تاریخ تمدن قسمت۲۰۰-مکاتب سقراطی-آریستیپوس episode artwork

EPISODE · Jan 16, 2021 · 30 MIN

تاریخ تمدن قسمت۲۰۰-مکاتب سقراطی-آریستیپوس

from تاریخ تمدن

انحطاط تمدن یونانفصل بیست و یکم :فلسفه در اوج قدرتدانشمندانمکاتب سقراطیآریستیپوسفصل بیست و یکم :فلسفه در اوج قدرتI - دانشمنداندر مقایسه با پیشرفتِ سریعِ قرنِ پنجم و موفقیتهای انقلابیِ قرن سوم، علم در قرنِ چهارم راکد و بیشتر معطوفِ متراکم سازیِ داده های خود بود. زینوکراتِس: تاریخِ هندسه، تِئوفراستوس: تاریخِ حکمتِ طبیعی، مِنون: تاریخِ طب، و یودِموس: تاریخِ هندسه و حساب و علم نجوم را نوشت. مسائلِ مذهبی و اخلاقی و سیاسی، که ظاهرا حیاتی تر و مهمتر از مسائلِ طبیعی شده بودند، مردم را واداشتند که به دنبالِ سقراط از مطالعۀ عینیِ دنیای مادی منصرف شده، به مسائلِ مربوط به روح و حکومت بپردازند.افلاطون عاشقِ ریاضیات بود، فلسفه اش را سخت با ریاضی در آمیخت، آکادمی را تخصیص به آن داد، و در سیراکوز تقریبا سلطنت را فدای آن کرد. لیکن حساب برای او فرضیۀ نیمه رازورانۀ اعداد بود; هندسه را اندازه گیریِ زمین نمیدانست، بلکه آن را نوعی انضباط برای منطقِ بسیط، یعنی دروازه ای برای راه یافتن به عقلِ کل میشمرد. پلوتارک نقل میکند که افلاطون، یودوکسوس و آرکیتاس را تحقیر میکرد، زیرا آنان در مکانیک تجربه میکردند: “این عملِ ایشان تنها حُسنی را که هندسه دارد به فساد و تباهی سوق میدهد.هندسه با بیشرمی به اندیشه و ادراکِ محض پشت کرد که به سوی احساس برگردد و از ماده استمداد کند.” سپس پلوتارک ادامه میدهد: “بدین ترتیب، مکانیک از هندسه جدا شد، فلاسفه آن را باطل شمردند و تَرکَش کردند، و عاقبت جزوِ علومِ نظامی درآمد.” با این وصف، افلاطون در عالمِ تجریدیِ خود به ریاضیات خدمتِ بزرگی کرده است. نقطه را شروعِ خط تعریف کرد، فرمولِ پیدا کردنِ مجذورِ دو عددِ مجذور را یافت، و تحلیلِ ریاضی، یعنی اثباتِ یک فرضیه یا عدمِ اثباتِ یک فرضیه را، با در نظر گرفتنِ نتایجی که از آن فرض حاصل میشود، اختراع یا تکمیل کرد. اهمیت دادن به ریاضیات در آکادمی اگر کمکِ شایانی به علم نکرده باشد، لااقل محققانی چون یودوکسوسِ کنیدوسی و هِراکلیدِس پونتوسی را به وجود آورد.دوستِ افلاطون، آرکیتاس، علاوه بر آنکه هفت بار به سِمَتِ فرماندۀ کلِ شهرِ تاراس انتخاب شد و رساله هایی دربارۀ فلسفۀ فیثاغورسی نوشت، ریاضیاتِ موسیقی را به وجود آورد، اندازۀ مکعبی را که حجمِ آن دو برابرِ مکعبِ اصلی است تعیین کرد، و تا آنجا که ما میدانیم اولین رساله در بابِ مکانیک را نوشت. یونانِ باستان اختراعِ سه آلتِ مهمِ عصر را مدیونِ هوشِ او میداند، پیچ و مهره، قرقره، و جغجغه. دو شِیِ اول پایۀ صنعتِ ماشین را ریخت، و دربارۀ سومی ارسطوی سختگیر میگوید: “برای بچه ها وسیله ای شد که سرشان گرم شود و بدین ترتیب در منزل خرابکاری نکنند.” در همین زمان، دینوستراتوس، با به کار بردنِ قوسِ تَربیع، عملِ تربیعِ دایره را انجام داد. برادرش "مِنایک موس"، که شاگردِ افلاطون بود، هندسۀ مقاطعِ مخروطات را پایه گذارد،(یونانیان، مقاطعِ مخروطات را با تصویرهایی نشان میدادند. قطعِ ناقص، قطعِ مُکافی، و قطعِ زاید که بریدنِ یک مخروط (با زاویۀ حاده، قائمه، منفرجه) به وسیلۀ یک سطحِ عمود بر مولد؛ درست میشد. ریاضیونِ جدید دایره و خطوطِ متقاطع را بر آنها می افزایند. ) عملِ تضعیفِ مکعب را انجام داد، فرمولِ ساختمانِ نظریِ پنج حجمِ منتظم را تعیین کرد(هرم (چهار وجهی)، مکعب: شش وجهی، هشت وجهی، دوازده وجهی، و بیست وجهی، یعنی احجامِ محدبی که با چهار، شش، هشت، دوازده، و یا بیست کثیرالاضلاعِ منتظم، محدود شده است. )، نظریۀ اعدادِ اَصَم را پیش راند، و این جملۀ مشهور را که به اسکندر گفته تقدیمِ جهانیان نمود: “برای مسافرت در کشور دو گونه راه هست; یکی راهِ سلطنتی و دیگر راهِ عوامالناس; اما در هندسه برای همه یک راه بیشتر نیست.(شاهراه یا راهِ سلطنتی اغلب به راه های بزرگِ امپراطوریِ ایران گفته میشد. این گفتار را همچنین به اقلیدس و بطلمیوس نسبت میدهند. ) نامِ بزرگِ قرنِ چهارم در علوم، یودوکسوس است که با کمکِ وی پراکسیتِلِس شهرِ کنیدوسِ تاریخی را ساخت. یودوکسوس، حدودِ 408، در آن شهر به دنیا آمد و در سن بیست و سه سالگی نزد فیلیستیون در شهرِ لوکری به تحصیلِ طب نزدِ آرکیتاس در شهرِ تاراس به خواندنِ هندسه، و در آتن نزدِ افلاطون به خواندنِ فلسفه مشغول شد. وی مردی فقیر بود و با مخارجِ اندکی در پیرایِئوس میزیست، و از آنجا روزهای درس پیاده به آکادمی میرفت. پس از توقفِ کوتاهی در کنیدوس، به مصر رفت و شانزده ماه نزد راهبانِ هِلیوپولیس به خواندنِ نجوم پرداخت. سپس به"پروپونتین سیزیکوس" رفت و به تدریسِ ریاضیات اشتغال ورزید. در سنِ چهل سالگی با شاگردانش به آتن رفت و مدرسه ای در علوم و فلسفه افتتاح کرد و تا مدتی با افلاطون رقابت میورزید. بالاخره به کنیدوس برگشت، رصدخانه ای ساخت، و وظیفۀ تدوینِ قانون نامۀ جدیدِ مدنیِ شهر، به وی واگذار شد.خدماتِ وی به علمِ هندسه، اساسی بود. نظریه نسبت و اغلبِ قضایای هندسی را که در کتابِ پنجمِ اقلیدس به دستِ ما رسیده ابداع کرد(یکی از مسائلِ موردِ علاقه اش این بود که تقسیمِ زرین یا تقسیمِ خط به نسبتِ ذاتِ وسط و طرفین را بیابد، یعنی خط را به دو قسمت چنان تقسیم کند که یکی از آنها واسطۀ هندسی، بینِ منطقۀ دیگر و تمامِ خط باشد. ). روش اِفنا را، که به کمکِ آن بشر توانست سطحِ دایره و حجمِ کره، هرم، و مخروط را محاسبه کند، ابداع نمود(روش اِفنا در محاسبۀ سطوح این است که رشته ای صعودی یا نزولی را، از اَشکالی که مساحتشان معلوم و کمتر (یا بیشتر) از سطحِ مطلوب است، تعریف میکنند، و ثابت مینمایند که تفاوتِ مساحتِ جمله های رشته و سطحِ مطلوب مُتُدَرِجا از میان میرود (به اصطلاحِ کنونی، مساحتِ جمله های رشته به مساحتِ مطلوب میل میکنند)); بدونِ این ابداع ،کارِ ارشمیدس امکانپذیر نمیشد. لیکن علاقۀ واقعیِ او به علمِ نجوم بود. از این گفته اش بخوبی میتوان به روحیۀ عالمانۀ او پی برد: اگر میتوانستم جرم و شکلِ خورشید را کشف کنم، حاضر بودم مثلِ کرۀ خورشید مذاب شوم.علمِ احکامِ نجوم در آن روز به آنچه امروز؛ ما هیئت مینامیم اطلاق میشد، ولی یودوکسوس به شاگردانش میآموخت که به فرضیۀ اخترشناسی، مبنی بر اینکه طالعِ شخص را میتوان از طرزِ قرار گرفتنِ ستاره اش در هنگامِ تولد تعیین نمود، توجهی نکنند. یودوکسوس میخواست تمامِ حرکاتِ فلکی را تحتِ قوانینِ ثابتی بیاورد و در کتابِ “نمودها”، که دنیای باستان؛ آن را بزرگترین کتابِ نجوم میدانست، پایه و اساسِ علمیِ پیش بینیِ هوا را بنا کرد.مشهورترین نظریۀ یودوکسوس با شکستِ درخشانی روبه رو شد. او میگفت که جهان مرکب از بیست و هفت فلکِ شفاف و در نتیجه نامرئی است که در جهت های مخالف و با سرعتهای گوناگون گِرداگِردِ مرکزِ زمین دوران میکنند، و اجرامِ آسمانی بر پوسته یا قشرِ این افلاکِ متحدالمرکز ثابتند. این نظام البته امروز مضحک به نظر میرسد، ولی در واقع یکی از اولین کوششهای بشری است که در راهِ بیانِ علمیِ حرکاتِ سماوات به کار رفته است. یودوکسوس، بر طبقِ این نظریه، دوره های هِلالی و مِنطَقَۀُ البروجیِ سیارات را با دقتِ قابلِ ملاحظه ای محاسبه کرد (البته اگر “اطلاعات” امروز ما را بتوان ماخذ قرارداد.). این فرضیه بیش از هر فرضیه دیگر انگیزۀ پیشرفتِ تحقیقاتِ نجومی در دنیای باستان گردید.دورۀ هلِالیِ یک سیاره: فاصلۀ زمانیِ لازم برای این است که آن سیاره همان وضعی را که در موقعی معین نسبت به خورشید داشته ؛ باز یابد. (مثلا فاصلۀ زمانیِ دو مُقارنۀ عُلیایِ متوالی در موردِ سیاراتِ سُفلی، یا دو مقابله متوالی در موردِ سیارات عُلیا). دورۀ مِنطَقَۀُ البروجی: یعنی دوره ای که سیاره ای در یکی از قسمتهای خیالیِ آسمان قرار میگیرد. آسمان به 12 منطقۀ خیالی تقسیم شده که همان تقسیماتِ مِنطَقَۀُ البروج است. عدد یودوکسوس برای دَوَرانِ هِلالیِ زحل: 390 روز، و عددِ ما: 378 است; برای مشتری 390، و عدد ما 399; برای مریخ 260، و عدد ما 280; برای عطارد 110، و عدد ما 116; برای زهره 570، و عدد ما 584 است. دورۀ مِنطَقَۀُ البروجیِ یودوکسوس برای زحل سی سال، و از آن ما 29 سال و 166 روز است; برای مشتری 12 سال، و عدد ما 11 سال و 315 روز; برای مریخ 2 سال، و عدد ما یک سال و 322 روز; برای عطارد و زهره یک سال، و عدد ما نیز یک سال است. اِکفانتوسِ سیراکوزی در حدودِ 390 مینویسد “زمین به دورِ محورِ خود در جهتِ شرق حرکت میکند.” هِراکلیدِس پونتوسی، که یکی از دانشمندانِ بزرگِ دنیایِ باستان بود و کتابهای مشهوری در دستورِ زبان، موسیقی، شعر، معانیِ بیان، تاریخ، هندسه، منطق و اخلاق تالیف کرده، اظهار مینماید که اگر به جای اینکه تصور کنیم که تمامِ دنیا به دورِ زمین میگردد، بپنداریم که زمین به دورِ محورِ خود میچرخد، بر بسیاری از مسائل چیره شده ایم. هِراکلیدِس میگفت که عطارد و زهره به دورِ خورشید میگردند. شاید هِراکلیدِس در یک لحظۀ درخشانِ زندگیش بر آریستارکوس و کوپرنیک (کوپرنیکوس) پیشدستی کرده باشد. زیرا در قطعاتی که از کتابِ گِمینوس (70 ق م) بر جای مانده آمده است که: “هِراکلیدِسِ پونتوسی گفته است که حتی به فرضِ اینکه زمین به طریقی در حرکت، و خورشید به طریقی ساکن باشد، مع هذا نامرتب بودنِ وضعِ خورشید قابل تشریح است.” شاید بشر هرگز معنای این سخنان هِراکلیدِس را نفهمد.در همان حال، پیشرفتِ ملایمی در علوم مشهود بود. در جغرافی، دیکائِرکوسِ مِسانایی، که زندگینامۀ یونان را نوشته، ارتفاعِ کوه ها را اندازه گرفت و قُطرِ کُرۀ زمین را به چهل و هشت هزار کیلومتر تعیین نمود و اثرِ خورشید را بر روی جذر و مد متذکر شد. در سالِ 325، یکی از سردارانِ اسکندر به نام نیرکوس ازدهانۀ رودخانۀ سِند در امتدادِ سواحلِ جنوبیِ آسیا تا رودخانۀ فرات کشتیرانی کرد. دفترِ یادداشتِ دریانوردیِ او، که قطعاتی از آن در “ایندیکا” اثرِ آریانوس برجای مانده، یکی از ذخایرِ باستانیِ علمِ جغرافیاست. “زمینسنجی” یعنی اندازه گیریِ سطوحِ فرو رفتگیها، برجستگیها، حجمها، و موقعیتِ زمین؛ قبلا به عنوانِ رشته ای جدا از هندسه مستقر شده بود. فیلیستیون اهلِ لوکریِ ایتالیا در اوایلِ این قرن ، شروع به تشریحِ حیوانات کرد و قلب را دستگاهِ تنظیمِ بدن و پایگاهِ روح نامید.دیوکلِس اهلِ کاریستوسِ یوبویا، در حدودِ سالِ 370، رَحِمِ حیوانات را تشریح کرد، وضعِ جنینِ انسان را از 27 تا 40 روزگی شرح داد، و تشریحِ و نطفه شناسی و جنین شناسی و مامایی را پیشرفت داد. نیز این اشتباهِ موردِ علاقۀ یونانیها را شیوع داد که هر دو جنسِ مذکر و مونث برای ایجادِ نطفه، تخمک ایجاد میکنند.آسپاسیای دیگری طبیبِ مشهورِ قرنِ چهارمِ آتن گردید، و در علومِ مختلفۀ امراضِ زنان و جراحی و سایرِ رشته های طب نامور شد. از ترسِ اینکه مبادا علمِ پزشکی میزان مرگ و میر را بیش از مقدارِ تولیدِ موادِ غذایی پایین آورد، آینیاس تاکتیکوس، اهلِ آرکادیا، کتابی در سال 360 در آیینِ جنگ نوشت که اولین کتابِ کلاسیکِ یونان دربارۀ هنرِ جنگ است. انتشارِ این کتاب درست مصادف بود با پیدایشِ فیلیپ و اسکندر.II - مکاتبِ سقراطی1 - آریستیپوساگر قرنِ چهارم شاهدِ پیشرفتِ قابلِ ملاحظۀ علوم نبود، در عوض فلسفه رونقِ فراوان داشت. متفکرانِ اولیه: فلسفه های مبهمی دربارۀ زندگی مطرح کرده بودند، سوفسطاییان نسبت به همه چیز جز معانیِ بیان؛ شک میکردند، و سقراط هزاران سوال طرح کرده و به هیچ کدام جواب نداده بود. ولی اکنون از تمامِ بذرهایی که در دویست سالِ گذشته در زمینۀ فلسفه پاشیده شده بود، جوانۀ مکتبهای بزرگی در علومِ ماوراالطبیعه، اخلاق، و سیاست، بیرون زده بود. آتن، که آن قدر فقیر شده بود که نمیتوانست خدماتِ پزشکیِ دولتی را ادامه دهد، دانشگاه های خصوصیِ متعدد تاسیس کرده بود. به قولِ ایسوکراتِس، آتن “مدرسۀ یونان” و پایتختِ فرهنگی و داورِ تمامِ یونان شده بود. فیلسوفان، که مذهبِ قدیم را ضعیف ساخته بودند، میکوشیدند تا طبیعت و عقل را جانشینِ آن کرده، تکیه گاهی برای اخلاق و راهنمایی برای زندگی بیابند.در ابتدا به اکتشافِ راه هایی که سقراط گشوده بود پرداختند. هنگامی که سوفسطاییان به طورِ کلی بیشترِ هَمِّ خود را مصروفِ تدریسِ معانیِ بیان میکردند و از صورتِ طبقۀ خاصی خارج شده بودند، شاگردانِ سقراط مراکزِ طوفان خیزِ فلسفه های کاملا متفاوت شده بودند. یوکلیدِسِ مِگارایی، که اغلب سرِ درسِ سقراط در آتن حاضر میشد، به قولِ تیمونِ آتنی “شهرِ خود را در آتشِ نفاق” شعله ور ساخت و دیالِکتیکِ زِنونِ اِلئایی و سقراط را تبدیل به جِدالِ لفظی یا هنرِ مشاجره ساخت. وی صِحَتِ هر موضوعی را موردِ تردید قرار میداد، و همین روش بود که در قرنِ بعد به شکاکیتِ پیرهو و کارنیدِس تبدیل شد. بعد از مرگِ یوکلیدِس، شاگردِ برجستۀ او ستیلپو مکتبِ مگارایی را بیش از پیش به نَظَراتِ کلبیان نزدیک ساخت; چون هر فلسفه ای قابلِ رد است، پس خردمندی: نه در خیالبافی راجع به ماوراالطبیعه، که در ساده زیستن است، و رفاه: در خودبسندگی است .یعنی عدمِ نیاز به چیزهای خارج از دنیایِ خود انسان. گویند که پس از غارتِ شهرِ مگارا، دِمِتریوس پولیورسِتِس از ستیلپو پرسید چقدر خسارت متحمل شده ای؟ فیلسوف جواب داد که من جز دانش چیزی نداشتم و آن را هم کسی از من ندزدیده است. در سالهای آخرِ زندگیش، زنونِ کیتیونی، موسسِ مذهبِ رَواقی، جزوِ شاگردانش بود. بنا بر این میتوان گفت که مکتبِ مِگارایی با یک زِنون شروع، و با زِنونی دیگر ختم شد.آریستیپوسِ با وقار، پس از مرگِ سقراط، به شهرهای مختلف سفر کرد و مدتی در سکیلوس با زِنوفِن و مدتِ بیشتری با لائیس در کورینت گذراند، و بعد در شهرِ مادریِ خود "سای رینی"، در سواحلِ افریقا، سکونت گزید تا مدرسۀ فلسفۀ خود را بنا کند. ثروت و تجملِ طبقاتِ بالا، در این شهرِ نیمه شرقی، عاداتِ او را قالب ریخته بود، و ظاهرا با این بخش از نظریاتِ استادش که شادکامی: نیکوترینِ چیزهاست بیشتر موافق بود.چون ظاهری آراسته و رفتاری شایسته داشت و سخنوری زبردست بود، به همه جا راه یافت. زمانی کَشتیش غرق شد و بی پول و مُفلس واردِ رودِس گردید; پس به مدرسه ای رفت و در آنجا به سخنرانی پرداخت و چنان حُضار را شیفتۀ خود کرد که او و همراهانش را غذا و ماوا دادند. در آنجا بود که به والدینِ اطفال پند داد که ایشان بایستی کودکانِ خود را چنان ثروتی بدهند که آن ثروت بتواند، پس از غرقِ کشتی، با صاحبِ خود شنا کند و به ساحل بیاید.فلسفۀ او ساده و بی پیرایه بود. میگفت هر چه میکنیم، حتی هنگامی که در راهِ دوستان فقیر میشویم یا به فرمانِ سرداران جان میدهیم، به امیدِ لذت، یا از ترسِ رنج است. بنابراین، نظِر عموم این است که لذت، غایتِ خیر است و هر چیزِ دیگر، از جمله نیکی و فلسفه، را باید بر میزانِ لذتی که به بار میآورد قضاوت کرد.دانشِ ما دربارۀ اشیا نامعلوم است، آنچه که با اطمینان و مستقیم میدانیم از راه احساساتِ ماست. بنابراین، عقل در آن چیزی است که احساساتِ ما را لذت بخشد، نه اینکه به دنبالِ حقیقتِ غیرقابلِ لمس بگردیم.عمیقترینِ لذتها: جسمانی و حسی است، نه اخلاقی و فرهنگی; بنابراین، مردِ عاقل بیش از هر چیز به دنبالِ لذتِ جسمانی میرود. هیچ مردِ عاقلی لذتِ نقد را فدای لذتِ آتیِ نامعلوم نمیکند. فقط حال موجود است و بس، و به احتمالِ زیاد اگر حال از آینده بهتر نباشد، بدتر نیست. هنرِ زندگی، لذت بردن از نعماتِ گذران، و بردنِ حداکثرِ استفاده از امکاناتِ حال است. فایدۀ فلسفه آن است که ما را از لذتها دور نکند، بلکه بهترین لذتها را انتخاب نموده، طرزِ بهره بری از آنها را نشان دهد. حکمروای لذات مرتاضان نیستند که از آنها پرهیز میکنند، بلکه کسانی هستند که از خوشیها لذت میبرند، ولی بنده و اسیرِ آنها نمیشوند و مدبرانه میتوانند بینِ لذاتِ مضر و غیرِ مضر تفاوت بگذارند. پس مردِ عاقل بی چون و چرا به آرایِ عمومی و قانون احترام میگذارد، ولی تا حدِ ممکن میکوشد تا “نه ارباب و نه بردۀ کسی باشد”.اگر واعظِ غیرِ مُتَعِظ نبودن را مایۀ سرافرازی بدانیم، آریستیپوس مردِ سرافرازی بود. ثروت و فقر را با متانت تحمل میکرد، ولی در رُجحان دادن به آنها ادعای بی تفاوتی نمیکرد. برای درسی که میداد مصرانه مزد میگرفت، و حتی برای رسیدن به هدفهای خود از تملق گوییِ جباران رو بر نمیگرداند. گویند وقتی که دیونیسیوسِ اول به صورتش آبِ دهان انداخت، خندید و گفت: “ماهیگیران برای گرفتنِ کوچکترین ماهیها بایستی متحملِ رطوبتی بیش از این شوند.” چون دوستی شماتتش کرد که چرا در مقابلِ دیونیسیوس زانو زده است، پاسخ داد: “گناهِ من چیست که گوشِ پادشاه در کفِ پایش است” وقتی دیونیسیوس از او پرسید که چرا فیلسوفان دریوزه گریِ ثروتمندان را میکنند، ولی اینان فیلسوفان را چندان به محضر نمیپذیرند، آریستیپوس پاسخ داد: “چون اولیها میدانند چه میخواهند، ولی دومیها نمیدانند.” با این وجود، اشخاصی را که ثروت را به خاطرِ اندوختن میخواستند تحقیر میکرد. روزی که سیموس: ثروتمندِ فروگیایی، خانۀ مجللِ خود را، که تماما از مرمر سنگفرش بود، به او نشان میدهد، آریستیپوس به صورتِ او تف میاندازد و، چون موردِ اعتراض قرار میگیرد، به این عذر مُتُعَذِر میشود که در میانِ آنهمه مرمر و تجمل “جایی مناسبتر نیافته که آب دهان بیندازد.” پولی را که در میآورد با ولخرجی در راهِ غذای خوب، لباسِ خوب، خانۀ خوب، و زنانِ خوب (آن طور که خود تشخیص میداد) صرف میکرد. روزی که به سببِ زیستن با زنی روسپی موردِ سرزنش قرار گرفت، پاسخ داد که از زندگی در خانه و نشستن در کَشتیی که دیگران قبل از او از آنها استفاده کرده اند اِبا ندارد. روزی معشوقه اش به او گفت: “من از تو بار دارم”، و او جواب داد: “از کجا که کارِ من بوده؟ مگر پس از گذشتن از یک تیغ زار میتوانی بگویی که کدام تیغ پایت را خراشیده”؟ مردم او را علی رغمِ زندگیِ بی پرده ای که داشت دوست میداشتند، زیرا مردی بود که رفتاری شایسته داشت و با فرهنگ و مهربان و خوش قلب بود. بدونِ شک، لذتجوییِ بی غل و غشِ او تا حدی از سروری که از رسوا کردنِ محترمانِ گناهکارِ شهرِ خود میبرد سرچشمه میگرفت. با پیروی از سقراط و احترام گذاردن به او و دوست داشتنِ فلسفه، معتقد بود که موثرترین دیدگاهِ زندگی، منظرۀ مردِ نیکی است که بآرامی راهِ خود را در میانِ مردمِ شریر میجوید و میگذرد.( آریستیپوس میگوید : آنان که فلسفه را از تعلیم و تربیت حذف میکنند “مانندِ خواستگارانِ پنلوپه هستند، برای اینان دست یافتن به خدمتکاران آسانتر از ازدواج با کدبانوی خانه است”. ) قبل از مرگش (356) میگفت بزرگترین ارثی که برای دخترش آرِته برجای گذارده این است که “بر چیزی که بدونِ آن هم زندگی میسر است ارزش مده.” و در اینجاست که میبینیم به نحوِ شگفت انگیزی تسلیمِ عقایدِ دیوجِنِس میشود. آرِته بعد از پدر، مدیرِ مدرسۀ سیرِنائیک شد، چهل کتاب نوشت، شاگردانِ ممتازِ فراوانی یافت، و همشهریانش لقبِ “فروغِ یونان” به او دادند.

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Jan 16, 2021

Embed this episode

NOW PLAYING

تاریخ تمدن قسمت۲۰۰-مکاتب سقراطی-آریستیپوس

0:00 30:44

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

Tarikh Be Revayat e Movarekh | پادکست تاریخ به روایت مورخ PersianBMS در فصل دوم این برنامه که به مناسبت دویستمین سال تولد حضرت باب به صورت نمایش رادیویی تهیه شده ماندانا دختر ایرانی، تاریخ نبیل را که از دوست بهائیش ترنم گرفته مطالعه می‌کند. دوباره نبیل زرندی خود تاریخش را روایت می‌کند. راوکست | Ravcast ravcast ما در راوکست از تاریخ میگیم، چون معتقدیم که گذشته چراغ راه آینده است و سعی داریم در کنار هم این چراغ را روشن نگهداریم Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. پادکست رخ Rokh Podcast داستان زندگی کسانی که قسمتی از تاریخ ایران و جهان را رقم زدند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. مدرسه زندگی فارسی Iman Fani محفلی برای پیگیری مطالعات میان‌رشته‌ای! ما محتوایی منتشر می‌کنیم که قابل پیاده کردن در کسب و کار و زندگی روزمره باشد و به زندگی معنا، عمق و زیبایی ببخشد. در این راه از ادبیات، فلسفه، روانشناسی، اقتصاد، تاریخ، پزشکی، سینما و دیگر علوم بهره می‌بریم، همه چیز را مورد پرسش قرار می‌دهیم و ارتباطها را پیدا می‌کنیم. از جمله فعالیتهای قبلی ما دوبله ویدیوهای مدرسه زندگی آلن دوباتن با ترجمه دکتر ایمان فانی و مرور ویدیوییِ کتابهای مفید بوده است. برای اطلاع از ویدیوهای جدید انتشار یافته در یوتیوب، می توانید تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید. لینک کانال انگلیسی ما (Word Vulcan

Frequently Asked Questions

How long is this episode of تاریخ تمدن?

This episode is 30 minutes long.

When was this تاریخ تمدن episode published?

This episode was published on January 16, 2021.

Can I download this تاریخ تمدن episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!