تاریخ تمدن قسمت ۶۹  تعلیم بودا episode artwork

EPISODE · Sep 7, 2020 · 43 MIN

تاریخ تمدن قسمت ۶۹ تعلیم بودا

from تاریخ تمدن

تعلیم بودابودا، مثل سایر آموزگاران زمانش، از راه بحث، سخنرانی، و تمثیل؛ تعلیم می داد. چون او هم مثل سقراط یا مسیح به فکرش نرسید که تعلیمش را بنوسید، آن را در سوترا («نخ، رشته»)هایی خلاصه می کرد تا حافظه را به کار گیرد. این گفتارها، که در یادِ پیروانش برای ما محفوظ مانده، ندانسته، نخستین شخصیت برجستة تاریخ هند را برای ما تصویر می کند: مردی با اراده ای نیرومند، معتبر و مغرور، اما با رفتار و گفتاری آرام، و با نیکخواهی بی پایان. او مدعی «روشن شدگی» بود نه وحی؛ هرگز وانمود نکرد که خدایی باواسطة او با بندگانش سخن می گوید. در مُناظره شکیباتر، و از هر آموزگارِ بزرگِ بشریت، ملاحظه کارتر بود. شاگردانش، که شاید صورت آرمانی او را نشان می دادند، او را چنین می نمودند که کاملا به "آهیم سا" عمل می کند: «گوتامای زاهد دست از کُشتنِ زندگان برداشته، از ویران کردن زندگانی دوری می گزیند. او که زمانی از طبقة "کْشاتریا" بود، اینک چوب و شمشیر را به سویی انداخته است؛ از خشونت؛ شرمسار و از عطوفت؛ سرشار است؛ و با همة موجوداتی که جان دارند همدردی و مهربانی می کند ... گوتاما چون بدگویی را کنار نهاده، از غیبت رو می گرداند ... بدین سان او، همچون پیوندگر، کسانی را که از هم بُریده اند به یکدیگر نزدیک می کند؛ مشوق آنانی است که دوست همند؛ صلح آور، دوستدار صلح، مشتاق صلح، گویندة سخنانی است که صلح می آورد.» او همچون لائو- تْزه و مسیح آرزو داشت که نیکی به جای بدی، و مهر به جای کین بازگردد؛ و در برابر نفهمی و دشنام خاموش می ماند. «اگر مردی از سَرِ ابلهی با من بد کند، من او را در پناه مهرِ بی کینم جای خواهم داد؛ بد هر چه از او بیش آید نیکی من بیش بدو باز خواهد رسید.» وقتی ساده لوحی او را دشنام گفت، بودا، ساکت و خاموش، گوش داد؛ اما چون آن مرد از دشنام گفتن باز ایستاد، بودا از او پرسید: «ای فرزند اگر مردی نخواهد پیشکشی را که به او می دهند بپذیرد، آن پیشکش از آن که خواهد بود؟» مرد پاسخ داد «از آن پیشکش آورنده.» بودا گفت «پسرم، من نمی خواهم دشنامت را بپذیرم، تمنا دارم که آن را در خود نگاه داری.» بودا به خلاف بیشتر پارسایان طبعی طنزآمیز داشت، و می دانست که ورود در مباحث مابعدالطبیعة بدون مزاح، نشان بیذوقی است.کُهَنترین سَنَدِ موجود در زمینة تعلیمِ بودا سه «پیتاکا» یا «سه سبد شریعت» است، که در سال 241 ق م شورای بودایی آن را گردآوری کرد، و اصیل دانست. این «سه سبد شریعت» تا مدت چهارصد سال پس از مرگ بودا سینه به سینه منتقل می شد، تا آنکه سرانجام، در حدود 80 ق م، به زبان پالی نوشته شد. این سه سبد عبارتند از سبد «سوتا» یا گفتارها، سبد «وینایا» یا انضباط، و «آب هیدهاما» یا سبد آیین برتر. «سوتا- پیتاکا» یا سبد گفتارها حاوی گفتارها یا سخنان بوداست، که رِیس دیویدز آنها را همسنگ آثار افلاطون می داند. اما، اگر دقیقتر بگوییم، این نوشته ها لزوماً تعلیم خود بودا را به دست نمی دهند، بلکه تعلیم مکاتب بودایی را عرضه می کنند. "سِر چارلز الیت" می گوید «گرچه این روایات گردآوریهایی است که در طی چند قرن، مطالب تازه ای به آن افزوده شده، من دلیلی نمی بینم که در این شک کنم که کهنترین هستة این آثار حاوی یادهای کسانی است که سَنَد را دیده و گفتارهایش را شنیده اند.»روش تعلیم او منحصر به فرد بود، گرچه تا حدی آن را مدیون آوارگان یا سوفَسطاییانِ سیارِ زمانِ خویش بود. از شهری به شهری می رفت. در حالی که شاگردان محبوبش همراه، و هزار ودویست پیرو به دنبالش روان بودند. در فکر فردا نبود، اما به این خرسند بود که ستایشگری از آن شهر به لقمه ای میهمانش کند؛ وقتی در خانة روسپییی غذا خورد، پیروانش را بدنام کرد. در کنار روستایی توقف می کرد، و در باغی یا بیشه ای یا کنارِ رودی رَحلِ اقامت می افکند. بعد از ظهرها را به خویشتن نگری، و شامگاه را به تعلیم می گذراند. گفتارهایش به شکل پرسشهای سقراطی، تمثیلهای اخلاقی، مناظرة مؤدبانه، یا سخنان کوتاه بود، و مراد از آن این بود که تعلیمش را به صورت اختصار، آسانی، و نظم درآورد. گفتار خاصش «چهار حقیقت عالی» بود که در آن نظرش را در این زمینه بیان می کرد که زندگی رنج است، و رنج از آرزوی نَفس پیدا می شود، و فرزانگی همانا در فرونشاندن هرگونه آرزوی نَفس است.1. «ای رهروان، این است حقیقتِ عالیِ رنج. زاییده شدن براستی رنج است؛ پیری رنج است؛ بیماری رنج است؛ مرگ رنج است؛ بودن با چیزهای ناخوشایند رنج است؛ دور بودن از چیزهای خوشایند رنج است؛ به آرزو نرسیدن رنج است؛ سُخنْ کوتاه، پنج بخشِ دلبستگی رنج است. 2. «ای رهروان، این است حقیقتِ عالی خاستگاهِ رنج. خاستگاهِ رنج، آرزوی نفس است که به دوباره زاییده شدن می پیوندد، و به کامرانی و شهوت بسته است کامی که اینجا و آنجا به جستجوست. آن آرزوی نفس این است: آرزوی کام؛ آرزوی هستی؛ و آرزوی نیستی. 3. ای رهروان، این است حقیقت عالی رهایی از رنج. رهایی از رنج همان رهایی از آرزوی نفس است، ترکِ آن است، روگرداندن از آن، آزادی از آن، و بریدن از آن است، تا آنجا که هیچ نشانی از آن به جا نمانَد. 4. ای رهروان، این است حقیقت عالی راهی که به رهایی از رنج می انجامد، آن راه در حقیقت راه هشتگانة عالیی است که همانا شناختِ درست، اندیشة درست، گفتارِ درست، کردار درست، معیشت درست، کوشش درست، حال درست، وخلسة درست است.»بودا معتقد بود که در زندگی انسان کفة رنج چنان سنگینتر از شادی است که بهتر آن می بود که هرگز زاده نمی شد. می گوید بیش از همة چهار اقیانوس بزرگ،[ در رنج مرگ عزیزان] اشک ریخته شده است. در نظر او، زهرِ هر شادی ،همان کوتاهی و زودگذری آن است. از شاگردی می پرسد «آیا آنچه نپاینده است، رنج است یا شادی؟» پاسخ این است: «رنج است، ای استاد.» پس شَر بنیادی تنهاست (یعنی، آرزوی نفس، میل، و طلب)، نه هر میلی، بلکه میلِ خودخواهانه، میلی که به سوی سودِ جزء باشد، نه برای خیرِ کل؛ از همة اینها بالاتر، آرزوی کام است که به تولید مثل می کشاند، که این، خود، به طور بی هدفی، زنجیرِ وجود را به رنجِ تازه ای می رساند. یکی از شاگردانش، از این تعلیم استاد، چنین نتیجه می گیرد که بودا خودکشی را تأیید می کند، اما بودا نظر او را رد می کند؛ خودکشی بیفایده است، چون روان، صفا نیافته، باز در تناسخهای دیگری زاییده می شود تا به فراموشی کامل خود برسد.وقتی شاگردانش از او خواستند که مفهوم معیشتِ درست را روشنتر بیان کند، او برای راهنمایی آنها «پنج دستورِ اخلاقی» را آورد که دستورهای ساده و مختصری است، اما «شاید از ده فرمان موسی جامعتر، و انجام دادنش سخت تر باشد»: 1. خودداری از کشتن هر موجود زنده؛ 2. خودداری از برداشتن چیزی که به شخص داده نشده است؛ 3. خودداری از دروغ گفتن؛ 4. خودداری از نوشابه های مست کننده، که بیخبری می آورد؛ 5. خودداری از زندگی غیرقدسی.این پنج دستور که به پنج سُلوک معروفند، قسمتی از ده دستوری است که «ده گام تربیت» نام دارد. پنج دستور دیگر اینهاست: خودداری از خوردنِ نابهنگام؛ خودداری از رقص، آواز، موسیقی، تماشای معرکه؛ خودداری از آویختن حلقةگل، و به کار بردن بوی خوش و روغنهای عطرآگین برای آرایش و جلوه فروختن؛ خوداری از رختخوابهای بلند و پهن؛ خودداری از پذیرفتن زر و سیمجای دیگری بودا عناصری را به تعلمیش می افزاید که به طور عینی پیشگام مسیح است. «این آیینی باستانی است که هرگز در اینجا دشمنی با دشمنی از میان نرود؛ تنها با نادشمنی از میان برود.» «پیروزی بر دیگران کینه به بار می آورد؛ چرا که شکست یافته رنج می کشد. آن کس آرام و نیکبخت می زید که اندیشه های پیروزی و شکست را رها کرده باشد.» او مثل عیسی از حضور زنان ناراحت بود، و مدتها در پذیرفتن آنان به نظام بودایی دو دل بود.آناندا شاگرد محبوبش یک بار از او پرسید: «استاد ارجمند با زنان چگونه باید رفتار کنیم؟» 1. «آن طور که گویی آنان را نمی بینید.» 2. «استاد ارجمند، اگر پیش آمد و آنها را دیدیم، چگونه باید باآنها رفتار کنیم؟» 3. «گفتگو نکنید.» 4. «ولی وقتی که گفتگویی پیش آمد، چگونه با آنان رفتار کنیم؟» 5. «اگر چنین شد، هشیار باشید.»مفهومِ ذهنی او از دین، مفهومی کاملا اخلاقی بود؛ او در همه چیز به رفتار و سلوک توجه داشت، نه به مراسم آیینی یا پرستش، ما بعدالطبیعه یا خداشناسی. وقتی برهمنی به او پیشنهاد کرد که در گایا غسل کند و خود را از گناهانش پاک کند، بودا گفت «ای برهمن، اینجا خویشتن را بشوی، درست همین جا. با همگان مهربان باش. اگر دروغ نگویی، اگر جان از جانداری نستانی، اگر نداده ای را نگیری، و در انکار نفس پایدار باشی- دیگر چه حاجت به رفتن به گایا؟ هر آبی برایت آب گاباست.» در تاریخ دین، هیچ چیز عجیبتر از دیدن بودا نیست که "دینی جهانی" بنیاد می گذارد، اما با اینهمه از کشیده شدن به هر گونه بحثی دربارة ابدیت، خُلود، یا خدا پرهیز دارد. می گوید بینهایت افسانه است، خیالبافتة فیلسوفانی است که این فروتنی را نداشته اند که اعتراف کنند «پشه کی داند که این باغ از کی است.»(یک اتم هرگز نمی تواند کیهان را درک کند) او به مناظره بر سر محدود یا نامحدود بودن جهان لبخند می زند، چنانکه گویی او این اسطورة نجومی عَبَث فیزیکدانها و ریاضیدانها را، که امروزه بر سر این مسئله بحث می کنند، پیش بینی می کرد. او از بیان هرگونه عقیده در این زمینه ها می پرهیزد: آیا جهان آغازی داشته یا انجامی خواهد داشت؟ آیا روان (=زندگانی) همان تن است یا متمایز از آن؟ آیا برای بزرگترین پاکان هم در بهشتی پاداشی هست یا نه؟ او این پرسشها را «جنگل، بیابان، خیمه شب بازی، پیچ وتاب خوردن، و دامِ بحث و اندیشه» می نامد، و کاری با آنها ندارد؛ اینها فقط به بحثی تب آلود، دلخوریهای شخصی، و اندوه می انجامد؛ هرگز به فرزانگی و حکمت یا آرامش راه نمی برد. پارسایی و رضا در شناختنِ جهان و خدا نیست، بلکه تنها در زیست نیکخواهانه و دور از خودپرستی است. و آنگاه، با طنزی رسواکننده، پیشنهاد می کند که خود خدایان هم، اگر هستی می داشتند، نمی توانستند به این پرسشها پاسخ بدهند.روزگاری، ای کیوادا، در دل رَهروی از انجمن رهروان در این نکته شکی پیدا شد که: «اکنون این چهار عنصر بزرگ: خاک، آب، آتش، و باد کجا باز می ایستند که نشانی از آنها به جا نمی ماند؟» پس، آن رهرو در حالت نظاره چنان استاد شد که در بینشِ نظارة او؛ راهِ جهانِ خدایان روشن شد.آنگاه، ای کیوادا، آن رهرو تا سپهرِ چهار شاهِ بزرگ بالا رفت و به خدایانِ آنجا گفت: «ای دوستان، چهار عنصر بزرگ خاک، آب، آتش، و باد کجا باز می ایستند که نشانی از آنها به جا نمی ماند؟»آنگاه، ای کیوادا، آن رهرو نزد چهارشا بزرگ رفت (و همان پرسش را کرد، و آنان او را با همان پاسخ به سپهر سی و سه [ خدا] فرستادند؛ آنها هم او را نزد شاهشان، ساکا، فرستادند؛ وی هم او را نزد خدایان یاما فرستاد؛ آنها هم او را نزد شاهشان سویاما فرستادند؛ او هم او را نزد خدایان توسیتا فرستاد؛ که آنها هم او را نزد شاهشان "سان توسیتا" فرستادند؛ او هم او را نزد خدایان نیمانا- راتی فرستاد؛ که آنها هم او را نزد شاهشان سونیمیتا فرستادند؛ او هم او را نزد خدایان "پارا- نیمیتا واساواتی" فرستاد؛ آنها هم او را نزد شاهشان واساواتی فرستادند، و او هم او را نزد خدایان جهان- برهما فرستاد.)آنگاه، ای کیوادا، آن رهرو چنان در یکدلی خود مجذوب شد که راه جهان- برهما درجانش، که چنین آرام شده بود، روشن شد. و او به خدایانِ مُلازمِ برهما نزدیک شده، گفت: «ای دوستان، چهار عنصر بزرگ خاک، آب، آتش، و باد کجا باز می ایستند که نشانی از خود به جا نمی گذارند؟» چون او چنین گفت، خدایان مُلازمِ برهما گفتند: ای رهرو، ما این را نمی دانیم. اما برهما هست، برهمای بزرگ، برترین، توانا، برهمای بصیر، فرمانروا، سرور همه، نگهدارنده، آفریننده، سَرِهمه، ... دیرینه سالِ ایام، پدر هر چه هست و هر چه خواهد بود! او تواناتر و شکوهمندتر از ماست. او آن را می داند.» «اکنون آن برهمای بزرگ کجاست؟» «ای رهرو، ما نه می دانیم که برهما کجاست، نه چرا هست، و نه از کجاست. اما، ای رهرو، چون نشانه های آمدنش پدیدار شود، هنگامی که روشنی برآید، و شکوه بدرخشد، آنگاه او آشکار خواهد شد. زیرا هنگامی که روشنی برآید و شکوه بدرخشد این نشان تجلی برهماست.» ای کیوادا، دیری نگذشت که برهمای بزرگ نمودار شد. و آن رهرو به او نزدیک شد و گفت: «ای دوست، این چهار عنصر بزرگ خاک، آب، آتش، باد کجا باز می ایستند که نشانی از خود به جا نمی گذارند؟» چون او چنین گفت، برهمای بزرگ گفت: «ای رهرو، من برهمای بزرگم، برترین، توانا، بصیر بینا، فرمانروا، سرور همه، نگهدارنده، آفریننده، سَرِهمه، هر کس را به جایش گمارنده، دیرینه سالِ ایام، پدر هر چه هست و هر چه خواهد بود!» آنگاه، آن رهرو به برهما پاسخ داد و گفت: «ای دوست، من از تو نپرسیدم که تو براستی چنان که می گویی هستی یا نه، بلکه از تو پرسیدم که چهار عنصر بزرگ خاک، آب، آتش، باد کجا باز می ایستند که نشانی از خود به جانمی گذارند؟» آنگاه، ای کیوادا، برهما آن رهرو را به کناری کشید و گفت: «ای رهرو، این خدایان ملازمان برهما براین باورند که چیزی نیست که من نتوانم ببینم، چیزی نیست که من نفهمیده باشم، چیزی نیست که من در نیافته باشم. از اینرو، من در حضور آنان پاسخی ندادم. ای رهرو، من نمی دانم که آن چهار عنصر بزرگ خاک، آب، آتش، باد کجا باز می ایستند که نشانی از آنها به جا نمی ماند.»هنگامی که برخی از مشتاقان به یادش می آورند که برهمنان مدعی هستند که راه حل این مسائل را می دانند، به آنان می خندد: «ای رهروان، زاهدها و برهمنانی هستند که چون مارماهی می لولند؛ و چون در این یا آن مسئله از ایشان پرسشی شود، به دو پهلوگویی، به لولیدنِ مارماهی وار رومی آورند.» اگر گاهی تندزبان است، در برابرِ روحانیانِ زمان خویش چنین است؛ او این فرضِ آنها را که وِداها وحی خدایان است خوار می شمارد، و براهمة مغرور به طبقة خود را بدین گونه ننگین می کند که اعضای هر طبقه را به انجمن رهروان خویش می پذیرد. او آشکارا نظام طبقاتی را محکوم نمی کند، بلکه، بروشنی، به شاگردانش می گوید: «به همة سرزمینها بروید و این بشارت را تعلیم دهید. به آنان بگویید که بینوایان و فرودستان، توانگران و فرادستان همه یکی هستند، و همة طبقات در این آیین، یگانه می شوند، همچنان که رودها در دریا». او اندیشة قربانی برای خدایان را رد می کند، و نگران قربانی جانوران در این آیینهاست؛ هرگونه آیین و پرستش موجودات فراتر از طبیعی، همة مانترا ها و وِردها، هر ریاضت و نمازی را رد می کند. آرام و بی هیچ جدالی، دینی را عرضه می دارد که یکسره ازهر گونه اصول جَزمی و حرفة روحانیتی آزاد است، و راه رستگاری را به همة کافران و مؤمنان یکسان عرضه می دارد.گاهی این مشهورترینِ پارسایانِ هند از لااَدریه به الحاد آشکار می رسد(عرفان گرایی به بی خدایی صریح). از راهش بیراهه نمی رودکه خدا را انکار کند، و گاهی چنان سخن می گوید که گویی برهما واقعیت است نه یک آرمان؛ و پرستش عمومی خدایان را ممنوع نمی کند. اما به اندیشة نماز و دعا فرستادن به آن نشناختنی می خندد؛ می گوید «این که دیگری بتواند سبب خوشبختی یا بدبختی ما بشود فرض ابلهانه ای است» - اینها همیشه حاصل رفتار و آرزوهای خود ماست. او از این رو گردان است که دستور اخلاقی خود را بر پایة هرگونه احکام فراتر از طبیعی بگذارد؛ نه بهشتی می آورد و نه برزخی و نه دوزخی. به رنج و کشتنی که در فرایند زیست هست، بیش از آن حساس است که آنها را خواستِ آگاهانة یک خدایِ انسان مانند فرض بپندارد؛ او می اندیشد که این خطاهای جهانی سنگینتر از نشانه های یک قصد و نیت است. او در این صحنة نظم و آشفتگی، بدی و خوبی، هیچ اصل پاینده، و هیچ مرکزی برای واقعیت جاویدان نمی یابد، بلکه فقط گردابی و جریانی از حیات سرکش می بیند که تنها اصل بنیادین مابعدالطبیعة آن همان تغییر است.سرچارلز الیت می گوید: در نظر بودا «نه جهان دستکار یک شخصیت الاهی است و نه قانون اخلاقی ارادة اوست. این حقیقت که دین می تواند بدون این گونه اندیشه ها وجود داشته باشد، اهمیت بسیار دارد.»همان گونه که بودا الاهیاتی بدون خدا عرضه می دارد، یک روانشناسی بی روان هم پیش می کشد؛ او جانگرایی (آنیمیسم) را به هر شکلی، حتی دربارة انسان، رد می کند. دربارة جهان با هراکلیتوس و برگوسن موافق است، و دربارة ذهن با هیوم همعقیده. تمام آن چیزی که می دانیم همان احساسهای ماست؛ از اینرو، تا آنجا که می توان دید، هر ماده ای نیرو، و هر جوهری حرکت است. حیات، تغییر است، جریان خنثای شدن و خاموش شدن؛ «روان» اسطوره ای است که ما، برای آسودگی مغزهای ناتوانمان، آن را، بی هیچ دلیل درستی، پشت جریان حالات خود آگاه خویش قرار می دهیم. «این یگانگی برتر ادراک»، این «ذهن» که احساسها و ادراکها را دراندیشه به هم پیوند می دهد، یک شبح است؛ تمام آنچه هست خود همین احساسها و ادراکهاست، که به طور خودبه خود به یادها و تصورات بدل می شود. حتی «خویشتنِ» گرانقدر هم وجودی متمایز از این حالاتِ روانی نیست؛ فقط استمرارِ این حالات است که حالات تازه ترِ حالاتِ کهنه ترِ ارگانیسم را، همراه با عاداتِ روانی و اخلاقیِ تمایلات و گرایشها، به یاد می آورند. توالی این حالات، معلولِ یک «ارادة» اسطوره ای نیست که به آنها افزوده شده باشد، بلکه نتیجة جبرِ وراثت، عادت، محیط و شرایط است. این ذهنِ سیال که فقط حالاتِ روانی است، این روان یا «خویشتن» که فقط "خوی" یا پیشداوریی است که وراثتِ ناگزیر و تجربةناپایدار؛ آن را ساخته، نمی تواند خلودی داشته باشد، به این معنا که فرد؛ همواره پایدار باشد. مردان ارزنده، حتی خود بودا هم، پس از مرگ چون یک شخص؛ باقی نخواهند ماند.اما، اگر چنین باشد، مسئله تولد مجدد چگونه ممکن است؟ اگر روانی در کار نیست، چگونه می تواند به وجودهای دیگری برود و برای گناهانی که در این کالبد کرده است کیفر ببیند؟ اینجا نقطة ضعف فلسفة بوداست؛ او هرگز کاملا با این تناقضِ میان روانشناسیِ خردگرایانه و قبولِ نسنجیدة تناسخ ، روبه رو نمی شود. این عقیده چنان در هند عمومیت دارد که تقریباً هر هندویی آن را، چون اصل یا فرضِ مسلم، می پذیرد، و بندرت به خودزحمت می دهد که آن را اثبات کند؛ کوتاهی عمر و کثرتِ نسلها، ناگزیرِ انتقالِ نیروی حیاتی یا، اگر از دیدگاهِ الاهیات بگوییم، انتقالِ روان را القا می کند. بودا این اندیشه را همراه با هوایی که تنفس می کرد گرفت؛ این تنهاچیزی است که او گویا هرگز در آن تردید نکرده است. او چرخِ دوباره زاییده شدن، یا دایرة وجود و قانون کارما را مسلم می دانست؛ تنها اندیشه اش این بود که چگونه از این دایره آزاد شود، چگونه در اینجا به «نیروانا» و پس از آن به نیستی برسد.اما «نیروانا» چیست؟ یافتن پاسخ غلطی برای این پرسش، دشوار است، چون «استاد»؛ این نکته را مبهم گذاشته و پیروانش هم هر معنایی که زیر آسمانِ کبود یافته اند، به این واژه داده اند. به طورِ کلی، سانسکریتِ نیروانا یعنی «خاموش شده»، مثل خاموش شدن چراغ یا آتش. کتابهای بودایی آن را به این معانی به کار می برند: (1) یک حالت سعادت که از راه محوِ کاملِ امیالِ خودپرستانه در این زندگی حاصل می شود؛(2) رهایش فرد از دوباره زاییده شدن؛ (3) فنای خود آگاهی فردی؛(4) اتحاد فرد با خدا؛(5) بهشت سعادت پس از مرگ؛ گویا در تعلیم بودا نیروانا به معنای خاموشی هرگونه میل فردی، و پاداش به یک چنین خودنپرستیدن، یعنی گریز از دوباره زاییده شدن است. در ادبیات بودایی، این اصطلاح یک معنای دنیایی هم دارد، زیرا اَرهَت، یا مردِ ارزنده، را مکرراً چنین وصف کرده اند که با یافتن «هفت بخش سازندة» نیروانا به آن می رسد. آن هفت بخش اینهاست: متانت پژوهش در حقیقت، نیرو، شوق، آرامش، جمعیتِ خاطر، استغنای طبع. اینها محتوای آن است، اما بندرت می تواند علت تولیدکنندة آن باشد: علت و سرچشمة نیروانا، خاموشی میل خودپرستانه است؛ و نیروانا، در غالبِ متونِ کهن، به معنای آرامش بی رنج است که پاداش نیستی اخلاقیِ نَفس است. بودا می گوید «اکنون، ای رهروان، این است حقیقت عالی رهایی از رنج. رهایی از رنج همان رهایی از آرزوی نِفس است، ترک آن است، روگرداندن از آن، آزادی از آن، و بریدن از آن است، تا آنجا که هیچ نشانی از آن به جا نماند.» - و آرزوی نَفس، این تبِ میلِ خودجویِ خودپسند. در مجموعة تعلیم «استاد»، نیروانا همیشه مترادف سعادت است، یعنی محتوای آرامِ آن روان، که دیگر نگران خود نیست. اما نیروانای کامل، دربردارندة نیستی است. پاداشِ برترین تقدس، همانا هرگز دوباره زاییده نشدن است.بودا می گوید، ما سرانجامِ پوچی فردگراییِ روانی و اخلاقی را درک می کنیم. نفسهای ما، که موج می زنند، واقعاً موجودات و نیروهای جداگانه ای نیستند، بلکه چین و شِکَن های گُذرنده ای می باشند که بر جریانِ زندگی پیدا شده اند؛ گره های کوچکی هستند که در تور، دستخوشِ بادِ سرنوشت، ساخته و از هم باز می شوند. وقتی که خود را اجزایی از یک کل ببینیم، وقتی که خود را و تمایلاتمان را از نو به شکل یک کل بسازیم، آنگاه نومیدیها و شکستهای شخصیمان، رنجهای گوناگون و مرگِ اجتناب ناپذیرمان، دیگر ما را همچون پیش به تلخی، غمگین نمی کند؛ آنها در پهنة نامحدودی گم شده اند. وقتی که آموخته باشیم که، نه به زندگانی جداگانة خود، بلکه به همة انسانها و همة زندگان مهر بورزیم، آنگاه سرانجام، آرامش را باز خواهیم یافت.«نیستی» یا «فنا» (annihilation)، جز نیستیِ سه آتش شهوت و کینه وفریب، جایی در آیین بودا ندارد، و نیروانا، چنان که بودا می گوید، ذات خلود، یعنی جاویدی است.

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Sep 7, 2020

Embed this episode

NOW PLAYING

تاریخ تمدن قسمت ۶۹ تعلیم بودا

0:00 43:11

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

Tarikh Be Revayat e Movarekh | پادکست تاریخ به روایت مورخ PersianBMS در فصل دوم این برنامه که به مناسبت دویستمین سال تولد حضرت باب به صورت نمایش رادیویی تهیه شده ماندانا دختر ایرانی، تاریخ نبیل را که از دوست بهائیش ترنم گرفته مطالعه می‌کند. دوباره نبیل زرندی خود تاریخش را روایت می‌کند. راوکست | Ravcast ravcast ما در راوکست از تاریخ میگیم، چون معتقدیم که گذشته چراغ راه آینده است و سعی داریم در کنار هم این چراغ را روشن نگهداریم Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. پادکست رخ Rokh Podcast داستان زندگی کسانی که قسمتی از تاریخ ایران و جهان را رقم زدند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. مدرسه زندگی فارسی Iman Fani محفلی برای پیگیری مطالعات میان‌رشته‌ای! ما محتوایی منتشر می‌کنیم که قابل پیاده کردن در کسب و کار و زندگی روزمره باشد و به زندگی معنا، عمق و زیبایی ببخشد. در این راه از ادبیات، فلسفه، روانشناسی، اقتصاد، تاریخ، پزشکی، سینما و دیگر علوم بهره می‌بریم، همه چیز را مورد پرسش قرار می‌دهیم و ارتباطها را پیدا می‌کنیم. از جمله فعالیتهای قبلی ما دوبله ویدیوهای مدرسه زندگی آلن دوباتن با ترجمه دکتر ایمان فانی و مرور ویدیوییِ کتابهای مفید بوده است. برای اطلاع از ویدیوهای جدید انتشار یافته در یوتیوب، می توانید تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید. لینک کانال انگلیسی ما (Word Vulcan

Frequently Asked Questions

How long is this episode of تاریخ تمدن?

This episode is 43 minutes long.

When was this تاریخ تمدن episode published?

This episode was published on September 7, 2020.

Can I download this تاریخ تمدن episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!