تاریخ تمدن قسمت ۲۸  علوم episode artwork

EPISODE · Jul 28, 2020 · 42 MIN

تاریخ تمدن قسمت ۲۸ علوم

from تاریخ تمدن

8-علوماغلبِ دانشمندانِ مصری از کاهنان بودند، چه دور از ناراحتیها و نگرانیهای زندگی به سر می بردند و، در معابد، از آسایش و راحت برخوردار می شدند؛ به همین جهت است که، با وجودِ پابند شدن به خرافات، همین کاهنانند که علم مصری را پی ریزی کرده اند. از اساطیری که به وسیلة همین کاهنان انتشار یافته، چنان برمی آید که علوم را 18000 سال قبل از میلاد، تْحوت، خدای حکمت مصر، در طول مدت حکمرانی خود بر زمین که مدت 3000 سال ادامه یافته، اختراع کرده است؛ قدیمترین کتاب در هر علم، یکی از بیست هزار جلد کتابی است که این خدای دانا تصنیف کرده است؛ ما آن اندازه علم و اطلاع نداریم که بتوانیم دربارة پیدایش علوم در مصر نظر قطعی ابراز داریم.از همان آغازِ تاریخ مُدون مصر، علوم ریاضی در آن سرزمین حالت پیشرفته ای داشته؛ دلیل این مطلب آن است که کشیدن نقشة اهرام و ساختن آنها محتاجِ اندازه گیری دقیقی بوده است که جز با داشتن اطلاعاتِ وسیع در ریاضی میسر نمی شده. بستگی زندگی عمومی مردم مصر به بالا آمدن و فرونشستن آب نیل، مستلزم آن بوده است که بتوانند اندازة بالا آمدن و پایین رفتن آب را اندازه بگیرند و حسابِ دقیق آن را داشته باشند. زمین پیمایان و نویسندگان، پیوسته، ناچار بودند که زمینهایی را که آب فرا می گرفت، و حدود آن را محو می کرد، اندازه گیری و پیمایش کنند و حدود جدید آنها را معین سازند؛ شک نیست که همین اندازه گیری مبنای پیدایش علم هندسه بوده است؛ دلیل آن این است که کلمة یونانی مُعَرِفِ علمِ هندسه به معنی «پیمایش زمین» است. پیشینیان هم، علم هندسه را از اختراع مصریان می دانسته اند. یوسِفوس چنان عقیده دارد که ابراهیمِ خلیل, علم حساب را با خود از کَلده (یعنی بین النهرین) به مصر آورده؛ بعید نیست که علم حساب و هنرهای دیگری از «اورکَلدانیان»، یا مرکز دیگری از آسیای باختری، به مصر آمده باشد.ارقامی که برای نمایش اعداد به کار می رفت دشوار و مایة ناراحتی بود- برای نمایاندن عدد 1 خطی می کشیدند، و برای 2 دو خط، و همین طور تا رقم 9 پیش می رفتند، که آن را با نه خط نمایش می دادند ... ده را با علامت خاصی نمایش می دادندو 20 را با دوتا از همین علامت و ... نود را با نه علامت 10 نشان می دادند. برای 100 علامت تازه ای می گذاشتند، و دوتا و سه تای این علامت 200 و 300 را نمایش می داد، و تا 900 چنین بود؛ برای 1000 نیز علامت خاصی داشتند. هزار هزار، یا میلیون، را با صورت مردی نمایش می دادند که دستها را بر بالای سر به هم می کوبد، و شاید این صورتِ نمایندة تعجب از آن بوده که چگونه ممکن است عددی به این بزرگی موجود باشد. مصریان، سلسلة اعشاری را نمی شناختند و صفر نداشتند، و هرگز در این صدد برنیامدند که تمام اعداد را با 10 رقم نمایش دهند؛ به همین جهت، برای نوشتن عدد999 بیست و هفت علامت برای ایشان لازم می شد. کسرهای متعارفی را که صورت آنها همیشه مساوی واحد بود می شناختند؛ برای نمایاندن کسر 4/3 آن را بصورت 4/2+2/1 نمایش می دادند. جدول ضرب و جدول تقسیم به اندازة اهرام مصر قِدمت دارد؛ قدیمترین رسالة ریاضی که در تاریخ شناخته شده، پاپیروسی است به نام پاپیروس اَحمِس، که تاریخ آن میان دو هزار، و هزاروهفتصد قبل از میلاد است، ولی در همان رساله به نوشته های ریاضی دیگری اشاره می شود که پانصد سال برآن پیشی داشته است. در آن پاپیروس، با مثالهایی، راه اندازه گرفتن گنجایشِ انبارِ گندم یا مساحت مزرعه نشان داده شده و از معادلات جبری درجة اول سخن رفته است؛ علمای هندسة مصری تنها به اندازه گرفتن مساحت مربع و دایره و مکعب قناعت نداشتند، بلکه حجم استوانه و کره را نیز اندازه می گرفتند، و برای نسبت محیط دایره به قطر آن، یعنی عددP (پی)، رقم 3.16 را به دست آورده بودند. فخر ما به این است که، در مدت چهارهزار سال، آن اندازه پیش رفته ایم که از 3.16 به 3.1416 رسیده ایم.دربارة فیزیک و شیمی مصری چیزی نمی دانیم، و آنچه از علمِ نجوم در مصرِ قدیم بر ما معلوم است، بسیار ناچیز است. چنان به نظر می رسد که رصدکنندگانِ ستارگان در معابد، زمین را همچون صندوقِ مستطیلی تصور می کرده اند که در گوشه های آن کوهها قرار داشته تا آسمان را بر بالای خود نگاه دارد. هیچ اشاره ای به کسوف وخسوف در نوشته های آنان نیست، و در این خصوص، به طور کلی، از معاصران خود در بین النهرین عقبتر بوده اند. با وجود این، آن اندازه اطلاع داشتند که می توانستند روز بالا آمدنِ آب نیل را پیشگویی کنند و معابدِ خود را به نقطه ای که خورشیدِ صبح روزِ اولِ انقلابِ صِیفی از آنجا طلوع می کند بسازند. شاید چیزهایی می دانستند و صلاح در آن نمی دیدند که این مطالب را در میان مردمی که خرافه پرستیِ آنان برای فرمانروایان گرانبهاترین سرمایه بوده انتشار دهند؛ کاهنان اطلاعات نجومی خود را از علوم سِّری می دانستند و نمی خواستند رازِ آن بر تودة مردم کشف شود. قرنهای متوالی، حرکتِ سیارات و وضع آنها را در آسمان تحت نظر داشتند و ثبت می کردند؛ به طوری که جداولِ زیجِ ایشان چندهزار سال زمان را شامل می شد. ستارگانِ ثابت را از سیارات تشخیص می دادند. و در زیجهای خود از ستارگانِ قدرِ پنجم یاد کرده اند (که عملا با چشم غیرمسلح دیده نمی شود) و، دربارة تأثیر ستارگان در سرنوشت بشر چیزهایی نوشته و برجای گذاشته اند. با همین ملاحظات و مشاهدات است که مصریان تقویم را وضع کردند؛ این تقویم، بعدها، عنوان بزرگترین هدیة مصربه نوع بشر را پیدا کرد.در ابتدا، سال را به سه فصلِ چهارماهه قسمت می کردند، که فصل اول، فصل برآمدن و زیاد شدن و فرو نشستن آب نیل است؛ فصل دوم فصل کشاورزی؛ و فصل سوم فصل درو. عدد روزهای ماه در نزد ایشان سی روز و نیم است. لفظ نمایندة ماه، در لغت مصری، مانند زبان فارسی و انگلیسی، از کلمة نمایندة قمر گرفته شده بود. در آخرِ ماهِ دوازدهم سال، پنج روز بر عدد ایامِ ماه می افزودند، تا سالی که به حساب می آوردند با طغیان نیل و جای خورشید در آسمان درست درآید. روز اول سال را معمولا روزی می گرفتند که آب نیل به منتها حد بالا آمدنِ خود رسیده باشد، در آن روز، هنگام نخستین انتخاب روز اول سال، ستارة شِعری (که آن را سیریوس می نامیدند)، با خورشید، هر دو در یک لحظه از افق طالع می شدند. چون تقویم مصری سال را، به جای 365 روز و ربع، 365 روز به حساب می آورد، اختلاف میان طلوع خورشید و طلوع شِعری، که در آغاز، کوچک و غیرقابل ملاحظه بود، بتدریج زیاد می شد و هرچهار سال به یک روز تمام می رسید. به این جهت تقویم مصری با تقویم آسمانی به اندازة شش ساعت اختلاف داشت؛ مصریان هرگز این خطا را اصلاح نکردند، تا آنگاه که منجمان یونانی اسکندریه، بنا به فرمان ژولیوس سزار (46 ق م)، به اصلاح آن پرداخته و، پس از هر چهار سال، یک روز بر عدد ایام سال افزودند، و این همان است که تقویم قیصری یا جولیانی نامیده می شود. پس از آن، در زمان پاپ گْرِگوریوس سیزدهم (1582) اصلاح دیگری شد و روز کبیسة اضافی سال را (که بیست و نهم فوریه است) از هر سال نمایندة قرن کاملی که بر 400 قابل قسمت نباشد حذف کردند؛ و این همان «تقویم گرگوری» است که اکنون در کار است.2 خلاصة مطلب آنکه، تقویمی که هم اکنون از آن استفاده می کنیم از اختراعات باستانی شرق نزدیک است.ساعت آبی را مصریان از زمانهای دور می شناخته اند؛ به همین جهت اختراع آن را به تْحوت، خدای همه هنرة خود، نسبت می دادند. قدیمترین ساعت موجود، که به روزگار تْحوطمُس می رسد، اکنون در موزة برلین است. این ساعت به شکل قطعه چوبی است که به شش قسمت تقسیم شده، و چوب دیگری، به شکل چلیپا، به آن متصل است، و سر هر ساعت، قبل از ظهر یا بعد از ظهر، سایة آن بر یکی از تقسیمات ششگانه می افتد و وقت را نشان می دهد.اصلاح دیگری به دست خیام و همکاران او صورت گرفته و تقویم جلالی را از تقویم گرگوری به حقیقت نزدیکتر ساخته است. در این تقویم چنان است که پس از گذشت هشت دورة چهار ساله، به جای آنکه سال سی و دوم را کبیسه بگیرند و بر آن روزی بیفزایند، این روز اضافی را به سال سی و سوم می افزایند، و پس از آن دورة سی و سه سالة جدیدی آغاز می شود. چون زمان طلوع شعری، هر چهار سال، یک روز از طلوع خورشید عقبتر می افتد، و تقویم مصری پیش بینی این تأخیر را نکرده است، بنابراین، خطا در مدت 1460 سال به اندازة 365 روز می شود؛ و هنگامی که این دورة سیریوسی (به تعبیر مصریان قدیم) تمام شود، دوباره، تقویمِ نوشته و تقویم آسمانی با یکدیگر مطابق درمی آید. از طرف دیگر، بنا بر نوشتة سِنسوریوس، مؤلف لاتینی، می دانیم که در سال 139 میلادی، طلوع خورشید و طلوع شعری مقارن یکدیگر بوده است و طلوع این ستاره درست در اولِ سالِ متعارفی مصری اتفاق افتاده است؛ بنابراین حق داریم چنان تصور کنیم که هر 1460 سال قبل از این تاریخ نیز چنین اتفاق می افتاده؛ یعنی در سالهای 1321 ق م و 2781 ق م و 4241 ق م و غیره طلوع خورشید با طلوع سیریوسی مقارن می شده است. چون واضح است که نخستین تقویم مصری در سالی وضع شده که تقارن طلوع خورشید و شعری در روز اول نخستین ماه سال اتفاق افتاده، چنین نتیجه می گیریم که این تقویم از سالی مورد عمل قرار گرفته که آغاز یک دورة سیریوسی بوده است. نخستین بار، از تقویم مصری، در متنهای دینی منقوش بر اهرام سلسلة چهارم یادشده، و چون زمان این سلسله بدون شک پیش از سال 1321 ق م است، پس تقویم مصری، ناچار، در یکی از دو سال 2781 یا 4241 ق م. یا پیش از آنها وضع شده است. آنچه در ابتدا قبول عام داشت این بود که سال وضع تقویم مصری، سال 4241 ق م، باشد، ولی استاد شارْف با این نظر مخالفت کرده، و اینک بعید نیست که بتوانیم 2781 ق م را تقریباً سال ولادت تقویم مصری قدیم بدانیم. اگر این مطلب صحت داشته باشد، باید از تواریخی که پیش از این دربارة سلسله های قدیم و اهرام بزرگ ذکر کردیم به اندازة سیصد یا چهارصد سال کسر کنیم. چون این موضوع هنوز مورد بحث و مناقشه است، ما در این کتاب به تاریخهایی که در کتاب «تاریخ قدیم» دانشگاه کیمبریج آمده اعتماد کرده ایم.مصریان قدیم، با آنکه در ضمن مومیایی کردن بدن مردگان فرصت کافی داشته اند که به مطالعه و تحقیق در بدن انسان بپردازند، در این کار پیشرفت قابل ملاحظه ای نکرده اند. چنان گمان می کردند که در رگهای بدن آب و هوا و مایعات دفع شدنی جریان دارد، و عقیده داشتند که قلب و روده ها مرکز عقل و شعور آدمی است. و اگر آنچه را از این الفاظ و اصطلاحات در نظر داشته اند بخوبی بدانیم، شاید معتقدات ایشان با آنچه ما می دانیم و بر آن نمی توانیم مدت درازی پابند بمانیم چندان اختلافی نداشته باشد. با وجود این، استخوانهای بزرگ و امعا و احشا را با دقت تمام وصف کرده اند، و قلب را مُحَرِکِ اصلی بدن و مرکز جهاز دَوَران خون دانسته اند. در پاپیروس اِبرس چنین می خوانیم که : «رگهای قلب به همة اندامهای بدن می رود، و طبیب، خواه دست خود را بر پیشانی انسان بگذارد یا بر پشت سر یا بردست و پای او، همه جا با قلب روبرو می شود.» میان این گفتار و آنچه "لِئوناردو" و "هاروِی" گفته اند گامی بیش نیست، ولی برای برداشتن این گام سه هزار سال زمان لازم بوده است.بزرگترین افتخار مصر قدیم علم پزشکی آن است. این علم به وسیلة کاهنان پیدا شد؛ شواهد زیادی در دست است که طبابت مصری، در ابتدا، صورت سحر و جادو داشته است. در میان مردم مصر، حِرز و تَعویذ و طلسم، برای پیشگیری یا مداوای مرض، بیش از دارو و حَب و شربت رواج داشت. اعتقاد ایشان چنان بود که چون شیطان به جسم آدمی درآید، بیمار می شود، و علاج آن خواندن عَزایم و اوراد است؛ مثلا زکام را با خواندن این عبارت سِحری معالجه می کردند: «ای سرمای پسرِ سرما بیرون شو، ای که استخوانها را خرد می کنی و هفت سوراخ سر را بیمار می سازی ... خارج شو و بر روی زمین بیفت ای گند، ای گند، ای گند!» و شاید این مداوایی است که تأثیر آن از هر معالجة دیگری که امروز برای این بیماری کهن می شناسیم کمتر نباشد. بعدها پزشکی مصری از این پایه بی اندازه ترقی کرد و بالاتر آمد و پزشکان و جراحان و متخصصانی در آن پیدا شدند که از همان قانون اخلاقیی پیروی می کردند که نسل به نسل انتقال پیدا کرد و در آخر کار به صورت سوگندنامة بقراط درآمد. بعضی از پزشکان، متخصص در قابلگی و امراض زنانه بودند؛ بعضی دیگر جز اختلالات معده، بیماری دیگری را معالجه نمی کردند؛ گروهی تنها چشم پزشک بودند. شهرت این پزشکان به اندازه ای بود که کوروش، شاهنشاه پارس، یکی از آنان را به کشور خود دعوت کرد. از این پزشکان متخصص گذشته، طبیبانی بودند که ریزه خوار آنان بودند و به مداوای فقرا می پرداختند؛ این طبیبان، در ضمن کارهای خود، روغنها و عطریاتی برای مالیدن به دست و صورت، و موادی برای رنگین کردن مو، و داروهایی برای زیبایی پوست یا کشتن کیک و مگس نیز می ساختند.چند پاپیروس مربوط به امور پزشکی برجای مانده و به دست ما رسیده است. گرانبهاترین آنها که به نام کاشف آن اِدوین سمیث به اسم پاپیروس سمیث نامیده می شود، طوماری است به درازی چهار مترونیم که تاریخ آن تقریباً به 1600 ق م می رسد، و در آن از کتب و مراجع کهنه تر استفاده شده. حتی اگر از این مدارک قدیمی نیز چشم بپوشیم، خط این پاپیروس باز قدیمترین سند علمی شناخته شده در تاریخ به شمار می رود. در این طومار، از چهل و هشت حالت جراحی سَریری، از شکستگی کاسة سرگرفته تا جراحتهای نخاعِ شوکی، بحث شده هر یک از این حالات، به صورت منظم، مورد تحقیق قرار گرفته و در ضمن آن عناوین مختلف تشخیص و آزمایش، و بحث از عوارض مشابه با امراض دیگر، و تشخیص علت، و معالجه آمده است؛ و در هر جا اصطلاح خاصی بوده، دربارة آن توضیحی دیده می شود. مؤلف، با وضوحی که نظیر آن در نوشته های علمی قبل از قرن هجدهم میلادی به نظر نمی رسد، به این مطلب اشاره می کند که دستگاه اداره کردن اندامهای تحتانی بدن در «مغز سر» جای دارد؛ و این نخستین بار است که این کلمه به صورت نوشته به نظر می رسد.مصریان گرفتار امراض گوناگونی بودند و، بی آنکه نام یونانی آنها را بشناسند، با ابتلای به این بیماریها از دنیا می رفتند. از روی پاپیروسها و اجساد مومیایی شده معلوم می شود که سِلِ ستون فقرات، تَصَلُبِ شرایین، سنگ کیسة صفرا، آبله، فلج اطفال، کمخونی، التهاب مفاصل، صرع، نِقرس، ماستوئیدیت، آپاندیسیت، و بعضی از بیماریهای عجیب، همچون التهاب ستون فقرات، که باعث تغییر شکل آن می شود، و نُقصانی که در نمو غضروفهای استخوانهای دراز پیش می آید، در مصر وجود داشته است. دلیلی در دست نیست که بنابرآن بتوان گفت مصریان قدیم به مرض سیفیلیس یا سرطان مبتلا می شده اند؛ چِرک کردن لثه و کرمخوردگی دندان، که در اجساد مومیایی شدة قدیمی اثری از آن دیده نمی شود، در اجساد مومیایی شدة دوره های مُتأخِر، فراوان به نظر می رسد؛ این خود دلیل آن است که تمدن در این دوره بسیار پیشرفت داشته است. کوچک شدن و از میان رفتن استخوان انگشت کوچک پا، که غالباً آن را نتیجة کفشهای زمان ما می دانند، از چیزهایی است که در مصر قدیم فراوان بوده؛ در صورتی که می دانیم آن مردم، در هر طبقه و هرسنی که بوده اند، تقریباً همیشه پابرهنه راه می رفته اند.پزشکان مصری در برابر این بیماریها با قَرابادینهای (= دستورهای دارویی) فراوان مجهز بودند؛ در پاپیروس اِبرِس نام هفتصد دارو، برای درمان کردن امراض مختلف، از گزش افعی گرفته تا تب زایمان، ذکر شده. پاپیروس کاهون (که تاریخ آن به 1850 ق م می رسد) شیافهایی را شرح می دهد که شاید برای جلوگیری از آبستنی به کار می رفته است. در گور یکی از ملکه های سلسلة یازدهم، صندوق دارویی به دست آمده که در آن ظرفها و قاشقها و علفها و ریشه های دارویی خشک شده وجو داشته است. نسخه های طبی میان پزشکی و جادوگری نوسان داشته؛ به نظر آنان چنین می رسیده که هرچه نَفْس از دوا بیشتر مُشْمَئِز بشود، تأثیر دارو افزونتر می شود. در میان دستورهای دارویی چیزهای مختلف و شگفت انگیز دیده می شود؛ مانند خون سوسمار، گوش و دندان گراز، گوشت و پیه گندیده، مغزِ سرِ سنگ پشت، کتاب کهنه ای که در روغن جوشانده باشند، شیر زن تازه زا، پیشاب دختر باکره، پلیدی انسان، و نیز خر و سگ و شیر و گربه و حتی شپش. گری را با مالیدن چربی حیوانی به سرمعالجه می کردند. پاره ای از این دستورالعملهای معالجه از مصر به یونان، و از یونان به روم، و از رومیان به ما انتقال یافته است؛ و هم امروز بسیاری از قرصها و شربتهایی را که مصریان قدیم در ساحل نیل برای ما ترکیب کرده اند، با کمال اطمینان، به عنوان دارو، مصرف می کنیم.مصریان کوشش داشتند که، با استفاده از وسایل بهداشتی عمومی، باختنه کردن و عادت دادن مردم به استعمال فراوان مسهل، از راه تنقیه، تندرستی خود را حفظ کنند.دیودوروس سیسیلی در این باره چنین می گوید:آن مردم، برای جلوگیری از بیماری، در بهداشت بدن خود می کوشند و این کار را با خوردن مسهل و روزه گرفتن و استعمال داروهای قی آور، که گاهی روزانه و گاهی سه یا چهار روز یک بار استعمال می کنند، انجام می دهند. به نظر ایشان، پارة بیشتری از آنچه وارد بدن می شود افزون بر نیازمندی آن است، و بیماریها از همین پارة اضافی خوراکیها تولید می شود.پْلینی عقیده داشته است که مصریان عادت به تنقیه کردن را از لک لک آفریقایی، معروف به «ابومِنجَل» آموخته بودند، چه این مرغ، براثر خوراکی که می خورد، پیوسته مبتلا به یبوست است و غالباً منقار خود را در مقعد داخل می کند و آن را به عنوان آلت تنقیه به کار می برد. هرودوت نیز نقل می کند که مصریان «درهرماه، سه روز متوالی به پاک کردن بدن خود می پردازند و، برای نگاهداری تندرستی خود، از داروهای قی آور و تنقیه استفاده می کنند؛ زیرا چنان گمان دارند که هر مرضی که آدمی دچار آن می شود، نتیجة چیزهایی است که می خورد.» در نظر این نخستین مورخ تاریخ تمدن، مصریان، پس از مردم لیبی، از همة مردم جهان تندرست ترند.9- هنربزرگترین عاملِ تمدنِ مصری قدیم، همان عامل و عنصر هنر است. در این سرزمین، در زمانی که باید گفت تازه تمدن آغاز می شده، هنرِ نیرومند و رسیده ای را مشاهده می کنیم که بر هنرِ تمامِ ملتها برتری دارد و جز هنرِ یونان، هیچ هنرِ دیگری به پایة آن نرسیده است. دور افتادگی و حالتِ صلح و سلامی که مصر، در آغازِ کار، در آن به سر می برد و مایة تجمل پرستی می شد، و پس از آن، غنایمِ فراوانِ ستمگری و جنگ، که در عهد تْحوطمُس دوم رامسس دوم به دست مردم این کشور می رسید، فرصت آن را فراهم ساخت که بناهای عظیم بسازند و مجسمه های سرشار از نیرومندی بتراشند، در هنرهای کوچک بیشمارِ دیگری مهارت پیدا کنند، و در این کارها، در آن زمانِ دور، تقریباً به سر حدِ کمال برسند. چون انسان به محصولاتِ هنری مصرِ قدیم نظر کند، حیران می ماند و نمی داند چگونه می تواند نظریاتی را که محققان دربارة ترقی و پیشرفت وضع کرده اند بپذیرد.معماری با شکوهترینِ هنرهای باستانی است، چه در آن مراعاتِ دوام و عظمت و در عین حال، زیبایی و کار آمدی ،شده و این عناصر بخوبی با یکدیگر هماهنگ در آمده است. این هنر از کارِ سادة آراستنِ گورهاو نقش کردنِ دیوارهای خارجی خانه ها آغاز کرده است بیشتر خانه ها را با خشت می ساختند، و در پاره ای از جاهای آن، کارهای سادة چوبی دیده می شد (مانند پنجره های شبکه ای ژاپنی، یا درهای مُنَبَت شده)، و سقف آن را از چوب نخل، که نرم و با مقاومت است، تهیه می کردند. معمولا خانه را، حیاطی محصور شده با دیوارها احاطه می کرد؛ از آن با پلکانی به بام خانه بالا می رفتند، و از آنجا ساکنان خانه به اطاقهای خود در می آمدند. توانگران در اطراف خانة خود باغهای آراسته ای ترتیب می دادند. در شهرها برای مردمِ فقیر باغهای عمومی وجود داشت؛ کمتر خانه ای بود که در آن، گُلی دیده نشود. دیوارهای خانه را از داخل با حصیرهای رنگین می آراستند؛ اگر صاحب خانه می توانست، کف اطاقها را با گلیم و قالی مفروش می کرد. مردم، بیش از آنکه برروی صندلی و چارپایه بنشینند، بر روی فرش زندگی می کردند. مصریانِ قدیم، ماند ژاپنیان امروز، هنگامِ صرف غذا در کنار میزهایی به بلندی پانزده سانتیمتر، چهار زانو، بر روی زمین می نشستند و، مانند شکسپیر، با دست غذا می خوردند. چون دورة امپراطوری فرا رسید و بهای غلام و کنیز ارزان شد، مردمِ طبقات اول برصندلیهای بلندِ بالشدار می نشستند و بردگان ،ظرفهای غذا را، یکی پس از دیگری، هنگامِ صرفِ طعام در برابر آنان بر روی میز قرار می دادند.سنگِ ساختمان، گرانبها تر از آن بود که بتوانند در خانه های معمولی به کار دارند؛ به همین جهت، عنوان تجملی داشت و مخصوص کاهنان و شاهان بود. حتی اشراف مملکت، با کمال خودپسندیی که داشتند، قسمت بزرگتر دارایی و نیکوترین موادِ ساختمانی را به معابد اختصاص می دادند؛ به همین جهت است که کاخهایی که بر نیل مُشرِف بوده، و در زمان آمنحوتپ سوم تقریباً در هر کیلومتری از ساحل نیل یکی از آنها دیده می شده، همه از میان رفته و اثری از آنها برجای نمانده؛ در صورتی که جایگاههای خدایان و آرامگاههای مردگان تا زمان ما باقی مانده است. چون روزگارِ سلسلة دوازدهم رسید، دیگر هرم، شکل مورد پسند برای دفن اموات به شمار نمی رفت؛ به همین جهت خْنومحوتپ (در حدود 180 2 ق م )، در محلی که امروز «بنی حسن» نام دارد، شکلی آرامتر از هرم برای گور خود انتخاب کرد و آن را به صورت مقبرة ستونداری در کنار نیل ساخت؛ از آن به بعد، این گونه ساختمان قبر، در تپه های کشیده شده برطرف غربی نیل هزاران شکل گوناگون پیدا کرد. از آخر دورة اهرام، تا آنگاه که معبد حاتحور در نزدیکی دنِدِراح ساخته شد، یعنی در طول مدت سه هزار سال، شنهای مصر ناظر آن اندازه ساختمانهای مختلف بوده است که هیچ یک از تمدنهای دیگر نتوانسته است از آن حد درگذرد.در کَرنَک و الاقصر جنگلی از ستونها دیده می شود که به فرمان تْحوطمُس اول و تحوطمس سوم و آمنحوتپ سوم و سِتی اول و رامسس دوم، و دیگر سلاطین سلسله های دوازدهم تا بیست و دوم، ساخته شده؛ در شهر حَبو (حوالی 300 1 ق م ) کاخ وسیعی ساخته شد، که البته در شکوه و عظمت با کاخهای سابق برابری نمی کرد؛ بر روی ستونهای همین کاخ دهکده ای عربی مدت چندین قرن است که تکیه دارد؛ در آبیدوس (العربة) معبد سِتی اول را ساخته بودند، که جز ویرانه های عظیم و تیره و حزن انگیز چیزی از آن برجای نمانده است؛ در " اِلِفان تین " معبد کوچک خْنوم (در حدود 1400 ق م) است «که از حیث دقت و شکوه حقیقتاً جنبة یونانی دارد؛» و در دِیرِالبَحری تالار پُرسُتونی است که ملکه "حَت شِپ سوت" آن را بنا گذاشته؛ در نزدیکی آن رامسئوم است، که آن نیز جنگل دیگری است از ستونها و مجسمه های عظیم که به دست مهندسان و بندگانی که رامسس دوم به بیگاری گرفته بود ساخته شده؛ در جزیرة فیله معبد زیبای آیسیس است (حوالی 240 ق م) که در آن نقطه مَهجور و غمگین به نظر می رسد، چه، آبهای مخزنِ آب" آسو آن" پایة ستونهای آن را، که از حیث ساختمان به سرحد کمال رسیده بود، پوشانیده است. این بازمانده های کم و پراکنده تنها نمونه هایی از آثار باستانی مصر است که هنوز به درة نیل زیبایی می بخشد؛ و خود این خرابه ها به صد زبان می گوید که ملتِ سازندة آنها چه نیرو و قدرتی داشته است. شاید در این کاخها، برای ساختن پایه ها و ستونها، و نزدیک به یکدیگر گذاشتن آنها برای جلوگیری از آفتاب سوزان، افراط شده باشد، و نیز در آنها عدم تقارنی که از مختصات خاور دور است و نقصانِ وحدتِ اُسلوب دیده می شود، و همچنین حرص و ولعِ عجیبِ بزرگی، که از خصوصیات مردم این روزگار نیز هست، در آن ساختمانها به نظر برسد. با وجود این، در همین بناهاست که عظمت و جلال و فَخامَت و نیرومندی جلوه گر می شود؛ در همین جاست که طاقها و دهانه های قوسی وجود پیدا می کند؛ اگر کم است از آن روست که نیازمندی به آنها زیاد نبوده، ولی اصولِ ساختمانِ همین طاقها و قوسهاست که به یونان و روم و اروپای جدید انتقال پیدا کرده است؛ در همین ساختمانها، نقشهایی تزیینی دیده می شود که در سراسر تاریخ جهان، هیچ نقش دیگری برآنها برتری ندارد؛ ستونهای پاپیروسی شکل ،و نیلوفری شکل و ستونهای به سبک «دوریکِ بَدَوی» و ستونهای به صورت زن و سرستونهای به صورت حاتحور، یا به صورت درخت خرما، در همین آثار گرانبها دیده می شود؛ در میان این آثار کاخهایی است که پنجره هایی نزدیک به سقف و درگاههایی باشکوه دارد، که استحکام و نیرومندی را، که مؤثرترین عامل در فریبندگی و دلربایی آثار معماری است، بخوبی آشکار می سازد. مصریان، بدون شک، در تمام تاریخ بزرگترین بنایان و سازندگان بوده اند.

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Jul 28, 2020

Embed this episode

NOW PLAYING

تاریخ تمدن قسمت ۲۸ علوم

0:00 42:45

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

Tarikh Be Revayat e Movarekh | پادکست تاریخ به روایت مورخ PersianBMS در فصل دوم این برنامه که به مناسبت دویستمین سال تولد حضرت باب به صورت نمایش رادیویی تهیه شده ماندانا دختر ایرانی، تاریخ نبیل را که از دوست بهائیش ترنم گرفته مطالعه می‌کند. دوباره نبیل زرندی خود تاریخش را روایت می‌کند. راوکست | Ravcast ravcast ما در راوکست از تاریخ میگیم، چون معتقدیم که گذشته چراغ راه آینده است و سعی داریم در کنار هم این چراغ را روشن نگهداریم Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. پادکست رخ Rokh Podcast داستان زندگی کسانی که قسمتی از تاریخ ایران و جهان را رقم زدند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. مدرسه زندگی فارسی Iman Fani محفلی برای پیگیری مطالعات میان‌رشته‌ای! ما محتوایی منتشر می‌کنیم که قابل پیاده کردن در کسب و کار و زندگی روزمره باشد و به زندگی معنا، عمق و زیبایی ببخشد. در این راه از ادبیات، فلسفه، روانشناسی، اقتصاد، تاریخ، پزشکی، سینما و دیگر علوم بهره می‌بریم، همه چیز را مورد پرسش قرار می‌دهیم و ارتباطها را پیدا می‌کنیم. از جمله فعالیتهای قبلی ما دوبله ویدیوهای مدرسه زندگی آلن دوباتن با ترجمه دکتر ایمان فانی و مرور ویدیوییِ کتابهای مفید بوده است. برای اطلاع از ویدیوهای جدید انتشار یافته در یوتیوب، می توانید تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید. لینک کانال انگلیسی ما (Word Vulcan

Frequently Asked Questions

How long is this episode of تاریخ تمدن?

This episode is 42 minutes long.

When was this تاریخ تمدن episode published?

This episode was published on July 28, 2020.

Can I download this تاریخ تمدن episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!