تاریخ تمدن قسمت۱۶۸-زمین و خوراک-صنعت episode artwork

EPISODE · Dec 15, 2020 · 35 MIN

تاریخ تمدن قسمت۱۶۸-زمین و خوراک-صنعت

from تاریخ تمدن

فصل دوازدهم :کار و ثروت در آتنزمین و خوراکصنعتتجارت و امور مالیفصل دوازدهم :کار و ثروت در آتنI زمین و خوراکتولید و توزیعِ ثروت، اساسِ این دموکراسی و مبنای این فرهنگ است. اینکه برخی مردم میتوانند به کشورداری، حقیقتجویی، نغمه پردازی، مجسمه سازی، صورتگری، نویسندگی، آموزش و پرورشِ کودکان، و خداپرستی بپردازند، تنها از آن روست که برخی دیگر رنج میبرند تا خوراک پدید آورند، پارچه ببافند، خانه بسازند، معادن را بکاوند، ضروریاتِ زندگی را فراهم دارند، کالاها را نقل و مبادله کنند، یا هزینۀ تولید و جریانِ آن را مهیا سازند. اساس، در همه جا همین است.پایه های اجتماع بر دوشِ دهقان است، که فقیرترین و هنرورترین طبقه را تشکیل میدهد. دهقانان در آتیک لااقل از حقوقِ سیاسی برخوردارند. مالکیتِ زمین، خاصِ شهروندان است، و تقریبا دهقانان، مالکِ زمینی هستند که در آن کِشت میکنند. زمینهای زراعتی، دیگر در تصرفِ قبایل نیست، و مالکیتِ فردی شدیدا برقرار است. در آتیک، مانندِ فرانسه و امریکای امروز، این طبقۀ وسیع، که از مالکینِ جز تشکیل شده، نیروی محافظه کارِ دموکراسی است و میکوشد که وضعِ موجود را حفظ کند، در صورتی که شهرنشینانِ بی زمین، همواره سودای تغییر و اصلاح در سر دارند. نزاعِ میانِ شهر و روستا (یعنی نزاع میان کسانی که گرانیِ محصولاتِ کشاورزی و ارزانیِ مصنوعات را میخواهند و کسانی که ارزانیِ محصولاتِ کشاورزی و گرانیِ مصنوعات را خواستارند) در آتیک کاملا مشهود و بغایت شدید است. در نظرِ شهروندانِ آتن، کشاورزی کاری شریف، و اساسِ اقتصادِ ملی، پایۀ شخصیتِ فردی، و مایۀ قدرتِ نظامی است; در صورتی که صنعت و تجارت، پَست و حقیر به شمار میرود و به تودۀ مردم اختصاص دارد. روستاییانِ آزاد، شهرنشینان را به چشمِ حقارت مینگرند و آنان را طُفیلیانی ضعیف و بردگانی ناچیز میدانند.خاکِ آتیک حاصلخیز نیست. یک ثلث از 630،000 هکتار مساحتِ آن غیرِ قابلِ زرع است و بقیۀ زمینها، به سببِ قطعِ اشجار و کمیِ باران، نیرویی ندارد. سیلابهای زمستانی نیز سطحِ پرقوتِ خاک را بسرعت فرو میشوید. دهقانانِ آتیک، و نیز مشتی بردگانِ آنان، برای آنکه این شوخ طبعیِ خشک و نامطبوعِ خدایان را چاره و جبران کنند، به هر رنجی تن در میدهند; در وقتِ طغیانِ رودها، مازادِ آبِ آنها را در انبارها ذخیره میکنند; برای هدایتِ سیلابها، مجراهایی میسازند; کودِ پرارزشِ مردابها را میگیرند; هزاران کاریز حفر میکنند تا از نهرِ رود، آبِ باریکی به کشتزارهای تِشنۀ خود برسانند; برایِ اصلاحِ کیفیت و نوعِ نباتاتِ خود، با صبرِ فراوان، نهالها و بوته های نوخاسته را از نقاطِ دیگر آورده، در زمینهای خود کشت میکنند; زمین را "یک سال در میان"، آزاد میگذارند تا قُوَتِ خود را باز یابد. خاک را با نمکهایی چون کربوناتِ آهک، قلیایی میکنند، و با نیتراتِ پوتاسیم و خاکستر و کودِ انسانی آن را بارور میسازند. گندابِ شهر، که از طریقِ مجرای اصلی در انبارِ بزرگِ بیرونِ دیپولون(به معنای “2 دَر” یا “دوگانه”، دروازۀ اصلیِ شهرِ کرامیکوس، واقع در شمالِ باختریِ شهر. ) جمع شده، از آنجا به وسیلۀ کانالهای آجری به دَرّۀ رودِ سِفیسوس میرود و باغها و درختستانهای پیرامونِ آتن را سیراب میسازد. خاکهای گوناگون را به هم می آمیزند تا خواصِ هر یک بر دیگری افزوده شود; حبوباتِ گُل کرده را در زمین شخم میکنند تا به خاک قوت دهد. شخم زدن و مسطح کردنِ زمین، و بذرافشانی و کشت و کار، جملگی، در روزهای کوتاهِ پاییز انجام مییابند. در اواخرِ ماهِ مه (اوایل خرداد) خرمن به دست میآید، و تابستانِ خشک و بی باران، فصلِ تدارک و آسایش است. ولی، با اینهمه، در آتن هر ساله فقط در حدود 24 هزار تُن غلات به دست میآید، که خوراکِ ربعِ جمعیتِ آن را بدشواری تامین میکند. اگر آتنیانِ عصرِ پِریکلِس، خوراکِ خود را از خارج تهیه نکنند، از گرسنگی خواهند مرد. از همین روی، کشورگشایی و ایجادِ ناوگانِ نیرومند برایشان واجب میشود.روستاها میکوشند که کمبودِ غلات را با زیتون و انگورِ فراوانِ خود جبران کنند. دامنۀ تپه ها را هموار کرده، آب میدهند; و خران را در تاکستانها به جویدنِ ترکه های مو ترغیب میکنند تا بدین نحو تاکستانها بارورتر شوند. در عصرِ پِریکلِس، درختانِ زیتون بسیاری از زمینهای آتن را پوشانیده است، لکن نخستین بار پیسیستراتوس و سولون این درخت را به آتیک آوردند. درختِ زیتون پس از شانزده سال به بار مینشیند، و در چهل سالگی به حدِ کمال میرسد. اگر همتِ پیسیستراتوس نبود، هرگز خاکِ آتیک این درخت را بر خود نمیدید; در آینده نیز، ویران شدنِ باغهای زیتون در جنگِ پِلوپونزی یکی از علل اضمحلالِ آتن خواهد شد. زیتون برای مردمِ یونان دارای منافعِ بسیار است: اگر یک بار آن را بفشرند، روغنِ خوراک به دست آید; بار دوم، روغنِ تدهین; بار سوم، روغنِ چراغ; و باقیماندۀ آن نیز به کارِ سوختن میرود. زیتون سرشارترین محصولِ آتیک، و چنان پرارزش میشود که دولت، صدورِ آن را به خود منحصر میسازد و، در ازای غلاتی که وارد میکند، شراب و زیتون میدهد. صدورِ انجیر بکلی ممنوع است، زیرا که انجیر در یونان منبعِ اصلیِ قدرت و سلامت است درختِ انجیر، حتی در زمینِ خشک و لم یزرع رشد میکند، ریشۀ آن به اطراف پراکنده میشود، و همهۀ رطوبتِ زمین را جذب میکند; برگهای اندکش سطحی ناچیز برای تبخیر عرضه میدارد، گذشته از اینها، کشاورزِ آتنی رازِ بارورسازی را از مردمِ مشرق زمین آموخته شاخه های انجیرِ وحشیِ نر را در میانِ شاخه های انجیرِ مادۀ باغها میآویزد و میگذارد تا زنبورها گرده نر را به تخمدانِ انجیرهای ماده برسانند، و از این راه میوهای فراوانتر و شیرینتر به بار آید.این محصولاتِ زمینی یعنی غلات، روغنِ زیتون، انجیر، انگور، و شراب :خوراکِ اصلیِ مردمِ آتیک است. به دامداری، جهتِ تهیۀ غذا، چندان توجهی ندارند. اسب را برای مسابقه، گوسفند را برای پشمِ آن، بز را برای شیر، و خر و اَستَر و گاو را برای "حمل و نقل" ،نگاهداری میکنند، ولی خوک را بیشتر برای گوشت تربیت میکنند. زنبورِ عسل نیز به آن مردم، که از شکر محرومند، عسل میدهد. گوشت، غذایی است تجملی، و فقیران جز در جشنها بدان دسترسی ندارند. ضیافتهای پهلوانیِ دورانِ هومر از میان رفته است.ماهی غذایی است لذیذ، و در عینِ حال همگانی; مردمانِ فقیر، خشک و نمکسودِ آن را می خَرَند، و دولتمندان از گوشتِ تازۀ "سگ ماهی" و "ار ماهی" تَمَتُع میبرند. غلات را به صورتِ آش، گرده های پهن، و کلوچه درآورده، غالبا با عسل میآمیزند. نان و کلوچه را بندرت در خانه ها میپزند، و غالبا زنانِ دوره گرد و دکانهای کوچک، فروشندۀ آنند. تخم مرغ و سبزی، مخصوصا لوبیا، نخود، کلم، عدس، کاهو، پیاز، و سیر، جزئی از غذای این مردم است. میوه در آنجا کم است، و از پرتقال و لیمو خبری ندارند. گِردو و فندق و بادام ،خوراکِ عمومِ مردم است. ادویه، فراوان به کار میبرند. نمک را در حوضچه هایی از آبِ دریا به دست میآورند و در بازارهای داخلی: آن را با بَرده معاوضه میکنند. بردگانِ ارزان را “نمکپاش” میخوانند، و در موردِ بردگانِ خوب گویند: “به نمکش میارزد.” تقریبا هر طعامی را با روغنِ زیتون میپزند، و این روغن در آن دوران بخوبی جای نفتِ دورانِ ما را میگیرد. نگاهداریِ کره در نواحیِ مدیترانه ای دشوار است، به جای آن روغنِ زیتون به کار میرود. عسل و حلوا و پنیر به عنوانِ “دِسِر” صرف میشود. کلوچه ای که پنیر در میانِ آن باشد چنان هوس انگیز است که چندین رسالۀ باستانی به شرحِ رُموزِ آن پرداخته است. آب، مشروبی همگانی است، ولی همه کس شراب می آشامد، زیرا تا کنون، در هیچ تمدنی، زندگی بدونِ مُخَدِر یا مُحَرِک قابل تحمل نبوده است. یخ و برف را در زمین ذخیره میکنند تا، در فصلِ گرما، شراب را با آن سرد سازند.با فُقاع (آبجو) آشنا هستند، اما در عصرِ پِریکلِس آن را حقیر میشمردند. بر رویِ هم، یونانیان در خوراک، جانبِ اعتدال را رعایت میکنند و در روز، دوبار بیشتر غذا نمیخورند. بقراط میگوید: “ولی کسانی هستند که اگر عادت کنند، میتوانند بآسانی سه بار غذای کامل بخورند.”II - صنعتموادِ معدنی و سوختنی نیز، چون خوراکیها، از زمین به دست می آیند. خانه ها را با چراغهای زیبا و مشعلهایی که روغنِ زیتون یا رِزین (نوعی صمغ) در آنهاست، یا با شمع، روشن میسازند; گرما از چوب یا زغالی که در منقل افروخته باشد به دست میآید. قطعِ اشجار برای سوخت و بَنّایی، جنگلها و تپه های نزدیک شهرها را عریان ساخته است; در قرنِ پنجم، برای بَنایی و کَشتی سازی، چوب وارد میکنند. از زغال سنگ خبری نیست.یونانیان برای تهیۀ سوخت به استخراجِ معادن نمیپردازند، بلکه مقصودشان آن است که موادِ معدنی به دست آورند. خاکِ آتیک از لحاظِ سنگِ رُخام، آهن، روی، نقره، و سرب بسیار غنی است. معادنِ لائوریون، که در انتهای جنوبیِ این شِبهِ جزیره قرار دارد، به قولِ آشیلوس، برای آتن “چشمۀ روانِ نقره” است. این معادن مایۀ قوام و اعتبارِ دولتند، زیرا که حقِ استخراجِ معادن مخصوصِ اوست و هر ساله آنها را به اشخاصی اجاره داده، مبلغی معادلِ 6000 دلار و نیز بیست و چهار درصدِ فراورده را در عوض میستاند. در سالِ 483، یکی از معدنکاران، اولین رگۀ پُر فایده را در لائوریون کشف میکند، و جویندگانِ نقره به سویِ این ناحیه روی میآورند. جز شهروندان، کسی حقِ اجاره کردنِ این معادن را ندارد، و کارِ استخراج نیز تنها به دستِ بردگان انجام میگیرد. نیکیاسِ پرهیزگار(سردار و سیاستمدارِ آتنی، قرن پنجم ق م)، که اندیشۀ خرافیِ وی موجبِ ویرانیِ آتن خواهد شد، یک هزار غلام را به معدن کاوان کرایه میدهد، و در ازای هر غلام یک اوبولوس (معادل 170 دلار) در روز کسب میکند. بسیاری از مردمِ آتن از این راه، یا از طریقِ وام دادن به معدن کاوان، دولتمند میشوند. تعدادِ بردگانی که در معادن کار میکنند به بیست هزار میرسد، و مباشران و مهندسان نیز در این شمارند. این کارگران بنوبت کار میکنند، و هر نوبت ده ساعت است; از این رو، کار، روز و شب، بدونِ انقطاع ادامه دارد. اگر غلامی به خواب رود، تازیانۀ مباشر بیدارش میکند; اگر بکوشد که بگریزد، با زنجیرِ آهنین به محلِ کارِ خود بسته میشود; و اگر بگریزد و باز گرفتار شود، با آهنِ گداخته بر پیشانیش داغ مینهند. تونلها حدودِ صد و شصت سانتیمتر پهنا دارند. غلامان بر سینه و زانو و پشتِ خویش در تونلها میخزند و با کلنگ یا تیشه و قلم کار میکنند. سنگِ معدنِ شکسته، پس از کنده شدن، در کیسه یا زنبیل، دست به دست بیرون برده میشود، زیرا تونلها گنجایشِ آن را ندارند که دو نفر در آنها بآسانی از کنارِ هم بگذرند. منافعِ این کار سرشار است: در سال 483، بهرۀ دولت به یکصد تالنت (600,000 دلار) میرسد، و این غنیمت برای آتن ناوگانی تشکیل میدهد که در جنگِ سالامیس موجبِ نجاتِ یونان میشود. ولی این وضع، حتی برای کسانی جز غلامان نیز، بدیهایی در بر دارد که از خوبیهایش کمتر نیست. خزانۀ آتن بر این معادن تکیه میکند، و هنگامی که در جنگِ پِلوپونزی، اسپارتیانِ ناحیۀ لائوریوم را تصرف میکنند، بنای اقتصادیِ آتن واژگون میشود. در قرنِ چهارم، تهی شدنِ این معادن با عواملِ دیگر توام شده، موجباتِ اضمحلالِ آن را فراهم میدارد، زیرا در خاکِ آتیک جز نقره، فلزِ قیمتیِ دیگری وجود ندارد.فلزگری با استخراج معدن همراه است. کانه را، در هاونهای بزرگ، به دستِ غلامان میکوبند، سپس آن را در آسیاب، میانِ دو سنگِ سختِ گَردَنده، ساییده و از غربال میگذرانند. سنگِ معدنی که بدین ترتیب خرد شده و از غربال گذشته است، برای شستن آماده میشود. سپس جریانِ شدیدِ آب را، از منبعی که در محلی مرتفع واقع شده است، بر تخته سنگهای شیبداری که لایۀ نازکی از ساروج بر آنها کشیده شده فرود میآورند; جریانِ آب در زوایای تندِ تخته سنگها میگردد و، از کیسه هایی که در آنجا تعبیه شده، خرده های فلز را به درونِ خود میکشد. فلزی را که از این راه به دست آمده است، در کوره های ذوب ریخته، به وسیلۀ دم، حرارت میدهند. در تهِ این کوره ها، سوراخهایی است که فلزِ مذاب از آن بیرون میریزد. برای جدا کردنِ نقره از سرب، گدازه را در بوته هایی که خُلَل و فرجِ بسیار دارد حرارت میدهند، سپس آن را در معرضِ هوا قرار میدهند. با این عمل، سرب به مردارِ سنگ (اکسید سرب) تبدیل، و نقره آزاد میشود. مراحلِ ذوب و تصفیه به بهترین وجه صورت میگیرد، زیرا نقرۀ سکه های آتن 98% خالص است. لائوریون کفارۀ ثروتی را که پدید آورده است، خود ادا میکند، چنانکه مکافاتِ صنایعِ فلزی را نیز همواره، استخراجِ معدن پس میدهد. آدمیان و گیاهان از دودِ کوره ها پژمرده میشوند و میمیرند، نواحیِ مجاورِ کارخانه ها به مخروبه های متروک و غبارآلود تبدیل میشود.صنایعِ دیگر، رنج و زحمتِ فراوان در بر ندارند. هم اکنون در آتیک، از این گونه صنایع بسیار است، و هر چند که مقدارشان اندک است، جنبه ای بغایت اختصاصی دارند. سنگِ رُخام و سنگهای دیگر را استخراج میکنند; هزاران گونه ظرفِ گِلی میسازند; در دباغخانه ها چون دباغخانه هایی که به کلِئون، رقیبِ پِریکلِس، و آنوتوس، مدعیِ سقراط، تعلق دارد پوستِ فراوان دباغی میکنند; در میانِ این مردمِ گاری ساز، کشتی ساز، سَرّاج، و کفشدوز بسیار است. سَرّاجانی که فقط افسار میسازند، و کفشدوزانی که جز کفشهای مردانه یا زنانه نمیدوزند فراوانند. نجاری، قالبریزی، سنگتراشی، فلزکاری، نقاشی، و روکش سازی از حرفه های مربوط به بَنّایی است. پیشه ورانِ مختلف، چون آهنگر، شمشیرساز، سپرساز، چراغ ساز، چنگ ساز، آسیابان، نانوا، سوسیس ساز، و ماهی فروش، که جملگی برای یک حیاتِ اقتصادیِ فعال و متنوع، ولی غیرماشینی و گوناگون، لازمند، در این سرزمین وجود دارد. پارچه های معمولیِ اهلِ خانه را خود میبافند، یا اصلاح میکنند; بعضی زنان به پاک کردنِ پشم مشغولند، و بعضی با چرخِ ریسندگی کار میکنند; برخی در کنارِ کارگاهِ ریسندگی نشسته، و برخی دیگر بر رویِ چارچوبِ قلابدوزی خم شدهاند. پارچه های ویژه تر را یا در کارگاه های شهر میبافند، یا از خارج وارد میکنند. پارچه های پنبه ایِ اعلا از مصر و آمورگوس و تارِنتوم، پارچه های پشمیِ رنگین از سیراکوز، پتو از کورینت، قالی از خاورِ نزدیک و کارتاژ، و رواندازهای رنگارنگ از قبرس. در اواخرِ قرنِ چهارم، زنان، کوسِ باز کردنِ پیلۀ ابریشم و تافتنِ آن را فرا میگیرند. در بعضی خانه ها، زنان چنان در بافندگی چیره دست میشوند که بیش از نیازِ خانوادۀ خود پارچه تهیه میکنند، و مازادِ احتیاجِ خود را در ابتدا مستقیما به مصرف کنندگان، و بعدا به دلالان میفروشند. زنان، برای این کار، گاه کسانی را از آزادان یا غلامان به کمکِ خود میگیرند; بدین ترتیب، صنایعِ خانگی تکامل یافته، به سوی تشکیلاتِ صنعتی، گامی پیش میگذارد.سازمانِ صنعتی از عصرِ پِریکلِس آغاز میشود. پِریکلِس خود چون آلکیبیادِس صاحبِ کارگاهی است. ماشین در کار نیست، لکن غلامانِ فراوان به دست میآیند; چون نیروی عضله ارزان و فراوان است، علتی برای ایجاد و توسعۀ سازمانهای ماشینی در میان نیست. از این رو، کارگاه های آتن به دکان شبیه ترند تا به کارخانه. بزرگترین کارگاهِ آتن، کارگاهِ سپرسازیِ سِفالوس است، که یکصد و بیست کارگر در آن است. کارگاهِ کفشدوزیِ تیمارکوس 10 تن، کارگاهِ مبل سازیِ دِموستِنِس بیست تن، و کارگاهِ اسلحه سازیِ او ،30 تن کارگر دارد. این کارگاه ها، نخست فقط بر حسبِ سفارشِ مشتریان، سپس برای فروش در بازار، و مَآلاً جهتِ صدور، کالاهایی تهیه میکنند. فراوان شدنِ سکه های رایج و از میان رفتنِ معاملاتِ جنسی نیز کارِ آنان را آسانتر میسازد. اتحادیۀ صنفی در میان نیست; هر کارگاه، خود واحدِ مستقلی است که به یک یا دو کس تعلق دارد، و صاحبِ آن نیز غالبا در کنارِ غلامانِ خود به کار مشغول است. کارگاه ها امتیازِ رسمی و علامتِ تجارتیِ ثبت شده ندارند. حرفه ها از پدران به پسران یا از استادان به شاگردان میرسد. بنابر قوانینِ آتن، پدری که به فرزندِ خویش حرفه ای نیاموخته باشد، در دورانِ پیری حقِ آن ندارد که از وی مساعدتی طلب کند. ساعاتِ کار طولانی است; شتاب و جدیتی در آن نیست. صاحبِ کارگاه و غلامان از سپیده دمان تا شامگاهان کار میکنند، ولی در ایامِ تابستان چند ساعتی را در میانِ روز به استراحت میپردازند. کارگران به مرخصی نمیروند، لکن در طیِ سال تقریبا شصت روز جشنهایی دارند که در طیِ آنها از کار فارغند.III - تجارت و امور مالیهر گاه فردی، یا خانواده ای یا شهری، اضافه بر احتیاجاتِ خود کالاهایی تولید، و به مبادلۀ آن قصد کند، تجارت آغاز میشود. اولین مشکلی که پیش میآید آن است که، به علتِ بدی راه ها، مخارجِ حمل و نقل سنگین است، و دزدان در دریاها به کمین نشسته اند. بهترین طریقِ تجاری، “راهِ مقدس” یا راهی است که از آتن به الِئوسیس میرود، ولی آن نیز همیشه از خاک و گل پوشیده شده و بسیاری از قسمتهای آن چنان باریک و تنگ است که ارابه و گاری از میانِ آن نمیگذرد. پُلها، گذرگاه های خطرناکی هستند که از دیواره های خاکی تشکیل شده، و احتمالِ آنکه سیلاب محوشان کرده باشد بسیار است. حیوانی که معمولا برای حمل و نقل به کار میرود، گاوِ نر است، ولی رفتارِ این حیوان کندتر از آن است که تاجری را که بدین مقصود به وی اتکا کرده است، به دولت رساند. ارابه ها سست و همیشه شکننده اند، یا در گل فرو میروند. طریقۀ بهتر آن است که کالای تجاری را بر پشتِ قاطر ببندند، زیرا این حیوان، هم اندکی از ارابه سریعتر است، و هم از جاده های باریک بآسانی میگذرد. حتی برای سازمانهای حکومتی نیز سرویسهای پستی در کار نیست. نامه ها را به وسیلۀ قاصد از شهری به شهر دیگر میفرستند، و در مکاتبه های خصوصی، باید منتظرِ فرصت بمانند. برای رساندنِ اخبارِ مهم، علاماتی را با آتش از تپه ای به تپۀ دیگر میفرستند، یا به وسیلۀ کبوتر، نامه ارسال میدارند. در بعضی نقاط، کاروانسرا یا رباطی در راه ساخته شده است، لکن این گونه جاها مسکنِ دزدان و اشرار و خانۀ جانورانِ موذی است. چنانکه، در یکی از نمایشنامه های آریستوفان، حتی دیونیسوس که از خدایان است، از هرکولِس سراغِ مهمانسرایی را میگیرد “که در آن ساس کم باشد”.حمل کالاها از طریقِ دریا، مخصوصا اگر بر حسبِ معمول به ماه های آرامِ تابستان موکول شود، ارزانتر خواهد بود. میزانِ عوارضی که از مسافران میگیرند، ناچیز است. یک خانواده با پرداختِ دو دراخما (دو دلار) میتواند از پیرایِئوس به مصر یا به دریای سیاه سفر کند، ولی کشتیها به مسافربری رغبتی ندارند، زیرا یا برای حملِ کالاهای تجارتی، یا برای جنگ و لشکرکشی ساخته شده اند و همیشه بر حسبِ ضرورت به یکی از این دو کار میروند. قدرتِ محرکۀ این کشتیها، بادی است که در بادبانها می افتد، لکن هر گاه که باد نباشد، یا مخالف بوزد، غلامان، کشتی را با پارو میرانند. کوچکترین کشتیهای تجارتی، آنهایی هستند که با سی پارو رانده میشوند، و پاروزنان همه در یک سطح مینشینند. کشتیهای دیگری نیز هستند که پنجاه پاروزن دارند. اندکی پس از سال 700 ق م، مردمِ کورینت اولین کشتیِ بزرگی را که سه ردیف پاروزن و دویست تن کارگر داشت، به آب انداختند. در آغازِ قرنِ پنجم، وزنِ این کشتیها، که دماغهای بلند و زیبا نیز یافته بودند، به دویست و پنجاه و شش تن میرسد; 252 تن غَله حمل میکنند، و سرعتِ آنها، که حدودِ سیزده کیلومتر در ساعت است، موجبِ اعجابِ مردمِ مدیترانه میشود.دومین مشکلِ تجارت، یافتنِ وسیلۀ موثقی است که برای معامله قابلِ اعتماد باشد. هر شهری اوزان و مقیاساتی خاصِ خود دارد، و در هر یک از صد مرزِ کشور، هر کس باید همۀ مقیاسات و ارزشها را شَکاکانه تبدیل کند، زیرا همۀ دولتهای یونانی، جز آتن، با کاستنِ مقدارِ طلا یا نقرۀ پول های خود، تقلب میکنند.یکی از یونانیان، که نمیدانیم کیست، چنین میگوید: “در اغلبِ شهرها، تاجران مجبورند که در وقتِ بازگشت نیز کِشتیِ خود را از کالای تجارتی پر کنند، زیرا نمیتوانند در اِزایِ اجناسِ خود پولی بگیرند که در جای دیگر به کار آید.” پولِ برخی از شهرها ترکیبی است از طلا و نقره، و اینان در کاستنِ مقدار طلای این ترکیب با یکدیگر رقابت میکنند. دولتِ آتن، از عهدِ سولون به بعد، با ضربِ مسکوکاتی معتبر، که تصویرِ جغدِ آتنا بر آن نقش شده است، تجارتِ آتن را شدیدا تقویت میکند. از این رو، “جغد به آتن بردن”، با “زیره به کرمان بردن” معادل شده است(ضرب المثلی انگلیسی که در متن اصلی آمده این است: “زغال به نیوکاسل بردن”، ما معادل فارسی آن را در ترجمه آوردیم.). چون آتن، در طیِ همۀ تحولاتِ خود، از کاستنِ مقدارِ نقرۀ دراخما خودداری میکند، مردمِ ناحیۀ مدیترانه ، این “جغدها” را با رضایتِ کامل قبول میکنند; و همین سکه ها در ناحیۀ اژه جانشینِ پولهای رایجِ محلی میگردد. در این مرحله، طلا هنوز از اشیای تجارتی است; بر حسبِ وزنی که دارد، فروخته میشود; و وسیلۀ مبادله و واسطۀ تجارت نیست. آتن در مواردِ استثنایی و بسیار ضروری سکۀ طلا ضرب میکند، و آن نیز ترکیبی است از چهارده قسمت طلا و یک قسمت نقره. کوچکترین سکۀ آتنی از مس ساخته شده، و هر هشت عددِ آن برابر است با یک اوبولوس. اوبولوس نیز سکه ای است که از آهن یا برنز ضرب شده، و چون به میخ یا میله (اوبِلیسکوی) شبیه است، به این نام خوانده میشود. شش اوبولوس برابر است با یک دراخما، دو دراخما مساوی است با یک استاتِر طلا، یکصد دراخما معادل است با یک مینا، و شصت مینا برابر است با یک تالنت. قدرتِ خریدِ یک دراخما، در نیمۀ اولِ قرنِ پنجم، معادل است با 36 کیلو غَله، چنانکه در امریکای قرنِ بیستم نیز یک دلار همین ارزش را دارد.(در این کتاب، یک اوبولوس، از لحاظ قدرت خرید، برابر است با 17 سنت امریکایی، یک دراخما با یک دلار، و یک تالنت با 6000 دلار. این معادلها همه تقریبی است، زیرا در تاریخِ یونان، نرخها همواره در حالِ ترقی بوده اند) در آتن، پولِ کاغذی، قرضۀ دولتی، شرکتِ سهامی، بورس، سهام، و صرافی وجود ندارد.

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Dec 15, 2020

Embed this episode

NOW PLAYING

تاریخ تمدن قسمت۱۶۸-زمین و خوراک-صنعت

0:00 35:28

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

Tarikh Be Revayat e Movarekh | پادکست تاریخ به روایت مورخ PersianBMS در فصل دوم این برنامه که به مناسبت دویستمین سال تولد حضرت باب به صورت نمایش رادیویی تهیه شده ماندانا دختر ایرانی، تاریخ نبیل را که از دوست بهائیش ترنم گرفته مطالعه می‌کند. دوباره نبیل زرندی خود تاریخش را روایت می‌کند. راوکست | Ravcast ravcast ما در راوکست از تاریخ میگیم، چون معتقدیم که گذشته چراغ راه آینده است و سعی داریم در کنار هم این چراغ را روشن نگهداریم Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. پادکست رخ Rokh Podcast داستان زندگی کسانی که قسمتی از تاریخ ایران و جهان را رقم زدند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. مدرسه زندگی فارسی Iman Fani محفلی برای پیگیری مطالعات میان‌رشته‌ای! ما محتوایی منتشر می‌کنیم که قابل پیاده کردن در کسب و کار و زندگی روزمره باشد و به زندگی معنا، عمق و زیبایی ببخشد. در این راه از ادبیات، فلسفه، روانشناسی، اقتصاد، تاریخ، پزشکی، سینما و دیگر علوم بهره می‌بریم، همه چیز را مورد پرسش قرار می‌دهیم و ارتباطها را پیدا می‌کنیم. از جمله فعالیتهای قبلی ما دوبله ویدیوهای مدرسه زندگی آلن دوباتن با ترجمه دکتر ایمان فانی و مرور ویدیوییِ کتابهای مفید بوده است. برای اطلاع از ویدیوهای جدید انتشار یافته در یوتیوب، می توانید تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید. لینک کانال انگلیسی ما (Word Vulcan

Frequently Asked Questions

How long is this episode of تاریخ تمدن?

This episode is 35 minutes long.

When was this تاریخ تمدن episode published?

This episode was published on December 15, 2020.

Can I download this تاریخ تمدن episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!