تاریخ تمدن قسمت ۶۵ هند و همسایگانش episode artwork

EPISODE · Sep 3, 2020 · 44 MIN

تاریخ تمدن قسمت ۶۵ هند و همسایگانش

from تاریخ تمدن

هند و همسایگانشفصل چهاردهم :بنیادهای هندیکهنترین تمدن؟هند و آریاییهاهند و همسایگانش«والاترین حقیقت این است که: خدا در همة موجودات حاضر است. اینها شکلهای گوناگون او هستند. جز این دیگر خدایی نیست که بجوییمش ... دینی که می خواهیم دین انسانساز است ... این رازوَریهای ناتوان کننده را رها کنید و نیرومند باشید ... بگذارید تا پنجاه سال بعد ... دیگر خدایان همه از دلهای ما محو شوند. تنها خدای بیدار همین خدای نژاد ماست که دستهایش همه جا هست، پاهایش همه جا هست؛ گوشهایش همه جا هست؛ همه چیز را فرو می پوشد ... نخستینِ همة پرستشها پرستشِ آنهایی است که پیرامونِ ما هستند ... تنها آن کس خادم خداوند است که خدمتگزار همة موجودات باشد.»فصل چهاردهم :بنیادهای هندیI- صحنة نمایشهیچ چیز تا این حد دانش پژوهِ امروزی را شرمسار نمی کند که تا چندی پیش، آن هم به طور دست و پا شکسته، با هند آشنا نبوده است. هند شبه جزیرة پهناوری است به وسعت تقریبی 5,180,000 کیلومتر مربع، به اندازة دو سوم ایالات متحده، و بیست برابر اربابش، بریتانیای کبیر؛ جمعیتش 320,000,000 نفر یعنی بیشتر از مجموع جمعیت امریکای شمالی و جنوبی، یا یک پنجم جمعیت کرة زمین، استمرارِ مؤثری است از تحول و تمدن، یعنی از تمدن موهِنجو – دارو، در 2900 ق م (یا شاید هم کهنتر از این تاریخ) گرفته تا زمان گاندی و رامان و تاگور؛ ایمانهایی در آن بوده و هست که از مراحل بت پرستی خام و ابتدایی تا لطیفترین و معنویترین، همه خدایی را شامل می شود؛ فیلسوفانی بودند که هزار نَوای گوناگون بر یک مایة وحدتی – از اوپانیشادها در هشت قرن قبل از میلاد مسیح گرفته تا شانکارا که هشت قرن پس از مسیح به جهان آمد – ساخته اند؛ دانشمندانی بودند که سه هزار سال پیش، علمِ نجوم را تَحَوُل بخشیدند، و هم دانشمندانی که در زمان ما جایزة نوبل برده اند. در روستاها نهادِ مردمانه ای داشتند که نشانِ قدمتش پیدا نیست؛ و در پایتختها هم فرمانروایانِ فرزانه و نیکخواهی چون آشوکا و اکبر داشتند. رامشگرانش حماسه های بزرگی می خواندند، به قدمتِ آثارِ هومر، که امروزه هم در سراسر جهان به شعر شاعرانش گوش فرا می دهند؛ هنرمندانش از تبت تا سِیلان، و از کامبوج تا جاوه، برای خدایان هندو، معابدِ عظیمی بر آورده، یا دهها کاخِ بی نقص برای شاهان و ملکه های مغولی پدید آورده اند – هند این است، و اکنون در دانشِ صبورانه ای، مانند قارة معنوی نویی، به روی ذهنِ غربی، که تا دیروز تمدن را چیزی اختصاصاً اروپایی می پنداشته است، گشوده می شود.صحنة این تاریخ، مثلثِ بزرگی است که هر چه از برفهای جاویدانِ کوههای هیمالایا رو به طرفِ گرمای جاویدانِ سِیلان پایین می رود، تنگتر می شود. در گوشه ای در طرف چپ آن ایران قرار گرفته، که از نظرِ مردم و زبان و ایزدان شباهت کاملی به مردم عصر وِدایی دارد. چون مرز شمالی را به سوی خاور دنبال کنیم، به افغانستان می رسیم؛ این جا قندهار، گَندهارة باستانی، است که پیکر تراشی یونانی و هندی، چندی در آن با هم آمیختند و بعد از هم جدا شدند و دیگر به هم نرسیدند؛ در شمال آن کابل است که مسلمانان و مغولها از آن دست به حملات خونبار زدند و مدت هزار سال بر هند چیره شدند. داخلِ هند، و نزدیک مرز آن، پیشاور قرار دارد که با اتومبیل می توان در چند ساعت از کابل به آنجا رسید. در این جا عادت قدیمی شمالیها، یعنی هجوم به جنوب، هنوز پابرجاست. توجه کنید که روسیه، در پامیر و معابر هندوکش، چقدر به هند نزدیک می شود. این راه چه سیاستها که به خود ندیده است. در شمالیترین نقطة هند ایالت کِشمیر قرار دارد، که نامش یادآور شکوه باستانی فنون نساجی هند است. جنوب آن ایالت پنجاب است، یعنی«سرزمین پنج رود» با شهر بزرگ لاهور و پایتخت تابستانی آن، شیملا، که در پای کوههای هیمالایا (خانة برف) قرار دارد. رود پر آب و خروشان سِند، به طول یکهزار و ششصد و ده کیلومتر از پنجاب باختری می گذرد؛ نام سِند از لغت بومی "سیند بو"، به معنی «رود»، گرفته شده است، و ایرانیان (که سِند را به هندو تبدیل کردند) تمام شمال هند را به این نام خواندند. برای آنان لغتِ هندوستان به معنی سرزمین رودهاست. یونانیانِ مهاجم از اصطلاح ایرانی هندو کلمة india (= هند) را برای ما ساختند.از زمان "مِگاس تِنس"، که در حدود 302 ق م هند را برای یونانیان وصف کرد، تا قرن هجدهم، این سرزمین برای اروپا سراسر شگفتی و راز بود. مارکوپولو (1254-1233 میلادی) از کرانة باختری آن تصویر مبهمی به دست داد؛ کریستوف کلمب، که سعی می کرد به هند برسد، از قضا به امریکا رسید. "واسکوداگاما" افریقا را دور زد که هند را از نو کشف کند؛ و بازرگانان، آزمندانه از «ثروت» حرف می زدند. اما دانشمندان، این معدن  را دست نخورده رها کردند. یک مُبَلِغِ دینیِ هلندی، به نام آبراهام روگه، کار را با کتاب «درِ گشوده به کافرستانِ نهان» آغاز کرد (1651)؛ "جان درایدن" هُشیاریش را با نوشتن «اورَنگْ زیب» (1675)نشان داد؛ و یک راهب اتریشی به نام "فرا پائولینو دِسان بارتولومِئو"، با دو دستور زبانِ سانسکریت و یک رساله دربابِ «نظام برهمنی » (1792)، مسئله را مطرح کرد. در 1789 سرویلیام جونز با ترجمة «شاکونتالا»، اثر کالیداس، کارش را در مقام یک هندشناس بزرگ آغاز کرد؛ این ترجمه، که در1791 به آلمانی برگردانده شد، عمیقاً در "هِردِر" و "گوته"، و نیز از طریق برادران شْلِگِل، در تمامِ جنبشِ رُمانتیسم مؤثر افتاد. این جنبش امیدوار بود که تمام عرفان و رازی را که به نظر می آمد با پیشرفت علم و روشنفکری، در غرب مرده است در شرق بیابد. جونز، با بیان این نکته که سانسکریت عموزادة همة زبانهای اروپایی است، و با نشان دادن خویشاوندی نژادی ما با هندوهای عصر وِدا، جهانِ دانش پژوهی را تکان داد؛ این اظهارات علمِ زبان و نژادشناسی جدید را به وجود آورد. در1805 مقالة "کولِب روک"، تحت عنوان «دربارة وِداها» کهنترین محصول ادبیات هند را بر اروپا آشکار کرد؛ و در همین زمان، آنکُتیل –دوپِرون، از یک ترجمة فارسی اوپانیشادها، شِلینگ و شوپِنهاور را با چیزی آشنا کرد که شوپِنهاور آن را عمیقترین فلسفه ای نامید که تا آن زمان خوانده است. آیین بودا، به عنوان یک نظام اندیشه، تا زمانِ نوشته شدنِ مقالة بورنوف، به نام گفتاری « دربارة پالی» (1826)، -یعنی دربارة زبان سِند بودایی- عملا ناشناخته بود. بورنوف در فرانسه، و شاگردش، ماکس مولر، در انگلستان دانشمندان و انسِندوستان را برانگیختندکه ترجمة همة کتابهای مقدس شرق را امکان پذیر کنند؛ آقا و خانم "ریس دِیویدز" عمرشان را وقف ارائة آثار بودایی کردند. از راه همین تلاشها روشن شده است که ما تازه به شناختن هند آغاز کرده ایم؛ آشنایی ما با آثار مکتوب بودایی همان قدر محدود است که دانش اروپا، در زمان شارلِمانی، از ادبیات یونانی و رومی. امروزه مجذوب این کشفیم و، با دست و دلبازی، در ارزش این نویافتة خود گزافه می گوییم؛ یک فیلسوفِ اروپایی معتقد است که «فرزانگی هندی ژرفترین فرزانگی موجود است»؛ یک داستان نویس بزرگ می نویسد: «من در اروپا یا امریکا کسی را ندیده ام که همتای شاعران و اندیشمندان یا رهبران مردم هند، یا حتی با آنها قابل مقایسه باشد.»در این کتاب کلمة «هندی» به طور کلی به معنای منسوب به هند به کار برده خواهد شد؛ کلمة «هندو» را هم به دلیل تنوع، و به پیروی از رسم ایرانیان و یونانیان، گاهی به همین معنا به کار خواهیم برد؛ ولی، جایی که ممکن است آشفتگی یا ابهامی پیدا شود، «هندو» در معنای متأخر و دقیقترِ آن به کار برده خواهد شد، یعنی فقط اشاره است به آن ساکنانّ هند (برای تمیز از هندیانّ مسلمان) که یکی از ادیان بومی را می پذیرند. به طور کلی، امروزه در هند، مراد از «هندو» کسی یا چیزی است که به آیینهای هندو تعلق داشته باشد؛ یعنی به هر کس و هر چیز بودایی و مسیحی و مسلمان نمی توان «هندو» گفت. ما این تفکیک را در سراسر این ترجمه رعایت خواهیم کرد.دو رود جَمنا و گَنگ، آرام آرام از پنجاب رو به جنوب جاری می شوند؛ جَمنا دهلی را مشروب می کند، و شکوهِ "تاج محل" در "آگرا" را در آبهای خود منعکس می سازد؛ گَنگ هنگامی که به شهر مقدس بِنارِس می رسد پهن می شود، به طوری که روزانه ده میلیون هندوی مشتاق در آن غسل می کنند؛ و، با دوازده دهانه اش، استان بنگال و کلکته، پایتخت قدیمی بریتانیا، را مشروب و بارور می کند. کمی دورتر، و باز هم در جهت خاور، بِرمه، با پاگوداهای زرین رانگون و جادة پر آفتاب مَندَله، قرار دارد. پرواز از مَندَله تا فرودگاه باختری کراچی در هند همان قدر طول می کشد که پرواز از نیویورک به لوس آنجلس. در چنین پروازی، در جنوب سِند، از روی "راج پوتانه" می گذریم، که سرزمینِ راج پوتهای دلیر است و شهرهای مشهوری چون گوالیور، چیتور، جیپور، اَجمیر، و" اودای پور "دارد. در جنوب و باختر «پْرِزیدِنسی» بمبئی یا استان بمبئی، با شهرهای پر نعمت سورَت، احمدآباد، بمبئی، و پونه واقع است. در خاور و جنوب، استانهای مترقی حیدر آباد و میسور قرار دارند که حُکامِ محلی بر آن فرمان می رانند، . پایتختهای پُر نقش و نگاری به همین نامها دارند. در ساحل باختری، گوآ، و در ساحل خاوری، پوندیشِری قرار دارد که بریتانیاییهای فاتح آن را به پرتغالیها، و این را به فرانسویها واگذاشتند، تا، با این چند کیلومتر مربع خاک، از آنان دلجویی کرده باشند. خلیج بنگال را پرزیدنسی مَدرَس اداره می کند، و مرکز آن شهر مَدرَس است که خوب اداره می شود، و معابد عالی و غم انگیز شهرهای تانجور، تریچیناپالی، مادوره، و "رامِش وَرام" مرزهای جنوبی آن را می آرایند. پس از آن «پُلِ آدم» است – آبتَلی از جزایر فرونشسته – که ما را از تنگه ای به سِیلان، یعنی جایی که هزار و ششصد سال پیش تمدنی در آن رویید و بالید، می خواند. همة اینها بخش کوچکی از هند است.پس، نباید هند را سرزمینی چون مصر، بابل، یا انگلستان بدانیم، بلکه قاره ای است مثل اروپا پر جمعیت و چند زبانی، و از نظر اقلیم و نژاد، ادبیات، فلسفه، و هنر هم، تقریباً به همان اندازه، گوناگون و متنوع است. شمال هند، هم عرصة هجوم جریانهای هوای سرد سلسله جبال هیمالایاست و هم دستخوش مه هایی که از برخورد این جریانها با آفتاب جنوب ایجاد می شود. پنج آبِ سرزمینِ پنجاب ،دشتهای آبرُفتی بزرگی ایجاد کرده است که بار آوری بیمانندی دارند؛ اما در جنوب این دره های رودخانه ای، خورشید چون خودکامه ای یکه تاز حکومت می کند؛ دشتها خشک و عریانند، و برای اینکه محصول کافی از آن برداشته شود کاشتنِ تنها کافی نیست، بلکه فردِ کشاورز باید به صورت بنده و بردة زمین درآید – نوعی بندگی و بردگی که آدمی را گیج و درمانده می کند. انگلیسیها هر بار بیش از پنج سال در هند نمی مانند؛ و اگر صدهزار تن از آنان بر هندوهایی سه هزار برابر تعداد خود حکومت می کنند، برای این است که آنان به قدر کافی در هند نمانده اند.بقایای پراکندة جنگل آغازین، که یک پنجم این سرزمین را تشکیل می دهد، زادگاه و زیستگاه ببر، پلنگ، گرگ، و مار است. در ثلث جنوبی این سرزمین، یعنی در دِکَن، گرما خشکتر است، یا نم، نسیمهایی را با خود دارد که از دریا می وزد. اما سیمای غالب در هند، از دهلی گرفته تا سِیلان، همان گرماست – گرمایی که تن را ناتوان و جوانی را کوتاه کرده و در آرامترین دین و فلسفة ساکنانش مؤثر بوده است. تنها راه آسودگی از این گرما آرام نشستن، کاری نکردن، و چیزی نخواستن است؛ گاهی هم، در ماههای تابستان، بادهای موسِمی، رطوبتی خنک و بارانِ بارآوری از دریا می آورد. هنگامی که بادهای موسِمی نوزد، هند گرسنگی می کشد و به رؤیای "نیروانا" فرو می رود.II – کهنترین تمدن؟در آن هنگام که مورخان خیال می کردند تاریخ با یونان آغاز شده است، اروپا با خوشحالی عقیده داشت که هند جایگاه بربریت بوده، تا اینکه عموزادگانِ «آریاییِ» ملتهای اروپایی از کناره های دریای خزر کوچ کردند تا هنرها و علوم را به این شبه جزیرة وحشی و بی فرهنگ بیاورند. تحقیقاتِ اخیر، این تصورِ دلخوش کننده را به هم ریخته است – کَما اینکه تحقیقاتِ آینده، چشم اندازِ این صفحات را هم دگرگون خواهد کرد. در هند، مثل هر جای دیگری، سرآغازهای تمدن در دل خاک مدفون است، و حتی همة بیلهای باستانشناسان هم هرگز نخواهد توانست همة آنها را از خاک بیرون بیاورد. بازمانده های یک دورة دیرینه سنگی، بسیاری از ویترینهای موزه های کلکته، مَدرَس، و بمبئی را پر کرده است، و اشیای دورة نوسنگی، کم یا بیش، در هر ایالتی یافت شده است. اما اینها در شمار فرهنگند نه تمدن.در سال 1924، جهانِ دانش ،بارِ دیگر با اَخباری از هند به حیرت افتاد: "سِر جان مارشال" اعلام کرد که دستیارانش، خصوصاً آر. دی. بَنِرجی، در "موهِنجو – دارو"، در ساحل باختری سِند سُفلا، بقایای چیزی را کشف کرده اند که گویا از هر تمدنی که مورخان تا کنون شناخته اند کُهَنتر باشد. هم آنجا، و هم در "هَرَپا"، که در شمال و چند صد کیلومتری بالاتر از "موهِنجو – دارو" واقع است، چهار یا پنج شهر برجسته از زیر خاک بیرون آورده اند، که در طول خیابانهای پهن و کوچه های تنگش صدها خانه و مغارة آجری دیده می شود که، در مواردی، دارای چند طبقه هم می باشند. ببینیم "سِر جان مارشال" قِدمتِ این آثار بازمانده را چگونه برآورد می کند:این کشفیات، وجودِ یک زندگی شهری بسیار تکامل یافته ای را در هزارة چهارم و سوم ق م در سِند (شمالیترین ایالت پرزیدنسی بمبئی) و پنجاب ثابت می کند؛ و در بسیاری از خانه ها وجود چاه حمام، و نیز یک شبکة دقیق فاضلاب، وضع اجتماعی شهرنشینانی را نشان می دهد که دست کم با آنچه در سومر یافته شده برابری می کند، و از آنهایی که در همین زمان در سرزمین بابل و مصر رواج داشت برتر است ... حتی خانه های اور هم، از نظر بنا، به هیچ وجه با خانه های "موهِنجو – دارو" برابری نمی کند.در این نقاط، اشیای زیر کشف شده است: ظروف و آلات خانگی و اسباب آرایش؛ سفالینه های مُنَقَش و ساده، که آنها را یا با گردش دست و یا با گردش چرخ ساخته اند؛ پیکره های سُفالین، طاس نرد، و مهره های شطرنج؛ سکه هایی که از آنچه تا آن زمان شاخته شده بود کُهَنترند؛ هزار مُهر، که بر بیشترشان نوشته هایی به خط صورتنگاری ناشناخته ای نقش شده؛ سفالینه های لعابدار، با کیفیت عالی؛ کنده کاریهای روی سنگ، که از آثار سومری برتر است؛ جنگ افزار و دست افزارهای مِسین، و یک نمونة کوچک ارابة دوچرخی مِسین (از کهنترین نمونه های ارابة چرخدار)؛ النگوهای طلا و نقره، گوشواره، گردنبند، و جواهرات دیگری که به نظر مارشال «چنان خوب از کار درآمده و به حدی خوش پرداخت است که گویی از یکی از جواهر فروشیهای امروزی خیابان باندستریت لندن درآمده، نه از یک خانة ما قبل تاریخی 5000 سال پیش.»عجیبتر آنکه پایینترین طبقاتِ این آثارِ بازمانده، از نظر هنری، از لایه های بالایی تکامل یافته تر است – چنانکه گویی حتی این کهنترین بازمانده ها، خود، از تمدنی بوده که صدها یا شاید هم هزارها سال از قدمت آن می گذشته است. برخی از این افزارها سنگی بود، بعضی مسین، و تعدادی هم مفرغی؛ از اینجا پیداست که فرهنگ سِند در دورة انتقال از افزارهای سنگی به مفرغی پدید آمده است. از این اشارات روشن می شود که وقتی خوفو اولین هرم بزرگ را می ساخت، "موهِنجو – دارو" در اوج خود بود و با سومر و سرزمین بابل مناسبات بازرگانی و دینی و هنری داشت؛ بیش از سه هزار سال، تا قرن سوم قبل از میلاد مسیح، پایدار ماند. هنوز نمی توانیم بگوییم که آیا، آن طور که مارشال عقیده دارد، موهِنجو - دارو نشاندهندة کهنترین تمدنهای شناخته شده است یا نه. ولی کاوش در ماقبلِ تاریخِ هند تازه آغاز شده است؛ تنها در روزگار ماست که باستانشناسی، از راه بین النهرین، از مصر به هند روی آورده است. وقتی که خاک هند را هم مثل خاک مصر بکاوند، شاید آن جا هم تمدنی پیدا کنیم که از آنچه از گِل و لایِ نیل شِکُفته است کُهَنتر باشد.III- هند و آریاییهابا آنکه میان آثار بازماندة سِند و میسور پیوستگی هست، حس می کنیم که در آگاهی ما، از روزگار رونق موهِنجو- دارو تا آمدن آریاییها، شکاف بزرگی وجود دارد؛ یا، اگر بخواهیم درست تر گفته باشیم، آگاهی ما به گذشته، چون شکافی است که بتصادف در نادانی ما پدید آمده باشد. در میان بقایای سِند مهر خاصی وجود دارد که از سر دو مار ساخته شده، و این رمزِ خاصِ کهنترین مردمِ تاریخی هند، یعنی ناگه های مارپرستی است که چون آریاییهای مهاجم به هند رسیدند استانهای شمالی را در تملک آنها یافتند، و اَعقابشان هنوز هم در مُرتَفَعاتِ دور دست؛ زندگی می کنند. در نقاطِ دوردستِ جنوبِ این سرزمین مردمِ سیاهپوستِ بینی پهنی می زیستند که ما آنها را دْراویدی می نامیم، بی آنکه سرچشمة این لغت را بدانیم. آنان، هنگام هجوم آریاییها، خودْ مردمِ متمدنی بودند، و بازرگانانِ ماجراجوی آنها حتی تا سومر و بابل هم بر دریا سفر می کردند، و در شهرهایشان بسیاری از اشیای ظریف و تجملی رواج داشت. ظاهراً از همین مردم بود که آریاییها جامعة روستایی و نظامهای زمینداری و مالیات بندی را آموختند. دِکَن هنوز هم، از نظر عادات و رسوم، زبان، ادبیات، و هنر اساساً دْراویدی است.دْراویدی نام مردم و زبانهایی است که به آن تکلم می کنند. دست کم یکهزار سال پیش از آمدن آریاییها به هند، مردمی به شمال و شمال باختری هند آمدند که، از نظر نژادی، رنگ پوستشان تیرة قهوه ای رنگ و سرشان دراز بود؛ فرهنگی داشتند که زبانهای دْراویدی از آن مشتق شده است. احتمالا دْراویدیها از بلوچستان به دشت سِند وارد شدند. ظاهراً دْراویدیها نخستین پدیدآورندگان تمدن درة سِند بودند، و نظام اجتماعی و سیاسی پیشرفته ای داشتند.تهاجم و غلبة آریاییها بر این قبایل پیشرفته بخشی از آن فرایند باستانیی بوده است که بدان وسیله، هر چند وقت یکبار، شمال با خشونت بر سرِ جنوبِ اسکان یافته و آرام فرو می ریخت؛ این یکی از جریانهای مهم تاریخ بوده است، که در آن تمدن ها چون تَمَوُجاتِ دورانساز برآمده و از میان رفته اند. آریاییها بر سر دْراویدیها فرو ریختند؛ آخایاییها و دوریها بر سرِ کْرِتیها و اژه ایها؛ ژرمنها بر سر رومیها؛ لومباردها بر سر ایتالیاییها؛ و انگلیسیها بر سر همة جهان. شمال همیشه فرمانروایان و جنگاوران را پدید می آورد، و جنوب، هنرمندان و قدیسان را، و بردباران، وارث بهشت خواهند بود.این آریاییهای چپاولگر که بودند؟ آنها خودشان لغت «آریایی» را به معنای نجیب و شریف به کار بردند، اما این اشتقاق، که بوی میهنپرستی از آن می آید، شاید یکی از آن اندیشه های بعدیی باشد که بر علم زبانشناسی رنگ بدنام کنندة طنز می زند. خیلی احتمال می رود که آنها از منطقة دریای خزر آمده باشند، که اقوام ایرانی آن را "آریانا- وَئِجو" می نامیدند، یعنی سرزمین آریاییها. در حدود همان زمان که کاسیهای آریایی به سرزمین بابِل غلبه یافتند، آریاییهای وِدایی ورود به هند را آغاز کردند.این آریاییها هم، مثل ژرمنهایی که به ایتالیا هجوم بردند، بیشتر مهاجر بودند تا فاتح. ولی آنها تن نیرومند، اشتهای زیاد برای هر گونه خوردنی و آشامیدنی، خشونتِ وافر، و مهارت و دلاوری در جنگ داشتند؛ لاجِرَم دیری نگذشت که سَروری بر شمالِ هند از آنِ ایشان شد. با تیرو کمان می جنگیدند؛ رهبرانشان جنگاورانی بودند که زره بر تن داشتند و بر ارابه می نشستند؛ تبرزین می گرداندند و نیزه می افکندند. آنان ساده تر از آن بودند که ریاکار باشند: هند را مُنقادِ خود کردند، بی آنکه وانمود کنند که آن را تعالی می بخشند. زمین می خواستند و علفِ چرا برای گاوهایشان؛ در زبان آنان واژة جنگ نشانی از افتخار ملی نداشت، بلکه به معنی «آرزوهای گاوهای بیشتر» بود و بس. آنان بآرامی راهشان را رو به خاور، در طول رودهای سِند و گَنگ، باز کردند، تا همة هندوستان را فرو گرفتند.امروزه بیشتر بر این نظرند که آریاییها از آسیای مرکزی مهاجرت کرده، دو دسته شدند؛ آریاییهای ایرانی به "آریانا- وَئِجو" در کنار دریاچة خوارزم آمدند، و آریاییهای هند به هند کنونی رفتند.خدایان نمونة وِدایی، چون ایندرا، میترا، و وارونا، را در عهدنامه ای که حیتیها و میتانیهای آریایی در آغاز قرن چهاردهم ق م بسته اند می بینیم؛ و مشخصتر از این، رسم و راه نوشیدن آشامِ مقدس «سوما» است، که در مراسم ایرانی نوشیدن شیرة گیاه هومه یا هئومه تکرار می شود. از اینجا چنین می گیریم که میتانیها، حیتیها، سُغدیها، باکتریاییها، مادها، پارسها، و مهاجمان آریایی هند شاخه هایی از یک نژاد ناهمگون «هند و اروپایی» بودند که از سواحل دریای خزر به جاهای دیگر پراکنده شدند.بتدریج که دست از ستیز و سِلاح برداشته و کشاورزانی اِسکان یافته می شدند، قبایلشان هم به شکل دولتهای کوچکی متحد می گشتند. به هر دولتی ،شاهی حکومت می کرد، که شورای جنگاوران او را بر می گزید؛ هر قبیله ای را یک راجه یا رئیس رهبری می کرد، که شورای قبیله قدرتش را محدود می ساخت. هر قبیله ای، به نسبت، مرکب از اجتماعات روستایی مستقلی بود که شوراهای سران دودمانها بر آنها حکومت می کردند. بودا از آناندا، که به منزلة یوحنای معتمدان در مورد عیسی مسیح بود، چنین می پرسد «ای آناندا، بیشک شنیده ای که وَجیها بسیار گِردِ هم می آیند و به انجمنهای عمومی طوایف خود رفت و آمد می کنند ... ای آناندا، تا زمانی که وَجیها بسیار گرد هم آیند و به انجمنهای عمومی طوایفشان آمد و شد کنند باید افزونیشان را چشم داشت نه زَوالشان را ... »آریاییها هم، مثل اقوام دیگر، دربارة ازدواجهای دَرونگانی و بُرونگانی ضوابطی داشتند. ازدواج با بیرون از گروه نژادی، یا در چارچوب خویشان نزدیک را تحریم کرده بودند. از این قوانین مشخصترین نهادهای هندو بیرون آمد، آریاییها، چون دیدند که شمار مردم تحت اِنقیادشان، که آنها را پَست تر هم می دانستند، بیش از خود آنهاست، چنان پیش بینی کردند که، اگر در زمینة ازدواج با بومیان محدودیتهایی درکار نباشد، دیری نمی گذرد که هویت نژادشان از میان خواهد رفت، و یکی دو قرن نگذشته، هضم و جذب آن مردم خواهند شد. از اینرو، نخستین تقسیم طبقات براساس رنگ بود، نه بر بنیادِ وضعِ اجتماعی؛ این تقسیم، بینی درازها را از بینی پهنها، یعنی آریاییها را از ناگه ها و دْراویدیان جدا می کرد؛ این شکلِ کهنِ نظامِ کاست، صرفاً ضوابطِ ازدواجِ یک گروه دْرونگانی بود. نظام کاست به شکل بعدیش، که پر از تقسیمات ارثی، نژادی، و پیشه ای بود، بِنُدرت در عصرِ وِدایی دیده می شود. میان خود آریاییها ازدواج آزاد بود (مگر میان خویشان نزدیک)، و وضع اجتماعی به هنر بود، نه به گوهر.ضمن آنکه هندِ عصرِ وِدایی (2000-1000ق م) به عصرِ «قهرمانی» (1000-500 ق م) می رسید- یعنی، از آن اوضاع و احوالی که در وِداها به تصویر آمده، به آن شرایطی که در "ماهابهارات"ا و رامایانا وصف شده- پیشه ها تخصصی تر و موروثی می شد، و تقسیمات طبقاتی محدودیت سخت تری پیدا می کرد. بالاترین مرتبه در تقسیمات کاست [در آغاز ]" کْشاتریاس" یا طبقة جنگجویان بودند که در بستر مردن را گناه می دانستند. در آن روزگارِ کهن، حتی مراسم دینی را هم توسط رؤسای قبایل یا شاهان انجام می دادند- به همان صورت که قیصر وظیفة "پونتیفِکس" را اجرا می کرد؛ در آن زمان بَراهِمه یا روحانیان، در مراسم قربانی فقط دستیار بودند. در رامایانا، کْشاتریه ای، از روی غیرت، به وصلت یک «عروس مغرور و بی همتا» از تیرة جنگجویان با «یک روحانی و بِرَهمَنِ وراج» اعتراض می کند. در کتابهای جِین رهبری کْشاتریه ها مَسَل دانسته شده است، و ادبیات بودایی تا آنجا پیش می رود که بَراهِمه را «پست زاد» می خواند. حتی در هند هم چیزها دیگرگونه می شود.اما بتدریج که جنگ جایش را به صلح می داد- و همان طور که دین (که در آن موقع، و در برابر عوامل بیشمار، دستیار کشت و زرع بود) در ارزش اجتماعی و پیچیدگی مراسم و آیینها نفوذ می کرد و، برای میانجیگری انسانها و خدایان، نیاز به میانجیهای کارکُشته داشت- تعداد، ثروت، و قدرت بَراهِمه نیز افزایش یافت. آنان، در مقام مربی جوانان و حافظِ تاریخ و ادبیات و قوانین، توانستند گذشته را باز بیافرینند؛ آینده را هم بر آن نقشی که در سر داشتند بسازند؛ هر نسلی را چنان بِپَروَرَند که برای بَراهِمه ارج و قرب بیشتری بشناسند؛ برای طبقة خود اعتباری به وجود آورند که در قرون بعد، در جامعة هندو، حائز برجسته ترین مقام باشند. پیش از این تاریخ، در زمان بودا، بَراهِمه به مبارزه با سَروری طبقة کْشاتریاس برخاسته بودند؛ آنان این جنگجویان را از خود فروتر می دانستند، کما اینکه در همان زمان هم طبقة کْشاتریاس آنان را از خود پست تر می شمردند؛ بودا حس می کرد که، دربارة این دو دیدگاه، گفتنی بسیار است. در هر حال، حتی در زمان بودا، هنوز طبقة کْشاتریاس رهبری معنوی را به بَراهِمه تسلیم نکرده بود، و خودِ جنبشِ بودا هم، که بزرگزاده ای از طبقة کْشاتریاس آن را بنیاد نهاده بود، مدت هزار سال در هند با برتری جویی بَراهِمه به رقابت برخاسته بود.پس از این دو اقلیت حاکم (کْشاتریاس و براهمه)، طبقاتِ وابسته (بازرگانان و آزاد مردانی که پیش از بودا طبقه ای متمایز از دیگران به شمار می رفتند) و "شود راس" (طبقة کارگران، مشتمل بر بیشتر جمعیت بومی)، و بالاخره طبقة پاریا یا نجسها (مشتمل بر افراد قبایل بومیی که بر کیش و آیین پیشین خود مانده بودند، اسیران جنگی و کسانی که کیفرشان بردگی بود) قرار داشتند. از همین گروه کوچک، که در اصل بدون طبقه بودند، چهل میلیون نجسهای کنونی هند پیدا شده اند.

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Sep 3, 2020

Embed this episode

NOW PLAYING

تاریخ تمدن قسمت ۶۵ هند و همسایگانش

0:00 44:11

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

Tarikh Be Revayat e Movarekh | پادکست تاریخ به روایت مورخ PersianBMS در فصل دوم این برنامه که به مناسبت دویستمین سال تولد حضرت باب به صورت نمایش رادیویی تهیه شده ماندانا دختر ایرانی، تاریخ نبیل را که از دوست بهائیش ترنم گرفته مطالعه می‌کند. دوباره نبیل زرندی خود تاریخش را روایت می‌کند. راوکست | Ravcast ravcast ما در راوکست از تاریخ میگیم، چون معتقدیم که گذشته چراغ راه آینده است و سعی داریم در کنار هم این چراغ را روشن نگهداریم Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. پادکست رخ Rokh Podcast داستان زندگی کسانی که قسمتی از تاریخ ایران و جهان را رقم زدند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. مدرسه زندگی فارسی Iman Fani محفلی برای پیگیری مطالعات میان‌رشته‌ای! ما محتوایی منتشر می‌کنیم که قابل پیاده کردن در کسب و کار و زندگی روزمره باشد و به زندگی معنا، عمق و زیبایی ببخشد. در این راه از ادبیات، فلسفه، روانشناسی، اقتصاد، تاریخ، پزشکی، سینما و دیگر علوم بهره می‌بریم، همه چیز را مورد پرسش قرار می‌دهیم و ارتباطها را پیدا می‌کنیم. از جمله فعالیتهای قبلی ما دوبله ویدیوهای مدرسه زندگی آلن دوباتن با ترجمه دکتر ایمان فانی و مرور ویدیوییِ کتابهای مفید بوده است. برای اطلاع از ویدیوهای جدید انتشار یافته در یوتیوب، می توانید تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید. لینک کانال انگلیسی ما (Word Vulcan

Frequently Asked Questions

How long is this episode of تاریخ تمدن?

This episode is 44 minutes long.

When was this تاریخ تمدن episode published?

This episode was published on September 3, 2020.

Can I download this تاریخ تمدن episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!