهرا نوحه سرایی نمیکردند. سازهای زِهی با انگشت یا مضراب نواخته میشد، و آرشه مرسوم نبود.همچنین نوعی عود و چنگی مشابهِ گیتار داشتند که به هنگامِ خواندنِ شعر به کار میبردند.یونانیان داستانهای عجیبی راجع به موسیقی دوستیِ خدایان پرداخته اند. گفته اند که هِرمِس و آپولون و آتنا، آلاتِ موسیقی را اختراع کردند. آپولون چنگِ خود را از رویِ نِی های مارسیاس، کاهنِ معبدِ الاهۀ سایبِل، اختراع کرد، و این افسانه میرساند که در تاریخِ موسیقی، چنگ بیش از نی اهمیت یافت. داستانهای دیگری درباره موسیقیدانانِ قدیم و سازندگانِ آلاتِ موسیقی، زبان زدِ یونانیان است: اولیمپوس، شاگردِ مارسیاس، در 730، برخی از گامهای موسیقی را اختراع کرد; لینوس، معلمِ هِراکلیس، نُتهای موسیقیِ یونانی و بعضی از نواهای موسیقی را به وجود آورد. اورفِئوس، کاهنِ معبدِ دیونیسوس، کارهای عمده ای انجام داد; شاگردش موسایوس، آواز را برای آدمیان موهبتی خوشایند میدانست - این استادان همگی در حوزۀ موسیقی صاحبِ کرامت بودند. از این گونه افسانه ها چنین بر میآید که موسیقیِ یونانی از لیدیا و فروگیا و تراکیا گرفته شده است.. موسیقیِ یونانی، از لحاظِ تعداد و تنوعِ گام، پیچیده تر از موسیقیِ غربی بود. در گامِ دیاتونیکِ موسیقیِ غربی، کوچکترین واحد، نیم پرده است، در حالی که یونانیان در موسیقیِ خود ربع پرده هم به کار میبردند و دارای چهل و پنج گامِ هجده نُتی بودند که به سه گروه تقسیم میشدند. بر اثر ساده شدنِ موسیقیِ یونانی، موسیقیِ کلیساییِ قرونِ وسطی و موسیقیِ جدیدِ غربی پدید آمدند. نواهای مهمِ موسیقیِ یونانی اینها هستند: نوای دوریایی که جِدی است و روح نظامی دارد; نوای لیدیایی که رقیق و ساده است; و نوای فروگیایی که وحشیانه و پرشور است. یونانیان، مخصوصا فیلسوفانِ آنان، خواصِ اخلاقی و تربیتی و طبیِ مفید و مضری به نواهای موسیقی نسبت میدادند. مثلا میگفتند که موسیقیِ دوریایی، انسان را دلیر و نجیب میکند، موسیقیِ لیدیایی عواطفِ رقیق را بر میانگیزد، و موسیقیِ فروگیایی باعثِ تهییج و سرسختی میشود. افلاطون اکثر نواهای موسیقی را موجدِ ضعف و فساد میدانست و میخواست موسیقی را در مدینۀ فاضلۀ خود بر اَندازد. ارسطو معتقد بود که موسیقیِ دوریایی برای تربیتِ جوانان مناسب است. تِئوفراستوس اظهار میداشت که با موسیقیِ فروگیایی میتوان اعضای بدنِ بیمار را بیدرد کرد. نُتِ موسیقیِ یونانی مرکب از شصت و چهار علامت و شاملِ حروفِ الفبا و خط و نقطه بود. اندکی از نُتهای یونانی که باقی مانده اند، نمودارِ مِلودیهایی هستند نزدیک به مِلودیهای شرقی، و از این رو به گوشِ مردمِ هند، چین، و ژاپن خوشتر میآیند تا به گوشِ مردمِ مغرب زمین.سرود و آواز تقریبا در تمامِ شئونِ زندگیِ یونانیان راه داشت. مثلا در تعظیمِ دیونیسوس و آپولون و هر خدای دیگر، سرودها و آهنگهایی میساختند، و برای متمولین، مدایِحی به نامِ “انکومیا”، و برای ورزشکارانِ فاتح، سرودهایی به نام “اِپینیکیا” یا “سرودِ پیروزی” میسرودند. همچنین آهنگهایی به نام “سیمپوسیاکا”، “سکولیا”، “اِروتیکا”، “هیمِنایوی”، “اِلِگیای”، و “ترِنوی”، برای غذا خوردن، باده نوشیدن، عشق ورزیدن، زناشویی، سوگواری، و خاک سپاری تنظیم میکردند. چوپانان آوازهایی به نامِ “بوکولیکا”، دروگران آهنگهایی به نام “لیت یِرسِس”، تاک نشانها آوازهایی به نام “اِپیلِنیا”، ریسندگان آوازهایی به نام “ایولوی”، و بافندگان سرودهایی به نام “اِلینوی” داشتند. مانندِ مردمِ سادۀ ما، در خانه و مهمانی و کوچه و خیابان نیز به ترنمِ ترانه هایی که البته مانندِ اشعارِ سیمونیدِس، “ادبی” نبود، میپرداختند. در جریانِ اعصارِ پیاپی، موسیقیِ عامیانه و موسیقیِ رسمی، پایاپایِ یکدیگر پیش رفتند.در نظرِ یونانیان، عالیترین وجهِ موسیقی، همسُرایی یا حَراره بود. همسُرایی برای یونانیان از ارزشِ فلسفی و عاطفیِ عمیقی، که انسانِ کنونی برای کنسرت و سمفونی قایل است، برخوردار بود. دسته های همسُرایان در جشنهای دِرو، پیروزی، و مراسمِ دیگر، حاضران را به شور می افکندند. گاه گاه در شهرها، به هزینۀ صاحبانِ مکنت، مسابقاتِ بزرگی برای دسته های همسُرایان برپا میشد. معمولا دسته های همسُرا، به وسیلۀ هنرشناسان، بر اشعار و آهنگهای زیبا دست مییافتند و مدتها برای مسابقه تمرین میکردند. در این مسابقه ها، به شیوۀ کلیسای یونان در زمانِ حاضر، کسی منفردا سرود نمیخواند، و خوانندگی با نوازندگی همراه نبود. قرنها گذشت تا یونانیان، "موسیقی سازی" را با آواز همراه کردند. این موسیقی معمولا 1/5 از صدای خوانندگان بالاتر یا پایینتر بود. به این ترتیب، موسیقیِ یونانی رفته رفته تکامل پیدا کرد و به عواملی مانندِ هماهنگی و کانتِرپوینت نزدیک شد.رقص وقتی که به کمالِ خود رسید، با آوازِ گروهی آمیخت. از این رو، بسیاری از تعابیرِ موسیقیِ کنونیِ ما از رقص گرفته شده است.(واژۀ اروپاییِ “اُرکستر”(Orchesis یونانی) که اکنون به معنیِ دسته موسیقی است، در اصل بر رقص دلالت داشته است. واژۀ انگلیسیِ foot (به معنی پا) که اکنون در موردِ وزنِ شعر و موسیقی به کار میرود، در اصل، دال بر حرکاتِ پا در حینِ رقص بوده است. ) یونانیان، رقص را همانندِ موسیقی گرامی میداشتند. لوکیانوس چون نتوانست منشا رقص را در زمین بیابد، کوشید که رقص را بازتابِ حرکاتِ منظمِ اختران بشمارد.هومر میگفت که دایدالوس محضِ رقصِ آریادنه صحنه ای ساخت، و در طیِ جنگِ تروا، رقاصی نامدار ،موسوم به مِریونِس همواره، و حتی در میدانِ کارزار، به رقص میپرداخت، و بدین سبب، هیچ نیزه ای به او اصابت نمیکرد. به نظرِ افلاطون، رقص؛ زادۀ شوقی طبیعی است برای ابرازِ شخصیت با حرکاتِ بدن.ارسطو بر آن بود که رقص حرکاتی است موزون، برای نمایشِ امیال و صفات و اَفعالِ انسانی. سقراط خود را با رقصیدن سرگرم میکرد و آن را میستود; معقتد بود که رقص به همۀ اندامهای بدن صِحَت میبخشد البته او به رقصهای خاصِ یونانی نظر داشته است.رقصِ یونانی با رقصهای ما غربیان فرقِ بسیار دارد. برخی از وجوهِ رقصِ یونانی، مُحَرِکِ تمایلاتِ جنسی است. اما، برخلافِ رقصهای دونفریِ امروزی، برای هماغوشیِ مرد و زن صورت نمیگیرد .فعالیتی هنری است و، مانندِ رقصهای شرقی، دست و بازو را به اندازۀ پا به کار میاندازد. رقصهای یونانی، همانندِ ترانه ها و سرودهای آنان، فراوان بودند. نویسندگانِ قدیم از 200 رقص نام برده اند. از این جمله اند رقصهای دینی، مثل رقصهای اسرارِ دیونیسوسی. رقصهای ورزشی، مثلِ رقصهای جیمنوپدیا در جشن، جوانانِ عریانِ اسپارتی; رقصهای جنگی، مثلِ رقصِ پیریک که جزوِ مشقهای نظامی به نونهالان آموخته میشد; رقصهای تشریفاتیِ سنگین، مثلِ رقصِ هیپورشِما که در ضمنِ آن دو دسته به طورِ هماهنگ به خواندن و رقصیدن میپرداختند. از اینها گذشته، مردم به مناسبتِ حوادثِ مهمِ طبیعی و اجتماعی، به رقصهای گروهیِ گوناگون اشتغال میورزیدند.همۀ این هنرهای زیبا، یعنی شعرِ بزمی، آواز، موسیقی سازی، و رقص، در یونانِ قدیم با هم ارتباطِ نزدیک داشتند، اما از قرنِ هفتم به بعد کم کم به تَخَصُص و استقلال گراییدند. پس، شعر از موسیقی جدا شد.آرکیلوکوس که اشعارِ بزمی را بدونِ موسیقی میخواند، پیشاهنگِ دورۀ انحطاطیِ درازی است که شعر را به یک فرشتۀ بال شکستۀ خاموش مبدل کرد. رقصهای گروهی هم تجزیه شدند، به این معنی که از آن پس، آوازِ گروهی بدونِ رقص صورت میگرفت، و رقص بدون آواز. لوکیانوس اعلام داشت که رقص، این ورزشِ سخت، نفس را به تنگی میاندازد و در نتیجه به آواز خواندن آسیب میرساند. همچنین "موسیقی نوازانی" به وجود آمدند که آواز نمیخواندند و با اجرایِ قطعاتِ زیبایی که بسرعت اجرا میکردند، موردِ استقبالِ مردم قرار میگرفتند. بعضی از موسیقیدانانِ معروف، از قبیلِ "آموی بِئوس" آواز خوان و چنگ نواز، هر بار که هنرِ خود را به مردم عرضه میداشتند، معادلِ شش هزار دلار میگرفتند. ولی البته نوازندگانِ گمنام بسختی زندگی میکردند. موسیقیدانان، مانندِ سایرِ هنرمندان، در طیِ همۀ نسلها از افتخارِ گرسنگی برخوردار بوده اند!.در یونانِ کهن، بزرگترین شهرت: نصیبِ کسانی میشد که در چند هنر مهارت داشتند و ماهرانه میتوانستند آوازِ گروهی بسازند و ساز بنوازند و به تنظیمِ رقص پردازند. هنرهای مُرَکَبِ اینان شاید بمراتب بیش از اپراها و ارکسترهای امروزی هماهنگی داشت. از این زُمره باید تِرپاندروس، آریون، آلکمان، و ستِسیکوروس را نام برد. معروفترینِ این هنرمندان، آریون است; یونانیان راجع به او افسانه ای دارند: میگویند که چون از تاراس رهسپارِ کورینت شد، ملاحان پولش را سرقت کردند و به او گفتند که دو راه در پیش دارد، و باید یکی از آن دو را برگزیند: یا باید با کارد کشته شود و یا در دریا غرق گردد. آریون برای آخرین بار سرودی خواند و خود را به دریا انداخت. ولی در میانِ امواج بر پشتِ یک ماهی (که شاید چنگ او باشد) سوار شد و به ساحل رسید. این هنرمند در اواخرِ سدۀ هفتم در شهرهای گوناگون، مخصوصا کورینت، خوانندگانِ ناآزموده را تربیت کرد و دستۀ همسُرایانِ پنجاه نفری ترتیب داد. موضوعِ آوازهای او معمولا آلام و مرگِ دیونیسوس بود، و به افتخارِ مُلازمینِ افسانهای این خدا، شرکت کنندگان در مراسم ،معمولا به هیئتِ بز در میآمدند. بدین شیوه، بنیادِ نمایشِ تراژدی نهاده شد.5- آغاز نمایشقرنِ ششم، که در بسیاری از سرزمینها ،قرنی برجسته است، از لحاظِ هنرِ نمایش، اهمیتِ فوق العاده دارد. در این قرن، زمینۀ نمایشِ یونانی فراهم آمد، حال آنکه انسان قبل از این قرن از نمایشِ صامت (پانتومیم) جلوتر نرفته و به نمایشِ ناطق نرسیده بود.به گفته ارسطو، نمایشِ کمدی از مراسمِ مربوط به پرستشِ آلتِ رجولیت (فالیسیسم) برخاست. در این مراسم، تندیسِ بزرگی از آلتِ رجولیت را به عنوانِ نشانه ای مقدس از نیروی بار آوریِ طبیعت حمل میکردند وبرایِ خدایانِ باروری و زایش، مخصوصا دیونیسوس، سرودهای گروهی میخواندند. این مراسم را کوموس میگفتند. هدفِ نهاییِ کوموس (که بعدا معنیِ عیاشی به خود گرفت) این بود که، با تجسمِ روابطِ جنسی، خاک را بر سرِ غیرت آورند و به باروری برانگیزند. در طیِ این مراسم، قیودِ اجتماعی به طورِ موقت کنار گذاشته میشد. مردمی که در مراسم شرکت میکردند، دُمِ بُز و نیز آلتِ رجولیتِ بزرگی که از چرمِ سرخ ساخته میشد، به لباسِ مخصوصِ خود میبستند. بعدا این لباس در نمایشهای کُمیک متداول شد، و آریستوفان، نمایشنامه نویسِ آتنی هم آن را در نمایش های خود داخل کرد. دلقکان، تا قرنِ پنجم در امپراطوریِ رومِ غربی، و تا پایانِ کارِ امپراطوریِ رومِ شرقی، در خِطۀ بیزانس، علامتِ آلتِ رجولیت را در نمایشهای خود به کار میبردند. در کمدی های قدیمِ یونان، علاوه بر ارائۀ علایمِ جنسی، رقصِ فضیحتِ بارِ کورداکس نیز اجرا میشد. کمدیِ کهنِ یونانی از این مراسم ناشی شد و تا زمانِ مِناندروس جنبۀ جنسیِ قوی داشت و بیش از هر چیز، عشق و زناشویی و وصال را موردِ بحث قرار میداد.اول بار در حدودِ سالِ 560 ق م، شخصی به نام سوساریون در نزدیکیِ شهر سیراکوز آن مراسم را دگرگون کرد و نمایشِ کمدیِ غیرِ جنسی به وجود آورد. این گونه نمایش از سیسیل به پلوپونز و سپس به آتیک راه یافت، و نمایش دهندگانِ سیار و نمایش دوستانِ محلی از آن تقلید کردند. پس از یک قرن، چنانکه ارسطو نوشته است، شهرها، نمایشِ کمدیِ جدید را جدی گرفتند و از 465 به بعد در جشنها موردِ استفاده قرار دادندنمایشِ تراژدی، از نمایشِ دسته های همسُرایان در مراسمِ دیونیسوس سرچشمه گرفت. کلمۀ تراژدی به معنیِ “سرودِ بُز” از آنجا پیدا شد که نقش پردازانِ آن مراسم، به هیئتِ بُز در میآمدند. مراسمِ دیونیسوس، تا زمانِ یوریپید، اساسا مضحک بود، و چنانکه ارسطو میگوید ̠مدتی طول کشید تا نمایشِ تراژدی از خلالِ قطعاتِ کمیک بیرون آمد و استقلال یافت. مسلما عواملِ بسیار در ظهورِ تراژدی دخالت داشتند; از جمله، پرستشِ مردگان و تجسم برخی از حوادثِ خدایان، مانندِ تولدِ زئوس، ازدواجِ زئوس با هِرا، مصایبِ دِمِتِر و پِرسِفونه، و از اینها مهمتر، در پِلوپونِز و آتیک، مرگ و رستاخیزِ دیونیسوس. این گونه نمایشها را به یونانی: درومِنا میگفتند که به معنیِ "ماوِقِع" یا رویداد است، و کلمۀ درام به معنیِ نمایش از آن مشتق شد. نمایشِ تراژدی در نواحیِ متعدد پدید آمد، مِنجمله در سیکوئون که تا عصرِ کلیستِنِس، به یادِ آلامِ آدراستوس، شاهِ باستانیِ آن دیار، سرودهای گروهی میخواندند و در ایکاریا که بُزی را نثارِ دیونیسوس میکردند. شاید “سرودِ بُز” که معنیِ واژۀ تراژدی است، در ابتدا مناجاتی در موردِ این خدا بوده است.در آتن، نمایشهای کمدی و تراژدی جزوِ مراسمِ جشنِ دیونیسوس بود و، تحتِ ریاستِ کاهنانِ آن خدا، در تماشاخانه ای به نامِ او، و به توسطِ بازیگرانی به نامِ “هنرمندانِ دیونیسوسی” اجرا میشد. مجسمۀ دیونیسوس را به تماشاخانه میآوردند و در برابرِ صحنه میگذاشتند تا او نیز از تماشای نمایش لذت برد. پیش از شروعِ نمایش، حیوانی را برای خدا قربانی میکردند، و صحنه به صورتِ معبدی مقدس در میآمد.اگر در تماشاخانه خطایی از کسی سر میزد، او را به عنوانِ ناقِضِ قوانینِ دینی به مجازات میرساندند. همان طور که تراژدی در جشنِ دیونیسوس اهمیت داشت، کُمدی: فعالیتِ اصلیِ جشنِ لِنایا که آن هم به دیونیسوس مربوط بود به شمار میرفت. بر روی هم، نمایشِ یونانی در اصل، همانندِ نمایشِ دینیی که کاتولیکهای قرونِ وسطی برگزار میکردند، به موضوعِ آلام و مرگِ موجوداتِ آسمانی میپرداخت، ولی بعدا، به پایمردیِ شاعران، موضوعِ عذاب و مرگِ قهرمانانِ افسانه های یونانی را پیش کشید. کمدی، فرد را شاد و بی پروا میکرد، و تراژدی، با ارائۀ تلخیهای دیگران، از حِدَتِ تلخیِ فردِ تماشاگر میکاست. نمایشِ یونانی با جَوِ دینیِ خود، مردم را مسحور میکرد، و این است یکی از عللِ تفوقِ آن بر نمایشِ پیشرفتۀ انگلیس در عصرِ الیزابت.همسُرایی، که آریون و سایرین به وجود آوردند، تا عهدِ یوریپید محورِ نمایشها بود. بازیگران را “رقاص” میخواندند، زیرا قسمتِ اعظمِ فعالیتِ آنها رقص و همراه با آواز بود، و در مواقعی، این بازیگران معلمِ رقص نیز بودند. برای آنکه نمایش از عهدۀ بیانِ روابطِ متقابلِ انسانها برآید، ضرورت داشت که یک تن در برابرِ دستۀ همسُرایان قرار گیرد و با آن مقابله کند. این نکته را یکی از رقاصانِ نامدار به نام تِسپیس دریافت.وی از مردم ایکاریا بود، و ایکاریا شهری است نزدیک مگارا و اِلِئوسیس. تِسپیس که با مراسمِ دینیِ دیونیسوس در مگارا و نمایشهای دینی دِمِتِر و پِرسِفونه و دیونیسوس در اِلِئوسیس آشناییِ نزدیک داشت و نقشهای گوناگون را ماهرانه بازی میکرد، در حینِ رقص، ظاهرا برای خودنمایی، از دستۀ همسُرایان دور میشد و منفردا آواز میخواند. در نتیجه، رفته رفته، در صحنۀ نمایش، میانِ او و دستۀ همسُرایان، گفتگو البته به آواز در میگرفت. سولون از مشاهدۀ یکی از نمایشهای او سخت ناراحت شد و نمایش را وسیله ای جدید برای فریبِ مردم، و مخالفِ اخلاق شمرد چنانکه دیگران هم، در ادوارِ دیگر، همین اتهامات را بر نمایش وارد ساخته اند. پیسیستراتوس نظری بازتر داشت و در جشنِ دیونیسوس مسابقاتی میان نمایشنامه نویسان برپا کرد. در 534، تِسپیس در این مسابقۀ نمایشنویسی پیروز شد. سپس این هنر بسرعت پیش رفت، به طوری که در طیِ نسلِ بعد چاریلوس توانست 160 نمایشنامه بنویسد. پنجاه سال بعد از تِسپیس، وقتی آشیلوس و آتن از جنگِ سالامیس فاتحانه برگشتند، زمینه برای آغازِ تاریخِ درخشانِ نمایش در یونان فراهم آمد.VI - نظری به گذشتهاگر به این تمدنِ عظیمی که در صفحاتِ گذشته طرحِ کلی آن ذکر شد پس بنگریم، در خواهیم یافت که یونانیان برای چه در ماراتون در برابرِ ایرانیان جنگیدند. نظری اجمالی به آنچه رفت، نشان میدهد که ناحیۀ اژه، مانندِ کندوی زنبور، از یونانیانِ جنگجو و چابک و نوآوری که با سرسختی در هر بندری مستقر میشوند و اقتصادِ خود را از مرحلۀ کشتکاری تا مراحلِ صنعت و تجارت کامل میبخشند و ادبیات و فلسفه و هنری عالی به وجود میآورند، مالامال است. شگفت آور است که این فرهنگِ جدید چگونه چنین سریع و پردامنه پراکنده شد و به دورانِ بلوغِ خود رسید. قرنِ ششمِ ق م زمینۀ دستاوردهای قرنِ پنجم را فراهم آورد.دورۀ آغازینِ این تمدن، در برخی از زمینه ها، مانندِ شعرِ رزمی و بزمی، آزادیِ عمومی، فعالیتِ فکریِ زنان، و تا اندازه ای حکومت، از دورۀ پختگیِ آن دورۀ دموکراسیِ پِریکلِس ، برتر است. حتی بنیادِ دموکراسی را هم باید در این دوره بیابیم. زیرا در پایانِ قرنِ ششم، دیکتاتورها چنان یونانیان را به نظم آوردند که برای آزادی آمادگی یافتند.اصلِ حکومتِ مردم بر مردم که در یونان پدید آمد، در جهان امری بیسابقه بود. هنوز هیچ اجتماعِ بزرگی جرئتِ آن نداشت که بدونِ وجودِ پادشاه، حیاتِ سیاسی را امکانپذیر بداند. این احساسِ غرورانگیزِ استقلالِ فردی و جمعی، انگیزۀ تمامِ فعالیتها در یونان شد; یونانیان، به برکتِ آزادی، در هنر و ادب و علم و فلسفه به پیشرفتهای باور نکردنی نایل آمدند. البته در آن زمان، مانندِ امروز، بخشِ اعظمِ جامعه به خرافات و کرامات و افسانه ها دل خوش کرده بود و از این راه خاطرِ خود را تسلا میداد. با این حال، زندگیِ یونانیان بر نظامِ دنیوی خردمندانه ای استوار بود، و سیاست و قانون و ادب و علم از تحمیلاتِ روحانیان بر کنار ماند.فلسفه کم کم علمِ وجودِ انسان و تن و جان را با مقولاتِ طبیعی تبیین کرد; علم، که تقریبا هیچ سابقه ای نداشت، برای نخستین بار پایه گذاری شد; “اصولِ هندسۀ” اقلیدس ،تنظیم گردید; و اقلیتی از رهایشگرانِ جامعه، روشنی و نظم و صداقتِ فکری را آرمانِ خود شمردند. این دستاوردها، و امیدی که در پرتوِ آنها به جان تابید، بر اثرِ مساعیِ قهرمانیِ مادی و معنوی، از دستِ مرگبارِ استبدادِ بیگانه و ظلمتِ خرافات، مصون ماندند و تمدنِ اروپایی را از امتیازِ خطیرِ آزادی برخوردار کردند.

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Dec 10, 2020

Embed this episode

NOW PLAYING

تاریخ تمدن قسمت ۱۶۳-موسیقی و رقص-نظری به گذشته

0:00 35:09

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

Tarikh Be Revayat e Movarekh | پادکست تاریخ به روایت مورخ PersianBMS در فصل دوم این برنامه که به مناسبت دویستمین سال تولد حضرت باب به صورت نمایش رادیویی تهیه شده ماندانا دختر ایرانی، تاریخ نبیل را که از دوست بهائیش ترنم گرفته مطالعه می‌کند. دوباره نبیل زرندی خود تاریخش را روایت می‌کند. راوکست | Ravcast ravcast ما در راوکست از تاریخ میگیم، چون معتقدیم که گذشته چراغ راه آینده است و سعی داریم در کنار هم این چراغ را روشن نگهداریم Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. پادکست رخ Rokh Podcast داستان زندگی کسانی که قسمتی از تاریخ ایران و جهان را رقم زدند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. مدرسه زندگی فارسی Iman Fani محفلی برای پیگیری مطالعات میان‌رشته‌ای! ما محتوایی منتشر می‌کنیم که قابل پیاده کردن در کسب و کار و زندگی روزمره باشد و به زندگی معنا، عمق و زیبایی ببخشد. در این راه از ادبیات، فلسفه، روانشناسی، اقتصاد، تاریخ، پزشکی، سینما و دیگر علوم بهره می‌بریم، همه چیز را مورد پرسش قرار می‌دهیم و ارتباطها را پیدا می‌کنیم. از جمله فعالیتهای قبلی ما دوبله ویدیوهای مدرسه زندگی آلن دوباتن با ترجمه دکتر ایمان فانی و مرور ویدیوییِ کتابهای مفید بوده است. برای اطلاع از ویدیوهای جدید انتشار یافته در یوتیوب، می توانید تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید. لینک کانال انگلیسی ما (Word Vulcan

Frequently Asked Questions

How long is this episode of تاریخ تمدن?

This episode is 35 minutes long.

When was this تاریخ تمدن episode published?

This episode was published on December 10, 2020.

Can I download this تاریخ تمدن episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!