تاریخ تمدن قسمت ۸۰ غرایب دین  پارسایان و شکاکان episode artwork

EPISODE · Sep 18, 2020 · 42 MIN

تاریخ تمدن قسمت ۸۰ غرایب دین پارسایان و شکاکان

from تاریخ تمدن

غرایب دیندر میان این الاهیات آمیخته با بیم و رنج، خرافات، – که نخستین یاریِ عالَمِ مافوق الطبیعه برای بیماریهای کوچکِ زندگی بود - برگ و بار یافت و شکوفا شد. نذرها، افسونها، جن گیریها، علم احکام نجوم، غیبگوییها، اوراد، سوگندها، کف بینی، پیشگویی، 2/728/812 مردِ دین، یک میلیون فال بین، یکصد هزار مار اَفسا، یک میلیون «فقیر» و "یوگیjuki" و مردان مقدس دیگر، جملگی، بخشی از تصویرِ تاریخیِ هند را نشان می دهند. هندوان به مدت هزار و دویست سال تعداد زیادی "تان ترا" (manual) داشتند که شرحِ علمِ اسرار، پیشگویی، و جادوگری بود، و "تان ترا"(افسون و ورد) های مقدسی را بیان می کرد که تقریباً می شد با آنها، از راه سحر و جادو، به هر قصد و نیتی رسید. برهمنان با چشم تحقیر به این دین جادو نگاه می کردند و دم بر نمی آوردند؛ و علت این تساهل را می توان تاحدی معلول این واقعیت دانست که فکر می کردند رواج این خرافات برای تثبیت قدرت خود آنها ضروری است؛ از این گذشته، شاید هم معتقد بودند که خرافات از میان رفتنی نیست، و چنانچه امروز بساط آن برچیده شود، فردا به شکل دیگری نمودار خواهد شد. آنان حس می کردند که هیچ ذیشعوری با نیرویی که می تواند به اشکال گوناگون تجلی کند در نمی افتد.هندوی ساده دل، مثل بسیاری از امریکاییهای با فرهنگ، علمِ احکامِ نجوم را قبول داشت، و این امر را مسلم می دانست که هر ستاره بر آنان که زیرِ نفوذِ آن متولد شده اند تأثیر خاصی دارد. زنانِ حایضه مانند اُفِلیا [در نمایشنامة هملت شکسپیر] می بایست خود را از آفتاب دور نگاه دارند، زیرا ممکن بود که آبستن شوند. در کوشیتاکی-اوپانیشاد آمده است که رازِ بهروزیِ مادیِ ستایشِ منظمِ ماهِ نوست. ساحران، احضارکنندگان ارواح، و رَمالان، با گرفتنِ مختصر پولی، گذشته و آینده را از روی کف دست، نجاست، رؤیاها، علایمی که در آسمان ظاهر می شود، یا موش خوردگیهای پارچه تعبیر می کردند. با خواندن اورادی که فقط خودشان بلد بودند، ارواح را ناپدید می ساختند؛ ماران کبری را افسون می کردند؛ پرندگان را به دام می انداختند؛ و خودِ خدایان را مجبور می کردند که نیازدهنده را یاری دهند. جادوگران، در قبال دستمزدِ حسابی، جنی را به تن دشمن داخل می کردند، یا جنِ خودِ شخص را می گرفتند؛ مرگِ ناگهانی دشمن را موجب می شدند، یا او را با دردِ بیدرمانی، زمینگیر می کردند. حتی برهمن هم وقتی که دهن دره می کرد انگشتانش را به راست و به چپ می شکست تا ارواح خبیثه را، که ممکن بود وارد دهانش بشوند، بترساند و دور کند. فرد هندو؛ مثل بسیاری از دهقانانِ اروپایی، در کلیة ادوار و قرون از چشم زخم می ترسید؛ در هر حالی ممکن بود با بدبختی یا با مرگی که دشمنان با سحر و جادو بر سرش می آوردند روبه رو شود. از اینها گذشته، جادوگر می توانست قوة جنسی را تجدید و تقویت کند؛ یا عشق این را به دل آن بیندازد؛ یا زنان نازا را بچه دار کند.شوق هندو به داشتنِ فرزند از همه چیز، حتی نیروانا، شدیدتر است. به همین مناسبت به قدرتِ جنسی خود فوق العاده علاقه مند است و شعایرِ پرستشِ نمادهای تولیدِمثل و بارآوری از همین علاقه سرچشمه می گیرد. فالیسیسم یا ذکرپرستی، که در بیشتر کشورها در دوره های متفاوت رواج داشته، از قدیمیترین ازمنه تا قرن بیستم در هند پابرجا مانده است. شیوا، خدای این پرستش،آلتِ رجولیتِ شمایلِ او، و "تانْتْرا" ها، تَلمودِ آن بود. شاکتی، یا نیروی توانبخشِ شیوا را، گاهی به عنوانِ همسرش کالی تصور می کردند، و گاه چون عنصر مادینة سرشتِ شیوا، که هم قوة نرینه و هم مادینه را در خود داشت؛ این دو نیرو را با دو بت نشان می دهند که آنها را لینگا و یونی می خوانند، که آن نشانِ شرمِ مرد، و این نشانِ شرمِ زن است. نشانه های این پرستشِ جنسیت را در سراسر هند می توان دید: به اَشکالِ آلت رجولیت در معبد نپالی و معابد دیگر بنارس؛ به شکل لینگا های عظیمی که درون معابد منسوب به شیوا را در جنوب هند می آرایند یا پیرامون آنها را احاطه کرده اند؛ یا در دسته ها و تشریفاتِ مربوط به ذکرپرستی و در تصاویرِ آلتِ رجولیت که به بازو می بندند یا به گردن می آویزند. لینگا های سنگی را در بیشترِ شاهراهها می توان دید؛ هندوها نارگیلهایی را که بَناست در قربانی پیشکش کنند روی این سنگها می شکنند، لینگای سنگیِ معبدِ "رامِش وَرام" را هر روز با آب گنگ می شویند، و بعد آن را – نظیر آب متبرک یا آبِ باطل السحری که در اروپا می فروخته اند – به مؤمنان می فروشند. معمولاً آیینِ ذکرپرستی به صورتی ساده وزیبنده انجام می گیرد، بدین نحو که سنگ را با آب یا روغنِ متبرک مالش می دهند، سپس آن را با برگ می آرایند.بیشک مردمِ طبقاتِ پایین از دسته های ذکرپرستی، تفریح و حظی جسمانی می برند؛ ولی بیشتر مردم گویا هیچ انگیزة زشت و وقیحی در لینگا و یونی نمی بینند، و این عیناً نظیرِ هر مسیحی مؤمنی است که تصویرِ مریم عَذرا را، در حالی که مشغول شیردادن به پسرش می باشد، نظاره می کند؛ آداب و رسوم به هر چیزی رنگِ دستی می دهد، و زمان هم به آن تَقَدُس می بخشد. ظاهراً مدتهاست که مردم رمزِ جنسیِ این اشیا را ازیاد برده اند؛ تِمثالها اکنون صِرفاً طریقه های سنتی و مقدسِ نشان دادنِ نیروی شیواست. شاید تفاوت مفهوم هندو و اروپایی، در این زمینه، از اختلاف در سنِ ازدواج پیدا شده باشد؛ ازدواج در خردسالی آن انگیزه هایی را آزاد می کند که چون مدت مدیدی ناکام بمانند، به خود باز می گردند و انحرافاتِ شهوانی و نیز عشق رؤیایی را به وجود می آورند. به طور کلی، اخلاقیات و رفتارِ جنسی در هند بالاتر از اروپا و امریکا، و بسیار شایسته تر است و قید و بندِ بیشتری دارد. پرستشِ شیوا از همة آیینهای هندو سخت تر و مُرتاضانه تر است؛ و دیندارترین لینگا پرستان، لینگایت خوانده می شوند، و این «پیرایشگر»ترین فرقة هند است. گاندی می گوید:«همین مانده بود غربیانی که از هند دیدار می کردند ما را با شِناعتِ بسیاری از اَعمالمان، که تا آن زمان، معصومانه بدان می پرداختیم، آشنا کنند. نخستین بار، در کتابی از مُبَلِغانِ غربی بود که یاد گرفتم که "شیوا لینگام" [لینگای شیوا] معنای زشت و وقیحی دارد.»رسم لینگا و یونی فقط یکی از آیینهای بیشماری بود که، از نظرِ زودگذرِ بیگانه، نه فقط شکل، بلکه نیمی از ذاتِ دینِ هند به نظر می آمد. تقریباً هر یک از اعمالِ زندگی، حتی دست و رو شستن و لباس پوشیدن هم مراسمِ دینیِ خاصی داشت. در خانة هر دینداری خدایانِ شخصی و خاصی بودند که می بایست هر روز آنان را بپرستند، و نیز نیاکانی بودند که می بایست به آنان حرمت نهند. در واقع برای هندو عبادتِ دینی می بایست بیشتر در خانه انجام بگیرد تا در مراسمِ معبد، که در ایامِ مقدس صورت می گرفت. و اما مردم در جشنهای بسیاری که نشانة آغازِ سال مذهبی بود شادی می کردند و این خود موجب می شد که در دسته های بزرگ به راه افتند یا به زیارتِ بُقاعِ باستانی بروند. آنان در آنجا نمی توانستند آنچه را خوانده می شد بفهمند، چون به زبان سانسکریت بود، اما می توانستند بت را درک کنند. آن را با پیرایه ها می آراستند؛ با رنگ می پوشاندند؛ و گوهرآگینش می کردند. گاهی با آن چون انسان رفتار می کردند، یعنی او را بیدار می کردند؛ حمامش می کردند؛ لباس بر او می پوشانیدند؛ خوراکش می دادند؛ سرزنشش می کردند، و شب او را در رختخوابش می گذاشتند.مراسمِ بزرگِ همگانی ، قربانی یا پیشکش بود، و شعایرِ بزرگِ شخصی، تطهیر. قربانی نزدِ هندو، یک صورت تهی بی محتوا نبود؛ او معتقد بود که اگر به خدایان غذا پیشکش نشود از گرسنگی خواهند مرد. زمانی که انسانها آدمخوار بودند در هند هم، مثل هر جای دیگری، انسان را هم قربانی می کردند. خصوصاً کالی اشتهایی به انسان داشت، ولی برهمنان توضیح می دادند که او فقط افراد طبقات پایین را می خورد. با پیشرفتِ اخلاق، آن خدایان هم می بایست به حیوانات قانع شده باشند، چه تعدادِ کثیری از آنها را به آنان پیشکش می کردند. در این مراسم بز از اِلتفاتِ خاصی برخوردار بود. آیینِ بودا و آیینِ جِین و «اَهیمسا» در هند به قربانی جانوران پایان دادند؛ اما پس از آنکه آیینِ هندو جای آیین بودا را گرفت این رسم دوباره معمول شد، و به زمانِ ما هم رسید، گرچه تا حدی از شدت آن کاسته شده است. برهمنان افتخار می کردند که از شرکت در هر قربانی که لازمه اش خون ریختن است خودداری می کنند.مراسم غسل و تطهیر؛ ساعتها از زندگی هندو را می گرفت، زیرا ترس از آلودگی در دینِ هند همان قدر فراوان بود که در بهداشتِ جدید دیده می شود. هر آن ممکن بود که هندو از غذای ناشایست، از فضولات، از دست زدن به یک "شودرا" یا فردی خارج از طبقه، یا جسدی یا زن حائضه ای، یا به صدها طریقِ دیگر، نجس شود. البته خودِ زن هم بر اثر خونریزی ماهانه یا زایمان ناپاک می شد؛ در این موارد، قانونِ برهمنی انزوای زن و احتیاطاتِ بهداشتی پیچیده ای را لازم می شمرد. بعد از هر یک از این آلایشها - یا، به اصطلاح کنونی ما، عفونتهای ممکن – هندو می بایست مراسمِ تطهیر را انجام دهد: در موارد جزئی؛ کافی بود که آبِ مُتبرک بر سر و صورت پاشیده شود؛ در موارد بزرگتر، روشهای پیچیده تری بود که با عمل وحشتناک « پانجا گاویا» پایان می گرفت. این تطهیر، به عنوان مجازات در مورد نقضِ قوانینِ مهم طبقه (مثلاً ترک هند) انجام می گرفت، و آن عبارت بود از خوردن پنج چیزِ گاو مقدس: شیر، ماست، روغن، پیشاب، و تپاله.گزارشی در دست است که قربانی انسان تا این اواخر، یعنی تا سال 1854، انجام می گرفت. قبلا عقیده داشتند که پرستندگانِ متعصب ؛ خود را به عنوان قربانی پیشکش می کنند، کما اینکه خُشکه مقدسهایی خود را زیر چرخهای ارابة جاگرنات (هندی، جاگانات) می انداخته اند؛ اما اکنون بر این نظرند که این مواردُ نادر، از یک «خود قربانیِ» آشکار، شاید تصادفی بوده باشد.آنچه بیشتر با سلیقة امروزی مغرب زمین نزدیک است استحمامِ روزانه است؛ در این مورد هم، به منظورِ اینکه این رسمِ بهداشتی، که در یک اقلیمِ نیمه گرمسیری، بسیار مطلوب است، به صورتِ بهتری انجام گیرد، جامة دینی بر آن پوشاندند. استخرها و حوضهای «مُتبرک» ساختند؛ رودهای بسیاری را مقدس و مُتبرک دانستند؛ و به مردم گفته بودند که اگر در این رودخانه ها غسل کنند، تن و جانشان پاک خواهد شد. قبلاً در زمان یوان چوانگ هر صبح میلیونها نفر در گَنگ غسل می کردند؛ از آن قرن تا زمان ما هر بامداد، هنگام تابیدن اشعة خورشید بر آبهای رودخانه، بانگِ دعا و سرودِ مؤمنان شنیده می شد، در حالی که دستهایشان را به سوی آن گوی مقدس به دعا برداشته، صبورانه زمزمه می کردند«اوم، اوم، اوم». بِنارِس، شهرِ مقدس هند، مقصدِ میلیونها زائِر، مأمنِ پیرمردان و پیر زنانی شد که از سراسر این کشور برای غسل در رود گَنگ می آمدند تا بیگناه و پاک با مرگ روبه رو شوند. تَصَوُرِ اینکه این مؤمنین طی مدت دوهزار سال به بِنارِس آمده و، حتی در سپیده دمِ زمستان، لرزان به آبِ گَنگ پا نهاده اند، و در حالی که بوی گوشتِ مردگانی را که بر سکوهای مرده سوزی می سوخته اند بوییده اند، و همان عبادتهای نویدبخش را برای همان خدایان، طی قرنها به عمل آورده اند، ترس آور، بلکه وحشتناک است. اگر خدایی این ادعیه را اجابت نکند، چیزی از ارج و قربش کاسته نخواهد شد؛ هند هنوز هم به همان شدت به خدایانی که در طی این مدت طولانی با آرامش خیال به فقرو ویرانی او فرونگریسته اند اعتقاد دارد.V- پارسایان و شکاکاندر هند، گویا تعداد اولیا و پارسایان بیش از هر جای دیگری باشد، تا آنجا که سرانجام بیننده حس می کند که آنها هم مثل مار و خشخاش محصول طبیعی این کشورند. تقوای هندو سه راه اصلی تقدس را به رسمیت می شناخت: «جْنانا - یوگا»، یا راه شناسایی، «کارما - یوگا» یا راه کردار؛ و «بیکاتی – یوگا» یا راه عشق. برهمنان بنابر قانون چهار «اَشراما» یا چهار مراحلِ تقدس، سِیر و سلوک در هر سه طریق را مجاز می دانستند. برهمنِ جوان می بایست از «برهما چاری» آغاز کند، یعنی به پاکدامنی پیش از ازدواج، به تقوا، مطالعه، راستگویی و خدمتِ عاشقانه به «گورو» یا استادِ خود سوگند بخورد. پس از ازدواج که نباید دیرتر از سن هجده سالگی انجام گیرد، می بایست، همچون «گْریهاست ها» یا مردِخانه، پا به مرحلة دوم زندگی برهمنی بگذارد، و برای نگاهداری و عبادتِ خود و نیاکانش صاحبِ پسرانی بشود. در مرحلة سوم (که اکنون گهگاه اعمال می شود) سالکِ مرحلة تقدس باید با همسرش گوشة عزلت گزیند؛ مثل یک «وانا پْراستها» یا جنگل نشین زندگی کند؛ شرایطِ سخت را با شادمانی بپذیرد؛ و مناسباتِ جنسی را به تولیدِ فرزند محدود کند. بالاخره برهمنی که بخواهد به بالاترین مقام برسد، حتی همسرش را هم رها کند و «سانیاسی» یا تارِک دنیا بشود. از هرچه دارد، از ثروت و خواسته، و از هر بندی دست بشوید، و فقط پوست آهویی برای تنش، چوبی برای دستش، و کدویی آب برای تشنگیش بردارد. هر روز باید تنش را به خاکستر بیالاید، «پنج چیزِ گاوی» را مرتباً بخورد، و یکسره از دریوزه و خیراتِ دیگران زندگی کند. قانون برهمنی می گوید:«او باید همة انسانها را یکسان بداند. نباید از چیزی که رخ می دهد تأثیری بپذیرد، و باید حتی به انقلاباتی که امپراطوریها را سرنگون می کند با بی تفاوتی کامل نگاه کند، تنها هدفش باید دستیابی به آن میزان از فرزانگی و معنویت باشد که سرانجام او را با برترین الوهیت – که بر اثر اعمال شهوات و محیط مادی خود از او جدا شده است – دوباره یگانه کند.»ghee، روغن، یعنی کرة گداخته است. دوبوا (1820) می گوید که پیشاب را «در تطهیر هرگونه ناپاکی بسیار مؤثر می دانند. غالباً دیده ایم که هندوان خرافاتی در چراگاهها دنبال گاوها راه می افتند، منتظر لحظه ای می مانند که بتوانند آن مایع گرانبها را در ظرف برنجی جمع کنند و آن را گرم گرم به خانه برند. آنها را دیده ام که منتظرند که پیشاب را توی دستهایشان بگیرند، کمی از آن بخورند و مابقی را به سر و صورتشان بمالند.»در میان تمام این تقوا، انسان گاه و بیگاه به آوازِ شکاکی برمی خورد که ، نسبت به طُمأنینة آهنگِ نرم و باوقارِ هندو، آوازی ناموزون است. بیشک وقتی که هند ثروتمند بود، تعداد شکاکان هم بیشمار بود، زیرا بشریت غالباً آنگاه که کارش به کام است به خدایان شک می کند، و بیشتر هنگامی که کاسه و کیسه اش خالی است آنان را می پرستد. پیش از این، از چارواکا ها و سایر مُرتدانِ زمانِ بودا سخن گفته ایم. کتابِ قدیمی "شْوا سام وِدی اوپانیشاد" الاهیات را در چهار حکم خلاصه می کند:(1) نه تناسخی هست، نه خدایی، نه بهشتی، نه دوزخی، ونه جهانی؛ (2) تمام کتب سنتی دینی کار ابلها ن فریبکار است؛ (3) طبیعت پدید آورنده و زمانِ ویرانگر، فرمانروایانِ همه چیزند، و آنگاه که [این دو] به انسانها پاداشِ بهروزی یا کیفرِ سیه روزی می دهند، عیب و هنرشان را ندیده می گیرند؛ و (4) مردم، که فریب سخنانِ زیبا را خورده اند، به خدایان و معابد و روحانیان می چسبند، حال آنکه در واقع، چه ویشنو و چه سگ، میانشان فرقی نیست.دوبوا، که به هر چیزی جز اسطورة خودش شک دارد، می افزاید: «روشن و آگاهترین هموطنان هندی بیشتر این سانیاسین ها را به چشم شیادان محض نگاه می کنند.»کانونِ پالیِ آیینِ بودا، رسالة قابل توجهی به ما ارائه می دهد که احتمالاً به قِدمتِ مسیحیت است؛ این کتاب پرسشهای میلیندا شاه نام دارد، و در آن تمام تناقضهای کتاب مقدسی که کتاب جامعه را هم در بردارد دیده می شود. در این کتاب، ناگسینا، معلم بودایی، به پرسشهای دینی "مِنَندِر شاه"، پادشاه یونانی باکتریا، پاسخهای بسیار گیج کننده ای می دهد . مِنَندِر در اواخر قرن اول ق م بر شمالِ هند فرمان می راند. ناگاسینا می گوید دین را نباید فقط به صورت راه رهایی انسانهای رنجدیده در آورد، بلکه باید جستجوی مرتاضانة تقدس و فرزانگی باشد، بی آنکه بهشتی یا خدایی منظورآ نظر قرار گیرد؛ زیرا، بنا بر گفتة این پارسا، اساساً نه خدایی وجود دارد، نه بهشتی. مهابهاراتا به شکاکان و ملحدانی که واقعیت ارواح را انکار می کنند و خلود را خوار می شمارند پرخاش می کند؛ می گوید چنین مردانی «بر بسیط خاک سرگردانند»؛ و آنان را به مجازات آینده شان هشدار می دهد، و برای تخدیر آنان مجازات هراس انگیز آن شغالی را مثال می آورد که در توضیح نوع خود می گفت: علت اینکه نوع او به این روز افتاده آن است که در یک تجسم قبلی خردگرا (راسیونالیست) بوده، بر وداها خرده می گرفته، ... به روحانیان دشنام می داده و با آنها مخالفت می ورزیده، و بالاخره نسبت به همه چیز بی اعتقاد و شکاک بوده است. در بهاگاواد-گیتا به مرتدانی اشاره می شود که وجود خدا را انکار می کنند و می گویند که جهان «چیزی نیست مگر کامگاه». برهمنان خود اغلب شکاک بوده اند، ولی نه آن قدر که به دین مردم حمله کنند، و گرچه شاعرانِ هند قاعدتاً دیندارانی فعال هستند، برخی از آنان، مانند کبیر و ویمانا، در دفاع از یکتاپرستیِ خاصی سخن می گویند که از بسیاری قیود آزاد شده است. ویمانا، شاعر قرن هفدهم جنوب هند، در باب زاهدانِ مرتاض و زیارتها و طبقات به تحقیر چنین می گوید:گوشه نشینی سگ با تفکرات درنا! خواندن خر! غسل قورباغه! ... با این خاکستری که به تنت می مالی چگونه بهتر می شوی؟ باید اندیشه ات فقط متوجه به خدا باشد؛ در غیر این صورت، هرخری می تواند مثل تو در کثافت غلت بزند ... کتابهایی را که ودا می خوانند مثل روسپیان هستند که مردان را از راه به در می کنند، و مطلقاً قابل فهم نیستند؛ اما علم پنهان خداوند مثل همسری نجیب است ... آیا مالیدن خاکستر سفید به جام شراب بوی آن را خواهد برد؟ اگر رشته ای به گردنت بیندازی «دوباره زاد»ت خواهد کرد؟ ... چرا باید مدام به پاریاها دشنام دهیم؟ آیا گوشت و خون آنان چون ما نیست؟ و آن که در پاریاها نفوذ دارد خود از کدام طبقه است؟ ... آن که می گوید«من چیزی نمی دانم» زیرَکتَر از همه است.«کتاب جامعه» با این آیات آغاز می شود: « ... باطل اباطیل، جامعه می گوید باطل اباطیل. همه چیز باطل است. انسان را از تمامی مشقتش که زیر آسمان می کند چه منفعت است؟ ... » چنانکه از همین آیات اولیه پیداست، این کتاب رنگ و بوی تندی از شک و بدبینی و نومیدی با خود دارد و از این نظر به بخشهای دیگر تورات نمی ماندایراد سخنانی از این گونه، آن هم در جامعه ای که همواره یک طبقة روحانی بر آن فرمانروایی داشت – بدون آنکه به گویندة آن آسیب و صدمه ای برسد - نکته ای فوق العاده جالب توجه است. هند، به استثنای فشارهای خارجی (و شاید به علت فرمانروایان بیگانه که به الاهیات بومی بی اعتنا بودند) همواره از آزاداندیشیی برخوردار بوده است که از آزادی اروپای قرون وسطی، که تمدنش به آن بستگی دارد، بمراتب بزرگتر و والاتر بوده است؛ برهمنان اقتدار خود را با بصیرت و نرمی و مدارا اعمال می کرده اند. برای صیانت از دینِ «درست پندارِ» خود بر محافظه کاری فقرا تکیه می کردند، و نومید هم نبودند. وقتی که زَندَقه یا خدایانِ عجیب به طور خطرناکی رواج عام یافتند، برهمنان؛ نخست ؛طریقِ تَساهل پیش گرفتند، ولی، بعداً آنها را در غارهای ژرف عقیدة هندو مستحیل کردند، در جامعة خدایان هندو یک خدا کمتر یا بیشتر تأثیری نداشت؛ لاجرم، کینه توزی و انشعاب در داخل جامعة هندو – به استثنای اختلافات شدید میان هندوان و مسلمانان – نسبتاً کم بوده است. در هند هیچ خونی در راه دین ریخته نشد، مگر به دست مهاجمان. عدمِ تساهل؛ همراه با اسلام و مسیحیت هم به هند آمد؛ مسلمانان می خواستند بهشت را با خونِ «کفار» برای خود بخرند؛ و پرتغالیها، هنگامی که گوآ را گرفتند، تفتیش افکار (انکیزیسیون) را به هند آوردند.اگر در این جنگلِ ایمانها، پی عواملی بگردیم که سامانِ مشترکِ همة آنها باشد، این عوامل را خواهیم یافت: هم رأئی عملی هندوان در پرستش ویشنو و شیوا، هردو؛ گرامی داشتن وداها و برهمنان و گاو؛ قبول اینکه مهابهاراتا و رامایانا، نه فقط جنبة حماسه های ادبی محض دارند، بلکه کتابهای مقدس ثانوی به شمار می روند. جالب اینکه اصول جَزمیِ هند؛ امروزه همان خدایان و اصولِ جَزمی وِداها نیست، و آیین هندو، به یک معنا، نمایشگرِ چیرگیِ هندِ دراویدیِ بومی بر آریاییهای عصرِ ودایی است. تن و جان هند از کشورگشاییِ بیگانگان، تاراجها، و فقر؛ آسیب دیده است، و از این شکستهای سختِ زمینی به پیروزیهای آسانِ اسطوره و تخیل پناه برده است. آیینِ بودا، به رَغْمِ عناصرِ اشرافیی که در آن بود، مثل فلسفة رَواقی، فلسفة بندگی بود، ولو آنکه از دهان شاهزاده ای بیرون آمده باشد؛ معنای آیین بودا این بود که هر آرزو و تلاشی را، حتی برای آزادی فردی یا ملی، باید رها کرد؛ آرمانِ آن عدمِ مقاومت و سکونِ عاری از میل و طلب بود. تردید نیست که گرمای طاقت فرسای هند، آشکارا در توجیهِ عقلیِ این خستگی خودنمایی می کند. آیینِ هندو، از طریقِ نظامِ طبقاتی و تَقَیُدِ دایمی به طبقة روحانی، به تضعیف هند ادامه داد. مفهوماتِ ذهنیِ خدایانش را با مُصطلحاتِ غیر اخلاقی بیان داشت، و قرنها رسومِ ستمگرانه ای را – از قبیلِ رسمِ قربانیِ انسان و رسمِ ساتی، که دیری است بسیاری از ملتها آنها را رها کرده اند – نگاه داشت؛ زندگی را به صورت یک شَّرِ قهری تصویر کرد، جرئت را از میان بُرد و روحِ پرستندگانش را تیره و تار کرد؛ همة پدیده های زمینی را به پندار و خیال بدل کرد، و از این رهگذر فرق میان آزادی و بردگی، خیر و شر، فساد و بهبود را از میان برد. به زبانِ یک هندوی دلیر، «دین هندو ... اکنون تباه شده و به شکل بت پرستی و آیینِ تشریفاتیی درآمده است که در آن صورت و ظاهر همه چیز است، و جوهرش هیچ.» هند، ملتی که تا این حد پای در بندِ روحانیون دارد و معروضِ تَزاحُمِ پارسایان است، با اشتیاق و بیصَبری چشم به راهِ عصرِ رنسانس، اصلاح دینی، و عصرِ روشنفکری خویش است.اما هنگامی که به هند می اندیشیم باید به دیدگاهِ تاریخی خودمان هم توجه داشته باشیم؛ ما غربیان هم روزگاری در قرون وسطی بودیم، رازوَری را به علم، و روحانیت را به توانگر سالاری ترجیح می دادیم – و شاید بازهم همین کار را بکنیم . ما نمی توانیم دربارة این رازوِران قضاوت کنیم، چون معمولاً قضاوتهای ما در غرب بر شالودة تجربة جسمی ونتایج مادی مبتنی است، یعنی بر اصولی که برای پارسای هندو نادرست و سطحی است. چه می شد اگر ثروت و قدرت و جنگ و کشورگشایی فقط پندارهای سطحی می بود، و نه درخورِ ذهنِ بالغ؟ چه می شد اگر این علمِ اتمها و ژنهای فرضی، پروتونها و سلولهای غریب، و علم گازها که شکسپیرها را به وجود آورده اند، و مواد شیمیایی که عیسی مسیح را سرشته اند، فقط ایمانِ دیگری می بود که از همه نجیبتر، باور نکردنیتر، و اسپنجیتر بود؟ شرق، که از انقیاد و فقر به جان آمده، شاید روزی قدم به میدانِ علم و صنعت بگذارد: و این امر ممکن است درست در همان هنگامی باشد که فرزندانِ غرب، که از رهگذرِ ماشین و علم بیمار شده اند – و آن تهیدستشان کرده و این به سرابشان کشانیده است – در انقلابی پرآشوب یا در جنگ، شهرها و ماشینهایشان را نابود کنند، و آنگاه کوفته، خسته، و گرسنه به خاک رو آورند، و برای خود ایمان رازوَرانة دیگری پدید سازند که به آنان در رویارو شدن با گرسنگی، ستم، بیدادگری و مرگ جرئت دهد. شوخ طبعیِ تاریخ را هیچ کس ندارد.

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Sep 18, 2020

Embed this episode

NOW PLAYING

تاریخ تمدن قسمت ۸۰ غرایب دین پارسایان و شکاکان

0:00 42:01

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

Tarikh Be Revayat e Movarekh | پادکست تاریخ به روایت مورخ PersianBMS در فصل دوم این برنامه که به مناسبت دویستمین سال تولد حضرت باب به صورت نمایش رادیویی تهیه شده ماندانا دختر ایرانی، تاریخ نبیل را که از دوست بهائیش ترنم گرفته مطالعه می‌کند. دوباره نبیل زرندی خود تاریخش را روایت می‌کند. راوکست | Ravcast ravcast ما در راوکست از تاریخ میگیم، چون معتقدیم که گذشته چراغ راه آینده است و سعی داریم در کنار هم این چراغ را روشن نگهداریم Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. پادکست رخ Rokh Podcast داستان زندگی کسانی که قسمتی از تاریخ ایران و جهان را رقم زدند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. مدرسه زندگی فارسی Iman Fani محفلی برای پیگیری مطالعات میان‌رشته‌ای! ما محتوایی منتشر می‌کنیم که قابل پیاده کردن در کسب و کار و زندگی روزمره باشد و به زندگی معنا، عمق و زیبایی ببخشد. در این راه از ادبیات، فلسفه، روانشناسی، اقتصاد، تاریخ، پزشکی، سینما و دیگر علوم بهره می‌بریم، همه چیز را مورد پرسش قرار می‌دهیم و ارتباطها را پیدا می‌کنیم. از جمله فعالیتهای قبلی ما دوبله ویدیوهای مدرسه زندگی آلن دوباتن با ترجمه دکتر ایمان فانی و مرور ویدیوییِ کتابهای مفید بوده است. برای اطلاع از ویدیوهای جدید انتشار یافته در یوتیوب، می توانید تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید. لینک کانال انگلیسی ما (Word Vulcan

Frequently Asked Questions

How long is this episode of تاریخ تمدن?

This episode is 42 minutes long.

When was this تاریخ تمدن episode published?

This episode was published on September 18, 2020.

Can I download this تاریخ تمدن episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!