تاریخ تمدن قسمت۱۷۲-صفات-روابط قبل از ازدواج episode artwork

EPISODE · Dec 19, 2020 · 36 MIN

تاریخ تمدن قسمت۱۷۲-صفات-روابط قبل از ازدواج

from تاریخ تمدن

فصل سیزدهم :اخلاق و آداب مردم آتنصفاتروابط قبل از ازدواجدوستی یونانیصفاتاینکه هنوز به این مردمانِ بی پروای جنگجو دلبستگی داریم، از آن روست که قدرتِ کار و نیروی اعجاب انگیزِ هوشِ آنان پرده ای بر گناهانشان کشیده است. نزدیکیِ دریا، موقعیتِ خاصِ بازرگانی، و آزادیِ حیاتِ اقتصادی و سیاسیِ مردمانِ یونان را، به نحوی بیسابقه، سریع التاثیر و انعطافپذیر ساخته، و تیزهوشی و حساسیتِ زایدالوصفی به آنان بخشوده است. میانِ مشرق زمین و اروپا، میانِ سرزمینهای خواب آلودِ جنوبی و این کشورهای میانین، تفاوت بسیار است. سرمای زمستان در این نواحی چنان است که، بی آنکه رکود آورد، نیرو و نشاط میبخشد; و گرمای تابستانِ آن نیز، بی آنکه روح و تن را سست و ضعیف سازد، احساسِ آزادی و انبساطِ خاطر ایجاد میکند. در اینجا، به زندگی و انسان ایمان هست، و شوقِ حیات و برخورداری از آن به پایه ای است که تا عصرِ رنسانس نظیرش را نمیتوان یافت.از این محیطِ هیجان انگیز، شهامت پدید می آید و جوششی غیرِ ارادی سرچشمه میگیرد که فرسنگها از خودداری و ضبطِ نفسی که فلاسفه آن را بیهوده توصیه میکنند به دور است و بدان آرامش اولمپی که وینکِلمانِ جوان و گوتۀ پیر به مردمِ پرشور و بی آرامِ یونان نسبت میدهند، شباهتی ندارد. کمالِ مطلوبهای یک ملت، معمولا لباسِ مبدل و صورتِ ظاهر است، و نباید آن را حقیقتِ تاریخی پنداشت. شهامت و قناعت یا مردانگی و اعتدال که بر دیوارهای معبدِ دلفی نقش شده است، شعارِ یونانیان است. شعارِ اول، یعنی شهامت یا مردانگی، را مردمِ یونان مکررا تحقق بخشیده اند، لکن شعارِ دوم قناعت یا اعتدال فقط برای دهقانان و فیلسوفان و روحانیان است. مردمِ متوسطِ آتن معمولا شهوت پرست، لکن پاک ضمیرند. در لذاتِ جسمانی هیچگونه گناهی نمیبینند، و برای بدبینیهایی که لحظاتِ تفکرشان را تاریک ساخته است در این گونه لذات پاسخ مییابند. شراب را دوست میدارند و از اینکه گاه به گاه مستی کنند، شرمی ندارند. به زنان، با محبتی جسمانی و معصومانه، عشق میورزند; زِنا کردن را بآسانی بر خویش میبخشایند و عدول از طریقِ عِصمت و فضیلت را خسرانی جبران ناپذیر نمیدانند. ولی، با اینهمه، در هر قَدَح شرابشان، نیمۀ بیشتر آب است، و مستیِ پی در پی را بیذوقی میشمارند. هر چند که خود چندان به اعتدال نمی گرایند، لکن آن را از جان و دل میستایند و خویشتنداری و تسلط بر نفس را، صریحتر از هر ملتِ دیگری در تاریخ، کمالِ مطلوبِ خویش قرار میدهند.ذکاوت و هوشمندیِ آتنیان بیش از آن است که خوب و صالح باشند، و تمسخرشان نسبت به کودکی و بلاهت بیش از نفرتی است که از شرارت و رذیلت دارند. آنان همگی فیلسوف و فرزانه نیستند، و نباید زنانشان را یکسرِ به زیباییِ ناوسیکاس و رعناییِ هلن تصور کرد; نباید گمان داشت که مردانشان از دلیریِ آژاکس و تدبیرِ نِستور ترکیب شده اند. تاریخ: نوابغِ یونان را از یاد نبرده، لکن ابله های آن را (جز نیکیاس) یکسرِ فراموش کرده است. حتی عصرِ ما نیز، پس از آنکه ما خود اکثرا فراموش شدیم، ممکن است عظیم و درخشان جلوه گر شود در آن وقت، قُله های شامخِ دورانِ ما از تیرگی و ابهامِ زمان سر به در آورده اند. اگر از عاطفه ای که بُعدِ زمان دربارۀ روزگارانِ پیشین در ما ایجاد میکند صرف نظر کنیم، مردمانِ یونان را چون مشرق زمینیان رِند و زیرک، و چون امریکاییان تَجَدُدخواه میبینیم و در آنان کنجکاویِ بیحد و جُنب و جوشی مداوم مشاهده میکنیم; در حالی که آرامشِ پارمِنیدِس را توصیه میکنند، خود همواره به اضطراب و تحولی هِرکولِسی دچارند. هیچ قومی تاکنون تخیلی به آن قدرت، و زبانی به آن آمادگی نداشته است. مردمِ آتن اندیشۀ روشن و بیانِ روشن را مقدس میشمرند. از سخنانِ مُغلَق و مبهمِ عالمانه بیزارند و گفتگوهای هوشمندانه و دانشورانه را عالیترین لَذاتِ تمدن میشمارند. رازِ باروریِ حیات و عظمتِ فکرِ یونانی در این است که برای او معیار و مقیاسِ همه چیز، انسان است. آتنیانِ تحصیلکرده دوستارِ عقلند و بندرت در تواناییِ آن به کشفِ اسرارِ جهان شک میکنند. شوقی که به دانستن و دریافتنِ دارند از شریفترین عواطفِ آنهاست; و از این جهت نیز، چون سایرِ جهات، از اعتدال به دورند. ولی دیری نخواهد گذشت که به محدودیتهای عقل و ناتوانیهای بشری پی خواهند برد و، در نتیجه به بدبینیِ خاصی دچار خواهند شد که با روحِ شادشان، مطلقا موافق نیست. حتی در دورانِ شکفتگی و بار وِریِ تمدنِ یونان، اندیشۀ عمیقترین مردانِ آن نه فلاسفه، بلکه درام نویسان از کوتاهیِ شادیها و لَذات، و سرسختیِ مرگ، آزرده است.همچنانکه روحِ کنجکاوِ یونانیان؛ دانشِ آنان را پدید میآورد، سودجویی و مال اندوزیشان، اساسِ اقتصادِ آن سرزمین را استقرار میبخشد. افلاطون، با مُبالغه ای که خاصِ علمای اخلاق است، در این باره میگوید: “حُبِ مال، سراسرِ وجودِ آدمیان را تسخیر میکند و هرگز به آنان مجال نمیدهد که حتی لحظه ای دربارۀ چیزی جز اموالِ شخصی خویش بیندیشند. روحِ هر شهروندی وابسته به این است.” مردمِ آتن جانورانی سبقت جو و فُزونی طلبند و با رقابتی تقریبا بیرحمانه یکدیگر را تحریک و تهییج میکنند. بسیار زیرکند و در حیله و تدبیر از سامیان کم نیستند; از هر لحاظ، چون عِبرانیانِ تورات سرسخت، جنگجو، لجوج، و مغرورند. احساساتی و رقیقُ القلب نیستند، و اشکهای یوریپید را نمیپسندند. نسبت به حیوانات مهربان، و نسبت به آدمیان بیرحم و ظالمند. بردگانِ بیگناه را منظما شکنجه میدهند و پس از کشتارِ مردمِ غیرنظامیِ یک شهر با خیالِ آسوده به خواب میروند. ولی، با اینهمه، نسبت به تنگدستان و عاجزان سخاوتمندند; وقتی که مجلس میشنود که دخترِ آریستوگیتون، قاتلِ پادشاهِ مستبد، در لِمنوس به فقر و گرسنگی زندگی میکند، هزینۀ بازگرداندن و شوی دادنِ او را فراهم میسازد. ستمدیدگان و کسانی که از شهرهای دیگر رانده شده اند در آتن پناهگاهی پر مهر می یابند.در حقیقت، مفهومِ اخلاق برای مردمِ یونان جز آن است که امروز برای ماست. نه وجدانِ مردمِ نیک نفس و صالحِ طبقۀ متوسط را آروز میکنند، نه احترامات و افتخاراتِ اشراف را. در نظرِ ایشان، بهترین زندگی آن است که از هر جهت کامل و غنی بوده و از سلامت، قدرت، جمال، شهرت، عاطفه، ثروت، حادثه، و تفکر سرشار باشد. نزدِ آنان، آرِته (فضیلت) با مردانگی یکی است، و لفظا و اصلا با مفهومِ جنگ (آرِس = خداوند جنگ) مُلازمه دارد و درست همان است که نزدِ رومیان “ویرتوس” گفته میشود، و با کلمۀ رجولیت از یک ریشه است. مردِ دلخواه و کمالِ مطلوبِ آتنی کسی است که زیبایی و دادگری را با فنِ زندگی بیامیزد، کفایت و شهرت و ثروت را بصراحت قدر بشناسد، و دوستی و فضیلت و انسانیت را ارج گذارد. این مردم نیز، چون گوته، برآنند که روح و نفس را کمال بخشیدن، همه چیز است. با این نظر، عُجب و غروری همراه است که صراحتِ آن به مذاقِ ما مغرب زمینیان خوش نمیآید: این مردم هرگز از خودستایی سیر نمیشوند، و در هر مقام، از تَفَوُقِ خویش بر جنگجویان و نویسندگان و هنرمندانِ ملتهای دیگر سخن میگویند. اگر بخواهیم یونانیان را با رومیان بسنجیم، باید فرانسۀ امروز را با انگلستان مقایسه کنیم; و اگر بخواهیم اختلافِ روحِ اسپارتی و روحِ آتنی را دریابیم، باید آلمان را در مقابلِ فرانسه قرار دهیم.همۀ صفات و خصایصِ مردمِ آتن، دست به هم داده، این کشور-شهر را به وجود آورده است. در اینجا، قدرت و شهامت، هوشمندی و زبان آوری، عُصیان طلبی و حُبِ مال، غرور و وطندوستی، و جمالپرستی و آزادیخواهیِ آنان به وجود آمده و به هم پیوسته اند. شهوات و عواطفشان تند و سرشار، و تعصبشان اندک است. گاه به گاه، تعصباتِ دینی را میپذیرند، نه بِدان جهت که مانعِ آزادیِ فکر شوند، بلکه از آن رو که این امر در سیاستهای حزبی موثر است و اخلاقیات را محدود میسازد. در مواردِ دیگر، آزادیشان به حدی است که در نظرِ مهمانانِ مشرق زمینی، هرج و مرجی شگفت انگیز مینماید. مردمِ آتن، نیمی از عمرِ خود را صرفِ خدمت به کشور خویش میکنند، زیرا همه آزادند، و بالمآل، رسیدن به هر مقامی برای هر یک از شهروندان، ممکن است، و هر کس به نوبتِ خویش هم فرمانروا و هم فرمانبردار است. خانۀ آنان جایی است که در آن میخوابند، و زندگیشان در بازار، مجلسِ عامه و مجلسِ اعیان، دادگاه ها، جشنهای عمومی و مسابقاتِ ورزشی، و تئاترهایی که موجبِ تجلیلِ شهر و خدایانِ آن است، میگذرد. به دولت این حق را میدهند که از شخصِ آنان و اموالشان برای مصالحِ کشور و رفعِ نیازمندیهای آن استفاده کند.تحمیلات و سختگیریهای دولت را بر خود هموار میکنند، زیرا دولتِ آنان برای رشد و تکاملِ انسانی، موجباتی فراهم میکند که از آن پیش در هیچ کشوری نظیرش نبوده است; از مدنیتِ خویش غیورانه دفاع میکنند، زیرا مهد و نگهبانِ آزادیِ آنان است. هرودوت میگوید: “بدین ترتیب، قدرتِ آتن افزایش یافت; و نه تنها از این جهت، بلکه از جهاتِ بسیار معلوم میشود که آزادی: نعمتِ عظیمی است. آتنیان، تا زمانی که تحتِ حکومتِ پادشاهانِ مستبد بودند، از هیچ یک از همسایگانِ خویش دلیرتر نبودند; لکن به محضِ آنکه از زیرِ یوغ، گردن برافراشتند، دلیرترین و نیرومندترینِ ملتها شدند.”VI - روابط قبل از ازدواجآتنِ قدیم در اَخلاقیات، بیشتر به مشرق متمایل است تا به غرب، چنانکه در الفبا، اوزان و مقیاسات، سکه زنی، لباس، موسیقی، نجوم، و عقاید و آداب رازوری نیز چنین است. اساسِ جنسی و جسمانیِ عشق را زن و مرد بصراحت پذیرفته اند. شرابِ عشقی که زنانِ مشتاق برای مردانِ بی اعتنا در کوزه میکنند تنها برای مقاصدِ افلاطونی نیست. عصمتِ پیش از ازدواج ،برای زنانِ محترم واجب است; ولی مردانِ بی زن را، پس از سنِ بلوغ، قیودِ اخلاقی از ارضای شهوات چندان باز نمیدارد. جشنهای بزرگ، گرچه در اصل جنبۀ مذهبی دارند، در حقیقت چون دریچۀ اطمینانی هستند که آمیزش های طبیعیِ انسان را تعدیل میکنند. آزادیِ جنسی در این مواقع از آن روی تجویز میشود که مردان بتوانند بقیۀ اوقاتِ سال را با یک همسر به سر برند. در آتن، اگر جوانان احیانا با زنانِ روسپی بیامیزند، ننگی به آنان تعلق نمیگیرد. و حتی اگر مردی زندار فاحشه ای را تحتِ حمایت خویش بگیرد، به عِقابِ اخلاقی دچار نمیشود، جز آنکه در خانه زنش بتلخی سرزنشش خواهد کرد، و در شهر نیز شهرتش اندکی آلوده خواهد شد. آتن فاحشگی را به رسمیت میشناسد و از هر کس که بدان کار مشغول شود، مالیات میگیرد.در آتن، چون اغلبِ شهرهای یونان، فاحشگی، که تحریک کنندۀ استعدادهاست، بازاری گرم و اختصاصاتِ بسیار دارد. پستترین طبقۀ آنان، اکثر در پیرایِئوس زندگی میکنند، وبرای آنکه مردم خانه هایشان را بآسانی بیابند، مجسمۀ آلتِ تناسلی پیراپوس را بر سر درها میآویزند. برای ورود به این خانه ها باید یک اوبولوس پرداخت. دخترانی که در آنجا هستند جامهای چنان نازک به تن دارند که “برهنه” خوانده میشوند، و به خریدارانِ آیندۀ خود اجازه میدهند که آنان را، مانند سگانی که در لانه هستند، آزمایش و بررسی کنند. مرد میتواند معامله را به هر مدت که میخواهد صورت دهد، و نیز میتواند با رئیسۀ آن خانه قرار گذارد که دختری را به مدت یک هفته، یا یک ماه یا یک سال، به نزدِ خود ببرد. گاهی دختری بدین ترتیب به اجارۀ دو یا چند مرد در می آید و اوقاتِ خود را، بر حسبِ تقاضای آنان، تنظیم میکند; بالاتر از این طبقه، در نظرِ آتنیان “دخترانِ نی زن” هستند که مانندِ گیشاهای ژاپنی، در مجالسِ عیش و نوشِ مردان، سُرایندگی و دلربایی میکنند، با مهمانان می آمیزند و شب را با آنان به سر میبرند. چند تن از فاحشگانِ پیر برای تربیتِ این گونه دخترانِ “نی زن” مدارسی دایر میکنند، به آنان فنونِ خودآرایی و طریقۀ رفعِ نقایص و عیوبِ جسمانی و هنر نوازندگی و خوانندگی و شیوه های دلربایی را میآموزند و، بدین وسیله، خود را نیز از گرسنگی و فقر نجات میدهند. در بینِ روسپیان، رموزِ دلبری و آیینِ جلوه گریهای هوشیارانه، و فنِ امتناعِ خجولانه و سود جستن از آن، چون میراثی گرانبها، بدقت از نسلی دیگر منتقل میشد. با اینهمه، اگر سخنی را که لوکیانوس سالها بعد از این زمان گفته است بپذیریم، باید معتقد شویم که برخی از این دخترکانِ “نی زن” قلبی حساس دارند، معنی مهر و محبت را میدانند، و چون "کامی یِل"، به خاطرِ سعادتِ دلدارِ خویش، خود را فنا میکنند. (در زمانِ تولوس هوستیلیکوس، پادشاهِ داستانیِ روم، بینِ سه برادرِ رومی (هوراس نام) و سه برادرِ قهرمانِ شهرِ آلبا مصافی روی داد، و مقرر شد که هر دسته غلبه کند قلمروی دیگری را به تصرف خود درآورد. در اولین نبرد، دو تن از هوراسها کشته شدند و سه مبارزِ طرفِ دیگر مجروح. آنگاه هوراسِ سوم، برای آنکه بینِ مجروحین تفرقه افکند، چنین وانمود کرد که قصدِ فرار دارد. مجروحین هر یک از سویی به دنبالش افتان و خیزان روان شدند. هوراسِ سوم موفق شد هر سه را یکایک، از پای درآورد. ضمنا خواهرِ خود "کامی یِل" را که نامزدِ یکی از مبارزانِ طرف بود و بر مرگِ دلدار میگریست به قتل رسانید. نام "کامی یِل" در ادبیات، مظهر زنی تلقی میشود که در راهِ معشوق از جان بگذرد. )داستان روسپیان شرافتمند داستانی است که گذشت زمان شکوه و جلال خاصی بدان بخشیده است.عالیترین طبقۀ روسپیانِ یونانی ،فواحشِ ممتازند که “هَتِرای” نامیده میشوند; این کلمه در زبانِ یونانی به معنایِ دوست و رفیق است. این طبقه، برخلافِ پستترین طبقۀ فواحش که غالبا نژادِ شرقی دارند، معمولا جزوِ طبقۀ شهروندان به شمار میروند، ولی مقام و احترامِ خود را از دست داده، یا از انزوایی که مخصوصِ دوشیزگان و زنانِ آتنی است، گریخته اند. روسپیانِ ممتاز، مستقلا در خانه های خود به سر میبرند و از عشاقِ خویش در آنجا پذیرایی میکنند، و گویا قانونِ آنان را بدین کار مجبور داشته است. برخی از ایشان گاه گاه کتاب میخوانند و در مجالسِ سخنرانی حاضر میشوند، و بدین سبب، اطلاعات و تعلیماتِ متوسطی کسب میکنند و خواستارانِ تحصیلکرده خود را با سخنانِ دانشمندانه سرگرم میسازند. دیوتیما، تارگِلیا، "لِئون تیوم"، و همچنین آسپاسیا به مباحثاتِ فیلسوفانه و شیوۀ آراستۀ نگارششان معروفند. بسیاری از آنان به طنزگویی و نکته سنجی شهرت دارند و در ادبیاتِ زبانِ یونانی مجموعه ای از کلماتِ قصارِ آنان گِرد آمده است. گرچه این روسپیان از حقوقِ مدنی بی بهره اند و جز به معبدِ الاهۀ خودشان، یعنی آفرودیته، به هیچ معبدِ دیگری حق ورود ندارند، عده ای از روسپیانِ ممتاز در مجامعِ مردانۀ آتن ارج و مقامی بلند دارند. هیچ مردی از مصاحبت با این زنان اِبا ندارد; فلاسفه در جلبِ محبتِ آنان با یکدیگر رقابت میکنند; و یکی از مورخان، با امانت و صِحَتی ،پلوتارک وار، تاریخچۀ آنها را نوشته است.از این راه ها، عده ای از روسپیان نامِ خود را در تاریخِ یونانِ قدیم جاودان ساخته اند. “کلِپ سیدرا” (به معنیِ ساعت شنی یا ساعت آبی) نامِ فاحشه ای است که خواستارانِ خود را در ساعاتِ معین، از روی ساعت شنی، رد یا قبول میکند. تارگِلیا، که ماتاهاریِ عصرِ خویش است(جاسوسۀ آلمانی در جنگ جهانی اول)، برای ایرانیان جاسوسی میکند و هر شب با تعدادِ زیادی از سرداران و سیاستمدارانِ آتنی همبستر میشود. تِئوریس: زنی است که تَسَلابخشِ دورانِ پیریِ سوفکِل است، و پس از او آرکیپه این مقام را نزدِ استادِ نود ساله به دست میآورد. آرکیاناسا ، افلاطون را به خود مشغول داشته، و "دانای" و "لِئونتیوم " نیز فلسفۀ لذتجویی را به اِپیکوروس میآموزند. تِمیستونوئه فاحشه ای است که تا آخرین دندان را در دهان و آخرین دسته مو را بر سر دارد، دست از کار نمیکشد; گناتائِنا، که عمری صرفِ تربیتِ دخترِ خویش کرده است، عاقبتِ سوداگرانه، در ازایِ وصالِ یکشبۀ او، یک هزار درهم مطالبه میکند. زیباییِ فرینه در آتنِ قرنِ چهارم همه جا بر سرِ زبانهاست. زیرا که وی هیچ گاه بدونِ حجاب در بینِ عموم حاضر نمیشود، ولی در جشنوارۀ اِلِئوسی، و نیز در جشنِ پوسیدون، در میانِ انبوهِ مردم، برهنه گشته و گیسوی خویش را رها میکند و برای تن شویی به دریا میرود. فرینه، یکچند به پراکسیتِلِس دل میسپارد، و این مجسمه ساز، او را سرمشقِ مجسمه های آفرودیتۀ خود قرار میدهد; آپِلِسِ نقاش نیز تصویرِ “آفرودیته آنادیومِنه” را از روی او ساخته است. فرینه، از برکتِ عشق های خود، چنان دولتمند شده است که به مردمِ طیبس میگوید: اگر نامِ مرا بر دیوارهای این شهر نقش کنید، من هزینۀ تجدیدِ بنای آن را به عهده خواهم گرفت; ولی مردمِ طیبس سرسختانه از پذیرفتنِ درخواستِ او امتناع میکنند. گویا مبلغی که در ازایِ همخوابگیِ خود از یوتیاس مطالبه میکند عادلانه نیست، و از آن روی یوتیاس او را به بیعفتی متهم میسازد. ولی یکی از اعضای مَحکَمه مشتریِ فرینه است، و هیپِریدِسِ خطیب نیز از دلدادگانِ بیقرارِ وی به شمار میرود. هیپِریدِس نه تنها به وسیلۀ فصاحتِ خویش از این زنِ زیبا دفاع میکند، بلکه نیمتنۀ او را گشوده، سینه اش را در برابرِ محکمه عریان میسازد. قُضات بر زیباییِ او خیره میشوند و عفت و پاکدامنیش را تصدیق میکنند.آتِنایوس میگوید که “لائیسِ کورینتی زیباترین زنی بوده است که آدمیان دیده اند”. همۀ شهرهایی که هومر را به خود منسوب میدارند افتخار میکنند که ولادتِ این زن را نیز دیده اند; پیکرتراشان و نقاشان از او درخواست میکنند که سرمشقِ کارشان قرار گیرد، لکن وی شرمناک است. میرونِ بزرگ، در دورانِ پیریِ خویش، او را به کارگاهِ خود میبرد. هنگامی که دخترک جامه از تن به در میکند، پیکرتراشِ پیر ریش و موی سپید خویش را فراموش میکند و همه داراییِ خویش را، در ازایِ یک شب، به او تقدیم میدارد، ولی دخترک لبخندی زده، شانه های گِردِ خویش را بالا میاندازد و پیکرتراشِ پیر را بی پیکر گذارده، میرود; سحرگاهِ روزِ بعد، میرون که در آتشِ نوجوانیِ دوبارۀ خویش میسوزد موی را آراسته، ریش را تراشیده، جامۀ گلگون بر تن میکند، کمربندِ طلایی بر کمر میبندد، زنجیری زرین بر گردن میافکند، و در همۀ انگشتانِ خویش انگشتری میکند; سپس بر گونه ها غازه مالیده، جامه و تن را عطرآگین ساخته، به سراغِ لائیس میرود و عشقِ خویش را بر او عرضه میدارد. دخترک، که او را از ورای دگرگونیهایش باز میشناسد، چنین میگوید: “ای دوستِ بینوا، تو از من چیزی میخواهی که آن را دیروز از پدرت دریغ داشتم.” لائیس ثروتی گران میاندوزد، لکن وصالِ خویش را از عشاقِ فقیر، اما صاحبِ جمال، دریغ نمیدارد. دِموستِنِسِ زشت روی خواستارِ وصالِ او میشود، ولی دخترک بر یک شبِ خود ده هزار دراخما نرخ میگذارد، و دِموستِنِس را در دم به سوی تقوا بازگشت میدهد; از آریستیپوسِ دولتمند چندان مال میستاند که خدمتکارِ او بیمناک میگردد; ولی چون دوست دارد که فلاسفه را در پیشِ پایِ خود به زانو ببیند، خود را در ازایِ مبلغی ناچیز به دیوجانِسِ مسکین تسلیم میکند. وی همۀ دارایی خویش را برای معابد و بناهای عمومی و در راهِ دوستانِ خویش صرف میکند و عاقبت به سرنوشتِ اَقران و امثال خویش دچار، و به فقر و تنگدستیِ ایامِ جوانی باز میگردد، ولی تا پایانِ عمر بردبارانه به کارِ خویش ادامه میدهد. چون در میگذرد، او را در آرامگاهی چنان پرشکوه جای میدهند که گویی بزرگترین فاتحی بوده است که در یونان زاده شده است.VII - دوستی یونانیسازشِ فحشا و فلسفه عجیب است، لکن اقراری که بدونِ شرمندگی دربارۀ انحرافهای جنسی بیان میشود عجیبتر است. رقیبِ عمدۀ روسپیانِ ممتاز، پسر بچگانِ آتنی هستند. روسپیانی که از این وضع، تا اعماقِ وجودِ خود، رنجیده خاطر شده اند، پی در پی اخطار میکنند که عشق به همجنس کاری است شنیع و ضدِ اخلاق. بازرگانان، پسرانِ خوبروی وارد میکنند و آنان را به کسانی که بیش از دیگران پول بدهند میفروشند. کارِ این کودکان، تا هنگامی که طراوتی دارند، ارضای شهوتِ خریداران است، و بعد به غلامیِ آنان در میآیند. اشرافزادگانِ مُخَنَثِ شهر، شهوتِ مردانِ سالدار را بر میانگیزند و ارضا میکنند; تنها عدۀ قلیلی از مردانِ آتن این عمل را زشت میشمارند. برای این گونه امورِ جنسی در اسپارتا نیز چون آتن قید و بندی در کار نیست. آلکمان، در وقتِ خوش آمد گفتن به چند تن از دختران، آنان را “زیبا پسرانِ مونث” میخواند. قوانینِ آتن کسانی را که با همجنسانِ خود روابطِ جنسی برقرار کنند از حقوقِ سیاسی محروم میکند. ولی عقایدِ عمومی، این عمل را با شوخ طبعیِ خاصی میپذیرد; مردمِ اسپارتا و کریت آن را ننگ نمیشمرند. در طیبس، این عمل یکی از مبانیِ پرارجِ تشکیلاتِ نظامی و مایۀ شجاعت به شمار میرود. هارمودیوس و آریستوگیتون، قاتلانِ پادشاهِ مستبد، که یادشان همیشه در خاطرِ مردمانِ یونان زنده است، دلدادگانِ یکدیگرند. آلکیبیادِس، که در عصرِ خود محبوبترینِ مردانِ آتن است، به وجودِ مردانی که او را دوست میدارند فخر میکند. حتی در زمانِ ارسطو، “عشاقِ یونانی” بر سرِ مزارِ یولائوس، دوستِ هرکولِس، سوگندِ عشق میخورند. زِنوفِن، سردارِ لشکرها و مردِ سرسختِ جهان، بنا به گفتۀ آریستیپوس، فریفته کلینیاسِ جوان است. دلبستگیِ مردان به پسران، و پسران به پسران، در یونان، جمیعِ مظاهرِ عشقِ آسمانی و شاعرانه را در بر دارد و با شور و شوق، عصمت، جذبه، حسد، نغمه سازی، اشک ریزی، تفکر، و بیخوابی همراه است. وقتی که افلاطون در رسالۀ “فیدروس” از عشق سخن میگوید، مقصودش عشقِ همجنس به همجنس است; و کسانی که در رسالۀ “مهمانی” به بحث و جدل مشغولند سرانجام بر سرِ یک نکته توافق حاصل میکنند: عشق میانِ دو مرد ،شریفتر و روحانیتر از عشق میانِ زن و مرد است. این گونه انحرافِ جنسی در میانِ زنان نیز شایع است، و بانوانِ زیبایِ طبقاتِ عالی چون ساپفو کمتر، و روسپیان بیشتر بدان میپردازند. “دخترکانِ نی زن” به یکدیگر بیشتر عشق میورزند تا به عشاقِ مردِ خود. روسپیانِ پستتر محورِ داستانهای بسیار دربارۀ عشقِ زنان به یکدیگرند.شیوعِ انحرافاتِ جنسی در یونان را چگونه میتوان توجیه و تقلیل کرد ارسطو، ترس از ازدیادِ جمعیت را منشا آن میداند. و این شاید یکی از عللِ بروزِ چنین پدیده ای باشد، ولی، بی شک، شیوعِ فحشا و انحرافاتِ جنسی در آتن با جدا بودنِ زنان از اجتماع بستگی دارد. در آتنِ عصرِ پِریکلِس، پسران را پس از ششسالگی از حرمسرایی که زنانِ محترم عمرِ خود را در آن میگذرانند بیرون برده و در میانِ مردان یا پسرانِ دیگر پرورش میدهند. این پسران، در دورانِ تشکیلِ شخصیت و زمانی که هنوز به سر حدِ بلوغ نرسیده اند، فرصتی پیدا نمیکنند که جاذبه و دلرباییِ جنسِ لطیف را بشناسند. در مجامعِ عمومیِ اسپارتا، در میدانِ شهر و ورزشگاهِ آتن، و نیز در دورانِ خدمتِ سربازی، پسران فقط جنسِ مذکر میبینند. حتی هنر نیز قبل از پراکسیتِلِس به نمایشِ زیباییِ زنان نمیپردازد. مردان، در زندگیِ زناشویی، اغلب از همفکریِ همسرانِ خود محرومند. نقصی که در تعلیم و تربیتِ زنان موجود است، شکافِ ژرفی است که آنان را از مردان جدا ساخته، و مردان، در پیِ محاسنی که زنانِ خود را از کسبِ آن محروم داشته اند، در جاهای دیگر به جستجو میپردازند. در نظرِ مردانِ آتن، خانه حصار و پناهگاه نیست، بلکه خوابگاه است شهروندِ آتنی، از بامداد تا شامگاه، برای بسیاری از امور در شهر به سر میبرد و، جز با زنان و دخترانِ خویش، با زنِ محترمِ دیگری روابطِ اجتماعی ندارد. اجتماعِ یونان، اجتماعِ “یک جنسی” است، و از آن آشفتگی و لطف و تحرکی که بعدها روح و جمالِ زن به ایتالیای عصرِ رنسانس و فرانسۀ دورانِ روشنگری بخشیده ، بی بهره است.

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Dec 19, 2020

Embed this episode

NOW PLAYING

تاریخ تمدن قسمت۱۷۲-صفات-روابط قبل از ازدواج

0:00 36:13

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

Tarikh Be Revayat e Movarekh | پادکست تاریخ به روایت مورخ PersianBMS در فصل دوم این برنامه که به مناسبت دویستمین سال تولد حضرت باب به صورت نمایش رادیویی تهیه شده ماندانا دختر ایرانی، تاریخ نبیل را که از دوست بهائیش ترنم گرفته مطالعه می‌کند. دوباره نبیل زرندی خود تاریخش را روایت می‌کند. راوکست | Ravcast ravcast ما در راوکست از تاریخ میگیم، چون معتقدیم که گذشته چراغ راه آینده است و سعی داریم در کنار هم این چراغ را روشن نگهداریم Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. پادکست رخ Rokh Podcast داستان زندگی کسانی که قسمتی از تاریخ ایران و جهان را رقم زدند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. مدرسه زندگی فارسی Iman Fani محفلی برای پیگیری مطالعات میان‌رشته‌ای! ما محتوایی منتشر می‌کنیم که قابل پیاده کردن در کسب و کار و زندگی روزمره باشد و به زندگی معنا، عمق و زیبایی ببخشد. در این راه از ادبیات، فلسفه، روانشناسی، اقتصاد، تاریخ، پزشکی، سینما و دیگر علوم بهره می‌بریم، همه چیز را مورد پرسش قرار می‌دهیم و ارتباطها را پیدا می‌کنیم. از جمله فعالیتهای قبلی ما دوبله ویدیوهای مدرسه زندگی آلن دوباتن با ترجمه دکتر ایمان فانی و مرور ویدیوییِ کتابهای مفید بوده است. برای اطلاع از ویدیوهای جدید انتشار یافته در یوتیوب، می توانید تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید. لینک کانال انگلیسی ما (Word Vulcan

Frequently Asked Questions

How long is this episode of تاریخ تمدن?

This episode is 36 minutes long.

When was this تاریخ تمدن episode published?

This episode was published on December 19, 2020.

Can I download this تاریخ تمدن episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!