تاریخ تمدن قسمت ۳۲ شاه زِندیق episode artwork

EPISODE · Aug 1, 2020 · 38 MIN

تاریخ تمدن قسمت ۳۲ شاه زِندیق

from تاریخ تمدن

IV- شاه زِندیقدر سال 1380 ق م، آمنحوتپ سوم، جانشین تْحوطمُس سوم، پس از یک دوره زندگی سراسر جلال و خوشی از دنیا رفت، و پسرش آمنحوتپ چهارم به جای وی برتخت نشست؛ سرنوشت وی چنان بود که بعدها به نام ایخناتون نامیده شود. مجسمة نیمتنه ای که از وی در تِل العمارنة به دست آمده وی را مردی بیش از اندازه لاغراندام نشان می دهد که چهره ای در لطافت زنانه، و در حساسیتِ شاعرانه دارد؛ همچون مردمی که در خواب و خیال به سر می برند، پلکهای چشم بزرگی داشته، و کاسة سرش دراز و از شکل برگشته و استخوانبندیش ظریف و ضعیف بوده است. به طور خلاصه می توان گفت که وی شاعری بوده که دست تقدیر بر تخت سلطنتش نشاند.به محض آنکه به شاهی رسید، سخت به مخالفت با دین آمون، و کاهنانی که به راه او می رفتند و آداب و شَعایِر او را برپا می داشتند، برخاست. در آن زمان، گروهی از زنان در معبد کَرنَک به سر می بردند که در ظاهر عنوان کنیزکان و همخوابگان آمون را داشتند، و در حقیقت اسبابِ خوشگذرانی و عیش و عشرت کاهنان بودند. این فِسق و فُجورِ پوشیده در پردة قدس و دینداری، آن شاه جوان را، که در زندگی خود نمونه ای از پاکی و امانت بود، ناخوش آمد؛ بوی خون گوسفندانی که به عنوان هدیه در پیشگاه آمون قربانی می شد به مشام او سازگار نبود؛ نیز طلسم و تَعویذ و عَزایِم فروشی کاهنان، و استفادة ایشان از پیشگوییهای آمون برای تاریک نگاه داشتن مردم، و به نام وی بر مردم فشار وارد ساختن و مایة تباهی سیاهی شدن، بر وی گران می افتاد؛ به همین جهت، سخت خشمگین شد و زمانی چنین گفت: «آنچه از کاهنان شنیده ام، از همة آنچه تا سال چهارم سلطنت شنیده ام، و از همة آنچه شاه آمنحوتپ سوم شنیده بود گناه آلوده تر است.» به این ترتیب، روحِ جوانِ وی از رهگذرِ فسادی که در دینِ ملتش رخنه کرده بود طغیان کرد؛ از مال حرام و تجملاتی که معابد را پرکرده بود، و هم از تسلطی که کاهنان پول پَرَست بر زندگی عمومی داشتند، متنفر بود و بسختی به دشمنی و مخالفت با ایشان برخاست. با جرئت و تَهورِ شاعران، هیچ راه حلی را برای آشتی با آن دستگاه فاسد نپذیرفت، و با کمالِ شجاعت اعلام کرد که همة خدایان و آداب و شعایری که در این دین است پست و بت پرستانه است، و جهان را جز خدای یگانه نیست، که همان آتون است.ایخناتون، مانند اکبر که سی قرن پس از وی در هند پیدا شد، چنان می پنداشت که خدایی، بالاتر از همه، در خورشید است که سرچشمة روشنی و زندگی بر روی زمین است. ما این مطلب را نمی دانیم که ایخناتون نظریة خدای یگانة خود را از سرزمینِ شام گرفته، یا اینکه آتون ،صورت دیگری از آدونیس بوده است. این خدای تازه، هر اصل و منشئی که داشته، چنان بوده است که دل شاه را از خوشی و شادی لبریز می ساخت؛ به همین جهت، نام نخستینِ خود آمنحوتپ را، که در آن کلمة آمون وجود داشت؛ برگرداند و خود را به نام ایختاتون یعنی «آتون راضی است» نامید؛ با مددگرفتن از بعضی از سرودهای کهنه و قصایدِ توحیدیِ سَلَفِ خود، سرودهایی حماسی در ستایش آتون تصنیف کرد، که نیکوترین و درازترین آنها قصیده ای است که در زیر می آوریم، و در عین حال زیباترین قطعه ای است که از ادبیات قدیمِ مصر برجای مانده است:وه که برآمدنِ تو از افقِ آسمان چه زیباست، ای آتونِ زیبا و ای سرچشمة زندگانی. در آن هنگام که از افقِ مشرق طلوع می کنی، سراسر زمین را به زیبایی خود آکنده می سازی. تو زیبایی، بزرگی، درخشانی، و در بلندی بالای هر زمینی، شعاع تو زمین و هر چه را که تو ساخته ای فرا می گیرد. رع تویی، و همة آنان اسیران تواند؛ و همة آنان را با محبت خود در بند کرده ای. گرچه تو بسیار دوری، ولی پرتو تو بر روی زمین است؛ وگرچه تو بسیار بربالایی، اثر پای تو روز است. در آن هنگام که در افقِ باختریِ آسمان پنهان می شوی، زمین همچون مُرده ای در تاریکی فرو می رود؛ همه در اطاقهای خود به خواب می روند، و سرهای خود را می پوشانند، و مِنخَرَین از کار باز می ایستد، و هیچ کسِ دیگری را نمی بیند، و همة کالاها که در زیر سردارند، ممکن است ربوده شود، و این را در نیابند. شیرها از کُنامِ خود بیرون می آیند، و ماران می گزند ... جهان، همه در خاموشی است، چه، آن که آن را ساخته در افق خویش آرمیده است. تو، ای آتون، در آن هنگام که سر از افق بیرون می کنی، زمین درخشان است. و چون در روز پرتو افشانی می کنی، تاریکی را از برابر خود دور می رانی. و در آن هنگام که اشعة خود را می فرستی، هر دو سرزمین جشن روزانه دارند، و در آن هنگام که آنان را بلند می کنی، هر که بر آنهاست بیدار می شود و برسرپا می ایستد. و چون دست و پا شستند، رخت خود می پوشند، و دستها را برای ستایشِ طلوعِ تو برمی دارند، و در همة عالم هر کس به کار خویش می پردازد. چهارپایان در چراگاه آرام می گیرند، درختان و گیاهان شکوفه می کنند، مرغان در مردابهای خود به پرواز می آیند و، با بالهای افراشته، تسبیح تو می کنند. همة گوسفندان بر روی پاهای خود می رقصند، و همة موجودات بالدار پرواز می کنند، و چون بر آنان بتابی، همه زندگی می کنند. کشتیها رو به بالا و رو به پایین نهر شِراع می کشند. و چون تو برآمده ای، همة راهها باز می شود. اشعة تو در وسط دریای بزرگ سبز است. تو آفریدگار تخمک در زن، و آفریدگار نطفه در مردی، و در جسم مادر به پسرش زندگی می بخشی، او را آرام می کنی تا نگِریَد، و حتی در رَحِمِ مادرش از او پرستاری می کنی. به او نَفَس می بخشی تا هر که را می سازی جاندار باشد! و چون در روز زادن ... از تن بیرون می آید، تو دهان او را به سخن گفتن می گشایی، و آنچه را نیازمند است به او می رسانی.در آن هنگام که جوجه در تخم مرغ بال و پر می آورد، به او نَفَس می دهی تا بتواند زیست کند. و چون وی را به آن حد می رسانی که تخم را بشکند، از تخم بیرون می آید، و با همة نیرو که دارد جیک جیک می کند. و به محض اینکه از آنجا بیرون می آید، بر دو پای خود راه می رود. وه که کارهای تو چه فراوان است! و از برابرِ ما پنهان، از خدای یگانه ای که هیچ کس قدرت ترا ندارد. تو زمین را چنانکه دلت می خواست آفریدی در آن هنگام که خود تنها بودی: مردم و جانوران بزرگ و کوچک، و هر چه را بر روی زمین است، که بر دو پای خود راه می رود؛ و آنچه را در بلندیهاست، که با بالهای خود پرواز می کند، زمینهای بیگانگان را، از سوریه تاکوش، و زمین مصر؛ تو هرکس را بر جای خود قرار می دهی، و آنچه را نیازمند آن است به او می رسانی ... نیل را در اراضی سُفلا تو آفریدی، و آن را چنانکه خواستی ساختی، تا زندگی مردم را حفظ کنی ... وه که تدبیر تو چه عالی است، ای پروردگارِ ابدیت! در آسمان هم برای بیگانگان نیلی است. و در هر سرزمین برای جانورانی که روی پای خود راه می روند ... اشعة تو به همة باغها خوراک می رساند؛ هنگامی که تو می تابی زندگی در آنها راه می یابد، و این تویی که سبب رشد آنها می شوی. تو فصلها را آفریده ای تا همة خلقت خود را تمام کنی: زمستان را آفریدی که برای آنها سرما بیاورد، و گرما را آفریدی که بتوانند مزة کار ترا بچشند. آسمان دور را آفریدی تا در آن بتابی، و بر آنچه ساخته ای نظر کنی، و تنها تویی که به صورتِ آتونِ زنده می درخشی. برمی آیی و می درخشی و دور می شوی و دوباره باز می گردی. و خودت بتنهایی هزاران صورت می سازی؛ از کشورها و شهرها و قبیله ها، و شاهراهها و نهرها. هر چشمی ترا در برابر خویش می بیند، از آنجا که تو بر بالای زمینِ آتون روزی ... تو در قلب من جای داری، و جز پِسرت ایخناتون کسِ دیگر ترا نشناخته است. تو با تدبیر و قدرت خویش او را فرزانه ساخته ای. جهان در دست توست، به همان صورت که آن را ساخته ای، چون می تابی همه زنده می شوند، و چون پنهان می شوی همه می میرند؛ از آنجا که خود، درازیِ زندگیِ خویشی، مردم زندگی را از تو می گیرند، تا آن زمان که چشمانشان به جمال توست و تا آن زمان که پنهان می شوی. و چون تو در مغرب فرو می نشینی، همة کارها می ایستد ... این جهان را تو ساخته ای، و آنچه را در آن است برای فرزندت برپا داشته ای ... ایخناتونی که زندگیش دراز است؛ و برای سُرورِ همسرانِ شاه و محبوبه اش، که بانوی دو سرزمین است، نِفِر- نِفِرو- آتون، نِفِرتیتی، که برای ابدالدهر زنده و خرم بماناد.این قصیده تنها آن نیست که نخستین قصیدة بزرگ باشد، بلکه نخستین شرح بلیغ دربارة عقیدة یکتاپرستی است که هفتصد سال پیش از آنکه اَشعیای نبی به دنیا آمده باشد سروده شده. شاید، همان گونه که بْریستِد معتقد است، این عقیدة یکتاپرستی جلوه ای از وحدت جهان مدیترانه در زیر حکومت مصرِ زمانِ تْحوطمُس سوم بوده باشد. ایخناتون چنان معتقد بود که خدای وی پروردگار همة اقوام و ملتهاست، و حتی در سرود خویش، قبل از آوردن نام مصر، از سرزمینهای دیگری که مورد عنایت آتون است نام برده؛ این، خود، نسبت به خدایانِ قبیله ایِ قدیم، پیشرفت عظیمی به شمار می رود. نیز جنبة حیاتی در آتون قابل توجه است، و تنها در نبردها و پیروزیها نیست که جلوه گر می شود، بلکه در گلها و درختان و در همة اَشکال، زندگی و نِمو وجود دارد؛ آتون همان شادی و سُروری است که «گوسفندان را بر روی دست و پای خود به رقص می آورد» و سبب آن می شود تا «مرغان بر آبگیرهای خود به پرواز درآیند.» از این گذشته، این خدا همچون شخصی نیست که به صورتِ انسانیِ خود محدود باشد؛ این خدای برحق، «گرما»ی آفریننده و غذادهندة خورشید است؛ شکوه و افتخارِ ملتهبی که در کرة خورشید، هنگام طلوع و غروب، دیده می شود نشانه ای از قدرت اَعلای الاهی است. با وجود این، خورشید در نظر ایخناتون «پروردگار عشق» و دایة مهربانی است که «مرد- کودک را در زن می آفریند» و «هر دو سرزمین مصر را از محبت لبریز می کند.» به این ترتیب، آتون در پایان کار، به صورتِ رمزیِ پدرِ مهربان و دلسوز و لطیف درمی آید، و همچون یَهُوَه خدای لشکریان نیست، بلکه خدای رحمت و صلح و سلام است.یکی از بدبختیهای بزرگ تاریخ این است که ایخناتون، پس از آنکه به رؤیای بزرگ خود، یعنی رؤیایِ وحدانیتِ کلی، جامة عمل پوشانید، به آن خرسند نشد که صفاتِ شریفِ دینِ جدید آهسته آهسته در دلهای مردم رخنه کند؛ چون از ادراکِ نسبتِ میانِ حقیقتی که وی به آن ایمان آورده بود و واقعیتِ خارجی، ناتوان بود، چنان پنداشت که هر دین و هر عبادتی، جز دین و عبادت او، گمراهی و ضَلالی است که قابل تحمل نیست. به همین جهت، ناگهان فرمان داد که نام همة خدایان، جز نامِ آتون، را از نوشته ها و نقشهای عمومی مصر بِزُدایند؛ در صدها کتیبه، بر اثر پاک کردن کلمة «آمون» از اسم پدرش، نام او را خراب کرد؛ هر دینی جز دین خود را نامشروع و حرام شمرد و دستور داد که همة پرستشگاههای قدیمی بسته شود. به عنوان اینکه شهر طِبِس[= طیبة ] شهرِ نجسی است، از آن بیرون رفت و برای خود پایتخت تازة زیبایی به نام ایختاتون (یعنی شهر افق آتون) بنا نهاد.پس از آنکه ادارات دولتی، و منافع عمومیی که از آنها به دست می آمد، از طِبِس بیرون رفت، این شهر بزودی از رونق افتاد، و ایختاتون به صورت پایتخت ثروتمندی درآمد و بناهای تازه در آن ساخته شد. در هنر، که از زیرِ قیودِ سُنتها و تقالیدِ کاهنان خارج شده بود، نهضتی فراهم آمد، و روحِ عالی دینِ تازه در آن نفوذ کرد. سِر ویلیام پِتری در تل العمارنة، که دهکدة تازه ای از مصر در محل ایختاتون قدیم است، در ضمن حفاری، سنگفرشی را اکتشاف کرد که با تصویر مرغ و ماهی و چیزهای دیگر تزیین یافته و به بهترین و زیباترین صورت ساخته شده بود. ایخناتون هیچ قید و شرطی برای هنر وضع نکرد، و تنها کارِ وی؛ از این قبیل آن بود که ساختن صورت آتون را برهنرمندان ممنوع ساخت، چه به عقیدة وی خدای راستی هیچ صورتی ندارد؛ از این گذشته، هنرمند در کار خود آزاد بود، منتها آن شاه به هنرمندانِ طرفِ توجه خود، بِک و آوتا و نوتموس، سفارش می کرد که اشیا را همان گونه که می بینند مجسم سازند و از سُنَت و عُرف و عادتی که کاهنان برای نمایاندن اشیا پیش گرفته بودند بپرهیزند. این مردم فرمان او را چنانکه باید پذیرفتند و خودِ وی را به صورت جوانی با چهرة ظریف، و قیافه ای که نشانی از ترس و حُجب دارد، و کاسة سری بیش از اندازه دراز مجسم ساختند. با الهام گرفتن از عقیدة حیات بخش وی نسبت به خدایش آتون، همة موجودات زنده را، از گیاهی و حیوانی، با چنان عنایت و توجه به جزئیات و کمالی نقاشی می کردند که بندرت، در زمانها و مکانهای دیگر، از این حد دقت کسی توانسته است بالاتر رود. نتیجه آن شد که هنر، که در همة زمانها از گزندهای گرسنگی و تاریکی متأثر می شود، مدت زمانی شکفته شد و در پرتو سعادت و فراوانی پیشرفت فراوان پیدا کرد.اگر ایخناتون عقل کاملتر و پخته تری می داشت، درمی یافت که آنچه به مردم پیشنهاد می کند تا از یک شِرک و وهمی که در احتیاجات و عادات آنان ریشه دوانیده، دست بردارند و به یگانه پرستی طبیعیی که در آن تخیل، تابعِ عقل است توجه کنند، کاری است که ممکن نیست در مدت کوتاهی صورت پذیرد؛ اگر چنین بود، در کار خود درنگ می کرد و انتقال از یک مرحله به مرحلة دیگر را تدریجی قرار می داد. ولی وی بیش از آنکه فیلسوف باشد شاعر بود. همچون شِلی که استعفای یَهُوَه را در برابرِ اُسقُفهای آکسفرد اظهار کرد، این شاه نیز به حقیقتِ مطلقِ خویش، سخت مِتِمَسِک بود، و آن اندازه در این عقیده پافشاری کرد که بنای مصر را منهدم کرد، و خراب شدة آن بر سر او فرو ریخت.ایخناتون، با یک ضربه، هم طبقة توانگر و توانای کاهنان را از قدرت انداخت و خشم آنان را برانگیخت، و هم پرستش خدایانی را که در نتیجة اعتقاد و سنت طولانی بر مردم مصر، عزیز بود حرام کرد. در آن هنگام که کلمة «آمون» را از کتیبه های شامل نام پدرش حذف می کرد، از آن لحاظ که نگاه داشتن احترامِ مُردِگان در نظر مردمِ مصر بسیار واجب می نمود، این کار را یک نوع کفر و گمراهی تصور می کردند. شک نیست که ایخناتون، نیرومندی و سرسختی کاهنان را ناچیز می پنداشت و، از طرف دیگر، در اینکه مردم توانایی آن را دارند که دینِ فطری را فهم کنند، به راه مبالغه می رفت. کاهنان در پس پرده کَنگاش می کردند و خود را آمادة کار می ساختند؛ تودة مردم در خانه ها و نهانگاهها به پرستش خدایان متعدد خود ادامه می دادند. آنچه وضع را بدتر می کرد این بود که صاحبان پیشه های گوناگون، که در خدمت معابد کار می کردند، از این تغییر دین ناخرسند بودند و در نَهان خشمِ خود را آشکار می کردند. حتی در خودِ کاخهای سلطنتی نیز وزیران و سرانِ لشکر از شاه نفرت داشتند و آرزوی مرگ او را می کردند، چه وی را کسی می دانستند که گذاشته بود تا، در برابر وی، امپراطوری مصر پاره پاره شود و فرو ریزد.در این میانه، شاعرِ جوان با سادگی و آرامش خاطر به زندگی خود ادامه می داد. هفت دختر داشت و هیچ پسری برای او نیامده بود؛ با آنکه قانون به وی روا می داشت که، از زن دیگری، جانشینی برای خود پیدا کند، به این راه حل رضا نداد و چنان دوست داشت که نسبت به ملکة خود نِفرتیتی وفادار بماند. یکی از زینت آلاتی که از آن زمان به ما رسیده وی را به صورتی نشان می دهد که ملکه را در آغوش گرفته است؛ نیز به نقاشان و مجسمه سازان اجازه داده بود تا تصویرِ وی را در ارابه ای نمایش دهند که، به حالتِ شوخی و تفریح، با زن و دختران خویش در آن نشسته و از کوچه ها می گذرد. در مجالس رسمی، ملکه، پهلوی او می نشست و دست او را به دست می گرفت، و دخترانش در پای تخت به بازی می پرداختند. زنِ خود را به عنوان «بانوی خوشبختی خویش و آن که آهنگِ او قلبِ شاه را به شادی می آورد» توصیف کرده است؛ هنگامی که می خواست سوگندی یاد کند، چنین می گفت: «به سعادتی که از ملکه و فرزندانِ او در قلب من ایجاد می شود.» در وسطِ نمایشنامة رزمیِ اقتدار و تسلط مصرِ قدیم، دورة ایخناتون همچون میان پرده ای از محبت و رأفت به شمار می رود.درگیرودار این خوشبختی ساده و بی پیرایه خبرهای بدی از شام می رسید که عیش شاه را مُنغَص می کرد. جنگجویان "حِتّی" و قبایل دیگر بر سرزمینهای تابعِ مصر در خاورِ نزدیک تاخته بودند، و فرماندارانی که مصر معین کرده بود پیوسته درخواست کمکِ فوری می کردند. ایخناتون در این باره تردید داشت؛ چه اطمینان کامل نداشت که حقِ کشور گشایی مصر بتواند سبب آن باشد که وی این استانها را در تحت تسلط مصر باقی نگاه دارد؛ به همین جهت نمی خواست مصریان را به میدانهای جنگِ دور بفرستد و، برای دفاع از امری که دربارة آن اطمینان ندارد، آنان را به کشتن دهد. چون استانهای تابعِ مصر دانستند که، به جای مدد خواستن از فرمانروایی، از مردِ نیکوکار و قِدیسی تقاضای کمک کرده اند، فرماندارانِ مصری خود را خلع کردند و از پرداختن خراج به مصر سرباز زدند و در همة امور خود آزاد و مستقل شدند. چیزی نگذشت که مصر امپراطوری پهناور خود را از کف داد و به صورت کشور کوچکی درآمد. خزانة مصر، که مدت یک قرن بر مالیاتهایی که از خارج می آمد تکیه داشت، خالی ماند؛ مالیاتهای داخلی نیز به حداقل کاهش یافت؛ کار در معادن طلا متوقف ماند؛ بی نظمی و پریشانی در همة دستگاههای اداری داخلی راه یافت. ایخناتون، در جهانی که چندی پیش خود را شاه آن می پنداشت، بیچیز و بی یاور ماند. آتشِ انقلاب در همة مُستعمرات مصر افروختن گرفت، و همة نیروهای مصری، برضد او، دست به دست یکدیگر دادند و انتظار سقوط او را می کشیدند.در آن هنگام که به سال 1362ق م از دنیا رفت، بیش از سی سال نداشت؛ و چون دریافته بود که از شاهی و فرمانروایی ناتوان است و ملت شایسته ای ندارد، دلشکسته، چشم از این جهان فروبست.

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Aug 1, 2020

Embed this episode

NOW PLAYING

تاریخ تمدن قسمت ۳۲ شاه زِندیق

0:00 38:38

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

Tarikh Be Revayat e Movarekh | پادکست تاریخ به روایت مورخ PersianBMS در فصل دوم این برنامه که به مناسبت دویستمین سال تولد حضرت باب به صورت نمایش رادیویی تهیه شده ماندانا دختر ایرانی، تاریخ نبیل را که از دوست بهائیش ترنم گرفته مطالعه می‌کند. دوباره نبیل زرندی خود تاریخش را روایت می‌کند. راوکست | Ravcast ravcast ما در راوکست از تاریخ میگیم، چون معتقدیم که گذشته چراغ راه آینده است و سعی داریم در کنار هم این چراغ را روشن نگهداریم Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. پادکست رخ Rokh Podcast داستان زندگی کسانی که قسمتی از تاریخ ایران و جهان را رقم زدند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. مدرسه زندگی فارسی Iman Fani محفلی برای پیگیری مطالعات میان‌رشته‌ای! ما محتوایی منتشر می‌کنیم که قابل پیاده کردن در کسب و کار و زندگی روزمره باشد و به زندگی معنا، عمق و زیبایی ببخشد. در این راه از ادبیات، فلسفه، روانشناسی، اقتصاد، تاریخ، پزشکی، سینما و دیگر علوم بهره می‌بریم، همه چیز را مورد پرسش قرار می‌دهیم و ارتباطها را پیدا می‌کنیم. از جمله فعالیتهای قبلی ما دوبله ویدیوهای مدرسه زندگی آلن دوباتن با ترجمه دکتر ایمان فانی و مرور ویدیوییِ کتابهای مفید بوده است. برای اطلاع از ویدیوهای جدید انتشار یافته در یوتیوب، می توانید تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید. لینک کانال انگلیسی ما (Word Vulcan

Frequently Asked Questions

How long is this episode of تاریخ تمدن?

This episode is 38 minutes long.

When was this تاریخ تمدن episode published?

This episode was published on August 1, 2020.

Can I download this تاریخ تمدن episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!