تاریخ‌ تمدن قسمت۱۹۸-زِنوفِن-آپلس episode artwork

EPISODE · Jan 14, 2021 · 28 MIN

تاریخ‌ تمدن قسمت۱۹۸-زِنوفِن-آپلس

from تاریخ تمدن

انحطاط تمدن یونانفصل بیستم :ادبیات و هنر در قرن چهارمزِنوفِنآپلسزِنوفِننفوذِ “پیرمردِ فصیح” بر سیاستمدارانِ عصرِ خویش؛ قابل تردید، ولی بر ادبیات، مستقیم و بادوام است.(سیسِرو، میلتن، ماسیون، جِرِمی تِیلُر، و اِدمُند بُرک، اشعارِ خود را بر پایۀ عباراتِ موزون و طویلِ ایسوکراتِس میسرودند. ) تاریخنویسان زودتر از دیگران تحتِ نفوذِ او قرار گرفتند. زِنوفِن و دیگران سبکِ او را در نوشتنِ زندگینامۀ اِواگوراس تقلید کردند(. دیکتاتورِ روشنفکری که فرهنگِ یونان را به قبرس برده بود (410 - 387).); در نتیجه، نوشتنِ شرحِ زندگی در ادبیاتِ یونان مورد قبولِ عام قرار گرفت و عاقبت هم به صورتِ شاهکارهای پلوتارک، که جنبۀ نقلِ قول داشتند، درآمد. ایسوکراتِس یکی از شاگردانِ خود را، موسوم به اِفوروسِ سیمی، موظف کرد که تاریخِ عمومیِ یونان را، به نحوی که نه تنها توصیفِ یک ایالت، بلکه وصفِ تمامِ یونان باشد، بنویسد. اِفوروس چنان بخوبی از عهدۀ وظیفۀ خطیرِ خود برآمد که همدورانهایش کتابِ تاریخِ جهانِ او را همطرازِ کتابهای هرودوت نامیدند. ایسوکراتِس به شاگردِ دیگرش تِئوپومپوسِ کیوسی وظیفۀ تحریرِ وقایعِ جاری را محول کرد. تِئوپومپوس در دو کتاب به نامهای “هِلِنیکا” و “فیلیپیکا” این کار را به سبکِ زنده و فصیحی انجام داد که بسیار موردِ تقدیر و تحسینِ معاصرینش قرار گرفت. در حدودِ سالِ 340، دیکائِرکوسِ مِسانایی کتابی دربارۀ تمدنِ یونان به نامِ “زندگیِ یونانی” نوشت. کاری که ما اکنون در دست داریم و تصادفا حتی نامش هم سابقه ای چنین باستانی دارد.( اشارۀ ویل دورانت به عنوانِ انگلیسیِ کتابِ حاضر: The Life of Greece است. )تنها مورخِ قرنِ چهارم که آثارش برجای مانده، زِنوفِن است. "دایا جِنیس لَرتیوس" وی را در جوانی چنین توصیف میکند: زِنوفِن مردِ بسیار متواضع و خوبرویی بود. میگویند سقراط وی را در کوچۀ تنگی ملاقات میکند و عصایش را جلوی راهش میگیرد که نتواند بگذرد، وبعد میپرسد که انواعِ اشیای لازم را در کجا میفروشند. وقتی زِنوفِن پاسخ میدهد، دوباره میپرسد کجا مردان را خوب و مُتِقی بار می آورند، و چون زِنوفِن نمیدانسته، سقراط میگوید: “پس به دنبالِ من بیا و بیاموز.” و از آن تاریخ، زِنوفِن شاگرد و پیروی سقراط میگردد.زِنوفِن از جمله واقع بین ترین شاگردانِ سقراط بود. مغزِ خَلاق و زیرکیِ مجذوب کنندۀ استاد را دوست میداشت، و خود او را ،همچون فیلسوفِ مقدسی میپرستید. اما عمل را نیز مانندِ اندیشه گرامی میشمرد، و هنگامی که به قولِ آریستوفان “دانشمندان عمری به بطالت میگذراندند.” به دنبالِ سرنوشتِ خود به راه افتاد. در سی سالگی به خدمتِ کوروشِ جوان وارد شد و در جنگِ کوناکسا شرکت کرد و ده هزار نفرِ معروف را بسلامت از معرکه به در برد. در بیزانس، در قشونِ اسپارتا علیه ایرانیها جنگید و یک نفر ثروتمند از اهالیِ مید را اسیر کرد و، در مقابل، جَزیه ای فراوان که از محلِ آن تا آخرِ عمر در نعمت زندگی کرد، او را آزاد ساخت. دوست و پیروِ آگِسیلائوس، پادشاهِ اسپارتا گردید و در زندگینامه ای او را ستود. با آگِسیلائوس، هنگامی که به اسپارتا اعلامِ جنگ داده بود، به یونان آمد و نسبت به او علیهِ شهرِ زادگاهش وفادار ماند. آتنیها او را تبعید و اموالش را تصاحب کردند. در کورونیا در صفِ لاکدایمونیها جنگید، و مستغلاتِ سکیلوس در اِلیس را، که در آن وقت زیرِ تسلطِ اسپارتا بود، به عنوانِ پاداش به او بخشیدند. در آنجا بیست سال همچون اشرافزاده ای به زراعت و شکار و نویسندگی و تربیتِ پسرانش، کاملا به سبکِ اسپارتیها، عمر گذرانید.باید بسیاری از نوشته های گوناگونِ او را، که باعث شدند در ردیفِ بزرگترین نویسندگانِ عصرِ خویش درآید، مدیونِ دورۀ اِنزوا و تبعیدش دانست. به اِقتضای وضعِ روحیِ خود چیز مینوشت; مثلا در تربیتِ سگ، نگاهداریِ اسب، تعلیمِ زوجه، آموزش و پرورش، یا جنگیدن با آگِسیلائوس، و یا افزودنِ درآمدِ آتن، قلم فَرسایی میکرد. در کتابِ آناباز، با شیوۀ تازه، کسی که شرحِ واقعه ای را که خود شاهدِ آن بوده یا در آن شرکت کرده؛ میدهد، داستانِ هیجان انگیز (ولی تایید نشدۀ) عقب نشینیِ 10 هزار سربازِ یونانی به سوی دریا را نقل میکند. در هِلِنیکا به شرحِ وقایعِ تاریخِ یونان، از آنجایی که توسیدید رها کرده بود، میپردازد و تا جنگِ مانتینِئارا ، که در آن پسرش گریلوس، پس از کشتنِ اِپامینونداس، طیِ نبردِ شجاعانه ای کشته میشود شرح میدهد. این کتاب: نقلِ ملال آورِ وقایعِ تاریخی است، و گویی نویسنده گمان میکرده که تاریخ یعنی شرحِ یک سلسله جنگهای بی انتها یا تغییر و تبدیلِ غیر منطقیِ فتح و شکست. سبکِ نویسندگیش با روح و توصیفِ اشخاصِ داستانها زنده است. ولی حقایق، عَمداًطوری انتخاب شده اند که برتریِ رسم و راهِ زندگیِ اسپارتا را ثابت کنند. خرافات، که در زمانِ توسیدید از تاریخ بیرون شده بود، دوباره با زِنوفِن بر میگردد، و نیروهای ماوراالطبیعه برای بیانِ تبدیل و تغییرِ وقایع، موردِ استفاده قرار میگیرند. در کتابِ دیگرش به نامِ مِمورابیلیا (یا خاطرات از سقراط)، با همان سادگی یا دورویی، سقراط را در اطاعت از مذهب و اخلاق و عشقِ پاک و عارفانه، البته جز آن تحقیری که نسبت به دموکراسی ابراز میکرد و به خاطرِ آن موردِ تحسین و علاقۀ خاصِ زِنوفِنِ تبعیدی بود، به صورتِ یک نمونۀ بزرگِ کمالات در میآورد. از این کتابها غیرقابل اعتمادتر، کتابِ ضیافت است که حاویِ مذاکراتی است که در زمانِ کودکیِ زِنوفِن روی داده بود.با این وجود، زِنوفِن در رسالۀ اقتصاد، چنان با اصالتِ آشکاری سخن میگوید که خواننده را علی رغمِ میلش مجذوب میکند. در این کتاب، از سقراط میپرسد که دربارۀ کشاورزی سخنی بگوید، ولی سقراط با فروتنی اظهار بی اطلاعی میکند. مع هذا، نصایحِ زمیندارِ بزرگی به نامِ ایسکوماکوس را به خاطر میآورد که میتواند مثال و نمونه قرار گیرد.ایسکوماکوس، از زبانِ زِنوفِن، نسبت به تمامِ مشاغل، جز کشاورزی و جنگ، اظهارِ بی علاقگی میکند; در این رساله نه تنها کِشت و کارِ موفقیت آمیز را تشریح میکند، بلکه رمزِ زن داری و حفاظت از اموال را نیز بیان میکند. در صفحاتی که گاه انسان را به یادِ استحکام و زیباییِ کلامِ افلاطون میاندازد، ایسکوماکوس برای خواننده شرح میدهد که چگونه همسرِ خود را، که نصفِ سنِ او را داشته، تربیت کرده، خانه داری را به وی آموخته، طرزِ رفتار با خدمتگزاران را به او یاد داده که دوستانه ولی با حفظِ فاصله باشد و به او اثبات کرده که نباید زیباییِ صوری را وسیلۀ کسبِ نام نماید، بلکه باید نامِ نیک را از راهِ انجامِ صادقانۀ وظایفِ همسری و مادری و دوستی بیابد. به عقیدۀ ایسکوماکوس، یا بهتر بگوییم زِنوفِن، ازدواج: هم یک رابطۀ اقتصادی است و هم جسمانی. و این رابطه اگر منجر به این شود که یکی از طرفین تمامِ کار را به عهده بگیرد، از هم خواهد پاشید. شاید استقبالی که این زنِ جوان از دستورات و تعلیماتِ شوهرِ خود نشان میدهد آرزوی قلبی سرداری باشد که در میدانِ نبردِ زناشویی، به پیروزیِ مهمی نرسیده است. البته باید هر چه را که در این توصیفِ زِنوفِن میشنویم باور کنیم، مگر آن قسمت از داستان را که ایسکوماکوس میگوید در یک لحظه توانست با استدلال، زنش را قانع کند که از استعمالِ وسایلِ آرایش صرف نظر نماید.زِنوفِن، پس از تشریحِ هنرِ ازدواج، در سیروپایدیا (تربیتِ کوروش)، گویی در مقامِ پاسخ به جمهورِ افلاطون، به شرحِ آمال و آرزوهای خود دربارۀ تعلیم و تربیت و حکومت میپردازد. در اینجا با چیره دستی شرحِ زندگیهای ساختگی را با فلسفه انطباق میدهد و شرحی خیالی از تحصیل و زندگی و دولتداریِ کوروشِ بزرگ را ارائه میدهد. زِنوفِن این داستان را به نحوی هیجان انگیز در اشخاص و مکالماتِ آنها زنده میسازد و با قدیمیترین قصه های عاشقانۀ موجود در ادبیاتِ آن دوره می آراید; تحصیلِ فرهنگ و ادب را تقریبا نادیده میگیرد، و تمامِ توجهِ خود را بر بار آوردنِ یک جوانِ برومند و توانا و سالم و شخیص، متمرکز میسازد. این جوان در ورزشهای نیروبخش استاد میشود، در جنگاوری سرآمد میگردد، به اطاعتِ محض عادت میکند، و بالاخره هنرِ فرمان دادن به زیردستان را میآموزد. به عقیدۀ زِنوفِن، بهترین نوعِ حکومت، سلطنتِ عالمانه ای است که موردِ پشتیبانی و نظارتِ آریستوکراسیی باشد که تمامِ هَمَش صَرفِ کشاورزی و مقاصدِ نظامی است. قوانینِ ایران را که خوبی را پاداش و بدی را سزا میدهد تحسین میکند و همیشه ایران را برای یونانیانِ فردگرا به عنوانِ نمونه مثال میآورد که میتوان شهرها و ایالتهای بسیاری را تحتِ حکومتِ امپراطوریِ واحدی متحد کرد تا از نعمتِ صلح و امنیت و نظمِ اجتماعی برخوردار باشند. زِنوفِن مانندِ فیلیپ با آرزوی فتح شروع کرد، و مانندِ اسکندر مغلوبِ مردمی شد که به آنها تعلیمِ فتح داده بود.زِنوفِن: داستانسرایی استاد، ولی فیلسوفی متوسط بود. در هر چیزی جز جنگ، غیرِ حرفهای بود. در صدها موضوع اظهار نظر میکرد، ولی همه را از دریچۀ چشمِ یک سردارِ جنگی مینگریست. در بیانِ مزایای نظم؛ مبالغه میکرد، ولی کلمه ای از آزادی، سخن به میان نمیآورد. از اینجاست که میتوان فهمید بی نظمی تا چه حد در آتن حکمفرمایی داشته است. اگر قُدَما وی را با هرودوت و توسیدید برابر دانسته اند، بیشتر به خاطرِ سبکِ روان و بی غل و غش و نثرِ شیرین و موزونش است که سیسِرون آن را “شیرینتر از عسل” مینامید; نیز به خاطرِ خاصیتِ زنده و انسانیِ اشخاصِ داستانهایش و سادگیِ صریحش میباشد که خواننده میتواند از پشتِ آن وسیلۀ روشن، بآسانی اندیشه و موضوعِ موردِ گفتگو را درک کند. نسبتِ زِنوفِن و افلاطون به توسیدید و سقراط شبیهِ نسبتی است که آپِلِس و پراکسیتِلِس به پولیگنوتوس و فیدیاس دارند. اوجِ هنر و افتخار، پس از یک عصرِ اصالت و قدرتِ خلاق.IV - آپِلِساوجِ پیشرفتِ قرنِ چهارم در فلسفه و هنر بود نه ادبیات. در هنر نیز مانندِ سیاست، فرد، خویشتن را از قیدِ مذهب، دولت، سُنَت، و مکتب رها کرد. همچنانکه عشقِ کورکورانه به میهن، تبدیل به وفاداری نسبت به اشخاص شد، معماری نیز سطوحِ معتدلتری یافت و به نحوِ روزافزونی جنبۀ غیردینی به خود گرفت; آوازها و رقصهای دسته جمعیِ عظیم به نمایشهای خصوصیِ هنرمندانِ حرفه ای تبدیل شد. نماها و دیواره های بناهای دولتی را نقاشیها و مجسمه های خدایان و قهرمان های ملی زینت میدادند، ولی در عینِ حال، مجسمه سازی و نقاشی در خدمتِ کسانی قرار گرفته بود که در آن عصر ممتاز بودند. تنها شهرهایی میتوانستند در سطحِ وسیع از هنر حمایت کنند، که چون کنیدوس، هالیکارناسوس، و اِفِسوس از جنگها صدمۀ چندانی ندیده بودند; یا، چون سیراکوز، به مددِ منابعِ طبیعی و ثُباتِ حکومتی ،توانسته بودند بسرعت تجدید حیات کنند.در سرزمینِ اصلیِ یونان، معماری به اوجِ پیشرفت رسید. در 338، لیکورگوس، تماشاخانۀ دیونیسوس، ستادیوم، و لِسیوم(محوطه مقدسی در آتن که ارسطو در آنجا تدریس میکرد)، را تجدید بنا کرد، و هم به فرمانِ او بود که فیلون در شهرِ پیرایِئوس زرادخانۀ عظیمی برپا نمود. هر چه تمایلِ مردم به ظرافت و تجمل؛ فزونی میگرفت، سبکِ قدیمِ دوریک کهنه میشد و سادگیِ خام و ابتداییِ آن، نفوذِ خود را در روحِ یونانیان از دست میداد. برعکس، سبکِ یونیایی محبوبیتِ عامه پیدا کرد و نمودی همترازِ برازندگیِ پراکسیتِلِس و جذابیتِ افلاطون یافت. در همان حال، سبک کورینتی در ساختنِ (برجِ بادها” و بنای یادبودِ لیسیکراتِس تا حدودی موردِ توجه بود. در آرکادیا، سکوپاس معبدی برایِ آتنا به هر سه سبک برپا کرد که ردیفِ ستونهایی به سبکِ دوریک، یونیایی، و کورینتی داشت. و آن را با مجسمه هایی که به دستِ توانای خود ساخته بود، زینت بخشید.وسیعترین و مشهورترینِ معبدها، معبدِ سومِ آرتِمیس در اِفِسوس بود. معبدِ دوم در روزِ تولدِ اسکندر، در 356، سوخته و خاکستر شده بود; واقعه ای که پلوتارکِ "لطیف طبع" با طنز؛ آن را به تولدِ اسکندر نسبت میدهد. بنای جدیدِ معبد؛ دوباره بسرعت آغاز شد و تا پایانِ قرن پایان یافت. اسکندر پیشنهاد کرد که اگر نامِ او بر بنا ثبت شود، حاضر است تمامِ هزینۀ آن را بپردازد. ولی یونانیانِ مغرورِ اِفِسوس به این عذرِ (شاید طعنه آمیز) متوسل شدند که “شایسته نیست خدایی برای خدایی دیگر معبد بسازد.” با این حال، معمارِ موردِ علاقۀ اسکندر، دینوکراتِس، طرحِ معبد را بر مقیاسی ریخت که بزرگترین معبدِ یونان گشت. سی و شش ستونِ آن را مجسمه سازانِ مختلف، از جمله سکوپاسِ همیشه حاضر، با حکاکی تزیین کردند. سرستونِ یکی از همین آثار، اکنون در موزۀ بریتانیا موجود است، گویی که میخواهد تنها با جامه های حجاری شده اش ثابت کند که مجسمه سازیِ یونان در آن عصر هنوز در اوج بوده است. سرِ این مجسمه ها بیروح و یکنواخت نیستند، بلکه چهره های زنده ای هستند که از احساس و شخصیت برخوردارند.یونانِ قرنِ چهارم در ساختنِ "مجسمه های کوچک اندازه" نیز ممتاز بود. شهرِ تاناگرا از بیوشا به خاطرِ ساختنِ مجسمه های کوچک از گِلِ صیقلی شده، بلند آوازه بود. این مجسمه ها را در نمونه های گِلی میساختند و سپس با دست جلا داده، به شکلِ هزاران صورتِ زنده از مردمِ عادی در میآوردند. مانندِ قرنهای گذشته، از نقاشی در سایرِ هنرها هم استفاده میشد، ولی نقاشی بتدریج موقع و اهمیتِ مستقلی یافت، و استادانِ این هنر از تمامِ شهرهای یونان سفارش دریافت میکردند. پامفیلوس اهل آمفیپولیس، که معلمِ آپِلِس بود، هیچ شاگردی را برای کمتر از دوازده سال نمیپذیرفت، و برای تعلیمی که میداد مزدی برابرِ شش هزار دلار میخواست. مناسون، دیکتاتورِ لوکریس، برای هر یک از صد شکلی که آریستیدِس طیبسی از صحنۀ جنگی کشیده بود، 10 مینا پرداخت. قیمتِ تمامِ تابلو به پولِ امروز یکصد هزار دلار میشود. همان هنرپرور برای تابلوی دیگری که جلسۀ خدایانِ دوازده گانۀ اولمپی را نشان میداد، 360 هزار دلار پرداخت.لوکولوس، برای کشیدنِ یک نسخۀ بدل از چهرۀ گلیسِرا، رفیقۀ مِناندروس، 12 هزار دلار به پاوسیاسِ سیکوئونی پرداخت. پلینی میگوید که هر تابلویی که آپِلِس میکشید به قیمتی برابرِ تمامِ ذخایرِ کلیۀ شهرها به فروش میرفت.همان هنرشناس میگوید: “آپِلِس، در مقامِ هنر، از تمامِ نقاشانِ مقدم و موخرِ خود، برتر بود. او به تنهایی بیش از مجموعِ نقاشان به هنرِ نقاشی خدمت کرده است.” آپِلِس قاعدتا باید در روزگارِ خود بسیار برتر از دیگران بوده باشد، زیرا از جمله اشخاصِ نادری بود که هنرِ دیگر نقاشان را میستود. وقتی آپِلِس شنید که بزرگترین رقیبش، پروتوگِنِس، در فقر میزید، برای دیدارِ وی با کشتی به رودِس رفت. پروتوگِنِس، که از ورودِ او اطلاعی نداشت، در کارگاهِ خود نبود. زنِ خدمتکار میپرسد وقتی پروتوگِنِس برگردد بگویم مهمانش که بود. آپِلِس در جواب قلم مویی برمیدارد و، با یک حرکت، طرحِ بسیار ظریفی بر روی تختۀ نقاشی رسم میکند. چون پروتوگِنِس باز میگردد، خدمتکار اظهارِ تاسف میکند که نمیتواند نامِ مهمان را بگوید، ولی همینکه پروتوگِنِس طرح و ظرافتِ آن را میبیند فریاد میکند: “تنها آپِلِس قادر است چنین خطی بکشد.” سپس در داخلِ آن طرحی ظریفتر رسم میکند و به خدمتکار میگوید اگر آن بیگانه دوباره بازگشت، این را به او بنمای. آپِلِس مراجعت میکند و از مهارتِ پروتوگِنِس به حیرت میافتد، ولی باز خطی زیباتر و ظریفتر در بینِ دو طرحِ قبلی میکشد. همینکه پروتوگِنِس آن را میبیند، به کوچکی خود در مقابلِ آپِلِس اذعان میکند و بیدرنگ به بندرگاه میشتابد تا آپِلِس را از رفتن بازداشته، مقدمش را گرامی بشمرد. آن تختۀ نقاشی، به مثابه شاهکاری، نسلها دست به دست میگردد تا سرانجام " ژولیوس سزار" آن را میخرد و در آتشسوزیِ قصرِ او در تپه های پالاتینوس از بین میرود. آپِلِس، که قصد داشت ارزشِ پروتوگِنِس را به یونانیها بشناساند، قیمتِ تعدادی از آثارِ او را میپرسد. پروتوگِنِس مبلغ ناچیزی میخواهد، ولی آپِلِس همانها را به پنجاه تالنت (سیصد هزار دلار) خریداری میکند و سپس شرح میدهد که میخواهد آنها را به عنوانِ اثرِ خود بفروشد. اهالیِ رودِس که از خوابِ غفلت بیدار شده و ارزشِ کارِ استادِ خود را یافته بودند، نقاشیهای او را به قیمتی گرانتر از آنچه آپِلِس خواسته بود خریداری میکنند و جزوِ ذخایرِ عمومیِ شهرِ خویش نگاهداری مینمایند.در همین حال، آپِلِس با کشیدنِ تابلوی آفرودیتۀ آنادیومِنه (آفرودیتۀ دریازاد) تحسینِ دنیایِ یونانی را جلب کرده بود. اسکندر دنبالِ او میفرستد تا چند تصویر از او بکشد. فاتحِ جوان که از تصویرِ اسبش، بوسِفالوس، در یکی از آن تابلوها راضی نبود، فرمان میدهد تا اسب را برای مقایسه نزدیک تابلو بیاورند.همینکه اسب چشمش به تصویر میافتد شیهه میکشد، و آپِلِس اظهار میکند: “ظاهرا اسبِ اعلیحضرت بهتر از خودشان هنرِ نقاشی را میفهمد.” بارِ دیگر که اسکندر در کارگاهِ آپِلِس دربارۀ هنر دادِ سخن میداد، آپِلِس به او التماس میکند که سخن از موضوعِ دیگری بگوید، مبادا که جوانانی که رنگ میساییدند از سخنانِ او به خنده بیفتند. اسکندر با خوشرویی آن ناسزا را تحمل میکند، و وقتی که او را برای کشیدنِ تصویرِ سوگلیِ حرمسرایش دعوت مینماید و آپِلِس به عشقِ او گرفتار میشود، او را به آپِلِس میبخشد.آپِلِس روغنِ مخصوصی روی نقاشیهای خود میمالید که هم رنگها را حفظ و هم درخششِ آنها را ملایم میکرد، و در عینِ حال پرده ها را جاندارتر میساخت. آپِلِس تا آخرین لحظاتِ عمرش کار کرد، و مرگ هنگامی که بر وی رسید که بارِ دیگر برای آفرودیتۀ جاودان طرحی میکشید.

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Jan 14, 2021

Embed this episode

NOW PLAYING

تاریخ‌ تمدن قسمت۱۹۸-زِنوفِن-آپلس

0:00 28:42

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

Tarikh Be Revayat e Movarekh | پادکست تاریخ به روایت مورخ PersianBMS در فصل دوم این برنامه که به مناسبت دویستمین سال تولد حضرت باب به صورت نمایش رادیویی تهیه شده ماندانا دختر ایرانی، تاریخ نبیل را که از دوست بهائیش ترنم گرفته مطالعه می‌کند. دوباره نبیل زرندی خود تاریخش را روایت می‌کند. راوکست | Ravcast ravcast ما در راوکست از تاریخ میگیم، چون معتقدیم که گذشته چراغ راه آینده است و سعی داریم در کنار هم این چراغ را روشن نگهداریم Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. پادکست رخ Rokh Podcast داستان زندگی کسانی که قسمتی از تاریخ ایران و جهان را رقم زدند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. مدرسه زندگی فارسی Iman Fani محفلی برای پیگیری مطالعات میان‌رشته‌ای! ما محتوایی منتشر می‌کنیم که قابل پیاده کردن در کسب و کار و زندگی روزمره باشد و به زندگی معنا، عمق و زیبایی ببخشد. در این راه از ادبیات، فلسفه، روانشناسی، اقتصاد، تاریخ، پزشکی، سینما و دیگر علوم بهره می‌بریم، همه چیز را مورد پرسش قرار می‌دهیم و ارتباطها را پیدا می‌کنیم. از جمله فعالیتهای قبلی ما دوبله ویدیوهای مدرسه زندگی آلن دوباتن با ترجمه دکتر ایمان فانی و مرور ویدیوییِ کتابهای مفید بوده است. برای اطلاع از ویدیوهای جدید انتشار یافته در یوتیوب، می توانید تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید. لینک کانال انگلیسی ما (Word Vulcan

Frequently Asked Questions

How long is this episode of تاریخ تمدن?

This episode is 28 minutes long.

When was this تاریخ تمدن episode published?

This episode was published on January 14, 2021.

Can I download this تاریخ تمدن episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!