تاریخ تمدن قسمت ۲۷ ادبیات episode artwork

EPISODE · Jul 27, 2020 · 47 MIN

تاریخ تمدن قسمت ۲۷ ادبیات

from تاریخ تمدن

6- نویسه هاکاهنانِ مصری مقدماتِ علوم را، در مدارسی که پیوسته به معابد بود، به فرزندانِ خانواده های ثروتمند می آموختند، بدان سان که در کلیساهای کاتولیک رومی زمانِ ما نیز چنین امری جریان دارد. یکی از کاهنان، منصبی داشت که می توان آن را معادل وزیر آموزش و پرورش امروز دانست؛ او خود را به نام «رئیس طویلة شاهی برای تعلیم و تربیت» می نامید. در خرابه های یکی از مدارسی که ظاهراً جزئی از بنای رامِسِئوم بوده، صدفهای فراوانی یافته اند که بر روی آنها هنوز نوشتة درسی را که معلمِ آن زمانهای دور داده می توان دید. کارِ آموزگار در آن زمان عبارت از این بوده است که منشیهایی برای دستگاههای دولتی تربیت کند. با شرح و بسط در اطرافِ مزایای تعلیم، کودکان را به این کار تشویق می کرده اند؛ از این قبیل است آنچه در یکی از پاپیروسها به این صورت آمده است: «به درس و علم دل بده و آن را همچون مادرت دوست بدار.» و در پاپیروس دیگر چنین می خوانیم: «هیچ چیز گرانبهاتر از علم نیست.» و در پاپیروس دیگر چنین: «هیچ حرفه ای نیست که آدمی در آن تحت امر دیگری نباشد، تنها مردِ عالِم است که در تحتِ حکومتِ خویشتن است.» یکی از علاقمندان به کتاب چنین نوشته است: «بدبختی در آن است که شخص سرباز باشد یا به کارِ شخم کردن زمین بپردازد؛سعادت در آن است که آدمی در هنگام روز کتابی به چنگ آرد، و شب هنگام به خواندن آن بپردازد.»دفاتری از زمان سلطنت جدید به دست ما رسیده که آموزگاران، در حاشیة آن دفاتر، خطاهای شاگردان را اصلاح کرده اند؛ این خطاها به اندازه ای است که اگر شاگردان امروز آنها را ببینند،بسیار مایة تسلی خاطرشان می شود. دیکته نویسی و رونویسی از متنها یکی از مهمترین وسایل تعلیم بوده؛ این گونه درسها را بر روی پاره های سُفال یا ورقه های سنگ آهکی می نوشتند. بیشترِ آنچه تعلیم می کردند به مسائل بازرگانی ارتباط داشت، زیرا مصریان نخستین قوم معامله گر و سودطلب بوده، و بی اندازه به اصلِ نفع پرستی و سودجویی توجه داشته اند. آنچه معلمان بیشتر دربارة آن چیز می نوشتند مطالبِ مربوط به فضیلت و تقوا بود؛ مسئلة اساسی، مثل همة زمانها، مسئلة حفظِ نظم و انظباط به شمار می رفت. در یکی از دفترها چنین آمده است: «وقت خود را به هوس و آرزو ضایع مکن، که چون چنین کنی، عاقبتِ بدی خواهی داشت. کتابی را که در دست داری به دهان بخوان، و از کسی که از تو داناتر است نصیحت بپذیر» - شاید این عبارتِ آخری، کهنه ترین اندرزی باشد که در تمام زبانهای عالم یافت می شود. انضباط، بسیار سخت بود و بر پایه های ساده و ابتدایی قرار داشت. در یکی از نوشته ها این عبارت بلیغ آمده است که: «جوانان پُشتی دارند، چون این پُشت مضروب شود، به درس توجه می کنند، زیرا که گوشهای جوانان در پُشت آنان قرار گرفته است.» در نوشتة شاگردی به آموزگارِ سابق خود، چنین آمده است: «تو به پشت من کتک زدی، و به این ترتیب تعلیماتت به گوش من فرو رفت.» دلیل بر آنکه این روشِ تربیتِ حیوانی پیوسته موفقیت آمیز نبوده، از پاپیروسی به دست می آید که در آن آموزگار اظهار تأسف می کند که شاگردان سابق وی به اندازه ای که آبجو را دوست دارند به کتاب علاقه نشان نمی دهند.با این حال، عدة کثیری از فارغ التحصیلان مدارس پیوسته به معابد به مدارس عالی وابسته به ادارة خزانه داری داخل می شدند. در این مدارس، که قدیمترین مدارس دولتی شناخته شده در تاریخ است، منشیهای جوان تعلیماتِ مربوط به امورِ اداری را فرا می گرفتند و، پس از آنکه این مدرسه را به پایان می رساندند، مدتی به عنوان کارآموزی در نزد کارمندانِ مشغول به خدمت، تمرین می کردند و بخوبی، در کارهایی که بعدها بایستی بر عهدة ایشان واگذار شود، آزموده می شدند. شاید، برای به دست آوردنِ کارمندانِ اداری و مُجرب ساختن ایشان، این طریقه بر روشی که در نزد ما مرسوم است، یعنی انتخاب کارمندان از روی آنچه مردم در حق ایشان می گویند و از روی اندازة فروتنی و فرمانبرداریی که نشان می دهند و تبلیغاتی که در اطراف ایشان به عمل می آید، مزیت داشته باشد. به این ترتیب است که مصر و بابِل، تقریباً در یک زمان، قدیمترین سازمان تعلیم و تربیتی را که تاریخ از آن آگاهی دارد برقرار ساخته اند. تنها در قرن نوزدهم میلادی است که سازمانِ تعلیم و تربیت ترقی کرد و دوباره به درجة کمالی رسید که در نزد مصریان به آن درجه رسیده بود.وقتی دانش آموز به کلاسهای آخر مدرسه می رسید، حق داشت که برای نوشتن از کاغذ استفاده کند؛ این کاغذ خود یکی از مهمترین کالاهای بازرگانی مصر، در آن زمان، و یکی از بزرگترین عطایایی است که این کشور به جهان بخشیده است. ساقة بَردی (پاپیروس) را رشته رشته می کردند و آن رشته ها را چپ و راست بر روی یکدیگر قرار می دادند و می فشردند؛ به این ترتیب، کاغذ را، که یکی از ارکان تمدن است، می ساختند. گواه بر خوبی ساختمان این نوع کاغذ آن است که نوشته هایی از پنج هزار سال پیش باقی است که بآسانی خطوط آن خوانده می شود. برای آنکه با کاغذ، کتابی بسازند، طرفِ راست هر صفحه را به طرفِ چپ صفحة دیگر می چسباندند، و به این ترتیب طومارهایی به دست می آوردند که طول بعضی از آنها به چهل متر می رسید، و از این حد کمتر تجاوز می کردند، زیرا مورخان مصری اصراری در پُرنویسی و پرداختن به حَشو و زواید نداشته اند. برای ساختن مُرَکَب، رنگ سیاه فسادناپذیرِ دوده را با کمی آب و صَمغ گیاهی، بر روی پاره تخته ای، خوب مخلوط می کردند؛ قلمی که به کار می بردند از نی بود، که کنار آن را با کارد می تراشیدند و برای نوشتن آماده می ساختند.با همین آلات و ادواتِ تازه فراهم شده بود ،که مصریان نخستین آثار ادبی جهان را می نوشتند؛ ممکن است لغت و زبان ایشان از آسیا به آن سرزمین رفته باشد، چه در قدیمترین نمونه ها که به دست آمده شباهت فراوانی با لغات سامی دیده می شود. آنچه ظاهراً به نظر می رسد این است که خطنویسی، در آغاز کار، به شکل صورتنگاری بوده؛ یعنی برای نوشتن هر چیز شکل آن را رسم می کرده اند؛ مثلا کلمة خانه را، که در زبان مصر قدیم «پِر» نامید می شده، با مربع مستطیلی نمایش می داده اند که در یکی از دو ضلعِ درازترِ آن شکافی باشد. چون بعضی از معانی مجرد چنان است که نمی شود آنها را با صورتی مجسم ساخت، کم کم، صورتنگاری به مفهومنگاری مبدل شد، و برحسبِ عادت و قرارداد، علاماتِ خاص، به جای آنکه نمایندة شیئی باشد که تصویرِ شبیه به آن است، نمایندة معانیی شد که از دیدنِ تصویر به ذهن وارد می شود؛ مثلا سرِ شیر نمایندة بزرگی و تسلط بود (همان گونه که در مجسمة ابوالهول نیز چنین است)؛ زنبور ،علامت سلطنت به شمار می رفت؛ قورباغة تازه از تخم درآمده از عددِ چند هزار حکایت می کرد. پس از آن، طریقة مفهومنگاری پیشرفت و تکامل دیگری پیدا کرد و بعضی از معانی را، که در زبان محاوره اسم چیزی از حیث تلفظ شبیه با تلفظِ آن معنی بود، با کشیدن شکل آن چیز نمایش می دادند. مثلا تصویر طَنبور تنها برای نمایاندن طَنبور به کار نمی رفت، بلکه معنی نیک و صالح نیز از آن به دست می آمد؛ چه تلفظ کلمة طَنبور در لغت مصری یعنی نفر (Nefer) با تلفظ کلمة مصری به معنی «خوب» یعنی نوفر (Nofer) شبیه بود؛ از این جِناسِ لفظی ترکیباتی به دست آمده است که بی اندازه معمایی و اسباب شگفتی است. کلمة نمایندة فعلِ «بودن» در لغتِ مصری لفظ خوپیرو (Khopiru) بود؛ در ابتدای کار، منشیهای مصری از یافتن تصویری که نمایندة این معنیِ کاملا مجرد باشد عاجز بودند، ولی در پایان کار، این کلمه را به سه قسمت خو-پی- رو تقسیم کردند و این سه قسمت را با تصاویر غربال- که در تلفظ به صورت خو (Khau) گفته می شود- و بوریا (با تلفظ «پی») و دهان (با تلفظ متعارفی «رو») نمایش دادند؛ بتدریج، عرف و عادت، که بر بسیاری از چیزهای بیهوده لباس قُدسیت می پوشاند، از این آمیختة شگفت انگیزِ حروف، فکر ومفهوم «بودن» را استخراج کرد. به این ترتیب بوده است که نویسندة مصری مقاطع هر کلمه و شکلی را که نمایندة هر مقطع است، و مجموعة تصاویری را که نشانة هر لفظ می شود، شناخته و برای نوشتنِ کلماتِ دشوار آنها را به مقاطع مختلف تقسیم می کرده و در پی یافتن الفاظی، از لحاظ تلفظ مشابه با این مقاطع، و از لحاظ معنی، مخالف با آنها، برمی آمده و تصاویر اشیای مادیِ نمایندة اصوات را رسم می کرده؛ چنین بوده است که در آخر توانسته اند برای هر معنی نشانه های هیروگلیفی پیدا کنند و آن را، با یک یا چند علامت، در نوشته ها مجسم سازند.میان این کار و اختراع حروف الفبا بیش از گامی نبود که باید برداشته شود. علامت نمایندة «خانه» در اول کار، به صورت لغت مصری پر (per) خوانده می شد؛ سپس این علامت از خانه گذشته، نمایندة صوت «پر»یا پ-ر، بدون توجه به صوتی که میان این دو حرف بیصداست، گردید، و به عنوان مقطع و هِجایی در نمایاندن کلماتی که این مقطع در آنها وجود داشت، از آن استفاده می شد. در مرحلة دیگری، این صوت کوتاهتر شد و به جای پَ،پا،پو پِ یا پی در کلمات مختلف به کار می رفت؛ چون حروف صوتی هرگز در کلمات نوشته نمی شد، از علامت خانه، در آخر کار، حرف «پ» بیرون آمد، و این علامت نمایندة حرف الفبایی «پ» شد. به همین ترتیب بود که علامتِ نمایندة دست- به لغت مصری، دوت (dot)- در ابتدا نمایندة دَ، دا، دو، دی، دِ، و پس از آن نمایندة حرف الفبایی «د» شد، و از علامت نمایندة دهان – رو (ro) یا رو(ru)- حرف «ر»، و از علامت نمایندة مار- زت (zt)- حرف «ز»، و از تصویر دریاچه – شی (shy)- حرف «ش» به دست آمد ... نتیجة این کار آن بود که الفبایی مرکب از بیست و چهار حرف ساخته شد که، باتجارت مصری و فنیقی، به همة کشورهای اطراف مدیترانه انتقال یافت، و سپس از راه یونان و روم در سراسر زمین پراکنده شد و به صورت گرانبهاترین میراثی درآمد که کشورهای شرق برای تمدن و فرهنگ جهان باقی گذاشته اند. صورتنگاری هیروگلیفی به اندازة سلسله های سلاطین مصر قدمت دارد، ولی حروف الفبا، برای نخستین بار، در نقشهایی که از مصریان در معادنِ سینا برجای مانده دیده می شود؛ تاریخ این نقشها را بعضی از مورخان 2500 ق م می دانند، و دستة دیگر آنها را به 1500 ق م نسبت می دهند.باید دانست که، پس از درست شدن الفبا، مصریان برای نوشتن تنها از حروف الفبا استفاده نمی کردند، بلکه، تا آخرین دورة تمدن خود، حروف و تصاویرِ نمایندة اشیا، تصاویرِ نمایندة فکر و مفهوم، و نمایندة مقاطعِ کلمه، همه را با هم به کار می بردند. به همین جهت است که خواندن نوشته های مصری قدیم برای دانشمندان دشواری دارد؛ ولی تَصَور این مطلب بسهولت میسر است که آموختن خطنویسی به طریق متعارفی با طریقِ شکسته و خلاصه نویسی کار را برای مصریان، که وقت کافی برای آموختن این گونه خطنویسی ها داشته اند، آسان می کرده است. از آنجا که خط نوشتة انگلیسی راهنمای خوبی برای تلفظ آنچه نوشته شده به شمار نمی رود، کسی که بخواهد تلفظ صحیح انگلیسی را بیاموزد همان اندازه دشواری در پیش دارد که نویسندة باستانی مصر برای به خاطر سپردن 500 علامت هیروگلیفی و معانیِ مقاطعِ آن و استعمالِ آنها به صورتِ حروفِ هِجایی در پیش داشته است. به همین جهت بوده است که نوعی خط برای تندنویسی و نوشته های عادی پیدا شد، و خط هیروگلیفی یا «نقوش مقدس» را تنها برای نوشتن کتبیه های آثار ساختمانی به کار می بردند. چون کاهنان و نویسندگانِ معابد، نخستین کسانی بودند که خط هیروگلیفی را به این صورتِ تازه درآوردند، یونانیان، این خطِ تازه را خط «مقدس» نامیدند، ولی بزودی این خط در نوشته های عمومی و خصوصی و اسنادِ بازرگانی رواج پیدا کرد. پس از آن، به دستِ خودِ مردم، گونة دیگری از خطنویسی، ساده تر از نوعِ خطِ «مقدس»، ایجاد شد که در نوشتن دقت کمتری لازم داشت؛ به همین جهت، آن را خط «توده ای» نامیدند. با وجود این، مصریان بر بناهای عظیم خود، با اصرار هر چه تمامتر، تنها همان علامتهای زیبا و با شکوه هیروگلیفی را نقش می کردند؛ شاید این خط زیباترین خطی است که تاکنون شناخته شده.7- ادبیاتبیشتر آنچه از ادبیات مصری قدیم برجای مانده به خط «مقدس» نوشته شده، و آنچه باقی مانده چندان فراوان نیست، و تنها از روی همین است که باید نسبت به ادبیات باستانی مصر حکم کنیم؛ البته در چنین حکمی تصادفِ کور، سهم فراوانی خواهد داشت. شاید، با گذشت زمان، چنان شده است که اثر بزرگترین شاعران مصر از بین رفته و تنها آثار شاعران درباری به دست ما رسیده باشد. گورِ یکی از کارمندانِ دولتیِ بزرگِ سلسله چهارم، صاحبِ قبر را به نام «منشی کتابخانه» معرفی کرده است؛ ما نمی دانیم که آیا کتابخانه براستی انباری از کتابها و آثار ادبی بوده، یا انبارِ پُر گرد و غباری بوده است که اسناد و سجلاتِ عمومی در آن نگاهداری می شده. قدیمترین چیزی که از ادبیات مصری مانده «مَتنهای اهرام» است، که عبارت است از موضوعات دینی که بر دیوارهای پنج هرم از هرمهای سلسلة پنجم و ششم نقش شده. کتابخانه هایی به دست آمده است که تاریخ آنها به 2000 ق م می رسد؛ این کتابخانه ها عبارت از طومارهای پیچیده ای از پاپیروس است که در داخل کوزه های عنواندار جای دارد و آنها را، مُرتب، در طبقات مختلف کتابخانه چیده اند. از یکی از این کوزه ها، قدیمترین شکل قِصة سندباد بحری به دست آمده، و اگر آن را صورت قدیمی قصة رابینسون کروزوئه بنامیم شاید بیشتر به حقیقت نزدیک شده باشیم.داستان ناخدایی که کشتی او تکه پاره شده» قطعه ای از شرح حال ناخدایی است که خود وی نوشته و بسیار خوش تعبیر و با روح است. این ناخدای پیر، که با بیانی همانند دانته سخن می راند، می گوید: «چه اندازه مایة شادی است که آدمی چون از مصیبتی برهد، آنچه را بر وی گذشته حکایت کند.» این مَلاح در آغاز داستان چنین می گوید:پاره ای از حوادث را، که هنگام رفتن به معادنِ شاهی بر من گذشت، برای تونقل می کنم. در آن هنگام که بر کشتیی به طول 55 متر و عرض 18 متر قرار گرفتم، در آن 120 نفر از بهترین دریانوردان مصری قرار داشتند، آثار ظاهری آسمان و زمین را می توانستند بخوانند، و دلهای آنان سخت تر از دل شیر بود. طوفانها و گردبادها را، پیش از آنکه برسد، پیش بینی می کردند.گردبادی، در آن هنگام که در دریا بودیم، بر ما وزید ... باد ما را پیش راند و چنان بود که گویی در برابر باد در حال پروازیم ... موجی به بلندی 8 زراع برخاست ... آنگاه کشتی شکست و هیچ یک از کسانی که در آن بودند نجات نیافتند. موج مرا به جزیره ای انداخت که سه روز به تنهایی در آن به سر بردم و جز قلب خویش یار و یاوری نداشتم. در زیر درختی می خوابیدم و سایه را در آغوش می گرفتم. پس از آن پای خود را دراز کردم تا ببینم چه چیز می توانم بیابم و در دهان بگذارم. پس درخت انجیر و انگور . تَرة ظریف یافتم ... در آن، ماهی و مرغ هم بود، و هیچ چیز در آنجا نُقضان نداشت ... چون برای خود آتشزنه ای ساختم، با آن آتش افروختم و برای خدایان قربانی بریان کردم.داستان دیگری آنچه را برکارمندی به نام سینوحه گذشته نقل می کند. این شخص، پس از مرگ "آمِنِم حِت" اول، از مصر گریخته در خاور نزدیک از شهری به شهری می رفت و، با وجود ثروت و نامی که به دست آورده بود، از دوری وطن رنج فراوان می برد. عاقبت آنچه را که به دست آورده بود رها کرد و به مصر بازگشت و در این بازگشت سختی فراوان دید. در این داستان چنین آمده است:ای خدا، هر که هستی، که به من فرمان مسافرت داده ای، دوباره مرا به خانه (یعنی به فرعون) بازگردان. شاید به من اجازه می دهی تا جایی را ببینم که دل من در آن جای دارد. چه چیز برای من بزرگتر از آن است که جسد من آنجا به خاک سپرده شود که به دنیا چشم گشوده ام؟ به من مدد کن! امیدوارم که خیر به من برسد و خدا مرا رحمت کند.سِپَس وی را در وطنش می بینیم که خسته و مانده و غبار آلود، پس از مسافرت طولانی در بیابان، بازگشته و بیم آن دارد که به واسطة طول مدت غیبت از کشوری که مردمش- مانند مردم دیگر کشورها- آن را تنها کشور متمدن در عالم می دانند، فرعون او را بیازارد. ولی فرعون از او در می گذرد و به وی هدیه ای از انواع عطرها و روغنها می بخشد:در خانة یکی از پسران شاه منزل کردم، که در آن بهترین اثاث و یک حمام وجود داشت ... بارِ سالهای دراز از دوش من برداشته شد؛ صورت مرا تراشیدند و موهای مرا شانه زدند باری از کثیفی به صحرا ریخته شد، و لباسهای کهنه را به کسانی دادند که در شنها رفت و آمد می کردند. بر من بهترین لباسهای کتانی پوشاندند و مرا با نیکوترین روغنها چرب کردند.داستانهای کوتاهی که در میان بقایای ادبیات مصری به دست ما رسیده، فراوان و بسیار متنوع است. در ضمنِ آنها قصه های شگفت انگیزِ اشباح و معجزات و قصه های ساختگی جذابی به نظر می رسد که، از لحاظ سبک نگارش و شباهت با حقیقت، از داستانهای پلیسی که در زمان حاضر مایة خرسندی خاطر سیاستمداران است، کمتر به نظر نمی رسد. نیز، در میان این آثار، حکایتهای فراوانی دربارة شاهزادگان و شاهزاده خانمها و شاهان و ملکه ها دیده می شود، که از آن جمله است قدیمترین صورت داستان «دختر خاکسترنشین» با پای کوچک و لنگه کفش گمشده اش و همسر شدن وی با پسر پادشاه. نیز، در میان این آثار ادبی، بازماندة افسانه هایی دیده می شود که، به زبان جانور و مرغ، نقایص و شهوات و عواطف آدمی آشکار می شود و به صورت حکیمانه ای معانی عالی اخلاقی به نظر می رسد، و خواننده چنان تصور می کند که مضامین آنها، پیش از آنکه آاِزوپAesop و لافونتِینla fontaine به دنیا آمده باشند، از افسانه های ایشان برداشته شده. یکی از داستانهای مصری، که حوادث طبیعی را با امور فوق طبیعی در هم آمیخته و نمونة دیگر داستانهای مصری به شمار می رود، قصةآنوپو و بی تیو است. این دو قهرمان داستان، دو برادر بودند، یکی بزرگتر و دیگر کوچکتر، که با کمال خوشبختی در مزرعة خود روزگار می گذراندند؛ ولی روزی ناگهان زن آنوپو عاشق بی تیو می شود و، چون راهی به وصال برادر شوهر پیدا نمی کند، از او انتقام می گیرد و نزد شوهر بدی او را می گوید و او را به دست درازی و قصد بد متهم می سازد. خدایان و نهنگان به یاری بی تیو برمی خیزند، ولی وی از آدمیزاد بیزار و گریزان می شود و برای اثبات بیگناهی خویش خود را ناقص می کند و از همه دوری می جوید و مانند تیمون آتنی به جنگلی پناه می برد. در این جنگل قلب خود را، در بالای درختی، بر بلندترین گُل می گذارد که دست کسی به آن نرسد. خدایان بر تنهایی او رحمت می آورند و زن بسیار زیبایی برای او می آفرینند؛ رود نیل عاشق این زن می شود و تاری از گیسوی او می رباید. این تار مو با آب می رود و به دست فرعون می افتند و از بوی آن مست می شود و به کسان خود فرمان می دهد تا صاحب گیسو را جستجو کنند. این زن را پیدا می کنند و نزد فرعون می آورند که او را به همسری خود برمی گزیند. فرعون بر بی تیو رَشک برده، مأمورانی می فرستد تا درختی را که بی تیو دل خود را بر آن گذاشته، ببرند، و چنین می کنند؛ چون گل بر زمین می افتد، بی تیو می میرد. توجه داشته باشید که تفاوت ذوق ادبی نیاکان ما با ذوق ادبی ما تا چه حد اندک است!قسمت عمدة ادبیات باستانی مصر ادبیات دینی است؛ و قدیمترین قصاید مصری همان سرودهای دینی است که به نام «متنهای اهرام» نامیده می شوند. شکل این اشعار قدیمترین شکلی است که شناخته شده، و عبارت از آن است که یک معنا را به عبارتهای مختلف بیان کنند؛ شعرای عِبرانی این راه و رسم را از مصریان و بابلیان گرفته و در «مَزامیر» جاودانی ساخته اند. در دورة انتقال از سلطنت قدیم به سلطنت میانه، رفته رفته، ادبیات مصری رنگ دنیایی و «ناپاک» را پیدا کرده است. در یک قطعه پاپیروس قدیم اشارة مختصری به ادبیات عاشقانه به نظر می رسد؛ چنان است که یکی از نویسندگان دورة سلطنت قدیم، از تنبلی، تمام نوشتة این پاپیروس را پاک نکرده و بیست و پنج سطر از آن برجای مانده، که قصة ملاقات رَع با یکی از الاهگان را برای ما نقل می کند. در آن داستان چنین آمده است که «در آن هنگام که الاهه لباسهای خود را از تن بیرون آورده و گیسوان را فروهشته بود، با چوپانی که به جانب آبگیر روان بود ملاقات کرد.» پس از آن، چوپان شاعر، با کمال احتیاط، داستان این ملاقات را چنین نقل می کند:این است آنچه هنگام رفتن من به طرف آبگیر پیش آمد ... در آن، زنی را دیدم که به نظرم، چون دیگر آفریدگان، فانی نبود. در آن هنگام گیسوان فروهشتة او را دیدم، از بس زیبا و با شکوه بود، مو بر اندام من راست شد. هرگز آنچه را او به من گفت نخواهم کرد؛ ترس از او سراپای وجود مرا فراگرفته است.از آن زمان، غزلیات و اشعار عاشقانة زیبا فراوان در دست است، ولی در بیشتر آن ،سخن از عشق میان خواهر و برادر می رود؛ به همین جهت است که به گوش شنونده ناخوشایند می آید، و از شنیدن آن ناراحت می شود. عنوان یکی از مجموعه ها چنین است: «آوازهای زیبای شادیبخشی که خواهرت، و محبوبة دلت که در کشتزارها راه می رود، خوانده.» بر روی صَدفی که از سلسلة نوزدهم یا بیستم باقی مانده، از تارهای کهنِ عشق، نوای تازه ای به این صورت بیرون آمده است:عشق محبوبة من بر ساحل رود در جست و خیز است. نهنگی در سایه کمین کرده است؛ ولی من به آب داخل می شوم و از موج نمی هراسم. شجاعت و نیروی من بر نهر می چربد، و آب، در زیر پای من، همچون خاک است، چه عشق او به من نیرو بخشیده است. محبوبه برای من همچون کتاب دعا و طلسمی است. در آن هنگام که آمدن معشوقه را می بینم، دلم شاد می شود، بازوهای من برای درآغوش گرفتن او باز می شود؛ قلب من از شادی لبریز می شود ... چه محبوب من آمده است. زمانی که وی را در آغوش دارم، چنان است که گویی در سرزمینِ بُخور به سر می برم، و مانند کسی هستم که عطر با خود می برم. چون او را می بوسم، لبهایش از هم گشوده می شود، و بی آنکه شراب نوشیده باشم، مست می شوم. ای کاش کنیز زنگی او بودم و در پهلوی او می ایستادم، تا بتوانم همه جای بدن او را ببینم.این نوشته را ما از پیش تقسیمبندی کرده و به صورت مصراعهایی در آورده ایم، وگرنه، در اصلِ نسخه چیزی نیست که دلیل بر شعر بودن یا نثر بودن آن باشد. مصریان این نکته را نیک آگاه بوده اند که موسیقی و احساسات دو رکن اساسی شعر است، و چون نغمة موسیقی و عاطفه و احساس پیدا می شده، دیگر صورت خارجی شعر هرگز برای آنها اهمیتی نداشته است. با وجود این، در بعضی از نوشته ها، وزن و آهنگی وجود داشته است. پاره ای اوقات، شاعر هر جمله یا بند را با همان کلمه که سایر جمله ها و بندها را با آن آغاز کرده بود آغاز می کند، و جِناسِ لفظی به کار می بَرَد، و کلماتی را در ضمنِ شعر می آورد که، از حیث لفظ، مشابه یکدیگرند و، در معنی با هم اختلاف دارند. از روی متنهای موجود چنین بر می آید که مراعاتِ سَجْع و شباهت لفظی کلمات در نویسندگی، امری است که به اندازة اهرامِ مصر، سابقة تاریخی دارد. به هر صورت، همین اشکالِ ساده برای مصریان کافی بوده، و شاعران می توانستند به وسیلة آنها انواع گوناگون عشق ورزی افسانه ای را، که نیچه از مخترعات تْروبادورها می داند، بیان کنند. از پاپیروس هَریس بخوبی برمی آید که زن مصری نیز می توانسته است، مانند مرد مصری، چنین، احساسات و عواطف خود را آشکار سازد:من نخستین خواهرِ توام، و تو برای من همچون گلشنی هستی که من، درآن، گلها و گیاههای معطر را کاشته ام. و من قناتِ آبی به این باغ آورده ام که، چون بادِ سردِ شمال بوزد، دستت را در آن بگذاری. و این جای زیبایی است که در آن با هم گردش می کنیم، و چون دست تو در دست من جای دارد، هر دو فکر می کنیم و هر دو خُرم دلیم، از آن جهت که با هم راه می رویم. شنیدنِ صوت تو مرا مست می کند، و زندگی من، همه، بسته به گوش دادن به سخنان توست. دیدن روی تو برای من بهتر از خوردن و آشامیدن است.چون به این قسمتهایی که از مجموعة آثار قدیم باقی مانده نظر کنیم، تنوع آنها مایة تعجب می شود. در میان این آثار، نامه های اداری، اسناد قضایی، قصه های تاریخی، دستورالعملهای سحر و جادو، سرودهای دینی، کتابهای مذهبی، اشعار عاشقانه و رزمی، داستانهای عشقی کوتاه، اندرزنامه های اخلاقی، و مقالات فلسفی، همه، یافت می شود. به طور خلاصه باید گفت که در ضمنِ آنها همه چیز، جز نمایشنامه و اشعار حماسی، وجود دارد؛ اگر کمی تَسامُح باشد، می توان گفت که از این نوع آثار هم نمونه هایی دیده می شود. تاریخ فتوحات شگفت انگیز رامسس دوم، که با حوصلة تمام بر روی آجرهای ستونِ بزرگِ اَقصر نقش شده، لااقل از حیث یکنواختی و درازی، شکل و رنگ اشعار حماسی را دارد. در نوشتة موجود بر نقش دیگری، رامسس چهارم از آن لاف می زند که، در یک بازی، از اوزیریس در برابر سِت دفاع کرده و زندگی را به اوزیریس بازگردانیده است؛ باید بگوییم که آن اندازه اطلاعات در اختیار نداریم تا بتوانیم، دربارة این اشاره، تفصیل بیشتری بدهیم.وقایع نگاری در مصر به اندازة خود تاریخ قدمت دارد؛ حتی شاهان دورة ماقبل سلسه ها اسناد و گزارشهای تاریخی را با کمال فخر و غرور ضبط می کرده اند. مورخانِ رسمی در حمله های جنگی شاهان همراه ایشان بودند، ولی چنان می نماید که شکستهای ایشان را نمی دیده، بلکه تنها پیروزیها را ثبت می کرده، یا از پیشِ خود، چیزهایی به عنوان فتح و کشورگشایی به هم می بافته اند- هنر تاریخنویسی، حتی در آن روزگارِ دور، عنوان هنرآرایشگری و زیباسازی و قلبِ ماهیت داشته است. از سال 2500 ق م، دانشمندان مصری فهرستهایی از اسامی شاهان می نوشتند و از روی سلطنت هر شاه، برای حوادث، تاریخ می گذاشتند و پیشامدهای مهم هر دورة سلطنت و هر سال را ثبت می کردند. در آن هنگام که تْحوطمُس سوم به پادشاهی رسید، این نوشته ها به صورت تاریخهای مُدَوَنی درآمد که از احساسات وطنپرستانه سرشار بود. در دورة سلطنت میانه، فیلسوفان چنان می پنداشتند که انسان و خودِ تاریخ، هر دو، روزگارِ درازی را گذرانده و پیر شده اند، و بر جوانیِ نیرومندِ نژادِ خود افسوس می خوردند. دانشمندی به نام خِخِپِرِ- سونبو، که در سال 2150 ق م ، در زمان سلطنت سِنوسرِت دوم می زیسته، از این می نالد که هر چه باید گفته شود گفته شده، و برای او کاری جز تکرار گفته های گذشتگان نمانده است. این شخص با کمال تأسف چنین می گوید: «ای کاش کلماتی می یافتم که مردم آنها را نمی شناختند؛ و جمله ها و افکار را به زبان تازه ای می آوردم که دورة آن منتفی نشده باشد؛ و مجبور نمی شدم چیزهایی را که صدها بار تکرار شده بازگو کنم- کاش می توانستم چیزهایی بیاورم که تازه باشد و باعث خستگی نشود، و از آن جمله نباشد که پدران ما از پیش گفته اند.»دوری زمانِ ادبیاتِ باستانی مصر از ما سبب آن است که نتوانیم تنوع و تغییری را که با گذشت زمان در آن پیدا شده درک کنیم؛ همان گونه که تشخیصِ اختلافاتِ فردی، میان ملتهایی که با آنها آشنایی نداریم، برای ما دشوار است و از درکِ آن عاجزیم. با وجود این، باید دانست که ادبیاتِ مصری، در ضمن تَطَوُر و تکاملِ دور و دراز خود، نهضتها و تغییر شکلهایی داشته است که از آنچه بر ادبیات اروپایی گذشته دست کمی ندارد. زبان مکالمه در مصر، با مرور زمان، رفته رفته تغییر شکل پیدا می کرد، همان گونه که زبانِ تکلم اروپا پس از آن نیز چنین بوده است؛ کارِ این زبان در آخر به جایی رسید که چیزی جز آن بود که کتابها و نوشته های دورة سلطنت قدیم را با آن نوشته بودند. مؤلفان تا مدتی با زبان و لغتِ باستانی چیزْ می نوشتند و دانشمندان، در مدارس، آن را تعلیم می دادند، و شاگردان ناچار بایستی «ادبیات قدیم» را به کمک کتابهای صَرف و نحو و لغت، و گاهی از روی ترجمه های زیرنویس میان سطور، به زبان معمولی فهم کنند. در قرن چهاردهم قبل از میلاد، مؤلفان و نویسندگان مصری براین جُمود و تقلید حقارت آمیز از سنت گذشته عصیان کردند و به همان کاری دست زدند که "دانته و چاسِر" پس از ایشان کرده اند؛ یعنی به نوشتن با زبان متعارف میان مردم پرداختند؛ سرود خورشید معروف ایخناتون به همین زبان مکالمة رایج میان مردم نوشته شد. ادبیات جدید جوان و سرورانگیز و مبتنی بر واقعبینی بود، و کسانی که در آن کار می کردند از ریشخند کردنِ ادبیات قدیم و توصیف زندگانی جدید لذت می بردند. پس از آن، زمانه، کارِ این زبانِ تازه را نیز به نوبة خود ساخت. این زبان، در نویسندگی، رفته رفته اصول و قواعد دقیق و لطیفی پیدا کرد و حالت جُمود به خود گرفت و، در تلفظ و تعبیر، پابندِ اصولی شد که عُرفْ آنها را پذیرفته بود؛ به این ترتیب، عنوان زبان ادبی پیدا کرد. بار دیگر زبانِ نوشتن و زبانِ سخن گفتن از یکدیگر جدا شد، و لفظ قلم نویسی و تکلم با لفظ قلم دوباره رواج گرفت؛ چنان شد که، در دورة سلاطین سائیس، نصف وقت مدارس مصری به آموختن «ادبیات قدیم»، یعنی ادبیات دورة ایختاتون، و ترجمه کردن آنها مصرف می شد. چنین تحول و تطوری در زبانهای ملی یونان و روم و عرب پیش آمده و هم امروز نیز جریان دارد؛ همه چیز در حال جریان و تغییر است و جامد و بیحرکت نمی ماند، تنها دانشمندانند که هرگز تغییر پیدا نمی کنند.

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Jul 27, 2020

Embed this episode

NOW PLAYING

تاریخ تمدن قسمت ۲۷ ادبیات

0:00 47:57

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

Tarikh Be Revayat e Movarekh | پادکست تاریخ به روایت مورخ PersianBMS در فصل دوم این برنامه که به مناسبت دویستمین سال تولد حضرت باب به صورت نمایش رادیویی تهیه شده ماندانا دختر ایرانی، تاریخ نبیل را که از دوست بهائیش ترنم گرفته مطالعه می‌کند. دوباره نبیل زرندی خود تاریخش را روایت می‌کند. راوکست | Ravcast ravcast ما در راوکست از تاریخ میگیم، چون معتقدیم که گذشته چراغ راه آینده است و سعی داریم در کنار هم این چراغ را روشن نگهداریم Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. پادکست رخ Rokh Podcast داستان زندگی کسانی که قسمتی از تاریخ ایران و جهان را رقم زدند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. مدرسه زندگی فارسی Iman Fani محفلی برای پیگیری مطالعات میان‌رشته‌ای! ما محتوایی منتشر می‌کنیم که قابل پیاده کردن در کسب و کار و زندگی روزمره باشد و به زندگی معنا، عمق و زیبایی ببخشد. در این راه از ادبیات، فلسفه، روانشناسی، اقتصاد، تاریخ، پزشکی، سینما و دیگر علوم بهره می‌بریم، همه چیز را مورد پرسش قرار می‌دهیم و ارتباطها را پیدا می‌کنیم. از جمله فعالیتهای قبلی ما دوبله ویدیوهای مدرسه زندگی آلن دوباتن با ترجمه دکتر ایمان فانی و مرور ویدیوییِ کتابهای مفید بوده است. برای اطلاع از ویدیوهای جدید انتشار یافته در یوتیوب، می توانید تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید. لینک کانال انگلیسی ما (Word Vulcan

Frequently Asked Questions

How long is this episode of تاریخ تمدن?

This episode is 47 minutes long.

When was this تاریخ تمدن episode published?

This episode was published on July 27, 2020.

Can I download this تاریخ تمدن episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!