تاریخ تمدن قسمت۱۹۹-پراکسیتِلِس-سکوپاس و لیسیپوس episode artwork

EPISODE · Jan 15, 2021 · 31 MIN

تاریخ تمدن قسمت۱۹۹-پراکسیتِلِس-سکوپاس و لیسیپوس

from تاریخ تمدن

انحطاط تمدن یونانفصل بیستم :ادبیات و هنر در قرن چهارمپراکسیتِلِسسکوپاس و لیسیپوسپراکسیتِلِسشاهکارِ مجسمه سازیِ آن دوره، مقبرۀ شگفت انگیزِ عظیمی بود که به مائوسولوس، شاهِ هالیکارناسوس، هدیه شده بود. مائوسولوس، که اسماً ساتراپِ ایران بود، حکومتش را بر سر تا سرِ کاریا و قسمتی از یونیا توسعه داده، و از مالیاتی که میگرفت، نیروی دریاییِ قابلِ توجهی به وجود آورده و پایتختی زیبا ساخته بود.وقتی فوت کرد (353)، خواهر و زنِ فداییش، آرتِمیسیا، مسابقۀ خطابتِ مشهوری به یادبودش ترتیب داد و از بهترین هنرمندانِ دنیایِ یونان دعوت نمود که اشتراکِ مساعی نموده، مقبره ای فراخورِ نبوغِ او بسازند. آرتِمیسیا، هم نسبی و هم از راهِ ازدواج، ملکه بود، و هنگامی که اهالیِ رودِس از مرگِ شاه جسور شدند و به کاریا تاختند، با استراتژیِ ماهرانه ای ایشان را شکست داد، نیروی دریاییِ آنها را تصرف کرد، پایتختشان را مسخر ساخت، و چندی نگذشت که اهالیِ ثروتمند و بازرگانان را به اطاعت واداشت. لیکن غمِ مرگِ مائوسولوس، او را ضعیف کرده بود، و دو سال بعد چشم از جهان بربست، و مقبره ای را که سببِ جاویدان شدنِ نامش در تمامِ زبانهای غربی شد، ندید.آهسته آهسته مجسمه سازانِ بزرگی چون سکوپاس، لِئوکارِس، بریاکسیس، و تیموتِئوس، مقبرۀ مستطیل شکلی از سنگِ مرمرِ سفید، بر پایه هایی آجری بنا کردند و سقفِ هرمی شکلی بر روی آن بستند و آن را به سی و شش ستون و دریایی از مجسمه و تابلوهای نقاشی آراستند. انگلیسیها، در سالِ 1857، مجسمه ای از مائوسولوس، با همان آرامش و نیرومندیِ اصلی او، در خرابه های هالیکارناسوس یافتند که اکنون در موزه بریتانیاست. . باز از آن عالیتر ستونی است که جنگِ یونانیها و آمازونها را نشان میدهد. این آمازونها، که به شکلِ مرد و زن و اسبند، در زُمرۀ شاهکارهای آثارِ حکاکیِ دنیا هستند. آمازونها، زنانِ قوی هیکل و مرد شکلی نیستند که برای جنگ ساخته شده باشند، بلکه زنانِ بسیار زیبایی هستند که قاعدتا باید یونانیان را برای رفتاری ملایمتر از جنگ ترغیب کرده باشند. باری، این مقبره: (موسولِئوم) جایِ خود را در کنارِ معبدِ اِفِسوس در ردیفِ یکی از عجایبِ هفتگانۀ دنیا باز کرد.مجسمه سازی در این دوره از بسیاری جهات به اوجِ ترقی رسیده بود. انگیزۀ مذهبی را فاقد بود و عظمتِ بناهای مجللِ پارتِنون را نداشت، ولی از لطافتِ زنانه الهام گرفته و به چنان زیباییِ دل انگیزی رسیده بود که هرگز سابقه نداشت و ندارد. در قرنِ پنجم، مردان را لخت و زنان را با حریرِ نازکی نشان میدادند. در قرنِ چهارم: مردان را با لباس و زنان را لخت مینمودند. در قرنِ پنجم هنرمندان: زندگیِ تباه شدۀ بشر را به صورتِ آرامشِ بی احساسی رسم مینمودند، ولی در قرنِ چهارم سعی میکردند که از موجودیتِ مُنتَزِع و با احساسِ بشر بر روی سنگ؛ نشانی بگذارند. در مجسمۀ مردان، سر و صورت بیش از بدن اهمیت یافت.مطالعۀ شخصیت: جای بُت ساختن از عضلات را گرفت. صورت سازی در سنگ، حرفه ای شد، و هر که وُسعَش میرسید هنرمندی اجیر میکرد تا صورتی از او بسازد. بدن: حالتِ راست و خشکِ خود را ترک گفت و به حالِ استراحت درآمد که به چوب یا درختی تکیه میکرد. سطحِ خارجیِ مجسمه طوری ساخته میشد که بازیِ زندۀ سایه و روشن در آن منعکس شود، لیسیستراتوسِ سیکوئونی، که ظاهرا اولین یونانیِ هواخواهِ واقع پردازی بود، با گذاشتنِ ماسکِ مومی روی صورتِ مدلِ خود، قالبِ صورت را تهیه میکرد.پراکسیتِلِس، زیباییِ پروقار و قابلِ احساس را، به حدِ کمال رساند. همۀ جهانیان میدانند که وی به فرینه عشق میورزید و در نتیجۀ همین عشق بود که زیباییِ او را جاویدان ساخت، ولی هیچ کس نمیداند که او چه وقت به دنیا آمد و چه وقت رَخت از جهان بربست. نامِ پدر و پسر: پراکسیتِلِس، سِفیزوداتوس بود، و هر دو، مجسمه ساز بودند. بنابراین، هنرِ مجسمه سازی در خانوادۀ او ارثی بود، و خودِ او بزرگترین وارثِ این هنرِ خانوادگی به شمار میرود. پراکسیتِلِس: هم با مفرغ و هم با مرمر کار میکرد، و چنان شهرتی به هم زد که بیش از ده شهر برای استفاده از هنرش با هم رقابت میکردند. کوس در سالُ 360 وی را مامور کرد تا یک مجسمۀ آفرودیته بسازد. وی به کمکِ فرینه آن مجسمه را ساخت ولی اهالیِ آن شهر چون آفرودیته را لختِ مادرزاد یافتند بشدت ناراحت شدند. پراکسیتِلِس با ساختنِ آفرودیتۀ دیگری، این بار با لباس، آرامشان کرد. مجسمۀ اولی را اهالیِ کنیدوس خریدند. نیکومِدِس، شاهِ "بی تی نیا"، حاضر شد تمامِ قروضِ سنگینِ شهر را در مقابلِ آن ببخشد، ولی کنیدوس ترجیح داد زیرِ قرض بماند، ولی نامِ جاودانی داشته باشد. سیاحان از هر گوشه و کنارِ مدیترانه برای دیدنِ این شاهکار میآمدند; منتقدین آن را بزرگترین مجسمه ای میخواندند که یونان تا به آن روز عرضه داشته بود، و از گوشه و کنار میشنویم که مردان از دیدن آن به وجدِ عاشقانۀ دیوانه واری در میآمدند.یک نمونۀ رومی از این مجسمه در واتیکان موجود است که با طرحِ آن بر سکه های کنیدوسی که از زیرِ خاک به دست آمده اند انطباق دارد. همان طور که کنیدوس در اثرِ مجسمۀ آفرودیته شهرت یافت، شهرِ کوچکِ تِسپیای در بیوشا نیز، که زادگاهِ فرینه بود، سیاحان و مسافران را جلب میکرد، زیرا فرینه مجسمۀ اِروسِ ساختۀ پراکسیتِلِس را به آن اهدا نموده بود. فرینه از پراکسیتِلِس درخواست کرده بود که برایِ اثباتِ عشقِ خود، شاهکارش را تقدیمِ او کند. پراکسیتِلِس انتخاب را به خودِ او واگذارد. ولی فرینه، که مایل بود نظرِ خودِ او را بفهمد، روزی نزدِ او میرود و خبر میدهد که کارگاهت آتش گرفته. پراکسیتِلِس بی اختیار فریاد میزند: “اگر ساتیر و اِروسِ من سوخته باشند، فنا شده ام.” فرینه اِروس را انتخاب کرده، به زادگاهش اهدا مینماید.(نِرون آن را به روم آورد، و در آتشسوزیِ سالِ 64 میلادی از بین رفت) اِروس، که روزی خدایِ خالقِ هِزیود بود، در اندیشۀ پراکسیتِلِس مبدل به جوانِ رویایی و ظریفی شد و مظهرِ قدرتِ عشق در تسخیرِ روح گردید; او هنوز آن خدای شیطان و شرورِ هنرِ یونانی و رومی نشده بود.گویا آن مجسمۀ ساتیر که در موزۀ کاپیتولینِ روم موجود است، و ما آن را به نامِ فاونِ مرمرین، اثرِ هائورن، میشناسیم، از رویِ شاهکارِ پراکسیتِلِس باشد، که خود آن را بر اِروس ترجیح میداده است.(فاونها، در دینِ رومی، ملازِمانِ فاونوس، خدایِ جنگل و حامیِ برزگران، هستند) پاره ای گمان میکنند که بدنۀ مجسمه ای که در لوور موجود است قسمتی از مجسمۀ اصلی است. ساتیر را پراکسیتِلِس به صورتِ پسر بچۀ شاد و خوش هیکلی ساخته که از حیوانیت فقط دو گوشِ درازِ نوک تیز دارد و با آرامش بر درختی تکیه داده و یک پایش را پشتِ دیگری قرار داده است. کمتر مجسمۀ مرمرینی استراحت و آرامش را به این کمال نمایانده است. در آن دست و پایِ پُر آرامش و آن صورتِ اطمینان بخش، تمامِ جذابیت و زیبایی و بی اعتناییِ جوانی، نمودار است. شاید رانهای مجسمه کمی گردتر و نرمتر از عادی باشد. پراکسیتِلِس آن قدر به فرینه نگریسته بود که کاملا نمیتوانست مرد را مُدِلِ کارِ خود قرار دهد. مجسمۀ آپولونِ سائوروکتونوس یا “آپولونِ سوسمارکش” آن قدر نرمشِ زنانه دارد که انسان متمایل به این میشود که آن را از جمله مجسمه هایی که هم زن و هم مَردَند و در مجسمه سازیِ یونان فراوان هستند محسوب کند.پاوسانیاس نقل میکند متاسفانه باختصار که بین مجسمه های هِرایوم(معبدِ معروفی که در پنج کیلومتریِ جنوبِ خاوریِ مای سِنی برای هِرا ساخته شده بود، و در آن مجسمه ای از هِرا، با عاج و طلا، کار پولیکلیتوس، قرار داشت) در اولمپیا، “مجسمه ای سنگی کارِ پراکسیتِلِس بود، که هِرمِس را نشان میداد که دیونوسوسِ کودک را در آغوش دارد.” حفارانِ آلمانی، که در سالِ 1877 در محل مشغولِ حفاری بودند، نتیجۀ زحماتِ خود را با پیدا کردنِ این مجسمه، که قرنها زیرِ خروارها خاک و گِل مدفون گشته بود، بازیافتند. شرح و عکس و قالبگیری هرگز نمیتواند حقِ این شاهکارِ هنر را ادا کند. شخص باید در موزۀ کوچکِ اولمپیا در مقابلِ این مجسمه بایستد و پنهانی دست بر روی آن بکشد تا بتواند نرمیِ آن و حیاتی را که در زیرِ آن گوشت و پوستِ مرمرین نهفته حس کند. موضوعِ این مجسمه این است که خدایِ مامورِ نجاتِ دیونوسوس، او را از شرِ حسادتِ هِرا رهانیده، به سویِ فرشتگان میبرد که او را در خَفا بزرگ کنند. هِرمِس در راه میایستد و بر درختی تکیه میکند و به کودک؛ خوشۀ انگوری تعارف میکند. مجسمۀ طفل چندان استادانه ریخته نشده; گویی الهامِ هنرمند یکباره هنگامِ ساختنِ مجسمۀ هِرمِس به پایان رسیده است. بازوی راستِ هِرمِس از بین رفته و پاها را تعمیر کرده اند، ولی بقیۀ مجسمه انگار که هم اکنون از زیرِ دستِ استاد بیرون آمده است. دست و پایِ قوی و سینۀ فراخ، نشانِ سلامتِ جسمیِ اوست. سرِ آن، با آن وقار و سنگینی و خطوطِ ظریفِ صورت و موهای مجعد، به تنهایی شاهکارِ بزرگی است. پای راست، نمونۀ کمالِ مجسمه سازی است، آن هم در ساختنِ پا که هنرِ مجسمه سازی کمتر به کمال دیده شده است. دنیای قدیم این کار را کم اهمیت میشمرد، از اینجا میتوان به غِنایِ هنرِ آن دوره پی برد. پاوسانیاس، در عبارتی دیگر، از مجسمۀ دسته جمعیِ مرمرینی سخن میگوید که در مانتینِئا واقع بوده است. در اثرِ حفاریهایی که شده، پایۀ این مجسمه، که شکلِ سه تن از خدایانِ شعر بر آن منقوش است، به دست آمده که ظاهرا کارِ شاگردانِ استاد بوده است. اگر مطالبی را که از نوشته های یونانِ قدیم دربارۀ مجسمه سازی باقی مانده است کنارِ هم بگذاریم، تعدادِ مجسمه های اصلیِ پراکسیتِلِس به چهل میرسد، که بدونِ شک جزئی از آثارِ فراوانِ او بوده است. در آثارِ او قدرت و عظمت و وقار و شخصیتِ فیدیاس را نمیبینیم. خدایان جای خود را به فرینه، معشوقِ پراکسیتِلِس، پرداخته اند، و عشقِ خصوصی جایِ موضوعاتِ مهمِ اجتماعی را گرفته است. با این وجود، هیچ استادی در قدرتِ سبک و نیرویِ معجزه آسایی که شریفترین و لطیفترین احساساتِ آدمی را بآسانی از سنگ بتراشد ،به پایِ پراکسیتِلِس نمیرسد. فیدیاس دوریایی بود، پراکسیتِلِس یونیایی است; در او نویدِ آن فتوحاتِ فرهنگیِ اروپا را میبینیم که از پس فتوحاتِ اسکندر واقع شد.VI - سکوپاس و لیسیپوسدربارۀ زندگیِ سکوپاس جز کارهایش، که داستانِ واقعیِ زندگیِ هر کسی است، چیزی نمیدانیم; اما حتی هیچ یک از آثارش را هم با اطمینان نمیشناسیم. سرِ فَربه و جنگجویِ مجسمه هایی که ساختنِ آنها را به وی نسبت میدهند، یا آنهایی که از رویِ کارهای او تقلید شده اند، حکایت از خُلق و خویِ تند و احساساتِ نیرومندِ او میکند. چنانکه دیدیم، سکوپاس، در تِگِئا، هم به عنوانِ معمار و هم مجسمه ساز خدمت میکرد و در این کار چنان تسلط و نرمشی از خود بروز داد که از زمانِ فیدیاس تا میکلانژ بیسابقه بوده است. در اثرِ حفاریهایی که شده، فقط چند قطعه از کارهای تزیینیِ او را یافته اند، که مهمترینِ آنها دو سرِ خُرد شدۀ مجسمه ای است که صورتِ چاق و گِرد و نگاهِ محزونِ آدمِ فراموش شده ای را دارند که مشخصۀ کارهای اوست. دیگر، مجسمۀ مردانۀ “آتالانتا” است که آن هم صدمۀ بسیار دیده است. سَری از مجسمۀ “مِلِئاگِر” در ویلای مِدیچی در رم موجود است که شباهتِ عجیبی به آثارِ فوق دارد. در این مجسمه نیز همان گونه های پُر، چشمانِ محزون و متفکر، پیشانیِ برجسته در بالای بینی، لبهای هوسباز، و زلفانِ مجعد شانه نخورده دیده میشود. شاید این سر را رومیها از رویِ “مِلِئاگِر” اثر سکوپاس ساخته اند که نشان دهنده بخشی از شکارِ کالیدون باشد.(کالیدون شهری قدیمی بود در جنوبِ آیتولیا; چون مردمِ شهر در انجامِ قربانی قصور کرده بودند، آرتِمیس گرازی را برای ویران کردنِ شهر فرستاد. مِلِئاگِر، امیرِ کالیدون، شکارچیان را مشتمل بر آتالانتا، جیسون، کاستور، پولوکس، و تِسِئوس رهبری کرد) سرِ دیگری در موزۀ مِترُپُلیتَنِ نیویورک موجود است که بدونِ شک اثرِ خودِ سکوپاس است، یا از رویِ مدلِ اصلی کپی شده است. این اثر نیز، با وجودِ درشتی و نیرومندیی که دارد، زیبا و هوشمندانه ساخته شده، و یکی از زنده ترین آثارِ مجسمه سازیِ باستان به شمار میرود.پاوسانیاس نقل میکند که: سکوپاس در شهرِ اِلیس “مجسمه ای مفرغی از آفرودیته ساخت که رویِ بزِ نری از برنز نشسته است.” در شهرِ سیکوئون ،مجسمۀ مرمری از “هرکولس” ساخت که شبیهِ آن در لَنزداون هاوسِ لندن موجود است; عضله بندیِ آن، برگشت به سبکِ مردانۀ پولیکلیتوسی است، سرش کوچک و چون همیشه گرد، و صورتش ظریف چون کارهای پراکسیتِلِس است توقفِ سکوپاس در شهرهای مگارا و آرگوس و طیبس و آتن چندان بود که به وی مهلت داد تا مجسمه هایی را که پاوسانیاس پانصد سال بعد دید، بسازد. شاید او در تجدیدِ بنای معبدِ اِپیداوروس نیز دست داشته است. هنگامِ عبور از جزایرِ دریای اژه، برای کنیدوس مجسمه های “آتنا” و “دیونوسوس” را ساخت و در ساختنِ مجسمه های موسولِئوم نیز کمکِ فراوان کرد. هنگامِ عزیمت به شمال، یکی از سر ستونهای معبدِ اِفِسوس را نیز حکاکی کرد. در شهرِ پِرگامون، مجسمۀ عظیمِ آرِسِ در حالِ نشستن را ساخت. و در کریسا، واقع در ترود، برای ترساندنِ موشها، مجسمۀ “آپولونِ سمین تِئوس” را برپا کرد. با ساختنِ مجسمۀ “آفرودیته” در ساموتراس باعثِ شهرتِ آن شهر شد، و در شهرِ دورافتادۀ بیزانس مجسمۀ “باکّانته”(در دینهای یونان و روم، زنان پرستنده دیونوسوس) را ساخت که مجسمۀ موجود در درِسدِن ممکن است شبیه رومیِ آن باشد. این مجسمۀ کوچکِ مرمرین، که فقط کمی بیشتر از نیم متر است، کارِ استادِ قابل و هنرمندِ با ارزشی است. بدن آن نیرومند و تزییناتش عالی و طرزِ ایستادنش بی نظیر است.خشم به طورِ زنده ای در آن نمایان، و روی هم رفته از هر جهت زیباست. پلینی از مجسمه های فراوانِ دیگری کارِ سکوپاس سخن میگوید که در عصرِ او در کاخهای روم بوده و هر یک شاهکارِ "مجسمه سازی" به شمار میرفته است. وی میگوید “حتی اگر در ساختنِ این مجسمه ها ؛ عمری سِپَری شده باشد، عالی و قابلِ تحسین است”، و اضافه میکند که “میانِ آنها هیکلِ لختِ (آفرودیته) به تنهایی میتواند مایۀ شهرتِ هر شهری گردد.” رویهمرفته اگر بخواهیم این آثارِ مختصری را که احتمالا از سکوپاس باقی مانده ،موردِ قضاوت قرار دهیم، میبایستی مقامی در ردیفِ پراکسیتِلِس برای وی قایل شویم. در این آثار، اصالت حفظ شده، بدون اینکه زیاده روی شده باشد; نیرومندی: نمایانده شده، بدونِ اینکه به حدِ خشونت رسیده باشد، و احساسات و حال و جنبش و تندی؛ نقش گردیده، بدونِ اینکه کششِ عصبی باعثِ از ریخت افتادگیِ مجسمه ها شده باشد.پراکسیتِلِس عاشقِ زیبایی بود، و سکوپاس مجذوبِ شخصیت; پراکسیتِلِس میخواست وقار و ظرافتِ زنانگی و درخششِ تندرستی و شادیِ جوانی را نشان دهد، ولی سکوپاس در پیِ آن بود که دردها و تاثراتِ زندگی را با بیانِ هنر زنده سازد. شاید اگر از وی آثارِ بیشتری میدیدیم، او را بعد از فیدیاس بزرگترین مجسمه سازِ یونان میدانستیم.لیسیپوسِ سیکوئونی در ابتدا هنرمندِ محقرِ مفرغکاری بیش نبود، و خیلی آرزو میکرد که هنرمندِ بزرگی شود، ولی استطاعتِ معلم گرفتن و مدرسه رفتن نداشت. هنگامی که شنید یوپومپوسِ نقاش اعلام کرده است که پیروی هیچ استادی نخواهد شد، بلکه از طبیعت تقلید خواهد کرد، جرئت یافت و از آن به بعد ،هَمِ خود را مصروفِ آموختن و مطالعۀ موجوداتِ زنده کرد. در مجسمه سازی: ابعاد و توازنی به وجود آورد که جانشینِ موازینِ خشک و سختِ پولیکلیتوس گردید; او پاها را بلندتر، سرو گردن را کوتاهتر، و دست و پا را به صورتِ بُعدِ سومی درآورد، و به پیکر، روح و آرامش داد. “آپوکسی ئومِنوسِ او فرزندِ ولگردِ “دیادومِنوس” است; مجسمۀ پولیکلیتوس به پیشانیِ خود نوارِ قهرمانی بسته، ولی قهرمانِ لیسیپوس: غبار را از بازوی خود میسترد و ظرافت و وقارِ بیشتری دارد. از آن جذابتر و زنده تر چهرۀ آگیاس از اشرافِ تسالی است، که نمونۀ آن در موزۀ دلفی وجود دارد. لیسیپوس، پس از آزادی از قیودِ گذشته، در سرزمینهای تازه ای در هنر قدم گذاشت. سبکِ انفرادی و معمولِ اِمپرسیونیستی را رها کرده(لیسیپوس، در عباراتی که باید مطبوعِ طبعِ مانِت باشد، میگفت سایرِ هنرمندان مردان را چنان که بودند میساختند و او آنان را “چنان که مینمایند.” )، تقریبا میتوان گفت که نیم تنه سازی را در یونان به وجود آورد. فیلیپ چندی دست از جنگ پردازی و عشق ورزیهای خود کِشید که مدلِ او قرار گیرد. اسکندر چندان از نیم تنه ای که از او ساخته بود خوشش آمد که وی را مجسمه سازِ رسمیِ دربارِ خود کرد; همان طور که آپِلِس را شبیه سازِ خاصِ خود نمود و پیرگوتِلِس را مامور کرد که تصویرِ او را بر روی جواهرات نقش کند.نام هنرمندانِ خالقِ بعضی از زیباترین مجسمه هایی که از قرنِ چهارم باقی مانده معلوم نیست: مثلا مجسمۀ برنجیِ جوانی که نزدیکِ ماراتون پیدا شده، یک کپیِ قدیمی از هِرمِسِ آندروسی، متعلق به قرنِ چهارم، و مجسمۀ ظریف و غمگینِ هیگیایا که در نزدیکیِ تِگِئا کشف گردیده( این سرِ زیبا، که ما آن را به عنوانِ مظهر، برای اولین تصویرِ این کتاب به کار برده ایم، از موزۀ کوچکِ شهرِ تِگِئا دزدیده شد، و پس از 9 سال آلکساندر فیلادِلفیوس، رئیسِ محترمِ موزۀ ملیِ آتن، آن را در انبارِ غِلۀ؛ دِهی در آرکادیا یافت. موضوع و تاریخِ این مجسمه نامعلوم است، ولی سبکِ پراکسیتِلِسی، آن را متعلق به قرنِ چهارم نشان میدهد. آقای فیلادِلفیوس این مجسمه را “مرواریدِ موزۀ ملی” میداند. ); هر سه مجسمه در موزۀ آتن موجود است. در موزۀ بُستُن هم یک سرِ دختر محفوظ است که در زیبایی نقص ندارد. تا آنجا که مشهود است، قسمتِ اعظمِ مجسمه های نیوبید، که در زمانِ آوگوستوس از آسیای صغیر به روم می آمده، متعلق به قرنِ چهارم است. این مجسمه ها اکنون در موزه های کشورهای اروپایی پراکنده است. علاوه بر آنها، سه مجسمۀ اصلیِ آفرودیته به سبکِ پراکسیتِلِس: وِنوسِ کاپوآ در موزۀ ناپل، ونوسِ خمیده در واتیکان، و ونوسِ آرلِس در موزۀ لوور را باید متعلق به آن عصر دانست. اما مجسمه ای که از همۀ اینها در زیبایی و عمقِ احساس برتر است مجسمۀ نشستۀ دِمِتِر است، که در سالِ 1858 در کنیدوس یافت شد و امروز از بهترین مجسمه های موزۀ بریتانیا به شمار میرود. موضوعِ آن معلوم نیست، ولی شاید الاهۀ محصولِ و حاصلخیزی را نشان میدهد که بر هتکِ ناموسِ پِرسِفونه ناله میسراید، و بدونِ شک از غم انگیزترین مجسمه هایی است که از زمانِ باستان به ما به ارث رسیده است. احساساتِ دردناک را با همان سبکِ متعادلِ یونانِ باستان بیان میکند، و مهربانیِ مادری و تسلیمِ خاموش، همه در چشم و چهرۀ او پیداست. این مجسمه و هِرمِس، شاهکارهای زندۀ مجسمه سازیِ قرنِ چهارمِ یونان هستند، نه آن آفرودیته هایی که آن قدر موردِ توجه قرار گرفته اند.

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Jan 15, 2021

Embed this episode

NOW PLAYING

تاریخ تمدن قسمت۱۹۹-پراکسیتِلِس-سکوپاس و لیسیپوس

0:00 31:24

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

Tarikh Be Revayat e Movarekh | پادکست تاریخ به روایت مورخ PersianBMS در فصل دوم این برنامه که به مناسبت دویستمین سال تولد حضرت باب به صورت نمایش رادیویی تهیه شده ماندانا دختر ایرانی، تاریخ نبیل را که از دوست بهائیش ترنم گرفته مطالعه می‌کند. دوباره نبیل زرندی خود تاریخش را روایت می‌کند. راوکست | Ravcast ravcast ما در راوکست از تاریخ میگیم، چون معتقدیم که گذشته چراغ راه آینده است و سعی داریم در کنار هم این چراغ را روشن نگهداریم Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. پادکست رخ Rokh Podcast داستان زندگی کسانی که قسمتی از تاریخ ایران و جهان را رقم زدند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. مدرسه زندگی فارسی Iman Fani محفلی برای پیگیری مطالعات میان‌رشته‌ای! ما محتوایی منتشر می‌کنیم که قابل پیاده کردن در کسب و کار و زندگی روزمره باشد و به زندگی معنا، عمق و زیبایی ببخشد. در این راه از ادبیات، فلسفه، روانشناسی، اقتصاد، تاریخ، پزشکی، سینما و دیگر علوم بهره می‌بریم، همه چیز را مورد پرسش قرار می‌دهیم و ارتباطها را پیدا می‌کنیم. از جمله فعالیتهای قبلی ما دوبله ویدیوهای مدرسه زندگی آلن دوباتن با ترجمه دکتر ایمان فانی و مرور ویدیوییِ کتابهای مفید بوده است. برای اطلاع از ویدیوهای جدید انتشار یافته در یوتیوب، می توانید تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید. لینک کانال انگلیسی ما (Word Vulcan

Frequently Asked Questions

How long is this episode of تاریخ تمدن?

This episode is 31 minutes long.

When was this تاریخ تمدن episode published?

This episode was published on January 15, 2021.

Can I download this تاریخ تمدن episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!