تاریخ تمدن قسمت ۷۷  رفتار، رسوم، و منش episode artwork

EPISODE · Sep 15, 2020 · 32 MIN

تاریخ تمدن قسمت ۷۷ رفتار، رسوم، و منش

from تاریخ تمدن

رفتار، رسوم، و منشبرای فردی تنگ نظر، قبول این نکته خوار است که همان مردمی که نهادهایی چون ازدواج در خردسالی، روسپیگری معابد، و ساتی را تحمل می کنند در نرمخویی، رفتارِ شایسته و ادب، والاتر از دیگران باشند. صرفِ نظر از چند دیوا داسی، اصولا تعداد روسپیان در هند اندک بود و، بعکس، پاکدامنی و عِفافِ جنسی بسیار زیاد. دوبوا که از هندوان خوشش نمی آید می گوید «باید قبول کرد که قوانینِ نزاکت و ادبِ اجتماعی (هند) بسیار واضحتر[از اروپا] تدوین شده است، همة طبقات هندو، حتی پایینترینشان هم آنها را بسیار بهتر از وضعِ اجتماعی مشابه خود در اروپا رعایت می کنند.» در گفتگوها و لطیفه های غربی؛ مسائلِ جنسی سهمِ اساسی دارد، اما این کار در رفتارِ هندوان کاملا بیگانه است، چه اینان هرگونه صمیمیت مردان و زنان را در ملاء عام منع می کنند، و به هنگامِ رقص ،تماسِ جسمی دو جنسِ مخالف را نادرست و وقیح می دانند. زن هندو می توانست در اجتماع هرجا که می خواهد برود بی آنکه از آزار یا اهانت بترسد؛ در واقع، از دید شرقیان، خطر؛ همه در آن طرف (یعنی در مرد) بود. مانو به مردان هشدار می دهد که «سرشت زن همیشه گرایش به اِغوای مرد دارد، پس، مرد نباید حتی با نزدیکترین خویشِ زنِ خود در جای خلوتی تنها بنشیند.»؛ مرد هرگز نباید به بالاتر از قوزک پای دختر عابر نگاه کند.در هند پاکیزگی دقیقاً به معنای دینداری بود؛ بهداشت، چنانچه آناتول فرانس فکر می کرد، تنها اصل اخلاقی نبود، بلکه بخش اساسی تقوا نیز به شمار می رفت. مانو، قرنها پیش، قوانین سختی در باب پاکیزگی تن مقرر داشته بود. یکی از آن تعالیم این است: «برهمنِ پگاهان باید شستشو کند؛ تنش را بیاراید، دندانش را پاکیزه کند، سرمه به چشم بکشد، و خدایان را بپرستد.» در مدرسه های بومی رفتارِ درست و نظافتِ شخصی اولین مواد برنامة درسی بود. هندوی عضو طبقه، هر روز تنش را می شست و جامة ساده ای را که می بایست بپوشد شستشو می داد؛ به نظر او همان جامه را بیش از یک روز نشسته به تن کردن نفرت آور بود. سرویلیام هوبر می گوید«هندوان از نظر پاکیزگیِ تن در میان نژادهای آسیایی – و، اگر تعبیر را منظور بدارید، در میان نژادهای جهان – نمونه هستند. غسلهای هندوان ضرب المثل شده است.»در بحث از رسوم بیگانه همواره باید این نکته را به یاد داشته باشیم که اعمال دیگران را نمی توانیم از نظر عقلی با معیار قوانین اخلاقی خودمان قضاوت کنیم. تاد در این مورد می گوید «ناظری سطحی و ظاهربین که بخواهد معیار خود را دربارة رسوم همة ملل به کار گیرد، با نوعدوستی تصنعی بر روزگارِ تباهِ زنِ هندو افسوس خواهد خورد، و چنین تصور خواهد کرد که زنِ هندو گرایش به آن دارد که در این احساس به او بپیوندد.»1300 سال پیش یوانگ چوانگ عادات غذا خوردن هندوان را این طور وصف می کند: آنان خود به خود پاکند، و کسی به این کار مجبورشان نمی کند. قبل از هر غذا باید شستشو کنند، خرده ریزها و پسمانده ها را دوباره نمی خورند؛ ظروف غذا را بین خود نمی گردانند؛ ظروف سفالی یا چوبی را پس از مصرف دور می ریزند، و ظروف طلا، نقره، مسین، یا آهنی را از نو صیقل می دهند. همینکه غذا تمام شد دندان را خلال، و خود را تمیز می کنند. پیش از اینکه شستشویشان تمام شود با یکدیگر تماس نمی گیرند.برهمن معمولاً دست و پا و دندانش را قبل و بعد از هر غذا می شست؛ غذایی را که معمولا روی برگی بود با دست می خورد و مصرف مجدد بشقاب و کارد و چنگال را ناپاک می دانست؛ و چون غذا خوردنش تمام می شد، هفت بار دهانش را آب می کشید. مسواک همیشه تازه بود؛ و آن ترکة کوچکی بود که تازه از درخت کنده باشند؛ در نظر هندوها با موی حیوان دندانها را شستن، یا دوبار مسواک واحدی را به کار بردن مایة ننگ بود. پس، راههایی که مردم بتوانند یکدیگر را ریشخند یا تحقیر کنند بسیار بود. هندو تقریباً مدام برگ فوفِل می جوید؛ که این عمل دندانها را سیاه می کرد و به صورتی در می آورد که برای اروپاییان ناخوشایند، ولی برای او خوشایند بود. برای هندو، که معمولاً از مصرف توتون و مشروبات الکلی خودداری می کرد، جویدن برگ فوفِل و، گاه و بیگاه، خوردن افیون تسلایی به شمار می رفت.در کتابهای قانونِ "هندو" قواعد صریحی دربارة بهداشت قاعدگی و تخلیه آمده است. چیزی نبود که بتواند از نظر پیچیدگی یا تشریفات بر آداب تخلیة برهمنان برتری داشته باشد. «دو بار زاد»[=برهمن]، در این آداب، فقط باید از دست چپش استفاده کند و آن قسمتها را با آب بشوید؛ و صَرفِ حضورِ اروپاییان، که خود را با کاغذ پاک می کنند، خانه را نجس خواهد کرد. اما افرادِ بیرونِ طبقه و خیلی از سودرا ها کمتر به این جزئیات توجه می کردند، و ممکن بود هر کنار راهی را به مستراح تبدیل کنند. شبکة فاضلاب محلاتی که این طبقات در اشغال خود داشتند محدود به یک مجرای فاضلاب روبازی می شد، آنهم در وسط خیابان.هندوی بزرگ، یعنی "لاج پات رای"، به اروپاییان خاطرنشان می کند که «مدتها پیش از آنکه ملتهای اروپایی چیزی از بهداشت بدانند، و باز مدتها قبل از آنکه آنان به ارزش مسواک و شستشوی روزانه پی ببرند، هندوها این هر دو کار را وظیفه و تکلیف حتمی خود می دانستند. تا همین بیست سال پیش، خانه های لندن وان حمام نداشت، و مسواک جزو اشیای تجملی بود.»در یک چنین اقلیمِ گرمی، پوشاک چیز زایدی بود، و فقرا و پارسایان در نپوشیدنِ جامه هماهنگ، و از این رو طبقه و مرتبة اجتماعی را زیر پا گذاشته بودند. افرادِ یک طبقة ساکنِ مناطقِ جنوبی، مثل دوخوبورهای کانادایی، تهدید کردند که اگر اعضای طبقه را مجبور به پوشیدن لباس بکنند مهاجرت خواهند کرد. تا اواخر قرن هجدهم احتمالاً در جنوب هند چنین بوده است (و هنوز هم دربالی رسم است) که بالاتنة مرد و زن عریان باشد. بیشترین قسمت تن بچه ها را فقط با مهره و حلقه می پوشاندند. اغلب مردم پابرهنه می رفتند؛ اگر هندوی مؤمنی کفش می پوشید، می بایست پارچه ای باشد، زیرا در هیچ شرایطی کفش چرمی به پا نمی کردند. تعداد بیشماری از مردان فقط به این بسنده می کردند که فوطه ای به میان ببندند؛ وقتی هم که حاجت به پوشاک بیشتری بود شالی به کمر می بستند و سرِ آزادِ آن را روی شانة چپ می انداختند. راجپوتها شلواری به رنگها و شکلهای گوناگون، و نیمتنه ای می پوشیدند و شالی بر کمر، و شالی هم به دور گردن می بستند؛ صندل یا چکمه ای به پا، و دستاری بر سر داشتند – دستار با آمدن مسلمانان رسم شده بود، و هندوان آن را از مسلمانان گرفته بودند، به شیوه های گوناگون و متناسب با طبقة خود، بدقت دور سر می پیچیدند- این دستارها عموماً از سخاوتِ جادوگری که ابریشمِ بی انتهایی را باز می کند برخوردار بود؛ و گاه طولِ دستارِ باز شده به بیست و یک متر می رسید. زنان جامة راستة بلندی می پوشیدند به نام «ساری»، از ابریشمِ رنگین، یا از «کَدَرَ» دستباف، که از روی هر دوشانه می گذشت و محکم به کمر بسته می شد و تا پایین پا می رسید؛ اغلب چند سانتیمتر از گوشتِ مِفرغ رنگِ زیر سینه را عریان می گذاشتند، به مویشان روغن می زدند تا آن را از آفتابِ خشک کننده محفوظ بدارند؛ مردها فرق باز می کردند و موها را تا پشت گوش چپ می کشیدند و آنچا جمع می کردند. زنان قسمتی از گیسویشان را روی سر جمع می کردند، اما مابقی را افشانده رها می کردند و اغلب آن را به گُل می آراستند، یا آن را با روسری می پوشاندند. مردان خوش قیافه، و زنانِ جوان زیبا بودند و رفتاری بسیار عالی داشتند؛ هندوی معمولیِ فوطه بسته، بیش از یک دیپلماتِ اروپاییِ سراپا مُلَبَس، وقار و متانت داشت. از نظر پیرلوتی «مسلم است که زیبایی نژاد آریایی در میان طبقة بالای» هند «به عالیترین درجة شکوفایی کمال و پاکی می رسد.» زن و مرد در استعمال آرایه ها و «هَرهَفت کردن» ماهر بودند؛ و زنان چنانچه جواهر به خود نمی آویختند خویش را عریان می پنداشتند. حلقه ای در سوراخ چپ بینی نشانة ازدواج بود. در اغلب موارد، بر پیشانیشان نمادی رنگین، رمز ایمان دینی آنان بود.نفوذ در لایه های زیرینِ این کِیفیات سطحی، و توصیفِ شخصیت و منش فرد هندو کاری دشوار است، زیرا هر قومی همة عیبها و هنرها را در خود جمع دارد، و گواهان مایلند که آن نکاتی را انتخاب کنند که مُبَیِنِ اخلاقِ خود آنهاست و سخنِ آنان را می آراید. کشیش دوبوا می گوید«فکر می کنم قابل اعتماد نبودن، دغلکاری، و دورنگی را ... که در میان هندوان عمومیت دارد، باید بزرگترین عیب آنها بدانیم ... مسلم است که در جهان ملتی نمی توان یافت که تا این حد سوگند یا پیمان شکنی را ناچیز بداند.» وِستر مارک می گوید «دروغگویی را عیب ملی هندوان خوانده اند.» مَکوآلی می گوید «هندوان مُحیل و نیرنگبازند.» بنا بر قوانین مانو و راه و رسم دنیا، دروغ اگر به انگیزه های خیر گفته شود بخشودنی است؛ مثلاً، اگر نتیجة راستگویی مرگ روحانی باشد؛ دروغ گفتن رواست.» اما یوان چوانگ می گوید «نیرنگباز نیستند و قولی را که بر آن سوگند خورده باشند به جا می آورند ... چیزی را از راه نادرست بدست نمی آورند، و بیش از آنچه انصاف حکم می کند می دهند.» ابوالفضل [علامی دکنی]، که هیچ تعصبی به نفع هند ندارد، هندوان قرن شانزدهم را «دیندار، مهربان، شاد، عاشق دادگری، عُزلت نشین، توانا در کسب و کار، ستایندة حقیقت، سپاسگزار، و با وفاداری بی پایان» می داند. کِیرهاردی چنین متذکر می شود: «نجابت آنها ضرب المثل است. به اعتبار قولشان وام می دهند و می ستانند، و انکار وام تقریباً در میانشان کاری ناشناخته است.» یک قاضی بریتانیایی در هند می گوید«من با صدها مورد رو به رو شده ام که در آنها اموال، آزادی، و جان مردی بسته به دروغگویی او بود، اما راضی به دروغگویی نشد.» چگونه می توان این شهادتهای ضد و نقیض را با هم آشتی داد؟ شاید راه ساده اش این باشد که برخی از هندوان شریفند و برخی نیستند.یک فرقة مذهبی روسی بود که در سال 1785 در روسیه پیدا شد، و سپس هزاران تن از آنان، به علت آزاری که در آن کشور می دیدند، در سال 1898 به کانادا مهاجرت کردند. اینان هواخواه برهنگی بودند و، به هنگام مقاومت منفی، دست به «اعتصاب برهنگی» می زدند و عریان می گشتنددیگر آنکه هندوان بسیار ظالم و نرمخو هستند. زبان انگلیسی یک واژة کوتاه و زشت، یعنی «تاگ»، را از آن انجمن مخفیِ عجیب، که تقریباً یک طبقه است، گرفته است. تاگها در قرون هجدهم و نوزدهم مرتکب هزاران قتل بیرحمانه شدند تا (به قول خودشان) قربانیان را به الاهة کالی پیشکش کنند. وینسنت سمیث دربارة این تاگها (که در لغت به معنای «دزد» است) با عباراتی که با زمان ما چندان بی ارتباط هم نیست چنین می گوید: تاگ در لغت به معنای «گول زدن و دزدیدن» است. «تاگها» اعضای یک انجمن اخوت مخفی دینی و آدمکشهای حرفه ای بودند که در بخشهایی از شمال و مرکز هند و دَکَن پراکنده بودند. گرچه خاستگاهشان معلوم نیست، چنان که یوان چوانگ می گوید، در قرن هفتم میلادی فعالیت داشتند. «تاگها» دیری در هند رعب بسیار در دلها انداخته بودند، و سرانجام در سال 1861، کمابیش، از مناطق مسکونی هند رانده شدند این گروهها چندان بیمی نداشتند، و تقریباً از مصونیتِ کامل برخوردار بودند؛ ... آنان همیشه حامیان قدرتمندی داشتند. احساس اخلاقی مردم چنان به پستی گراییده بود که در برابر جنایاتی که تاگها با خونسردی مرتکب می شدند هیچ نشانی از سرزنشِ عمومی دیده نمی شد. آنان را به عنوانِ بخشی از نظامِ مستقر، پذیرفته بودند؛ و تا موقعی که اسرارِ این سازمان به بیرون درز پیدا نکرده بود، ... معمولاً امکان نداشت که حتی علیه بدنامترین افراد فرقه مدرکی به دست آید.با اینهمه، جنایت و خشونت در هند، به طور نسبی، کم است. همه قبول دارند که هندوان تا سرحد جِبن ملایم و نرمخو هستند؛ آنان والامنش و قابل احترامند، و چون مدتی طولانی در زیر چرخ کشور گشایی و استبدادهای بیگانه در هم شکسته اند، دیگر نمی توانند جنگجویان خوبی باشند؛ تنها رنج است که آن را با شجاعت بی نظیری تحمل می کنند. احتمالاً بزرگترین عیبشان بیحالی و تنبلی است؛ اما اینها عیوب هندوان نیست، بلکه ضرورتها و سازگاریهای اقلیمی است که می توان آن را با مَثَلِ «بیکاری خوش استِ» اقوامِ لاتین، و تبِ اقتصادیِ امریکاییها قیاس کرد. هندوان، حساس، باعاطفه، دمدمی مزاج، و خیال پرستند؛ از این رو بیشتر؛ هنرمند و شاعرند، تا فرمانروا و کارگزار و مجری. آنان با همان شوق و شوری که مشخصة «مقاطعه کارانِ» همه جاست می توانند هموطنان خود را استثمار کنند؛ با اینهمه بغایت بخشنده اند؛ میهمان نوازترین میزبانها هستند. حتی دشمنانشان هم نزاکت آنان را قبول دارند، و یکی از رعایای سَخیِ بریتانیایی تجربة طولانی خود را، با توصیف طبقات بالای کلکته، چنین خلاصه می کند: دارای «رفتار عالی، روشنی و جامعیت فهم، آزادگی احساس، و استقلال در اصولند؛ اینها خود عواملی است که در هر یک از کشورهای جهان می تواند مُهرِ جوانمردی بر آنها بزند.»هندو هم نبوغی دارد، ولی این نبوغ به چشم خارجیان غمگینانه می نماید؛ بیشک هندوان چندان دلیلی برای خندیدن نداشته اند. در گفتگوهای بودا نام بسیاری از بازیها[ی آن زمان] – از جمله بازی خاصی که به طرز عجیبی شبیه شطرنج است. -را می توان دید؛ اما نه اینها و نه بازیهای بعدی هیچکدام آن سرزندگی و نشاط بازیهای غربی را ندارد. در قرن شانزدهم اکبر شاه بازی چوگان را، که ظاهراً اصل آن ایرانی بوده است، به هند آورد؛ و این بازی بعداً، از طریق تبت، به چین و ژاپن راه یافت؛ او دوست داشت که «پاچیسی» («پارچِس» کنونی) بازی کند. گفت تا در حیاط چارگوش آگرا خانه هایی درست کنند که، به جای مهره، مهره های زنده، یعنی کنیزکان را بگذارند.شطرنج آنقدر کهنسال است که نیمی از کشورهای کهن مدعی زادگاه این بازی هستند. نظری که عموم باستانشناسان پذیرفته اند چنین است که این بازی در هند پیدا شد؛ مسلماً کهنترین شکل قطعی آن را در هند می یابیم (حدود 750 میلادی). کلمة Chess (=شطرنج) از کلمة شاه فارسی می آید، و «checkamte» در اصل «شه مات» (شاه مرده) است. ایرانیان آن را شطرنج می نامیدند و این نام، و هم خودبازی، را از طریق اعراب، از هند- که در آنجا به «چاتورانِگا» یا «چهارگوشه» معروف است- آموختند. هندوان در باب خاستگاه این بازی، افسانة شیرینی نقل می کنند؛ می گویند در آغاز قرن پنجم میلادی، یکی از شاهان هندو ستایندگان دو طبقة براهمه و کْشاتریا را رنجاند؛ بدین معنا که مشورتهای آنان را نادیده گرفت، و از یاد برد که عشق مردم مطمئنترین حمایت تاج و تخت است. برهمنی سیسا نام بر عهده گرفت که چشم شاه جوان را باز کند، بدین معنا که بازیی اختراع کند که در آن مهره ای که نشانة شاه است، باید تنها و تقریباً بی یار و یاور بماند؛ گو اینکه شاه در شأن و ارزش بالاتر از همه است (چنانکه در جنگ شرقیها چنین است). از این رو شطرنج پیدا شد. فرمانروا را از این بازی چنان خوش آمد که از سیسا خواست که پاداشی از او بخواهد. سیسا فروتنانه چند دانه برنج [یا، به روایت ایرانی، گندم] خواست، به این شرط که مقدار آن بدین نحو تعیین شود که در اولین خانه از 64 خانة شطرنج یک دانه برنج گذاشته شود و در خانة دوم دو برابر خانة اول، و در خانة سوم دو برابر خانة دوم، الی آخر. شاه بیدرنگ قبول کرد، اما چیزی نگذشت که با تعجب دریافت که تمام قلمروش را بر سر این قول گذاشته است. سیسا فرصت را مناصب دید و به سرورش یادآور شد که شاه وقتی که مشاورانش را حقیر می شمارد چه آسان می تواند سرگشته شود.جشنهای مذهبی گوناگون به زندگانی مردم رنگ و رویی می بخشید. بزرگترین جشن «دورگاـ پوجا» بود که به افتخار بزرگترین الاهة مادر، یعنی کالی، برپا می شد. از هفته ها قبل از آغاز این جشن، هندوان ضیافتهایی برپا می کردند و آواز می خواندند؛ اما اوج این آیین مراسمی بود که در آن هر خانواده ای پیکره ای از این الاهه را به گَنگ برده، به آب می سپرد و پس از شادمانیها راه خانه در پیش می گرفت. جشن هولی را به افتخار الاهة واسانتی برپا می کردند و صفت ساتورنالیایی داشت: در راهپیمایی نشانهایی از آلت مردانگی با خود می بردند و طوری آنها را حرکت می دادند که حرکات و جفت و خیز را نشان دهند. در چوتا ناگپور هنگام برداشت خرمن موقعیتی برای عیش و عشرت عمومی بود؛ «مردان هرگونه ضابطه ای را به کنار می گذاشتند و زنان هر گونه پاکدامنی را، و به دختران آزادی کامل می دادند.» پارگانا ایها، که طبقه ای از دهقانان بودند و در تپه های "راج محل" می زیستند، یک جشن کشاورزی داشتند که سالی یک بار برگزار می کردند و افراد مجرد مجاز بودند که در آن آزادانه با یکدیگر روابط جنسی برقرار کنند. بیشک بار دیگر در اینجا بقایای سِحرِ رویشِ گیاه را می بینیم، با این نیت که به باروَری خانواده ها و کشتزارها بیفزاید. شایسته تر از همة اینها جشنواره های عروسی بود که نشانة رویداد بزرگی در زندگی هر هندو بود؛ ای بسا پدری که با ترتیب دادن ضیافت پر خرج عروسی دختر یا پسرش به خاک سیاه می نشست.در آخر مسیر زندگی، مراسمِ فرجامِ کار بود، یعنی سوزاندنِ جسد. در زمانِ بودا زردشتیها جسد را طعمة مرغان شکاری می کردند و این راه و رسم معمولیِ وِداع بود؛ اما بزرگان را پس از مرگ بر تَلی از آتش می سوزاندند و خاکسترشان را زیر «توپ» یا یک «سْتوپا» که بُقعة یادگار بود دفن می کردند. بعدها سوزاندن جسد امتیاز هر مرد شد؛ هر روز بر بلندیها هیزم گرد می آوردند و شب همه شب مرده ای را بر آن می سوزانیدند. در زمان یوان چوانگ عجیب نبود که پیران به پیشواز مرگ بروند. فرزندان، آنان را به میان گَنگ می بردند، و اینان خود را به آب نجاتبخش می سپردند. خودکشی، در شرایطِ خاصی، همیشه در شرق بیش از غرب مورد تایید بود؛ بنابر قوانین اکبر شاه، پیران یا بیمارانِ علاج ناپذیر، و کسانی که می خواستند خود را در راه خدایان قربانی کنند، مجاز به خودکشی بودند. هزاران هندو آخرین نذر و قربانی خود را بدین ترتیب به جا می آوردند که روزه می گرفتند تا بمیرند، یا خود را در برف مدفون می کردند، یا خود را در تپالة گاو می گرفتند و آن را آتش می زدند، یا می گذاشتند که در دهانة گَنگ خوراک سوسماران شوند. در میان برهمنان هاراگیری پیدا شد؛ این نوع خودکشی برای آن بود که تاوانِ آسیبی یا خطاکاریی را داده باشند. وقتی یکی از شاهان راجپوت بر طبقة براهمه خراج بست، چند تن از متمولترین برهمنان در حضور آن شاه خود را کشتند، با این فرض که او را به وحشتناکترین و کاریترین لعنتها، که همان نفرین و لعنت برهمن در حال مرگ باشد، دچار کرده اند. بنابر کتابهای قانون براهمه، لازم است کسی که می خواهد خود را با دست خودش بکُشد، سه روز روزه بگیرد؛ و کسی که دست به خودکشی زد و ناکام شد باید سخت ترین توبه ها را به جا آورد. زندگی یک صحنة نمایش است که یک در ورودی دارد و چندین در خروجی.

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Sep 15, 2020

Embed this episode

NOW PLAYING

تاریخ تمدن قسمت ۷۷ رفتار، رسوم، و منش

0:00 32:28

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

Tarikh Be Revayat e Movarekh | پادکست تاریخ به روایت مورخ PersianBMS در فصل دوم این برنامه که به مناسبت دویستمین سال تولد حضرت باب به صورت نمایش رادیویی تهیه شده ماندانا دختر ایرانی، تاریخ نبیل را که از دوست بهائیش ترنم گرفته مطالعه می‌کند. دوباره نبیل زرندی خود تاریخش را روایت می‌کند. راوکست | Ravcast ravcast ما در راوکست از تاریخ میگیم، چون معتقدیم که گذشته چراغ راه آینده است و سعی داریم در کنار هم این چراغ را روشن نگهداریم Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. پادکست رخ Rokh Podcast داستان زندگی کسانی که قسمتی از تاریخ ایران و جهان را رقم زدند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. مدرسه زندگی فارسی Iman Fani محفلی برای پیگیری مطالعات میان‌رشته‌ای! ما محتوایی منتشر می‌کنیم که قابل پیاده کردن در کسب و کار و زندگی روزمره باشد و به زندگی معنا، عمق و زیبایی ببخشد. در این راه از ادبیات، فلسفه، روانشناسی، اقتصاد، تاریخ، پزشکی، سینما و دیگر علوم بهره می‌بریم، همه چیز را مورد پرسش قرار می‌دهیم و ارتباطها را پیدا می‌کنیم. از جمله فعالیتهای قبلی ما دوبله ویدیوهای مدرسه زندگی آلن دوباتن با ترجمه دکتر ایمان فانی و مرور ویدیوییِ کتابهای مفید بوده است. برای اطلاع از ویدیوهای جدید انتشار یافته در یوتیوب، می توانید تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید. لینک کانال انگلیسی ما (Word Vulcan

Frequently Asked Questions

How long is this episode of تاریخ تمدن?

This episode is 32 minutes long.

When was this تاریخ تمدن episode published?

This episode was published on September 15, 2020.

Can I download this تاریخ تمدن episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!