تاریخ تمدن قسمت ۶۶  جامعة هند و آریایی episode artwork

EPISODE · Sep 4, 2020 · 43 MIN

تاریخ تمدن قسمت ۶۶ جامعة هند و آریایی

from تاریخ تمدن

جامعة هند و آریاییدین وِداهاوِداها به عنوان ادبیاتجامعة هند و آریاییاین هندیانِ آریایی چگونه می زیستند؟ در آغاز ،با جنگ و غارت؛ سپس با گله داری، کشاورزی، و صنعت به شیوة روستایی، که بی شباهت به صنعت قرون وسطای اروپا نبود؛ زیرا از عصر نوسنگی تا انقلاب صنعتی، که ما در آن زندگی می کنیم، بنیاد زندگانی اقتصادی و سیاسی انسان اساساً یکسان مانده است. هند و آریاییها گاو می پروردند و، بی آنکه مقدسش بدانند، به کارش می بردند؛ هر وقت هم مقدورشان بود گوشت می خوردند، و نَواله ای هم نثار روحانیان یا خدایان می کردند؛ بودا، پس از آنکه در جوانی ریاضتها کشید و از گرسنگی رو به مرگ بود، گویا در پیری یک شکم سیر از گوشت خوک خورد و مرد. آنان جو می کاشتند، اما ظاهراً در عصر وِدایی چیزی از برنج نمی دانستند. کشتزارهای هر اجتماعِ روستایی را بین خانوارهای عضو آن اجتماع تقسیم می کردند، اما آبیاری این زمینها مشترک بود. زمین را نمی شد به بیگانه فروخت، فقط می شد آن را برای پسران خانواده به ارث گذاشت. اکثر مردم، خُرده مالک بودند؛ روی زمینِ خودشان کار می کردند. آریاییها، مزدوری را ننگ می دانستند. یقین داریم که در میانشان نه خاوَندی در کار بود و نه گدایی، نه میلیونر داشتند و نه حلبی آبادی.در میان صنعتگران و نوآموزان شهرها، صنایع دستی رواج داشت، و در حدود پانصد سال قبل از میلاد مسیح به صورت اصنافِ قدرتمندِ فلزکار، چوبکار، سنگکار، چرمکار، عاجکار، سبدباف، نقاش منازل، تزیینگر، کوزه گر، رنگرز، ماهیگیر، مَلاح، صیاد، دامگذار، قصاب، قناد، آرایشگر، دلاکِ سرشو، گلفروش، و طباخ سازمان یافته بودند؛ این فهرست، خود، تکامل و گوناگونی زندگانی هند و آریایی را آشکار می کند. این اصناف مسائلِ بین افرادِ اصنافِ گوناگون را حل و فصل می کردند، حتی مشکلات میان اعضای صنف همسرانشان را هم با کدخدامنشی فیصله می دادند. روی اجناس، نه بر عرضه و تقاضا، چنان که معمولِ ماست، بلکه براساسِ ساده لوحیِ خریدار، قیمت می گذاشتند.اما در کاخ شاه یک «ارزیاب» رسمی بود که، مثل ادارة استانداردهای کنونی، کالاهایی را که می بایست برای کاخ بخرند می آزمود و شرایط لازم و خصوصیات آنها را به سازندگان آن کالاها می گفت.بازرگانی و مسافرت در حد کشش اسب و ارابة دوچرخی [ اسب کش یا گاوکش] پیشرفت کرده بود، اما سفر همچنان مثل قرون وسطی کار سختی بود؛ سر هر مرز کوچکی راه بر کاروان می بستند و راهداری می گرفتند، اما نه مثل سرگردنه بگیرها. حمل و نقل از طریق رود و دریا بسیار پیشرفته بود: در حدود سال 860 ق م کشتیهایی با بادبانهای متوسط و صدها پارو، محصولاتی مثل عطریات و ادویه، پنبه و ابریشم، شال و پارچه، مروارید و یاقوت، آبنوس و سنگهای گرانبها، و پارچه های زربفتِ مزین، به بین النهرین و عربستان و مصر می بردند.بازرگانی، به علت روشهای نامناسب داد و ستد، از رشد بازمانده بود، به این معنا که در آغاز، روشِ پایاپای داشتند، و سپس ازگاو به جای پول رایج استفاده می کردند. عروسان را با گاو می خریدند. بعد سکه های مِسینِ سنگی رایج شد که تضمین آن فقط با افراد و نهادهای خصوصی بود. بانکی در کار نبود، پول اندوخته را در خانه پنهان، یا در خاک دفن می کردند، یا نزد دوستی به امانت می گذاشتند. از این کار، در زمان بودا، یک نظام اعتباری پیدا شد: بازرگانانِ شهرهای گوناگون به یکدیگر نامه های اعتباری می دادند و کار تجارت را آسان می کردند؛ از چنین روتْشیلدهایی می شد با بهرة سالانة هجده درصد وام گرفت، و دیگر چندان حرفی از قبضهای موعد دار نبود. مسکوکات هم برای خود اعتباری داشتند، و برد و باخت در قمار معمولا به وسیلة آن انجام می گرفت؛ پیش از این، طاس و نرد از لوازم تمدن بود. در خیلی از موارد، شاه برای رعایایش، به شیوة کشور موناکو، قمارخانه هایی ساخته بود، گو اینکه کاملا به همان سبک نبود؛ در هر حال، بخشی از درآمد آن به خزانة شاهی می رفت. این امر شاید درنظر ما ننگ آور باشد، زیرا ما چندان به این کار عادت نداریم که قمارخانه هایمان، مستقیماً، به مقامات دولتی کمک مالی بدهند.اخلاق بازرگانی سطح بالایی داشت. شاهانِ هندِ عصرِ وِدایی، نظیر آنچه در یونانِ عهدِ هومر پیش می آمد، چنان نبودند که گاو همسایگانشان را ندزدند؛ اما مورخِ یونانیِ لشکرکشیهای اسکندر، هندیان را این طور وصف می کند: «برای درستکاریشان بسیار قابل توجهند، چنان معقولند که بندرت کارشان به دادگاه می کشد، و چندان شریفند که نه بر درهایشان قفلی هست و نه برای پیمانهایشان تعهدی کتبی می سپارند؛ بینهایت هم راستگو هستند.» در "ریگ-وِدا" از زِنای با محارم، از راه به در کردنِ زنان، فاحشگی، سقط جنین، و زِنا سخن می رود، و نشانه هایی از همجنس بازی هم دیده می شود؛ اما آن تصور کلیی که از وِداها و حماسه ها به دست می آوریم یکی از معیارهای عالی مناسبات دو جنس و زندگی خانوادگی را نشان می دهد.ازدواج ممکن بود از راه ربودن عروس با زور، یا خریدن او، یا رضای طرفین، صورت گیرد؛ اما، ازدواج به رضای طرفین را اندکی ننگ آور می دانستند؛ زنان فکر می کردند که اگر آنها را بخرند وبرایشان پول بدهند شرافتمندانه تر است، و ربوده شدن را ستایش بزرگی می دانستند. تعدد زوجات یا چندگانی مجاز بود، و بزرگان را به آن ترغیب می کردند؛ تکفل چندین زن، و استفاده از استعدادهای آنان، کاری نیک و شایسته بود. ماجرای دروپَدی، که در یک زمان با پنج برادر ازدواج کرد، نشان می دهد که در عصر حماسی گاهی چند شوهری( ازدواج یک زن، به طور همزمان، با چند مرد، معمولا چند برادر) اتفاق می افتاده است. این رسم تا سال 1859 در سِیلان باقی ماند، و گاهی هنوز هم در روستاهای کوهستانی تَبَت آثاری از آن دیده می شود. اما چند زنی معمولا امتیاز مرد بود، که با قدرتِ پدرشاهی بر خانوادة آریایی حکومت می کرد. بر زنان و فرزندان خود حق تملک داشت و می توانست در موارد خاص آنها را بفروشد یا از خانه بیرون کند.با اینهمه، زنِ هندی در دورة وِدایی خیلی بیشتر از دوره های بعدی از آزادی برخوردار بود؛ در انتخاب شوهر، بیش از آنچه اشکال ازدواج مقرر دارد، می توانست اظهار نظر کند؛ آزادانه در جشنها و رقصها ظاهر می شد؛ و در جشنهای دینی به مردان می پیوست؛ می توانست تحصیل علم کند، و مثل گارگی در گفتگوی فلسفی شرکت جوید. اگر بیوه می شد، هیچ محدودیتی برای ازدواج مجددش در کار نبود. در عصرِ قهرمانی ،گویا زن اندکی از این آزادی را از دست داده باشد؛ او را از جستجوهای معنوی دلسرد کرده بودند، دلیلشان این بود که «وِدا خواندنِ زن، نشان آشوب منزل باشد»؛ ازدواج مجدد بیوگان از رسم افتاد؛ حجاب( پرده نشینی و مَستوری زنان) آغاز شد؛ و رسمِ ساتی(زنِ پاک)، که تقریباً در عصر وِدایی کاری ناشناخته بود، افزایش یافت. اکنون نمونة زن آرمانی پهلوانبانوی رامایانا، یعنی سیتای وفادار بود که در هر گونه آزمون وفاداری و جرئت، تا دم مرگ، فروتنانه از شوهرش پیروی و فرمانبرداری کرد.V – دین وِداهاگویا کهنترین دین شناخته شدة هند، که آریاییهای مهاجم در میان قبیلة مارپرستان (ناگه ها) یافتند؛ و هنوز هم درگوشه و کنار این شبه جزیرة بزرگ مانده، پرستش جانگرایانه و توتِمی ارواح بیشماری بود که در سنگ و جانور، درخت و رود، و کوه و ستارهِ خانه داشتند. مار و افعی خدا تلقی می شدند، یعنی بتها و آرمانهای نیروی تولید مثل نرینه بودند؛ و درختِ مقدسِ بودی، زمان بودا نشانه ای از احترام رازورانه اما درستِ عظمتِ آرامِ درختان بود. ناگه (اژدها خدا)، هَنومَن (میمون خدا)، نَندی (نره گاو آسمانی)، و یَکشه ها، یا درختِ خدایان، به دینِ هندِ تاریخی راه یافتند. چون برخی از این ارواح، خوب، و برخی بد بودند، لاجرم فقط با چابکدستی و مهارتِ کامل در جادو و افسونگری امکان آن بود که تن را، هنگام بیماری یا جنون، از تصرف یا شکنجة یک یا چند تا از این اهریمنان که هوا را پرکرده اند مصون داشت. آمیختگی ناهمگون افسونهای" اَثَروه- وِدا" یا کتاب علم سحر از همینجا ناشی می شود؛ انسان باید افسون بخواند تا: صاحب فرزند شود؛ دچار سقط جنین نشود؛ زندگانی را دراز کند؛ بدی را دور کند؛ به خواب رود؛ دشمنان را نابود کند یا بیازارد.کهنترین خدایان وِداها نیروها و عناصرِ خودِ طبیعت بودند، چون آسمان، خورشید، زمین، آتش، نور، باد، آب و جنسیت. دایوس (زئوس یونانی و ژوپیتر رومی) نخستِ خود آسمان بود؛ و لغت سانسکریت دِوا که بعدها به معنی «خدا» شد، در اصل فقط به معنی «درخشان» بود. با آن ضرورت شعریی که این همه خدایان متعدد را می سازد، موضوعات طبیعت هم شخصیت یافتند؛ مثلا آسمان پدر شد، که وارونا باشد؛ زمین مادر شد، یعنی "پْری تی وی"؛ و گیاهان ثمرة وصل این دو بودند، از راه باران. باران خدای پِرجَنیه بود، و آتش هم آگنی؛ باد، وایو بود، و باد زیانبار، رودره؛ طوفان ایندرا بود و سپیده دم، اوشَس؛ شیار کشتزار، سیتا بود؛ خورشید، سوریه، میترا، یا ویشنو بود؛ و گیاه مقدس سومه، که عصاره اش هم برای خدایان و هم نزد انسانها مقدس و مستی آور بود، خود، یک خدا بود: یک دیونوسوسِ هندی بود، که با ذاتِ شادی بخشَش، انسان را به پاکدامنی، بینش، و سرخوشی می برد و حتی به او زندگانی جاوید می بخشید. یک ملت هم، مانند یک فرد، با شعر آغاز می کند و با نثر پایان می دهد. همان طور که اشیا، انسانی می شد، کیفیت ،شیء می شد، و صفت هم اسم، و لقب هم خدا. خورشیدِ زندگانی بخش، خورشیدِ خدای نویی شد به نام ساویتارِ حیاتبخش؛ خورشیدِ تابانِ ویواسوات شد، یعنی خدای درخشان؛ و خورشید زندگانی زای، خدای بزرگ پْراجاپاتی سرور همة زندگان شد.آگنی، یعنی آتش، مدتی مهمترینِ خدایانِ وِدایی بود؛ او شعلة مقدسی بود که قربانی را به آسمان می برد؛ آذرخشی بود که از دل آسمان می گذشت؛ حیات آتشین و روح جهان بود. معروفترین چهره در میان این خدایان همان ایندرا بود، دارندة تندر و طوفان. زیرا ایندرا برای هند و آریاییها بارانِ گرانبها را می آورد، که در نظر آنان حتی از خورشید هم حیاتبخش تر بود؛ از این رو او را بزرگترینِ خدایان تلقی کردند؛ یاری صاعقه های او را در نبردهایشان به دعا خواستند؛ و با رشک و غیرت او را به شکل پهلوان عظیمی تصویرمی کردند که صد نره گاو را می خورد و دریاچه های شراب در می کشد. دشمنِ خاصش کریشناست، که در وِداها همچنان تنها خدای محلی قبیلة کریشنا بود. ویشنو هم، یعنی خورشیدی که زمین را با گامهایش می پوشاند، خدایی فروتر بود، بیخبر از اینکه آینده از آن او و کریشنا خواهد بود. این یکی از ارزشهای وِداهاست که می توان از طریق آن پدید آمدن دین، و نیز زادن و بالیدن و مردنِ خدایان و ایمانهایی را دید که از جانگرایی تا همه خدایی فلسفی، و از خرافة اَثَروه- وِدا تا یکتاپرستی عالی اوپانیشادها را در خود دارد.این خدایان، از لحاظ شکل، انگیزه، و کمابیش هم در جهل، به انسانها می مانند. یکی از آنها، که پیرامونش را زایران و ستایشگران گرفته اند، در این اندیشه است که به پرستنده اش چه بدهد: «این کاری است که خواهم کرد- نه، این یکی نه؛ گاوی به او خواهم داد- چگونه است اسبی باشد؟ راستی ببینم من از او سومه گرفته بودم؟» اما برخی از آنها در دورة بعدیِ وِدایی، ارجِ اخلاقیِ پرشکوهی یافتند. وارونا، که در آغاز، آسمانِ فراگیرنده بود، با تکامل پرستندگانش به اخلاقیترین و آرمانیترین خدایان وِداها مبدل شد که با چشم بزرگش، یعنی با خورشید، تمامی جهان را می نگرد؛ بدی را کیفر و نیکی را پاداش می دهد؛ و گناهان کسانی را که او را بخوانند می بخشاید. از این نظر، وارونا نگهبان و مجری قانون یا نظم جاویدانی به نام ریته است؛ ریته، در آغاز، قانونی بود که ستارگان را در مسیرشان برقرار و نگاه می داشت؛ اندک اندک ریته قانون «راستی» هم شد، و آن آهنگ کیهانی و اخلاقیی است که هر کس نخواهد سرگشته و نابود شود باید از آن پیروی کند.هر چه بر تعداد خدایان افزوده می شد، این مشکل هم پیش می آمد که کدام یک از این خدایان جهان را آفریده است. این نقش ازلی نخست به آگنی و، متعاقباً، به ترتیب به ایندرا، سومه و پْراجاپاتی سپرده شد. یکی از اوپانیشادها، جهان را به «فرا آفریدگارِ» سرکشی نسبت می داد:براستی او هیچ خوشیی نداشت؛ پس، مردی که تنهای تنهاست هیچ خوشی نمی یابد. آرزوی دومی، یعنی جفت، کرد. اکنون او به اندازة مرد و زنی بود تنگ در آغوش هم. او این خود را دوپاره (پَت) کرد: و از این شوهر (پَتی) و همسر (پَتنی) برخاست. از اینرو می گوییم «خود مانند نیمه است.» از اینجاست که فضا با زنی پر می شود. او [ مرد] با او همبستر شد، و از اینرو انسانها زاده شدند. او [زن] با خود اندیشید: «اگر چه او مرا از خودش پدید آورده، چگونه است که با من جفت می شود؟ باشد من ناپدید خواهم شد.» پس زن گاو شد، و او (=مرد) نره گاو. مرد با او جفت شد، و پس گلة گاوان زاده شد. زن مادیان شد، مرد نریان؛ زن ماده خر، او خر نر. و در هر حال مرد با او جفت شد، و پس جانوران تک سم زاده شدند. زن ماده بز شد، مرد بز نر. زن میش، مرد گوسفند. در هر حال مرد با او جفت شد، و پس بزان و گوسفندان زاده شدند. پس او همة جفتهایی را که هستند، تا مورچگان را هم، پدید آورد- و همة این کیهان را پدید آورد. او می دانست که خود همة آفرینش است، زیرا همة آن را خود پدید آورده بود. پس او همة آفرینش شد ...در این گفتة بی نظیر هستة "همه خدایی" و استحاله یا حلول و تناسخ دیده می شود: آفریدگار با آفرینش خود یکی است، و همه چیز، همة شکلهای حیات، یکی است؛ هر شکلی یک بار، خود، شکل دیگری بود، و فقط در پیشداوری، ادراک و فاصلة ساختگیِ زمان است که این از آن دیگری ممتاز می شود. این نظر، اگر چه در اوپانیشادها بیان شده، در روزگارِ وِدایی هنوز بخشی از معتقدات عمومی نبود؛ هند و آریاییها، مثل آریاییهای ایران، به جای تناسخ، به طور ساده، به خلود شخصی عقیده داشتند. روان، پس از مرگ، کیفر می بیند یا به نیکبختی جاوید می رسد. وارونا آن را به اعماق تاریک، نیمی هادِس و نیمی دوزخ، می افکند، یا "یاما" آن را به آسمان می برد، یعنی جایی که در آن هرگونه شادی، خاکی بی پایان و کامل است. "کاتا اوپانیشاد" می گفت «میرنده چون دانه؛ پریشان، و باز چون دانه؛ زاییده می شود.»بنابر شواهدِ موجود، در دینِ کُهَنترِ ودایی، نه معبدی در کار بود و نه پیکره ای؛ مَذبَح را برای هر قربانیی از نو برپا می کردند- و این روشی بود که در ایرانِ زردشتی هم اجرا می شد، و فِدْیه را آتشِ مقدس به آسمان می برد. در اینجا هم، همچنانکه کمابیش در آغاز هر تمدنی معمول است، نشانه هایی از قربانی انسان دیده می شود؛ اما تعدادش کم است و قطعی هم نیست. باز، مثل ایران، گاهی اسب را همچون فِدیه ای برای خدایان می سوزاندند. عجیبترین همة آیینها" اَش وا مِدبا" یا قربانی اسب بود، که در آن گویا ملکة قبیله با اسب مقدس، پس از آنکه آن را کشتند، نزدیکی می کند. پیشکش معمولی، ریختن شیره سومه، و ریختن روغن مایع در آتش بود.(مراسم) قربانی در بیشترین قسمتش با رمزهای جادویی بیان می شد؛ اگر قربانی درست انجام می گرفت، پاداش به همراه داشت، خواه تقدیم کننده، شایستگی اخلاقی داشته و خواه نداشته باشد. بِرَهمنان برای یاری پارسایان در این آیینِ قربانی، که همواره پیچیده تر می شد، مُزدِ هنگفتی می گرفتند: اگر پولی حاضر نبود، برهمن از خواندن اورادِ لازم ،شانه خالی می کرد، زیرا مزد او را می بایست زودتر از مزد خدا بدهند. برهمنان سر تعیین مقدار دستمزدِ انجامِ هر آیینی مقرارتی آورده بودند، مثلا دستمزد باید چند گاو یا چند اسب یا چه مقدار طلا باشد؛ طلا، بخصوص، در به حرکت درآوردن آن برهمن یا آن خدا مؤثرتر بود. برهمنه ها ، که نوشتة برهمنان است، به برهمن می آموزد که هرگاه کسانی او را برای انجام نماز یا قربانیی اجیر کرده و دستمزد شایسته ای به او ندهند، او چگونه آن نماز یا قربانی را، پنهانی، تبدیل به آزارِ آنان کند. مقررات دیگری هم تهیه کرده بودند که آداب درست و کاربرد آنها را کمابیش در هر یک از موقعیتهای زندگی تجویز می کرد، و معمولا در این کارها نیاز به یاری برهمنان بود. آرام آرام طبقة بَراهِمه طبقة موروثی ممتازی گشت که زندگی معنوی و ورحانی هند را زیر فرمان خود می گرفت و تهدیدی می شد برای خفه کردن هرگونه اندیشه ودیگرگونی.VI- وِداها به عنوان ادبیاتزبان هند و آریایی، از لحاظ ما، باید مورد توجه خاصی قرار گیرد، زیرا سانسکریت یکی از کُهَنترین زبانِ گروه زبانهای «هند و اروپایی» است که زبان انگلیسی هم به همان گروه تعلق دارد. وقتی که به شباهت میان ارقام، اصطلاحات همخانواده، و آن لغاتِ کوچکِ پیوند دهندة زبانهای سانسکریت، یونانی، لاتین، و انگلیسی- که فعلِ ربطی نامیده شده- توجه کنیم، به نوعی ارتباط و پیوستگی فرهنگی پی می بریم که، علی رغم فاصلة عظیم زمانی و مکانی، میان این زبانها موجود است. احتمالا این زبانِ باستانی، که سِر ویلیام جونز آن را «کاملتر از یونانی، پردامنه تر از لاتینی، و بسیار مِنصَحتر از هردو» دانسته، زبانِ محاوره ایِ مهاجمانِ آریایی نبوده است. آنها به چه زبانی حرف می زدند؟ در این باره چیزی نمی دانیم؛ فقط می توان فرض کرد که خویشِ نزدیکِ آن زبانِ فارسی کهن است که اوستا به آن نوشته شده است. سانسکریت وِداها و حماسه ها نشانه هایی از یک زبانِ باستانی و ادبی با خود داشتند، از اینرو فقط زبانِ دانشمندان و بِرَهمنان بود؛ خود واژة سانسکریت به معنی آماده، خالص، کامل، و مقدس است. در عصر وِدایی مردم نه به یک زبان، بلکه به زبانهای گوناگونی سخن می گفتند؛ هر قبیله ای یک گویش آریایی خاص خود داشت. هند هرگز یک زبان نداشته است.در وِداها هیچ اشاره ای در کار نیست که نشان دهد مؤلفانِ آنها با خطنویسی آشنا بوده اند. در قرنِ هشتم یا نهم ق م بود که بازرگانانِ هندی، که احتمالا دْراویدی بودند، گویا یک خط سامی را که به خط فنیقیها شباهت داشت، از آسیای باختری به هند آوردند؛ و همة الفباهای بعدی هند از این خط، که هندیان آن را «خط برهما» می نامند، مشتق شده است. گویا خطنویسی قرنها محدود به مَقاصدِ بازرگانی و اداری بود؛ و چندان توجهی برای استفاده از آن در ادبیات به عمل نمی آمد؛ «آنان که این هنرِ بنیادی را تکامل بخشیدند بازرگانان بودند نه بِرَهمنان؛» به نظر نمی رسد که حتی کتابهای بودایی هم پیش از قرن سوم ق م نوشته شده باشد.کهنترین سنگنبشته های موجود هند همان کتیبه های آشوکاست. برای ما، که (تا پیش از آنکه هوای پیرامونمان از کلمات و موسیقی انباشته شود) قرنها اندیشیدنمان از راه چشم و با نوشته و چاپ بود، فهمیدن این نکته دشوار است که چگونه هند، آگاهانه، دیری پس از آنکه نوشتن را آموخته، باز به همان شیوه های کهن انتقال سینه به سینة تاریخ و ادبیات چسبیده است، یعنی به همان راه از برخواندن و به حافظه سپردن. وِداها و حماسه ها سرودهایی بود که همپای نسلهایی که آنها را می خواندند بزرگ می شدند؛ اینها برای گوش بود، نه چشم. بیخبری ما از سپیده دمِ هند از همین بی اعتنایی به خطنویسی ناشی شده است.پس این وِداها، که تقریباً تمامِ فهمِ ما دربارة هندِ آغازین از آن مشتق شده، چیستند؟ واژة ودِا به معنی «دانش» است؛ و در اصطلاح «کتاب دانش» [= دانشنامه] است. هندیان «وِدا» را به همة علمِ مقدس دورانِ کُهَن اِطلاق می کنند؛ وِدا، مثل کتاب مقدس، بیشتر ادبیات است تا کتاب. آشفته تر از آرایش و تقسیم بندی این مجموعه چیزی وجود ندارد. امروزه از وِداهای فراوان فقط چهار وِدا در دست است:1. ریگ- ودا، یا دانش سرودهای ستایش؛ 2. ساما- ودا، یا دانش آهنگها؛ 3. یاجور- ودا، یا علم اوراد قربانی؛ 4. آَثاروا- ودا، یا علم اوراد سِحر. هر یک از این چهار وِدا خود به چهار بخش تقسیم می شود: 1. مانتره ها3، یا سرودها؛ 2. برهمنه ها، یا جنگ آیینها و نمازها و افسونهای برهمنان؛ 3- آرنیکه ها، یا «نصوص جنگلی» برای زاهدان جنگل نشین؛ 4- اوپانیشادها، که گفتگوی پنهان است برای فیلسوفان.فقط یکی از وداها بیشتر به ادبیات تعلق دارد تا به دین و فلسفه، یا به سحر و جادو. «ریگ- ودا» نوعی جنگ دینی است که از 1028 سرود یا مزامیر ستایش، دربارة موضوعاتِ گوناگونِ موردِ پرستشِ هند و آریاییها- خورشید، ماه، آسمان، ستارگان، باد، باران، آتش، سپیده دم، زمین، و مانند اینها- فراهم آمده است. اغلب این سرودها درخواستهای واقعی گَله، محصول، و طول عمر است؛ دستة کوچکی از آنها به مرز ادبیات می رسد؛ چند تا از آنها به شیوایی و زیبایی مزامیر است. برخی از آنها ساده و به صورت شعر طبیعی می باشند، مثل شگفت زدگی طبیعی کودکان. در یک سرود، از اینکه شیر سفید از گاوهای سرخ می آید اظهار تعجب شده است؛ در سرود دیگری این سؤال به میان آمده که چرا خورشید چون شروع به افول می کند با سر به زمین نمی افتد؛ در سرود دیگری می پرسند چگونه «آبهای رخشانِ همة رودها، که به یک اقیانوس جاری هستند، هیچ گاه آن را پرنمی کنند.» سوگسُرودی، به سبک تاناتوپسیس، بر سر جنازة رفیقی است که در نبرد به خاک افتاده است:از دست مرده کمانی را که او می کِشید گرفتم تا ما را فرامانروایی، نیرومندی، و شکوه آورد. تو آن جا، ما این جا، توانگر از دودمانِ پهلوانان، همة هجومهای هر دشمنی را فرو خواهیم شکست. به سینة خاک، به مادر، نزدیک شو، این خاک تا دورها گسترده است و دلخواسته ترین است؛ جوان و نرم [است] چون پشم برای دهندگان پرسخاوت، بشود که تو را از دامانِ زوال دور داراد. ای خاک، گشاده باش، بر او سخت مَفِشار، آسان بدو نزدیک شو، با یاری مِهرآمیزی او را خوشامدگوی؛ به کردار مادری که با جامة خویش پسرش را پنهان می دارد تو نیز، ای زمین، همین گونه، این مرد را کفن درپوش.یکی دیگر از این شعرها (ریگ- وِدا؛10. 10) گفتگوی بی پرده ای است میان نخستین پدر و مادر بشر، یعنی یاما و یامی، دو برادر و خواهر تواَمان. یاما زیر پای برادرش می نشیند که به رغم حرمت الاهی زنای بامحارم، بیاید با او زندگی کند، و می گوید که او فقط خواهان استمرار نسل است. یاما با تکیه بر شالوده های عالی اخلاقی پافشاری می کند. یامی هر انگیزه ای را به کار می گیرد، و آخرین تیر ترکشش هم این است که یاما را ناتوان بخواند. این داستان آن طوری که به دست ما رسیده، بی سرانجام است، و خود باید از شواهد و قراین در این باره قضاوت کنیم. والاترین شعرها یک «سرود آفرینش» حیرت آور است، که در آن یک "همه خدایی" لطیف، حتی یک شَکاکیت پارسایانه، در کهنترین؛ کتابِ مذهبی ترینِ اقوام، نمودار می شود:[ در آغاز] نه «نبودن» بود نه «بودن». نه هوا بود، نه آسمان آنسوی آن، چه پنهان بود؟ کجا؟ در پناه که؟ و آبِ بی پایانِ ژرف آنجا بود؟ نه مرگ بود نه بیمرگی؛ نه نشانی از شب [بود] و نه از روز؛ آن یک به خود [= به نیروی ذاتی، یا طبیعت خودش] دم زد، بی دم: هیچ نبود جز آن که آن سوی است. تاریکی بود نخست، پوشیده در تاریکی؛ بی هیچ نشانة شناختن، این همه آب بود. آن، که می شد، پوشیده در تهی بود، آن یک به نیروی «تَف» پدید آمد. در آغاز «کام» به آن «یک» درشد: کهنترین تخم بود، ساختة جان. فرزانگانی که با فرزانگی در دلهای خود می جستند، بندِ «بودن» را در «نبودن» دریافتند. پرتو آنها روشنایی را بر تاریکی گسترد: اما آن «یک» بر بالا بود یا به زیر؟ نیروی آفریننده آنجا بود، و نیروی بارآور: زیر، نیرو بود و بالا، انگیزه. که به یقین می داند؟ که آن را اینجا بازخواهد گفت؟ از کجا زاده شد، و این آفرینش از کجا آمد؟ خدایان پس از آفرینش این جهان زاده شدند: پس که می داند که آن از کجا برخاسته است؟ هیچ کس نمی داند که آفرینش از کجا برخاسته است؛ و [نمی داند که آیا] او آن را پدید آورده است یا نه: آن که آن را در برترین آسمان می نگرد، تنها او می داند، یا شاید او هم نمی داند.برای مؤلفان اوپانیشادها این مانده بود که این مسائل را بگیرند، در این اشارات باریک شوند، و آنها را به شکل برجسته ترین نمونه، و شاید هم بزرگترین محصولِ جانِ هندی، بسازند و پرداخت کنند.

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Sep 4, 2020

Embed this episode

NOW PLAYING

تاریخ تمدن قسمت ۶۶ جامعة هند و آریایی

0:00 43:09

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

Tarikh Be Revayat e Movarekh | پادکست تاریخ به روایت مورخ PersianBMS در فصل دوم این برنامه که به مناسبت دویستمین سال تولد حضرت باب به صورت نمایش رادیویی تهیه شده ماندانا دختر ایرانی، تاریخ نبیل را که از دوست بهائیش ترنم گرفته مطالعه می‌کند. دوباره نبیل زرندی خود تاریخش را روایت می‌کند. راوکست | Ravcast ravcast ما در راوکست از تاریخ میگیم، چون معتقدیم که گذشته چراغ راه آینده است و سعی داریم در کنار هم این چراغ را روشن نگهداریم Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. پادکست رخ Rokh Podcast داستان زندگی کسانی که قسمتی از تاریخ ایران و جهان را رقم زدند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. مدرسه زندگی فارسی Iman Fani محفلی برای پیگیری مطالعات میان‌رشته‌ای! ما محتوایی منتشر می‌کنیم که قابل پیاده کردن در کسب و کار و زندگی روزمره باشد و به زندگی معنا، عمق و زیبایی ببخشد. در این راه از ادبیات، فلسفه، روانشناسی، اقتصاد، تاریخ، پزشکی، سینما و دیگر علوم بهره می‌بریم، همه چیز را مورد پرسش قرار می‌دهیم و ارتباطها را پیدا می‌کنیم. از جمله فعالیتهای قبلی ما دوبله ویدیوهای مدرسه زندگی آلن دوباتن با ترجمه دکتر ایمان فانی و مرور ویدیوییِ کتابهای مفید بوده است. برای اطلاع از ویدیوهای جدید انتشار یافته در یوتیوب، می توانید تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید. لینک کانال انگلیسی ما (Word Vulcan

Frequently Asked Questions

How long is this episode of تاریخ تمدن?

This episode is 43 minutes long.

When was this تاریخ تمدن episode published?

This episode was published on September 4, 2020.

Can I download this تاریخ تمدن episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!