تاریخ تمدن قسمت ۵۵  ادبیات و فلسلة تورات episode artwork

EPISODE · Aug 24, 2020 · 28 MIN

تاریخ تمدن قسمت ۵۵ ادبیات و فلسلة تورات

from تاریخ تمدن

ادبیات و فلسلة توراتکتاب عهد قدیم، تنها شریعت و قانون نیست، بلکه از آن گذشته، تاریخ و شعر و فلسفه ی درجة اولی نیز به شمار می رود. اگر، از آن کتابِ اساطیر، اولین تحریفات و اَغلاطی را که باعث آن صَلاح و تقوای اِستنساح کننده بوده است کنار گذاریم، و این مطلب را بپذیریم که کتابهای تاریخی آن چنان دقت و کهنگیی را که پدران ما دربارة آنها قائل بوده اند ندارد، پس از همة این کارها، نه تنها در آن میان ،قدیمترین نوشته های تاریخی را می یابیم، بلکه این نوشته های تاریخی، در نوع خود، زیباترینِ آنها نیز به شمار می رود. شاید اَسفار داوران و ساموئِل و پادشاهان، به زَعمِ پاره ای از دانشمندان، در اَثنای اسارت، یا کمی پس از آن، با شتابزدگی تألیف شده، و غَرَضِ مؤلفانِ این اَسفار آن بوده است که آداب و سنن قوم دلشکسته و پراکنده ای را جمع آوری کنند و برای قرون آینده باقی گذارند؛ ولی قصة شائول و داوود و سلیمان، از لحاظ ساختمان و اسلوب، به نسبت زیادی زیباتر و ظریفت تر از سایر نوشته های باستانی خاور نزدیک است. حتی خود سِفرِ پیدایش را، در صورتی که با درنظر گرفتن نقش اساطیر در آن بخوانیم و از سلسلة انسابی که در آن است چشم بپوشیم، براستی که داستانِ قابل ستایشی است، که بدون پرداختن به حواشی و آرایشهای کلامی، و با سادگی و نیرومندی و جانداری خاص نوشته شده. این کتاب، تنها، کتابِ تاریخ نیست، بلکه نوعی از فلسفة تاریخ نیز با آن همراه است؛ این نخستین گزارش ثبت شده از کوششهای آدمی است که خواسته است حوادث بیشمار گذشته را با یکدیگر تألیف و مقایسه کند و از میان آنها وحدتی بیرون آورد و غَرَض و منظور و ارتباطِ علت و معلولی موجود در آنها را تا حدی اکتشاف کند و، از آن رو، زمانِ حاضر و آیندة خود را با روشنی بیشتری در برابر خویش داشته باشد. تصوری که انبیا و کاهنانِ مؤلف اَسفار پنجگانه دربارة تاریخ داشتند در مدت هزار سال دوامِ یونان و روم باقی ماند و به صورتِ نظرِ کلی متفکرانِ اروپایی، از بوئِثیوس گرفته با بوسوئه، درآمد.داستانهای عشقی کوچکِ کلیی که در تورات آمده حدفاصلِ میانِ تاریخ و شعر است. در عالم نثرنویسی هیچ نوشته ای به اندازة قصة روت به سرحد کمال نزدیک نشده؛ داستانهای اسحاق و ربکا، یعقوب و راحیل، یوسف و بنیامین، سامسون و دلیله، اِستر، یَهودیث و دانیال در درجة دوم قرارمی گیرد. ادبیات شعری تورات با «سرود موسی» (سِفر خروج، باب 15) و «سروده دِبوره» (کتاب داوران، باب 5) آغاز می شود و در مَزامیر، به منتهای اوج خود می رسد. شاید قصیده های «توبة» بابلی، راه را برای ساخته شدن این سرودها هموار کرده، و ممکن است سرودهای یهودی ،مضمون و صورت خود را از همان قصاید اقتباس کرده باشد. به نظر ما قصیدة ایخناتون دربارة آفتاب، اثری در مَزمورِ صد و پنجاه و پنجم داشته، و گمان بیشتر آن است که همة این مزامیر را تنها داوود نساخته باشد، بلکه گروهی از شاعران، در زمان درازی پس از اسیری، آنها را نوشته اند، و احتمال دارد که این کار در قرن سوم قبل از میلاد مسیح صورت گرفته باشد. البته ما را به این بحث تاریخی کاری نیست و، همان گونه که اِشتقاقِ اسمِ شِکسپیر، یا منابعی که وی برای نوشتنِ نمایشنامه های خود از آنها الهام گرفته، مورد بحث ما واقع نمی شود، آنچه طرف توجه است این است که مَزامیر، در میانِ اشعارِ غنایی جهان، درجة اول را دارد. مقصود آن نبوده است که آدمی در یک جلسه آنها را بخواند، یا مانندِ شخصِ ناقد و مُدَقِقی به مطالعة آنها بپردازد؛ زیباترین چیزی که در مزامیر مشاهده می شود آن است که حالت نَشئة روحیی را که از تقوا به آدمی دست می دهد توصیف می کند، و ایمانی را که محرک عواطف انسان است به صورتی عالی بیان می نماید. آنچه از ارزش این مزامیر در نظر ما می کاهد این است که با لعنتها و نفرینهای تلخ و شکوه ها و «اِستغاثه های» فراوانِ ملالت انگیز همراه است، و پیوسته نسبت به یهو ه ای چاپلوسی می کند که با وجود «محبت بی پایان» و «صبر فراوان» و «شفقت و رحمت»، «دُخان از بینی او برمی آید و نار از دهانش ملتهب می گردد» (مزمور 18)؛ بیم می دهد که «شریران به هاویه خواهند برگشت» (مزمور 9)؛ چاپلوسی را می پذیرد و بیم می دهد که «همة لبهای چاپلوسان را منقطع خواهد ساخت» (مزمور 12). سراسر مزامیر آکنده از حماسه های جنگی است، که از روح مسیحیت بسیار دور است؛ البته با آنچه مجاهدان و مبلغان مسیحی می کنند سازگاری دارد. پاره ای از آنها سرشار از رحمت و محبت است و در نمایش خضوع و فروتنی به منتها درجه می رسد: «در حقیقت آدمی چیزی جز تکبر نیست ... و اما انسان....، ایام او مثل گیاه است. مثلِ گلِ صحرا همچنان می شکفد، زیرا که باد بر آن می وزد و نابود می گردد و مکانش دیگر آن را نمی شناسد» (مزمورهای 292 و103). در این سرودها اوزانِ شعرِ شرقی قدیم را احساس می کنیم، و چنان است که گویی بانگِ باشکوهِ تَرَنُم کنندگانِ دسته جمعی را، که برگردانِ سرودها را می خوانند، با گوش جان می شنویم. هیچ شعری از لحاظ نیروی تعبیر و کنایه و وضوحِ تصاویر به پایة این مزامیر نمی رسد، و هرگز احساس دینی با این شدت و نیرومندی بیان نشده است. اثری که این اشعار در آدمی برجای می گذارد، از تأثیر هر غزل عشقی بیشتر است، و حتی نفوسی را که در شکاکی غوطه ورند تحریک می کند؛ این از آن جهت است که شوقی را که در عقل کمال یافته، برای رسیدن به مظهر کمالی که می خواهد شور و کوشش خود را به آن تقدیم کند، به صورت جذابی تعبیر می کند. در ترجمة انگلیسی مزامیر، که در زمان شاه جیمز صورت گرفته، عبارتهای بلیغی است که، در میان سخنگویان به زبان انگلیسی، عنوان ضرب المثل پیدا کرده است، از قبیل: «از زبان کودکان و شیرخوارگان» (مزمور 8)، «مردمک چشم» (مزمور 17) «بر رؤسا توکل نکنید» (مزمور 146). در اصلِ عِبرانی کتاب، تشبیهات و استعاراتی است که تشبیهات و استعاراتِ هیچ یک از زبانها به پای آن نمی رسد. «آفتاب ... مثل داماد از حجلة خود بیرون می آید، و مثل پهلوان از دویدن در میدان شادی می کند» (مزمور 19). هرگز نمی توان تصور کرد که این سرودها در زبانِ پربانگِ اصلیِ خود چه اندازه شکوه و زیبایی داشته است.اگر کتاب غزل غزلهای سلیمان را در کنار مزامیر داوود قرار دهیم، شِمایی از آن عنصرِ حسی و این جهانیِ زندگیِ یهود به دست می آید که تورات- که تقریباً بتمامی، توسط انبیا و کاهنان نوشته شده- احتمالا ازما پنهان داشته است؛ همان گونه که مطالعة کتابِ جامعه از تشکیکهایی خبر می دهد که در سایرِ آثارِ ادبی قدیمِ یهود، که کمالِ دقت در انتخاب آنها به کار رفته، از آنها هیچ اثری دیده نمی شود. مجالِ حدس و تخمین دربارة کیفیتِ تألیفِ کتابِ جامعه، که رنگِ غزلهای عشقی دارد، وسیع است. ممکن است که اصلِ آن مجموعه ای از سرودهای بابلی بوده که به نام عِشتر و تَمّوز ساخته شده، و نیز امکان دارد که آن را گروهی از شاعران غزلسرای عِبرانی، با الهام گرفتن از روح یونانیی که با اسکندر کبیر به سرزمین یهودا وارد شده، سروده باشند(چه در آنها الفاظی دیده می شود که از زبان یونانی گرفته شده)؛ نیز چون عاشق و معشوق ،یکدیگر را مانند مصریان قدیم، به نام خواهر و برادر خطاب می کنند، امکان دارد که این گُلِ یهودی در اسکندریه شکفته، و روح آزادی آن را از کرانه های نیل چیده باشد. اصلِ آن هر چه بوده، باید گفت که وجود آن در تورات خود معمای دلربایی است: ما نمی دانیم چگونه علمای دین غافل مانده یا خود را به غفلت زده و اجازه داده اند که این غزلها، با آنهمه عواطف شهوانی، در آن کتاب درج شود و میان صحیفة اَشعیا و کتابِ جامعه قرارگیرد؟محبوب من مرا مثل طَبلة مِر است که در میان پستانهای من می خوابد. محبوب من برایم مثل خوشة بان در باغهای "عین جِدی" می باشد. اینک تو زیبا هستی ای محبوبة من؛ اینک تو زیبا هستی؛ و چشمانت مثل چشمان کبوتر است. اینک تو زیبا و شیرین هستی ای محبوب من، و تخت ما هم سبز است ... من نرگس شارون و سوسنِ وادیها هستم ... مرا به قرصهای کشمش تقویت دهید، و مرا به سیبها؛ تازه سازید، زیرا که من از عشق بیمار هستم ... ای دختران اورشلیم، شما را به غزالها و آهوهای صحرا قسم می دهم که محبوب مرا، تا خودش نخواهد، بیدار نکنید ... محبوبم از آن من است، و من از آن وی هستم؛ درمیان سوسنها می چراند. ای محبوب من برگرد و تا نسیم روز بوزد و سایه ها بگریزد، (مانند) غزال یا بچة آهو بر کوههای "باتِر" باش ... صبح زود به تاکستانها برویم و ببینیم که آیا انگور گُل کرده، و گلهایش گشوده و انارها گل داده باشد؛ در آنجا محبت خود را به تو خواهم داد.این نغمة جوانان است، و آنچه در امثال سلیمان است از دهان سالخوردگان بیرون آمده. همة مردم در جستجوی عشق و زندگی هستند، و به کمی کمتر از آنچه آرزو دارند می رسند؛ همه چنان گمان دارند که به هیچ چیز دست نیافته اند: اینها سه مرحله ای است که هر انسان بدبین از آنها می گذرد. سلیمانِ افسانه ای جوانان را از شر زن برحذر می دارد: «زیرا که او بسیاری را مجروح انداخته است، و جمیع کشتگانش زور آورانند ... اما کسی که با زنی زنا کند ناقص العقل است ... سه چیز است که برای من زیاده عجیب است، بلکه چهار چیز، که آنها را نتوانم فهمید: طریق عقاب در هوا، و طریق مار بر صخره، و راه کشتی در میان دریا، و راه مرد بادختر باکره.» وی نیز مانند پائول حواری، بر این عقیده است که آدمی متأهل شود بهتر از آن است که بسوزد: «و از زنِ جوانی خویش مسرور باش، مثل غزال محبوب و آهوی جمیل؛ پستانهایش تو را همیشه خرم سازد، و از محبت او دائماً محظوظ باش ... خوانِ بُقول، درجایی که محبت باشد، بهتر است از گاوِ پرواری، که با آن عداوت باشد.» آیا ممکن است اینها سخنان کسی باشد که شوهر هفتصد زن بوده است؟«امثال سلیمان» تألیف سلیمان نیست، اگر چه بعضی از کلمات این کتاب از اوست. در این امثال اثری از ادبیات مصری و فلسفة یونانی دیده می شود، و محتمل است که تألیف آنها، در قرن سوم یا قرن دوم قبل از میلاد، به دست یهودی یونانی مآبی در شهر اسکندریه صورت گرفته باشد.در راه دور شدن از حکمت، پس از بی عفتی، تنبلی می آید: «ای شخص کاهل، نزد مورچه برو ... ای کاهل تا چندان خواهی خوابید؟» «آیا مردی را که در شغل خویش ماهر باشد می بینی؟- او در حضور پادشاهان خواهد ایستاد.» با وجود این، مرد فیلسوف از جاه طلبی بیهوده گریزان است؛ «راحتِ غافلانة احمقان، ایشان را هلاک خواهد ساخت.» اما آن که در پی دولت می شتابد بیسزا نخواهد ماند.» کار کردن حکمت است و زبان آوری ابلهی است: «از هر مَشِقَتی منفعتی است، اما کلام لبها به فقرِ محض می انجامد» ... «احمق تمامی خشم خود را ظاهر می سازد، اما مرد حکیم بتأخیر آن را فرو می نشاند» ... «مرد احمق نیز، چون خاموش باشد، او را حکیم می شمارند.» درسی که این حکیم از تکرار آن خسته نمی شود این است که، مانند سقراط، فضیلت را با حکمت یکی می داند؛ در این، رایحه ای از مدارسِ اسکندریه استشمام می شود، که در آنها علمِ لاهوتِ عبری با فلسفة یونانی در هم آمیخته شد، و از این مخلوط چیزی به دست آمد که حکمتِ اروپای پس از آن را ساخت. «عقل برای مصاحبش چشمة حیات است، اما تأدیبِ احمقان حماقت است ... خوشا به حال کسی که حکمت را پیدا کند، و شخصی که فِطانت را تحصیل نماید؛ زیرا که تجارتِ آن از تجارتِ نقره، و محصولش از طلای خالص، نیکوتر است؛ از لعلها گرانبهاتر است و جمیعِ نفایس تو با آن برابری نتواند کرد. به دست راستِ وی، طولِ ایام است، و به دست چپش دولت و جلال؛ طریقهای وی طریق شادمانی است، و همة راههای وی سلامتی.»دانشمندان چنان عقیده دارند که این کتاب در قرن پنجم قبل از میلاد نوشته شده. متن آن، بیش از هر کتاب دینی قدیمی دیگر، در معرض فساد و تحریف قرار گرفته است. جاسترو فقط بابهای 30-31 را اصلی، و باقی را اِلحاقی و تصحیح شده می داند؛ حتی در آن بابها که اصلی می شناسد چنان معتقد است که در آنها دست برده اند، یا در ترجمه از صورتِ اصلی خود گشته است؛ از این جمله است آنچه در آیة 15 از باب 13 به این صورت آمده است: «اگر چه مرا بکشد، برای او انتظار خواهم کشید»، که باید قسمت آخر این آیه به صورت «نخواهم لرزید» یا «هیچ امیدی نخواهم داشت» ترجمه شده باشد. کالِن و دیگران میان این قسمت و تراژدی یونانی، که به سبک اوریپید نوشته شده باشد، شباهتی یافته اند.کتاب ایوب از امثال سلیمان قدیمیتر است؛ این کتاب شاید در زمان اسارت نوشته شده باشد، و مقصود از نوشتن آن بوده است که به کنایه و استعاره مصیبتهای اسیران یهودی را در بابل توصیف کند. کارلایْل، که نسبت به این کتاب تعصب شدیدی دارد، چنین می گوید: «من بدون تردید اظهار می دارم که این بزرگترین اثری است که با قلم نوشته شده ... کتاب جلیلی است، و کتاب همة مردم است. این نخستین و قدیمترین شرحی است که دربارة معمای سرنوشت آدمی، و مشیت خدا با بندگانش بر روی این کرة زمین، به رشتة تحریر درآمده ... به نظر من هیچ نوشته ای در تورات، و جز تورات، از لحاظ ارزش ادبی به پای آن نمی رسد.» این مشکل و معما از آنجا پیدا شده بود که عبرانیان نسبت به امور این جهان اهتمام فراوانی داشتند، چه، از آن سبب که در دیانت یهودی قدیم بهشتی وجود نداشت، لازم بود که پاداشِ فضیلت و نیکوکاری در همین جهان داده شود، یا اصلاً در برابر آن پاداشی نباشد. ولی غالباً به نظر ایشان چنان می رسید که بدکاران کامیاب و رستگار می شوند، و بدترین رنجها بهرة نیکوترین مردم است. چرا، به گفتة مَزامیر: «اینک ایشان شریر هستند، که همیشه مطمئن بوده در دولتمندی افزوده می شوند؟» و چرا خدا خود را پنهان می کند، و به بدکاران کیفر و به نیکوکاران پاداش نمی دهد؟ مُصَنِّفِ کتابِ ایوب همین سؤالات را می کُنَد، و در پرسش خود عزم و ثبات بیشتری دارد و شاید قهرمان داستان خود را به عنوان رمز عقیدة خود در برابر مردم نمایش می دهد. همة بنی اسرائیل، مانند خود ایوب، یهوه را (باتلون) می پرستیدند؛ بابل، که منکر این خدا بود و نسبت به آن کفر می ورزید، به اوج ترقی رسیده بود، در صورتی که بنی اسرائیل در بدبختی غوطه می خوردند و لباس مَذِلَت و اسارت بر تن داشتند. آدمی دربارة چنین خدایی چه می تواند گفت؟

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Aug 24, 2020

Embed this episode

NOW PLAYING

تاریخ تمدن قسمت ۵۵ ادبیات و فلسلة تورات

0:00 28:34

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

Tarikh Be Revayat e Movarekh | پادکست تاریخ به روایت مورخ PersianBMS در فصل دوم این برنامه که به مناسبت دویستمین سال تولد حضرت باب به صورت نمایش رادیویی تهیه شده ماندانا دختر ایرانی، تاریخ نبیل را که از دوست بهائیش ترنم گرفته مطالعه می‌کند. دوباره نبیل زرندی خود تاریخش را روایت می‌کند. راوکست | Ravcast ravcast ما در راوکست از تاریخ میگیم، چون معتقدیم که گذشته چراغ راه آینده است و سعی داریم در کنار هم این چراغ را روشن نگهداریم Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. پادکست رخ Rokh Podcast داستان زندگی کسانی که قسمتی از تاریخ ایران و جهان را رقم زدند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. مدرسه زندگی فارسی Iman Fani محفلی برای پیگیری مطالعات میان‌رشته‌ای! ما محتوایی منتشر می‌کنیم که قابل پیاده کردن در کسب و کار و زندگی روزمره باشد و به زندگی معنا، عمق و زیبایی ببخشد. در این راه از ادبیات، فلسفه، روانشناسی، اقتصاد، تاریخ، پزشکی، سینما و دیگر علوم بهره می‌بریم، همه چیز را مورد پرسش قرار می‌دهیم و ارتباطها را پیدا می‌کنیم. از جمله فعالیتهای قبلی ما دوبله ویدیوهای مدرسه زندگی آلن دوباتن با ترجمه دکتر ایمان فانی و مرور ویدیوییِ کتابهای مفید بوده است. برای اطلاع از ویدیوهای جدید انتشار یافته در یوتیوب، می توانید تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید. لینک کانال انگلیسی ما (Word Vulcan

Frequently Asked Questions

How long is this episode of تاریخ تمدن?

This episode is 28 minutes long.

When was this تاریخ تمدن episode published?

This episode was published on August 24, 2020.

Can I download this تاریخ تمدن episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!