تاریخ تمدن قسمت ۷۵  سازمان جامعه episode artwork

EPISODE · Sep 13, 2020 · 33 MIN

تاریخ تمدن قسمت ۷۵ سازمان جامعه

from تاریخ تمدن

سازمان جامعهچون راهها کم و خراب بود و ارتباطات بدشواری انجام می گرفت. تصرف هند آسانتر از اداره کردن آن بود. بنابر وضع جغرافیایی این نیم قاره، چنین مقرر شد که این سرزمین، تا پیدا شدن راه آهن در آن، به شکل آمیزه ای از ایالات مجزا باقی بماند. در چنین شرایطی، یک دولت فقط هنگامی می توانست امنیت داشته باشد که دارای ارتش شایسته ای باشد؛ و ارتش هم، در بحرانهای کثیرالوقوع هند، نیاز به رهبری خودکامه داشت که در برابر بلاغت سیاسی مصون بماند؛ پس طبیعی است که آن شکل از حکومت که در هند تحویل یافت، حکومت پادشاهی بود. هنگامی که سلسله های بومی در هند حکومت می کردند، مردم از آزادی زیادی برخوردار بودند: نیمی از این آزادی معلولِ اجتماعاتِ خودمختار روستاها و اصنافِ بازرگانی شهرها بود، و نیمی دیگر هم به خاطر محدودیتهایی که اشرافیتِ برهمنی بر قدرتِ شاه تحمیل می کرد. قوانین مانو، خود اگرچه بیشتر یک مجموعة اخلاق بود تا نظام قانون گذاری عملی، اندیشه های اساسی هند را دربارة سلطنت بیان می کند: به این معنا که سلطنت باید به طور منصفانه نیرومند، پدر وار، و خیرخواهِ تودة مردم باشد. فرمانروایانِ مسلمان کمتر از پیشینیانِ هندوی خود به این آرمانها و نظارتها توجه می کردند؛ اینان اقلیتی کشورگشا بودند، و حکومتشان آشکارا تکیه بر برتری سلاحهایشان داشت. یکی از مورخانِ مسلمان صریحاً می گوید: «ارتش منشأ و وسیلة حکومت است.» اکبر شاه از این قاعده مستثنا بود، زیرا او اساساً متکی به پشتیبانی و حسن نیت مردمی بود که تحت استبداد ملایم و دلسوزانة او پیشرفت می کردند. شاید در آن عصر، حکومت وی بهترین حکومت ممکن بود. عیب اساسی این گونه حکومت، چنانکه پیش از این دیده ایم، آن بود که به منش پادشاه وابسته بود؛ (مثلاً) آن اقتدارِ متمرکزِ عالی که در عهدِ اکبر، خیرخواهِ مردم بود، در عهدِ اورنگ زیب، بنیان کن مردم شد. شاهان تیموری و افغان، چون خود به قهر و عُنف بر تخت نشسته بودند، همیشه می بایست منظرة کشته شدن را پیش چشم داشته باشند؛ و جنگهایی که بر سر تخت و تاج می کردند، گرچه مثل انتخاباتِ جدیدِ عصرِ ما به زندگانیِ اقتصادی آسیب نمی رساند، کمابیش تا همان اندازه گران تمام می شد. داستانِ چگونگیِ مسموم شدنِ (1501) غیاث الدین، سلطانِ دهلی، به دست پسرش نصیرالدین، نمونه ای از این گونه مبارزات خونین بر سر جانشینی است. جهانگیر، که تمامِ هَمِّ خود را به کار برده بود تا پدرش اکبرشاه را از سلطنت خلع کند، ماجرای کشته شدن غیاث الدین را چینن شرح می دهد: «بعد از آن به عمارتِ مقبرة حُکامِ طبقة خَلَجیه، که قبرِ روسیاهِ ازل و ابدِ نصیرالدین ... نیز در اینجا واقع بود، رفتم ... مشهور است که این بی سعادت به قتل پدر خود سلطان غیاث الدین، که در سن هشتادسالگی بوده، اقدام نموده، دومرتبه زهر داد، و او با زهر مهره ای که در بازو داشت دفع آن نمود. در مرتبة سوم کاسة شربتی به زهر آمیخته، به دست خود به پدر داد، که این را می باید نوشید. پدر چون اهتمام آن در این کار فهمید، اول زهر مهره را از بازوی خود باز کرده، پیش او انداخت و روی عجز و نیاز به درگاه خالق بی نیاز آورده، بر زبان راند که خداوندا عمر من به هشتاد رسیده و این مدت را به دولت و عشرت و کامرانی گذرانیده ام، چنانچه هیچ پادشاهی را میسر نگشته، اکنون که زمان بازپسین من است، امیدوارم که نصیر را به خون نگیری و موتِ مرا به اجل مُقَدَر حساب کنی و از او بازخواست آن ننمایی. بعد از ادای این کلمات آن کاسة شربتِ زهر آمیخته را درکشید و جان به جان آفرین سپرد. ... بر زبانهاست که چون شیرخانِ افغان در ایامِ سلطنت و حکومت خود با وجود حیوان طبعی بر سر قبر نصیرالدین رسید، به جهت همین عمل شنیع، به جمعی که همراه او بودند فرمود که چوبها بر قبر او زدند. من نیز چون به قبر او رسیدم لگدی چند برگور زده، به بنده هایی که در مُلازِمت بودند فرمودم تا قبر او را لگدکاری نمودند. چون خاطر بدین تسلا نشد، گفتم که گور او را شکافته، اجزای ناپاک او را به آتش اندازند. باز به خاطر رسید که، چون آتش نوری است از انوار الاهی، حیف است که به سوختن جسد کثیف او آن جوهر لطیف آلوده گردد، و نیز مبادا که از این سوختن در نشئة دیگر تخفیفی در عذاب او رود، فرمودم که استخوانهای فرسوده را با اجزای خاک شده در دریای نِربادا انداختند.»در عهد سلسله های مسلمان، قانون فقط ارادة امپراطور یا سلطان بود. و در زمان شاهان هندو آمیزة دَرهمی از فرمانهای شاه، سنن روستاها، و مقررات طبقاتی، جای آن را می گرفت. کار قضاوت با بزرگ خانواده، کدخدای ده، رؤسای طبقات، دادگاه صنفی، حاکم ولایت، وزیر پادشاه، یا شخص شاه بود. دادرسی کوتاه بود و قضاوت سریع؛ فقط در زمان بریتانیاییها کار وکالت دعاوی در هند مرسوم شد. در زمان کلیة سلسله ها، شکنجه و تعذیب در کار بود، تا اینکه فیروزشاه آن را منسوخ کرد. جزای هر یک از جنایات بزرگ – دزدی از خانه ها، آسیب رساندن به اموال سلطان – مرگ بود. مجازاتها به طور کلی ظالمانه، و عبارت بود از: قطع دست و پا، مُثله کردن، در آوردن چشم، ریختن سرب گداخته در حلق، شکستن استخوانهای دست و پا با چکش، سوزاندن تن، فرو بردن میخ در دست و پا و سینه، بریدن پی ها، اره کردن، چهار شقه کردن، به میخ کشیدن، زنده زنده کباب کردن، زیر پی فیل افکندن، یا پیش سگان درنده و گرسنه انداختن.«به ازمنة سابقه، خونریزی مسلمان به اندک جریمه شدی و اقسام تعذیب، مثل بریدن دست و پای و گوش و بینی، و کور کردن چشم، کوفتِ استخوانهای اعضا به میخکوب، سوختن اندام به آتش، زدن میخ آهنی بر دست و پای، و پوست کشیدن و پی بریدن و دوپاره کردن آدمی، و دیگر انواع سیاست، شیوع تمام داشت. حق سبحانه تعالی مرا توفیقی داد که جمیع آن را منسوخ ساختم.»در سراسرِ هند هیچ قانون نامه ای در کار نبود. در امورِ معمولی زندگی، دارما- شاسترا ها کار قانون را می کردند– و اینها کتابهای درسی منظومی بود که مقررات و وظایف هر طبقه را معین می کرد، و به وسیلة برهمنان تألیف، و مُبینِ روحیة سختگیرِ آنان بود. کهنترینِ این دارما- شاسترا ها «قانون نامة مانو» است. مانو نیای اساطیری قبیله (یا، مکتب) مانوه ی برهمنانِ نزدیکِ دهلی بود؛ او را به هیئت پسر خدا نشان می دادند، در حالی که قوانینش را از خود برهما می گیرد. این قانون نامه مرکب از 2685 سطر است؛ تاریخ تنظیم آن را سابقاً 1200 ق م می دانستند، اما اکنون دلایلی در دست است که آن را از نخستین قرون مسیحی می دانند. در اصل به عنوان راهنمایی برای رفتار درست طبقة براهمة ماناوا تنظیم شد؛ اما، بتدریج، به صورت قانون نامة سلوکِ تمامِ جامعة هندو پذیرفته شد؛ و گرچه شاهانِ مسلمان هرگز آن را به رسمیت نشناختند، در داخلِ نظامِ طبقاتی از تمامی قدرتِ قانونی برخوردار بود. تجزیه و تحلیلهایی که ذیلاً در زمینة جامعه و اصول اخلاقی هندو صورت می گیرد تا حدی سیماهای برجستة آن را آشکار می سازد. به طور کلی، اساس آن مبتنی بر قبول روش آزمایش (اوردالی) و اجرای شدید و سخت «قانون قصاص» و تلقینِ مدامِ فضایل، حقوق و قدرتهای طبقة براهمه بود. اثر این کار آن بود که استیلای نظامِ طبقاتی را بر جامعة هندو سخت تر و شدیدتر می کرد.این نظام از دورة ودایی به بعد، رفته رفته، سخت تر و پیچیده تر می شد؛ این سختی و پیچیدگی صرفاً به این دلیل نبود که سِرِشت هر نهادی بر آن است که، با گذشت زمان، سخت تر شود، بلکه به این علت بود که بی ثباتی نظمِ سیاسی، و هجومِ اقوام و اعتقاداتِ بیگانه به هند، نظامِ طبقاتی را به صورتِ سدِ اُستواری در برابرِ آمیزشِ خونِ مسلمان و هندو در آورده بود. در روزگارِ ودایی، طبقه «وارنا» یا رنگ بود؛ در قرون وسطای هند، جاتی یا تولد (یعنی، گوهر و نژاد) شد. طبقه ذاتِ دوگانه ای داشت: یکی وراثتِ وضعِ اجتماعی بود و دیگری قبول دارما یعنی پذیرش وظایفِ سنتی و کارهای طبقة بومی خود.دوبوآ، اگر چه از هند خوشش نمی آمد، معمولا حقیقت را می گوید. او تصویری از آزمایشهای اوردالیِ زمان خودش (سال 1820) به دست می دهد. می گوید «چند جور آزمایش «اوردالی» هست. از این تعداد یکی «اوردالی» روغن جوشان است که در آن تپالة گاو می ریزند، و متهم باید دستش را تا آرنج در آن فرو کند؛ و دیگری «اوردالی» مار است، و آن چنان است که یک مار سمی را در سبدی، که در آن حلقه ای یا سکه ای گذاشته اند، قرار می دهند، و متهم باید با چشم بسته دست در آن سبد کند و آن حلقه یا سکه را بردارد؛ اگر در «اوردالی» اول دستش نسوزد و یا در «اوردالی» دوم مارش نگزد، بیگناهیش کاملا ثابت شده است.»سَر و بزرگ این دستگاه و آنان که بیش از همه از آن مُتُنَعِم می شدند هشت میلیون مردانِ طبقة براهمه بودند. برهمنان که مدتی، بر اثر آیین بودا، در زمان آشوکا ناتوان شده بودند، با آن پشتکارِ صبورانه ای که خاص دستگاههای روحانی است، منتظر فرصت ماندند تا آنکه دورة سلسلة گوپتا فرا رسد و آنان، بار دیگر، قدرت و رهبری را به دست گیرند. از قرن دوم میلادی به بعد گزارشهایی در دست است که در آنها از دَهِشها و عطایای گزافی – عموماً زمین – که به طبقة برهمن داده شده سخن می رود. این دَهِشها، مثل همة اموال برهمنان، تا هنگام آمدن بریتانیاییها از پرداخت هر گونه مالیاتی معاف بود. قانون نامة مانو به شاه هشدار می دهد که هرگز از برهمن خراج نستاند، حتی آنگاه که همة منابعِ درآمدش از میان رفته باشد؛ زیرا برهمن که به خشم آید می تواند در دم شاه و همة سپاهش را با نفرین و خواندنِ متونِ مرموزِ رازورانه نابود کند.در میان هندوان رسم نبود که وصیتنامه تنظیم کنند، چون، بنابر سنت هندو، اموال خانواده باید میان همة افراد آن خانواده مشترک باشد، و خود به خود از متوفی به اولاد ذکور زندة او می رسید؛ اما از آن موقع که تحتِ تأثیر فردگرایی اروپایی قرار گرفتند، پای وصیتنامه هم درکارآمد، و برهمنان نیز بسیار از این کار حمایت می کردند، چون این امر دستاویزی اتفاقی بود که مالکیت را به نفع مقاصد روحانی تضمین می کرد.مهمترین رکن هر قربانی در راه خدایان دستمزدی بود که به روحانی برگزار کنندة قربانی می دادند؛ و بالاترین مرتبة تقوا هم سخاوت و دست و دلبازی در پرداخت این دستمزدها بود. معجزات و هزاران خرافه منبع پر ثمرِ ثروتِ روحانیان بود. برهمن، به اعتباری، می توانست زن نازا را بارور کند. با استادی، و بخشهایی را برای مقاصد مالی اداره می کردند؛ کسانی را اجیر می کردند که خودشان را به دیوانگی بزنند و اعتراف کنند که سرنوشتشان جزای سختی است که در حق روحانیان روا داشته اند. در هر بیماری، مرافعه، فال بد، خواب ناخوشایند، یا اقدام به کاری تازه، مشورت با برهمن مطلوب بود؛ بدیهی است که مشاور از بابت این مشورت هم مستحق دریافت دستمزدی بود.قدرت برهمنان متکی به انحصار دانش بود. آنان نگهبانان و نوسازان سنت، مربی کودکان، مُصَنِّف یا ویراستار کتب، و صاحبنظرانی استاد در متون وِداهای وحی شده و تغییر ناپذیر بودند. اگر فردی از طبقة شودرا به قرائت کتب مقدس گوش می داد، می بایست گوشش را (بنا به کتابهای قانون برهمنی) با سرب گداخته پر کرد؛ اگر آن را زمزمه کند، باید زبانش را برید. اگر آن را به یاد بسپارد، باید او را دو پاره کرد. گاهی به این تهدیدها عمل می کردند و برهمنان بدین گونه علم خود را حراست می کردند. به این ترتیب، کیش برهمنی آیینی انحصاری شد، و دقیقاً گرد خود حصاری کشید تا مردم عادی نتوانند در آن راه یابند. بنابر قانون نامة مانو، هر برهمنی، بنا بر حق آسمانیش، در رأس همة موجودات قرار می گرفت؛ در عین حال، هنگامی از کلیة قدرتها و امتیازات طبقة براهمه برخوردار می شد که، پس از چندین سال آمادگی، از طریق اجرای تشریفاتِ خِلعَت پوشان، با بند سه رشته، «دوباره زاد» شود. از این لحظه به بعد، وی مرد مقدسی می شد که خود و اموالش از مصونیت خاصی برخوردار بودند؛ در واقع، بنابر مانو «هر چه در این گیتی هست مُلکِ برهمن است.» برهمنان را می بایست با پیشکشیهای عام و خاص نگاهداری کرد، و این پیشکشیها نمی بایست جنبة صدقه یا احسان داشته باشد، بلکه این کار یک تعهد مقدس است. پذیرایی و مهمانی کردن از یک برهمن از والاترین تکالیف دینی محسوب می شد، و برهمنی که از صاحبخانه میهان نوازی نمی دید، می توانست تمامی اندوختة ثواب اعمال نیک صاحبخانه را بردارد و با خود ببرد. هیچ برهمن را، ولو مرتکب هر گونه جنایتی شده باشد، نمی توانست کشت؛ شاه می توانست او را تبعید کند، ولی می بایست به او اجازه دهد که مال و منالش را هم با خود ببرد. هر کس درصدد آن برآید که برهمنی را کتک بزند، مدت صد سال به عذاب دوزخ دچار خواهد شد؛ چنانچه کسی واقعاً برهمنی را زده باشد به هزار سال عذاب دوزخ دچار خواهد شد. اگر فردی از طبقة "شودرا" زن برهمنی را از راه به در کند، باید کلیة مایِملِک آن "شودرا" را ضبط کرد و مردیش را برید. اگر "شودرایی" "شودرای" دیگری را کشته باشد، کفاره اش ده ماده گاو است که باید به برهمنان بدهد؛ اگر فردی از طبقة ویسیا را کشته باشد، باید صد گاو به برهمنان بدهد؛ و اگر کْشاتریه ای را کشته باشد، باید هزار گاو به برهمنان بدهد؛ و اگر برهمنی را بکشد، باید او را کشت؛ تنها کشتن برهمن بود که واقعاً قتل به حساب می آمد.این امتیازات، متقابلاً تکالیف و تعهداتی داشت که هم بیشمار بود و هم سنگین. برهمن نه فقط در مقام روحانی برگزار کنندة قربانی عمل می کرد. بلکه برای پیشه هایی چون دبیری و تعلیم و تربیت و کارهای ادبی تربیت می شد. می بایست قانون بداند و وداها را بیاموزد؛ و هر تکلیف دیگری هم که داشت تابع این وظیفه بود؛ حتی ذکر وداها، بدون توجه به آیینها و اعمال، او را سزاوار سعادت ابدی می کرد. و اگر ریگ – ودا را از بر می کرد، می توانست جهان را، بی آنکه حَرَجی بر وی باشد، نابود کند. نمی بایست از بیرون از طبقة خود زن بگیرد، و اگر با زن "شودرایی" ازدواج می کرد، بچةهایش جزو نجسها (پاریا) می شدند؛ زیرا، چنان که در مانو آمده است، «مردی که تولدش خوب است با همنشینیهای نامناسب، پست می شود؛ اما مردی که از تولدی پست است با معاشرتهای بالاتر از خود برتر نخواهد شد.» برهمن بایست هر روز غسل کند، و اگر آرایشگری از طبقة پایینتر او را اصلاح کرده باشد، می بایست غسل خود را تجدید کند؛ جایی را که می خواهد بخوابد باید با تپالة گاو تطهیر کند؛ و در قضای حاجت می بایست آداب بهداشت سختی به جا آورد. می بایست از هر گونه غذای حیوانی، و نیز تخم مرغ، سیر، پیاز، قارچ، و تره بپرهیزد. جز آب، آشامیدنی دیگری ننوشد، و جز از دست برهمن هم ننوشد. می بایست از انواع روغن، عطریات، کامپرستی، آز، و خشم بپرهیزد. اگر دستش به چیز ناپاکی یا به بیگانه ای (هر چند نایب السلطنة هند باشد) بخورد، برای تطهیر خود بایست غسلهای آیینی را به جای آورد، اگر مرتکب جنایتی می شد، می بایست مجازاتی سنگینتر از مجازات طبقة پایینتر از خود را بپذیرد؛ مثلاً اگر "شودرایی" دزدی می کرد، می بایست به هشت برابر مقدار یا قیمت آن مال دزدی جریمه شود؛ اگر "وایسیا" ای دزدی می کرد، می بایست شانزده برابر آن جریمه شود؛ همین طور کْشاتریا، به سی ودو برابر، و برهمن به شصت و چهار برابر جریمه شود. برهمن هرگز نمی بایست هیچ زنده ای را بیازارد. در یک سو مقررات مذکور در بالا قرار داشت و در سوی دیگر مردمی که بار سنگین کشت و زرع را به دوش می کشیدند، و به همین سبب هم، ظاهراً بیش از آن دستخوش هوسهای خاص محیط طبیعی بودند که بتوانند از خرافات دست برداشته، به آموزش و پرورش روی آورند. لاجرم، قدرت روحانیان از نسلی به نسل دیگر افزایش می یافت، تا آنجا که آنان را به پایدارترین اشرافیت تاریخ تبدیل کرد. هیچ جای دیگر این نمود حیرت آور را نمی بینید – که خود مثال خوبی برای نرخِ بَطئی و کُند تغییر در هند است – که طبقه ای بالاتر برتری و امتیازات خود را همچنان به مدت 2500 سال، در تمام کشور گشاییهای بیگانگان، سلسله ها و حکومتها، حفظ کند. فقط چاندالا های خارج از طبقه از نظر دوام می توانند با آنها رقابت کنند. طبقة کْشاتریای باستانی، که در روزگارِ بودا در پهنة معنوی و عرصة سیاست یکه تازی می کردند. پس از عصر گوپتا نابود شدند؛ و گرچه براهمه جنگجویان راجپوت را همتراز طبقة جنگاوران کهن (کْشاتریا) می دانستند، با سقوط راجپوتانا، این کْشاتریاها هم از میان رفتند .سرانجام فقط دو تقسیم بزرگ ماند: برهمنان، به عنوان فرمانروایان اجتماعی و معنوی هند؛ هزار طبقة دیگر که در واقع اصناف صنعتی بودند، و مقامشان پایینتر از براهمه بود. «گویا به برخی از گروههای برهمن از نظر جنسی هم منافعی تعلق می گرفت. برهمنان نَمبودری، به استناد «حق شب اول»، کلیة عروسانِ خطة خود را شب اول عروسی تصاحب می کردند؛ و برهمنان پَشتی مارگیا، در بمبئی، تا این اواخر از این حق برخوردار می شدند. اگر قول دوبوآ را باور کنیم، برهمنان معبد تیروپتی (در جنوب شرقی هند) می گفتند نازایی زنانی را که شبی را در معبد بگذارنند درمان خواهند کرد. همة مردان دین، برهمن نبودند، و بعدها هم خیلی از برهمنان، روحانی مرد دین نبودند. در ایالات متحده بسیاری از برهمنان کارشان آشپزی است.نظام طبقاتی نهادی است که، پس از تکگانی، دربارة آن بیش از هر نهاد اجتماعی دیگری سخن ناروا گفته شده است. در دفاع از این نهاد گفتنی بسیار است. نظام طبقاتی، از نظر اصلاح نژاد، این مزیت را داشت که نژادهای فرضاً خالصتر را محفوظ دارد تا، بر اثر آمیزش ناروا، ضعیفتر و مالا، ناپدید نشوند؛ برخی از رسوم مربوط به خوراک و پاکیزگی، که مایة سرفرازی برهمنان بود، از زمرة مسائلی به شمار می رود که همه باید آنها را رعایت کنند و در آن به رقابت برخیزند؛ به نابرابریها و تفاوتهای بی نظم انسانها نظم بخشید، و روح را از قید تب امروزی، که ارتقای سودخواهی است، آزاد سازند؛ دارما ای برای هر کس، و قانون نامه ای برای طبقة او مقرر کرد که به زندگی او نظمی می بخشید؛ به هر داد وستد و پیشه ای سروسامانی داد، و هر شغلی را به مرتبة حرفه ای رساند که بآسانی تغییر نپذیرد، و هر صنعتی را به شکل طبقه ای درآورد و برای اعضای آن طبقه ابزار عمل متحدی فراهم آورد که در برابر استثمار و استبداد ایستادگی کنند. راه گریزی از حکومت توانگر سالاری، یا خودکامگی نظامی، که به ظاهر دو شَقِ حکومت اشرافی هستند، عرضه کرد. به کشوری که، با صدها تهاجم و انقلاب، فاقد ثبات سیاسی بود یک نظم و پیوستگی اجتماعی و اخلاقی و فرهنگی داد، که از این نظر فقط چینیان می توانند با آن رقابت کنند. دولتها دستخوش صدها دیگرگونی آنارشیستی بودند، اما برهمنان، از رهگذر نظام طبقاتی، جامعه ای همچنان پایدار ماندند و تمدن را حراست و آن را پربارتر کرده، به نسلهای پسین سپردند. این ملت آنان را با صبر و بردباری -و، اگر تکبر را منظور بدارید، با فخر و غرور- تحمل می کرد، چون هر کسی می دانست که آنان سرانجام یگانه حکومت ضروری و اجتناب ناپذیر هند هستند.

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Sep 13, 2020

Embed this episode

NOW PLAYING

تاریخ تمدن قسمت ۷۵ سازمان جامعه

0:00 33:37

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

Tarikh Be Revayat e Movarekh | پادکست تاریخ به روایت مورخ PersianBMS در فصل دوم این برنامه که به مناسبت دویستمین سال تولد حضرت باب به صورت نمایش رادیویی تهیه شده ماندانا دختر ایرانی، تاریخ نبیل را که از دوست بهائیش ترنم گرفته مطالعه می‌کند. دوباره نبیل زرندی خود تاریخش را روایت می‌کند. راوکست | Ravcast ravcast ما در راوکست از تاریخ میگیم، چون معتقدیم که گذشته چراغ راه آینده است و سعی داریم در کنار هم این چراغ را روشن نگهداریم Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. پادکست رخ Rokh Podcast داستان زندگی کسانی که قسمتی از تاریخ ایران و جهان را رقم زدند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. مدرسه زندگی فارسی Iman Fani محفلی برای پیگیری مطالعات میان‌رشته‌ای! ما محتوایی منتشر می‌کنیم که قابل پیاده کردن در کسب و کار و زندگی روزمره باشد و به زندگی معنا، عمق و زیبایی ببخشد. در این راه از ادبیات، فلسفه، روانشناسی، اقتصاد، تاریخ، پزشکی، سینما و دیگر علوم بهره می‌بریم، همه چیز را مورد پرسش قرار می‌دهیم و ارتباطها را پیدا می‌کنیم. از جمله فعالیتهای قبلی ما دوبله ویدیوهای مدرسه زندگی آلن دوباتن با ترجمه دکتر ایمان فانی و مرور ویدیوییِ کتابهای مفید بوده است. برای اطلاع از ویدیوهای جدید انتشار یافته در یوتیوب، می توانید تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید. لینک کانال انگلیسی ما (Word Vulcan

Frequently Asked Questions

How long is this episode of تاریخ تمدن?

This episode is 33 minutes long.

When was this تاریخ تمدن episode published?

This episode was published on September 13, 2020.

Can I download this تاریخ تمدن episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!