تاریخ تمدن قسمت ۷۹  اعتقادات episode artwork

EPISODE · Sep 17, 2020 · 34 MIN

تاریخ تمدن قسمت ۷۹ اعتقادات

from تاریخ تمدن

اعتقاداتاساطیرِ پیچیده ای هم با این الاهیاتِ درهمِ پیچیده آمیخته است که هم خُرافی است و هم عمیق. چون وِداها در همان زبانی که به آن نوشته شده بودند مردند، و مابعدالطبیعة مکاتبِ برهمنی هم از دسترسِ فهمِ مردم دور بود، از این رو "ویاسا" و دیگران، در طی یک دوران هزارساله (از 500 ق م تا 500 میلادی) هجده "پورانا"، یا داستانهای کهن، در 400,000 بیت، ساختند و حقیقتِ کامل را دربارة آفرینشِ جهان، شکوفایی و زوال اَدواری آن، شجره نامة خدایان، و تاریخ عصرِ پهلوانی را برای عامة مردم بتفصیل شرح دادند. در این کتابها هیچ تظاهری به شکلِ ادبی، نظم منطقی، یا رعایتِ اعتدال در عدد و رقم نشده است؛ [ مثلا] اصرار داشتند که دو عاشق و معشوق، یعنی اوروشی و پوروروس، 61000 سال خوش و خرم زیستند. ولی از آنجا که زبانِ این آثار؛ قابلِ فهم، تمثیلاتشان جذاب، و تعلیمشان با درست پنداریِ دینی همساز بود، لاجِرَم، به صورت دومین کتابِ آیین هندو و اَنبانِ بزرگِ خرافات، اسطوره ها، و حتی فلسفه اش درآمدند. مثلا در ویشنو پورانا مسئلة موهوم بودن تَکَثُر و اِصالتِ وحدت و یگانگیِ کل حیات را می یابیم که، در حقیقت، قدیمیترین زمینة اندیشه هندوست، که این زمینه؛ گردشِ رِجعی داشته است:پس از هزار سال، ریبو به شهر نیداگا آمد که دانشِ بیشتری بِدو سِپارد. او را هم بدانگاه که شاه می خواست با خِیلِ طویلِ مُلازمانش وارد شود، در بیرونِ شهر دید، که در کناری ایستاده و از جمع کنار گرفته، گردنش از روزه خشکیده، از جنگل با سوخت و علف بازمی گشت. ریبو چون او را دید به نزدش رفت و سلام کرد و گفت: «ای برهمن، چرا این جا تنها ایستاده ای؟» نیداگا گفت: «جمعیت را بنگر که پیرامون شاه فشار می آورد، شاه اکنون دارد وارد شهر می شود. به این دلیل تنها در کناری ایستاده ام.» ریبو گفت: «از اینان کدام یک شاه است؟ و آن دیگران کیانند؟ به من بگو. زیرا گویا تو می دانی.» نیداگا گفت:«آن که برپیلی دَمان نشسته است و چون قلة کوه سربرافراشته، او شاه است و دیگران هم مُلازمان او.» ریبو گفت: «تو به این دو شاه و فیل، اشاره کرده ای بی آنکه به نشانِ تمایز، جدایشان کرده باشی؛ نشانِ تمایزِ این دو را برایم بگو. می خواهم بدانم، اینجا کدام فیل است و کدام شاه.» نداگا گفت: «فیل در زیر است و شاه بر زِبَرِ او؛ کیست که رابطة میان راکب و مرکوب را نداند؟» ریبو گفت: «من می خواهم بدانم، مرا تعلیم ده. آن چیست که به واژة «زیر» و واژة «زِبَر» اشاره می کند؟» نیداگا راست بر پشت گورو پرید و به او گفت: «اکنون بشنو، خواهمت گفت آنچه از من خواستی: من بر زِبَرَم چون شاه، و تو بر زیری چون فیل، من برای تعلیمِ تو این عمل را انجام دادم.» ریبو گفت: «اگر تو در جای شاهی، و من در جای فیل، پس این نیز با من بگو، از ما کدامین «تو»است و کدام یک «من»؟ آنگاه نیداگا بسرعت در برابر او برزمین افتاد، پایش را در دست گرفت و گفت: «استادم، تو براستی ریبویی ... من از این می دانم که تو،«گورو»ی من، آمده ای.» ریبو گفت: «آری، تا ترا بیاموزم، به سبب میل پیشینِ تو که به من خدمت کنی، من، ریبونام، به نزد تو آمده ام. و آنچه اکنون به سخنِ کوتاه؛ ترا آموخته ام – که لب برترین حقیقت است – همان نادُوگانِگیِ کامل است.» چون گورو ریبو این را به نیداگا گفت، از آنجا رفت. ولی جانِ نیداگا، که این تعلیمِ نمادی را آموخته بود، بیدرنگ بتمامی به نادُوگانِگی روی آورد از آن پس هیچ موجودی را از خود جدا ندید. و از این رو «برهمن» را دید و بدین سان بر برترین رستگاری رسید.»در این پورانا ها و نوشته های مشابه قرونِ وسطای هند، نظریة بسیار جدیدی دربارة عالم می یابیم. در این نظریه هیچ گونه آفرینشی به معنای «تکوین» وجود ندارد، جهان، به طور تسلسل و اَدواری، چون هر گیاهی که در آن است و چون هر سازواره ای، جاودانه برمی شکند و از میان می رود، می روید و می پوسد. بِرهما – که در این آثار ادبی آن را بیشتر، آفریدگار یا پْراجاپاتی می خوانند – آن نیروی معنوی است که این فرایندِ بی پایان را نگاه می دارد. اگر جهان آغازی داشته باشد، ما نمی دانیم چگونه آغازشده است؛ پورانا ها می گویند شاید تخمِ آن را برهما گذاشته باشد و بعد روی آن نشسته و آن را درآورده باشد؛ شاید خطای گذرای کردگار است، یا لطیفة کوچکی است. هر دوران یا کالپا در تاریخِ جهان به هزار «ماهایوگا»، یا عصر بزرگ، تقسیم می شود که هریک از آنها خود 4,320,000 سال است و هر ماهایوگا شامل چهار «یوگا» یا عصر می شود که در طی آنها نژادِ بشری تدریجاً رو به زوال می رود. سه عصر از اَعصارِ مایوگای کنونی گذشته است ، که مجموعا ً3/888/888 سال می شود؛ ما در عصر چهارم، یا «کالی – یوگا» یا عصر بینوایی زندگی می کنیم. از این دوران تلخ 5035 سال سپری شده است، اما هنوز 426,965 سال آن مانده است. بعد جهان دستخوشِ یکی از مرگهای اَدواریش خواهد شد، و برهما روزِ برهمای دیگری، یعنی یک «کالپای» 432,000,000 سالی دیگری را آغاز خواهد کرد. در هر دورانِ کلپا، جهان با وسایل و فرایندهای طبیعی تکامل می یابد، و هم با وسایل و فرایندهای طبیعی رو به زوال می رود. نابودی کل جهان همان قدر مسلم است که مرگ یک موش، و این نزد فیلسوف ارزشی ندارد. هیچ مقصدی غایی در کار نیست که تمام آفرینش به سوی آن در حرکت باشد؛ هیچ «پیشرفتی» در کار نیست؛ تکرار بی پایان است و بس.در آغاز «سفر تکوین» یا پیدایش، که «تورات» با آن آغاز می شود، آمده است: «در ابتدا، خدا آسمانها و زمین را آفرید. و زمین تهی و بایر بود و تاریکی بر روی لُجِّه و روحِ خدا سطحِ آبها را فرو گرفت. و خدا گفت روشنایی بشود و روشنایی شد. ... » و همین طور ادامه یافت تا تمامی گیتی و هر چه در او هست آفریده شد «در روزِ هفتم خدا از همة کارِ خود که ساخته بود فارغ شد.میلیاردها روح از تمامِ این عصرها و عصرهای بزرگ در حلولی ملالت بار از این نوع به آن نوع، از این تن به آن تن، از این زندگی به آن زندگی رفته اند. هیچ فردی واقعاً یک فرد نیست، حلقه ای در زنجیرِ حیات و ورقی در تاریخِ وقایعِ یک روح است؛ هیچ نوعی واقعاً یک نوعِ جداگانه نیست، زیرا روان، این گل یا آن کک؛ شاید دیروز روانِ انسانی بوده، یا شاید فردا روان انسانی باشد؛ تمام حیات یکی است. تمامِ وجودِ انسان، انسان نیست، او حیوان هم هست؛ ذرات و پژواکهای وجودهای پست ترِ گذشته در او جای دارند، و او را بیشتر به ستمگری مانند می کنند تا به فرزانگی. انسان فقط بخشی از عالم است، عملا مرکز یا مولای آن نیست؛ هر زندگی فقط جزیی از گذر یک روان است، نه تمام آن؛ هر شکلی گذرنده است، ولی هر واقعیتی پیوسته و یگانه است. تناسخهای بسیار روان، شبیه به سالها یا روزهای یک زندگی واحد است، و شاید روان را گاهی به رشد، و گاهی به زوال بکشاند. چگونه زندگی فردی، که در جریان مداوم و خروشان نسلها اینهمه کوتاه است، می تواند حاوی همة سرگذشت یک روان باشد، یا برای کار بد و نیکش پاداش شایسته ای به او بدهد؟ و اگر روان بیمرگ و نمیر است، چگونه یک زندگی کوتاه می تواند تا ابد سرنوشت او را تعیین کند؟سه یوگای گذشته به ترتیب کارتا، تارلا، و داواپرا نام دارد؛ طولِ زمانیِ چهار یوگا به ترتیب کم می شود، چنانکه اولی (کارتا) 1/728/000 و آخری (کالی) 432/000 سال است که از 3102 ق م شروع شده. با محاسبة ارقامی که در متن اصلی آمده، به نظر می رسد مجموعة سه یوگای گذشته 3/888/000 سال بوده، و رقم 388/8888 متن اصلی اشتباه چاپی باشدچون از هندویی بپرسند که چرا از وجودهای گذشتة خود چیزی به یاد نداریم، می گوید که از کودکیمان هم چیزی به یاد نداریم؛ و کودکیمان را مسلم فرض می کنیم تا بلوغمان را توضیح بدهیم. بدین ترتیب اوهم وجودهای گذشته را مسلم می کند تا مکان و سرنوشت ما را در زندگی کنونی توضیح دهد.هندوان می گویند زندگی را فقط بر این فرض می توان فهمید که هر وجودی به کیفرِ گناهانِ زندگی گذشته خواهد رسید یا از ثمراتِ تقوای آن دوره برخوردار خواهد شد. هیچ عملی، بزرگ یا کوچک، نیک یا بد، نمی تواند بدون معلول باشد؛ هرچه در جهان انجام گیرد فاش می شود. این قانون کارما است، یعنی قانون کردار، قانون عِلّیَتِ جهانِ معنوی؛ و این برترین و هراس انگیزترینِ همة قانونهاست. اگر مردی داد و مهربانی کند، بی آنکه گناهی کرده باشد، یک عمرِ فانی برای برخورداری از ثمرات این اعمالِ نیک کافی نخواهد بود، بلکه به دورة حیاتهای دیگر کشیده خواهد شد که، چنانچه نیکی و تقوایش ادامه داشته باشد، تولدی دوباره در مقامی والاتر، و با بِهروزی بیشتر، خواهد یافت؛ اما اگر به بدی زیست، در تولد دوباره اش به صورت خارج از طبقه یا راسو یا سگی خواهد شد. این قانونِ «کارما» نظیرِ "موی را" یا الاهگان، سرنوشتِ اساطیرِ یونانی از خدایان و انسانها برتر است؛ حتی خدایان هم اعمال خودکامة آن را تغییر نمی دهند؛ یا چنانکه متألِهین می گویند، کارما همان مشیت یا کردارِ خدایان است، اما کارما سرنوشت نیست؛ سرنوشت؛ ناتوانی و درماندگی انسان را در تعیینِ بخت و تقدیرِ خود می رساند، حال آنکه کارما او را (اگر همة زندگیهایش را به عنوان یک کل در نظر بگیریم) بر آن می دارد که خود خالقِ سرنوشتِ خویش باشد. نه بهشت و نه دوزخ به کار کارما، یا زنجیرِ تولدها و مرگها، پایان نمی دهند؛ روان، پس از مرگِ تن، ممکن است برای چشیدن کیفری به دوزخ برود یا برای پاداشِ عاجل و خاصی، به بهشت؛ اما هیچ روانی در دوزخ نمی ماند، و فقط چند روانِ جاودانه در بهشت می مانند، کمابیش هر روانی که به یکی از این دو وارد شود، باید دیر یا زود به زمین بازگردد و «کارمای» خود را در تناسخهای نوبتی طی کند. هندوان معتقد به هفت بهشتند، که یکی از آنها روی زمین، و مابقی طی مدارجی بالای آن قرار دارند؛ بیست و یک دوزخ هست، که به هفت بخش تقسیم می شود. مجازات ابدی نیست، اما گوناگون است. وصفِ پدر دوبوا از دوزخهای هندو با شرح دانته از دوزخ (در «کمدی الهی») رقابت می کند و، مانند آن، ترسهای بسیار و تخیلِ سادیستیِ انسان را مجسم می سازد. «آتش، تیغ پولادین، ماران، حشراتِ سمی، دَدان، مرغانِ شکاری، زهره، زهر، گند، به طور خلاصه، هر چه ممکن است به کار تَعذیبِ لعنت شدگان بیاید. رشته ای که از میان مِنخَرِینِ بعضی می گذرد، آنان را، تا ابد، به لبة تیغهای بینهایت تیزی می کشد؛ برخی دیگر محکومند که از سوراخ سوزن بگذرند؛ جمعی میان دو سنگِ صاف قرار گرفته اند، و این دو سنگ به هم می رسند و آنان را در هم می شکنند، اما این شکنجه آنها را نمی کُشَد؛ چشمهای گروهی دیگر را کرکسانی گرسنه دائماً نوک می زنند؛ در همان حال، میلیونها تن از آنان مستمراً در استخری که پر از پیشاب سگان یا آب دماغ آدمهاست دست و پا می زنند.» چنین اعتقاداتی احتمالا ساختة پست ترین افراد هندو و بافتة سختگیرترین متألِهین می باشد. اگر در نظر آوریم که جهنم ما، به خلاف دوزخ هند، نه فقط گوناگون، بلکه ابدی هم هست، آن وقت بخشودنِ مُبدِعینِ این اوهام سهلتر خواهد بود.راهبی علت اشتهایش را این طور توضیح می داد که او در زندگی پیشین فیل بوده است، و «کارمای» او یادش رفته است که اشتهایش را با تن مناسب کند. زنی که تنش بوی تندی می داد معتقد بود که قبلا ماهی بوده است.الاهگان، سرنوشتِ سه دخترِ زئوس هستند که رشتة عمرِ انسان به دست آنهاست. این دخترها عبارتند از کلوتو، که رشتة عمر را می بافد؛ لاخسیس، که درازای آن را می سنجد؛ و آتروپوس که آن را قطع می کند.این معتقدات، از نظر زیستشناسی، حقایق بسیاری دربر دارد. ما تجسمات مجدد نیاکانمان هستیم، و در فرزندانمان دوباره تجسم خواهیم یافت؛ و معایب پدران تا حدی (اگر چه شاید نه آن قدر که محافظه کاران ساده دل تصور می کنند)، حتی پس از گذشت چندین نسل، به فرزندان می رسد. کارما اسطوره ای عالی بود که افراد ددمنش را از قتل، دزدی، طفره و تعلل و خِسَت در احسان و اِعانة مذهبی بازمی داشت؛ وانگهی حس وحدت و تعهدات اخلاقی را به تمام زندگی می کشاند، و بیش از هر تمدنِ دیگری به قوانین اخلاقی وسعت و کاربردی بسیار گسترده تر و منطقی تر می داد. هندوهای پاک طینت "حَتَّی الْمَقدور" از کشتنِ حشرات خودداری می کنند؛ حتی، آنان که چندان رغبتی به فضیلت ترحم ندارند با جانوران چون برادرانِ فروتن خود رفتار می کنند، نه چون مخلوقاتِ پست تری که بنا به فرمانِ الاهی بر آنان سلطه دارند.» از نظر فلسفی «کارما» برای هندو حقایقِ بسیاری را تشریح می کند که، بدون آن، از لحاظِ معنا نامفهوم و از لحاظ عدالت بسیار ظالمانه به نظر می رسد. عدمِ مساوات و نابرابریهای ابدی میانِ افراد که شوق و طلبِ ابدی انسان را برای استقرارِ عدالت و مساوات به شکست می کشانند، تمام رنجی که همراه با تولدِ انسان به زندگانی او وارد می شود و تا مرگ با آن همراه است، همه و همه، برای فرد هندویی که کارما را پذیرفته، قابل درک و فهم است؛ این شرها و بیعدالتیها، این اختلافهای میانِ بَلاهت و نبوغ، میان فقر و ثروت، نتایج وجودهای گذشته است؛ کارکرد اجتناب ناپذیر قانونی است که گرچه برای یک زندگی یا یک لحظه ناعادلانه است، در پایانِ کار کاملا عادلانه می باشد. کارما یکی از آن اِبداعات بسیاری است که انسان به عمل آورده است تا شَر را صبورانه تحمل کند، و با زندگی باحالتی امیدوار روبه رو شود. اغلب ادیان کوشیده اند که وظیفة توضیحِ شر و یافتنِ طرحی را به انجام رسانند که بنابر آن طرح، انسان شر را، نه با دلخوشی، بلکه با آرامشِ جان بپذیرد. چون مشکلِ واقعی حیات، رنج نبوده، بلکه رنجِ ناشایست است. دینِ هند، با معنا بخشیدن و ارزش دادن به اندوه و درد از اندوهِ غمنامة انسان می کاهد. در الاهیاتِ هندو، روانِ لااقلِ این تسلا را دارد که فقط باید بارِ نتایجِ کردارهای خود را بر دوش کشد و اگر در کلِ هستی شک نکند می تواند شر را مجازاتی اسپنجی بداند و چشم به راه پاداشهای محسوسِ فضایل و اعمالِ نیکْ انجام دادة خود باشد.عقیده به کارما و حلول، بزرگترین مانع نظریِ از بین بردنِ نظامِ طبقاتی در هند است؛ زیرا فرضِ هندوی درست پندار بر این است که اختلافاتِ طبقاتی ناشی از فرمانِ سلوکِ روان در زندگیهای گذشته، و جزئی از یک نقشة الاهی است که بر هم زدنِ آن اهانت به مقدسات به شمار می رود.اما، در حقیقت؛ هندوان در کلِ هستی شک می کنند. آنان که زیرِ ستمِ محیطِ تَخدیر کننده، انقیادِ ملی، و بهره کشی اقتصادی بودند، گرایش به این داشتند که زندگی را بیشتر به چشم مجازاتی جانکاه بنگرند تا به صورت فراغت یا پاداشی. وداها، که نوشتة نژاد سختکوشی بود که از شمال به هند آمده بود، کمابیش، نظیر اشعارِ ویتمَن، جنبة خوشبینی دارد؛ بودا، که نمایندة همان نژاد در پانصد سال بعد بود، تقریباً ارزش زندگی را انکار کرد؛ پورانا ها، که باز پنج قرن دیرتر از بودا پدید آمده بودند، نمایندة نظری بودند که، بیش از هر چه در مغرب زمین شناخته شده بود – جز لحظات پراکندة شک فلسفی - بدبینانه بود. مشرق زمین، تا زمانی که انقلاب صنعتی به آن نرسید، نتوانست شور و شوق غربیان را در برداشت از زندگی دریابد؛ شرق، در تلاش بی امان، در جاه طلبی بی امان، در تمهیداتِ جانکاه و خُرد کنندة اعصاب برای صرفه جویی در کار، و در ترقی و سرعت مغرب زمین، جز بیمایِگی و سبکسری چیزی نمی دید؛ دیگر نمی توانست این گرفتاری عمیق در امور سطحی و این تَحاشی زیرکانه را دریابد که غایات را درصورت و ظاهر بنگرد، کما اینکه غرب هم نمی تواند به عمق این رِخوَتِ آرام، رُکود، و نومیدیِ شرق سنتی دست یابد. در نیابد حال پخته هیچ خام.یاما از "یودیش تیرا" می پرسد: «آن چیست که در جهان از همه شگفت انگیزتر است؟» "یودیش تیرا" پاسخ می دهد که: «افراد یکایک می میرند؛ مردم این را می بینند، اما باز اینسو و آنسو می روند، گویا که خود بیمرگند. مهابهاراتا می گوید «جهان از مرگ رنج می برد، گرفتار پیری است، و شبها، که تمامی ناپذیر است، مدام می آیند و می روند. حال که می دانم مرگ از فعالیت باز نمی ایستد، مرا از گام زدن با نقابِ علم چه حاصل؟» و سیتای رامایانا، که در هر وسوسه و آزمونی نسبت به شوهرش وفادار مانده است، به عنوان پاداش این وفاداری، فقط مرگ را می طلبد:اگر در حقیقت به شویم نشان داده ام که همسری وفادارم، ای زمین، ای مادر من، سیتا را از بار این زندگی برهان!پس، آخرین کلام در فکر مذهبی هندو؛   مُکشا، یعنی رهایی و نجات، است؛ نخست رهایی از هرگونه کام و آرزو، و سپس رهایی از زندگی. نیروانا را می توان رهایی آن یا این دانست؛ ولی نیروانای کامل هنگامی دست می دهد که رهایی از این هردو باشد. "بارت ری-هَریِ فرزانه "   ، [رهایی] اول را چنین بیان می کند:هرچه برزمین است، از آن بیم زاید، و تنها راه رهایی از بیم را می توان در پشت پا زدن به هرگونه کام و آرزو یافت ... . روزگاری که دلم سخت از آن خونین بود که گوشة چشمی از توانگران می طلبید، روزها بر من بس دیرپای می نمود؛ اما آنگاه که به جستجو برآمدم تا به آرزوها و کامهای این جهانی پایان بخشم، روزها برمن همه بس کوتاه می نمود. اما اکنون چون فیلسوفی، در غارِ کنارِ کوهی، برسنگِ سختی می نشینم، و چون به زندگانیِ پیشینم می اندیشم، می خندم. گاندی شکل دوم رهایی را بیان کرده، می گوید: «نمی خواهم دوباره زاییده شوم.»برترین آرزو و غایت آمال هر هندو این است که از بازآمدن بِرَهَد؛ آن تبِ «خویشتن» را، که با هر تنی و تولدِ فردی دوباره زنده می شود، از دست بدهد. رستگاری نه از رهگذرِ ایمان حاصل می شود و نه با کردارهایمان؛ بلکه از انکارِ نفسِ پیوسته، و شهودِ فراوانِ دور از خودپرستیِ آن کلِ جزءسوز به دست می آید، تا سرانجام «خود» مرده باشد، و چیزی نماند که "دیگر بار" زاییده شود. دوزخِ فردیت به بهشت، و بهشتِ وحدت به مجذوبیتِ کامل و بی تَشَخُص در برهمن – یعنی به جانِ جهان یا نیروی جهان – بدل می شود.شوپنهاور، مانند بودا، ارادة صیانتِ نفس و تولیدِ مثل را سرچشمة هر گونه رنجی می دانست، لاجرم از خودکشیِ نژادی، از طریق عقیم کردنِ اختیاری افراد، دفاع می کرد. هیچ قطعه ای از هاینا نمی توان یافت که در آن از مرگ سخن نرفته باشد، او می توانست به سبک هندو بنویسد که: خواب شیرین است. اما مرگ نیکوتر است؛ نیکوتر از همه، هرگز به جهان نیامدن است. کانت، که خوشبینی" لایب نیتز" را به ریشخند می گرفت، می پرسید: «انسانِ درست اندیشی که به قدر کافی زیسته و در ارزش وجود بشری تفکر کرده باشد، آیا می خواهد باز نمایشِ پستِ زندگی را – نمی گویم در همان شرایط، بلکه در هر شرایط دیگری که باشد – تکرار کند؟»

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Sep 17, 2020

Embed this episode

NOW PLAYING

تاریخ تمدن قسمت ۷۹ اعتقادات

0:00 34:37

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

Tarikh Be Revayat e Movarekh | پادکست تاریخ به روایت مورخ PersianBMS در فصل دوم این برنامه که به مناسبت دویستمین سال تولد حضرت باب به صورت نمایش رادیویی تهیه شده ماندانا دختر ایرانی، تاریخ نبیل را که از دوست بهائیش ترنم گرفته مطالعه می‌کند. دوباره نبیل زرندی خود تاریخش را روایت می‌کند. راوکست | Ravcast ravcast ما در راوکست از تاریخ میگیم، چون معتقدیم که گذشته چراغ راه آینده است و سعی داریم در کنار هم این چراغ را روشن نگهداریم Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. پادکست رخ Rokh Podcast داستان زندگی کسانی که قسمتی از تاریخ ایران و جهان را رقم زدند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. مدرسه زندگی فارسی Iman Fani محفلی برای پیگیری مطالعات میان‌رشته‌ای! ما محتوایی منتشر می‌کنیم که قابل پیاده کردن در کسب و کار و زندگی روزمره باشد و به زندگی معنا، عمق و زیبایی ببخشد. در این راه از ادبیات، فلسفه، روانشناسی، اقتصاد، تاریخ، پزشکی، سینما و دیگر علوم بهره می‌بریم، همه چیز را مورد پرسش قرار می‌دهیم و ارتباطها را پیدا می‌کنیم. از جمله فعالیتهای قبلی ما دوبله ویدیوهای مدرسه زندگی آلن دوباتن با ترجمه دکتر ایمان فانی و مرور ویدیوییِ کتابهای مفید بوده است. برای اطلاع از ویدیوهای جدید انتشار یافته در یوتیوب، می توانید تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید. لینک کانال انگلیسی ما (Word Vulcan

Frequently Asked Questions

How long is this episode of تاریخ تمدن?

This episode is 34 minutes long.

When was this تاریخ تمدن episode published?

This episode was published on September 17, 2020.

Can I download this تاریخ تمدن episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!