تاریخ تمدن قسمت ۷۰ آخرین روزهای بودا چاندرا گوپتا episode artwork

EPISODE · Sep 8, 2020 · 42 MIN

تاریخ تمدن قسمت ۷۰ آخرین روزهای بودا چاندرا گوپتا

from تاریخ تمدن

آخرین روزهای بودافصل شانزدهم :از اسکندر تا اورنگ زیبچاندرا گوپتاآخرین روزهای بودااز این فلسفة والا می گذریم و به افسانه های ساده ای رو می آوریم که تنها چیزهایی است که ما دربارة بقیة زندگانی ومرگ بودا می دانیم. با آنکه او معجزات را خوار می داشته، اما شاگردانش هزار داستان دربارة عجایبی که از او به ظهور رسیده ساخته اند. در یک چشم به هم زدن، جادو وار، از رود گَنگ می گذرد؛ خلال دندانی که انداخته بود سبز و درخت می شود؛ در پایان یکی از گفتارهایش «منظومة ده هزار لایه ای جهان لرزید.» وقتی که دشمنش "دیواداتا" فیلِ دَمانی را به سوی او رها کرد، بودا«آن را از مهرش سرشار کرد»، و آن فیل کاملا رام شد. سِنار و دیگران از این لطایف به این نتیجه رسیده اند که افسانة بودا براساس اسطوره های باستانی خورشید ساخته شده اند. مهم نیست؛ بودا برای ما همان اندیشه هایی است که در ادبیات بودایی به او نسبت می دهند؛ و این بودا وجود دارد.کتابهای بودایی تصویر دلنشینی از او می نگارند. شاگردانِ بسیاری بر او گِرد آمدند، و آوازه اش درتمام شهرهای شمالِ هند پراکنده شد. پدرش چون شنید که بودا در نزدیکی "کاپیلا واستو" است پیکی به نزدش فرستاد و از او دعوت کرد که روزی را در خانة کودکیش بگذراند. او رفت، و پدرش که بر فقدان او مویه کرده بود، یک چند از بازگشت این قدیس شادی کرد. همسر بودا، که در تمام مدت دوریش به او وفادار مانده بود، به پایش افتاد، دوپایش را گرفت و سر به پایش نهاد، و او را چون یک خدا حرمت نهاد، سپس "شود هود هانا" شاه با بودا از مهر بزرگش نسبت به او سخن گفت: «ای سرور، عروسم وقتی شنید که تو، چون رَهروان، خرقه های زرد به تن کرده ای، او هم خرقه های زرد پوشید؛ وقتی شنید که تو روزی یک بار غذا می خوری، او هم روزی یک بار غذا می خورد؛ وقتی که فهمید تو بستر بزرگ را رها کرده ای، او هم بر بستر تنگ می خوابید؛ و چون دانست که تو حلقة گل و بوی خوش را رها کرده ای، او هم از آنها دست برداشت.» بودا او را برکت بخشید، و به راه خود رفت.آنگاه پسرش راهولا به نزدش آمد و به او مهر ورزید و گفت«ای مرتاض، سایه ات دلپذیر است.» گرچه مادر راهولا امید داشت پسرش شاه شود، اما «استاد» او را به انجمن بودایی پذیرفت. بعد شاهزادة دیگری بود به نام ناندا که او را برای مقام وراثتِ مُسَلَمِ تخت و تاج ،تقدیس کرده بودند. ولی ناندا، که گویی درحالت جَذبه بود، مراسم را نیمه کاره رها کرد و از شاهی دست شست، و نزد بودا رفت و خواست که به او هم اجازه دهد که به انجمن بپیوندد. "شود هود هانا" چون این را شنید غمگین شد، و از بودا خواهشی کرد. گفت «آنگاه که آن سَرور جهان را ترک گفت، این برای من اندوه کوچکی نبود؛ همچنین بود هنگامی که ناندا رفت، و خیلی بیش از اینها هنگامی که راهولا رفت. مهر فرزند از پوست، گوشت، رگ، استخوان، و مغز استخوان می گذرد. ای سرور، عنایت کن که شریفان تو پذیرش به انجمن را دربارة پسری که از پدر و مادرش اجازه ندارد انجام ندهند.» بودا رضا داد، و، از آن پس، چنین اجازه ای شرط حتمی پذیرش در انجمن شد.به نظر می آید دینی که در آغاز از حرفة روحانیتی در آن خبری نبود، انجمنی از رَهرُوان پدید آورده بود که، به نحو خطرناکی، مشابه همان حرفة روحانیتیِ هندو بود. چندان از مرگ بودا نگذشته بود که اینان خود را تسلیم دم و دستگاه روحانیت کردند. درواقع، اولین گِرَوَندِگان به انجمن از ردة برهمنان و پس از آنها از توانگرترین جوانانِ بِنارس و شهرهای مجاور بودند. در زمان بودا، این بیکوها، یا رهروان، آدابِ ساده ای را به جا می آوردند. به یکدیگر، و نیز با هر که حرف می زدند، با این عبارتِ تحسین آمیز، درود می فرستادند: «آرامش بر همة موجودات!» آنان نمی بایست هیچ زنده ای را بکشند، نمی بایست هیچ چیزی را که به آنها داده نشده بردارند؛ می بایست از درو غ و بدگویی بپرهیزند؛ اختلافها را حل و به هماهنگی تشویق کنند؛ همیشه به همة انسانها و جانوران مهر بورزند؛ از هرگونه لذت حسی یا جسمی، موسیقی، رقصهای ناچ، معرکه و نمایش، بازی تجملات، گفتگوهای بیهوده، مباحثه، یا طالع بینی بپرهیزند؛ با کسب وکار، یا با هر پیشه ای که سرو کارش با خرید و فروش باشد کاری نداشته باشند؛ وانگهی، دست از ناخویشتنداری [ جنسی] بکشند، و جدا از زنها، و با پاکدامنی کامل زندگی کنند. بودا، بر اثر لابه های مکررِ زنان، به آنان هم اجازه داد که چون رهرو به انجمن وارد شوند، اما هیچ گاه کاملا با این حرکت همساز نشد. به آناندا گفت «آناندا اگر زنان اجازه نیافته بودندکه از زندگی خانه به بیخانگی بروند این آیین مُصَفا سالها دوام می یافت و آیینِ نیک هزار سال، پابرجا می بود. ولی آناندا  از آنجا که اکنون زنان این اجازه را یافته اند، آیین مصفا دیری نمی پاید، آیین نیک بیش از پانصد سال پابرجا نخواهد بود.» حق با او بود. انجمن بزرگ یا سانگها تا امروز دوام داشته است، اما دیری است که آیین استاد را با جادو و چند خدایی و خرافات بیشمار تباه کرده است.بوداییان به دو دسته تقسیم می شوند: «رهرو» و «پیش نشین». رهرو دست از خانه می کشد و زندگی بیخانگی را در پیش می گیرد. اما «پیش نشین» می تواند خانه و کاشانه اش را نگاه دارد، هر پیشه ای را که دوست دارد، مگر پیشه هایی چون قصابی و زهر فروشی و رباخواری و مانند اینها، داشته باشد. میان این دو، در رسیدن به رستگاری، هیچ گونه فرقی نیست.پیروان استاد در پایان عمر دراز او کم کم به خدا کردن او روآورده بودند، با آنکه او، خود، آنان را به این مبارزه خواسته بود که در او شک و تردید روا دارند و، خود، برای خود بیندیشند. در یکی از آخرین گفتگوهای او چنین آمده است: ... در آن زمان ساریپوتای ارجمند نزد آن سرور آمد، سلام کرد، و به احترام، در کناری نشست و چنین گفت: «سرور ارجمند، من به آن سرور چنان ایمان دارم که می اندیشم که تاکنون، چون آن سرور، استاد دیگری که دارای دانش برتر و افزونتر، یعنی دارای روشن شدگی باشد، نبوده، نیست، و نخواهد بود.» ای سارپیوتا، بسیار درشت و گستاخانه سخن می گویی، تو براستی ترانة جَذْبه سر داده ای. آیا تمام سرورانی را که، در قرنهای دورِ گذشته، از اَرَهاتها و بیداران (= بودایان) بوده اند دیده ای، دودلیهایشان را شناخته ای، و آگاه بوده ای که رفتارشان، فرزانگیشان، راه زندگیشان، و مقامهایشان چگونه بوده است؟» ? نه سرور ارجمند.» ? «پس حتماً تو همة سرورانی را که در قرنهای دراز آینده از اَرَهاتها و بیداران خواهند بود دریافته ای؟» ? «نه سرور ارجمند.» ? «پس تو، دست کم مرا چون اَرَهات و بیداری که اکنون زنده است می شناسی، و در دل او راه یافته ای؟» ? «حتی آن را نیز نه، ای سرور.» ? «پس، تو که در دلهای اَرَهاتها و بیدارانِ گذشته و آینده ننگریسته ای، چرا سخنانی چنین درشت و گستاخانه می گویی؟ چرا اینچنین ترانة جَذبه سر می دهی؟» و به آناندا بزرگترین و شریفترین درسها را آموخت: «آناندا، چه اکنون و چه پس از مرگم، هر کس چراغِ خود باشد، پناهِ خود باشد، به پناهِ بیرونی پناه نبرد، بلکه سخت به حقیقت بیاویزد، ... جز در خود، پناهِ دیگری نجوید- اینان هستند ... که به برترین بلندی خواهند رسید! اما آنان باید مشتاق آموختن باشند!»بودا به خواهش و التماسهای خاله و نامادریش، و پادرمیانی آناندا، رضا می دهد که زنان هم به انجمن رهروان وارد شوند. او در سال 483ق م در هشتادسالگی درگذشت. واپسین سخنانش با رهروان این بود: «ای رهروان، بیایید که من شما را تعلیم دهم. چیزهای آمیخته ،دستخوش تباهی هستند. بیدار و هشیار کوشش کنید.»فصل شانزدهم :از اسکندر تا اورنگ زیبI-چاندرا گوپتادر سال 327ق م اسکندر کبیر از ایران به راه افتاد، از هندوکش گذشت و بر هند فرود آمد. یک سال درایالات شمال غربی که یکی از استانهای ثروتمند شاهنشاهی ایران بود، مَصاف می داد؛ برای سپاهش زاد راه و برای خزانه اش زر می ستاند. در آغاز سال 326ق م از سِند گذشت، و آرام آرام از راه "تاکسیلا" و "راوِلپِندی" جنگید و به جنوب و خاور رسید، و با سپاه پوروس شاه روبه رو شد، و در نبردی 30,000 پیاده، 4000 سواره، 300 ارابه و 200 فیل او را شکست، و 12000 تن را هم به هلاکت رساند. پوروس شاه تا توان در تن داشت جنگید و سرانجام سپر انداخت. اسکندر، که دلیری و بالای بلند و سیمای نیکوی او را می ستود، گفت بگوید که می خواهد اسکندر با او چه رفتاری در پیش گیرد. پوروس در پاسخ او گفت «ای اسکندر، با من شاهانه رفتار کن.» اسکندر گفت «به خاطرخودم با تو چنین رفتار خواهد شد؛ اما تو به خاطر خودت، آنچه شادت می کند بخواه.» ولی پوروس گفت در آنچه او خواسته همه چیز هست. اسکندر را این پاسخ بسیار خوش آمد؛ و سلطنت تمام نواحی فتح شدة هند را، به عنوان خراجگزار مقدونیه، به وی واگذاشت. پوروس همپیمانی وفادار و کوشا بود. سپس اسکندر خواست که به سوی دریای خاور برود، اما سربازانش سرباز زدند. اسکندر پس از گفتگوها و سخنهای بسیار، گردن نهاد، و آنان را- از میان قبایل وطنپرست دشمن، که سربازان نگران اسکندر را در هر گام به جنگ وا می داشتند- به پایین رود "هوداس پِس"، و بالای ساحل، از طریق گِدروسیا، به بلوچستان هدایت کرد. وقتی که بیست ماه پس از فتوحاتش به شوش رسید، از ارتشی که سه سال پیش با او به هند رفته بود جز پاره ای درمانده و بینوا نمانده بود.هفت سال بعد، هر گونه آثار سلطة مقدونیه از هند برچیده شد. عامل اصلی این دگرگونی یکی از ماجراجوترین چهره های تاریخ هند بود، که جنگاوری کوچکتر از اسکندر اما فرمانروایی بزرگتر از او بود و چاندرا گوپتا نام داشت. وی از بزرگزادگانِ طبقة کْشاتریا بود که توسط خاندان ناندا که در آن موقع حکومت می کرد، علی رغم وابستگی به آن خاندان، از "ماگاداا" تبعید شده بود. این جوان به یاری رایزنِ زیرکِ ماکیاوِلی مانندش، یعنی "کائوتیلیا چاناکیا"، سپاه کوچکی سازمان داد، و برپادگانهای مقدونی غلبه یافت و هند را آزاد اعلام کرد. سپس راه" پاتالی پوترا" ، پایتخت پادشاهی ماگاداا، را در پیش گرفت، آشوبی به پا کرد و تخت شاهی را به چنگ آورد، و سلسلة ماوُریا را بنیاد نهاد که می بایست یکصدوسی وهفت سال بر هندوستان و افغانستان فرمان براند. چیزی نگذشت که چاندرا گوپتا، که دلیریش تابعِ فرزانگیِ بی مرامِ کائوتیلیا بود، حکومتش را نیرومندترین حکومتی کرد که جهان تا آن روز به خود ندیده بود. زمانی که" مِگاس تِنِس"، از سوی "سِلوکوس نیکاتور"، پادشاه سوریه، به سفارت به " پاتالی پوترا" آمد، تمدنی در آنجا یافت که حیرتزده اش کرد. " مِگاس تِنِس" آن را برای یونانیانِ دیرباور- که خود هنوز نزدیک به اوج تمدنشان بودند- وصف کرد و آن را کاملا همسنگ تمدن خودشان دانست.این یونانی، از زندگیِ هندیِ عصرِ خویش شرحی دلنشین، و شاید هم با مُدارا، به دست داده است. وی از دو چیز به شگفت آمده بود: یکی آنکه در هند اثری از بردگی نیافت؛ و این شیوة مرضیه ای بود که در کشورِ وی از آن نشانی دیده نمی شد. دو دیگر آنکه جامعة هند، که جمعیتش بنا بر پیشه های گوناگون به چند طبقه تقسیم می شد، این تقسیمات را طبیعی می دانست و در برابر آن بردبار بود. بنابر گزارش این سفیر یونانی:آنان چنان که باید، زندگی سعادتمندانه ای دارند، چون ساده رفتار و میانه روند. هرگز شراب نمی خورند مگر در مراسم قربانی ... سادگی قوانین و پیمانهایشان با این حقیقت ثابت می شود که بندرت کارشان به دادگاه می کشد. بر سر وثیقه و اماناتشان هیچ شکایتی به قاضی نمی برند، نه به مهری نیاز دارند و نه به شاهدی، امانتشان را نزد یکدیگر می گذارند و به یکدیگر اعتماد دارند ... حقیقت و فضیلت را یکسان محترم می دارند ... بیشترین بخشِ خاک را برای کشت آبیاری می کنند و، در نتیجه، سالی دوبار محصول بر می دارند ... به همین لحاظ است که هند هرگز دچار خشکسالی نشده است، هیچ گاه در مقدارِ قوت، آنان کمبودِ کلی نبوده است.از دوهزار شهرِ هندِ شمالی زمانِ چاندرا گوپتا، تاکسیلا کهنتر از همه بود. این شهر در سی و دو کیلومتری شمال غرب راولپندی کنونی واقع بود. آریانوس آن را «شهری عظیم و کامیاب» وصف می کند؛ استرابون می گوید شهری «بزرگ است، و عالیترین قوانین را دارد.» تاکسیلا هم یک شهر نظامی بود و هم یک شهر دانشگاهی؛ از نظر سوق الجیشی بر مهمترین راه آسیای باختری قرار داشت، و نامورترین دانشگاههای هند آن زمان در این شهر بود. دانشجویان دسته دسته به تاکسیلا می رفتند، همچنانکه در قرون وسطی به پاریس می رفتند. در آنجا تمام هنرها و علوم را می توانستند نزد استادانِ برجسته بیاموزند، خصوصاً مدرسة طبِ آن در سراسر جهان شرق بلند آوازه بود."مِگاس تِنِس" ، "پاتالی پوترا" پایتخت چاندرا گوپتا، را چنین وصف می کند: چهارده کیلومتر و نیم طول و نزدیک به سه کیلومتر عرض دارد. کاخ شاه از چوب بود، اما سفیر یونانی آن را از کاخهای شاهی شوش و اکباتان عالیتر می دانست؛ فقط کاخهای تخت جمشید بر آن برتری داشت. ستونهایش را به زر گرفته، و با نقوشِ پرندگان و برگها آراسته بودند؛ درونش باشکوهِ تمام به فلزات و سنگهای گرانبها مزین بود. در این فرهنگ ،نوعی جلوه فروشی شرقی بود، مثلا ظروفی طلایی داشتند به قطر 180 سانتیمتر؛ اما یک مورخ انگلیسی، به استنادِ آثارِ مکتوب، تصاویر، و عینِ آثارِ به دست آمده، چنین نتیجه می گیرد که «در قرون چهارم و سوم قبل از میلاد، شاه ماوُریا همه گونه اشیای تجملی و صنعتگریِ استادانه، در همة هنرهای دستی، در اختیار داشت، که ارزشِ هیچ یک از آنها کمتر از آثاری نبود که، هجده قرن بعد، امپراطوران گورکانی از آن بهره مند شدند.»چاندرا گوپتا، که با خشونت؛ تاج و تخت را به چنگ آورده بود، در این کاخ، بیست و چهار سال در زندانی زر اندود می زیست. بندرت در میان مردم دیده می شد، جامه ای عالی می پوشید که با ارغوان و زر ؛قلابدوزی شده بود؛ اگر از کاخ خارج می شد، بر تخت روانی زرین، یا بر فیلی که بسیار با شکوهش آراسته بودند، می نشست. جز هنگامی که به قصد شکار بیرون می رفت، یا به نحوی به رامش و تفریح می پرداخت، اوقاتش کاملا مصروف سروسامان دادن به امورِ کشورش می شد که دایماً در حال گسترش بود. هر روز را به شانزده دوره نود دقیقه ای تقسیم کرده بود. در بخش اول از خواب برمی خاست و برای تفکر آماده می شد؛ در بخش دوم گزارش کارگزارانش را می خواند، و دستورهای محرمانه صادر می کرد؛ بخش سوم را با مشاورانش در ایوان بار خاص می گذراند؛ در بخش چهارم به امور مالی کشور و دفاع ملی می پرداخت؛ در بخش پنجم به شکایات و دادخواهی رعایایش گوش می داد؛ در بخش ششم شستشو می کرد و ناهار می خورد، و کتابهای دینی می خواند؛ در بخش هفتم مالیات و خراج را می گرفت، و کارگزاران را به حضور می پذیرفت؛ در بخش هشتم دوباره در شورا حضور می یافت، و گزارش جاسوسان و روسپیانی را که برای کسب خبر به خدمت خود درآورده بود می شنید؛ در بخش نهم به استراحت و نماز می نشست؛ در بخش دهم و یازدهم به مسائل نظامی، و در بخش دوازدهم باز به گزارشهای محرمانه، و در بخش سیزدهم به شستشوی شبانه و در بخش چهاردهم و پانزدهم و شانزدهم به خواب می پراخت. شاید این مورخ می خواهد به ما بگوید که چاندرا گوپتا چگونه باید باشد، یا چگونه کائوتیلیا می خواست مردم شاه را، نه آنچنان که واقعاً هست، بلکه آن طور که او می خواهد در نظر مجسم کنند. معمولا حقیقت از کاخها بیرون نمی آید.کاوشهای سِر جان مارشال در محل تاکسیلا سنگهایی با کنده کاری ظریف، مجسمه هایی پُرجَلا، سکه هایی مربوط به 600 ق م، و ظروف شیشه ای بسیار مرغوبی از خاک در آورده است که هیچ گاه بهتر از آن در هند نبوده است. وینسنت سمیث می گوید «آشکار است که به درجة عالی تمدن مادی رسیده بودند، و با همة هنرها و فنونی که لازمة زندگانی یک شهر ثروتمند و با فرهنگ است آشنا بودند.»زِمامِ حکومت عملا در دست کائوتیلیا بود، و او وزیر و برهمن کاردانی بود که از ارزشِ سیاسی دین آگاه بود، اما هیچ رهنمود اخلاقیی از آن نمی جست؛ مثل خودکامگانِ جدید عقیده داشت که هر دستاویزی اگر در خدمت دولت باشد مجاز است. پایبند اصول اخلاقی نبود، دغلباز بود، اما هرگز با شاهش چنین نمی کرد؛ در تبعید و شکست و ماجراجویی و دسیسه و قتل و پیروزی به چاندرا گوپتا خدمت می کرد، وبا فرزانگی و حیله گری قلمرو مخدوش را به صورت بزرگترین امپراطورییی درآورد که هند تا آن زمان به خود دیده بود. کائوتیلیا هم، مثل (ماکیاوِلی) مؤلف شاهزاده، بهتر دید که نظرات خود را دربارة جنگ و سیاست به رشتة تحریر درآورد؛ بنابر روایات، کتاب "آرتا شاسترا"، کهنترین کتاب موجود ادبیات سانسکریت، منسوب به اوست. برای نمونه دربارة واقعبینی دقیق این کتاب، صورتِ وسایلی را که برای تسخیر یک دژ لازم دانسته است نقل می کنیم: «دسیسه، جاسوسی، تطمیع قلعه نشینان، محاصره، و حمله» که خود صرفه جویی عاقلانه ای در نیروی بدنی است.این حکومت هیچ تظاهری به دمکراسی نمی کرد، و احتمالا کار آمدترین حکومتی بود که هند تا آن روز به خود دیده بود. اکبر، که بزرگترین پادشاه گورکانی بود، «چیزی مانند این نداشت، و شاید بتوان تردید کرد که هیچ یک از شهرهای باستانی یونان سازمانی بهتر از این داشته باشد.» شالودة این حکومت آشکارا بر قدرت نظامی بود. چاندرا گوپتا – اگر به قول "مِگاس تِنِس "اعتماد کنیم، حال آنکه به او هم، مثل هر گزارشگر بیگانة دیگر، باید مشکوک بود – ارتشی مرکب از 600000 پیاده، 30000 اسب، 9000 فیل، و تعداد نامعلومی ارابه داشت. دهقانان و برهمنان از خدمت نظام معاف بودند؛ و استرابون کشاورزانی را وصف می کند که در گیرودار جنگ، در آرامش و امنیت، مشغول کشت و زرع بودند. قدرت شاه از لحاظ ظاهری نامحدود بود، اما در عمل شورایی آن را محدود می کرد – این شورا، که گاهی در حضور شاه، و گاهی در غیاب او تشکیل می شد، قوانین تازه وضع می کرد؛ امور مالی داخلی و امور خارجی را سر و سامان می داد؛ و همة کارگزاران والامقام دولت را منصوب می کرد. "مِگاس تِنِس،" منشِ بلند و فرزانگیِ رایزنانِ چاندرا گوپتا و قدرتِ مؤثر آنان را تأیید می کند.دولت به دیوانهایی تقسیم می شد که هر یک وظایفِ کاملا مشخصی داشت؛ مقاماتِ رسمیِ آنها، با رعایتِ دقیقِ سلسله مراتب، دسته بندی شده بودند، و به ترتیبِ درآمد، گمرکات، مرزبانی، گذرنامه، ارتباطات، رسومات، معادن، کشاورزی، دامداری، تجارت، انبارها، دریانوردی، جنگل، سرگرمیهای عمومی، فحشا، و ضرابخانه را اداره می کردند. ناظرِ رسومات، بر فروشِ دارو و مشروبات الکلی نظارت داشت، تعداد و محل میکده ها و مقدار شرابی را که می بایست بفروشند تعیین می کرد. ناظرِ معادن، مناطق معدنکاوی را به اشخاص غیردولتی اجاره می داد، آنها هم اجاره ای ثابت و هم سهمی از سودِ حاصله را به دولت می پرداختند؛ نظام مشابهی در کشاورزی به کار می رفت، زیرا دولت مالک تمام زمینها بود. ناظرِ سرگرمیهای عمومی، بر قمارخانه ها نظارت داشت، طاس فراهم می کرد، که برای استفادة از آنها مبلغی پرداخت می شد، و پنج درصد از تمام پولی را که در «بانک» جمع می شد برای خزانه می گرفت. ناظرِ فحشا، از روسپیان مراقبت، و بر خرج و دخل آنان نظارت می کرد، درآمد دو روز هر ماه آنها را برمی داشت، و دو تن از آنها را برای مجلس آرایی و جاسوسی در کاخ شاه می گماشت. به هر کار و پیشه و صنعتی می بایست مالیات تعلق گیرد، وانگهی توانگران را گاه گاه تشویق می کردند که برای شاه «پیشکشهایی» بیاورند. دولت قیمتها را تنظیم می کرد و متناوباً اوزان و مقیاسات را می سنجید؛ در کارخانه های خود، محصولاتی تهیه می کرد؛ تره بار می فروخت؛ معادنِ نمک، الوار، پارچه های عالی، اسب و فیل را در انحصار خود داشت.در روستاها اجرای قانون یا با کدخدا بود یا با "پانجایات"، یعنی شورای پنج نفره؛ و در شهرها، بخشها، و ایالات، با دادگاههای پایینتر و عالیتر؛ و در پایتخت یا با شورای دربار بود، که دادگاهِ عالی به شمار می آمد، و یا با شاه که دادگاهِ آخرین با مرحلة فرجام تلقی می شد. مجازاتها سخت، و مشتمل بود بر: قطع عضو، شکنجه و مرگ، که معمولا براساس قانون قصاص انجام می گرفت. اما دولت فقط دستگاه سرکوب نبود، بلکه به درمان و بهداشت عمومی نیز می پرداخت؛ بیمارستان و نوانخانه می ساخت؛ در سالهای قحط، ارزاقی را که برای چنین ضرورتهایی در انبار دولت نگاه می داشتند توزیع می کرد؛ و ثروتمندان را وا می داشت که به تنگدستان یاری کنند؛ و کارهای بزرگِ عمومی ترتیب می داد تا در سالهای رُکودِ اقتصادی بیکاران را به کار گیرد.دیوان کشتیرانی مقررات مربوط به حمل و نقل آبی را تنظیم می کرد؛ و حفظ جان مسافران را در رودخانه ها و دریاها بر عهده می گرفت؛ این دیوان از پُلها و بنادر نگاهداری می کرد، و جاله هایی دولتی تهیه می کرد، و این سوای جاله های خصوصی متعلق به اشخاص بود که خودشان آنها را اداره می کردند. - و این ترتیبی ستودنی بود، چه دولت، با این رقابت، می توانست مانع غارتگری افراد غیردولتی بشود، و رقابت غیر دولتی هم می توانست مقامات رسمی را از افراط در کارها مانع شود. ساختن و مرمت راههای سراسر امپراطوری، از راههای تنگِ "گاری رو" روستاها گرفته تا راههای تجاریی که عرض آن ده متر بود، و راههای شاهی که بیست متر عرض داشت، با دیوان ارتباطات بود. یکی از این شاهراههای شاهی حدود یکهزار و نهصد کیلومتر- مسافتی برابر نصف جادة تَراقاره ای امریکا- طول داشت و از "پاتالی پوترا "تا مرز شمال غرب امتداد داشت. "مِگاس تِنِس" می نویسد که در این راه، تقریباً در هر ربع فرسنگ، ستونِ فرسنگساری برآورده بودند که جهت و فاصلة مقصدهای گوناگون را نشان می داد. در فواصل منظم درختان سایه دار، چاه آب، پاسدارخانه، و کاروانسرا ساخته بودند. حمل و نقل با ارابه، تخت روان، گاری گاوکِش ، اسب، شتر، فیل، خر، و انسان صورت می گرفت. فیل از تجملات بود و معمولا منحصر به دربار و صاحبان مقامات دولتی می شد، و آن قدر با ارزش بود که عفت زن را قیمت متوسط خرید یکی از آنها می دانستند. «زنانش بسیار پاکدامنند و به هیچ دلیلی بیراهه نمی روند، مگر با صاحب فیلی که فیلی از او ستانده باشند. هندیان، خودفروشی در ازای یک فیل را ننگ نمی دانند، و حتی این کار نزد زنان افتخار است که زیبایی آنها همسنگ ارزش یک فیل باشد.»همین روش ادارة دیوانی را در ادارة شهرها هم به کار می بستند. انجمنی مرکب از سی مرد، که به شش گروه تقسیم می شدند، بر پاتالی پوترا حکومت می کرد. یک گروه صنعت را اداره می کرد؛ گروه دیگر بر کار بیگانگان نظارت داشت، خانه و خادم به آنها می داد، و اعمال و رفتارشان را زیر نظر می گرفت؛ گروه دیگر گزارش تولد و مرگ را می نوشت؛ دیگری به بازرگانان جواز تجارت می داد، فروش محصولات را نظم می بخشید و مقیاسات و اوزان را می سنجید؛ گروه دیگر فروش محصولات کارخانه ها را در ضبط خود داشت؛ گروه دیگر از همة کالاها ده درصد مالیات می گرفت. هاول می گوید «خلاصه، به نظر می رسد که پاتالی پوترا در قرن چهارم ق م شهری بود کاملا سازمان یافته، و برطبق بهترین اصول علم اجتماع اداره می شد.» وینسنت سمیث می گوید «کمال ترتیباتی که نشان داده شد، حتی موقعی که طرح آن دیده شود، حیرت آور است. بررسی جزئیات این سازمانها آنگاه به تعجب ما می افزاید که طرح چنین سازمانی می توانسته در 300 ق م در هند ریخته شود و به صورتی مؤثر و کارآمد به عمل درآید.»تنها نقص این دولت، حکومت مطلقة آن و از این رو بستگی مدام آن به اِعمال زور و جاسوسی بود. پایة قدرت چاندرا گوپتا، مثل هر خودکامة دیگری، برآب بود؛ همیشه از شورش و کشته شدن می ترسید. دو شب پیاپی در یک اطاق نمی خوابید، و همیشه گِردِ او را نگهبانانی گرفته بودند. روایات هندیی که مورد قبول مورخان اروپایی قرار گرفته، می گوید (به نقل از مِگاستِنِس) وقتی یک قحطی طولانی بر قلمرو" چاندرا گوپتا" افتاد، او نومید و درمانده شد؛ تخت و تاج را رها کرد؛ و بیست سال چون مرتاضانِ جِین زیست؛ آنگاه آنقدر چیزی نخورد تا بمرد. وُلتِر می گوید: «با در نظر گرفتن همه چیز، زندگی زورق ران وِنیزی بر زندگی "دوج" ترجیح دارد؛ اما من معتقدم که این تفاوت آنقدر ناچیز است که در خور زحمت بررسی هم نیست.»

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Sep 8, 2020

Embed this episode

NOW PLAYING

تاریخ تمدن قسمت ۷۰ آخرین روزهای بودا چاندرا گوپتا

0:00 42:57

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

Tarikh Be Revayat e Movarekh | پادکست تاریخ به روایت مورخ PersianBMS در فصل دوم این برنامه که به مناسبت دویستمین سال تولد حضرت باب به صورت نمایش رادیویی تهیه شده ماندانا دختر ایرانی، تاریخ نبیل را که از دوست بهائیش ترنم گرفته مطالعه می‌کند. دوباره نبیل زرندی خود تاریخش را روایت می‌کند. راوکست | Ravcast ravcast ما در راوکست از تاریخ میگیم، چون معتقدیم که گذشته چراغ راه آینده است و سعی داریم در کنار هم این چراغ را روشن نگهداریم Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. پادکست رخ Rokh Podcast داستان زندگی کسانی که قسمتی از تاریخ ایران و جهان را رقم زدند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. مدرسه زندگی فارسی Iman Fani محفلی برای پیگیری مطالعات میان‌رشته‌ای! ما محتوایی منتشر می‌کنیم که قابل پیاده کردن در کسب و کار و زندگی روزمره باشد و به زندگی معنا، عمق و زیبایی ببخشد. در این راه از ادبیات، فلسفه، روانشناسی، اقتصاد، تاریخ، پزشکی، سینما و دیگر علوم بهره می‌بریم، همه چیز را مورد پرسش قرار می‌دهیم و ارتباطها را پیدا می‌کنیم. از جمله فعالیتهای قبلی ما دوبله ویدیوهای مدرسه زندگی آلن دوباتن با ترجمه دکتر ایمان فانی و مرور ویدیوییِ کتابهای مفید بوده است. برای اطلاع از ویدیوهای جدید انتشار یافته در یوتیوب، می توانید تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید. لینک کانال انگلیسی ما (Word Vulcan

Frequently Asked Questions

How long is this episode of تاریخ تمدن?

This episode is 42 minutes long.

When was this تاریخ تمدن episode published?

This episode was published on September 8, 2020.

Can I download this تاریخ تمدن episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!