تاریخ تمدن قسمت۱۷۳-عشق و ازدواج-زن-خانه episode artwork

EPISODE · Dec 20, 2020 · 41 MIN

تاریخ تمدن قسمت۱۷۳-عشق و ازدواج-زن-خانه

from تاریخ تمدن

عشق و ازدواجزنخانهعشق و ازدواجعشقِ شاعرانه و به اصطلاح رمانتیک ،در میانِ مردمِ یونان فراوان است، لکن بندرت موجبِ ازدواج میشود. در آثارِ هومر، نمونۀ آن بسیار اندک است، و هنگامی که آگامِمنون و آکیلِس دربارۀ کریسیس و بریسِئیس و حتی کاساندرایِ نومید کننده، می اندیشند، محبتشان کاملا جسمانی و شهوانی است، ولی داستانِ ناوسیکا ما را از تعمیمِ این حکم باز میدارد. در افسانه هایی که چون داستانهای هومر باستانیند، از هرکولِس و یولا و از اورفِئوس و یوریدیس سخن رفته است. شاعرانِ غزلسرا نیز از عشقهای شهوانی، بسیار سخن گفته اند، و داستانهایی چون داستانی که ستِسیکوروس آورده و در آن دختری از دردِ عشق میمیرد، نادر و استثنایی است; ولی هنگامی که تینو، زوجۀ فیثاغورس، عشق را “بیماریِ یک روحِ آرزومند” میخواند، نغمۀ اصیلِ عشقِ رمانتیک به گوشِ ما میرسد. ولی پس از آنکه عواطف، تلطیف میشود و شعر بر شهوات غالب میآید، احساساتِ رقیق و شاعرانه شیوع پیدا میکند; تاخیرِ روز افزونی که، به دستِ تمدن، بینِ تمایلاتِ آدمی و برآوردنشان پدید می آید، به تخیلات و تصورات، مجالِ آن میدهد که موضوعِ مورد نظر را به دلخواهِ خود آرایش دهند. نظرِ اِسکیلوس دربارۀ امورِ جنسی، هنوز چون نظرِ هومر است، اما سوفُکلِس، عشق را چیزی میداند که “به دلخواهِ خود بر خدایان فرمانروایی میکند.”(در تراژدیِ “آنتیگونه” میگوید: عشق، چون به جنگ در آید پیروز میشود. عشق، داراییِ مالداران را به یغما میبرد. بر گونۀ نازکِ دخترکی، سر بر بالش نهاده است، و سراسرِ شب را به نگهبانی مینشیند. در دریا و در دشتها، صیدِ خود را جستجو میکند. خدایان: مرگ ناپذیرند، اما از وسوسۀ او گریزی ندارند; و در میانِ ما نیز، که عمری یک روزه داریم، قلبی که به عشق بیندیشد، دیوانه است) در آثارِ یوریپید اشعارِ بسیاری از قدرتِ اِروس(خدایِ عشق در اساطیر یونان) سخن میگویند و درام نویسانِ بعدی، غالبا ،"جوانی" را وصف میکنند که نومیدانه جان و دل در گروِ مهرِ دختری نهاده.ارسطو، وقتی که میگوید “دلدادگان به چشمانِ معشوق، که خانۀ شرم و حیاست، مینگرند”، چگونگیِ عشق و ستایشِ رمانتیک را بیان میدارد.در یونانِ قدیم، این گونه امور به روابطِ قبل از ازدواج بیشتر وابسته است تا به روابطِ بعد از آن. یونانیان: عشقِ “رمانتیک” را نوعی جن زدگی یا جنون میشمارند و به کسانی که آن را برایِ انتخابِ همسر، راهنمایی شایسته بدانند، میخندد. معمولا مقدماتِ ازدواج را، چنانکه در فرانسۀ قدیم نیز همواره چنین رسم بوده است، پدر و مادرها فراهم میکنند، یا دلالانِ حرفه ای، آن را به انجام میرسانند; در این صورت، آنچه موردِ توجه است جهاز و داراییِ دو طرف است، نه محبتشان. پدر باید در وقتِ شوی دادنِ دخترِ خویش، مبلغی پول، مقداری لباس و جواهر، و گاهی چند غلام، همراهِ او کند. این اموال، همواره از آنِ زوجه خواهد بود، و اگر شوهر، زوجه را طلاق گوید باید همۀ جهازِ او را پس دهد; این امر خود موجب میشود که مردان در طلاق گفتنِ زن ، بیشتر تامل کنند. دختری که جهاز نداشته باشد، احتمالِ شوی کردنش بسیار کم است; از این رو، هر گاه که پدر به تهیۀ آن قادر نباشد، خویشاوندان، مشترکا آن را فراهم میکنند. زن گرفتن، که صورتِ خرید و فروش دارد و در عصرِ هومر آنهمه معمول است، بدین ترتیب در عصرِ پِریکلِس به صورتِ معکوس در میآید و زنان؛ شوهرانِ خود را میخرند; چنانکه مدیا، در نمایشنامه ای که یوریپید نوشته است، نیز از این وضع شکایت میکند. از این رو، برای یونانیان: علتِ ازدواج نه عشق است و نه لَذاتِ زناشویی (زیرا همواره از رنجهای آن سخن میگویند)، بلکه تنها بدان جهت تاهل می گُزینند که، از طریقِ همسری صاحبِ جهاز، به خود و کشورِ خود؛ بقا بخشند و فرزندانی به بار آورند تا روحِ خویش را از گزندهایی که به ارواحِ فراموش شده میرسد، مصون دارند. ولی، با همۀ این مزایا، مردانِ یونانی تا بتوانند، از زن گرفتن اجتناب میکنند. نصِ قانون، مجرد ماندن را منع میکند، ولی، در عهدِ پِریکلِس، قانون همیشه مراعات نمیشود، و پس از او نیز تعدادِ مردانِ عزب روز به روز افزایش مییابد، تا آنکه سرانجام این امر به صورتِ یکی از مسائلِ اساسیِ آتن در میآید. در یونان، دلخوشیهای بسیار هست: مردانی که به زناشویی تن در میدهند معمولا دیر و در حدودِ سی سالگی تاهل اختیار میکنند و اصرارِ فراوان دارند که همسرشان بیش از پانزده سال نداشته باشند. یکی از قهرمانانِ نمایشنامه های یوریپید میگوید: “دوشیزۀ جوان را به همسریِ پسرِ جوان در آوردن خطاست، زیرا نیرویِ مرد پایدار است، ولی شکوفۀ زیباییِ زن؛ زود فرو میریزد.” پس از انجامِ انتخاب و توافق بر سر جهاز، مراسمِ نامزدی در خانۀ پدرِ عروس به عمل میآید. حضورِ چند شاهد واجب است، ولی حضورِ عروس لزومی ندارد. از نظرِ قانونِ آتن، هیچ پیوندی بدونِ اجرایِ این مراسم رسمی نیست; و این اولین مرحلۀ تشریفاتِ پیچیدۀ ازدواج به شمار میرود. مرحله دوم، که پس از چند روزِ دیگر باید اجرا شود، ضیافتی است که در خانۀ پدرِ عروس برپا میگردد. عروس و داماد، قبل از حضور در این ضیافت، هر یک برایِ تطهیر در خانۀ خود استحمام میکنند. در مجلسِ ضیافت، مردانِ هر دو خانواده در یک طرف، و زنان در طرفِ دیگر مینشینند; نانِ کیکی را که مخصوصِ این مجلس است خورده، به باده گُساری میپردازند. سپس داماد (که شاید هنوز رویِ همسرِ خود را ندیده است) عروس را، که حجاب بر سر و جامۀ سفید بر تن دارد، بر گَردونه ای مینشاند و او را به خانۀ پدرِ خویش میبرد. جمعِ کثیری از دوستانِ داماد، گِرداگِردِ گَردونه را میگیرند، و دخترکانِ نی زن با مشعل های فراوان، راه را روشن میکنند و سرودِ ویژۀ این جشن را میخوانند. چون به مقصد رسیدند، داماد عروس را از آستانِ خانه به درون میبرد، چنانکه گویی از رسمِ اسیر گرفتن تقلید میکند. پدر و مادر، عروس را تهنیت میگویند و او را، طیِ مراسمِ مذهبیِ خاص، در جمعِ خانوادگیِ خویش پذیرفته، در عبادتِ خدایانِ آن خاندان شرکت میدهند; ولی در این مراسم، کاهنان دخالتی ندارند. پس از آن، میهمانان، عروس و داماد را به حجله میبرند، و در راه، سرودِ شبِ زفاف را میخوانند; آنگاه بر درِ حجله ، آن قدر پایکوبی و فریاد و فغان میکنند تا داماد بیرون آمده و پایان و نتیجۀ کار را اعلام دارد.  یک مرد میتواند علاوه بر همسرِ خویش با زنانِ دیگر نیز آمیزش کند. دموستِن میگوید: “از فواحش تَمَتُع میبریم; با کنیزکان و زنانِ غیرِ مشروعِ خود، در اوقاتِ روز، سلامتِ جسمِ خویش را تامین میکنیم; و زنانمان، فرزندانِ مشروع برای ما میآورند و وفادارانه خانه هامان را حفظ و حراست میکنند.” در اینجا، در یک جملۀ شگفت انگیز، عقیدۀ یونانیانِ آن عصر دربارِ زن، خلاصه شده است. قوانینِ دراکون،( قانونگذارِ یونانیِ قرنِ هفتم) تمتع یافتن از کنیزکان و زنانِ نامشروع را مباح میداند. پس از لشکرکشی به سیسیل در سالِ 415، که تعدادِ شهروندان بر اثرِ جنگ کاهش یافته است و دختران بدونِ شوهر مانده اند، قانون؛ بتصریح برای هر مرد؛ اختیارِ دو زن را مجاز میدارد. سقراط و یوریپید در زُمرۀ کسانی هستند که به این وظیفۀ میهنی، گردن می نهند.زنان، معمولا با شکیبایی و تحملی مشرق زمینی، وجودِ کنیزکان را در خانه برخود هموار میکنند، زیرا میدانند که این “زنِ دوم”، پس از آنکه دورانِ زیباییش پایان یافت، در حقیقت به یکی از خدمتکارانِ خانواده تبدیل خواهد شد، و تنها فرزندانِ “زن اول” مشروع و قانونی محسوب خواهند گشت. زِنا تنها وقتی موجبِ طلاق میشود که زن مرتکبِ آن باشد. دربارۀ شوهرِ چنین زنی گفته میشود که “شاخ درآورده است”، و عرف چنین مردی را بر آن میدارد که زوجۀ خویش را از خانه بیرون کند. قانونا مجازاتِ زنا برای زنان، و برای مردانی که با زنِ شوهر دار می آمیزند، مرگ است. ولی مردمِ یونان در موردِ امورِ جنسی، چنان سهلگیر و با گذشتند که در اجرایِ این قانون هیچ گاه شدتِ عمل به کار نمیبرند. مردی که زنش به او خیانت ورزیده است، معمولا باید خودش، به هر طریق که میتواند، از مردِ خطاکار انتقام بگیرد; برای این کار، یا بیدرنگ، خود، خونِ او را میریزد، یا غلامی را به زدنِ او میگمارد، و یا در ازایِ مبلغی پول، از گناهِ وی میگذرد.برای مردان، طلاق گفتنِ زن دشوار نیست، و میتواند بدونِ ارائۀ دلیل و ذکرِ علت، زنِ خویش را از خانه برانند. عقیم بودنِ زن در این مورد علتی بَسَنده و پذیرفتنی است، زیرا غرض از زناشویی، آوردنِ فرزند است; ولی اگر مردی عقیم بود، قانون و عرف چنین تجویز میکند که یکی از خویشاوندانِ وی به یاریش برخیزد; در این صورت، فرزندی که پدید میآید از آنِ خودِ او خواهد بود و باید پس از مرگِ پدر، نگهبانِ روحِ او باشد.زن نمیتواند به دلخواهِ خود خانۀ شوهر را ترک کند، ولی اگر شوهر به وی جور و ستم روا دارد و از حدودِ اعتدال تجاوز کند، وی میتواند که از آرکون تقاضای طلاق کند. گاهی نیز طلاق با رضایتِ طرفین صورت میگیرد، ولی باید زن و شوهر در حضورِ آرکون رسما رضایتِ خود را اعلام دارند. پس از طلاق، حتی در موردی که مرد مرتکبِ زنا شده باشد، کودکان به پدر تعلق میگیرند و نزدِ او باقی میمانند. در آتن، همۀ قوانین و رسومِ مربوط به امورِ جنسی، ساخته و پرداختۀ مردان و نمایندۀ نوعی سیرِ قهقرایی است از اجتماعاتِ مصر و کریت و یونانِ عصرِ هومر ،به سویِ مشرق زمین.IX - زنچیزی که در این تمدن چون سایرِ جنبه های آن شگفت انگیز است، آن است که بدونِ دخالت و انگیزشِ زنان، به اوجِ عظمت رسیده است. عصرِ پهلوانیِ یونان به یاریِ زنان شکوهمند شد و در دورانِ پادشاهانِ مستبد از برکتِ وجودِ آنان درخشندگیِ شاعرانه و غِنایی یافت، ولی از آن پس، تقریبا یک شبه، زنانِ شوهردار از صحنۀ تاریخِ یونان برکنار میشوند، گویی فقط برای بطلانِ رابطه ای که بینِ مقامِ زن و سطحِ تمدن فرض شده است. در تاریخِ هرودوت: زنان در همه جا حاضرند، ولی در تاریخِ توسیدید از آنان اثری در میان نیست. در ادبیاتِ یونان، از اشعارِ سِمونیدِس آمورگوسی تا آثارِ لوکیانوس، همه جا پی در پی از خطاها و زشتکاریهای زنان سخن میرود; در پایانِ این دوره، حتی پلوتارکِ مهربان، گفتارِ توسیدید را تکرار میکند: “نامِ یک زنِ پاکدامن را نیز چون شخصِ او باید در خانه پنهان داشت.” زنانِ دوریایی: این گونه از اجتماع جدا نیستند. این خاصیت، شاید از خاورِ نزدیک به یونیا راه یافته، و از آنجا به آتیک آمده باشد، زیرا این خود یکی از سننِ آسیایی است.  فسخِ رسمِ ارث بردن از طریقِ مادری، ارتقایِ طبقاتِ متوسط، و غلبۀ نظرِ سوداگرانه به زندگی، شاید در پیدایشِ این تحول دخالت داشته اند: مردان بر اساس و معیارِ نفع و زیان به سنجشِ زنان میپردازند و آنان را بویژه در خانه مفید میبینند. روحِ شرقیِ زناشوییِ یونانی با این پرده نشینیِ آتیکی سازگار است. عروس از خویشانِ خود میگسلد و تقریبا چون خدمتکار به خانۀ دیگری میرود و خدایانِ دیگری را عبادت میکند. زنِ یونانی حقِ عقدِ قرارداد ندارد، نمیتواند بیش از مبلغِ ناچیزی وام بستاند، و اقامۀ دعوی در مَحکمه، برایش ممکن نیست. در قوانینِ سولون، اَعمالی که تحتِ تاثیرِ زنان صورت گرفته باشد اعتبارِ قانونی ندارد. زنان، پس از مرگِ شوهر، از ارثِ او سهمی نمیبرند. حتی نقصِ جسمی و طبیعیِ زنان نیز، یکی از عللی است که آنان را قانونا مطیع و مِنقادِ مردان میسازد، زیرا همچنانکه جهلِ مردمِ بدوی ،دربارۀ سهمی که مردان در تولیدِ نسل دارند، موجبِ ارتقایِ مقامِ زن شده بود، عقیدۀ جاری در یونانِ عصرِ طلایی نیز، مبنی بر اینکه، نیروی توالد، تنها از آنِ مرد است و زن جز حملِ طفل و پرستاریِ وی وظیفه ای ندارد، شانِ مرد را بالا برده است. دیگر از عللی که زن را زیر دست ساخته، آن است که سِنِ شوهر همیشه بیش از سنِ زن است. سنِ مرد در وقتِ ازدواج معمولا دو برابرِ سنِ زن است، از این رو، تا حدودی میتواند افکارِ او را با عقایدِ خویش سازگار سازد. بی شک، مردانِ آتنی از آزادیهایی که در امورِ جنسی دارند چنان آگاهند که هرگز زنان و دخترانِ خود را آزاد نمیگذارند، و با گوشه نشین ساختنِ آنان، آزادیِ خود را تامین میکنند. زنان فقط در صورتی میتوانند خویشان ودوستانِ خود را ملاقات کنند و در جشنهای مذهبی و تماشاخانه ها حضور یابند که کاملا در حجاب و تحتِ مراقبت باشند. در مواقعِ دیگر باید در خانه بمانند و نگذارند کسی از درونِ پنجره به آنان نظر اندازد. بیشترِ عمرِ آنان در حرمسرایی که در عقبِ خانه است میگذرد. هیچ مردی حق ورود به آنجا را ندارد. زنان باید، وقتی که شوهرانشان مهمان دارند، از ظاهر شدن خودداری کنند.زنان در خانه موردِ احترامند و در هر امری که با سلطۀ پدرانۀ شوهران مخالف نباشد فرمانشان رواست. یا خود خانه را اداره میکنند، یا در ادارۀ آن نظارت دارند; خوراک میپزند، پشم میریسند، و برای اهلِ خانه لباس و رختخواب تهیه میکنند. تعلیماتِ آنان منحصر به امورِ خانه داری است، زیرا آتنیان با یوریپید هم عقیده اند که هوشمندیِ زن، وی را از اجرایِ وظایف؛ باز میدارد. از این رو، زنانِ محترمِ آتنی، در نظرِ مردان، موقرتر و دل انگیزتر از زنانِ محترمِ اسپارتی هستند; ولی، در عینِ حال، آن لطف و پختگی را ندارند و نمیتوانند با شوهران خود، که بر اثرِ زندگیِ آزاد و پُر تنوع، تیز هوشی و دانشی خاص یافته اند، مصاحبت و همفکری کنند. زنانِ یونانِ قرنِ ششم در ادبیاتِ آن سرزمین تاثیری عظیم داشتند، لکن زنانِ آتنِ عصرِ پِریکلِس از این لحاظ، هیچ گونه حاصلی به بار نیاورده اند.در اواخرِ این دوران، برای آزاد ساختنِ زنان ،نهضتی پدید میآید. یوریپید، در خطابه های دلیرانه، ضمنِ اشاره های معتدل، از زنان، دفاع میکند; آریستوفان با وقاحتی پُر هیاهو آنان را به سُخره میگیرد. زنان، خود وارد معرکه میشوند و میکوشند، تا آنجا که پیشرفتِ علمِ شیمی ایجاب میکند، در زیباساختنِ خویش با روسپیانِ ممتاز رقابت کنند. در نمایشنامۀ لیسیستراتا، اثرِ آریستوفان، کلئونیکا میگوید: “از ما زنان چه کارِ معقولی ساخته است. تنها کاری که از ما بر میآید آن است که با رنگ و روغنهایی که بر گونه ها و لبانِ خود مالیده ایم، و با جامه های نازک و سایرِ متعلقاتِ آن، گِردِ هم بنشینیم.” از سال 411 به بعد، سهمِ زنان در نمایش های آتن بیشتر میشود، و این خود نشانِ آن است که روز به روز از تنهایی و انزوایی که گریبان گیرشان بوده است ، گریزان تر میشوند.در خلالِ این تحول، تاثیرِ حقیقیِ زنان بر مردان، همچنان باقی است; زنان تا حدِ وسیعی، واقعیتِ اِنقیاد و اطاعتِ خود را کاهش میدهند. اشتیاقِ مردان به زنان افزونتر است، و این خود در آتن، چون هر جای دیگر، برای زنان، امتیازِ بزرگی است. ساموئل جانسُن میگوید: “آقا، طبیعت چنان قدرت به زنان داده است که قانون هرگز نمیتواند چیزی بر آن بیفزاید.” گاهی غلبۀ طبیعیِ زنان بر اثرِ مال و جهاز یا زبان آوریِ آنان، یا به وسیلۀ خاصیتِ زندوستیِ مردان، تشدید میشود. تسلطِ زنان، اغلب از زیباییشان سرچشمه میگیرد، و گاه نیز، زادن و پروردنِ کودکانِ دلبند، یا بستگیِ روحیِ استواری، که در بوتۀ آزمایشهای زندگیِ مشترک پدید آمده است: موجبِ آن میگردد. عصری که چهره های شریف و درخشانی چون آنتیگونه،" آل کِس تیس"، ایفیگنیا، و آندروماخه، و قهرمانانِ زنی چون هِکوبا، کاساندرا، و مدیا پدید آورده هرگز نمیتوانسته است که از اعماق و قُلَلِ روحِ زن غافل بماند. مردانِ عادیِ آتن، زنانِ خود را دوست میدارند و غالبا محبتِ خویش را از آنان پوشیده نمیدارند. سنگِ قبرها نمودارِ شگفت انگیزِ محبتی است که زن و شوهر به یکدیگر و به فرزندانِ خود دارند. مجموعه اشعارِ یونانی، که شاملِ اشعارِ عاشقانۀ پرشوری است، قطعاتِ موثری نیز در بردارد که حاکی از این محبت است. بر سنگِ گوری چنین نوشته شده است: “ماراتونیس: نیکوپولیس را در این گور نهاد و بر این صندوقِ مرمرین اشک ریخت. ولی سودی نداشت.مردی که زنش مرده و بر رویِ زمین تنها مانده است، به چه کار میآید”X - خانهخانواده یونانی، چون خانواده های هند و اروپایی، عموما، از پدر، مادر (و گاه زنِ دوم)، دخترانِ شوهر نکرده، پسران، غلامان، و زنان و فرزندان و غلامانِ آن پسران تشکیل میشود. خانواده، پایدارترین و تواناترین تشکیلاتِ تمدنِ یونان است. زیرا، چه در فلاحت و چه در صنعت، دستگاهِ واحدِ تولید است. در آتیک، قدرتِ پدر وسیع است، لکن بدان وسعت که در روم است، نیست. پدر میتواند نوزادِ خود را بکشد، دسترنجِ پسرانِ خردسال و دخترانِ شوی ناکردۀ خویش را بفروشد، دخترش را به شوهر دهد، و در پاره ای موارد، برایِ زنِ مطلقۀ خود، شوهرِ دیگری انتخاب کند. ولی، بنابر قوانینِ آتن، پدر حقِ فروشِ فرزندانِ خود را ندارد. هر پسری پس از ازدواج، از زیرِ نفوذِ پدر میگریزد، برای خود خانه ای ترتیب میدهد، و عضوِ مستقلِ عشیرۀ خود میگردد.خانۀ یونانی، ظاهری آراسته ندارد; قسمتِ خارجیِ آن، از دیوارِ بلندِ ساده و مدخلی تنگ تشکیل شده، و این شاهدِ گُنگی است که از عدمِ امنیت در زندگیِ آن مردم حکایت میکند. مَصالحِ بنایی، معمولا خاک و خشت و گاهی گچ است. در شهر، خانه ها ،اطرافِ کوچه های تنگ را فرا میگیرند، ولی تقریبا هر شهروندی برایِ خود خانه ای دارد. در آتنِ پیش از زمانِ آلکیبیادِس ، خانه ها کوچکند، لکن وی زندگیِ مجلل و پر تجملل را بنا میگذارد. روحِ دموکراسی: جلوه فروشی و تظاهر را تحریم میکند، و احتیاط و محافظه کاریِ اشرافی نیز، این تحریم را شدیدتر میسازد. مردمِ آتن بیشترِ عمرِ خود را در هوای آزاد به سر میبرند، و از این رو، برخلافِ مردمی که در مناطقِ سردتر زندگی میکنند، به آرایشِ خانه چندان توجهی ندارند. لکن این وضع: کاملا استثنایی و غیر معمول است. پنجره ها بیشتر جنبۀ تزیینی دارند و به اَشکوبِ فوقانی منحصرند; شیشه ندارند، لکن به وسیلۀ دریچه های کوچکتر بسته میشوند، و برای جلوگیری از تابشِ نورِ خورشید شبکه ای در پشتِ آن نصب شده است. دربِ ورودیِ خانه ها، معمولا دو لَختی است و به روی پاشنه هایی که در آستانه و سرِ در جای دارند، میگردد. بر رویِ درِ خانه های اغنیا ،چکشی آهنین نصب شده که غالبا به صورتِ حلقه ای است که در دهانِ شیری باشد. دالانِ ورودی، جز در خانه های محقر، به محوطه ای سرباز منتهی میشود که معمولا سنگفرش است. ممکن است که گِرداگِردِ این محوطه را ایوانی مسقف فرا گرفته باشد، و مذبح یا حوض، و یا هر دو، در میانِ آن واقع شود; نیز ممکن است ستونهایی، آن را زینت دهند و کفِ آن با موزائیک پوشیده شود. نور و هوا بیشتر از این محوطه به داخلِ اطاقها میرسد، زیرا در و پنجرۀ اطاقها ، رو به آن باز میشوند. برایِ رفتن از اطاقی به اطاقِ دیگر باید از حیاط یا ایوان عبور کرد. اهلِ خانه در این محل کار میکنند و بیشترِ عمرِ خود را در آن میگذرانند.باغ در شهر کم و منحصر به باغچه های کوچکی است که در حیاطها و خانه ها وجود دارد، ولی در دهکده ها باغ فراوانتر و وسیعتر است. قِلتِ بارانِ تابستانی و گرانیِ قیمتِ آن موجب شده است که در آتیک، باغ جزوِ تجملاتِ زندگی در آید. مردم آتن نسبت به طبیعت، مانندِ روسو دلبسته نیستند. کوه هایشان هنوز زحمت افزا تر از آن است که زیبا باشد; ولی دریاهاشان، با وجودِ آنکه خطرناک است، در سرودهای بسیاری ،موردِ ستایشِ شاعران واقع شده. تخیل آنان در برابرِ طبیعت بیشتر از عواطفشان تحریک میشود; از این رو، طبیعت را صاحبِ روح و شخصیت میبینند. جنگلها و رودهای کشورِ خود را پر از ارواح و خدایان میدانند. طبیعت در نظرشان منظره ای زیبا نیست، بلکه جایگاهی است که ارواحِ کشتگان و پهلوانانِ جنگ، در آن به سر میبرند. کوه ها و رودها را به نامِ خدایانی که در آنها مسکن دارند میخوانند; به جای آنکه طبیعت را مستقیما نقاشی کنند، از خدایانی که بر طبقِ خداشناسیِ شاعرانه شان ،مظاهرِ طبیعتند ،تصویر و نقوشی پدید میآورند. یونانیان تنها زمانی برای خود “باغِ بهشت” میسازند که سپاهیانِ اسکندر، آداب و رسوم و طلای ایرانی را با خود به یونان میآورند. ولی با اینهمه، یونانیان به همان اندازه گُل را دوست میدارند که مردمانِ کشورهای دیگر; در طولِ سال، باغها و گلفروشان برای آنان گل فراهم میسازند.دخترکانِ گلفروش، دسته هایی از گلِ سرخ، بنفشه، زنبق، نرگس، سوسن، مورد، لاله، و شقایق را خانه به خانه میبرند. زنان، گیسوانِ خود را با گل آرایش میدهند; جوانانِ جلوه فروش آن را در پشتِ گوش قرار میدهند; در جشن های رسمی، زنان و مردان، حلقه هایی از گل بر گردنِ خویش میافکنند.قسمتِ داخلیِ خانه ،در نهایتِ سادگی است. مردمانِ فقیر ،کفِ خانه های خود را از خاکِ سخت شده میپوشانند، ولی چون مقدارِ عایداتشان افزایش یابد میتوانند نوعی گچ به روی آن بکشند، یا با تخته سنگ، فَرشَش کنند، یا، چنانکه از زمانهای بسیار قدیم در خاورِ نزدیک معمول بوده است، آن را با مخلوطی از ساروج و قلوه سنگ بپوشانند; فرشِ معمولیِ خانه ها، حصیر یا قالی است. دیوارهای آجری را با گچ سفید میکنند. خانه ها را فقط سه ماه در سال باید گرم کرد; برای این کار در اطاقها، منقلی میگذارند که دودِ آن، از روزنه های در خارج میشود و به حیاط میرود.تزییناتِ خانه ها بسیار کم است. ولی در اواخرِ قرنِ پنجم، در خانه های اغنیا، تالارهای بزرگِ ستوندار، دیوارهای مرمرین یا مرمرنما، نقش و نگارهای دیواری، فرشینه ها، و تصاویرِ خیالانگیز بر سقفها ،فراوان میتوان یافت. وسایلِ زندگیِ خانواده های معمولی کم و ناچیز است و از چند صندلی، چند صندوق، دو سه عدد میز، و یک تختخواب تجاوز نمیکند. در صندلیها، به جایِ نشیمنگاهِ فنری، بالش قرار میدهند; ولی در خانه های دولتمندان ،صندلیها را گاه به صورتی زیبا میتراشند و با نقره و صدف و عاج، آن را ترصیع میکنند.صندوقها را هم به جایِ صندلی به کار میبرند و هم اشیای خود را در آن میگذارند. میزها معمولا کوچکند، و سه پایه دارند، از این رو، به زبان یونانی “تراپوزا” (سه پایه) خوانده میشود. این میزها را فقط در موقعِ غذا خوردن به داخلِ اطاق میآورند، و پس از آن، دوباره بیرون میبرند; میتوان گفت که برای آن، موردِ استعمالِ دیگری نیست. در وقتِ نوشتن ،صفحه را بر رویِ زانو قرار میدهند. تختخواب و نیمکت از اشیای تزیینیِ مورد پسند به شمار میرود و غالبا تراشی زیبا دارند و با نقره و عاج و امثال آن ترصیع میشوند. تسمه های چرمی را در تختخوابها به جای فنر به کار میبرند. بستر خوابشان از یک تشک و چند بالش و ملحفه های گلدوزی شده تشکیل میشود، و معمولا در وقتِ خواب ،زیرِ سرِ خود را بلند میکنند. چراغ، گاهی از سقف آویخته است، گاهی روی پایه ای قرار میگیرد، و گاه به صورتِ مشعلی خوش ساخت در میآید.در آشپزخانه، انواعِ مختلفِ ظروفِ آهنی و برنزی و سفالی موجود است; شیشه از اشیای نادر و تجملی است و در خارج از یونان ساخته میشود. غذا را روی آتشی آزاد و بدونِ محفظه میپزند; اجاق از ابداعاتِ مردمِ یونان است. آتنیان، چون اسپارتیان و برخلافِ مردمِ بِئوسی و کورینت و سیسیل، غذاهایی ساده دارند; ولی هر گاه که مهمانی محترم را منتظر باشند معمولا از آشپزانِ حرفه ای که همگی مَردَند کمک میطلبند.آشپزی هنری است که تکاملِ بسیار یافته، کتبِ فراوان درباره اش نوشته شده، و قهرمانانی پدید آورده است.بعضی از آشپزانِ یونانی، چون آخرین قهرمانِ مسابقاتِ اولمپی، مشهور و نامدارند. به تنهایی طعام خوردن ،عملی وحشیانه محسوب میشود; آدابِ غذاخوری، نشانۀ تکامل و ترقیِ تمدن است. زنان و پسران در وقتِ غذا خوردن، کنارِ میزهای کوچکی مینشینند، ولی مردان، هر دو نفر، بر یک نیمکت تکیه میزنند. هر گاه که مهمانی در خانه باشد، زنان در حرمسرا گرد میآیند. خدمتکاران ،کفشِ مهمانان را بیرون میآورند، یا پاهای آنان را، پیش از آنکه بر نیمکتها تکیه زنند، میشویند، یا آب بر دستشان میریزند; گاه نیز سر و موی آنان را با روغنهای معطر چرب میکنند. کارد و چنگال در میان نیست، لکن قاشق به کار میبرند و غذاهای غیرِ مایع را با انگشت تناول میکنند. در اَثنای خوراک، انگشتانِ خود را با پاره های نان پاک میکنند، و پس از پایانِ طعام، دستها را با آب میشویند. قبل از “دسر”، خدمتکاران از قدحی که آمیزۀ آب و شراب در آن است جامهای مهمانان را پر میکنند. بشقابها را از سفال میسازند، لکن در پایانِ قرنِ پنجم، بشقابهای نقره ای نیز به میان میآید. در قرنِ چهارم، بر تعدادِ کسانی که لذتِ زندگی را در خوردن و نوشیدن میدانند افزوده میشود. کسی به نامِ پیتولوس برای زبان و انگشتانِ خود پوششی میسازد تا غذاها را، آنچنانکه میخواهد، گرم و سوزان تناول کند. چند گیاهخوار نیز هستند که بر حسبِ معمول ، وسیلۀ مزاح و شکایتِ مهمانانِ خود قرار میگیرند. یکی از سورچرانان از ضیافتی که در خانۀ مردی گیاهخوار برپا شده بود، گریخت، زیرا بیم داشت که به جای “دسر” علفِ خشک به خوردش دهند.در نظرِ یونانیان، باده گساری از طعام خواری کم ارجتر نیست. پس از شام، مجمعِ باده گساری تشکیل میشود. در اسپارتا نیز، چون آتن، انجمن های باده گساری فراوان است، و اعضایِ آن چنان دلبستۀ یکدیگر میشوند که اجتماعاتشان به صورتِ یکی از سازمانهای نیرومندِ سیاسی در میآید. آدابِ مربوط به این انجمنها چنان پیچیده و درهم است که صلاح در آن میبینند که قوانینی برای آن وضع شود. پس از صرفِ غذا، کفِ اطاق را، که بازماندۀ خوراک بر آن ریخته شده است، میروبند; سپس عطر و گلاب، و بادۀ بسیار، دست به دست میگردد. چون نشاط بالا گرفت، مهمانان به رقص در میآیند، نه یک یک و دو دو (زیرا زنان را بدین مجالس نمیخوانند)، بلکه جملگی با هم; نیز ممکن است که به بازیهایی چون کونابوس بپردازند، یا مشاعره کنند، یا بذله و معما بگویند، و یا به تماشای بازیگرانِ حرفه ای چون زنِ بندبازی که در ضیافتِ زِنوفِن شرحش آمده سرگرم شوند; این زن در یک لحظه دوازده حلقه را به هوا میافکند و در فضا معلق زنان از میانِ آنها میگذرد، و در این حال از میانِ حلقه ای که گِرداگِردِ آن شمشیرهای آخته قرار داده اند، عبور میکند. دخترکان نی نواز نیز گاهی با قرارِ قبلی حضور مییابند و با رقص و آواز و بازی و طنازی و عشق ورزیهای خود ،مهمانان را مشغول میدارند. گاهی آتنیانِ تحصیلکرده و دانشدوست ،ترجیح میدهند که این ضیافتها را به گفتگو و مباحثه بگذرانند، و در این مواقع معمولا از میانِ خود کسی را به حکمِ مهرۀ نرد برمیگزینند تا نظمِ انجمن و ترتیبِ امور را عهده دار شود.مهمانان سعی دارند که جدا جدا و دسته دسته به بحث و مناظره نپردازند، زیرا معمولا در این صورت گفتگو، فردی و خصوصی خواهد بود، بلکه مباحثه را عمومیت میدهند و در هنگامی که کسی به نوبتِ خود سخن میگوید دیگران با خوش خلقی و ادبی که شایستۀ روحِ زنده و پرنشاطِ آنان است، گوش فرا میدهند. شک نیست که گفتگویی که افلاطون بدان لطف و ظرافت شرح میدهد زاییدۀ تخیلِ سرشار و تابناکِ خودِ اوست.لکن، بعید نیست که در آتن ،مباحثاتی با همان روح و لطافت، و شاید عمیقتر و دقیقتر، در گرفته باشد. به هر حال، اجتماعِ آتن است که زمینۀ پیدایشِ این گونه فعالیتهای ذهنی را فراهم آورده است; در چنین محیطی، که از آزادیِ اندیشه برخوردار است، فکر و روحِ مردمِ آتن شکل میپذیرد و پرورش مییابد.

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Dec 20, 2020

Embed this episode

NOW PLAYING

تاریخ تمدن قسمت۱۷۳-عشق و ازدواج-زن-خانه

0:00 41:36

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

Tarikh Be Revayat e Movarekh | پادکست تاریخ به روایت مورخ PersianBMS در فصل دوم این برنامه که به مناسبت دویستمین سال تولد حضرت باب به صورت نمایش رادیویی تهیه شده ماندانا دختر ایرانی، تاریخ نبیل را که از دوست بهائیش ترنم گرفته مطالعه می‌کند. دوباره نبیل زرندی خود تاریخش را روایت می‌کند. راوکست | Ravcast ravcast ما در راوکست از تاریخ میگیم، چون معتقدیم که گذشته چراغ راه آینده است و سعی داریم در کنار هم این چراغ را روشن نگهداریم Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. پادکست رخ Rokh Podcast داستان زندگی کسانی که قسمتی از تاریخ ایران و جهان را رقم زدند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. مدرسه زندگی فارسی Iman Fani محفلی برای پیگیری مطالعات میان‌رشته‌ای! ما محتوایی منتشر می‌کنیم که قابل پیاده کردن در کسب و کار و زندگی روزمره باشد و به زندگی معنا، عمق و زیبایی ببخشد. در این راه از ادبیات، فلسفه، روانشناسی، اقتصاد، تاریخ، پزشکی، سینما و دیگر علوم بهره می‌بریم، همه چیز را مورد پرسش قرار می‌دهیم و ارتباطها را پیدا می‌کنیم. از جمله فعالیتهای قبلی ما دوبله ویدیوهای مدرسه زندگی آلن دوباتن با ترجمه دکتر ایمان فانی و مرور ویدیوییِ کتابهای مفید بوده است. برای اطلاع از ویدیوهای جدید انتشار یافته در یوتیوب، می توانید تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید. لینک کانال انگلیسی ما (Word Vulcan

Frequently Asked Questions

How long is this episode of تاریخ تمدن?

This episode is 41 minutes long.

When was this تاریخ تمدن episode published?

This episode was published on December 20, 2020.

Can I download this تاریخ تمدن episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!