تاریخ تمدن قسمت ۳۱  دین episode artwork

EPISODE · Jul 31, 2020 · 42 MIN

تاریخ تمدن قسمت ۳۱ دین

from تاریخ تمدن

مصریان قدیم بز نر و گاو نر را به شکل خاصی تقدیس می کردند و آنها را رمز و نمایندة نیروی خَلاق می دانستند. این دو جانور، در نظر آن مردم، نه تنها رمز و علامت اوزیریس به شمار می رفت، بلکه آنها را صورت تَجَسُد یافتة این خدا می دانستند. غالباً اوزیریس را با آلات تناسلی بزرگ ترسیم می کردند و پیکرش را بزرگ می ساختند، تا به این ترتیب نیروی فراوانِ وی را نشان دهند؛ مصریان، در مراسم و دسته های دینی که راه می انداختند، نمونه هایی از این خدا را به این صورت یا به صورت دیگری، با سه آلت مردی، با خود حرکت می دادند. زنان نیز، در پاره ای از مناسبات، چنین مجسمه هایی را با خود همراه داشتند و آنها را با بندی به حرکت در می آوردند. آثار پرستش جنسی منحصر در نقاشیهایی که بر دیوارهای معابد بر جای مانده و آلت مردی را، به صورت راست ایستاده، نمایش می دهد نیست، بلکه در بسیاری از رموز مصری، که به صورت صلیب دسته داری است و علامتِ اتحادِ جنسی و نیروی حیاتی است، نیز جلوه گر می شود.در پایان کار، خدایان، رنگ آدمی پیدا کردند؛ اگر صحیحتر گفته شود، انسانها به صورت خدایان در آمدند. این خدایانِ بشری مصری، مانند خدایان یونانی، چیزی جز مردان وزنان برجسته ای نبودند که اندام درشت پهلوانی داشتند، ولی همة آنان با استخوان و عضله و گوشت و خون آفریده شده بودند: گرسنه می شدند وخوراک می خوردند؛ تشنه می شدند و آب می نوشیدند؛ عشق می ورزیدند و زناشویی می کردند؛ دچار خشم و غضب می شدند و می کشتند؛ و در آخر کار به سالخوردگی می رسیدند و از جهان می رفتند. به عنوان مثال باید گفت که اوزیریس خدای نیل پربرکت به شمار می رفت، که هر سال مرگ و رستاخیزِ وی را جشن می گرفتند؛ این خود رمزی از طغیان و فرونشستن نیل و شاید رمزی از مردن و زنده شدن زمین بوده است. هر مصریی، در سلسله های مُتأخِر، می توانست حکایت کند که چگونه ست یا سیت، خدای خشکی پلید، که با دَمِ سوزانِ خود، کِشت را می سوزاند، بر اوزیریس (یعنی نیل) خشم گرفت که چرا با فیضان خود حاصلخیزی زمین را می افزاید، و به همین جهت او را کشت و با خشکی ستمگرانة خویش بر کشور اوزیریس به حکمرانی نشست (و مقصودشان از بازگفتن این داستان بیان این نکته بود که در یکی از سالها رود نیل طغیان نکرد)؛ کار بر این گونه بود تا هوروسِ پهلوان، پسر ایسیس، قیام کرد و بر سِت چیره شد و او را از زمین بیرون راند. اوزیریس، پس از آن، به سبب گرمی عشق ایسیس به زندگی بازگشت و از روی خیرخواهی به حکومت بر سرزمین مصر پرداخت، و خوردن گوشت آدمیان راحرام کرد و پرچم تمدن را برافراشت؛ آنگاه به آسمان بالا رفت تا در آنجا فرمان راند و خدایی باشد. این افسانه معنی ژرفی دارد، چه می رساند که تاریخ خاور زمین، مانند دین آن، جنبة ثَنَوی دارد و سرگذشت نزاع میان آفرینش و خرابی، پرحاصلی و خشکسالی، تجدید جوانی و نیستی، خیر وشر، و زندگی و مرگ است.یکی دیگر از اسطوره های ریشه دار مصری افسانة ایسیسِ مادربزرگ است. ایسیس فقط خواهر اوزیریس و همسر وفادار وی نبود، بلکه از پاره ای جهات قدر و منزلت بزرگتری داشت، چه توانسته بود مانند هر زن دیگری بر مرگ چیره شود. ایسیس تنها خاکِ سیاهِ دلتای مصر نبود که، با رسیدن اوزیریس- نیل به آن، بارور شود و با حاصلی که می دهد سبب بی نیازی تمام مصر باشد، بلکه رمز و علامتِ نیروی نهفتة خلاقی بود که زمین، و هر موجود زنده ای که بر آن است، از آن پدید آمده؛ نیز نمایندة مِهرِ مادری بود که بر موجود زندة تازه ای بال می گسترد و هراندازه رنج و دشواری را متحمل می شود تا این موجود به ثمر برسد و راه کمال بپیماید. ایسیس در مصر- مانند کالی و عِشتَر و کیبِله در آسیا، دِمتِر در یونان، و کِرِس در روم- نمایندة این بود که زن در آفرینش و میراث و پیشوایی در کاشتن زمین، پیشی و برتری و استقلال داشته است؛ چنانکه از اساطیر برمی آید، هموست که جو و گندم را، که به صورت وحشی و خودرو در سرزمین مصر می روید، یافت و آنها را به اوزیریس (یعنی مرد) نشان داد. مصریان ایسیس را با محبت و اخلاص می پرستیدند و مجسمه هایی از گوهرهای گرانبها برای وی می ساختند، چه وی را مادر خدا می دانستند؛ کاهنانِ سرتراشیدة وی، صبح و شام برای او سرود می خواندند و تسبیح وی می کردند. وسط زمستان هر سال، که مصادف با میلاد سالانة خورشید در اواخر ماه آذر می شد، در معابدِ فرزندِ مقدسِ وی هوروس (خدای خورشید)، ایسیس را به صورت مادرِ مقدسی نشان می دادند که در اصطبلی قرار دارد و فرزندی را که از راه معجزه آورده، در دامان خود شیر می دهد. این افسانه های شاعرانه و فلسفی تأثیر ژرفی در شعایر مسیحی داشته، تا آنجا که مسیحیان نخستین گاهی در برابر مجسمة ایسیس، که طفلِ خود، هوروس را شیر می داد، زانو می زدند و دعا می خواندند، و آن را صورت دیگری از افسانة کهن و شرافتمندانة زن (یعنی عنصر مادینه) می دانستند که آفرینندة همه چیز است و در آخر کار «مادرِ خدا» می شود.این خدایان- یعنی رع (یا آمون، بنا به نامگذاری مردم جنوب) و اوزیریس و ایسیس و هوروس- بزرگترین رب النوعهای مصری بودند. با گذشت زمان، رع و آمون وخدای دیگری به نام پْتاح در هم آمیخته شد و به صورت سه مظهر یا تجلی خدای یگانه ای درآمد که هر سه را فرا می گرفت. از اینها گذشته، مصریان عدة بیشماری خرده خدا نیز داشتند، مانند آنوبیسِ شغال و شوو و تِفنوت و نِفتیس و کِت و نوت؛ ... ولی ما قصد آن نداریم که این صفحات را همچون موزه ای از خدایان مرده بسازیم. خود فرعون در مصر خدایی به شمار می رفت و پیوسته عنوان فرزندی آمون- رع را داشت و نه تنها از راه حق، آسمانی فرمان می راند، بلکه این فرمانروایی وی متکی بر این بود که زادة خدایان است؛ هر فرعون را چنان تصور می کردند که خدایی است و برای چند گاهی زمین را جایگاه خود ساخته است. بر بالای سر وی، صورت باز، که علامت هوروس، توتِم قبیله بود، جای داشت؛ و بر بالای پیشانی وی صورت افعی، رمز حکمت و زندگی و بخشندة نیروی جادویی پْتاح، دیده می شد. شاه عنوان بزرگترین رئیس دینی را داشت و در اعیاد و مراسم باشکوهی که برای تعظیم و تکریم خدایان برپا می شد، صدارت با وی بود. در نتیجة همین دو ادعا- الاهی بودن سلطنت والاهی بودن میلاد شاه- بود که فرعونهای مصری توانستند مدتهای درازی، بدون تکیه داشتن بر نیروهای نظامی عظیم، حکمرانی کنند.به همین جهت، باید گفت که کاهنان در مصر، پایه های لازمِ تاج و تخت، و پاسبانِ سِریِ سازمانِ اجتماعی بوده اند. اعتقاد به چنان دین پیچیده ای مستلزم آن بود که طبقة مخصوصی در فنون جادو و آداب دینی مهارت کامل پیدا کنند که، برای رسیدن به خدایان، هیچ کس نتواند از توسل جستن به قدرت و مهارت آنان بی نیاز بماند. گرچه قانونی برای انتقالِ مَنصبِ کاهنی از پدر به فرزند وجود نداشت، عملا چنان بود که این منصب به میراث می رسید؛ به این ترتیب، با گذشت زمان، و در نتیجة پرهیزگاری مردم و سخاوتمندی سیاسی فراعنه، طبقه خاصی از کاهنان پیدا شد که ثروتمندی و نفوذ ایشان از صاحبان اراضی بزرگ و حتی خود خانواده های سلطنتی زیادتر بود. کاهنان از آنچه به عنوان نذر و قربانی به خدایان تقدیم می شد می خوردند و می نوشیدند، و نیز از زمینهای مربوط به معابد و خدمات دینی خویش درآمد سرشاری به چنگ می آوردند. چون از پرداخت مالیات بردرآمد و نیز از بیگاری و خدمتِ سربازی معاف بودند، از حیثِ رتبه و جاه و نفوذ، دیگر طبقاتِ مردم برایشان رَشک می بردند. حق این است که کاهنان شایستة مقدار زیادی از این تسلط وجاه و مقام بودند، چه ایشان کسانی هستند که علوم مصری را جمع آوری کرده و نگاه داشته وبه جوانان چیز آموخته اند و، با کمال سختی وامانت، برای خود انضباط و آیین خاصی وضع کرده و به آن گردن نهاده اند. هرودوت، با حسِ احترامِ خاصی، آنان را چنین وصف کرده است:اینان بیش از دیگر مردم نسبت به پرستش خدایان اهتمام می ورزند و هرگز از پیروی آداب و تشریفات خودداری نمی کنند ... پیوسته لباس کتانی پاک و تازه شسته می پوشند ... ختنه می کنند، و این از آن جهت است که به پاکیزگی علاقة فراوان دارند و آن را بر زیبایی ترجیح می دهند. هر سه روز یک بار موهای سراسر بدن خود را می ستردند تا شپش و دیگر پلدیها جایی در بدن آنها پیدا نکنند ... هر روز دوبار، و هر شب نیز دوبار، با آب سرد بدن خود را می شویند.مهمترین صفت مشخصة دینِ مصری اهمیتی بود که در آن به اندیشة خُلود داده می شد. مصریان را عقیده بر آن بود که، همان گونه که اوزیریس- نیل دوباره زنده می شود و همة گیاهان، پس از مرگ، زندگی را از سر می گیرند، انسان نیز می تواندبعد از مردن دوباره به زندگی باز گردد. این که جسد مردگان، در خاکِ خشک، مدتهای دراز صحیح و سالم می ماند،از عواملی است که عقیدة خُلود را هزاران سال در مصر باقی نگاه داشته، و از آنجا، به صورت رستاخیز ، خود وارد دین مسیحی شده است. مردمِ آن زمانِ مصر چنین معتقد بودند که در هر جسدی جفت و قرینة کوچکتری از آن بنام «کا» جای دارد، و نیز روحی در این جسد است که حالت قرار گرفتن آن در بدن مانند حالت قرار گرفتن مرغی در میان درخت است. این هر سه- یعنی بدن و جفت و روح- پس از مرگِ ظاهری باقی می مانند، و هر چه گوشت بدن از فساد و تلاشی، بیشتر در امان باشد، مرگ واقعی دیرتر فرا می رسد؛ اگر آنگاه که به نزد اوزیریس می آیند از گناهان پاک باشند، ممکن است برای ابد در «مزرعة خجستة خوراکیها»، یعنی باغهای آسمانی امن و فراوانی، مقیم شوند. از اینجا می توان حدس زد مردمی که به چنین آرزوها دل خوش داشته اند، در چه فقر و محرومیتی به سر می برده اند. با وجود این، رسیدن به چنین مزارعِ بهشتی، به عقیدة مصریانِ قدیم، بی دستگیریِ دلیلِ راهی که در حدِ خود منزلتِ هارون را در اساطیر یونانی دارد، میسر نبوده است؛ این راهنمای پیر، در کرجی خود، مردان و زنانی را می پذیرفت که آلوده به گناهی نباشند. از این گذشته، در آن هنگام که به خدمت اوزیریس می رسیدند، قلب آنان را در کفة ترازویی می گذاشت و با پَری در کفة دیگر می سنجید تا صدق گفتارشان آشکار شود. آنان که از این آزمایش روسفید بیرون نمی آمدند، محکوم به آن بودند که ابدالدهر، گرسنه و تشنه، در گورهای خود بمانند و خوراک نهنگهای سهمناک شوند و هرگز برای دیدن روی خورشید از میان خاک بیرون نیایند.کاهنان چنان می پنداشتند که برای کامیابی در این آزمایشها راه چاره و حیله ای هست؛ هر کس به آنان مزدی می داد، راه رستگاری را به او می نمودند. یکی از وسایل آن بود که در گور مرده خوردنی و آشامیدنی بگذارند و کسانی را برای خدمت او بگمارند؛ دیگر اینکه گورها را از طلسمهایی که خدایان دوست دارند، از قبیل ماهیان و کرکسان و ماران و از همه مهمتر سوسکهای سیاه، پر کنند؛ مخصوصاً سوسک سیاه را، که ظاهراً با عمل تلقیح توالد و تناسلی پیدا می کند، رمز برانگیخته شدن روح و تجدید حیات می دانستند. در آن هنگام که کاهنی این گونه چیزها و طلسمها را مطابق آداب و شعایرِ صحیح، متبرک کرده باشد، دست هیچ متجاوزی به مرده نخواهد رسید و هر شری از او دور خواهد شد. از همة این وسایل و اسباب بهتر، آن بود که مرده نامه ای بخرند و در گور مرده بگذارند – این مرده نامه ها عبارت از طومارهایی بوده است که کاهنان ادعیه و اورادی بر آنها می نوشتند تا سبب تسکین خشم، و حتی فریب دادن اوزیریس باشد. در آن زمان نیز که روح مرده، پس از گذشتن از مراحل سخت و خطرناک، در پیشگاه اوزیریس حاضر می شد، با سخنانی نظیر آنچه پس از این می آید به آن داور بزرگ سخن می گفت:ای آن که گذشتِ بالِ زمانه را به شتاب می آوری، و ای آن که در تمام نهانگاههای زندگی جای داری، و حساب هر کلمه را که از دهانم بر می آید می دانی – از منی که فرزندِ توام شرم داری؛ و قلب تو لبریز از اندوه و شرمساری است، چه، گناهانی که در جهان مرتکب شده ام مایة اندوه است، و از روی غرور، پیوسته در بدی و نافرمانی بوده ام. با من از در صلح و صفا در آی، با من از در صلح و صفا درآی، و مانعی را که میان ماست از میان بردار! فرمان بده که همة گناهان من زدوده شود و فراموش شده، در چپ و راست تو بریزد! آری همة بدیهای مرا محو کن، و عاری را که بر قلب من مستولی است محو کن، تا من و تو از این لحظه در صلح و صفا باشیم.دیگر از راههای رسیدن به رستگاری آن بوده است که روح، برائت خود را از همة گناهان کبیره، به صورت «اعتراف منفی»، اظهار بدارد. این «اعترافنامه» یکی از کهنه ترین و نجیبترین صورتهایی است که آدمی، به آن وسیله، اصول و مَبادی اخلاقی را بیان کرده است:سلام بر تو ای خدای بزرگ و ای پروردگار راستی و دادگستری! من اکنون، أی پروردگار من، در برابر تو ایستاده ام؛ مرا از آن جهت به اینجا آورده اندتا جمال ترا مشاهده کنم ... من به جز راستی در برابر تو سخن نگویم ... هرگز در حق دیگران ستم نکرده ام. هرگز درویشی را نیازرده ام ... و هرگز به انسان آزادی، بیش از آنچه خود برای خویش خواسته، کار نفرموده ام ... من مرتکب بِزِهی نشده، و به کاری نپرداخته ام که خشم خدایان را برانگیزد. سبب آن نبوده ام که خواجه ای با بندة خود بد رفتاری کند. هیچ کس را با گرسنگی نکشته و سبب گریة کسی نشده و قصد جان احدی نکرده ام ... به هیچ کس خیانت نورزیده ام ... به هیچ روی سبب نقصان ذخیرة معبد نشده و باعث از میان رفتن نان خدایان نبوده ام ... درون چهار دیوار مقدس پرستشگاه، هرگز عمل شهوانی انجام نداده ام. هیچ گاه کفر نگفته ام ... در ترازو، قلب و تزویر نکرده ام. شیر را از دهان شیرخوارگان نبریده ام ... هرگز با شبکه به شکارِ مرغانِ خدایان برنخاسته ام ... من پاکم. من پاکم. من پاکم.با وجود این، باید دانست که دین مصری چندان توجهی به اخلاق نداشته است؛ کاهنانی که همة وقتشان مصروف فروختن افسون و خواندن عَزایِم و پرداختن به آداب سحر و جادو می شد، وقت آن را پیدا نمی کردند که اصول اخلاقی را به مردم بیاموزند، حتی خودِ کتابِ مرده نامه به مؤمنان چنان می آموزد که افسونهایی که به وسیلة کاهنان تَبَرُک شده بر همة دشواریهایی که در سر راه مرده برای رسیدن به دارالسلام موجود است، چیره خواهد شد؛ بیش از آنکه به عمل صالح اهمیت داده شود، به تلاوت ادعیه و اوراد اهمیت می داده اند. در یکی از طومارها آمده است که: «چون مرده این را بداند، به روشنایی در خواهد آمد»؛ یعنی به زندگی جاودانی خواهد رسید. تعویذها و عَزایِم و طلسمها را به صورتهای گوناگون می ساختند و به مردم می فروختند تا سبب آمرزش انواع گناهان باشد؛ حتی، با چنان طلسمها، خود شیطان نیز می توانست به فردوس درآید. یکی از واجبات فردِ مصریِ مُتَقی آن بود که در هرلحظه، اوراد و اذکار خاصی را بخواند تا از گزند شرور بیاساید و خیرات گوناگون را به سوی خود جلب کند. مثلا مادری که برای کودک خود نگران است و می خواهد شیاطین را از طفل خود براند، چنین می گوید:ای آن که در تاریکی می آیی و دزدانه گام می نهی، بیرون شو ... آمده ای که این کودک را ببوسی؟ من هرگز به تو اجازة بوسیدن او را نمی دهم ... آمده ای که آن را از من بربایی؟ هرگز به تو اجازه نمی دهم که آن را از من بربایی. من با آفَت- گیاه که آسیب می رساند، او را از گزند تو محفوظ داشته ام؛ و با پیازی که به تو آزار می رساند؛ و با عسلی که برای زندگان شیرین است و در کام مردگان تلخ؛ و با پاره های پلید ماهی اِبدو؛ و با مهرة پشتِ ماهی خاردار.خود خدایان نیز برای آزردن یکدیگر از سحر و افسون مدد می گرفتند. ادبیات مصر قدیم پر از نام جادوگرانی است که با گفتن یک کلمه دریاچه ای را می خشکانیده، یا دست و پای جدا شده ای را به بدن می چسبانیده، یا مردگان را دوباره به زندگی باز می گردانیده اند. هر شاه ،جادوگرانِ خاصی داشت که به او کمک و راهنمایی می کردند؛ مردم چنان معتقد بودند که فرعون را نیرویی جادویی است که با آن می تواند از آسمان باران فرود آورد یا سبب فیضان رود نیل شود. زندگی مصریان قدیم پر از طلسمها و عَزایم و فال زدن و غیبگویی بود؛ هر خانه، ناچار، بایستی خدای سوگلیی داشته باشد که ارواح پلید و اسباب بدبختی را از آن خانه دور نگاه دارد. چنان می اندیشیدند که هر کودکی که در روز بیست و سوم ماه تَحوت چشم به جهان بگشاید، بزودی از جهان خواهد رفت، و آنان که در بیستم ماه شوبات به دنیا بیایند، بعدها کور خواهند شد. به گفتة هرودوت، هر روز و هرماه منسوب به یکی از خدایان است؛ مصریان، از همین روزِ تولد، پیش بینی می کردند که بر سر این نوزاد بعدها چه خواهد آمد، و چگونه خواهد مرد، و در دوران زندگی چگونه خواهد بود. با گذشت زمان، مردم رفته رفته پیوند میان دین و اخلاق را فراموش کرده بودند؛ برای رسیدن به سعادت ابدی، هیچ نیاز آن نبود که زندگی بر تقوا و فضیلت استوار باشد، بلکه این منظور با توسل به سحر و جادو و شعایر ظاهری دینی و بخشندگی به کاهنان بآسانی فراهم می شد. مصرشناس نامداری در این باره چنین می گوید:خطرات و دشورایهای جهان دیگر رفته رفته فراوانتر شده بود، و کاهنی می توانست برای هر خطر و دشواریی افسون خاصی تهیه کند که مطمئناً دارندة آن را از خطر محفوظ دارد. علاوه بر افسونها و طلسمهایی که سبب می شد مردگان بتوانند به جهان دیگر برسند، تَعویذات و طلسمهای دیگری بود که از تباه شدن دهان یا سَر یا قلب مرده جلو می گرفت، یا سبب آن می شد که وی نام خود را فراموش نکند، یا بخورد و بیاشامد و از خوردن پلیدیهای خویش در امان بماند، یا آبی که می آشامد در درون وی به صورت آتش سوزنده درنیاید، یا تاریکی را به روشنی مبدل سازد، یا باران و دیگر چیزهای موذی و ترسناک را از وی دور کند، و نظایر آنها ... به این ترتیب بود که ترقی و پیشرفت تدریجی اصول اخلاقی، که وجود آنها را در شرقِ قدیم آشکارا دیده ایم، به واسطة کارهای نفرت انگیز گروهی از کاهنان فاسدِ سودجو، به صورتِ ناگهانی، بکلی متوقف ماند، یا لااقل تا مدتی چنین شد.در آن زمان، ایخناتون شاعر و زَندیق بر تخت سلطنت مصر جلوس کرد و آتش انقلاب دینیی را برافروخت که امپراطوری مصر را از میان برداشت؛ وضع دین در مصر قدیم از این قرار بود.

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Jul 31, 2020

Embed this episode

NOW PLAYING

تاریخ تمدن قسمت ۳۱ دین

0:00 42:11

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

Tarikh Be Revayat e Movarekh | پادکست تاریخ به روایت مورخ PersianBMS در فصل دوم این برنامه که به مناسبت دویستمین سال تولد حضرت باب به صورت نمایش رادیویی تهیه شده ماندانا دختر ایرانی، تاریخ نبیل را که از دوست بهائیش ترنم گرفته مطالعه می‌کند. دوباره نبیل زرندی خود تاریخش را روایت می‌کند. راوکست | Ravcast ravcast ما در راوکست از تاریخ میگیم، چون معتقدیم که گذشته چراغ راه آینده است و سعی داریم در کنار هم این چراغ را روشن نگهداریم Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. پادکست رخ Rokh Podcast داستان زندگی کسانی که قسمتی از تاریخ ایران و جهان را رقم زدند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. مدرسه زندگی فارسی Iman Fani محفلی برای پیگیری مطالعات میان‌رشته‌ای! ما محتوایی منتشر می‌کنیم که قابل پیاده کردن در کسب و کار و زندگی روزمره باشد و به زندگی معنا، عمق و زیبایی ببخشد. در این راه از ادبیات، فلسفه، روانشناسی، اقتصاد، تاریخ، پزشکی، سینما و دیگر علوم بهره می‌بریم، همه چیز را مورد پرسش قرار می‌دهیم و ارتباطها را پیدا می‌کنیم. از جمله فعالیتهای قبلی ما دوبله ویدیوهای مدرسه زندگی آلن دوباتن با ترجمه دکتر ایمان فانی و مرور ویدیوییِ کتابهای مفید بوده است. برای اطلاع از ویدیوهای جدید انتشار یافته در یوتیوب، می توانید تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید. لینک کانال انگلیسی ما (Word Vulcan

Frequently Asked Questions

How long is this episode of تاریخ تمدن?

This episode is 42 minutes long.

When was this تاریخ تمدن episode published?

This episode was published on July 31, 2020.

Can I download this تاریخ تمدن episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!