تاریخ تمدن قسمت ۶۱ اخلاق زردشتی episode artwork

EPISODE · Aug 30, 2020 · 30 MIN

تاریخ تمدن قسمت ۶۱ اخلاق زردشتی

from تاریخ تمدن

اخلاق زردشتیچون پیروانِ دینِ زردشت، جهان را به صورتِ میدانِ مبارزه؛ میانِ خیر و شر تصور می کردند، با این طرزِ تصورِ خویش، در خیال، مُحَرِکِ نیرومندی بیرون از قوانینِ طبیعت، مُقَرَر می داشتند که فردا را به کارِ نیک تشویق می کرد و ضامنِ اجرای آن بود. نَفْسِ بشری را نیز، مانندِ صحنة جهان، نبردگاهِ ارواحِ پاک با ارواحِ پلید می دانستند؛ به این ترتیب، هر کس در نظرِ ایشان سربازی بود که خواه نا خواه ؛در صفِ خدا یا در صفِ شیطان می جنگید، و هر کار که به آن برمی خواست یا از آن خودداری می کرد، خود به خود، به تقویتِ دستگاهِ اهورمزدا یا دستگاهِ اهریمن می انجامید. با این فرض که انسان برای رسیدن به اخلاقِ نیک، محتاج به تکیه گاه فوقِ طبیعی باشد، باید گفت که جنبة اخلاقیِ دینِ زردشت عالیتر و شگفت انگیز تر از جنبة دینی و الاهی آن است؛ این طرزِ تصور به زندگی روزانة آدمی ؛شرافت و مفهومی می بخشد که از دیدِ قرونِ وسطایی نسبت به انسان، که او را چون کرمِ ناتوانی تصور می کرد، یا از دیدِ جاری در این ایام، که او را دستگاهِ مکانیکیِ متحرکِ خود به خود تصور می کند، هرگز چنان شرافت و مفهومی برای آدمی فراهم نمی شود. انسان، مطابقِ تعلیماتِ مذهبِ زردشت، همچون پیادة صحنة شطرنج نیست که درجنگِ جهانگیرِ دائمی، بدون ارادة خود در حرکت باشد، بلکه آزادی اراده دارد، چه اهورمزدا چنان خواسته است که انسانها شخصیتهای مستقلی باشند و با فکر و اندیشة خود کار کنند، و با کمالِ آزادی در طریقِ روشنی، یا در طریقِ دروغ، گام نهند. چه اهریمن، خود، دروغِ مجسم و جاندار، و هر دروغگو و فریبکار، بنده و خدمتگزارِ وی به شمار می رفت.از این طرزِ تصورِ کلی، قانونِ اخلاقیِ مفصل و در عین حال ساده ای به وجود آمد که بر این قاعدة طلایی تکیه داشت که: «تنها کسی خوب است که آنچه را بر خود روا نمی دارد، بر دیگران نیز روا ندارد.» به گفتة اوستا، انسان سه وظیفه دارد: «یکی اینکه دشمن خود را دوست کند؛ دیگر اینکه آدم پلید را پاکیزه سازد؛ و سوم آنکه نادان را دانا گرداند»، بزرگترین فضیلت تقواست، و بلافاصله پس از آن، شرف و درستی در کردار و گفتار است. در میان پارسیها، رِباخواری رایج نبوده، ولی باز پس دادنِ وام را امر واجب و مقدسی می شمردند. در شریعت اوستا (مانند شریعت یهود) بدترینِ همة گناهان؛ کفر و اِلحاد بود. از روی تنبیه های سختی که دربارة مُلحِدان اجرا می شد، می توان حدس زد که شک در دین، درمیان پارسیان وجود داشته است؛ کسانی را که از دین باز می گشتند بدون درنگ اعدام می کردند. بخشندگی و مهربانی، که پروردگار همه را به آن فرمان داده بود، عملا شاملِ حالِ کفار، یعنی بیگانگان، نمی شد، چه آنان گروهِ پس افتاده ای از مردم تصور می شدند که اهورمزدا تنها محبت سرزمین خودشان را به دلشان انداخته بود تا از هجوم و حملة بر ایران زمین غافل بمانند. به گفتة هرودوت، پارسیان، «خود را از هر جهت بهتر و والاتر از همة مردم روی زمین می دانستند»؛ چنان باور داشتند که ملتهای دیگر به آن اندازه به کمال نزدیکترند که مرز و بوم ایشان از لحاظ جغرافیایی به سرزمین پارس نزدیکتر باشد، و: «بدترین مردم کسانی هستند که از پارس دورترند.» این سخنان، نغمه هایی را به خاطر می آورد که این روزها نیز به گوش می خورد و تقریباً همة ملتها چنین تصوری دارند.چون دینداری و تقوا بزرگترین فضیلت بود، نخستین وظیفة آدمی در زندگی آن بود که خدا را بپرستد و تطهیر و قربانی کند و نماز بگزارد. در دین زردشتی روا نبود که معبد بسازند یا بت بتراشند، بلکه قربانگاههای مقدسی را بر قلة کوهها و در داخل کاخها و مرکز شهرها بنا می کردند و، برای ادای احترام به اهورمزدا، یا مقدساتِ پایینتر از وی، بر بالای آنها آتش می افروختند. خودِ آتش نیز به عنوان خدایی پرستش می شد و آن را به نام «اَتَر» می نامیدند، و عقیده داشتند که فرزند خدای روشنایی است. آتشدان ،مرکزِ اجتماعِ خانواده بود، و سعی داشتند که آتشِ خانوادگی هیچ گاه فسرده نشود، چه این کار یکی از واجبات دین به شمار می رفت. آتشِ خاموشی ناپذیرِ آسمان، یعنی خورشید، را به عنوان مظهِر تَجَسُد یافتة اهورمزدا یا میترا پرستش می کردند؛ این درست مثل کاری بود که ایخناتون در مصر کرد و پرستش خورشید را رواج داد. در کتابِ مقدسِ زردشتیان چنین آمده است که: «خورشیدِ صبحگاهی باید که تا نیمروز تقدیس شود، و خورشیدِ نیمروز را باید که تا هنگام پَسین تقدیس کنند، و خورشید پَسین تا شامگاه تعظیم شود ... و آنان که به بزرگداشت خورشید بر نخیزند، کارهای نیکشان در آن روز به حساب نخواهد آمد.» برای خورشید و آتش و اهورمزدا، چیزهای گوناگون، از قبیل گل و نان و میوه و مواد خوشبو و گاو و گوسفند و شتر و اسب و خر و گوزن، و در زمانهای قدیمتر، مانند ملتهای دیگر، آدمیزاد را قربانی می کردند. تنها بوی قربانیها مخصوص خدایان بود، و گوشت آنها نصیب کاهنان و پرستندگان می شد؛ چه، بنا به گفتة کاهنان، خدایان جز روحِ قربانی به چیزی احتیاج نداشتند. عادتِ قدیمِ آریایی، که عبارت از تقدیم کردنِ شیرة مستی آورِ" با او ما" به خدایان بود، پس از ظهور دین زردشتی نیز تا مدت درازی باقی ماند، گر چه خود زردشت این عادت را ناخوش داشت، و نامی از آن در اوستا نیامده است. کاهنان مقداری از این شراب را می چشیدند و بازماندة آن را میان مؤمنان، که برای ادای نماز جمع شده بودند، تقسیم می کردند. در آن هنگام که فقر مانع آن بود که مردم چنین قربانیهای اشتهاآوری به خدایان پیشکش کنند، از راه دعا و نماز به خدایان تقرب می جستند. اهورمزدا نیز، مانند یهوه، حمد و ثنا را دوست داشت و آن را می پذیرفت؛ به همین جهت، برای بندگان مؤمن فهرست باشکوهی از صفات و نیکی های خود فراهم کرد که تلاوت آنها به عنوان دعا مورد کمال علاقة پارسیها بود.هر پارسی پارسا، که با تقوا و درستی زندگی کرده بود، از روبه رو شدن با مرگ باکی نداشت؛ این مطلب، خود، یکی از رازهای نهفتة دین و دینداری است. چنان عقیده داشتند که "اَستی ویهاد"، خدای مرگ، هرکسی را درهرجا که باشد خواهد یافت؛ وی همچون جویندة مطمئنی است که هیچ انسان فانیی نمی تواند از چنگ او فرار کند حتی کسانی که مانند افراسیابِ تُرک به زیر زمین پناه برده بودند، از او درامان نماندند؛ وی برای خود قصری آهنین در زیرزمین به بلندی هزار قامت آدمی ساخته، و صدها ستون در آن به کار داشته بود؛ در آن قصر، ماه و خورشید و ستارگانی ساخته بود که بر بالای آن می گشتند و مانند روز، آن را روشن نگاه می داشتند. افراسیاب در آنجا هر چه می خواست می کرد و زندگی را به خوشی می گذرانید. با همة قدرت و جادوی خود نتوانست که از دست "اَستی ویهاد"بگریزد و جان به سلامت برد ... نیز کسی که این زمینِ گِرد و پهناور را، که کرانه های آن بسیار دور است، حفر کند و مانند ضحاک در خاور و باخترِ عالم در جستجوی زندگی ابدی تلاش کند، هرگز نتیجه ای به دست نخواهد آورد: وی، با همة قوت و قدرتی که داشت، نتوانست از چنگ "اَستی ویهاد"فرار کند ... "اَستی ویهاد"غافلگیر و پنهانی به دیدار همه کس می آید، و از هیچ کس مدح و ثنا نمی پذیرد و گول نمی خورد، و به هیچ کس اِبقا نمی کند و جانِ همه را می ستاند.و چون اساس دین بر آن است که با وعده و وعید همراه باشد، و بیم و امید، هر دو کار کند، فردِ مُتِدَینِ زردشتی آن گاه می توانست، از مرگ نترسد، که همچون سربازِ امینی، در صفِ طرفدارانِ اهورمزدا جنگیده باشد. در ماورای مرگ، که ترسناکترین معما به شمار می رفت، دوزخی و" تطهیرگاهی" (اَعراف) و بهشتی وجود داشت. همة ارواح ناچار بودند که پس از مرگ از پلی بگذرند که پلید و پاکیزه را ازیکدیگر جدا می کرد: ارواحِ پاکیزه در آن طرفِ پل به «سرزمین سرود» فرود می آمدند و «دوشیزة زیبا و نیرومندی با سینه و پستان برآمده» به آنان خوش آمد می گفت، و در آن جایگاهِ جاودانه با اهورمزدا در نعمت و خوشبختی به سر می بردند؛ ولی ارواحِ پلید نمی توانستند از این پل بگذرند، و در گودالهای دوزخ سرازیر می شدند؛ هر چه بیشتر گناه ورزیده بودند، گودالِ دوزخیِ آنان ژرفتر بود. این دوزخ ،تنها عنوانِ جهانِ سُفلا را نداشت، که بنا بر غالبِ دینهای قدیم، همة مردگان، از خوب و بد، بدونِ تفاوت به آن فرو می رفتند، بلکه گودالِ تاریک و ترسناکی بود که ارواحِ گناهکار تا ابد در آن شکنجه می دیدند. اگر نیکیهای کسی بر بدیهای او می چربید، آن اندازه شکنجه می دید که از گناهان پاک شود، و اگر گناه فراوان و کار نیک کم داشت، دوازده هزار سال عذاب می دید و پس از آن به آسمان بالا می رفت. بنا به عقیدة زردشتیان، پایان جهان نزدیک است و ظهورِ زردشت، آغاز دورة سه هزارسالة اخیر جهان است؛ پس از آنکه، درزمانهای مختلف، سه پیغمبر از صُلبِ زردشت ظهور کنند و تعلیمات او را در سراسر جهان منتشر سازند، روز بازپسین فرا می رسد؛ دورة سلطنت اهورمزدا می شود، و اهریمن و تمام نیروهای بدی وی از میان می رود. در آن هنگام ارواح پاکیزه زندگی تازه ای را، در جهانی که خالی از شر و تاریکی و درد و رنج است، آغاز می کنند. «مردگان برانگیخته می شوند و جان به تن های مرده می آید و نفس به سینه ها باز می گردد ... سراسر عالم مادی از پیری و مرگ و تباهی و انقراض، رهایی می یابد و برای همیشه چنین می ماند.»در اینجا نیز، مانند مرده نامة مصری، به تهدیدِ روزِ عظیمِ رستاخیز و حساب برمی خوریم؛ چنان به نظر می رسد که این فلسفة روزِ محشر، در آن زمان که پارسیان بر فلسطین تسلط پیدا کردند، به یهودیان انتقال پیدا کرده باشد. این خود وسیلة بسیار مؤثری بود که کودکان را می ترسانید تا پیوسته در فرمان پدر و مادر خویش باشند؛ چون یکی از هدفهای دین آن بوده است که وظیفة دشوارِ اطاعتِ خردسالان از سالخوردگان را آسانتر سازد، به همین جهت، باید قبول کنیم که علمای دینِ زردشتی در وضعِ قواعد و اصولِ دین خود مهارت فراوان داشته اند. به طور کلی، باید گفت که دینِ زردشتی دینی عالی بود که، نسبت به سایر دینهای معاصر، با خود کمتر جنبة جنگ طلبی و خونخواری و بت پرستی و خرافه جویی داشت، و به همین جهت روا نبود که به این زودی از جهان برافتد.در زمان داریوش اول، این دین نمایندة روحیِ ملتی بود که در اوجِ عزت و اقتدارِ خویش به سر می برد. ولی مردم، بیش از آنکه دوستدارِ منطق باشند، به شعر ،عشق می ورزند، و اگر اساطیر و افسانه هایی در کار نباشد ملتها از میان می روند. به همین جهت بود که میترا و آناهیتا، خدای خورشید و ماه، خدای رویش و حاصلخیزی و تناسل و روابط جنسی نیز برای خود پرستندگانی داشتند، و در کنار اهورمزدا خدای رسمی باقی ماندند؛ اسامی آنها در زمان اردشیر دوم دوباره در نوشته های سلطنتی پیدا شد. از آن به بعد نام میترا روز به روز بزرگتر و نیرومندتر می شد، و نام اهورمزدا رو به زوال می رفت. چون قرن اول میلادی فرا رسید، پرستش میترا (= مهر)، خدای جوان و زیبا، که بر گِردِ صورت او هاله ای از نور تصور می شد و نمایندة یکی بودن اصل قدیمی آن با خورشید به شمار می رفت، در سراسر امپراطوری روم رواج یافت؛ انتشار همین آیینِ مهرپرستی بود که سبب برپا داشتن عید میلاد مسیح در میان مسیحیان گردید. اگر زردشت، فناپذیر بود، در آن هنگام که مجسمه های آناهیتا یا آفرودیتة ایرانی را، چند قرن پس از وفات خود، در بسیاری از شهرهای شاهنشاهی ایران می دید، بسیار شرمنده می شد. نیز بدون شک بر وی سخت ناگوار بود که ببیند بسیاری از کتابهای وحی شده به وی را مُغان و بزرگانِ دین به صورت طلسمهایی برای شفای بیماران و اسباب غیبگویی و جادو درآورده اند. پس از مرگِ زردشت، دستگاهِ کهنِ مذهبی «مردان حکیم» یا مُغان بر وی و تعلیماتش مسلط شدند، و با وی همان کاری کردند که روحانیان همة مذاهب، در پایان کار، با زِندیقان و گَردنکشان می کنند، و آنان را در تعلیمات و اصول دین خود حل می کنند؛ در ابتدا زردشت را وارد سلسلة مُغان کردند و پس از آن وی را به دست فراموشی سپردند. آن مُغان با زُهد و تحملِ سختی، و بَس کردن به یک زن، و پیروی از صدها آداب و شعایرِ مقدس، و خودداری از خوردنِ گوشت و قناعت کردن به لباسهای ساده و دور از خودنمایی چنان شدند که، حتی در نظر بیگانگان، و از جمله یونانیان، به حکمت اِشتهار پیدا کردند و تأثیر کلام و نفوذ نامحدودی نسبت به هموطنان خود به دست آوردند. شاهان پارسی شاگرد ایشان بودند، و تا با آنان مشورت نمی کردند به کارهای مهم بر نمی خاستند. مُغان به چند طبقه قسمت می شدند؛ طبقات بالا مردان حکیم بودند، و طبقات پایینتر به کارهای غیبگویی و جادوگری و ستاره بینی و خوابگزاری می پرداختند؛ کلمة انگلیسی «Magic» که به معنی جادوگری است، از نام آنان مشتق شده است. عناصرِ زردشتیِ دین پارسی سال به سال رو به زَوال بود. گرچه در زمان سلسلة ساسانیان (226-651 میلادی) این دین از نو رونقی پیدا کرد، ظهورِ اسلام و حملة تُرکان به ایران بکلی آن را از میان برد. اکنون آیین زردشتی، جز در میان گروه اندکی در ایران، و نزدیک نود هزار پارسیانِ هندوستان، در جای دیگر دیده نمی شود. این مردمِ باقیمانده، با کمالِ اخلاص، کتابهای مقدس خود را حفظ می کنند و به مطالعه و تحقیق در آنها می پردازند؛ آتش و آب و خاک و باد را به عنوان چیزهای مقدس ستایش می کنند، و برای آنکه مردگانشان، با دفن شدن در زمین یا سوخته شدن در هوا، سبب پلیدشدن خاک و هوا نشوند، آنها را در «دخمه ها» به اختیار مرغان شکاری می گذارند. این زردشتیان اخلاق عالی و سجایای نیکو دارند، و خود گواه زنده ای هستند بر اینکه دین زردشتی چه تأثیر بزرگی در تکامل تمدن نوع بشر داشته است.عید میلاد مسیح: در آغاز جشنی بود که برای خورشید، در هنگام انقلاب شَتَوی (اول دی ماه یا حوالی 22 دسامبر)، بر پا می داشتند، که از آن هنگام به بعد روزها دراز می شد و علامت پیروزی خورشید بر دشمنان خود به شمار می رفت؛ بعدها این جشن به صورت عید میترا درآمد، و سپس یکی از روزهای مقدس مسیحیان شد.

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Aug 30, 2020

Embed this episode

NOW PLAYING

تاریخ تمدن قسمت ۶۱ اخلاق زردشتی

0:00 30:53

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

Tarikh Be Revayat e Movarekh | پادکست تاریخ به روایت مورخ PersianBMS در فصل دوم این برنامه که به مناسبت دویستمین سال تولد حضرت باب به صورت نمایش رادیویی تهیه شده ماندانا دختر ایرانی، تاریخ نبیل را که از دوست بهائیش ترنم گرفته مطالعه می‌کند. دوباره نبیل زرندی خود تاریخش را روایت می‌کند. راوکست | Ravcast ravcast ما در راوکست از تاریخ میگیم، چون معتقدیم که گذشته چراغ راه آینده است و سعی داریم در کنار هم این چراغ را روشن نگهداریم Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. پادکست رخ Rokh Podcast داستان زندگی کسانی که قسمتی از تاریخ ایران و جهان را رقم زدند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. مدرسه زندگی فارسی Iman Fani محفلی برای پیگیری مطالعات میان‌رشته‌ای! ما محتوایی منتشر می‌کنیم که قابل پیاده کردن در کسب و کار و زندگی روزمره باشد و به زندگی معنا، عمق و زیبایی ببخشد. در این راه از ادبیات، فلسفه، روانشناسی، اقتصاد، تاریخ، پزشکی، سینما و دیگر علوم بهره می‌بریم، همه چیز را مورد پرسش قرار می‌دهیم و ارتباطها را پیدا می‌کنیم. از جمله فعالیتهای قبلی ما دوبله ویدیوهای مدرسه زندگی آلن دوباتن با ترجمه دکتر ایمان فانی و مرور ویدیوییِ کتابهای مفید بوده است. برای اطلاع از ویدیوهای جدید انتشار یافته در یوتیوب، می توانید تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید. لینک کانال انگلیسی ما (Word Vulcan

Frequently Asked Questions

How long is this episode of تاریخ تمدن?

This episode is 30 minutes long.

When was this تاریخ تمدن episode published?

This episode was published on August 30, 2020.

Can I download this تاریخ تمدن episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!