EPISODE · Jul 29, 2020 · 42 MIN
تاریخ تمدن قسمت ۲۹ هنر
from تاریخ تمدن
بعضی، بر آنچه گفتیم، این را می افزایند که مصریان قدیم در حَجاری و مجسمه سازی نیز بزرگتر و برتر از دیگران بوده اند. در آغاز تاریخِ خود، مجسمة ابوالهول را ساختند، که نمایندة صفاتِ ابدیتِ فرعونی از فراعنه- شاید خَفرِع- بوده است. این مجسمه، علاوه بر آنکه نمایندة قوت و بزرگی است، خِصال و شخصیت را نیز نمایش می دهد. گرچه گلولة سلاحهای ممالکِ مصر، بینی مجسمه را از بین برده و ریشهای آن را تراشیده است، ولی آثار و وَجناتِ درشت و نیرومندِ آن، به بهترین صورت، از قوت و مَهابَت و آرایش و پختگی این فرعون حکایت می کند؛ و همة اینها از صفاتی است که در کسی که می خواهد سلطنت کند باید جمع باشد. بر صورت بیحرکت این مجسمه، لبخند خفیفی است که از پنج هزار سال به این طرف آن را ترک نکرده؛ چنان است که گویی هنرمندِ گمنامی که آن را ساخته، یا پادشاهی که این مجسمه، رمز و نمایندة اوست، آنچه را همة انسانها دربارة انسان ادراک می کنند، نیک دریافته بودند. این هم یک تابلوی مونالیزا است- تابلویی برسنگ.در تاریخ مجسمه سازی، هیچ چیز زیباتر از مجسمة خَفرِع نیست، که از سنگ دیورِیت تراشیده شده و اکنون در موزة قاهره نگاهداری می شود. این مجسمه، که به روزگار "پْراکسی تِلِس"، به اندازه ای که این شخص نسبت به ما قدمت دارد، خود، قدمت داشته است، بی آنکه از دست زمانه آسیبی به آن رسیده باشد، پنجاه قرن را پشت سرگذاشته و درست و سالم به دست ما افتاده است. این پیکره، که از سخت ترین سنگها ساخته شده، به بهترین صورتی، نیرومندی و اقتدار و سرسختی و شهامت و فهم و حساسیتِ شاه (یا هنرمند) را در نظر ما مجسم می سازد. در همان موزه، نزدیک این مجسمه، مجسمة کهنه تر دیگری است از سنگ آهک، که فرعون زوسِر را با حالتی ترشرو نمایش می دهد؛ کمی دورتر از آن، راهنمای موزه با آتش زدن کبریتی شفافیت مجسمة مرمری زیبای مِنکورِع را در مقابل ما آشکار می سازد.دو مجسمة شیخ البلد و مرد منشی، از لحاظ هنرمندی و کمال، همپایة مجسمه های سابق است. مجسمه مردِ منشی ، به اشکال گوناگون به دست ما رسیده و مربوط به زمانهایی است که دربارة آنها اطلاع قطعی نداریم، ولی مهمترینِ آنها مجسمة منشی چهار زانو نشسته ای است که درموزة لوور نگاهداری می شود. مجسمة شیخ البلد در حقیقت به صورت شیخ نیست، بلکه مجسمة کارفرمایی است که عصای قدرت به دست دارد و به کارگران نظارت می کند؛ و چنان می نماید که در حال راه رفتن و نظارت در کارِ کارگران است و به آنان فرمان می دهد.ظاهراً نام صاحب این مجسمه "کَع پیرو" است، ولی کارگران مصری، که آن را از گورش در سَقاره بیرون آوردند، از بس به کدخدا یا شیخ البلدِ قریة آنان شباهت داشت، از روی خوشمزگی به آن نام شیخ البلد دادند و این اسم برای این مجسمه باقی ماند. این مجسمه، که با چوب ساخته شده و قابل آن بوده است که بپوسد و از میان برود، چنان است که دست روزگار نتوانسته است هیئت تنومند و ساقهای سِتبر آن را فاسد کند؛ بزرگی شکم این مجسمه، درست نشان می دهد که مردمِ چیزدار و مَلاک در همة تمدنها از فراوانی روزی و کمی کوشش و کار بهره مند بوده اند؛ صورتِ گردِ او نمایندة رضایتِ خاطرِ مردی است که قدرِ مقامِ خود را می داند و به آن می بالد. سَرِ بیمو و دامنِ لباسِ به حالِ خود رها شدة وی، از آن حکایت دارد که هنرِ مُبتنی بر نمایشِ واقعیت، در آن زمان، به اندازه ای پیشرفته بوده که توانسته است از زیرِبارِ تقلیدِ آثارِ هنریِ کهن، شانه تهی کند و دیگر آنها را نمونه و سرمشق خود نشناسد؛ ولی در این مجسمه یک سادگی زیبا و انسانیت کاملی است که سازندة آن، بدون کینه و تلخی و با کمالِ هنرمندی، نمایش داده، و چیره دستی وی بخوبی از آن نمایان است. ماسپرو در این باره گفته است که: «اگر بنا بود نمایشگاهی از شاهکارهای هنری تمام جهان برپا شود، من، به عنوان نمونة عظمتِ هنرِ مصری، این مجسمه را برای آن نمایشگاه انتخاب می کردم.»- و آیا بهتر نیست که این افتخار را به مجسمة خَفرِع اختصاص دهیم؟اینها که گفتیم مربوط به شاهکارهای هنری دورة سلطنتِ قدیم بود، ولی از اینها گذشته آثار هنری فراوانِ دیگری از آن دوره در دست است که به این پایه از هنرمندی نمی رسد؛ از آن جمله است دو مجسمة نشستة رَع حوتپ و همسرش نوفریت؛ مجسمة پر از نیروی رانوفرِ کاهن؛ و مجسمه های شاه فیوپس و پسرش، که از مِفرغ ریخته شده؛ سرعقابی که با طلا ساخته اند؛ و مجسمه های مسخره آمیزِ مردِ شیرِگچی، و کوتوله ای به نام کْنِمحوتپ، که همه، جز یکی، در موزة قاهره موجود است، و همه بدون استثنا از اخلاق و سجایای صاحبان مجسمه ها به زبان گویایی حکایت می کند. این مطلب درست است که آنچه قدیمتر ساخته شده خشن است و صیقل تمام ندارد؛ بنابر شیوة عجیبی که در تمام طول تاریخ هنر مصر از آن پیروی شده، همة این مجسمه ها را از رو به رو ساخته اند و چشم و صورت به طرف مقابل می نگرد، در صورتی که دستها و پاها را از پهلو نشان داده اند؛ دیگر اینکه در ساختن مجسمه به بدن توجه چندانی نداشتند، و معمولا آن را به صورتِ نمونه های خاصِ تقلیدی که با واقع، مطابقت نمی کرد می ساختند- همة مجسمه های زنان را جوان می ساختند و همة مجسمه های فراعنه را قوی هیکل و نیرومند نمایش می دادند؛ نمایشِ خصوصیاتِ فردی که در نزدِ مصریان به درجة عالی رسیده بود معمولا اختصاص به سرِ مجسمه داشت و در این باره به تنِ آن توجهی نمی کردند. ولی، علی رغم جُمود و یکنواختی که از طرف کاهنان بر هنرهای نقاشی و مجسمه سازی و نقش برجسته سازی مصری تحمیل شده بود، و همچون سنتی از این قراردادها پیروی می کردند، عمق تفکر و نیرومندی و دقت در اجرای نقشه، و رنگِ خاص و شکلِ مخصوصِ نمایشِ خطوط، وصیقلی که به کار می رفت، جای این نقص را بخوبی پر می کرد. حقاً باید گفت که هنر مجسمه سازی در هیچ یک از نقاط جهان این اندازه زنده و جاندار نبوده است: مجسمة شیخ البلد سرشار از تسلط و اقتدار است؛ مجسمة زنی که گندم آسیاب می کند، چنان است که گویی با تمام حواس و عضلات خود به کار اشتغال دارد؛ با دیدن مجسمة منشی به نظر می رسد که براستی دارد چیز می نویسد. اما دربارة هزاران مجسمة عروسک مانندی که در گورها می گذاشتند تا به خدمت مردگان قیام کنند، باید گفت که همه چنان ساخته شده اند که ظاهر جاندار آنها ما را، مانند مصریانِ دیندارِ آن زمانهای دور، به این فکر می اندازد که چون مرده ای این اندازه خدم و حشم در اطراف خود داشته باشد، هرگز ممکن نیست بدبخت بوده باشد.در مدتِ قرنهای متوالی، مجسمه سازی مصری نتوانست چیزی که قابل مقایسه با آثار بازمانده از سلسه های نخستین باشد، به یادگار باقی گذارد. چون غالبِ مجسمه ها را برای معابد یا مقابر می ساختند، در واقع تا حدِ زیادی، دستورِ کار و هیئتی که باید مجسمه ساز از آن تقلید کند، از طرف کاهنان داده می شد؛ جنبة محافظه کاری، که از اختصاصات دین است، هنر را تحت الشعاع خود قرار داد؛ کابوس تقلید، هنر را خفه کرد و آن را به تقلید از قراردادها و رسومِ خشک ،ناچار ساخت. چون شاهانِ نیرومندِ سلسلة دوازدهم بر سرکار آمدند، روحِ دنیایی غیردینی دوباره در هنر دمیده شد؛ و هنر، رفته رفته، نیرومندی باستانی خود را بازیافت؛ هنرمندان، در مهارت سازندگی، از پیشینیانِ خود نیز جلوتر رفتند. سَرِ آمنمحِت سوم، که از سنگ دیوریت سیاه تراشیده شده، از همان نظرِ اول نشان می دهد که رستاخیزی در اخلاق و هنر پیدا شده است. ما، در برابر این سر، صلابت و مَهابَت این پادشاه مقتدر را احساس می کنیم، و در عین حال متوجه می شویم که سازندة آن صاحب احساسات هنری فراوان بوده است. مجسمة بسیار بزرگ سِنوسرِت سوم دارای سر وصورتی است که، از لحاظ فکری که در ساختن آن به کار رفته و قدرتی که این فکر را عملی کرده، از هیچ اثر دیگر در تمام تاریخ مجسمه سازی کمی ندارد. مجسمة شکستة تنة تابدار سنوسرت اول، در موزة قاهره، از هر حیث با تنة تابدار هرکول موزة لوور قابل مقایسه است. مجسمه های جانوران، در هر یک از دوره های تاریخ مصر، فراوان ساخته شده و همه روحدار و زنده است؛ از آن جمله است مجسمة موشی که در حال جویدن فندقی است؛بوزینه ای که مجذوب نواختن چنگی است؛ و خارپشتی که در میان خارهای او یکی هم نیست که افراشته نباشد. در آن زمان که شاهان چوپان برسر کار آمدند، تقریباً در مدت سه قرن، هنر مصری خاموش شد و اثری از هستی آن برجای نماند.در دوران حکمرانی حَتشِپسوت و تْحوطمُس و آمنحوتپها و رامسسها، رستاخیز دومی برای هنر در سواحل نیل حاصل شد. ثروتی که از سوریة تسخیر شده به مصر می رسید و به کاخهای فراعنه و معابد سرازیر می شد، از همین دو راه، برای پرورش و تَغَذی هنر به کار می افتاد. مجسمه های کوهپیکر تْحوطمُس سوم و رامسس دوم سر به آسمان می سایید؛ همه جای معابد را مجسمه های گوناگون پر می کرد؛ به دست ملتی که مستِ بادة فتح و پیروزی بود و چنان می پنداشت که بر همة عالَم تسلط یافته است، شاهکارِ هنری فراوان و بیسابقه ای ساخته می شد. از جمله کارهای این دوره است: مجسمة نیمتنة ملکة بزرگ مصر، که زینتبخش موزة هنری نیویورک است و از سنگ خارا ساخته شده؛ مجسمة بازالتی تحوطمس سوم، در موزة قاهره؛ مجسمه های ابوالهول، ساخته شده در دورة آمنحوتپ سوم، که در موزة لندن حفظ می شود؛ مجسمة نشستة ایخناتون، در موزة لوور، که از سنگ آهکی تراشیده شده؛ مجسمة خاراییِ رامسس دوم، موجود در شهر تورین؛ مجسمة به زانو درآمدة همین فرعون، که در حال تقدیم کردن قربانی به خدایان است؛ مجسمة گاوِ فَکور دیرالبحری، که به گفتة "ماس پِرو" «اگر از تمام آثار یونانی و رومی مشابه با آن برتر نباشد، لااقل با آنها مساوی است»؛ و مجسمة دو شیر آمنحوتپ سوم، که راسکین آنها را از بهترین مجسمه های حیوانی می داند که پیشینیان برای ما برجای گذاشته اند؛ مجسمه های کوهپیکری که به وسیلة مجسمه سازان رامسس دوم، در نزدیکی ابوسَمبُل، در تخته سنگی تراشیده شده؛ آثار شگفت انگیزی که در کارگاه مجسمه سازی تحوطمُس، در تِل العمارنة، به دست آمده و در میان آنها نمونه ای گلچین از سر ایخناتون دیده می شود و بخوبی روح راز وَرانه و شاعرانة آن شاه غمزده را نمایش می دهد؛ و مجسمة نیمتنة نِفرتیتی، زن شاه ایخناتون، که با سنگ آهک ساخته شده، و سر این ملکة زیبا که از سنگِ دِج تراشیده اند، و از آن مجسمة دیگر عالیتر است. این نمونه ها، که در همه جای جهان پراکنده است، صورتی از کارهای مجمسه سازی ماهرانه ای را، که دورة امپراطوری سرشار از آن بوده، در نظر بیننده مجسم می سازد. در میان این شاهکارها، روح فُکاهه پسندی بخوبی نمایان است؛ هنرمندانِ شادِ مصرِ قدیم مجسمه های مسخره آمیزی از انسان و جانوران برجای گذاشته اند؛ حتی شاهان و ملکه ها را در عصر ایخناتونِ تِمثال شِکن چنان ساخته اند که تبسم و شوخ طبعی از آنها نمایان است.پس از رامسس دوم، این جلال و شکوه بسرعت رو به فِسردن نهاد، و در مدت چند قرن پس از این فرعون، هنرمندان تنها به این دلخوش بودند که آثار و اشکال قدیم را تقلید و تکرار کنند. در دورة شاهان سائیس، دوباره، هنر در آن کوشید که از جا برخیزد و به سادگی و اخلاصِ هنرمندانِ بزرگِ دورة سلطنتِ قدیم بازگردد. پیکرتراشان، با کمال قدرت و شجاعت، به سنگهای سخت، همچون بازالت، بْرشیا، سِرپانتین، و دیوریت حمله ور شدند و با آنها مجسمه های واقعی زنده ساختند، که از آن جمله است مجسمة "مونتومی حِیت" و سر بی موی شخص گمنامی که از بازالت سبز ساخته شده و اکنون در کنار دیوارهای موزة دولتی برلین دیده می شود. با مفرغ مجسمة زیبای خانمی به نام "تِکوس چِت" را ریختند. دوباره هنرمندان به آشکار ساختن زیباییها و وجنات و حرکات انسان و جانوران توجه کردند و مجسمه های خنده آوری از حیوانات غریب و عجیب و غلامان و خدایان ساختند؛ در میان آن آثار، سر بز و سر گربة معروفی است که اکنون در موزة برلین نگاهداری می شود. پس از آنکه پارسیها مصر را گشودند، و معابد به تاراج رفت، فاتحة هنر مصری خوانده شد.معماری و مجسمه سازی دو رکن اساسی هنر مصری است؛ اگر بنا باشد فراوانی محصولِ کار را نیز به حساب بیاوریم، باید بر این دو هنر، فنِ نقش برجسته سازی را نیز بیفراییم. هیچ یک از ملتهای جهان نیست که برای کنده کاری کردنِ تاریخ و افسانه های خود بر روی دیوارها به اندازة مصریان قدیم کوشیده باشد. در نخستین وهله، از تشابه خستگی آوری که میان داستانهای نقش شده برسنگ موجود است، و از دَرهم و بَرهمی تصاویر، و عدم رعایت تناسب و قواعدِ مَناظر و مَرایا دچار تعجب می شویم؛ گاهی نیز، که می خواسته اند به صورتی این قواعد را رعایت کنند، چنان است که چیزهای دور را بالای چیزهای نزدیک نقش کرده اند. در یک نقش برجسته، فرعون بسیار بزرگ و دشمنان او بسیار کوچک نقش شده اند؛ در این نقشها نیز، مانند مجسمه ها، شخص از آن در شگفتی می افتد که چشمهای مجسمه یا نقش به او نگاه می کند، در صورتی که چانه یا بینی یا پاهای او به طرف دیگری متوجه است. ولی، در مقابل این معایب، زیبایی عقاب و ماری که بر گور شاه وِنِفِس نقش شده؛ نقشهای شاه زوسِر، بر سنگ آهکی هرم پله دار سَقاره؛ نقشهای چوبی شاهزاده هِزیره، که از گور وی در همین نقطه به دست آمده؛ و تصویر مرد مجروحی از اهالی نوبه، که بر گوری از گورهای سلسلة پنجم در ابوصیر نقش شده و بخوبی پیچ و تاب عضلات بدن شخصی را که گرفتار درد و رنج فراوان است نمایش می دهد؛ همه، از چیزهایی است که ما را به تحسین وا می دارد. در پایان، ناچار از آن می شویم که با کمال صبر و حوصله به تأمل در آن نقشهای طولانیی بپردازیم که به ما نشان می دهد چگونه تحوطمُس سوم و رامسس دوم، در جنگهای خود، بر هر چه در سرراهشان می آمد غالب می شدند؛ به زیبایی نقشهای برجسته ای که برای سِتی اول در عَرَبة و کَرنَک حفر شده متوجه می شویم و کمال و جلال آنها را در می یابیم؛ با اشتیاق و شادی، به تماشای نقشهای برجستة دیوارهای معبد ملکه حَتشِپسوت در دیر البحری می پردازیم که، بنابر روایات، داستان هیئت اعزامیی را مجسم می سازد که وی به سرزمین مجهول پونت (که شاید همان بلاد سومالی باشد) فرستاده بود. در این نقشها کشتیهای درازی را می بینیم که، با شَراعِ کشیده و پاروهای پشت سرهم قرار گرفته، در میان پابرسران، سخت پوستان، و دیگر جانوران دریایی، رو به جنوب در حرکت هستند؛ در قسمت دیگر، نقش کشتیها را می بینیم که به کرانه های سرزمین پونت رسیده اند و مردم و شاهشان به استقبال آنها شتافته اند و حالت تعجب و ترسی از چهره های آنان نمایان است. جاشوان را می بینیم که هزاران بسته از تحفه ها و چیزهای لذیذ محلی را با خود به کشتی می آورند. ندای بیم دهندة کارگر پونتی را چنین می خوانیم که: «بپرهیز از آنکه پایت را به اینجا بگذاری، برحذر باش!» آنگاه، در این نقشها، همراه کشتیهایی (که به گفتة همان نقش) «تحفه های سرزمین پونت، از طلا و چوبهای گوناگون و سورمه و بوزینه و سگ و پوست پلنگ مالامال است ... و هرگز، از آغاز عالم، این اندازه چیز برای شاهی از شاهان جهان نیاورده اند»،به طرف شمال باز می گردیم؛ کشتیها تُرعة بزرگ میان دریای سرخ و نیل را طی می کنند و آنگاه در حوضهای کنار شهر طِبِس لنگر می اندازند و آنچه دارند، در برابر پاهای ملکه، بر زمین خالی می کنند. پس از آن، به صورتی که می رساند مدت زمانی از خالی کردن کشتیها گذشته، در نقشها چنان می بینیم که کالاهای وارد شده همة سرزمین مصر را آراسته است، و در هر جا اسباب زینت ساخته شده از عاج و طلا و جعبه های عطر و روغنهای آرایشی و دندانهای فیل و پوست جانوران دیده می شود، و درختانی که از سرزمین پونت آورده اند چنان با خاک مصر خوگرفته و بزرگ و تناور شده اند که گویی در مرز و بوم خود قرار دارند، و چنان پرشاخ و برگند که گاوان در سایة آنها آرمیده اند. این نقش برجسته، بدون شک، از بزرگترین نقشهای تاریخ هنر است.ساختن نقش برجسته، حدفاصل میان مجسمه سازی و نقاشی است. در مصر، جز در دورة بطالسه و در تحت تأثیر یونان، نقاشی هرگز به پایة یک هنر مستقل نرسید، بلکه همیشه از آن به عنوان دستیار معماری و مجسمه سازی و کنده کاری استفاده می شد؛ به این معنی که کار نقاش فقط آن بوده است که آنچه را قلمِ مجسمه ساز تراشیده، رنگین کند. ولی، با وجود آنکه نقاشی منزلت دست دومی داشته، در همه جا اثر آن دیده می شود. بیشتر مجسمه ها را رنگ می زدندو همة سطوح را رنگ آمیزی می کردند. چون نقاشی و مواد رنگی از گذشت زمان زود متأثر می شده، آن مقاومت فنی معماری و حجاری را نداشته، به طوری که از نقاشیهای رنگین دورة سلطنت قدیم، جز صورت زیبایی از شش غاز که از گوری در مِدوم بیرون آورده شده، چیزی در دست نداریم. ولی از همین یک اثر می توان حکم کرد که هنر نقاشی نیز، در دورة سلسله های اول، تا حد زیادی به کمال نزدیک بوده است. چون به دورة سلطنت میانه می رسیم، نقاشیهای آبرنگی در گورهای اَمِنی و خْنومحوتپ، در بنی حسن، می یابیم که، از لحاظ تزیین آن در گور، مایة شادی بیننده می شود؛ نیز نقاشی معروف به آهوان و دهقانان. و تصویر گربه ای در کمین شکار خود. از بهترین نمونه های این هنر به شمار می روند؛ در اینجا نیز هنرمند به عنصرِ اساسی کار خود توجه داشته و حرکت و جانداری را به بهترین صورت نمایش داده است. در دورة امپراطوری، گورها پر ازتصاویر رنگین شد. هنرمند مصری توانست همة رنگهای رنگین کمان را بسازد، و در صدد آن برآمد تا مهارت خود را در رنگ آمیزی آشکار کند. نقاش مصری می کوشید تا، بر روی دیوارها و سقفهای خانه ها و معابد و کاخها و دخمه ها، تصویر زندگی پر از فعالیت و حرارت مزارع آفتابگیر را رسم کند، و بر آن مرغانی را که در هوا می پرند، و ماهیانی را که در آب شنا می کنند، و جانورانی را که در مردابها به سر می برند نمایش دهد. زمین را چنان نقاشی می کرد که گویی آبگیری است، و سقف را چنان می آراست که، در زیبایی و شکوه، با آسمان و ستارگانِ آن، دم از همسری می زد؛ همة این صورتها را در چهارچوبه ای از اشکال هندسی، یا تزییناتی مُرکب شده از ساقه و برگ قرار می داد و، به این ترتیب، از نقشهای ساده گرفته تا نقشهای پرطول و تفصیل و دلفریب فراهم می آورد. نقاشی دختر رقاص، که سرشار از نیروی ابتکار و روح هنری است، شکار مرغ در قایق، و تصویر نقاشی شده با گل اُخرایی که دختر برهنة نرم استخوانی را میان نوازندگان در گورِ تحت در طِبِس نمایش می دهد نمونه های برجستة نقاشیهای فراوانی است که قبرهای مصریان را می آراسته است. در اینجا نیز، همان گونه که در نقشهای برجسته دیدیم، خطوط و مُفرداتِ نقاشی، زیبا ولی از حیث ترکیب، ضعیف است. اشخاصی که در یک عمل یا یک منظره شرکت دارند- و ما اکنون آنها را مخلوط با یکدیگر ترسیم می کنیم- در نمایشهای قدیم مصری پراکنده و یکی پس از دیگری نمایش داده می شد. در اینجا نیز نقاش، به جای مراعات قواعد مَناظر و مَرایا، چنان ترجیح می داده است که بعضی از قسمتهای تصویر را بالای بعضی دیگر قرار دهد. در آن زمان، جُمودی که از پایبند بودن به شکل خاصِ صورتسازی و مراعاتِ سُنَن و تقالیدِ قدیم در مجسمه سازی وجودداشت، بر نقاشی حکومت می کرد؛ به همین جهت جانداری و واقع بینی و شوخی، که بعدها از مشخصات فن پیکرتراشی مصر می شود، وجود ندارد. با وجود این، در تمام نقاشیها، طَراوتِ مفهومات، و روانی در رسم خطوط و اجرا کردنِ نقشه، و وفاداری در نشان دادن زندگی و حرکات طبیعی، و فراوانی رنگ و زینت، که مایة شادی خاطر می شود، وجود دارد که پردة نقاشی را مایة نوازش چشم و جان می سازد. خلاصة مطلب آنکه، هنر نقاشی مصر- با وجود معایبی که دارد- جز در دورة سلسله های میانة چین، نظیری در تمدنهای شرقی ندارد.هنرهای کوچک در مصر بزرگترین قسمت هنر را تشکیل می داد. مهارت و نیرویی که سبب ساخته شدن کرنک و اهرام شده، و معابد را از آنهمه مجسمه پر کرده، به آراستن داخل خانه ها و زینت دادن بدن و فراهم آوردن تمام وسایل لذت و آرایش و تجملِ زندگی نیز پرداخته است؛ بافندگان مصری فرشها و پارچه های گلابَتوندار، برای زینت دیوارها، و پشتیها و بالشهایی چنان ظریف و لطیف می بافتند که مایة حیرت است؛ همان نقشهای ابتکاری مصر است که به سوریه انتقال یافته و در این زمان مایة شهرت زریهای دمشقی شده است. چیزهایی که از قبر توت عِنخ آمون به دست آمده نشان می دهد که اثاثة مصریان قدیم چه تنوع و فراوانی شگفت انگیزی داشته، و صیقلی که به هر قسمت از ساختمان اثاثه می داده اند تا چه حد بوده است؛ در میان آن آثار، صندلیهای مُرَصَع به سیم و زر، و تختخوابهایی با نقش و نگار و طرز ساخت بدیع، جعبه های جواهر و جعبه های اسباب آرایش بسیار ظریف، و گلدانهایی که فقط گلدانهای ساخت چین توانسته است برتری خود را بر آنها حفظ کند دیده می شود. بر میزهای خوراکخوری آن زمان ظرفهای گرانبهای طلا و نقره و مفرغ و جامهای بلور و بشقابهای درخشنده ای از سنگ دیوریت وجود داشت که، از شدت ظرافت و شفافی، نور از آنها عبور می کرد. ظرفهای مرمرین موجود در میان مخلفات توت عنخ آمون، و کاسه هایی به صورت گل نیلوفر، و جامهای شرابی که در ویرانه های خانة آمنحوتپ سوم در طِبِس به دست آمده، بخوبی نشان می دهد که فن ساختن بدل چینی تا چه حد پیشرفت داشته است. آخرین چیزی که در این باره می گوییم در باب جواهرات دولت میانه و دولت جدید است، چه در این دو دوره آن اندازه زیورهای گرانبها فراوان بوده است که، از لحاظ زیبایی صورت و دقت در ساخت، چیزی برتر از آن به تصور در نمی آید. در ضمن مجموعه های باقیماندة از آن زمان، گردنبندها، تاجها، انگشتریها، دستبندها، آینه ها، گلهای سینه، زنجیرها، و مدالهایی دیده می شود که از طلا، نقره، عقیق، فِلدِسپات، لاجورد، آمِتیست، و سایر انواع سنگهای گرانبها ساخته شده. توانگران مصری، مانند توانگران ژاپنی، به این شاد بودند که در اطرافشان خرده ریزهای هنری فراوان باشد؛ حتی یک تکة کوچک عاج موجود در صندوق جواهر آنان نبود که با کمال دقت و ظرافت تراش نخورده باشد. لباس ساده می پوشیدند، ولی بسیار خوشگذران بودند و، به محض اینکه کار روزانه شان تمام می شد، از نوای روحبخش عود و چنگ و زنگ و نای بهره مند می شدند. معابد و کاخها، برای خود، گروه نوازندگان و همسرایان مخصوص داشتند؛ یکی از کارمندان قصر شاهی، به نام «سرپرست آواز»، کارش آن بود که کار خوانندگان و نوازندگانی را که برای تفریح خاطر شاه به کار مشغول می شدند منظم کند. دلیلی بر آن نیست که علامتهای موسیقی در مصر وجود داشته است، ولی این خود ممکن است ناشی از آن باشد که هنوز همة آثار مصر قدیم از زیر خاک بیرون نیامده است. "سْنِف رونوفْر" و رِمِری- پْتاح دو خوانندة نابغة زمان خود و به منزلة کاروزو و دِرِسکی آن عصر بودند؛ ما، از خلال قرنهای دراز، بانگ ایشان را می شنویم که برخود می بالند و از اینکه «توانسته اند با آواز روحنواز خود خاطر شاه را شاد کنند» افتخار می کنند.این یک امر استثنایی است که نام این دو هنرمند به ما رسیده است، از آن جهت که هنرمندانی که با کوششهای فراوان خود نام شاهزادگان و کاهنان و شاهان یا خاطرة ایشان را جاودانی ساخته اند هرگز وسیله ای در اختیار نداشته اند تا بتوانند خاطره ای از خود برای آیندگان باقی گذارند؛ از این قبیل است نامهای پاره ای از هنرمندان دیگر که به ما رسیده، همچون: ایمحوتپ، معمار و مهندس افسانه ای دورة زوسِر؛ اینِنی، نقشه کش بناهای بزرگی همچون معبد دیرالبحری برای تْحوطمُس اول؛ پویْمْرِ و حَپوسِنِب و سِنموت، که بناهای عظیمی برای ملکه حَتشِپسوت ساخته اند؛ تحوطمُس مجسمه ساز، که در ضمن بازمانده های کارگاه وی شاهکارهای فراوانی به دست آمده؛ و بک، مجسمه ساز مغروری که گفته است اگر وی نبود، نامی از ایخناتون در زمانه باقی نمی ماند. آمنحوتپ سوم مهندس و معماری به نام آمنحوتپ پسر حاپو داشت، و آن شاه تقریباً اموال بیحسابی در اختیار این هنرمند گذاشته بود؛ این هنرمند خوش اقبال چنان نام آور شد که بعدها مصریان او را می پرستیدند و یکی از خدایان می شمردند. با همة این احوال، هنرمندان در گمنامی و فقر به سر می بردند و، در نزد کاهنان و بزرگانی که به خدمت آنان برخاسته بودند، منزلتی بیش از صنعتگران عادی نداشتند. دین و ثروت مصر، برای ایجاد هنر و پروراندن آن، دست به دست یکدیگر داده بودند؛ همین دین، در آن هنگام که قدرت و نفوذ مصر از میان رفت، در برانداختن هنر مصری سهمی بسزا داشت. دین، برای هنرمندان، موضوع الهام و محرک فکری فراهم می آورد، ولی آن اندازه قید و بند به دست و پای آنان می گذاشت که هنر، ناچار، بایستی پیوسته به معبد بستگی داشته باشد؛ به همین جهت است که چون دینِ خالص از میان هنرمندان رخت بربست، هنرهایی که با دین تغذیه می شد نیز از میان رفت. این داستان اندوهناکی است که در هر مدنیتی که روح آن از عقیده و ایمان ریشه می گیرد تکرار می شود، و بندرت اتفاق می افتد که این روح پس از پیدایش فلسفه از جا نرود.
Embed this episode
NOW PLAYING
تاریخ تمدن قسمت ۲۹ هنر
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
No similar episodes found.