تاریخ تمدن قسمت ۵۱  نخستین افراطیان episode artwork

EPISODE · Aug 20, 2020 · 35 MIN

تاریخ تمدن قسمت ۵۱ نخستین افراطیان

from تاریخ تمدن

نخستین افراطیاناز آنجا که فقر از ثروتمندی بر می خیزد، و هیچ کس تا توانگری را در برابر خویش نبیند احساس درویشی نمی کند، باید ثروت خیره کنندة سلیمان را نشانة آغاز جنگ طبقات در اسرائیل دانست. سلیمان نیز، مانند پطر کبیر و لنین، هر چه سریعتر کشوری را که زندگی کشاورزی داشت به کشوری صنعتی مبدل کرد. برای پیش بردن این منظور، نه تنها مالیاتها و عوارض فراوان بر دوش مردم تحمیل شد، بلکه آنگاه که پس از بیست سال نقشه های وی صورت عمل به خود گرفت، در اورشلیم یک طبقة کارگری روی کار آمد که چون دیگر کاری برای آنان وجود نداشت، مایة پیدایش اختلاف سیاسی و فساد اجتماعی شدند – و این درست مانند حادثة مشابهی بود که بعدها در روم پیش آمد. در همان حین که تجمل و شکوهِ دربار پیوسته رو به افزایش بود و ثروتهای شخصی زیاد می شد، کلبه ها و محله های کثیف نیز درکنار آنها ایجاد می شد. بهره کشی از مردم و رِباخواری رسم متعارفی بود که در میان زمیندارانِ بزرگ و بازرگانان و رباخوارانی که اطراف معبد را احاطه کرده بودند جریان داشت. به گفتة عاموس، زمیندارانِ اِفرائیم «مرد عادل را به نقره، و مسکین را به زوج نعلین فروختند».گودالی که بین توانگران و بیچیزان وجود داشت پیوسته عمیقتر می شد؛ کشمکش شدید میان دهات و شهرها، که همیشه با پیدایش تمدنهای صنعتی همراه است، از عواملی بود که سبب شد، پس از مرگ سلیمان، مملکت او به دو مملکت دشمن با یکدیگر تقسیم شود. یکی مملکت اِفزائیم در شمال، که پایتخت آن سامره بود، و دیگر مملکت یهودا در جنوب،که پایتخت آن اورشلیم بود. از همان زمان، در نتیجة آتش کینه ای که در دل یهودیان نسبت به یکدیگر افروخته بود و سبب مشتعل شدن آتش جنگهای سخت در میان ایشان می شد، ضعف و ناتوانی به این قوم راه یافت. هنوز چیزی از مرگ سلیمان نگذشته بود که شِشُنک، فرعون مصر، بر اورشلیم مسلط شد و تمام طلاهایی که سلیمان، در مدت دراز سلطنت خود، به عنوان مالیات جمع آورده بود به مصر انتقال یافت.در این محیط آشفتة سیاسی و انحطاط دینی و جنگ اقتصادی بود که انبیای بنی اسرائیل ظهور کردند. همة این اشخاصی که به لفظ عبری «نبی» اطلاق می شود، از طبقة کسانی چون عاموس و اشعیا، که مورد احترام ما هستند، نبودند. بعضی از آنان غیبگویانی بودند که می توانستند اسرار درونی مردم را بخوانند و حدس بزنند و گذشتة آنان را باز گویند و، در برابر مزدی که می گرفتند، از آینده پیشگویی کنند؛ پاره ای از ایشان مردمِ متعصب و هوسبازی بودند که در تحت تأثیر موسیقیهای عجیب و مشروبات تند، یا رقصی شبیه رقصهای دراویش، تحریک می شدند و در حالت بیخودی می افتادند، و در آن حال سخنانی می گفتند که مردم خیال می کردند به آنان وحی و الهام شده و روح دیگری در آنان نفوذ کرده، و این سخنان از جانب او گفته می شود. اِرمیا از «هر شخص مجنونی که خویشتن را نبی می نماید» با تحقیر یاد می کند. بعضی از ایشان نیز مردم زاهد و ناسِکی بوده اند، و ایلیا از آن قبیل است؛ بسیاری در مدرسه ها یا دیرهای پیوسته به معابد زندگی می کردند، ولی اغلب دارایی و ملک خصوصی و زن و فرزند داشتند. از میان این جمع «فقیران» و زُهاد، انبیای بنی اسرائیل پیدا شدند و، با گذشت زمان، به صورت خرده گیران و نقادانِ ثابتِ زمان و مردمِ زمانِ خود درآمدند، که از مسئولیت خود آگاه بودند و درواقع عنوان زمامداران سیاست کوچه و بازار را پیدا کردند؛ همة آنان «ضد روحانی تمام عیار» و «دشمن سرسخت سامیگری» بودند و افکار سوسیالیستی را با غیبگویی درهم آمیخته بودند. اگر این مردم را نبی و پیامبر- به معنی متعارفی این کلمه- بدانیم، بر خطا رفته ایم؛ پیشگوییهای ایشان آمیخته از وعده و وعید، یا به صورت تفسیر عباراتی بود که بر تقوا و نیکوکاری دلالت می کرد؛ یا از حوادثی پیشگویی می کردند که در آن زمان صورت وقوع پیدا کرده بود؛ خود آن انبیا نیز در واقع مدعی پیشگویی و خبردادن از غیب نبودند؛ در حقیقت، این دسته از مردم را باید شبیه رهبران فصیح و بلیغ احزاب مخالف در حکومت های پارلمانی این زمان دانست. در زمان خود، این انبیا، درواقع مردمانی بَرسان تولستوی بودند، که سخت با بهره کشی صنعتی و حیله گریهای دینی مبارزه می کردند؛ مردمان ساده دلی بودند که از زندگی آلوده و بیریای دهات و مزارع به شهرها آمده، و بر ثروتمندی شهرهای فاسد شده لعنت می فرستاده اند.عاموس خود را پیامبر نمی خواند، بلکه چوپان ساده ای می دانست. پس از آنکه گلة خود را رها کرد و به دیدار خانة خدا یا «بیتْ ایل» رفت، از آن همه پیچیدگیهای غیرطبیعی زندگی و اختلاف فراوان در ثروت که در آن جا دید به وحشت افتاد، و رقابتِ کُشنده، و بیرحمی در بهره کشی از مردم، او را سخت تکان داد. چون همة این چیزها را دید، «در میان دروازه ایستاد» و زبان خود را همچون تازیانه ای بر پیکر مردم ثروتمندی که از درد بیچارگی مردم متأثر نمی شدند و پیوسته در بند خوشی و تجمل بودند مسلط ساخت:بنابراین، چون که مسکینان را پایمال کردید و هدایای گندم از ایشان گرفتید، خانه ها را از سنگهای تراشیده بنا خواهید نمود، اما در آنها ساکن نخواهید شد؛ تاکستانهای دلپسند غَرس خواهید نمود، ولیکن شراب آنها را نخواهید نوشید ... وای بر آنان که در صِهیون ایمن، و درکوهستانِ سامره مطمئن هستند ... که بر تختهای عاج می خوابید و بر بسترها دراز می شوید، و بره ها را از گله و گوساله ها را از میان حظیره ها می خورید. که با نغمة بربَط می سرایید و آلات موسیقی رامثل داوود برای خود اختراع می کنید؛ و شراب از کاسه ها می نوشید وخویشتن را به بهترین عطریات تَدهین می نمایید ... (و خدا می گوید) من از عیدهای شما نفرت و کراهت دارم ... و اگر چه قربانیهای سوختنی و هدایای آردی خود را برای من بگذرانید آن را قبول نخواهم کرد ... آهنگ سرودهای خود را از من دور کن، زیرا نغمة بَربَطهای تو را گوش نخواهم کرد. و انصاف ؛مثل آب، و عدالت، مثلِ نهرِ دائمی جاری بشود.این خود نغمة تازه ای در ادبیات جهان است. درست است که عاموس، با وعیدهای تند و تیزی که بر زبانِ خدای خود می گذاشت و آنها را مانندِ سیلِ بنیان کنی فرو می ریخت، گاهی چنان است که آدمی را به دلسوزی نسبت به حال آن می خواران و کسانی که گوش به نوای نی و بربط می دادند وا می دارد، و از تأثیرِ جبنة مثالی (ایدئالیستی) خود می کاهد، این نخستین بار است که در ادبیات آسیایی ضمیر و وجدان اجتماعی شکل واضحی به خود می گیرد و در دین وارد می شود و دینداری را از برپاکردن جشنها و چاپلوسی برمی کشد و آن را به صورت دعوتی به نجابت و شرافت و اخلاق نیکو در می آورد؛ شک نیست که، در حقیقت، اِنجیلِ مسیح از همان زمان ظهور عاموس آغاز می شود.ظاهراً یکی از پیشگوییهای وی، که از همه دردناکتر بوده، در زمانِ حیاتِ خودِ وی به وقوع پیوسته است: «خداوند چنین می گوید: چنان که شبان دو ساق یا نرمة گوش را از دهان شیر رها می کند، همچنان، بنی اسرائیل، که در سامره در گوشة بِستری، و در دمشق در فَراشی ساکنند، رهایی خواهند یافت ... و خانه های عاج، تلف خواهد شد، و خانه های عظیم منهدم خواهد گردید.» در همان اوقات، نبی دیگری برخاست که مردم را به ویران شدن شهر سامره تهدید می کرد، گفته های او، بدان صورت که مترجمان زمان شاه جیمز به انگلیسی ترجمه کرده اند، از گنجهای تورات است، که مردم هر روز در ضمن سخنان خود به آن استشهاد می کنند. هوشِع گفت: «البته گوسالة سامره خرد خواهد شد؛ بدرستی که باد را کاشتند، پس گردباد را خواهند دِرَوید.» در سال 733 اِفرائیم و متفق آن، سوریه، مملکت جوان یهودا را تهدید کردند، و این یکی، از دولتِ آشور کمک خواست. دولت آشور بر دمشق مستولی شد و سوریه و صور و فلسطین را خراجگزار خویش ساخت؛ چون معلوم شد که یهودیان برای به دست آوردنِ کمکِ مصر تلاش و کوشش می کنند، بار دیگر آشوریان به سرزمین یهود تاختند و بر سامره مسلط شدند و میان ایشان با شاه یهودا پیغامهای سیاسی مبادله شد که شایستة چاپ شدن در اینجا نیست؛ چون آشوریان نتوانستند اورشلیم را تصرف کنند، با غنایم فراوان و 200,000 اسیر یهودی به نینوا بازگشتند، و این اسیران به صورت بندگان آشور در آمدند. در ضمن محاصرة اورشلیم بود که اشعیای نبی به صورت یکی از بزرگترین شخصیتهای تاریخ عبری در آمد. افق دانش و اطلاع اشعیا "فَراخ تَر" از عاموس بود، و مانند سیاستمداری که نظر عمیق داشته باشد فکر می کرد. وی در این شک نداشت که یهودای کوچک نمی تواند در برابر آشور مقتدر ایستادگی کند، ولو اینکه دست به دامن مصر شود. آن هم مصری که مانند عصای شکسته ای بودکه هر کس برای دفاع از خود دست به جانب آن دراز می کرد، گوشة عصا مجروحش می ساخت؛ به همین جهت بود که اشعیا به آحاز و حِزِکیا، شاهان یهودا متوسل شد تا در جنگی که میان آشور و اِفرائیم درگیر شده بیطرف بمانند. وی نیز، مانند عاموس و هوشِع، از پیش می دانست که سامره سقوط خواهد کرد و مملکت شمالی در شرف زوال است. با وجود این، در آن زمان که اورشلیم در محاصره افتاد، اشعیا به شاه حِزِکیا اندرز داد که تسلیم نشود. دست برداشتن ناگهانی سِناخِریب از محاصره نشان داد که حق با وی بوده، به همین جهت، مدت زمانی، شأن و شهرت وی درنزد شاه و مردم بالا رفت. پیوسته نصحیت می کرد که با مردم به عدل رفتار کنند و، پس از آن، کار به به دست یهوه بسپارند تا پس از مدتی که آشور را به عنوان اسباب تنبیه یهودیان به کار برد، آن کشور را نیز براندازد. اشعیا را عقیده آن بود که همة مملکتهایی که می شناسد به دست یهوه ویران خواهدشد. در بعضی از فصول کتاب خود (فصل 16-23 ) می گوید که سرنوشت موآب و سوریه و اتیوپی (حبشه) و مصر، همه، خرابی و ویرانی است «و تمامی ایشان ولوله می نمایند.» این نفرین برای ویرانی، و لعنتهای مکرر، زیبایی کتاب اشعیا را مانند باقی آثار انبیای تورات از میان برده است.با وجود این، باید گفت که زخم زبان به آنجا که شایسته بود فرود می آمد و بر بهره کشی اقتصادی و حرص و آز فراوان لعنت می فرستاد. در این موارد، فصاحت وی به منتها درجة فصاحتی که در تورات موجوداست می رسد؛ آنچه در ذیل نقل می شود عالیترین نمونة ادبیات تمام عالم قدیم به شمار می رود:خداوند با مشایخ قوم خود و سروران ایشان به محاکمه درخواهد آمد؛ زیرا شما هستید که تاکستانها را خورده اید و غارت فقیران درخانه های شماست. شما را چه شده است که قوم مرا می کوبید و رویهای فقیران را خرد می نمایید؟ ... وای بر آنان که خانه را به خانه ملحق و مزرعه را به مزرعه مُلصَق سازند تا مکانی باقی نماند؛ و شما درمیان زمین به تنهایی ساکن می شوید ... وای بر آنان که احکام غیرعادله را جاری می سازند، و کاتبانی که ظلم را مرقوم می دارند تامسکینان را از داوری منحرف سازند و حق فقیران قوم مرا بربایند، تا آنکه بیوه زنان غارت ایشان بشوند و یتیمان را تاراج نمایند. پس در روز بازخواست، در حینی که خرابی از دور می آید، چه خواهید کرد و به سویِ که برای معاونت خواهید گریخت، و جلال خود را کجا خواهید انداخت؟کسانی را که، در عین ربودن مال فقیر، چهرة پرهیزگارانه ای به مردم می نمایند سخت تحقیر می کند: خداوند می گوید: «از کثرت قربانیهای شما مرا چه فایده است؟ از قربانیهای سوختنی قوچها و پیه پرواریها سیر شده ام؛ به خون گاوان و بره ها و بزها رغبت ندارم ... غُرّه ها و عیدهای شما را جان من نفرت دارد؛ آنها برای من بار سنگینی است که از تحمل نمودنش خسته شد ه ام. هنگامی که دستهای خود را دراز می کنید، چشمان خود را از شما خواهم پوشانید، و چون دعای بسیار می کنید، اجابت نخواهم نمود. دستهای شما پر از خون است. خویشتن را شسته، طاهر نمایید و بدی اعمال خویش را از نظر من دور کرده، از شرارت دست بردارید. نیکوکاری را بیاموزید و انصاف را بطلبید. مظلومان را رهایی دهید؛ یتیمان را دادرسی کنید، و بیوه زنان را حمایت نمایید.»سخنان وی تلخ و گزنده است، ولی از قوم خود ناامید نیست؛ درست همان گونه که عاموس مواعِظ خود را با یک پیشگویی پایان داده بود، که یهودیان به سرزمین خود باز خواهند گشت و هم اکنون اسرائیل برای تحقق یافتن آنها تلاش می کند، اشعیا نیز به ظهورِ مسیحی نوید می دهد که به پراکندگی سیاسی و فرمانبرداری از بیگانه و بدبختی و بیچارگی قوم پایان خواهد بخشید و برادری و صلحِ کلی را در سراسر جهان خواهد گسترد:اینَک باکرة حامله شده پسری خواهد زایید و نام او را عِمانوئیل خواهد خواند ... زیرا که برای ما وَلَدی زاییده و پسری به ما بخشیده شد، و سلطنت بر دوش او خواهد بود، و اسم او عجیب و مُشیر و خدای قدیر و پدر سَرمَدی و سَروَرِ سلامتی خوانده خواهد شد ... و نهالی از تنة یِسی بیرون آمده ... و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت، یعنی روح حکمت و فهم و روح مشورت و قوت و روح معرفت و ترس خداوند ... مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد، و به جهت مظلومان به راستی حکم خواهد نمود، و جهان را به عصایِ دهانِ خویشِ زده، شریران را به نفخة لبهای خود خواهد کشت. و کمربند کمرش عدالت خواهد بود و کمربند میانش امانت. و گرگ با بره سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر با هم، و طفل کوچک آنها را خواهد راند ... و ایشان شمشیرهای خود را برای گاو آهن، و نیزه های خویش را برای اره ها خواهند شکست، و اُمتی بر اُمتی شمشیر نخواهد کشید، و بار دیگر جنگ را نخواهند آموخت.این آرزوی بسیار قابل تحسینی بود، ولی، تا چند نسل از آن زمان نگذشت، چنان نبود که نمایندة مزاج یهودیان باشد. کاهنانِ یهود با علاقة محافظه کارانه ای به این دعوتِ سودمند، که مردم را به تقوا و نیکوکاری می خواند، گوش می دادند؛ پاره ای از فرقه های یهود به آن انبیا توجه می کردند و از گفته های آنان الهام می گرفتند؛ شاید این گفته ها، که مردم را به دست کشیدن از شهوات جسمانی دعوت می کرد، در تقویتِ روحِ خشکی در دین، که نتیجة زندگی بیابانی ایشان بود تأثیر می کرد. ولی غالباً زندگی قدیم، در کاخ و خیمه و بازار و مزرعه، بر همان روش قدیم خودجریان داشت: برگزیدگان هر نسل در جنگها از میان می رفتند، و سرنوشت بیگانگان چیزی جز اسارت و بندگی نبود؛ بازرگانان پیوسته در پیمانه و ترازو تزویر می کرد، پس از آن درصدد برمی آمد که با قربانی و نماز کَفاره گناه خود را بدهد.گفته های انبیای بنی اسرائیل درمیان آن قوم، در دورة پس از نفی بلد، تأثیر عمیق کرد و پس از آن، به وسیلة آغاز مسیحیت و سوسیالیسم، هردو، دیده می شود؛ همین دو کتاب به منزلة سرچشمه هایی است که سازندگان کشورهای خیالی و مدینه های فاضله از آنها مدد گرفته و در خیال خود طرح کشورهایی را ریخته اند که فقر و جنگ نتواند در آنها برادری و صلحی را که حکمفرماست تیره سازد. منشأ اعتمادِ یهودیانِ قدیم به اینکه مسیحی زمام حکومت را به دست خواهد گرفت و سلطنت دنیایی یهوه را به آنان باز خواهد گردانید و حکومتِ مطلقِ بیچیزان و فقیران را در جهان مستقر خواهد ساخت، در همین کتابها باید جستجو شود. عاموس و اشعیا، در آن روزگار جنگ طلبی و حکومتِ سرنیزه، به ستایشِ سادگی و مهربانی و همکاری میان مردم و برادری پرداختند؛ همین فضایل است که حضرت عیسی پایه و جوهر دین خویش قرار داده است. آنان نخستین کسانی بودند که، برای برگرداندنِ پروردگارِ جنگها به صورتِ پروردگارِ مهر و محبت، سخت کوشیدند و این وظیفة سنگین را برعهده گرفتند؛ همان گونه که افراطیان قرن نوزدهم مسیح را برای بسط اصول عقاید سوسیالیستی خویش بسیج کردند، آن مردم نیز یهوه را برای اشاعة اصول انساندوستی بسیج کردند. هم آنان بودند که در آلمان- پس از آن زمان که تورات به چاپ رسید- آتش ایمان به مسیحیت جدیدی را برافروختند، و شعلة اصلاحات دینی را فروزان ساختند؛ فضایل نیرومند و عدم گذشت و سرسختی ایشان بود که سبب پیدایش فرقة مخصوص مسیحیان به نام پوریتان شد. فلسفة اخلاقی ایشان بر روی نظریه ای تکیه داشت که برای اثبات آن مدارک فراوان لازم می نمود، و آن اینکه هرکس پاک و پاکیزه باشد کامیاب و رستگار می شود و هر که پلید است، در پایان کار، به زمین خواهد خورد؛ حتی در آن صورت هم که این نظریه برپایة فریب بنا شده باشد، باید گفت که فریب و خطای عقلِ شریف و نجیبی است. انبیای بنی اسرائیل تصور و اندیشه ای در بارة آزادی نداشتند، ولی دوستدار عدالت بودند و چنان می خواستند که محدودیتهای قبیله ای اخلاقیی که اسباط بنی اسرائیل برای خود گذاشته بودند از میان برخیزد. بیچارگان روی زمین را به آرزوی برادری دلخوش ساختند، که نسلهای متوالی این امید و آرزوی گرانبها و فراموش ناشدنی را از یکدیگر به میراث می بردند.

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Aug 20, 2020

Embed this episode

NOW PLAYING

تاریخ تمدن قسمت ۵۱ نخستین افراطیان

0:00 35:08

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

Tarikh Be Revayat e Movarekh | پادکست تاریخ به روایت مورخ PersianBMS در فصل دوم این برنامه که به مناسبت دویستمین سال تولد حضرت باب به صورت نمایش رادیویی تهیه شده ماندانا دختر ایرانی، تاریخ نبیل را که از دوست بهائیش ترنم گرفته مطالعه می‌کند. دوباره نبیل زرندی خود تاریخش را روایت می‌کند. راوکست | Ravcast ravcast ما در راوکست از تاریخ میگیم، چون معتقدیم که گذشته چراغ راه آینده است و سعی داریم در کنار هم این چراغ را روشن نگهداریم Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. پادکست رخ Rokh Podcast داستان زندگی کسانی که قسمتی از تاریخ ایران و جهان را رقم زدند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. مدرسه زندگی فارسی Iman Fani محفلی برای پیگیری مطالعات میان‌رشته‌ای! ما محتوایی منتشر می‌کنیم که قابل پیاده کردن در کسب و کار و زندگی روزمره باشد و به زندگی معنا، عمق و زیبایی ببخشد. در این راه از ادبیات، فلسفه، روانشناسی، اقتصاد، تاریخ، پزشکی، سینما و دیگر علوم بهره می‌بریم، همه چیز را مورد پرسش قرار می‌دهیم و ارتباطها را پیدا می‌کنیم. از جمله فعالیتهای قبلی ما دوبله ویدیوهای مدرسه زندگی آلن دوباتن با ترجمه دکتر ایمان فانی و مرور ویدیوییِ کتابهای مفید بوده است. برای اطلاع از ویدیوهای جدید انتشار یافته در یوتیوب، می توانید تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید. لینک کانال انگلیسی ما (Word Vulcan

Frequently Asked Questions

How long is this episode of تاریخ تمدن?

This episode is 35 minutes long.

When was this تاریخ تمدن episode published?

This episode was published on August 20, 2020.

Can I download this تاریخ تمدن episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!