تاریخ تمدن قسمت ۴۶  ملتهای هند و اروپایی episode artwork

EPISODE · Aug 15, 2020 · 41 MIN

تاریخ تمدن قسمت ۴۶ ملتهای هند و اروپایی

from تاریخ تمدن

فصل یازدهم :اختلاط نژادهاI – ملتهای هند و اروپاییخاور نزدیک در زمان بختنصر، در برابر چشم دوربین و تیزبین، همچون اقیانوسی به نظر می رسید که در آن دسته های آدمی، مانند گردابی، پیوسته با یکدیگر مخلوط، و سپس از هم پراکنده می شدند؛ اسیر می کردند یا به اسیری درمی آمدند، می خوردند یا خورده می شدند، می کشتند یا به قتل می رسیدند ـ و این گونه کارها پایانی نداشت. در پشت سر و گرداگرد امپراطوریهای بزرگ مصر و بابل و آشور و پارس مخلوطی از قبایل نیم بیابانگرد و نیم پابند زمین نَشو و نما می کرد که اسامی آنها چنین است:کیمریان، کیلیکیاییان، کاپادوکیاییان، بیتینیاییان، اشکانیان، موسیان، مائونیان، کاریاییها، لوکیاییان، پامفولیاییان، پیسیدیاییان، لوکائوییان، فلسطیان، عَموریان، کنعانیان، ادومیان، عَمونیان، موآبیان، و صدها قوم دیگر، که هر یک خود را مرکز جغرافیا و تاریخ می پنداشت، و از نادانی و جانبداری مورخانی که دربارة او بیش از چند سطری در کتابهای خود نمی آوردند دچار شگفتی می شد. وجود این قبایل بیابانگرد در تمام طول تاریخ، برای کشورهایی که حالت تمرکز و استقرارِ بیشتری داشتند و این اقوام از هر طرف مرزهای آن کشور را در میان خود می گرفتند، خطر بزرگی به شمار می رفت. خشکسالی و سختی، هر چند یک بار، مردم این قبایل را بر آن می داشت که بر سرزمینهای ثروتمند همسایة خود حمله کنند؛ به همین جهت، آن کشورها ناچار از آن بودند که پیوسته یا در حال جنگ باشند یا خود را برای جنگ و دفع حمله آماده نگاه دارند. غالب اوقات، قبایل بیابانگرد، پس از آنکه دستگاههای سلطنتی برچیده می شد، بر جای می ماندند؛ و چه بسیار که خود جانشین آن می شدند: جهان ما پر از سرزمینهایی است که روزی تمدنی در آنجاها وجود داشته و سپس بدویان به آن راه یافته و از نو زندگی بیابانگردی را در آن به راه انداخته اند.در آن دریای خروشانِ نژادی، پاره ای دولتهای کوچک تشکیل شده که، اگر به صورت حامل و ناقلِ تمدن هم بوده، سهم خود را در میراث نژادی ادا کرده اند. مثلا میتانیها ،تنها از آن جهت در تاریخ مورد توجه نیستند که دشمنانِ قدیمی مصر در خاور نزدیک بوده اند، بلکه از آن جهت اهمیت دارند که از نخستین اقوام هند و اروپایی شناخته شده در آسیا هستند که خدایانی به نام میترا، ایندرا و وارونا را پرستش کرده اند؛ انتقالّ این خدایان به پارس و هند راه را برای ما هموار می سازد تا خط سیر تکامل و تطور نژادی را، که به شایستگی تمام ؛به نامِ نژاد آریایی نامیده می شود، رسم کنیم.حیتیها، متمدنترین و نیرومندترین اقوام هند و اروپایی باستانی بودند. ظاهراً چنان به نظر می رسد که آن مردم از راه بوسفور و "هِلِس پونت" (= داردانل) و دریای اژه، یا از راه قفقاز به شبه جزیرة کوهستانی واقع در جنوب دریای سیاه، که اکنون نام آسیای صغیر دارد، هجرت کرده و به عنوان طبقه ای جنگ آور در آن مستقر شده و بر بومیان آن سرزمین، که کارشان کشاورزی بوده، تسلط یافته اند. در حوالی 1800 ق م اثر این قوم را در نزدیکی سرچشمه های دجله و فرات می یابیم؛ از همین جاست که قشون و نفوذ خود را بر سوریه گستردند و مدتها مایة پریشانی خاطر امپراطوری مصر شدند. چنانکه پیش از این ذکر کردم، رامسس دوم ناچار شد که با حیتیها پیمان صلحی ببندد و به برابری شاه حیتیها با خود اعتراف کند. پایتختِ دولتِ حیتی در محلی بود که اکنون "بوغاز کوی" نام دارد، و آغازِ تمدنِ آنان در همین شهر بوده است؛ یکی از پایه های آن تمدن، استخراجِ آهن از کوههای مجاور ارمنیه بود؛ پایة دیگر آن وضع قوانینی بوده که قانون نامة حموربی بسیار در آنها موثر بوده است؛ و دیگر، دریافتِ ساده ای از زیبایی و هنر، که آنان را واداشته بود تا مجسمه های ناپخته و درشتی بتراشند یا نقشهایی بر روی سنگهای کوه از خود به یادگار بگذارند. زبان مکالمة آن مردم، که بتازگی هْرونْزْنی، از روی ده هزار لوحِ گلیِ اکتشاف شده به وسیلة هوگو وینکلِر، در بوغاز کوی از اسرارِ آن پرده برداشته و خوانده شده است، با زبانهای هند و اروپایی نزدیکی فراوان دارد؛ اِشتِقاق و صرف آن با اِشتِقاق و صرف لاتینی و یونانی بسیار شبیه است؛ بعضی از کلماتِ سادة آن به صورت محسوسی مشابه با کلمات انگلیسی است. حیتیها خط صورتنگاری خاصی داشتند و آن را با اسلوب عجیب و مخصوص به خویش می نوشتند؛ به این معنا که یک سطر را از راست به چپ می نوشتند و سطر پس از آن را از چپ به راست، و به همین ترتیب. از بابِلیان خط میخی را گرفتند و خط نویسی بر لوح گلی را به مردم جزیرة کْرِت آموختند. چنان به نظر می رسد که با عِبرانیان قدیم سخت درآمیخته و مخلوط شده بودند؛ این اختلاط به اندازه ای بود که بینی منقاری خود را به عِبرانیان دادند، و باید این خصوصیت سیمای عِبری را براستی «آریایی» بدانیم. بعضی از لوحهای حتی، که اکنون موجود است، درواقع حکم لغت نامه هایی را دارد که، در برابر کلمات حتی، معادل سومری و بابلی آنها نوشته شد؛ لوحهای دیگر شامل دستورهای اداری است، و نشان می دهد که دولت حتی دولت پادشاهی نظامی، و دارای مرکزیت کامل بوده است؛ در حدود دویست لوح شکسته نیز موجود است که درواقع مجموعه قوانینی است، و در میان آنها آیین نامه های مربوط به بهای کالای موردنیاز عمومی نیز دیده می شود. حیتیها، به همان صورت اسرارآمیزی که وارد تاریخ شدند، از صحنة تاریخ برافتادند؛ شهرهای ایشان یکی پس از دیگری رو به انحطاط و خاموشی رفت؛ شاید علت آن بوده که اسرار استخراج آهن را، که مایة نیرومندی آن قوم شده بود، رقیبان این قوم نیز دریافتند و این، خود، مایة ضعف و انقراض آنان شده است. آخرین پایتخت حتی، یعنی کَرکِمیش، در سال 717 ق م به تصرف دولت آشور درآمد.کلمة «آریایی» نخستین بار در میان قبیلة حَری، که یکی از قبایل میتانی بوده، آشکار و استعمال شده. به طور کلی، این نامی بوده است که اقوام ساکن سواحل دریای خزر، یا اقوامی که از آنجا برخاسته بودند، به خود می دادند. ولی امروز این نام به صورت خاصی به اقوام میتانی و حتی و مادی و پارسی و هندیان وِدایی، یعنی شاخة خاوری ملتهای هند و اروپایی، اطلاق می شود که شاخة باختری آن در اروپا سکونت گزیده اند.در خاور رودخانة هالیس، نزدیک آن و در طرف دیگر رودخانه، شهر آنکارا پایتخت ترکیة جدید و فرزند شهر قدیمی آنکور است که پایتخت باستانی فریگیسا بوده است. برای توجه بیشتر به مفهوم مدنیت، باید این نکته را در نظر بیاوریم که ترکان، که ما آنان را «وحشتناک» می خوانیم، با کمال سربلندی از کهنگی پایتخت خود یاد می کنند و از آن افسوس می خورند که چرا اروپا در تحت تسلط وحشیان کافر درآمده است. چنین است که ساکنان هر نقطة جغرافیایی آن نقطه را مرکز زمین تصور می کنند.بارون فون اوپِنهایم، در تِل حَلَف و جاهای دیگر، بازمانده های فراوانی از هنر حیتی به دست آورده و همة آنها را در موزة شخصی مَهجورِ خویش در" برلین" گِرد کرده است. وی تاریخ بیشتر آنها را حوالی 1200 ق م و تاریخ بعضی از آنها را هزارة چهارم قبل ازمیلاد می داند. در آن مجموعه شیرهایی است که ساده، ولی نیرومند، در سنگ تراشیده شده، و گاو نری که با سنگ سیاه حجاری شده؛ نیز صورتهایی از ثالوث خدایان حیتی، یعنی خدای خورشید، و خدای آب و هوا، و هِپات، که عِشتَر حتی است، در مجموعة اوپِنهایم دیده می شود. یکی از جالبترین اشیاء آن موزه مجسمة ابوالهول زشتی است که در برابر وی ظرفی سنگی برای قبول قربانیها نهاده شده.درست در شمال آشور، قومی به سر می برد که نسبت به اقوام دیگر استقرار بیشتری داشت؛ این قوم را آشوریان اورارتو می نامیدند، و عبرانیان آرارات؛ همین مردمند که بعدها به نام ارمنی خوانده شده اند. ارمنیان قرنهای متعددی، پیش از آنکه تاریخ مدون پیدا شود، حکومت مستقل و آداب و عادات و هنرهای مخصوص به خویش داشتند؛ این شکل زندگی در میان ایشان، تا آن زمان که امپراطوری پارس بر همة آسیای باختری استیلا پیدا کرد، ادامه داشت. در زمان بزرگترین شاه خود، اَرگیتیس دوم، که در حدود 708 ق م می زیست، با استخراج آهن، و ساختن و فروختن آن به مردم آسیا و یونان، ثروت فراوان به دست آوردند و در تمدن و آسایش و آداب زندگی به درجة بلندی رسیدند و بناهای عظیم سنگی ساختند و گلدانها و مجسمه های کوچک عالی از خود به یادگار گذاشتند. ولی ثروت خود را در جنگهای هجومی پرخرج و جنگهای دفاعی برای رد حملات آشوریان از دست دادند، و در زمان جهانگیری کوروش تحت تسلط پارسیان قرار گرفتند.بالاتر از سرزمین ارمنیان، و در کنار دریای سیاه، سَکاها بیابانگردی می کردند؛ آنها مردم وحشی و درشت اندامِ قبایل جنگی نیمه مغول و نیمه اروپایی بسیار نیرومندی بودند که در ارابه به سر می بردند و زنان خود را سخت در «پرده» نگاه می داشتند، بی زین بر اسبان سرکش سوار می شدند، جنگ می کردند تا زنده بمانند، و زندگی را برای آن می خواستند که بجنگند؛ خون دشمنان خود را می آشامیدند و پوست سر آنان را دستمال خود می ساختند. این مردم، با حملات پیوستة خود، مایة ضعف آشور بودند و در حدود سالهای 630- 610 ق م به باختر آسیا هجوم آوردند و هر که را در سر راه خود می یافتند، می کشتند و همه جا را خراب می کردند. به این ترتیب، تا دلتای نیل پیش رفتند؛ آنگاه بیماری غریبی در میان ایشان افتاد و گروه بیشماری از آنان را بکشت، و در آخر کار مغلوب مادها شدند و ناچار به سرزمین اصلی خود در شمال بازگشتند. این تاریخ مختصر نمونة دیگری از زندگی اقوام وحشی را، که در حاشیة دولتهای شرقی بزرگ قدیم می زیسته و مایة ناراحتی آن دولتها بوده اند، در برابر ما مجسم می سازد. بقراط روایت می کند که: «زنان این قوم تا دوشیزه هستند بر اسب سوار می شوند و در ضمن سواری زوبین می اندازند و با دشمنان جنگ می کنند، و تا سه دشمن را از پای در نیاورند اجازه نمی دهند که بکارت آنان برداشته شود ... زنی که شوهر اختیار می کند دیگر به جنگ نمی رود، مگر آنکه برای شرکت در یک حملة عمومی به این کار مجبور باشد. این زنان پستان راست ندارند، چه مادرانشان در اوان شیرخوارگی با اَفزارِ مِفرغیی که از شدت حرارت سرخ شده جای پستان راست را داغ می کنند؛ به این ترتیب پستان راست از رُشد باز می ماند و تمام نیرومندی و رشد آن به شانه و بازوی راست انتقال می یابد.»در اواخرِ قرنِ نهمِ قبلِ از میلاد، قدرت جدیدی در آسیای صغیر روی کارآمد که میراث بقایای تمدن حیتی به آن رسید و عنوان پل فرهنگی میان لیدی و یونان را پیدا کرد. افسانه ای که به وسیلة آن فْریگیاییان می کوشیدند اساس پیدایش دولت و حکومت خود را برای مورخانِ کنجکاو توضیح دهند، داستانی است که، به صورت نمادی، طلوع و غروب ملتها را نشان می دهد. نخستین شاه این قوم، گوردیوس، کشاورز ساده ای بود که از میراث پدر جز جفتی گاو نر چیزی نداشت؛ پسر وی میداس، که دومین شاه بود، بسیار ولخرجی می کرد و با حرص و اِسراف خود اسباب ضعف فراهم آورد؛ از روی افسانه ای که بر جای مانده- و بنابر آن وی از خدایان خواسته بود تا دست به هر چیز می زند به طلا بدل گردد- این حرص بخوبی آشکار می شود. خدایان مسئول او را اجابت کردند و هر چیز با تن او تماس پیدا می کرد، حتی لقمه ای که به لب او می رسید، طلا می شد. نزدیک بود که از گرسنگی بمیرد. ولی خدایان بر وی رحمت آوردند و فرمان دادند تا با شستشو در نهر پاکتولوس از این مصیبت خلاص شود- از همان زمان است که از این نهر دانه های طلا به دست می آید.هاتف غیبی از جانب زئوس به مردم فْریگیا فرمان داده بود که نخستین مردی را که سوار بر ارابة خود به معبد درآید به شاهی برگزینند، و به این ترتیب بود که گوردیوس را به شاهی برداشتند، و شاه جدید ارابة خود را به خدای معبد تقدیم کرد. هاتِف دیگری گفته بود که هرکس ،گرهِ کورِ بندی را که مالبندِ ارابه را به آن بسته بود، بگشاید فرمانروای تمام آسیا خواهد شد؛ بنابر همان داستان، اسکندر با یک ضربة شمشیر خود «گره گوردیوس» را برید.فْریگیاییان از اروپا به آسیا راه یافتند و در محل آنکارا برای خود پایتختی ساختند، و تا مدتی، برای تسلط بر خاور نزدیک، با آشور و مصر رقابت می کردند؛ الاهه ای به نام «ما» را، که در سرزمینِ تازه یافته بودند، به خدایی برگزیدند و به آن، از روی نام کوه "کی بِلا" که در آن می زیست، نام جدید کوبله دادند، و آن را به عنوانِ روحِ بزرگِ زمینِ کشت نشده، و نمایندة تمام نیروهای مولدِ طبیعت می پرستیدند. از مردمِ بومی محلی که در آن فرود آمده بودند عادتِ خدمتگذاری به الاهه از طریق فحشای مقدس را پذیرفتند، و بر اساطیر دینی خود این افسانه را نیز افزودند که کوبِله به خدای جوانی به نام آتیس عاشق شد و او را ناچار ساخت که برای تعظیم و تکریم وی خود را از مردی بیندازد و اَخته کند؛ به همین جهت است که کاهنانِ معبدِ مادرِ بزرگ، از زمانی که به خدمت وی در می آیند، خود را اَخته می کنند. این افسانه های حاکی از توحش به اندازه ای نیروی تخیلِ یونانیان را مجذوب ساخته بود که آنها را وارد اساطیر و ادبیات خود کردند. رومیان، کوبِله را رسماً در دین خود پذیرفتند، و بعضی از رسوم و شعایر شرابخواری فراوان و هرزگیی که در جشنهای کارناوال رومی وجود داشت از همان آداب مردم فْریگیا اخذ شده بود، که به آن وسیله هر سال مرگ و رستاخیز آتیس زیبا را جشن می گرفتند.با طلوع دولت جدید لیدیا، تسلطِ فْریگیاییان بر آسیای صغیر تمام شد. مؤسس دولت لیدیا گیگِس بود، که شهر ساردیس را پایتخت سلطنت خود قرار داد. آلیاتِس، در مدت پادشاهی درازِ چهل و نه سالة خود، بر ترقی و عظمت کشور لیدیا افزود؛ کْرُزوس (570-546 ق م) جانشین وی شد و لیدیا را آن اندازه وسعت داد که تقریباً تمام آسیای صغیر را شامل می شد؛ در پایان کار، آن را به پارسیان تسلیم کرد. با رشوه هایی که به سیاستمداران محلی می پرداخت، توانست دولتهای کوچکی را که در اطراف لیدیا وجود داشت، یکی پس از دیگری، مُسَخَر کند، و با قربانیهای فراوان و بی نظیری که به خدایانِ هر محل تقدیم می کرد، از خشمِ مردم سرزمینهای گشوده شده جلو می گرفت و آنان را قانع می کرد که خدایان محلی او را دوست بدارند و تأیید کنند. یکی از امتیازاتِ کْرُزوس ، بر دیگر شاهان زمان وی، آن بود که سیم و زر را به شکلی زیبا سکه زد و ارزش اسمی آن را تضمین کرد. سکه های کْرُزوس ، چنانکه مدت درازی مورخان عقیده داشتند، نخستین سکه های تاریخی نیست و نباید وی را مخترع پول مسکوک دانست؛ ولی کار وی نمونه ای شد که از آن تقلید کردند و، در نتیجه، دامنة بازرگانی در جهان حومة مدیترانه وسعت یافت. از قرنها پیش، مردم، برای سنجیدنِ ارزش کالاهایی که بایکدیگر مبادله می کردند، فلزاتِ مختلف را واسطه قرار می دادند، ولی آن فلزات را، خواه از مس و آهن و مفرغ بود و خواه از طلا و نقره، در هر معامله، از راه وزن کردن یا از راههای دیگر می سنجیدند و ارزش آنها را معین می کردند؛ به همین جهت، هنگامی که، به جای آن وسایلِ مبادلة جاگیر و اسبابِ ناراحتی، مسکوکِ رسمیِ دولتی را به جریان انداختند، همین عملِ کوچک اثر بزرگی در بازرگانی پیدا کرد. این وسیلة تازه سبب شد که رسیدنِ کالا، از دستِ کسانی که می توانستند آن را تهیه کنند به دست کسانی که نیازمند آن بودند، آسانتر و سریعتر صورت گیرد و، به این ترتیب، ثروتِ عمومی جهان زیادتر شود؛ راه پیدا شدن تمدنهای بازرگانی، مانند تمدن یونیها و یونانیان، هموار شد، و پس از آن ثروتی که از راه بازرگانی فراهم آمده بود سرمایة لازم را برای پیشرفتِ هنر و ادبیات در اختیار مردم گذاشت.از ادبیات لیدیایی هیچ چیز برجای نمانده، و از آن همه ظرفها و گلدانهای خوش ساخت و زیبای زرین و سیمین و آهنین، که کْرُزوس به خدایانِ مُسَخَر شده تقدیم کرده بود، یک نمونه هم به دست ما نیفتاده است. گلدانهایی که از گورهای آن زمان بیرون آورده شده، و اکنون در موزة لوور نگاهداری می شود، نشان می دهد که هنر بابِلی و مصری، که مدت درازی جنبة پیشوایی داشته، در زمان پادشاهی کْرُزوس ، رفته رفته، تحت تأثیر روزافزونِ هنرِ یونانی قرار گرفته بوده است؛ در این گلدانها، ظرافتِ ساختن و پرداختن، با وفاداری به طبیعت و حکایتِ صادقانة از آن رقابت می کند. در آن زمان که هرودوت از لیدیا دیدن می کرد، آداب و عادات مردم آن سرزمین را چنان می دید که اختلافی با عادات مردم سرزمینِ خودِ وی، یونان، ندارد؛ تنها چیزی که به نظر وی مایة اختلاف می رسید آن بوده است که دخترانِ طبقة متوسط و پایین ازراه روسپیگری جهیزیة خود را فراهم می آورد ه اند.قسمت عمدة داستان غم انگیز سقوط کْرُزوس نیز به وسیلة همین مردِ پُرگو به ما رسیده است. هرودوت نقل می کند که کْرُزوس ثروت خود را به سولون نشان داد و آنگاه از وی پرسید که به نظر او خوشبخت ترینِ مردم کیست. سولون نام سه نفر را که هر سه مرده بودند بر زبان آورد، و به عذر آنکه نمی داند فردا چه بلایی بر سر کْرُزوس خواهد آمد، از اینکه وی را در ردیف خوشبختان قرار دهد خودداری کرد. کْرُزوس سولون را همچون مرد ابلهی از پیش خود راند. پس از آن برضد کشور پارس به کنکاش پرداخت، و چیزی نگذشت که قشون کوروش را پشت دروازه های شهرِ خویش یافت. همان مورخ می گوید که علت شکست کْرُزوس آن بود که از تنِ شترهای سوارانِ پارسی، بویی برمی خاست که اسبانِ لیدیاییها به آن عادت نداشتند و سواران خود را از میدانهای جنگ بیرون می بردند؛ و به این ترتیب بود که شهر ساردیس به تصرف پارسیها درآمد. مطابق روایت قدیمی، کْرُزوس فرمان داد تا تَلی از هیزم فراهم سازند و خود وی، زنان و دخترانش، و شریفترین جوانانِ زنده مانده از میان شهروندان بر آن قرار گرفتند؛ او به خَصیها (خواجگان حرمسرا)ی خود فرمان داد تا هیزم را آتش بزنند و او و دیگران را با هم بسوزانند. در آخرین لحظات زندگی به یاد سخن سولون افتاد و بر نادانی و کوردلی خویش افسوس خورد و خدایان را ملامت کرد که آن همه قربانیهای او را گرفته و بدبختی و فنا را، در پاداش، نصیب او کرده بودند. اگر گفتة هرودوت را باور کنیم، کوروش را بر وی رحمت آمد و فرمود تا آتش را خاموش کنند، و کْرُزوس را با خود به ایران برد و او را از رایزنان نزدیک و مورد اعتماد خویش ساخت.

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Aug 15, 2020

Embed this episode

NOW PLAYING

تاریخ تمدن قسمت ۴۶ ملتهای هند و اروپایی

0:00 41:43

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

Tarikh Be Revayat e Movarekh | پادکست تاریخ به روایت مورخ PersianBMS در فصل دوم این برنامه که به مناسبت دویستمین سال تولد حضرت باب به صورت نمایش رادیویی تهیه شده ماندانا دختر ایرانی، تاریخ نبیل را که از دوست بهائیش ترنم گرفته مطالعه می‌کند. دوباره نبیل زرندی خود تاریخش را روایت می‌کند. راوکست | Ravcast ravcast ما در راوکست از تاریخ میگیم، چون معتقدیم که گذشته چراغ راه آینده است و سعی داریم در کنار هم این چراغ را روشن نگهداریم Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. پادکست رخ Rokh Podcast داستان زندگی کسانی که قسمتی از تاریخ ایران و جهان را رقم زدند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. مدرسه زندگی فارسی Iman Fani محفلی برای پیگیری مطالعات میان‌رشته‌ای! ما محتوایی منتشر می‌کنیم که قابل پیاده کردن در کسب و کار و زندگی روزمره باشد و به زندگی معنا، عمق و زیبایی ببخشد. در این راه از ادبیات، فلسفه، روانشناسی، اقتصاد، تاریخ، پزشکی، سینما و دیگر علوم بهره می‌بریم، همه چیز را مورد پرسش قرار می‌دهیم و ارتباطها را پیدا می‌کنیم. از جمله فعالیتهای قبلی ما دوبله ویدیوهای مدرسه زندگی آلن دوباتن با ترجمه دکتر ایمان فانی و مرور ویدیوییِ کتابهای مفید بوده است. برای اطلاع از ویدیوهای جدید انتشار یافته در یوتیوب، می توانید تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید. لینک کانال انگلیسی ما (Word Vulcan

Frequently Asked Questions

How long is this episode of تاریخ تمدن?

This episode is 41 minutes long.

When was this تاریخ تمدن episode published?

This episode was published on August 15, 2020.

Can I download this تاریخ تمدن episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!