EPISODE · Dec 18, 2020 · 39 MIN
تاریخ تمدن قسمت۱۷۱-آموزش و پرورش
from تاریخ تمدن
فصل سیزدهم :اخلاق و آداب مردم آتنآموزش و پرورششکل ظاهریاخلاقیاتآموزش و پرورشآتن دارای ورزشگاه ها و سالنهای ورزشیِ عمومی است، و بر کارِ معلمان اندک نظارتی معمول است. ولی، در این شهر، مدرسۀ عمومی یا دانشگاهِ دولتی وجود ندارد، و تعلیم و تربیت به دستِ افراد، و به طورِ خصوصی اجرا میشود. افلاطون طرفدارِ مدارسِ دولتی است، لکن چیزی به نظر میرسد که آتن مسابقه و مبارزات را در تعلیم و تربیت نیز سودمند میشمارد. مُدَرِسانِ حرفه ای، مدارسی تاسیس میکنند که مردمانِ آزاد، فرزندانِ خویش را در شش سالگی بدان میفرستند. لفظِ مربی به معلمان اطلاق نمیشود، بلکه غلامانی که هر روزه کودکان را از خانه به مدرسه و از مدرسه به خانه میبرند به این نام خوانده میشوند. از مدارسِ شبانه روزی اطلاعی نداریم. کودکان تا چهارده یا شانزده سالگی به مدرسه میروند و ادامه تحصیل در سنینِ بالاتر مخصوصِ فرزندانِ خانواده های دولتمند است. در مدارس، شاگردان میز تحریر ندارند، و فقط روی نیمکتهایی نشسته، طوماری را که میخوانند یا صفحه ای را که بر آن مینویسند بر زانوی خویش میگذارند. بعضی از مدارس با تندیسهایی از قهرمانان و خدایانِ یونان تزیین میشوند، و این رسمی است که بعدها رواج بسیار میگیرد. تنها در چند مدرسه اثاثِ ظریف و زیبا دیده میشود. معلم همۀ مواد را تعلیم میدهد. کارِ او تنها تعلیم نیست، بلکه به تربیتِ اخلاقِ کودکان نیز توجهِ خاصی دارد و برای تادیبِ آنان چوبی به کار میبرد.. در یکی از تصاویری که در پُمپِئی به دست آمده، و شاید اصلِ آن یونانی بوده است، شاگردی را میبینیم که بر شانۀ شاگردی دیگر قرار گرفته، و معلم بر پایِ او، که در دستِ شاگردِ سومی است، چوب میزند.برنامۀ مدارس شامل سه بخش است: نوشتن، موسیقی، و ورزش; در زمانِ ارسطو، نوگرایانِ پرشور و شوق طراحی و نقاشی را نیز بدان میافزایند. نوشتن شامل قرائت و حساب است، و در حساب به جای ارقام حروف به کار میرود. شاگردان همگی چنگنوازی میآموزند، و بسیاری از درسها به نظم درآمده، با موسیقی توام میشوند. برای آموختنِ زبانهای بیگانه صرفِ وقت نمیکنند، و هیچ به تعلیمِ زبانهای مرده نمیپردازند، لکن در آموزشِ زبانِ مادریِ خود، به نحوِ صحیح، دقتِ بسیار دارند. تعلیمِ ورزش در ورزشگاه ها صورت میگیرد. کسی که کشتی گرفتن و شنا کردن نداند و در کَمانداری و فَلاخَنگیری چیره دست نباشد، در شمارِ تحصیلکردگان نیست.دختران در خانه به تحصیل میپردازند و، بیشتر، خانه داری و علومِ مربوط به آن را فرا میگیرند. جز در اسپارتا، دختران در ورزشهای عمومی شرکت نمیکنند; خواندن، نوشتن، محاسبه، ریسندگی، بافندگی، قلابدوزی، رقص، آواز، و موسیقی را در خانه نزدِ مادر یا دایۀ خویش می آموزند. در یونان، فقط عده معدودی از زنان به تحصیلاتِ کامل نایل شده اند، و اینان بیشتر فاحشه های ممتازند. برای زنانِ محترم، از تحصیلاتِ ابتدایی بالاتر ممکن نیست، ولی آسپاسیا چند تن از آنان را به تحصیلِ فلسفه و بَلاغت بر می انگیزد. مردان تحصیلاتِ عالیه را از استادانِ بَلاغت و سوفسطاییان فرا میگیرند و نزدِ آنان سخنوری و طبیعیات و فلسفه و تاریخ می آموزند. این استادان، در جوارِ ورزشگاه ها، مستقلا مجالسِ درس برپا میدارند و با هم، در آتنِ پیش از عصرِ افلاطون، دانشگاهِ مُتفرقی تشکیل میدهند. ولی فقط دولتمندان در این دانشگاه ها کسب علم میکنند، زیرا حقِ تعلیمِ استادان، مبلغِ گزافی است. اما جوانانِ پرشور و شوق، شبها را در آسیاها و مزارع کار میکنند، تا در ساعاتِ روز از محضرِ این استادانِ سیار کسبِ فیض کنند.پسران، هنگامی که به شانزده سالگی میرسند، باید به تربیتِ جسمِ خود بپردازند تا برای کارهای جنگی شایستگی یابند. حتی بازیها و ورزشهایشان نیز به نحوی آنان را برای سربازی آماده میسازد، می دَوَند، میجهند، کشتی میگیرند، شکار میکنند، ارابه میرانند، و نیزه پرانی میکنند. در هجده سالگی به دومین مرحله از مراحلِ چهارگانۀ زندگیِ آتن (کودکی، جوانی، مردی، پیری) گام مینهند و در صفِ سربازانِ جوانِ آتن قرار میگیرند،(نمیدانیم که خدمتِ سربازی برای جوانان، قبل از 336 ق م نیز مرسوم بوده است یا نه. ) مربیانی را معین میکردند تا، در مدتِ دو سال، جوانان را به آدابِ شهروندی و رموزِ جنگ آشنا کنند. اینان همگی یکجا زندگی میکنند و یکجا طعام میخورند. لباسِ جالب و یکسان بر تن دارند، و شب و روز تحتِ نظارتِ اخلاقی قرار میگیرند.خود را بر طبقِ نظامِ شهر، و بر حسبِ موازینِ دموکراسی، نظام میبخشند; تشکیلِ انجمن میدهند، تصمیماتی میگیرند، مقرراتی وضع میکنند، و برای خود، آرکونها و فرماندهان و داورانی دارند. سالِ اول را به مشقِ نظامی میپردازند و از استادانِ ادب و موسیقی و هندسه و خطابه، تعلیم میگیرند; در نوزده سالگی حراستِ مرزها را به عهده میگیرند، و باید تا دو سال شهرِ خود را از هجومِ بیگانگان و اغتشاشاتِ داخلی حفظ کنند. در این مرحله است که جوانانِ آتن، با حضورِ هیئتِ پانصدنفری در معبدِ آگرالوس دستها را بالای محراب گرفته، سوگندِ سنگینِ خود را چنین یاد میکنند:من سلاحهای مقدس را به ننگ آلوده نمیسازم، و مردی را که با من در یک صف است، هر که باشد، تنها نمیگذارم. به تشکیلِ جشنهای شهر و ادای وظایفِ مذهبی، تنها و در جمع، کمک خواهم کرد. میهنِ خود را بزرگتر و بهتر از آنچه گذشتگان به من سپرده اند به آیندگان باز خواهم سپرد. از کسانی که زمان به زمان بر مسندِ قضاوت مینشینند اطاعت خواهم کرد. بر قوانین و همه مقرراتی که مردم مجری آنند، گردن خواهم نهاد; و هر گاه کسی بخواهد که این قوانین را بشکند، من مانع خواهم شد و او را، به تنهایی و به یاریِ دیگران، از میان برخواهم گرفت. دینِ نیاکانی خویش را محترم خواهم داشت.این جوانانِ سرباز در تئاترها جایگاهی ویژه دارند و در اجرای مراسمِ مذهبیِ شهر، سهمِ بزرگی به عهده آنان است. شاید جوانانی که بر کتیبه های پارتِنون نقش شده و به شکلِ دلنشینی بر اسب سوارند، همین سربازان باشند. اینان، در اوقاتِ مُعَیَن، هنرهای خویش را در مسابقاتِ عمومی عرضه میدارند. رایجترینِ این مسابقات آن است که از پیرایِئوس تا آتن مشعلهایی را به یکدیگر برسانند. همۀ مردم برای تماشای این واقعۀ بزرگ از شهر بیرون میشوند و در امتدادِ جاده ای که طولِ آن بالغ بر هفت کیلومتر است، صف میکشند. مسابقه در شب اجرا میشود، و در راه چراغی نیست. تنها چیزی که از دوندگان دیده میشود شعلۀ جهندۀ مشعلهایی است که در دست دارند و در طی راه به یکدیگر رد میکنند. این جوانان چون در بیست و یکسالگی خدمتِ سربازی را به پایان رسانند، از زیرِ تسلطِ پدر و مادر بیرون آمده، رسما به شهروندی پذیرفته میشوند.این تعلیم و تربیتی است که شهروندانِ آتن را به بار میآورد. اساسِ آن درسهایی است که در خانه و کوچه فرا میگیرند، و خود ترکیبی است عالی از تعلیماتِ جسمی و فکری و اخلاقی و ذوقی، که در دورانِ جوانانی تحتِ نظارتِ مربیان، و پس از آن آزادانه انجام میپذیرد. در دورانِ برومندیِ این فرهنگ، جوانانی که بدان پرورش مییافتند از جوانانِ هیچ دورۀ دیگرِ تاریخ کم نبودند. پس از عصرِ پِریکلِس، تعلیماتِ نظری توسعه مییابد و تعلیماتِ عملی را تحتُ الشعاع قرار میدهد. فلاسفه دربارۀ هدفها و روشهای تعلیم و تربیت بحث میکنند، و گفتگوشان در این باره است که آیا معلم باید بیشتر به توسعۀ فکرِ شاگردانِ خود بکوشد، یا به رشدِ اخلاقشان; قدرت و استعدادِ کار را در آنان تقویت کند، یا به تعلیمِ علومِ نظری همت گمارد، ولی در اهمیتِ آموزش و پرورش بینِ فیلسوفان توافقِ کامل برقرار است. هنگامی که از آریستیپوس(از فلاسفۀ قرنِ چهارمِ ق م و شاگردِ سقراط بود و افکارش در اِپیکور و در ظهورِ مکتبِ اِپیکوری تاثیر بسیار داشت.) میپرسند که "علم آموختگان" بر جاهلان چه مزیتی دارند، در جواب میگوید: “همان مزیتی که اسبِ تعلیم یافته بر اسبِ وحشی دارد.” و ارسطو نیز به این پرسش چنین پاسخ میدهد: “همان که زندگان بر مردگان دارند.” و آریستیپوس بر گفتۀ خویش چنین میافزاید: “حتی اگر شاگرد هیچ فایدۀ دیگری برنگیرد، لااقل وقتی که به تماشاخانه میرود، همچون سنگی که بر سنگِ دیگر نهاده باشند، نخواهم بود.”III - شکل ظاهریشهروندانِ آتنی در قرنِ پنجم مردانی میانه بالا، نیرومند، و ریشدارند و همگی به زیباییِ اسب سوارانی که فیدیاس ساخته است، نیستند. بانوانی که بر گلدانها نقش شده اند اندامی زیبا دارند; آنهایی که بر روی الواحِ سنگی دیده میشوند دلربا و باوقارند; و زنانی که پیکرتراشان ساخته اند بغایت زیبا هستند. اما زنانِ واقعیِ آتن، که بر اثر انزوایی تقریبا شرقی چندان رشدِ فکری نیافته اند، حداکثر به زیباییِ خواهرانِ مشرق زمینیِ خویشند و نه بیشتر. مردمِ یونان حتی از مللِ دیگر نیز زیبایی را بیشتر میستایند، ولی خود غالبا از آن بی بهره اند. زنانِ یونانی، چون زنانِ سایرِ کشورها، اندامِ خود را چنانکه باید زیبا نمیبینند. از این رو، کفِ کفشهای خود را بلند میسازند تا بلندقامت به نظر آیند; نقایصِ بدنِ خود را به وسیلۀ پنبه و لایی اصلاح میکنند; شکم و دیگر نقاطِ برجسته را سخت میبندند; و پستانهای خود در پستان بندهای پارچه ای میگذارند.(پلوتارک در این باره داستانی دل انگیز دارد; میگوید: “برای جلوگیری از بیماری خودکشی، که سخت در بینِ زنانِ میلِتوس شایع شده بود، دستور داده شد تا جنازه هر زنی که خود را کشته است، عریان و بیحجاب، از کوچه و بازار به گورستان برده شود.” )مویِ سرِ مردمانِ یونان، تیره رنگ است، موی بور در میانِ آنان بسیار کم و استثنایی است، و سخت مایۀ اعجاب و ستایش است. بسیاری از زنان، و برخی از مردان، موی خود را رنگ میکنند تا طلایی شود، یا سپیدیِ آن، که نشانۀ پیری است، پوشیده ماند. زنان و مردان به مویِ خود روغن میمالند تا هم به رشدِ آن بیفزایند و هم در برابرِ خورشید آن را محفوظ نگاه دارند. همه زنان، و برخی مردان، این روغن را با عطر میآمیزند. در قرنِ ششم، زنان و مردان گیسوی خود را بلند میکنند و آن را بافته، معمولا بر گِردِ سر میپیچند یا در پشتِ گردن قرار میدهند. در قرنِ پنجم، زنان طرزِ آرایشِ گیسوی خود را تغییر داده، آن را بر پشتِ گردن گره میزنند، یا بر روی شانه ها میافکنند، یا بر سینه و گردنِ خود رها میکنند. بانوانِ یونانی دوست دارند که نوارهایی خوشرنگ بر گیسوانِ خود ببندند و آن را در بالای پیشانی با جواهر بیارایند. پس از جنگِ ماراتون، رفته رفته، مردان مویِ سرِ خود را کوتاه میکنند و، پس از عصرِ اسکندر، ریش و سبیلِ خود را با تیغ های داسی شکلِ آهنی میتراشند. هیچ مردِ یونانی سبیلِ بدونِ ریش ندارد.ریشها را می آرایند و معمولا نوکِ آن را باریک میکنند. کاِر آرایشگران منحصر به آرایشِ ریش نیست، بلکه ناخنهای مشتریانِ خود را نیز رنگین میکنند و از هر جهت آنان را برای جلوه گری آراسته و پیراسته میسازند; آرایشگر، پس از آنکه کارِ خود را پایان داد، به شیوۀ امروزیان، آیینه ای به دستِ مشتری میدهد. آرایشگاه ها (به قولِ تِئوفراستوس) “مجالسی بدون میخوارگی” هستند که مردمِ محل در آن گِرد می آیند و به “غیبت” و گفتگو میپردازند. ولی خودِ آرایشگر، معمولا بیرون از دکانِ خویش و در هوای آزاد به کار مشغول است. آرایشگران، به مقتضایِ شغلِ خود، مردمانی پرحرفند; وقتی یکی از آنان از آرکِلائوس، پادشاهِ مقدونیه، میپرسد که چگونه مویِ او را بیاراید، پادشاه جواب میدهد: “به سکوت.” زنان نیز موهای برخی از نقاطِ بدنِ خود را با تیغ و یا با مخلوطی از آهک و زرنیخ میسترند.صدها نوع عطر وجود دارد که از گَل به دست آمده و با روغن آمیخته شده است. سقراط شکایت از این دارد که مردان عطر بسیار به کار میبرند. هر بانوی صاحب شانی تعداد بسیاری آیینه و سنجاقِ زلف و سنجاق قفلی و موچین و شانه و عطردان و سُرخابدان و روغندان دارد. لبهاو گونه ها را با پاره های شَنگَرف و ریشۀ شَنگار رنگین میسازند; بر ابروان: دودۀ چراغ و توتیا میکشند; پِلکِ چشمها را با سُرمه و توتیا سایه میزنند; مژگان را سیاه کرده، با ترکیبی از سپیدۀ تخمِ مرغ و اُشَق(نوعی صمغِ گیاهی است) می آرایند; چین و چروکها و کک و مکها را با مالیدنِ روغن و شتشویِ پی در پی برطرف میکنند; و برخی از این روغنهای نامطبوع را، صبورانه، ساعتها بر چهرۀ خود نگاه میدارند، به شوقِ اینکه، اگر زیبا نباشند، زیبا جلوه کنند.برای جلوگیری از عرق کردن، روغنِ کُندُر به کار میبرند. ترکیباتِ معطرِ خاصی برای هر یک از قسمتهای بدن موجود است. یک زنِ صاحبِ شان، به چهره و سینۀ خود روغنِ نخل، و بر گیسو و ابروان مَرزَنگوش، بر گلو و زانوان عصارۀ آویشن، بر بازوان جوهرِ نعناع، و بر پاها مِر میمالد. در برابرِ این گونه تجهیزاتِ فریبنده، مردانِ یونان، چون مردانِ هر عصرِ دیگر، معترضند; این اعتراض در همۀ ادوارِ تاریخ نتیجه ای یکسان داشته است. یکی از قهرمانانِ کمدیِ آتن، بانویی را که بِدین ترتیب خود را آرایش کرده است موردِ سرزنش قرار داده و دربارۀ یک یکِ مواد و ترکیباتی که وِی به کار برده است سخن میگوید: “اگر در تابستان از خانه بیرون شوی، دو رشتۀ سیاه از چشمانت روان میشود، عرق میکنی و دو شیارِ سرخرنگ بینِ گونه ها و گردنت پدید میآید و، هنگامی که گیسویت به صورتت برخورد کند، سربِ سپید، آن را رنگین میکند.” ولی در رفتارِ زنان تغییری پیدا نمیشود، زیرا که در مردان تغییری نیست.آب در یونان اندک است. از این رو، برای نظافت باید وسیلۀ دیگری یافت. مردمانِ دولتمند یک یا دوبار در روز استحمام میکنند و صابونی به کار میبرند که از روغنِ زیتون و قَلیا ترکیب شده است; پس از شستشو، روغنهای عطرآگین به تن میمالند. خانه های مجهز، حمامی دارند که سنگفرش شده، و حوضِ مرمرِ بزرگی در میانِ آن است که معمولا با دست پر میشود. گاهی آب به وسیلۀ لوله و مجرا به داخلِ خانه آورده میشود، و از دیوارِ حمام، از دهانۀ فلزییِ که به شکلِ سرِ حیوانی ساخته شده است، به محوطۀ کوچکی که بدین منظور ساخته اند، فرو میریزد و سپس از آنجا به باغ میرود. اغلبِ کسانی که برای شستشو، آب به دست نمیآورند، بدنِ خود را با روغن مالش میدهند، و سپس با تیغۀ هلالی شکلی آن را دوباره پاک میکنند این وضع در تصویرِ" آپوکسی اومِنوس"، که لیسیپوس کشیده است، دیده میشود. مردمِ یونان چندان به نظافتِ خود اهمیت نمیدهند، و برای حفظِ سلامتِ خود، بیشتر در خوراک اِمساک میکنند و در باغها و دشتها به تفریح میپردازند و به نظافت و آرایشِ خود در خانه چندان توجهی ندارند. در خانه ها، تئاترها، معابد، و سراهای محدود، کمتر ساکن میشوند، و بندرت در کارگاه ها و دکانهای سرپوشیده به کار میپردازند. نمایش، عبادت، و حتی کارهای حکومتیِ آنان در هوای آزاد اجرا میشود. لباسِ ساده ای که به تن دارند هوا را به تمامِ نقاطِ بدنشان میرساند، و هر گاه بخواهند که کُشتی بگیرند یا جسمِ خود را در برابرِ نورِ خورشید قرار دهند، با یک گَردِشِ بازو، آن را از خود دور میکنند.لباسِ مردمِ یونان کلا دو قطعه پارچۀ چهارگوش است که آن را آزادانه به دورِ بدن میپیچند، و بندرت لباسی به تناسب اندام کسی دوخته میشود. در این لباسها، شهر به شهر، تغییراتِ بسیار ناچیزی دیده میشود. لکن، وضعِ کلیِ آن در طیِ چندین نسل پی درپی به یک صورت باقی میماند. در آتن، لباسِ اصلیِ مردان چیزی شبیه به رَدا، و جامۀ زنان شالِ بلندی است که بر دوشِ خود می افکنند، و جنسِ هر دوی آنها پشم است. ولی اگر کیفیتِ هوا ایجاب کند، روپوشی بر دوش میاندازند که آزادانه، به همان صورتِ دلنشینی که در مجسمه های یونانی میبینیم، چین و شِکَن میخورد. در قرنِ پنجم، رنگِ لباسها معمولا سفید است، ولی زنان، مردانِ دولتمند، و جوانان با نشاط به جامه های رنگین علاقه دارند و حتی از لباسهای سرخ و ارغوانی و راه راه و حاشیه دار نیز روگردان نیستند; زنان گاهی کمربندی رنگین بر کمرِ خویش میبندند.مردمِ یونان کلاه بر سر نمیگذارند، زیرا موی سر را خشک نگاه میدارد و موجبِ سپید شدنِ نابهنگامِ آن میشود. فقط در مسافرت و در وقتِ جنگ، و نیز گاهی که در زیرِ اشعۀ خورشید به کار مشغولند، سرِ خود را میپوشانند. گاهی زنان پارچه ای رنگین بر سرِ خود میبندند. کارگران گاهی، جز کلاه، هیچ بر تن ندارند. کفش را معمولا به صورتِ نعلینِ پاشنه بلند یا چکمه میسازند، و چرمِ آن برای مردان سیاه و برای زنان رنگین است. دیکائِرکوس میگوید: “بانوانِ طیبس کفشهای پاشنه کوتاهِ سرخرنگ برپای میکنند، و بندِ آن را طوری میبندند که پاهای برهنه شان پیدا شود.” اغلبِ کودکان و کارگران کفش به پا نمیکنند، و کسی در فکرِ جوراب پوشیدن نیست.مردان و زنان، ثروت و تَمَکُنِ خود را به صورتِ جواهرات نمایش میدهند. هر مردی لااقل یک انگشتری بر دست دارد، و ارسطو انگشتان خود را با چندین انگشتری آراسته است. عصایی که مردان به دست میگیرند ممکن است که بندهایی از طلا یا نقره داشته باشد. زنان با دستبند، گردنبند، نیمتاج، گلِ سینه، زنجیر، و سنجاقِ طلا خود را زینت میدهند و گاهی نیز نوارهای جواهر نشان بر مچ پا و بازوی خویش میبندند. در اینجا، چنانکه در اغلبِ تمدنهای سوداگرانه مرسوم است، تازه به دوران رسیدگان در خودآرایی و تجمل افراط بسیار میکنند. اسپارتا طرز و نوعِ آرایشِ گیسوی زنان را محدود و معین میکند، و در آتن هیچ زنی حق ندارد که در وقتِ سفر بیش از سه دست رخت با خود داشته باشد. ولی زنان به این قیدها میخندند و، بی آنکه کار به محاکم قضایی بکشد، از حدودِ مقرر تجاوز میکنند، و میدانند که در نظرِ اغلبِ مردان و برخی زنان، زن ساخته و پرداخته جامه ای است که بر تن دارد. رفتاری که زنان در این مورد دارند حاکی از عقل و تدبیری است که گِردآمدۀ هزاران قرن است.IV - اخلاقیاتآتنیانِ قرنِ پنجم، نمونۀ اخلاقی ستوده نیستند. رشدِ فکر، بسیاری از آنان را نسبت به سُنَنِ اخلاقی بی اعتنا ساخته و به صورتِ افرادی غیرِ اخلاقی درآورده است. جامعۀ آتن به عدلِ قانونی و قضایی مشهور است، لکن مردمِ آن بندرت نسبت به کسی، جز فرزندانِ خود، عطوفتِ همنوعی ابراز میدارند; از وجدانِ خود چندان آزار نمیبینند، و هرگز در فکرِ آن نیستند که همسایه را چون خویشتن دوست بدارند. هر طبقه، آداب و رسومی خاص دارد. در محاوراتِ افلاطون، زندگی به نحوی آراسته و آمیخته با ادب جلوه گر است. لکن در کمدی های آریستوفان از این خاصیت اثری نیست; و در سخنرانیهای عمومی، اهانتهای شخصی را روحِ بلاغت میشمرند. یونانیان در این گونه امور باید از “بربر”های مصری و ایرانی و بابلی، که با گذشتِ زمان تهذیب یافته اند، تعلیماتِ فراوان بگیرند. تعارفات معمولا قلبی، ولی ساده است. به کسی تعظیم نمیکنند، زیرا این کار، در نظرِ شهروندانِ مغرور و متکبر، از آثار و بقایای دورانِ پادشاهی است. فقط در وقتِ "سوگند یاد کردن" و وداع گفتن دستِ یکدیگر را میفشرند و معمولا در وقتِ سلام گفتن فقط میگویند “شاد باش”، و چون دیگر نقاطِ جهان، نکته ای دلنشین نیز دربارۀ چگونگیِ هوا بدان میافزایند.مهمان نوازی از دورانِ هومر کمتر شده است، زیرا مسافرت با امنیتی بیش از آن دوران همراه است، و گاه کاروانسراها رهگذران را در خود پناه و غذا میدهند. مع هذا، هنوز یکی از خصایصِ برجستۀ مردمِ آتن مهمان نوازی است. غریبان را، حتی بدون معرفی و شناساییِ قبلی، بگرمی میپذیرند. اگر مسافری به خانه ای وارد شود و از دوستی مشترک نامه ای همراه داشته باشد، خوابگاه و غذا به او میدهند و در هنگامِ رفتن نیز هدیه ای تقدیمش میکنند. مهمانی که به خانه ای دعوت میشود، حق دارد که مهمانِ دیگری را بدونِ دعوت با خود به آنجا ببرد; این امر، به هنگامِ خود، پیدایشِ یک طبقۀ طُفیلی را موجب شد (این کلمه در اصل بر کاهنانی اطلاق میشد که باقیماندۀ غلاتِ انبارهای معبد را میخوردند). اغنیا با بذل و بخششهای عمومی و خصوصی، سخاوتمندیِ خود را نشان میدهند کلمۀ فیلانتروپی یا انساندوستی، لفظا و عملا یونانی است. صدقه و خیرات نیز برقرار است; موسساتِ بسیاری برای پذیراییِ بیگانگان، معالجۀ بیماران، و حفظِ پیران و فقیران برپاست. دولت برای کسانی که در جنگها زخمی و ناقص شده اند حقوقی معین داشته است، و تربیتِ کودکانی را که بدان سبب بی پدر مانده اند خود به عهده میگیرد; در قرنِ چهارم، به کارگرانی که پیر و از کار افتاده اند وجوهی معین میپردازد. در وقتِ خشکسالی و جنگ و دیگر بحرانها ، دولت علاوه بر وجوهی که برای حضور در مجلس و مَحاکم و تماشای نمایشها میپردازد، روزی دو اوبولوس نیز به مستمندان میدهد. ولی اعمالِ ناروای عادی همچنان در میان است; چنانکه لوسیاس، در یکی از سخنرانیهای خود، از مردی گفتگو میکند که دوستانِ دولتمندِ بسیار دارد، از دسترنجِ خود پول به دست میآورد، برای ورزش و تفریح اسب سواری میکند، و در عینِ حال از اعانۀ عمومی نیز برخوردار است.یونانیان شاید خود معترف باشند که امانت و درستی بهترین سیاست است، لکن قبل از آن به هر کارِ دیگری دست میزنند. در تراژدیِ فیلوکتِتِس، اثرِ سوفُکلِ، گروهِ سُرایندگان، رقیقترین احساسات را نسبت به سربازی که زخم دیده و از همراهانِ خود بازپس مانده است، ابراز میدارد، و سپس خوابیدنِ او را غنیمت شمرده، نئوپتولِموس(سر آکیلِس، پهلوانِ یونان در جنگِ تروا.) را بر آن میدارد که سربازِ بیچاره را فریب دهد، سلاحش را بدزدد، و به دستِ سرنوشت بازش سپارد: همۀ مردمان شکایت از این دارند که کاسبانِ آتن اجناسِ تقلبی میفروشند، شاهینِ ترازو را نزدیکِ کفۀ وزنه ها قرار میدهند و، هر گاه فرصتی پیش آید، از دروغ گفتن پرهیزی ندارند. مثلا میگویند که سوسیس را از گوشت و رودۀ سگ میسازند. یکی از کمدی نویسان، ماهی فروشان را “آدمکشان” نام میگذارد; و شاعرۀ اعتدالیتری آنان را “دزد” لقب میدهد. سیاستمداران از کاسبان چندان بهتر نیستند; در اجتماعِ آتن بدشواری میتوان کسی را یافت که به کژی و نادرستی متهم نباشد; آریستیدِسِ شریف و درستکار نیز گفتگوی بسیار برانگیخته و به صورتِ یکی از عجایب درآمده است، چنانکه حتی چراغِ روز افروزِ دیوجانِسِ کَلبی نیز نمونۀ دیگری برایش نمی یابد. توسیدید چنین گزارش میدهد که مردمانِ یونان بیشتر دوست دارند که به زیرکی و تیزهوشی موصوف باشند تا به امانت و درستی; و ظَنِشان بر آن است که امانت، ساده لوحی است. در یونان، یافتنِ کسانی که از خیانت به وطن امتناعی ندارند آسان است. پاوسانیاس میگوید: “در یونان، هیچ گاه کسانی که هوسِ خیانت داشته باشند کم نبوده اند.” رشوه طریقۀ شایعِ ترقی، وسیلۀ فرار از مجازات، و راهِ پیروزیهای سیاسی است. پِریکلِس مَبالغِ هنگفتی در اختیار دارد تا به مصرفِ امورِ سری برساند و، به احتمالِ بسیار، مذاکراتِ بین المللی را به وسیلۀ آن حل و فصل کند. اخلاقیات، براساسِ قومیت است. ِزنوفِن، در رسالهایی که دربارۀ تعلیم و تربیت نگاشته است، صریحا توصیه میکند که در وقتِ معامله با دشمنانِ میهن از دزدی و دروغ اجتناب نباید کرد. سفیرانِ آتن در اسپارتا، به سال 432، بدین عبارتِ روشن ، از امپراطوریِ خود دفاع میکنند: “همیشه قانون چنین بوده است که ضعیف، تابعِ قوی باشد. ... هیچ گاه کسی که برایِ نِیلِ به مقصود، قدرت به دست آورده، نگذاشته است که فریادِ دادخواهی، سدِ راهش شود.” هر چند مُحتَمِل است که این عبادت، و سخنرانیِ سردارانِ آتنی در مِلوس، از تمرینهای مُخَیَلۀ فلسفیِ توسیدید باشد که بر اثرِ گفته های گَزَندۀ برخی از سوفسطاییان دست داده است. قضاوت درباره یونانیان براساسِ موازینِ اخلاقیِ نوساختۀ گورگیاس، کالیکلِس، تراسیماکوس، و توسیدید به همان اندازه عادلانه است که توصیفِ اروپاییانِ امروز بر طبقِ گفته های غریب و درخشانِ ماکیاوِلی، لاروشِفوکو، نیچه، و ستِرنِر، بی آنکه حدودِ عادلانه بودنِ آن را در نظر بگیریم. اینکه مردمِ اسپارتا بآسانی دربارۀ این موازینِ اخلاقیِ تردیدناپذیر با مردمِ آتن توافق پیدا میکنند، خود دلیلِ آن است که عدمِ اِعتنا به اصولِ اخلاقی، یکی از عناصرِ فعالِ روحِ یونانیان است.فوبیداسِ لاسِدایمونی، علی رغمِ معاهدۀ صلح، خیانتکارانه پایگاهِ نظامیِ شهرِ طیبس را تسخیر میکند; و چون از آگِسیلائوس، پادشاهِ اسپارتا، درباره عادلانه بودنِ این عمل داوری میخواهند، وی چنین میگوید: “از من فقط بپرسید که آیا این عمل مفید است یا نه. زیرا هر گاه که عملی برای کشور ما مفید باشد، صحیح و پسندیده خواهد بود.” معاهداتِ صلح و پیمان های موکد، پی در پی نقض میشود، و غالبا سُفَرا به قتل میرسند. فرقِ یونانیان با مردمِ مغرب زمینِ امروز در روش و طریقۀ عمل نیست، بلکه در صراحت و صداقت آنهاست. ما مغرب زمینیانِ امروز از یونانیانِ قدیم نازک دل تریم، از این رو طاقتِ آن نداریم که اَعمالِ خود را با صدای بلند بگوییم و بستاییم.در میانِ یونانیان، آدابِ اجتماعی و مذهب، اعمالِ فاتحانِ جنگ را محدود نمیکند. حتی در جنگهای داخلی، رسمِ معمول آن است که شهرِ مغلوب را غارت کنند، زخمیان را بکشند، زندانیانی را که فِدیه نمیپردازند و نیز اسیرانِ غیر نظامی را به قتل رسانند یا برده کنند، شهرها و درختانِ میوه و محصولاتِ زراعی را بسوزانند، و هر چه را که زنده است معدوم سازند و تُخمی باقی نگذارند که در آینده سر بر آورد. در آغازِ جنگِ پِلوپونِزی، سپاهیانِ اسپارتا هر فردِ یونانی را که بر دریا بیابند، به نامِ دشمن، خونش را میریزند، خواه از متفقینِ آتن باشد، خواه بیطرف. در نبردِ آیگوس ، پوتاموس که جنگِ مزبور را پایان میدهد، اسپارتیان سه هزار تن از زندانیانِ آتن را، که افرادِ زبده و نخبۀ شهروندیِ رو به زوالِ آتن هستند، به قتل میرسانند. جنگ، به هر صورت که باشد، چه میانِ شهرها و چه میان طبقات، در سراسرِ یونان وضعی عادی و طبیعی است. بدین ترتیب، یونانی که شاهنشاهِ ایران را شکست داد قصدِ خویشتن میکند; در هزار نبرد، یونانی با یونانی روبرو میشود; و در طیِ یک قرن پس از جنگِ ماراتون، درخشانترین تمدنِ تاریخِ بشر، با یک انتحارِ ملیِ مداوم، خود را به نیستی میکشاند.
Embed this episode
NOW PLAYING
تاریخ تمدن قسمت۱۷۱-آموزش و پرورش
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
No similar episodes found.