EPISODE · Sep 1, 2020 · 27 MIN
تاریخ تمدن قسمت ۶۳ علم و هنر
from تاریخ تمدن
علم و هنرچنان به نظر می رسد که پارسیان، جز هنر زندگی، هیچ هنری به فرزندان خود نمی آموخته اند. ادبیات در نظر ایشان همچون تجملی بود که به آن کمتر نیازمند بودند، و علوم را همچون کالاهایی می دانستند که وارد کردن آنها از بابِل امکان پذیر بود؛ گرچه تمایلی به شعر و افسانه های خیالی داشتند، این کار را بر عهدة مزدوران و طبقات پست اجتماع می گذاشتند، و لذت سخن گفتن و نکته پردازی و لطیفه گویی در گفت و شنید را برتر از لذت خاموشی و تنهایی و مطالعه و خواندن کتاب می شمردند. شعر را، بیش از آنکه از روی نوشته بخوانند، از راه آوازخوانی می شنیدند؛ با مُردنِ خُنیاگران، شعر نیز از میان رفت.پزشکی در ابتدا وظیفة کاهنان بود؛ آنان چنین می پنداشتند که شیطان 99,999 بیماری آفریده، و هر یک از آنها را باید به وسیلة مخلوطی از سحر و جادو و مراعاتِ قواعدِ بهداشت درمان کنند. در معالجة بیماران، توجه به ادعیه و اوراد بیش از توجه به دارو بود، به این اعتبار که تعویذ و وِرد، اگر سود نداشته باشد، بیزیان است و مریض را نمی کشد، و دربارة داروها نمی توان چنین گفت. باوجود این، در آن هنگام که ثروت پارس زیاد شد، فنِ پزشکیِ غیر دینی رواج پیدا کرد؛ چنان بود که، در زمانِ اردشیرِ دوم، سازمانِ منظمی برای پزشکان و جراحان پیدا شد؛ مزد آنان را قانون، مطابقِ مقامِ اجتماعی بیماران، تعیین کرد- این کاری بود که قانون حموربی نیز پیش از آن کرده بود. علمای دینی را می بایستی برایگان معالجه کنند؛ درست همان گونه که در میان ما معمول است، پزشکانِ تازه کار حرفة خود را با معالجة کافران و بیگانگان آغاز می کردند، چه هر پزشکی، در آغازِ کار خود، ناچار بود یک یا دو سال بر روی مهاجران و فقیران آزمایش کند. این، خود، فرمان «پروردگار نور» بود:ای مقدسِ دادارِ گیتیِ جسمانی، اینان که مَزدا پَرستند برای آموختنِ پزشکی می روند. آیا نخست در مزداپرستان آزمایش کنند یا در دیوپرستان؟ پس اهورمزدا گفت: پیش از مزداپرستان در دیوپرستان آزمایش کنند. نخست یک دیوپرست را جراحی کند؛ اگر او بمیرد، دیوپرست دوم را جراحی کند؛ اگر او هم بمیرد، دیوپرست سوم را جراحی کند؛ اگر او هم بمیرد، آن که[می خواهد پزشک بشود] ابدالآباد ناقابل [ کار پزشکی] است. پس از آنکه [ناقابل کار پزشکی شد] نباید به مزداپرست دوا بدهد، نباید مزداپرست را جراحی کند، و نباید مزداپرست را در جراحی زخم کند؛ پس اگر به مزداپرست دوا دهد، و اگر مزداپست را جراحی کند؛ و اگر مزداپرست را جراحی کرده، زخم کند، مجازاتش [همان مجازات] کسی است که عمداً به کسی زخم وارد آورد. کسی که [می خواهد پزشک بشود] یک دیوپرست را جراحی کند، و او [ مریض] خوب شود، و او دیوپرست دوم را جراحی کند، و او [ مریض] خوب شود، و او دیوپرست سوم را جراحی کند، و او [ مریض] خوب شود، پس آزموده است تا ابدالآباد. پس از [پزشک شدن] به خواهش خود می تواند به مزداپرست دوا دهد، و به خواهش می تواند مزداپرست را جراحی کند.چو پارسیان تمام همت خود رامتوجهِ برپا ساختن کاخ شاهنشاهی خویش کرده بودند، دیگر وقت و نیروی ایشان برای کاری، جز جنگ و کشتار، کفایت نمی کرد. به همین جهت، در مورد هنر، مانند رومیان، قسمت عمدة توجه آنها به چیزی بود که از خارجِ ایران زمین وارد می شد. البته ذوق زیباپسِندی داشتند، ولی ساختن چیزهای زیبا را برعهدة هنرمندان بیگانه، یا بیگانگانِ هنرمندی که در داخلِ خاکِ ایشان به سر می بردند، می گذاشتند، و پولی را که برای مُزد دادن به این هنرمندان لازم بود از کشورهای تابع خود فراهم می کردند. خانه های زیبا و باغهای خرم و عالی داشتند، که گاهی به صورت شکارگاه و محل نگاهداری مجموعه های گوناگون جانوران در می آمد؛ در خانه های خود اثاثة گرانبها جمع آوری می کردند؛ از قبیل میزهایی که روپوش طلا و نقره داشت، یا با این دو فلز گرانبها مُنَبَت کاری شده بود؛ و تختهایی که روپوشهای عالی آنها را از کشورهای دیگر وارد می کردند؛ و فرشهای نرمی که همه گونه رنگهای زمین و آسمان بر آنها دیده می شد و کفِ اطاقهای خود را با آن مَفروش می کردند.در جامهای زرین، شراب می نوشیدند، و میزها و طاقچه های اطاق را با گلدانهای ساختِ بیگانگان می آراستند؛ آوازخواندن و رقصیدن را دوست داشتند و از نواختن چنگ و نی و طبل و دف لذت می بردند. گوهرهای گرانبها در نزد ایشان فراوان بود و با آنها از تاج و گوشواره گرفته تا دستبند و کفشهای مُرَصَع می ساختند؛ مردان نیز به زیورآلات علاقه مند بودند و گوش و گردن و بازوهای خود را با آنها می آراستند. مروارید و یاقوت و زمرد و لاجورد را از خارج وارد می کردند، ولی فیروزه را از کانهای پارس به دست می آوردند؛ از همین سنگ گرانبها بود که ثروتمندان؛ مُهرهای خود را تهیه می کردند. سنگهای گرانبها را به صورتهای عجیب و غریب می تراشیدند و، به گمان خود، آنها را به صورت دیوان و شیاطینِ معروف درمی آوردند. شاه بر تخت زرینی می نشست که آسمانة طلایی بر بالای آن بود و پایه های زرین داشت.تنها در هنر معماری بود که پارسیان شیوة خاصی برای خود داشتند. در روزگار کوروش، داریوش اول، و خشیارشای اول، گورها و کاخهایی ساخته اند که باستانشناسان مقدار کمی از آنها را از خاک بیرون آورده اند؛ پس از این نیز دو مورخ خستگی ناپذیر- بیل و کلنگ- چیزهایی را برای ما اکتشاف خواهند کرد که مایة زیاد شدن حس قدرشناسی ما نسبت به هنر پارسی خواهد بود. اسکندر، برخلاف آنچه در پرسپولیس کرد، قبر کوروش را در پاسارگاد برای ما باقی گذاشت. راه کاروانرو اکنون از کنار صُفة برهنه ای می گذرد که روزگاری کاخ کوروش و پسر دیوانه اش بر آن سر به فلک کشیده بود؛ از آن کاخها، جز چند ستونِ شکسته که اینجا و آنجا پراکنده شده، یا سردر و سرپنجره ای که نقش برجستة کوروش بر آنها دیده می شود، چیزی بر جای نمانده است. در نزدیکی این صُفه، بر دشت مجاور آن، گور کوروش دیده می شود، که اثرِ گذشتِ بیست و چهار قرن زمان بر آن مشهود است؛ این قبرِ سنگی ساده، که شکل و حالت یونانی دارد، با ارتفاعی نزدیک یازده متر، بر روی سکویی از سنگ قرار گرفته است؛ شک نیست که این اثرِ تاریخی، بلندتر از آنچه اکنون می نماید بوده و پایه ای متناسب با بزرگی خود داشته است. گور کوروش امروز برهنه و دورافتاده و بی پیرایه به نظر می رسد، و هیئت آن، آدمی را به یاد زیبایی گذشتة این ساختمان می اندازد، که از آن تقریباً هیچ اثری بر جای نمانده است؛ سنگهای شکسته و فرو ریخته، تنها ما را به این فکر می اندازد که جسم بیجان، در مقابل تَصَرُفاتِ روزگار، بسیار بیش از آدمیزاد ایستادگی به خرج می دهد. از این بنا، چون مقدار زیادی به طرف جنوب پیش برویم، در نزدیکی تخت جمشید (پرسپولیس)، به «نقش رستم» می رسیم که در آنجا قبر داریوش اول، همچون معبدی هندی، در دل کوه کنده شده، و دهانة آن به صورتی است که چون شخص آن را می بیند، به جای دهانة مقبره، مدخل کاخی در نظر وی مجسم می شود. در کنارِ در، که زیاد بلند نیست، چهار ستونِ باریک با سنگ تراشیده شده؛ بر بالای در، نقش برجستة اشخاصی دیده می شود که مردم کشورهای تابع پارس را نمایش می دهند؛ چنان است که گویی بر روی بامی ایستاده و شاهنشاه را، که مشغول پرستش اهورمزدا و ماه است، بر تختی برداشته اند. فکری که در ساختن این نقش برجسته به کار رفته، و همچنین طریقة اجرای آن، از سادگی و ظرافت حکایت می کند.یک هیئت اعزامی هم اکنون زیر نظر دکتر جیمز بْریستد از طرف دانشگاه شیکاگو در آنجا مشغول کاوش است. این هیئت در ژانویة 1931 تعدادی مجسمه از زیر خاک بیرون آورد که شمارة آنها کمتر از مجسمه هایی که پیش از آن اکتشاف شده نیست. [اکنون بیش از پنجاه سال از آن زمان می گذرد و اکتشاف فراوانی در آثار باستانی ایران به عمل آمده و آثار پیدا شده در موزة ایران باستان نگاهداری می شود؛ به همین جهت، معلوماتی که در این کتاب آمده تمام نیست، و برای مزید اطلاع باید به کتابهایی که به توسط ادارة باستانشناسی منتشر شده مراجعه شود. کاوشهای کنونی به وسیلة ادارة باستانشناسی ایران صورت می گیرد.بناهای باستانی دیگر پارسی، که از آسیب جنگها و چپاولها و دزدیها و اثر مخرب آب و هوا، در ظرف مدت دو هزار سال، رسته وبرجای مانده، خرابه های کاخهای سلطنتی است. نخستین شاهان پارسی در اکباتان برای خود اقامتگاهی با چوب صنوبر و سرو، پوشیده شده از صفحات فلزی، ساخته بودند که تا زمان پولوبیوس (حوالی 150ق م) برپا بود، و اکنون هیچ نشانه ای از آنها برجای نمانده است. باشکوهترین آثار ایران باستانی، که در این اواخر بتدریج از زیر خاکِ رازدار و مُمسِک بیرون آمده، پِلِکانهای سنگی و صُفه ها و ستونهای تخت جمشید است. در این نقطه، داریوش کبیر، و شاهانی که پس از وی آمدند، کاخهایی بنا نهادند تا، بدین وسیله، مدتی را که پس از آن نامشان فراموش می شد درازتر کنند. این پلکانهای بزرگ و باشکوهی که شخص را از زمینِ هموار به بالای پشته ای که کاخها بر آن ساخته شده می رسِند، در سراسر تاریخِ معماری جهان، هیچ نظیری ندارد. به احتمال قوی، پارسیان این شکل ساختن پله را از پلکانهای مخصوص بُرجها یا «زیگوراتها»ی بین النهرین، که بَر گِردِ آن بُرجها می گشته، اقتباس کرده بودند، ولی پلکانهای تخت جمشید خصوصیاتی دارد که منحصر به خودِ آن است؛ به این معنی که به اندازه ای وسیع، و بالارفتن از آنها آسان، است که ده سوار می توانند پهلو به پهلو از آنها بالا روند. این پله ها همچون مَدخَلِ باشکوهی است، و ما را به صُفه ای می رسِند که میانِ شش تا پانزده متر از سطح زمین بلندتر است؛ آن صُفه در حدود پانصدمتر طول و سیصد متر عرض دارد، و کاخهای شاهی را بر روی آن ساخته بودند. در آنجا که پله ها از دو طرف به یکدیگر می رسد، دروازة سنگی بزرگی دیده می شود که در دو طرف آن، دو مجسمة گاو بالدار با سر آدمی نصب شده و زشت ترین آثار باز ماندة هنر آشوری را نمایش می دهد. در طرف راست این دروازه، شاهکار بناهای پارسی قرار داشته، که اکنون به نام «کاخ چهلستون» خوانده می شود؛ و آن تالار بزرگی بوده است که به زمان خشیارشای اول ساخته شده و، با اطاقهای متصل به آن، مساحتی در حدود 9000 متر مربع را فرا می گرفته است؛ اگر برای وسعت بنا اهمیتی قائل باشیم، باید گفت که این کاخ از معبدِ پهناورِ کَرنَک و از هر کلیسای اروپایی، جز کلیسای میلان، بزرگتر بوده است. برای رسیدن به این تالارِ بزرگ از پله های دیگری می گذریم که در دو طرف آن، برای زینت، دیوارهای سنگی کوتاهی قرار دارد، و بر آنها نقش برجسته های بسیار عالی دیده می شود که بهترین نقش برجسته هایی است که تا کنون در ایران به دست آمده. از هفتاد و دو ستونی که در کاخ خشیارشا برپا بوده، اکنون در میان ویرانه ها، هنوز سیزده تای آنها سرپاست و، مانند تنة درختانِ خرما در میان واحه ای خشک، وحشت آور به نظر می رسد، این ستونهای شکسته از آن دسته از کارهای بشری به شمار می رود که تقریباً به سرحد کمال رسیده است و از نظایر خود در مصر قدیم و یونان بلندتر است، و ارتفاعِ غیرِ متعارفِ نوزده متر را دارد. تنة این ستونها، چهل و هشت شیارِ ناودانی دارد، و پایة آنها به صورت کاسة زنگی است که برگهای وارونه آنها را پوشانیده است. سرستونها غالباً شکل گُلهای پیچیدة «یونی» را دارد، و بر بالای آن دو پارچه سنگ، که به صورت سرو گردن دو گاو نر تراشیده شده، پشت به پشت واقع است، که حَمالهای سقف بر روی آنها قرار می گرفته. شک نیست که حَمالهای سقف، چوبی بوده است، زیرا این ستونهای ظریف و شکننده، که از یکدیگر فاصلة زیاد دارند، هرگز تحمل بار بسیار سنگین تخته سنگهای بزرگِ پیشانی را نداشته اند. دورِ درها و پنجره ها را با سنگ سیاه صیقلیی ساخته بودند که مانند چوب آبنوس درخشندگی داشت؛ دیوارها آجری بود، ولی، با سفالهای لعابدارِ خوشرنگِ درخشان، روی آنها را با نقش گلها و جانوران پوشانده بودند. جنس ستونها و مجردیها و پله ها از سنگ آهکی سفید زیبا یا مرمر کبود سخت است. پشت «چهلستون»، و در طرفِ خاورِ آن، «تالار صد ستون» قرار داشته. از این تالار، جز یک ستون و از اره های خارجیی که حدود آن را نشان می دهد، چیزی بر جای نمانده است. شاید این دو کاخ زیباترین بناهایی باشد که در جهان قدیم و جدید به دست آدمیزاد ساخته شده است.اردشیر اول و اردشیر دوم در شوش کاخهایی ساختند که از آنها جز آثار شالوده چیزی بر جای نیست. بنای آن کاخها با آجر بود و روی آنها را با زیباترین سفال لعابدار پوشانده بودند. در ضمنِ کاوشهای شوش، «نقشِ دیواری تیراندازان» به دست آمده، که به احتمال قوی، صورتِ «جاودانان»، یعنی جانداران و پاسبانانِ خاصِ شاهنشاه، را نمایش می دهد. در ضمنِ تماشای این نقش، چنان به نظر می رسد که این تیراندازانِ با شکوه، بیش از آنکه قصد جنگ داشته باشند، خود را آراسته اند تا در جشنی درباری شرکت کنند. جامه هایی بر تن دارند که با رنگِ درخشانِ خود، توجه را جلب می کند؛ پیچ و خمِ موهای سر و رویشان مایة شگفتی می شود؛ با غرور و نیرومندی خاصی نیزه های خود را، که نشانة مَنصَبِ رسمی ایشان است، به دست گرفته اند. نقاشی و پیکرتراشی، در شوش و سایر پایتختهای پارس، عنوانِ هنرِ مستقلی نداشت، بلکه از شاخه های معماری به شمار می رفت؛ به همین جهت، بیشتر مجسمه ها کار دست هنرمندانی بود که، برای همین کار، آنان را از آشور و بابل و یونان به پارس آورده بودند.در خصوصِ هنرِ پارسی چیزی را می توان گفت که شاید برای هر جای دیگر نیز چنان بوده است؛ و آن اینکه عناصر آن از خارج به عاریه گرفته شده بود. شکلِ خارجی قبر کوروش از لیدیا گرفته شده؛ ستونهای باریک ،نظیر ستونهای آشوری است، که آنها را تکمیل کرده اند؛ ردیف بندی ستونها و نقش برجسته ها، خود، گواهی می دهد که از تالارهای ستوندارِ مصر و نقوش آن الهام گرفته شده؛ سرستونهای به شکلِ جانوران، همچون مرضی است که از نینوا و بابل به پارس سرایت کرده بود. ولی آنچه مایة امتیازِ هنرِ پارسی است، و آن را قائم به ذات و مستقل و مشخص از معماریهای دیگر ساخته، همان جمع شدن این عناصر مختلف و هماهنگ ساختن آنها با یکدیگر بوده است؛ سلیقة اشرافی پارس به ستونهای هولناک و توده های سنگینِ بین النهرین، رقت و لِطافتی بخشیده و، از ترکیبِ آنها، درخشندگی و رونق و تناسب و هماهنگی تخت جمشید را به وجود آورده است. وصفِ این تالارها و کاخها که به گوش یونانیان می رسید اسباب حیرت و تعجب آن مردم می شد؛ سیاحانِ پُرکار و سیاستمدارانِ موشکافِ یونانی، از هنرهای ایران و تجملات آن سرزمین، برای همشهریان خودخبرهایی می بردند که مایة تحریک احساساتشان می شد و آنان را به رقابت با پارس برمی انگیخت. به این ترتیب بود که یونانیان، هرچه زودتر، سرستونهای دو طرفی و مجسمة سر و گردنِ جانوران را، که در کاخهای پرسپولیس بر روی ستونهای بلند و باریک قرار داشت، تغییر شکل دادند و سرستونهای صاف و بی پیرایة ستونهای یونی را ساختند؛ آنگاه با کاستن از درازی ستونها، بر استحکامِ آنها افزودند و آنها را به صورتی درآوردند که تحملِ حَمالهای سنگی یا چوبیی را که بر روی آنها می گذاشتند داشته باشد. حق این است که بگوییم برای رسیدن از تخت جمشید به آتن، از لحاظ معماری، یک گام بیشتر فاصله نبود. تمام سرزمینهای خاور نزدیک، که در شُرُفِ خوابِ مرگ آلودِ هزار ساله بودند، خود را آمادة آن می کردند که میراث باستانی خویش را در پای یونان بریزند.
Embed this episode
NOW PLAYING
تاریخ تمدن قسمت ۶۳ علم و هنر
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
No similar episodes found.