EPISODE · Dec 23, 2020 · 35 MIN
تاریخ تمدن قسمت۱۷۶-فیدیاس-معماران-پیشرفت معماری
from تاریخ تمدن
فصل چهاردهم :هنر یونان در عصر پِریکلِساستادان حجاری و پیکرتراشیفیدیاسمعمارانپیشرفت معماریتجدید بنای آتنفیدیاساز سال 447 تا 438، فیدیاس و دستیارانش به کارِ مجسمه سازی و حجاریِ پارتِنون مشغول بودند. همچنانکه افلاطون، نخست درام نویس بود و سپس فیلسوفی شد که فلسفۀ خود را به صورتِ درام بیان میداشت، فیدیاس نیز نخست نقاش بود و بعدا پیکرتراشی شد که در کارِ خود از نقاشی استفاده میکرد. پدرش نقاش بود، و خودش چندی از پولیگنوتوس تعلیم گرفت. شاید طرح و ترکیب و تالیفِ اجزای مختلف، برای ایجادِ تاثیرِ کلی را نیز از او آموخته بود. فیدیاس از طریقِ “شیوۀ والا”، بزرگترین پیکرتراشِ یونان شد; ممکن است که در این شیوه نیز استادِ او پولیگنوتوس بوده باشد. ولی نقاشی، او را راضی نمیساخت و به ابعادِ بیشتری نیاز داشت; از این رو، به پیکرسازی پرداخت و احتمالا فنونِ برنزکاری را از آگِلاداس آموخت. وی، با صبر و شکیب، در همۀ رشته های هنرِ خویش استادی یافت.هنگامی که، در سالِ 438، مجسمۀ آتنای پارتِنون را به قالب ریخت، مردی سالخورده بود، زیرا که بر سپرِ او، تصویرِ خودش را نقش کرد. این تصویر، پیرمردی را نشان میدهد که موی سرش ریخته، و از رنجهای زندگی نیز بیخبر نیست. هیچ کس انتظار نداشت که صدها نقشی را که بر ستونها و نماهای خارجیِ پارتِنون تراشیده شده است، وی با دستِ خود پدید آورده باشد. همین قدر کافی بود که او بر معماریهای عصرِ پریکلس نظارت کرده، و طرحِ تزییناتِ آن را ریخته باشد. وی اجرای طرحها را به عهدۀ شاگردانِ خود، مخصوصا آلکامِنِس، گذارده بود. مع هذا، او، برای آکروپولیس، سه مجسمه از الاهۀ آن شهر ساخت. یکی از آنها را (آتنای لِمِنوسی) به دستورِ مهاجرانِ آتنیِ مقیمِ لِمِنوس از برنز به قالب ریخته بود. این مجسمه از حدِ طبیعی ، اندکی بزرگتر ، و با چنان ظرافتی ساخته شده بود که جملۀ هنرشناسان، آن را بهترین و زیباترین کارِ فیدیاس میدانستند.(از این مجسمه کپیِ معتبری در دست نیست. ) دیگری :مجسمۀ آتنای پروماکوس بود که الاهه را به صورتی سِتُرگ، و آمادۀ دفاع از شهرِ خود، نشان میداد. این پیکرۀ برنزی، بینِ دروازۀ پروپیلیا و معبدِ اِرِکتوم قرار داشت و، با پایه اش، به بلندیِ بیست و یک متر میرسید; راهنمایِ دریانوردان بود، و دشمنان را از دور هشدار میداد.(این مجسمه، در حدودِ سالِ 330، به قسطنطنیه برده شد، و گویا در شورشی که به سال 1203 در آنجا روی داد، از میان رفت. ) آتنای پارتِنون که مشهورترینِ این سه پیکره بود، یازده متر و نیم ارتفاع داشت و در داخلِ معبد جای گرفته بود، این مجسمه: الاهۀ بکارت و ربُ النوعِ عقل و عصمت را نمایش میداد. فیدیاس دوست داشت که این پیکرۀ پرشکوه را از مرمر بتراشد، لکن مردم شهر جز به طلا و عاج رضا نمیدادند. استادِ پیکرتراش، قسمتهای نمایانِ بدن را از عاج، و جامه را از طلا ساخت; مقدارِ طلایی که در این کار صرف شد، معادلِ چهل و چهار تالنت (1154 کیلو) بود. علاوه بر این، فلزاتِ گرانبهای دیگری نیز برای تزیینِ آن به کار برد، و بر کلاه و کفش و سپرِ وی تصاویری نقش کرد. این مجسمه را در جایی قرار داده بودند که، در روزِ جشنِ آتنا، خورشید از در هایِ بزرگِ معبد، برجامۀ درخشانِ آن تابیده، چهرۀ رنگ پریده اش را روشن میساخت.. اگر مجسمه های “لِنورمانت” و “وار وا کا” را، که در موزۀ آتن محفوظند و مدلِ “آتنای پارتِنون” بوده اند، ماخذِ قضاوت قرار دهیم، نسبت به این مجسمه بی اعتنا خواهیم شد، زیرا که مجسمۀ اول، بدنی سِتَبر و چهره ای آماسیده دارد، و بر سینۀ مجسمۀ دوم، مارهای مقدس ، ماوا کرده اند.در پایانِ کار، فیدیاس با وضعی نامطلوب رو به رو شد; زیرا مقداری از طلا و عاجی که برای ساختنِ مجسمه به وی سپرده بودند، بدونِ علت، از میان رفته بود. دشمنانِ پریکلس از این موقعیت استفاده کردند و به فیدیاس تهمتِ دزدی زدند و محکومش ساختند. ولی مردمانِ اولمپیا به نفعِ او مداخله کردند و، در ازای چهل تالنت وجهُ الکِفاله، آزادش ساختند، مشروط بر آنکه به اولمپیا رود و در آنجا، برای معبدِ زئوس، از طلا و عاج مجسمه ای بسازد. مردمانِ اولمپیا، با خرسندیِ تمام، مقدارِ بیشتری طلا و عاج در اختیارِ او گذاردند; در جوارِ معبد، برای او و دستیارانش کارگاهِ خصوصی ساختند و برادرش پانائِنوس را نیز مامور داشتند که پایگاهِ مجسمه و دیوارهای معبد را تزیین و نقاشی کند. فیدیاس پیکره های سِتُرگ و عظیم را بیشتر میپسندید; از این رو، به زئوسِ نشستۀ خود، هجده متر بلندی داد; هنگامی که آن را در میانِ معبد جای دادند، منتقدان به خرده گیری پرداختند که اگر خداوندِ بزرگ میل برخاستن کند، سقفِ معبد را از جای برخواهد کند. فیدیاس بر رویِ “ابروانِ تیره رنگ” و “گیسوانِ بهشتیِ” خداوندِ تندرها، تاجی از طلا نهاد که به شکلِ شاخ و برگِ زیتون ساخته شده بود; در دستِ راستش، مجسمۀ کوچکِ پیروزی، آن نیز از طلا و عاج، قرار داد، و در دستِ چپش ، عصای گوهرنشان. جامۀ طلا بر او پوشاند و گلهایی بر آن حک کرد; کفشِ وی را از طلایِ سخت ساخت. مَسنَدِ خدا از :طلا، عاج، و آبنوس بود; مجسمه های کوچکِ پیروزی، پیکرۀ آپولون، آرتمِیس، نیوبه، و نیز مجسمه ای از پسرانِ شهرِ طیبس، که ابوالهول؛ آنها را ربوده بود، برپایۀ آن جای داشت. در پایانِ کار، این مجسمۀ بزرگ، چنان در افکارِ مردم تاثیر کرد که، پس از اندک زمانی، افسانه هایی در اطرافش ساخته شد. گویند که فیدیاس از آسمان درخواست کرد که اگر از کارِ او راضی است، علامتی آشکار سازد، و ناگهان صاعقه ای بر سنگفرشِ پیشِ پایِ مجسمه فرود آمد. در آن ایام، این گونه علاماتِ سماوی را، به اَنحای مختلف توجیه و تفسیر میکردند. این شاهکار ، در شمارِ عجایبِ هفتگانۀ جهان درآمد، و هر کس که استطاعتی داشت از راهِ دور برای زیارتِ آن خداوندِ مُجَسَم به اولمپیا ،سفر میکرد.آیمیلیوس پاولوسِ رومی، که یونان را فتح کرد، از دیدارِ این پیکرۀ عظیم ،حیران و وحشتزده گشت و اعتراف کرد که آنچه به چشم دیده، از حدودِ انتظارش بیشتر بوده است. دیونِ زرین دهن، آن را زیباترین پیکرۀ روی زمین نامید و گفته ای را که بعدها بتهوون دربارۀ موسیقیِ خود گفت، بدان افزود: “هر گاه کسی که دلی پر درد داشته، و جامِ تیره بختی و اندوه را تا به آخرین قطره نوشیده و خوابِ راحت را از دست داده باشد، در برابرِ این پیکره قرار گیرد، همۀ رنجها و غمهایی را که در زندگیِ انسانی روی میکند، از یاد خواهد برد.” "کو این تیلیان" گفته است: “زیباییِ این مجسمه حتی بر شکوهِ آن مذهب نیز می افزود. عظمتِ این پیکره، با جلالِ آن خدا برابر بود.” از آخرین سالهای عمرِ فیدیاس اطلاعِ موثقی در دست نداریم. بنابر یکی از روایات، وی به آتن بازگشته و در زندان مرده است. روایتی دیگر بر آن است که وی در اِلیس اقامت گزیده و سرانجام در همانجا به سال 432 اعدام شده است. ولی بر هیچ یک از این روایات نمیتوان اعتماد کرد. پس از وی، شاگردانش شیوۀ او را دنبال کردند و، با رسیدن به پایۀ استاد خود، مُبَرهَن داشتند که وی در کارِ تعلیم نیز توفیقِ بسیار یافته است. آگوراکریتوس، شاگردِ دلبندِ او، پیکرۀ مشهوری از نِمِسیس تراشید. آلکامِنِس، مجسمۀ آفرودیتۀ باغات را ساخت، که به عقیدۀ لوکیانوس از عالیترین شاهکارهای پیکرتراشی بود.(اکنون جز قطعاتی از پایه این مجسمه باقی نمانده است. ) در پایانِ قرنِ پنجم، مکتبِ فیدیاس خاتمه یافت، ولی پیکرتراشیِ یونان بر اثرِ کارهای آنان پیشرفتِ بسیار کرده بود. در آن هنگام که به سببِ جنگِ پلوپونِزی، انحطاطِ آتن آغاز شد، مکتبِ فیدیاس، این هنر را به سر حدِ کمال نزدیک ساخته، شیوۀ کار و قواعدِ آن را معین داشته، و کالبدشناسی را دریافته و حیات و حرکت و زیبایی را در قالبِ برنز یا سنگ، مجسم کرده بود. ولی خاصیتِ برجسته و مشخصِ فیدیاس آن بود که به شیوۀ کلاسیک ،یعنی شیوه ای که وینکِلمان آن را “شیوۀ والا” خوانده است دست یافته و آن را بدقت بیان داشته و نمایش داده است. در این شیوه، قدرت با زیبایی، شور و هیجان با خویشتنداری، حرکت با سکون، و گوشت و استخوان با روح و فکر در هم آمیخته است. بدین طریق، هنرمندانِ یونانی، پس از پنج قرن کار و کوشش، دستِ کم آرامش و صفایی را که با خیالپردازیهای فراوان به یونانیان نسبت داده میشد، مجسم ساختند; مردمِ پرشور و سرکِشِ آتن ،با مشاهدۀ آثارِ فیدیاس توانستند ببینند که آدمی، حتی تنها از طریقِ مجسمه سازی، تا چه حد برای زمانی کوتاه به خدایان شبیه شده است.IV - معماران1- پیشرفتِ معماریدر قرنِ پنجمِ ق م، سبکِ معماریِ دوریک، یونان را یکسره تسخیر کرد. از همۀ معابدی که در آن عصرِ فرخنده برپا شده بود، جز چند بنای یونیایی بر جای نمانده است; مهمترینِ آنها اِرِکتِئوم و معبدِ پیروزیِ آپتِروس است که بر آکروپولیس واقع شده. آتیک به قواعدِ معماریِ دوریک وفادار بود، و فقط در ستونهای داخلیِ پروپیلایا و برجسته کاریهای گِرداگردِ تِسِئوم و پارتِنون به شیوۀ یونیایی پرداخت. اینکه ستونهای دوریک را بلندتر و باریکتر میساختند، شاید دلیلِ تاثیراتِ دیگرِ شیوۀ یونیایی باشد. یونانیان، در آسیای صغیر، عشقی را که مردمِ مشرق زمین به تزییناتِ ظریف داشتند جذب کردند و آن را به شکلِ نقوشِ برجستۀ دقیق و پیچیدۀ یونیایی نمایش دادند، و شیوۀ تازه و آراسته ترِ کورینتی را بنیاد نهادند. از قراری که "ویترو ویوس" میگوید، در حدودِ سالِ 430، یکی از معمارانِ یونی، به نامِ کالیماکوس، از مشاهدۀ سبدِ هدایای نذریی که سرپوشی از کاشی داشته و دایه ای آن را بر سر گورِ بانوی خویش نهاده بود، دچار حیرت گردید. بر گِردِ این سبد و سرپوشِ کاشیِ آن، یک بوتۀ اَقونیطونِ وحشی روییده بود(گیاهی از تیره آلاله ها، دارای گلهای خوشه ایِ کبود، ارغوانی، زرد، یا سفید); پیکرتراش، که از صورتِ طبیعیِ این منظره به وجد آمده بود، شکلِ برگ های این بوته و اشکالِ مارپیچیِ دیگری را با سَر ستونهای یونیاییِ معبدی که در کورینت میساخت ترکیب کرد و شیوه ای نو پدید آورد. بعید نیست که این داستان: زادۀ خیال باشد، زیرا، در پیدایشِ سبکِ کورینتی، تاثیرِ سبدِ آن دایه بمراتب از نفوذِ سرستونهای مصری، که از شکلِ برگِ زیتون و پاپیروس ترکیب مییافت، کمتر بوده است. لکن این شیوۀ نو در یونانِ عصرِ طلایی چندان پیشرفتی نکرد. ایکتینوس، در محوطۀ معبدی که به سبکِ یونیایی در فیگالیا بنا میشد، فقط یک ستون را به این طرز ساخت; در اواخرِ قرنِ چهارم نیز، بنایی که برای یادبودِ دستۀ خوانندگانِ لیسیکراتِس ساخته شد، بدین سبک بود. این سبکِ ظریف، فقط به دستِ هنرمندانِ دقیق و خوش ذوقِ امپراطوریِ روم کمال یافت. در این دوره، در سرتاسرِ قلمروی یونان، معماران، به بنای معابد مشغول بودند; و شهرها برای ساختنِ زیباترین مجسمه، یا وسیعترین محراب، با یکدیگر رقابت میکردند و خود را به ورشکستگی نزدیک میساختند. در یونیا، علاوه بر بناهای عظیمی که از قرنِ ششم در ساموس و اِفِسوس بود، معابدی نیز در ماگنِسیا، تِئوس، و پرینه به سبکِ یونیایی ساخته شد. در آسوس، واقع در شمالِ باختریِ آسیای صغیر، مهاجرانِ یونانی، معبدی برای عبادتِ آتنا بنا کردند که سبکِ معماریِ آن به سبکِ دوریکِ قدیم شبیه بود. در انتهای دیگرِ سرزمینِ یونان نیز، در حدودِ سالِ 480، کروتونا ،معبدِ وسیعی به سبکِ دوریک برای عبادتِ هِرا بنا کرد. این معبد تا سالِ 1600 بر جای بود، ولی در آن سال ،اُسقُفی آن را ویران ساخت تا سنگهایش را به مصرفِ بهتری برساند. بزرگترین معابدی که در پوسیدونیا ، سِگِستا، سِلینوس، و آکراگاس بنا شده است، و نیز معبد آسکلِپیوس در اِپیداوروس، همگی به قرنِ پنجم تعلق دارند. در سیراکوز، هنوز ستونهای معبدی که گِلونِ اول، برای آتنا ساخته بود برپاست، و قسمتی از آن بنا را اکنون به صورتِ کلیسایی در آورده اند. در باسای، نزدیکِ فیگالیا (واقع در پلوپونِز)، ایکتینوس معبدی برای آپولون طرح ریخت که به نحوی شگفت انگیز با پارتِنون، که شاهکارِ دیگرِ او بود، تفاوت داشت. در اینجا محوطۀ وسیعی بود که اطرافِ آن را ستونهایی به شیوۀ دوریک احاطه میکرد. در این محوطه، یک محرابِ کوچک و نیز یک ایوانِ بی سقف قرار داشت که گرداگردِ آن را ستونهایی به سبکِ یونیایی فرا گرفته بود. در قسمتِ داخلیِ ایوان، و بر جبهۀ درونیِ سر ستونهای یونیایی، کتیبه هایی نقش شده بود که در زیبایی با کتیبه های پارتِنون تقریبا برابر ،و در مقابلِ چشم، از آن نمایانتر بود.( سی و هشت ستون، دیوارهای محراب، و قسمتهایی از ستونبندی این بنا اکنون باقی است. ) یک نسلِ قبل از بنای پارتِنون، لیبون، معمارِ الئایی، برای زئوس معبدی به سبکِ دوریک در اولمپیا برپا داشت که از لحاظِ زیبایی و عظمت با پارتِنون برابری میکرد. در هر سرِ آن شش ستون، و در هر پهلو، سیزده ستون قرار داشت. این ستونها ستبرتر از آن بودند که زیبا باشند، و جنسِ آنها نیز چندان مرغوب نبود، زیرا سنگِ آهکِ خشن را با گچ پوشانده بودند. ولی سقف از پاره های رُخامِ کوهِ پِنتِلیک(نام کوهی است نزدیک آتن، که سنگ مرمر آن مشهور بوده است) ساخته شده بود و، از قراری که پاوسانیاس گفته است، پایونیوس و آلکامِنِس بر نمای بیرونی آن تصاویری نافذ و موثر نقش کرده بودند(اکنون در موزه اولمپیا محفوظ است. )که در قسمتِ شرقی، مسابقۀ گردونه رانیِ پِلوپِس و اونومائوس را نمایش میداد، و در قسمتِ غربی، جنگِ لاپیتها را با سِنتورها. در اساطیرِ یونانِ باستان، لاپیتها اقوامی بودند که در کوهستانهای تِسالی میزیستند. هنگامی که پیریتوس، پادشاهِ آنان، هیپودامیا، دخترِ اونومائوس، پادشاهِ پیسا (یکی از شهرهای اِلیس)، را به زنی گرفت، سِنتورها را به جشنِ عروسی خود دعوت کرد. سِنتورها در کوه های مجاورِ پِلیون زندگی میکردند، و هنرِ یونان، آنان را به صورتِ نیم انسان و نیم اسب نشان میداد; این خاصیت، یا بدان جهت بوده است که اینان طبع و سرشتی توحش آمیز داشته اند، یا از آن روی بوده است که در سوارکاری سخت توانا بوده اند و اسب و سوار، هر دو، به صورتِ حیوانی واحد، تَصَوُر میشده اند. در جشنِ عروسیِ پیریتوس، این سواران مست شدند و قصدِ آن کردند که زنانِ لاپیتها را بربایند.لاپیتها، دلیرانه از زنانِ خود دفاع کردند و سرانجام پیروز شدند. (این موضوع، که هیچ گاه تکرارِ آن هنرمندانِ یونانی را خسته نمیساخت، شاید کنایه از آن بود که این مردم ،جنگل های خود را از وجودِ حیواناتِ وحشی پاک ساخته اند، و نیز میتوانست نمودارِ جدالی باشد که همواره میانِ جنبه های انسانی و حیوانیِ روحِ بشر، موجود است). نقوشِ نمای شرقی، به نحوی مهجور، جامد و بیحرکتند; تصاویرِ نمای غربی را بسختی میتوان به همان عصر، مُتِعَلِق دانست. زیرا، هر چند که بعضی از آنها ناهنجار و عاری از ظرافتند و گیسوانشان به طرزِ باستانی آرایش یافته، زنده و پرحرکتند، و نشان میدهند که تلفیق و ترکیبِ اشکال از لحاظِ پیکرتراش به وَجهِ کامل صورت گرفته است. عروس، زیباییِ خیره کننده ای دارد; پیکرش ظریف و نازک و شکننده نیست، بلکه بالیدگی و دل انگیزیِ اندامهای وی، علتِ آن جنگ را بخوبی بیان میدارد. یکی از سِنتورهای ریشدار ،یک دستِ خود را در کمرِ وی افکنده، و دستِ دیگر را بر سینه اش نهاده. در سیمایِ عروس، که در حالِ ربوده شدن است، چنان آرامشی تجسم یافته است که ما به گمان میافتیم که شاید پیکرتراشِ یونانی آثارِ لِسینگ یا وینکِلمان را خوانده است; یا شاید آن زن، چون سایرِ زنان، در مقابلِ عشق و تمنای مردان، حساسیتِ تمام دارد. قسمتهایی از کتیبه های معبد که بر جای مانده و پاره ای از رنجهای هرکولِس را نمایش میدهد، از لحاظِ حجم و اهمیت، به پایِ حجاریهای نمایِ بیرونی نمیرسد، ولی ازظرافت و کمالِ بیشتری برخوردار است. یکی از این نقشها، که در آن هرکولس، جهان را برای اطلس بر پشت خود نگاه میدارد( در اساطیرِ یونان، یکی از تیتانها بود که، پس از شکستِ اینان، محکوم شد به اینکه آسمان را بر سرِ دوشهای خود نگاه دارد)، شاهکاری است در غایتِ کمال. هرکولس در اینجا غولی عظیم و غیرطبیعی نیست که شیارهای عضلاتِ سنگی بر بدن داشته باشد، بلکه فقط مردی است که اندامی متناسب و بالیده دارد. در برابرِ او اطلس ایستاده است که سرش شایستۀ آن است که زینت بخشِ شانه های افلاطون گردد; و در سمتِ چپ یکی از دخترانِ اطلس قرار گرفته. این دختر از کمالِ زیباییِ طبیعی و سلامتِ زنانه برخوردار است، و بآرامی، مردِ نیرومند را یاری میکند که سنگینیِ جهان را بر دوشهای خود تحمل نماید. شاید هنرمندِ پیکرتراش از این کار قصدی داشته و میخواسته است که نکته را با رمز و کنایه باز گوید. متخصصِ صاحبنظر در شیوۀ پرداخت و جزئیاتِ این کتیبه های نیمه ویران عیب هایی میبیند; ولی در نظرِ کسانی که فقط دوستارِ هنرند ،عروس، هرکولس، و دخترِ اطلس، چون هر اثرِ دیگری در تاریخِ پیکرتراشیِ جهان، به کمال نزدیکند.2- تجدید بنای آتنآتیک در معماریهای خود، از لحاظِ کثرت و کمال، در قرنِ پنجم ق م رهبرِ سراسرِ یونان است. سبکِ دوریک، که در نواحیِ دیگر، پیکره ای فربه و درشت را نمایش میدهد، در اینجا ظرافت و رِشاقتِ یونیایی را به خود میگیرد; رنگ بر خط، و زیور بر نظم و تقارن افزوده میشود. کسانی که خطر میکردند و به عزمِ سفرِ دریا از دیارِ خویش جدا میشدند، بر پرتگاهی مخوف، در سونیون، معبدی برای پوسیدون ساخته بودند که اکنون یازده ستون از آن برجاست. ایکتینوس در اِلِئوسیس، معبدِ وسیعی برای دِمِتِر طرح ریخت; به تشویقِ پریکلس، آتن مبالغی اعانه داد تا این معبد توسعه یابد و برای جشنواره های اِلِئوسی شایسته گردد. کوهستانِ پِنتِلیکوس و ناحیۀ پاروس، که بزرگترین معادنِ رُخام را در بردارند، به شهرِ آتن بسیار نزدیکند، و از این رو، معمارانِ این شهر، عالیترین مصالحِ بنایی را آسان و فراوان به دست میآورند. تا دورانِ شکست های اقتصادیِ ما، دموکراسیها بندرت توانسته یا خواسته اند که، چنین سخاوتمندانه، هزینۀ بناهای عمومی را بپردازند.هزینۀ بنایِ پارتِنون هفتصد تالنت (4,200,000 دلار) بود; مجسمۀ آتنای پارتِنون (که ذخیره طلای آتن نیز بود) معادل 6,000,000 دلار ارزش داشت; معادلِ 2,400,000 دلار صرفِ بنای ناتمامِ پروپیلایا، و معادل 18,000,000 دلار در آتن و پیرایِئوس صرفِ بناهای کوچکترِ دورانِ پریکلس شده بود; هزینۀ حجاریها و تزیینات به 16,200,000 دلار میرسد; بر روی هم، در طیِ شانزده سال، یعنی از 447 تا 431 ق م، مردمِ آتن رای دادند که 57,600,000 دلار صرفِ تهیۀ بناهای عمومی و مجسمه ها و نقاشیهای آن گردد. توزیعِ این مبلغ بینِ معماران و نقاشان و مباشران و غلامان، در ایجادِ رفاه و سعادت در آتنِ عصرِ پریکلس تاثیرِ فراوان داشت.زمینۀ این فعالیتهای هنریِ پرشور، اکنون با ابهامِ بسیار به تخیل میآید. آتنیانی که از سالامیس بازگشته بودند، شهرِ خود را بر اثرِ اشغالِ سپاهیانِ ایران ،تقریبا یکسره ویران یافتند.هر بنایی که ارزشی داشت، سراپا سوخته بود. این گونه حوادثِ فجیع، اگر روحیاتِ مردمِ شهر را چون عماراتِ آن ضایع و ویران نکند، به آنان ثبات و نیرو میبخشد. این “کارهای خدایی” بسیاری از زشتیها را برطرف میکند و مَسکَنهای نامناسب و ناشایست را از میان بر میگیرد. دستِ تصادف، علی رغمِ عِنادِ انسانی، بسیاری از امور را به انجام میرساند; اگر در این بحرانها، خوراک به دست آید، کار و نبوغِ آدمیان، شهری زیباتر از شهرِ پیش پدید میآورد. مردمِ آتن، حتی پس از جنگ با ایران، قدرتِ کار و نبوغٍ فراوان داشتند، و روحِ پیروزی نیز اراده و همتِ آنان را در کارهای بزرگ دو چندان کرد. پس از یک نسل، آتن از نو بنا شد; مجلسِ اعیانِ تازه ای تشکیل یافت; دوباره تالارِ شهرداری، خانه ها و ایوانهای نو، حصارهای دفاعی، و بندرگاه ها و انبارهای جدید ساخته شد. در حدودِ سالِ 446، هیپودامسِ میلِتوسی، بزرگترین شهرسازِ عهدِ باستان، طرحِ یک پیرایِئوسِ تازه را ریخت; به جایِ کوچه های دَرهم و بی نقشۀ پیشین، خیابانهای وسیعِ مستقیم با چهارراه های منظم به وجود آورد و، در این راه، شیوه ای نو برقرار ساخت. بر یکی از ارتفاعاتِ شمالِ باختریِ آکروپولیس، و در فاصلۀ یک کیلومتر و نیمی آن، جمعی از هنرمندانی که نامشان بر ما مجهول است، معبدِ پارتِنونِ کوچکتری را بنا نهادند که به تِسِئوم یا معبدِ تِسِئوس معروف است.( این نام خطاست، زیرا این معبد، که به سال 425 بنا شد، نمیتواند همان جایی باشد که کیمون، در 469، استخوانهایی را که از آنِ تِسِئوم میپنداشت به آن آورد. ولی گذشتِ زمان خطا را نیز چون دزدی، تطهیر میکند. لذا این نامِ تقلیدی و متداول ،همچنان باقی میماند، زیرا نامِ دیگری برای آن نداریم. ) حجاران بر نماهای خارجی و کتیبه ها، نقشهای زیبا پدید آوردند; در دو سرِ بنا، گِرداگِردِ ستونهای داخلی، اِفریزی قرار دادند; نقاشان به رنگآمیزیِ گچبریها پرداختند و بر دیوارهای قسمتِ داخلی، که با نورِ کمی که از ورقه های نازکِ مرمر میگذشت روشن شده بود: تصاویری روشن و زیبا نقش کردند.( تِسِئوم از سایر بناهای باستانیِ یونان بهتر حفظ شده است; مع هذا همۀ: ورقه های مرمر، مجسمه ها، حجاریها، و سایرِ رنگآمیزیهای خارجیِ آن، از میان رفته است. کتیبه ها چنان خراب شده است که نقوشِ آن تقریبا غیرِ قابلِ تشخیص است. ) تجدیدِ بنای آکروپولیس بهترین و مهمترین کاری بود که برای معمارانِ عصرِ پریکلس باقی مانده بود.آکروپولیس از دیرباز مقرِ حکومتِ آتن و مرکزِ امورِ مذهبیِ آن شهر بود. تِمیستوکلِس بنای آن را آغاز کرد، و در آنجا ،معبدی را به طولِ صد پا ]= سی متر[ طرح ریخت، که از آن رو، به “بنایِ صد پایی” شهرت یافت، ولی، پس از سقوطِ تِمیستوکلِس، این کار تعطیل شد و جبهۀ اُلیگارشیک با ادامۀ آن مخالفت ورزید; زیرا معتقد بود که باید معبدِ آتنا را بر جای معبدِ قدیمیِ “آتنای شهر”، که به دستِ ایرانیان ویران شده بود، بنا کرد، و گرنه بلا و بدبختی بر شهر نازل خواهد شد. پریکلس، که به این خرافات پابند نبود، محلِ “بنای صدپایی” را برایِ پارتِنون در نظر گرفت، و هر چند که کاهنان تا پایانِ کار همواره معترض بودند، مقصودِ خویش را به انجام رساند. هنرمندانِ دورانِ پریکلس، بر دامنۀ جنوبِ باختریِ آکروپولیس، یک اُدیون یا تالارِ موسیقی بنیاد نهادند که، از لحاظِ گنبدِ مخروطی شکلی که داشت، در بینِ عماراتِ آتن ،منحصر به فرد بود. این بنا به هَجوسرایانِ محافظه کار بهانه داد که از آن پس، سرِ مخروطی شکلِ پریکلس را اُدیون یا تالارِ موسیقیِ وی بنامند. قسمتِ عمدۀ تالارِ موسیقی، از چوب ساخته شده بود، و بزودی مقهورِ گذشتِ زمان گردید. در این تالار، موسیقیدانان و نوازندگان، آهنگهای خود را به گوشِ مستمعین میرساندند; دِرامهای دیونوسوسی به مَعرَضِ تماشا گذارده میشد; هر ساله، مسابقاتی که پریکلس برای نوازندگان و سُرایندگان مقرر داشته بود، اجرا میگردید. این سیاستمدار، که به همۀ جنبه های مادی و معنویِ امور توجه داشت، اغلب، خود از داورانِ مسابقات بود.
Embed this episode
NOW PLAYING
تاریخ تمدن قسمت۱۷۶-فیدیاس-معماران-پیشرفت معماری
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
No similar episodes found.