تاریخ تمدن قسمت۱۷۹-بقراط-سوگندنامه بقراط episode artwork

EPISODE · Dec 26, 2020 · 33 MIN

تاریخ تمدن قسمت۱۷۹-بقراط-سوگندنامه بقراط

from تاریخ تمدن

فصل پانزدهم :پیشرفت علومبقراطسوگندنامه بقراطبقراطدر عصرِ پریکلس، بزرگترین واقعۀ تاریخِ علمِ یونان، پیدایشِ طبِ عقلانی بود. حتی در قرنِ پنجم، طبِ یونانی با مذهب، بستگیِ بسیار داشت، و درمانِ بیماریها، بر عُهدۀ کاهنانِ معبدِ آسکلِپیوس بود. معالجۀ معمول در این معابد، ترکیبی بود از طبِ تجربی و مراسم و اورادِ موثری که در مخیلۀ بیمار اثر میکرد و آرامشِ روحی به وی میبخشید. شاید از خوابِ مغناطیسی و بیهوش کردنِ بیمار نیز استفاده میکردند. اما طبِ غیرِ مذهبی، با طبِ مذهبی رقابت میکرد; و هر چند که هر دو گروه، اصلِ علمِ خود را به آسکلِپیوس نسبت میدادند، پزشکانِ غیر دینی، از توسل به دین امتناع میکردند، ادعای معالجاتِ معجزه آمیز نداشتند، و رفته رفته پزشکی را بر اساسی عقلانی قرار دادند.پزشکیِ غیر مذهبی، در یونانِ قرنِ پنجم، در چهار مدرسۀ بزرگ رو به کمال نهاد. این مدارس عبارت بودند از مدرسۀ کوس و کنیدوس در آسیای صغیر، کروتونا در ایتالیا، و مدرسه سیسیل. در آکراگاس، اِمپِدوکلِس، که نیمی: اهلِ فلسفه و نیمی: اهلِ معجزه بود، در افتخاراتِ پزشکیِ آرون که ذهنی عقلانی و منطقی داشت سهیم بود. اخباری که به ما رسیده حاکی از آن است که سالها قبل از آن ایام، یعنی در 520، پزشکی به نامِ دِموکِدِس، که در کروتونا به دنیا آمده بود، در آیگینا، آتن، ساموس، و شوش به کارِ پزشکی پرداخت; داریوش و آتوسا: ملکۀ ایران، را معالجه کرد; در پایانِ عمر به زادگاهِ خویش بازگشت; و باز، در کروتونا، مکتبِ فیثاغورسیِ معروفترین پزشکِ پیش از بقراط را به وجود آورد.آلکمایون، پدرِ واقعیِ طبِ یونان نامیده شده است، ولی بدونِ شک، قبل از وی پزشکانِ غیر مذهبی، بسیار بوده اند، و آغازِ این سلسله از افقهای تاریخ، آنسوتر است. در اوایلِ قرنِ پنجم، آلکمایون کتابِ "در بابِ طبیعت" را منتشر ساخت. این عنوان در یونان معمولا بحثهای کلی و عمومیِ مربوط به علومِ طبیعی را شامل میشد. در بینِ یونانیان، تا آنجا که ما خبر داریم، نخستین کسی بود که محلِ عصبِ باصره و لوله های اُستاش (مربوط به گوش) را پیدا کرد، به تشریحِ حیوانات پرداخت، فیزیولوژیِ خواب را تفسیر نمود، مغز را عضوِ مرکزیِ تفکر دانست، و به شیوۀ فیثاغورسیان، در تعریفِ تندرستی، چنین گفت: سلامت عبارت است از وجودِ توافق و هماهنگی میانِ اعضا و اجزای مختلفِ بدن. در کنیدوس، شخصیتِ برجستۀ پزشکی: یوریفون بود که کتابی به نامِ جمله های کنیدوسی در کلیاتِ مسائلِ طبی تالیف کرد، و در آن، "سینه پهلو" را از بیماریهای ریوی شمرد; یبوست را موجبِ بسیاری از امراض دانست; و بر اثرِ توفیقهایی که در زایاندنِ زنان به دست آورده بود، شهرتِ بسیار یافت. در این وقت، جنگی شوم بینِ مدرسۀ کوس و کنیدوس در گرفت; زیرا اصحابِ مدرسۀ کنیدوس، از اینکه بقراط، آثار و علایمِ بیماری را مشخصِ وضعِ آیندۀ بیمار میدانست، دلخوش نبودند و سعی داشتند که امراض را بدقت دسته بندی کنند و هر مرض را به طریقۀ مخصوصِ آن علاج نمایند. ولی سرانجام، به حکمِ نوعی عدالتِ فلسفی، بسیاری از نوشته های مکتبِ کنیدوسی در مجموعۀ بقراطی وارد شد.از شرح مختصری که سویداس دربارۀ بقراط نوشته است، چنین بر میآید که وی بزرگترین پزشکِ عصرِ خود بوده است. در همان سال که ذیمقراطیس به دنیا آمد، بقراط نیز در کوس زاده شد. زادگاهِ این دو مردِ بزرگ از هم فاصلۀ بسیار داشت، لکن بینِ آنان مَوَدَتی تمام برقرار شد; بعید نیست که “فیلسوفِ خندان”( چون همواره شاد و خوشبین بود) در غیرِ مذهبی کردنِ علمِ پزشکی، سهمِ بسزایی داشته باشد. بقراط: فرزندِ مردی طبیب بود و در بینِ بیماران و سیاحانِ بیشماری که برای استفاده از چشمه های آبِ گرمِ کوس بدانجا میآمدند، پرورش و تعلیم یافت.استادش، هِرودیکوسِ سِلیمبریایی، به وی چنین آموخت که در معالجۀ بیماران، به ورزش و تنظیمِ تغذیه بیشتر اعتماد کند تا به داروهای طبی. بقراط در کارِ خود چنان نامدار شد که کسانی چون پِردیکاس، فرمانروای مقدونیه، و اردشیر اول، شهریار ایران، جزو بیماران وی شدند، و در سال 430، آتن از او درخواست کرد که بدانجا رود و طاعونی را که در آن ناحیه شیوع یافته بود پایان دهد. ذیمقراطیس یکصد سال عمر کرد، و این موجبِ شرمندگیِ بقراط شد; زیرا این طبیبِ بزرگ خود بیش از هشتاد و سه سال نزیست.در تاریخِ کتبِ پزشکی، هیچ کتابی چون مجموعۀ رسالاتی که از قدیمُ الایام به بقراط منسوب بوده است متضاد و نامتجانس نمیتواند بود. این مجموعه :عبارت است از کتبِ درسی برای پزشکان، راهنماییهایی برای کسانی که از این علم بهره ندارند، گفتارهایی برای دانشجویان، گزارشهایی از مطالعات و مشاهداتِ طبی، یادداشتهایی از معالجاتِ بالینی، و مقالاتی از سوفسطاییانی که به جنبه های علمی یا فلسفیِ طب توجه داشته اند. چهل و دو یادداشت از معالجاتِ بالینی در این مجموعه موجود است که تا هفده قرن بعد، در این زمینه، نظیرِ آن پدید نیامد. این یادداشتها نمونۀ اعلای امانت میباشد، زیرا در آنها بصراحت اعتراف شده است که شصت درصدِ این بیماران، بر اثر بیماری یا معالجات، درگذشته اند. صاحبنظران از این مجموعه ، فقط چهار بخش را اثرِ خامۀ بقراطی میدانند، و این چهار عبارتند از: “حِکَم”، “تشخیصِ وضعِ آیندۀ بیمار”، “تنظیمِ تغذیه در امراضِ حاد”، و رساله ای دربارۀ “زخمهای سر”. بقیۀ بخشهای مجموعۀ بقراطی: نوشتۀ کسانی است که از قرنِ پنجم تا قرنِ دومِ ق م میزیسته اند. در این میان، نوشته های بی ارزش و سخیف بسیار میتوان یافت; ولی این مقدار شاید از آنچه بعدها در رسالات و تواریخِ امروز به دست خواهد آمد، بیشتر نباشد. مطالبِ این مجموعه اغلب با یکدیگر بستگی ندارند و تقریبا به صورتِ کلماتِ قصاری هستند که گاه گاه، چون آثارِ فلسفیِ هِراکلیتوس، با ابهام و پیچیدگی توام میشوند. در بینِ “حِکَمِ” این کتاب، گفته ای مشهور آمده است بدین مضمون: “هنر پایان ندارد، لکن زمان چون باد در گذر است.” کارِ بزرگی که بقراط و پیروانش در تاریخِ جهان انجام دادند، رها ساختنِ پزشکی از قیدِ مذهب و فلسفه بود. هر چند که گاه گاه، مثلا در رسالۀ تنظیمِ تغذیه، خواندنِ ادعیه و اوراد بر بیمار واجب شمرده شده است، لکن اساسِ مجموعۀ بقراطی بر طبِ عقلانی مبتنی است. رسالۀ بیماریِ مقدس: مستقیما با عقیدۀ عمومی، که خواستِ خدایان را سببِ همه بیماریها میداند، مخالفت میورزد، و نویسندۀ آن معتقد است که هر مرضی را علتی طبیعی است; و حتی بیماریِ صرع، که به عقیدۀ عموم از حلولِ شیطان در جسم پدید میآید، نیز همین گونه است: “مردم همچنان معتقدند که این بیماری از جانبِ خدایان نازل میشود، زیرا از فهمِ علتِ آن عاجزند. ... طبیبانِ مردم فریب، که برای آن درمانی نمیشناختند، خود را در پسِ خرافات پنهان میساختند و این مرض را “مقدس” میخواندند تا جهلشان پوشیده ماند.” افکارِ بقراط نمودارِ وضعِ روحیِ یونان در عصرِ پریکلس بود; تخیل با حقیقت بینی همراه بود، مردم از اساطیر و امورِ اسرارآمیز به ستوه آمده بودند، مذهب ارزش و اهمیتِ خود را از دست نداده بود، ولی کوشش در آن بود که فهمِ امورِ جهانی براساسِ عقل و منطق استوار باشد. در این نهضت، تاثیرِ سوفسطاییان در آزاد ساختنِ علمِ پزشکی کاملا مشهود و محسوس است; در حقیقت، فلسفه چنان نیرومندانه در روشهای معالجات یونانی تاثیر کرده بود که علم، ناچار، با موانع فلسفی نیز چون مشکلات دینی به جنگ برخاست. رایِ بقراط بر آن است که فلسفه در طب جایی ندارد، و اساسِ کارِ پزشکی باید بر مشاهداتِ دقیق و ثبتِ حالات و مواردِ مخصوص مبتنی باشد. وی به ارزش و اهمیتِ تجارتِ علمی ،چنانکه باید واقف نیست، لکن خود همواره از تجربیاتِ خویش پیروی میکند.عقیده به “اَخلاطِ اربعه”، که زمانی شهرتِ بسیار داشت، نمودارِ خصومتِ طبِ بقراطی با فلسفه است.بقراط گوید: بدنِ آدمی مرکب است از خون، بلغم، صفرا، و سودا; و سلامتِ کامل وقتی برقرار است که این اَخلاط به نسبتِ صحیح با هم بیامیزند. از افزایش یا کاهشِ هر یک از این اخلاط، بیماری و درد پدید میآید;(سعدی در این معنی گوید: چار طبعِ مخالف و سرکِش ... چند روزی بُوَند با هم خوش، گر یکی زین چهار شد غالب ... جانِ شیرین برآید از قالب) و هر گاه که یکی از آنها از سه عنصرِ دیگر جدا و منفصل شود، باز در مزاج اختلال پدید میآید. این نظریۀ از سایرِ فرضیاتِ طبیِ قدیم دوامِ بیشتر یافت، و فقط در قرنِ گذشته از اعتبار افتاد; شاید امروز نیز، در نظریاتِ مربوط به هورمونها و ترشحاتِ غدد، هنوز موجود و باقی باشد. چون عقیده بر این بود که کیفیتِ ترکیبِ اَخلاط به غذا و آب و هوا بستگی دارد، و نیز چون در شهرهای یونان سرماخوردگی و ذاتُ الریه و مالاریا از شایعترین امراض بود، از این روی بقراط  رساله ای دربارۀ “آب، هوا، و مَسکَن” نوشت و رابطۀ آنها را با سلامت بیان داشت. در آنجا چنین آمده است: “انسان میتواند با اعتمادِ کامل، بدنِ خود را در برابرِ سرما قرار دهد، به شرطِ آنکه بعد از غذا و بعد از ورزش نباشد. ... برای بدنِ انسان خوب نیست که در معرضِ سرمای زمستان قرار نگیرد.” بر پزشکِ علمی واجب است که به هر کجا رسد، در چگونگیِ بادها و فصول به مطالعه پردازد و آب انبارها و جنسِ خاک را موردِ تحقیق قرار دهد و تاثیرِ این عوامل را در جمعیتِ آن ناحیه بسنجد.تشخیصِ بیماری، ضعیفترین نقطۀ طبِ بقراطی بود. ظاهرا ضربانِ نبض در تشخیصِ امراض دخالت نداشت، میزانِ تب فقط با لمس کردنِ بدنِ بیمار شناخته میشد، و طبیب مستقیما با گوشِ خود اصواتِ درونیِ بدن را میشنید. مُسری بودنِ جَرَب و چشمدرد و سل را میدانستند. در مجموعۀ بقراطی، آماسِ غددِ بناگوشی، تبِ نِفاس، تبِ روزانه، و تبِ نوبۀ سه یک و چهار یک بدقت وصف شده است، ولی از آبله ، سرخک، خُناق، مخملک، و سیفلیس، ذکری نشده، و از حصبه نیز بتصریح شرحی نیامده است. در رسالاتِ تنظیمِ تغذیه، که از پیشگیریِ امراض سخن میگوید، بر پزشکان واجب شده است که از علایم و آثارِ قبلی، مراحلِ اولیۀ بیماری را تشخیص دهند و، قبل از بُروزِ کامل، آن را قلع و قمع کنند. بقراط سخت مشتاقِ آن بود که مراحلِ بعدیِ مرض را از آثارِ اولیۀ آن معلوم دارد، و معتقد بود که طبیبِ حاذق باید به تجربه، تاثیرات و نتایجِ حالاتِ مختلفِ جسمانی را پیش بینی کند و، از نخستین مراحل، سِیرِ بعدیِ بیماری را دریابد. اکثرِ امراض به یک نقطۀ بحرانی منجر میشوند، و این یا پایانِ شدتِ بیماری است، یا خاتمۀ حیاتِ بیمار. روزی که باید بیماری در آن به نقطۀ بحرانی رسد، با دقتی شبیه به محاسباتِ فیثاغورسیان پیش بینی میشد و این از عناصرِ مشخصِ نظریۀ بقراطی به شمار میرفت.اگر در این بحرانها، حرارتِ بدن بر مادۀ مهلک غالب آید و آن را دفع کند، بیمار شفا خواهد یافت. در همۀ امراض، عاملِ شفابخش: قوه و بنیۀ جسمانی است. این نیروهای طبیعی، از بدن دفاع میکنند و سلامتِ آن را باز میستانند; کارِ طبیب آن است که موانعِ تاثیرِ این عوامل را تقلیل دهد، یا برطرف سازد. از این روی، در طبِ بقراطی، استعمالِ داروهای پزشکی؛ بسیار کم است، و بیشتر به هوای تازه، ترکیباتِ قی آور، شیاف، حُقنه، حجامت، رگزنی، ضِماد، مرهم، مالش، و آبهای معدنی توسل میجویند. صورتِ داروهای یونانی به نحوی اطمینانبخش، کوچک و مختصر بود، و قسمتِ عمدۀ آن، انواعِ مُسهِلات را شامل میشد. امراضِ جلدی با حمامِ ترکیباتِ گوگردی و مالیدنِ روغنِ جگرِ خوکِ دریایی معالجه میشود. بقراط چنین توصیه میکند: “زندگیِ خود را با اصولِ بهداشتی موافق سازید تا هرگز، جز در وقتِ شیوعِ امراضِ مُسری، و جز در موردِ بروزِ حوادث، سلامتِ شما در خطر نیفتد. اگر بیمار شدید، رعایتِ وضعِ غذایی، بهترین وسیله ای است که سلامت شما را بازگشت میدهد.” در اغلبِ موارد، اگر قوای جسمیِ بیمار کافی مینِمود، پزشکان روزه داشتن را تجویز میکردند; زیرا عقیده بر این بود که “هر چه بدنهای مریض را بیشتر غذا دهند، آسیب و زیانِ بیشتر بر آنها وارد خواهد آمد.” کلا “انسان باید فقط یک بار در روز غذا تناول کند، مگر آنکه معدۀ وی بیش از اندازه تهی باشد.” علمِ تشریح و وظایفُ الاعضا در یونان پیشرفتی بسیار کند داشت; و همان مقدار نیز بر اثرِ معاینۀ امعا و احشای حیواناتی که جهتِ تَفَاُل و تطیر کشته میشدند، حاصل آمده بود.(رسم چنین بود که حیوانی را میکشتند تا اگر در احشاءِ وی چیزی غیرِ طبیعی به نظر رسد، کاهنان از رویِ آن کیفیتِ وقایعِ آینده را پیش بینی کنند) در مجموعۀ بقراطی جزوۀ کوچکی هست به عنوانِ "دربارۀ قلب، که بطنها، رگهای بزرگ، و دهلیزها را توصیف میکند. "سی یِنِسیسِ" قبرسی و دیوگِنِسِ کریتی دربارۀ دستگاهِ خون و عروق، رسالاتی نوشتند، و چنین معلوم است که دیوگِنِس به اهمیتِ نبض وقوفِ تمام داشته است. اِمپِدوکلِس عقیده داشت که قلب ،مرکزِ دستگاهِ خون است، و میگفت که بدین وسیله “نفسِ حیات بخش” (اکسیژن) از رگها میگذرد و با خون به همۀ قسمتهای بدن میرسد. مجموعۀ بقراطی، به پیروی از آلکمایون، مغز را مرکزِ فکر و شعور میداند، و میگوید: “بدان وسیله: ما فکر میکنیم، میبینیم، میشنویم، و زشت را از زیبا، و نیک را از بد باز میشناسیم.” جراحی هنوز از کارهای غیرِ اختصاصیِ پزشکانِ کارآزموده بود; هر چند که در لشکرها: جَراحانی به خدمت اشتغال داشتند. در مجموعۀ بقراطی، سوراخ کردنِ استخوانِ سر وصف شده است، و طریقۀ جا انداختنِ استخوانِ کتف یا فک از هر لحاظ، جُز استعمالِ داروهای بیهوشی، با روشهای “جدید” مطابق است. یکی از الواحِ نذریِ معبدِ آسکلِپیوس در آتن صندوقچۀ چرمینی را نشان میدهد که در آن چندین چاقوی جراحی به اَشکالِ مختلف دیده میشود. در موزۀ کوچکِ اِپیداوروس، بسیاری از ابزارهای جراحیِ قدیم، از قبیلِ انبرک، میله، چاقو، و آلاتی که برای مشاهدۀ درونِ حفره های بدن به کار میرفته، تاکنون محفوظ مانده است. این ابزارها، از لحاظِ طرزِ کاربرد و اصولِ کلی، به وسایلِ جراحیِ امروز شباهتِ کامل دارند، و بعضی از مجسمه های آنجا ظاهرا طریقۀ جا انداختنِ استخوانهای لگنِ خاصره را نمایش میدهد. رسالۀ "درباره طبیب"، که در مجموعۀ بقراطی آمده است، بتفصیل شرح میدهد که اطاقِ عمل را چگونه باید آماده ساخت و نورِ طبیعی و مصنوعی را به چند ترتیب تنظیم کرد. در این رساله، طریقۀ پاکیزه ساختنِ دستها، چگونگیِ استعمالِ ابزارها، نحوۀ قراردادنِ بیمار، طرزِ زخمبندی، وسایرِ این گونه امور، جز به جز بیان شده است.از این عبارات و نظایرِ آن چنین بر میآید که طبِ یونانی در عصرِ بقراط، از لحاظِ فنی و اجتماعی، پیشرفتِ بسیار کرده بود. پیش از آن، پزشکانِ یونانی، چون سوفسطاییانِ آن زمان و واعظانِ عصرِ ما، بر حسبِ لزوم، از شهری به شهری دیگر میرفتند. اما در این هنگام محلی را برای اقامتِ خود انتخاب، و مطب یا “شفاخانه”ای دایر میکردند; معالجات یا در این شفاخانه ها یا در خانۀ بیماران صورت میگرفت.پزشکانِ زن نیز فراوان بودند، و اغلب به درمانِ بیماریهای جنسی مقاربتیِ زنان میپرداختند; برخی از آنان رسالاتی معتبر دربارۀ بهداشتِ پوست، مویِ بدن و مویِ سر نوشته اند. دولت ، کسانی را که خواستارِ پیشۀ پزشکی بودند آزمایش نمیکرد، ولی لازم بود که این گونه کسان مدتی نزدِ یکی از اطِّبای مشهور ،شاگردی کرده باشند. حکومتهای شهرها ،طب عمومی را با طبِ خصوصی آشتی میدادند و پزشکان را به مباشرت در بهداشتِ مردم و معالجۀ مستمندان میگماشتند. اجرتی که به بهترینِ این گونه پزشکانِ دولتی، چون دموکِدِس، داده میشد، دو تالنت (معاددل 12000 دلار) در سال بود.البته در این میان، طبیبانِ دروغین فراوان بودند، و گروهی بیشمار نیز خود را عَلّامۀ عصر میخواندند .چنانکه همیشه و در همه جا از این گونه کسان بسیار میتوان یافت. در آن روزگار نیز، چون همیشه، پیشۀ پزشکی از وجودِ اقلیتی غیرِ صالح و ریاکار رنج میبرد. یونانیان، چون سایرِ ملتها، با ساختنِ هزاران نکته و مضمونِ طنزآمیز، انتقامِ خود را از رَشک و رِیبی که نسبت به علمِ پزشکی داشتند، گرفتند; چنانکه با ازدواج نیز همۀ ملتها چنین کرده اند.بقراط ، اخلاقیات را با تاکیدِ بسیار در پزشکی دخالت داد و بر شانِ این پیشه افزود. وی تنها طبیب نبود، بلکه معلم نیز بود; سوگندنامۀ مشهوری که به او منسوب است. شاید بدان مقصود بوده است که وفاداری و صداقتِ شاگرد را نسبت به استاد تضمین کند. عقیده بر آن است که این سوگندنامه را پیروانِ بقراط نوشته اند، نه خودِ او. اما اِروتیانوس، که در قرنِ اولِ میلادی زندگی میکرد، انشای آن را به بقراط نسبت میدهد.سوگندنامه بقراطمن به آپولونِ پزشک، به آسکلِپیوس، به هیگیایا(الاهه تندرستی، دختر آسکلِپیوس)، به پاناکیا(الاهه درمانها، دختر آسکلِپیوس)، و به همۀ خدایان سوگند یاد میکنم و آنان را گواهِ خویش میسازم که، تا آنجا که بتوانم و آگاه باشم، بدین سوگندنامه وفادار مانم; استادِ خویش را در این فن با پدر برابر شمارم; وی را در هستیِ خویش شریک سازم; هر گاه که به مال نیازش افتد، هر چه دارم با او در میان گذارم; فرزندانِ وی را برادرانِ خود بدانم; و اگر کسبِ این هنر را خواستار شدند، بی مزد و بدونِ عقدِ پیمان، به تعلیمشان همت گمارم. سوگند یاد میکنم که دانسته ها، آموخته ها، و اندرزهای خویش را از فرزندانِ خود، فرزندانِ استاد خود، و شاگردانِ سوگند خورده، دریغ ندارم، اما کسانِ دیگر را ، از این علم چیزی نیاموزم. تا آنجا که بتوانم و آگاه باشم، دردهای بیماران را درمان خواهم کرد، و هیچ گاه دانشِ خود را به کارهای زشت و زیانبخش نخواهم گماشت; اگر از من بخواهند که کسی را زهر دهم، هرگز چنان نخواهم کرد و این کار را جایز نخواهم دانست. داروی سقطِ جنین به زنان نخواهم داد، و پیشه و زندگیِ خود را پاک و مقدس خواهم داشت. هرگز چاقو به کار نخواهم برد، حتی اگر کسی را گرفتارِ سنگِ مثانه ببینم; این کار را بر عهدۀ جراحانِ حاذق و چیره دست خواهم گذارد. به هر خانه ای که قدم گذارم، قصدم علاجِ دردِ بیماران خواهد بود. هیچ گاه کسی را به عمد، زیان و آسیب نخواهم رساند; از بدنِ مردان و زنان، آزادان و بندگان، ناحق سود نخواهم جست. هر گاه طیِ معالجاتِ خود، یا در ضمنِ روابطی که با دیگران دارم، بر نکته ای آگاه شوم که پنهان داشتنش واجب باشد، هرگز آن را فاش نخواهم کرد، و این گونه نکات را از رازهای مقدس خواهم شمرد. اینَک اگر به این سوگندنامه وفادار مانم و پیمانِ خویش را نشکنم، شایستۀ آن توانم بود که جاودانه در بینِ مردم، با هنر و زندگیِ خود، شهرت و نیکنامی به دست آرم; و اگر نقضِ عهد کنم، خلافِ آن بر من روا باد.بقراط، علاوه بر این، گوید که طبیب باید ظاهری آراسته، و جسم و جامه ای پاکیزه داشته باشد; باید همیشه اعتدال و آرامشِ خود را نگاه دارد، و رفتارش چنان باشد که اعتماد و اطمینانِ بیماران را به خود جلب کند; باید: سخت مراقبِ خویشتن باشد و ... جز آنچه ضروری است، چیزی نگوید. ... هنگامی که به اطاقی وارد میشوید، طرزِ نشستن، خویشتنداری، وضعِ لباس، قاطعیتِ گفتار، کم سخن گفتن، متانت، و آدابِ معالجاتِ بالینی را رعایت کنید. ... بر حالاتِ درونیِ خویش مسلط باشید، آشفتگی را مانع شوید، و خود را آماده کنید که هر چه را واجب دیدید، در دم انجام دهید. به شما توصیه میکنم که بر مریضان سخت نگیرید، و استطاعتِ آنان را در نظر داشته باشید. گاهی بدونِ اَجر و مزد؛ نیز خدمتی انجام دهید، و اگر غریبِ تنگدستی را محتاجِ خود دیدید، به یاریش بکوشید. زیرا هر جا که عشق به انسان باشد، عشق به حِرفه نیز هست.اگر پزشک، علاوه بر پیشۀ خود، فلسفه نیز فرا گیرد، در این کار به عالیترین مقامِ خواهد رسید. زیرا “طبیبی که دوستدارِ حِکمَت باشد، با یک خدا برابر است.” پزشکیِ یونان نسبت به طب و جراحیِ مصر، که یک هزار سال بر عصرِ پدرانِ گوناگونِ این علم، تَقَدُم داشت، پیشرفتِ اساسی نکرده بود. در تخصص، پزشکانِ مصر از طبیبانِ یونان پیشرفته تر بودند; ولی، از جهتِ دیگر، باید طبِ یونان را سزاوارِ مقامی بلند بدانیم، زیرا که تا قرنِ نوزدهمِ میلادی، نظرا و عملا، اصلاحِ قابلِ ملاحظه ای در آن صورت نگرفت. کلا، علمِ یونانی، بدونِ وسایلِ مشاهده و تدقیق و بدونِ روشهای تجربی، تا آخرین حدِ مُنتظر و ممکن پیش رفت، و اگر فلسفه و دین، سدِ راهِ او نمیشدند، کمالِ بیشتری مییافت. در همان حال که جوانانِ آتنی با شور و شوقِ تمام به تحصیلِ نجوم و تشریحِ تطبیقی پرداخته بودند، قوانینِ جاهلانه، و شکنجه و آزاری که بر آناکساگوراس و آسپاسیا و سقراط رسید، پیشرفتِ علم را متوقف ساخت. این وضع: تحولِ مشهورِ سقراط و سوفسطاییان را پیش آورد. اینان از جهانِ بیرون به جهان درون، و از طبیعیات به اخلاقیات روی کردند و اندیشۀ یونانی را از مسائلِ مربوط به طبیعت و تکامل، به سویِ اخلاق و ماورا الطبیعه معطوف داشتند. در مدتِ یک قرن، علم از پیشرفت باز ایستاد و یونان به جادوی فلسفه تسلیم شد.

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Dec 26, 2020

Embed this episode

NOW PLAYING

تاریخ تمدن قسمت۱۷۹-بقراط-سوگندنامه بقراط

0:00 33:35

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

Tarikh Be Revayat e Movarekh | پادکست تاریخ به روایت مورخ PersianBMS در فصل دوم این برنامه که به مناسبت دویستمین سال تولد حضرت باب به صورت نمایش رادیویی تهیه شده ماندانا دختر ایرانی، تاریخ نبیل را که از دوست بهائیش ترنم گرفته مطالعه می‌کند. دوباره نبیل زرندی خود تاریخش را روایت می‌کند. راوکست | Ravcast ravcast ما در راوکست از تاریخ میگیم، چون معتقدیم که گذشته چراغ راه آینده است و سعی داریم در کنار هم این چراغ را روشن نگهداریم Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. پادکست رخ Rokh Podcast داستان زندگی کسانی که قسمتی از تاریخ ایران و جهان را رقم زدند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. مدرسه زندگی فارسی Iman Fani محفلی برای پیگیری مطالعات میان‌رشته‌ای! ما محتوایی منتشر می‌کنیم که قابل پیاده کردن در کسب و کار و زندگی روزمره باشد و به زندگی معنا، عمق و زیبایی ببخشد. در این راه از ادبیات، فلسفه، روانشناسی، اقتصاد، تاریخ، پزشکی، سینما و دیگر علوم بهره می‌بریم، همه چیز را مورد پرسش قرار می‌دهیم و ارتباطها را پیدا می‌کنیم. از جمله فعالیتهای قبلی ما دوبله ویدیوهای مدرسه زندگی آلن دوباتن با ترجمه دکتر ایمان فانی و مرور ویدیوییِ کتابهای مفید بوده است. برای اطلاع از ویدیوهای جدید انتشار یافته در یوتیوب، می توانید تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید. لینک کانال انگلیسی ما (Word Vulcan

Frequently Asked Questions

How long is this episode of تاریخ تمدن?

This episode is 33 minutes long.

When was this تاریخ تمدن episode published?

This episode was published on December 26, 2020.

Can I download this تاریخ تمدن episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!