تاریخ تمدن قسمت ۴۸  ارض موعود episode artwork

EPISODE · Aug 17, 2020 · 24 MIN

تاریخ تمدن قسمت ۴۸ ارض موعود

from تاریخ تمدن

فصل دوازدهم :قوم یهودI- ارض موعودنویسنده ای چون باکل یا مونتِسکیو، که دوست داشته باشد تاریخ را با جغرافیا توضیح و تفسیر کند، دربارة فلسطین صفحات فراوانی می تواند بنویسد. سرزمین فلسطین، از دان در شمال تا بِئِرشِبا در جنوب، بیش از دویست و چهل کیلومتر طول دارد، و عرض آن، از جایگاه فلسطیان در باختر تا محل سوریان و اِرمیان و  عَمونیان و موآبیان و اِدومیان در خاور، میان چهل و صد و سی کیلومتر تغییر می کند؛ برای سرزمینی به این کمی وسعت، شخص تَوَقُع آن ندارد که نقش بزرگی در تاریخ داشته یا پس از خود اثری، بزرگتر از اثر بابِل و آشور و پارس و شاید بزرگتر از اثر مصر و یونان، برجای گذاشته باشد. ولی خوشبختی یا بدبختی فلسطین در آن بوده که در نیمه راه میان پایتختهای نیل و پایتختهای دجله و فرات قرار داشته؛ همین وضع جغرافیایی سبب آن بوده است که فلسطین به صورتِ مرکزِ بازرگانی درآید، و از همین راه جنگ به آن سرزمین کشیده شود. عِبرانیانِ بدبخت بارها ناچار شدند که در جنگ میان امپراطوریها به یکی از طرفین بپیوندند و جَزیه بپردازند یا در زیر پای جنگاوران لگدمال شوند. با مطالعة تورات، و توجه به زاری و فریادِ نویسندگانِ مَزامیر و پیامبرانی که در بدبختی خود از آسمان یاری می خواسته اند، معلوم می شود که سرزمینِ یهود را چه خطرهایی تهدید می کرده و در واقع، میان دو سنگِ آسیابِ زِبَرین و زیرین، بین النهرین و مصر، پیوسته در حال نرم شدن بوده است.تاریخِ اقلیمیِ این سرزمین یک بارِ دیگر بر ما آشکار می سازد که کاخ تمدن چه اندازه در معرض آفات است، و دو دشمن بزرگ آن، یعنی توحش و خشکی، چگونه پیوسته در کمین ویران کردن آن نشسته اند. زمانی در سرزمین فلسطین، بنابر فَقَراتِ مختلفی که در اَسفارِ پنجگانة تورات آمده، «شیر و شهد جاری بوده». یوسِفوس، در قرن اول میلادی؛ دربارة فلسطین و مردم آن چنین نوشته است: «رطوبت آن برای کشاورزی کافی، و سرزمینِ بسیار زیبایی است. درختانِ فراوان دارد و میوه های پاییزة جنگلی و بُستانی در آن بسیار است ... رودخانه هایی که به شکل طبیعی به کارِ آبیاری بِخورَد زیاد نیست، بلکه رطوبت زمین از باران است که همیشه کفاف احتیاج را می دهد.» در اَزمنة قدیم بارانِ بهاری را، که مایه سیراب شدن زمین بود؛ در آب انبارهایی ذخیره می کردند، و هنگام ضرورت از این آب انبارها، یا از چاههای فراوانی که در سراسر فلسطین حفر شده بود، آب به سطح زمین می آوردند و با شبکه ای از مجاری آن را به مصرف کشاورزی می رساندند؛ این، خود، بنیان مادی تمدن یهود را تشکیل می داد. از زمینی که به این ترتیب آبیاری می شد گندم و جو و چاودار به دست می آمد، و بر دامنة کوهها ،درختانِ مو و زیتون و انجیر و خرما و میوه های گوناگون دیگر حاصلِ نیکو می داد. چون جنگی در می گرفت و این زمینهایی را که به زحمت آباد نگاه داشته بودند بایر می ساخت، یا کشورگشایان مردمی را که به آبادی این اراضی می پرداختند به تبعید می فرستادند، بزودی سرزمین فلسطین حالتِ قفر و صحرایی پیدا می کرد، و در مدتِ چند سال آنچه نسلهای متوالی آباد کرده بودند از میان می رفت. از روی زمینهای قفر و واحه های ناچیز و پراکنده ای که اکنون در فلسطین دیده می شود، و یهودیان پس از هجده قرن دربه دری و پراکندگی و چشیدن عذاب به آنها بازگشته اند، هرگز نمی توان دریافت که این سرزمین در آن زمانهای دور چه اندازه آباد و حاصلخیز بوده است.تاریخ فلسطین کهنه تر از آن است که اسقف آشِر فرض کرده است. بقایای دورة نئاندرتال از نواحی مجاور دریای جلیل به دست آمده، و پنج استخوانبندی نئاندرتال بتازگی در غاری نزدیک حیفا کشف شده است؛ به احتمال قوی، فرهنگ موستِری، که در حوالی 40,000ق م در اروپا به گل نشسته بود، تا فلسطین امتداد داشته. در اِریحا، ضمن حفاری کف اطاقها، آتشدانهایی از عصر نوسنگی بیرون آمده که تاریخ ناحیه را به اواسط عصر میانة متوسط مفرغ (2000-1600ق م) می رساند؛ در آن زمان شهرهای فلسطین و سوریه به اندازه ای ثروتمند بوده که مصریان را به خیال تسخیر آنها انداخته است. در قرن پانزدهم قبل از میلاد اِریحا شهر باروداری بود، و بر آن شاهانی حکومت می کردند که سیادت مصر را قبول داشتند. در گورهای آن پادشاهان، که به وسیلة هیئت علمی گارستانگ اکتشاف و حفاری شده، صدها گلدان و هدایای مخصوص مردگان و چیزهای دیگر به دست آمده، و همه نشان می دهد که در زمان تسلط هیکسوسها زندگی در این شهر وضع بسامانی داشته، و در روزگار ملکه حَتشِپسوت وتْحوطمُس سوم شهر اِریحا دارای تمدن و فرهنگ پیشرفته ای بوده است. هر روز بیش از پیش این نکته بر ما روشن می شود که تاریخی که برای آغاز تاریخ و تمدن ملل و اقوام معین کرده ایم تنها نشانة نادانی ماست. نامه های "تِل العمارنة" منظره و نقشه ای از زندگی مردم را در فلسطین و سوریه، مقارن با زمانی که یهودیان به درة نیل گام نهاده اند، در برابر ما مجسم می سازد. اگر به یقین نتوان گفت، لااقل احتمال قوی هست که باید، از کلمة «حَبیرو» یا «عَبیرو» که در آن نامه ها آمده، مقصود همان عِبرانیان بوده باشد.اکتشافاتی که خلاصة آنها را در اینجا آوردیم مؤید بسیاری از فصول «سفر پیدایش» است که از تاریخ قدیم یهودیان بحث می کند. اگر از معجزات و خَرقِ عادات مندرج در «تورات» چشم بپوشیم، باید گفت که مطالب تاریخی آن کتاب، به صورت کلی و بدون وارد شدن در تفاصیل، از بوتة نَقادی علمی و اکتشافات باستانشناسی درست بیرون می آید، و هر سال که می گذرد آثار و اسناد تازه ای به دست می آید که مؤید نوشته های «عهد قدیم» است. مثلا بر گلدان های سفالیی که به سال 1935 در تِل الدویر از زیر زمین بیرون آمد نوشته های عبری نقش شده که به صحت قسمتی از مندرجات «کتاب پادشاهان» «تورات» گواهی می دهد. بنابراین، نوشته های «تورات» را باید تا زمانی که خلاف آنها به ثبوت نرسیده، به صورت موقت، صحیح بدانیم.یهودیان چنان معتقد بودند که ملت ابراهیم از شهر اور، واقع در سومر، مهاجرت کرده و، در حوالی 2200ق م و هزار سال قبل از موسی، در فلسطین مستقر شده اند؛ پیروزی ایشان بر کنعانیان همان استیلای عبرانیان بر زمینی بوده است که خدا به آنان وعده داده بود. اَمرافل که در سفر پیدایش (1014) به عنوان «شاه شِنعار در آن ایّام» به نام وی اشاره شده، محتملا همان اَمَرپَل، پدر حموربی، است که پیش از وی بر بابِل سلطنت می کرده است. در منابع معاصر هیچ اشارة مستقیمی به خروج یهودیان از مصر یا تسخیر کنعان نشده، و تنها اشارة غیر مستقیمی بر روی یکی از کتیبه های" مِرنِپ تاح"، فرعون مصر (حوالی 1225 ق م)، موجود است که قسمتی از آن را در اینجا نقل می کنیم:شاهان مغلوب شدند و گفتند: «سلام!» ... تِحِنو ویران شد، سرزمین حیتیها آرام گرفت، کنعان به یغما رفت، و شر بر سر آن فرو ریخت؛ ... اسرائیل غمگین شد، و دیگر تُخَمة او بر جای نیست؛ فلسطین بیوه زنی برای مصر شد؛ همة سرزمینها متحد شدند، و آرامش بر همه حکمفرما شد؛ هر که آشوبگر بود در بند شاه "مِرنِپ تاح" درآمد.شاید رفتن بنی اسرائیل به مصر پس از تسلط هیکسوسها بر آن سرزمین بوده، و تصور می کرده اند که چون هیکسوسها قومی سامی هستند، در مصر تحت حمایت ایشان قرار خواهند گرفت پِتری، با اعتماد بر «تورات»، که مدت اقامت یهودیان را در مصر چهارصد و سی سال می نویسد، تاریخ ورود این قوم را به دَرة نیل سال 1650 ق م و تاریخ خروج آنان را سال 1220ق م می داند.این گفته ها دلیل آن نیست که "مِرنِپ تاح" همان فرعونی باشد که بنی اسرائیل درزمان وی از مصر بیرون رفته اند؛ تنها چیزی که از آن دستگیر ما می شود این است که سپاهیان مصر بار دیگر بر فلسطین دستبرد زده اند. نمی توانیم بگوییم که چه وقت یهودیان به مصر درآمده اند، یا اینکه درآمدن آنان به این سرزمین آزادنه بوده یا به صورت بندگان و اسیران ایشان را به مصر برده اند. شاید بهتر آن باشد چنین فرضی کنیم که نخستین مهاجران یهودی به مصر عدة کمی بوده اند، و چندین هزار اسرائیلی که در زمان حضرت موسی در مصر بوده اند، نتیجة توالد و تناسل فراوان این قوم بوده است، و مانند عادت همیشگی این ملت «هر وقت شکنجه و عذاب بیشتری می دیده اند، عددشان بیشتر می شده است.» داستان «بندگی» یهودیان در مصر، ماجرای کار کشیدن برده وار از آنان در ساختمانهای بزرگ، و سرکشی و فرار یا مهاجرت ایشان به آسیا، در ضمن خود، آثار و علایمی دارد که از صحت اساس آن حکایت می کند، و البته مانند همة داستانهای تاریخی دوره های قدیم خاورزمین با بسیاری از گفته های عجیب و حوادث فوق الطبیعه در هم آمیخته اند. حتی داستان موسی را نباید بدون بحث و تحقیق، و از روی شتابزدگی، رد کنیم، ولو اینکه عاموس و اَشعیا، که خطبه های ایشان ظاهراً یک قرن مقدم بر زمان تألیف اَسفار پنجگانة تورات بوده است، هیچ نامی از موسی نبرده باشند.مَنِتحو، مورخ مصری قرن سوم ق م، به نقل یوسِفوس، می گوید که سبب خروج بنی اسرائیل از مصر آن بود که مصریان می خواستند از شر طاعونی که در میان یهودیانِ بنده و بدبخت پیدا شده بود خلاص شوند؛ همو می گوید که خود موسی کاهنی مصری بود که به تبلیغ در میان یهودیانِ «مَجذوم» پرداخت و قواعد پاکیزگی را، که در میان کاهنان مصری معمول بود به آنان آموخت. نویسندگان یونانی و رومی نیز این توضیح را دربارة خروج تکرار می کنند، ولی چون تمایل ضد سامی داشته اند، گفتة آنان چندان مورد اعتماد نیست. در «تورات» آیه ای است که گفتة وارد را، که خروج بنی اسرائیل را نوعی اعتصاب از کار می شمارد، تأیید می کند، و آن آیه این است: «پس پادشاه مصر بدیشان گفت: ای موسی و هارون، چرا قوم را از کارهای خود باز می دارید؟ به شغلهای خود بروید. «موسی»(Moses) پیش از آنکه نامی یهودی باشد، نامی مصری است؛ و شاید شکل کوتاه شدة اَحمُس (Ahmose) بوده باشد. استاد "گارس تانگ"، عضو هیئت علمی "مارس تُن"، وابسته به دانشگاه لیورپول، اظهار می دارد که در گورهای شاهان اِریحا مدارکی به دست آورده که از روی آنها ثابت می شود موسی (درست در سال 1527 ق م)، به وسیلة شاهزاده خانمی که پس از آن به نام حَتشِپسوت ملکة بزرگ مصر شد، نجات یافت، در دربار او ترقی کرد، از ندمای او شد، و در زمانی که دشمن این ملکه- یعنی تْحوطمُس سوم- به تخت نشست، از مصر گریخت. وی معتقد است که آثار بازماندة آن گورها داستان سقوط اِریحا (صَحیفة جاشوا، باب ششم) را تأیید می کند؛ این دانشمند تاریخ سقوط را حوالی 1400 ق م، تاریخ خروج را حوالی 1447 ق م می داند. چون این تاریخها با تکیه بر ظرفهای سفالی و سوسکهای موجود در آن گورها تهیه شده، با شکِ آمیخته به احترام باید آنها را پذیرفت.در آن هنگام که موسی بنی اسرائیل را به کوه سینا هدایت می کرد، در راهپیمایی خود، از همان طریقی می رفت که هیئتهای مصری اکتشاف و استخراج فیروزه، هزار سال قبل از وی، از آن راهها آمدو شد می کردند. داستان چهل سال سرگردانی بنی اسرائیل در بیابان، که در نظر اول غیرقابل قبول به نظر می رسد، اکنون بسیار معقول و پذیرفتنی جلوه می کند، چه سرگذشت قومی است که به حالت بدوی زندگی می کرده و در طول مدت حیات خود بیابانگرد بوده است؛ تسخیر کنعان نیز، خود، مثال دیگری است از کارهای قبایل بیابانگردِ گرسنه ای که ناگهان بر قومِ سکونت گزیده در محلِ ایمن و پرنعمتی دست پیدا می کنند. فاتحان هر اندازه توانستند، از کنعانیان کشتند و با آنان که زنده ماندند زناشویی کردند. کشتار وخونریزی حدی نداشت؛ (چنانکه از کتاب مقدس برمی آید) این قتل عام به فرمان خدا و برای رضای او صورت گرفته است. جیدِعون، در آن هنگام که دو شهر را مسخر کرد، 120,000 نفر از مردان آنجا را کشت؛ تنها در سالنامه های آشوری است که چنین کشتارِ بیش از اندازه و آسانی، شمارشِ کشتگان در جنگها را می توان دید. گاهی در اخبارِ آن زمان خوانده می شود که: «زمین از جنگ آرام گرفت.» موسی سیاستمدار و پرحوصله بود، ولی جاشوا ،خشکی و درشتی جنگاوران داشت؛ موسی بی آنکه به خونریزی متوسل شود حکومت می کرد و تنها با تکرار سخنانی که میان او و خدایش گذشته بود مردم را نگاه می داشت، اما جاشوا از دومین قانون طبیعت پیروی می کرد- هرکس بیشتر بکشد، بیشتر زنده خواهد ماند. با پیروی از این روش واقعبینانه و چشم پوشیدن از احساسات و عواطف بود که قوم یهود ارض موعود را به تصرف خود درآورد.

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Aug 17, 2020

Embed this episode

NOW PLAYING

تاریخ تمدن قسمت ۴۸ ارض موعود

0:00 24:10

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

Tarikh Be Revayat e Movarekh | پادکست تاریخ به روایت مورخ PersianBMS در فصل دوم این برنامه که به مناسبت دویستمین سال تولد حضرت باب به صورت نمایش رادیویی تهیه شده ماندانا دختر ایرانی، تاریخ نبیل را که از دوست بهائیش ترنم گرفته مطالعه می‌کند. دوباره نبیل زرندی خود تاریخش را روایت می‌کند. راوکست | Ravcast ravcast ما در راوکست از تاریخ میگیم، چون معتقدیم که گذشته چراغ راه آینده است و سعی داریم در کنار هم این چراغ را روشن نگهداریم Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. پادکست رخ Rokh Podcast داستان زندگی کسانی که قسمتی از تاریخ ایران و جهان را رقم زدند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. مدرسه زندگی فارسی Iman Fani محفلی برای پیگیری مطالعات میان‌رشته‌ای! ما محتوایی منتشر می‌کنیم که قابل پیاده کردن در کسب و کار و زندگی روزمره باشد و به زندگی معنا، عمق و زیبایی ببخشد. در این راه از ادبیات، فلسفه، روانشناسی، اقتصاد، تاریخ، پزشکی، سینما و دیگر علوم بهره می‌بریم، همه چیز را مورد پرسش قرار می‌دهیم و ارتباطها را پیدا می‌کنیم. از جمله فعالیتهای قبلی ما دوبله ویدیوهای مدرسه زندگی آلن دوباتن با ترجمه دکتر ایمان فانی و مرور ویدیوییِ کتابهای مفید بوده است. برای اطلاع از ویدیوهای جدید انتشار یافته در یوتیوب، می توانید تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید. لینک کانال انگلیسی ما (Word Vulcan

Frequently Asked Questions

How long is this episode of تاریخ تمدن?

This episode is 24 minutes long.

When was this تاریخ تمدن episode published?

This episode was published on August 17, 2020.

Can I download this تاریخ تمدن episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!