تاریخ تمدن قسمت۲۲۶-سلطة اتروسکها-پیدایش جمهوری episode artwork

EPISODE · Feb 11, 2021 · 25 MIN

تاریخ تمدن قسمت۲۲۶-سلطة اتروسکها-پیدایش جمهوری

from تاریخ تمدن

فصل اول :پیش درآمد اِتروسکین 800-508 ق مسلطة اتروسکهاپیدایش جمهوری سلطة اتروسکهاباز طبقِ روایات، در حدودِ سالِ 655ق م، بازرگانِ توانگری به نام دِماراتوس، که از کورینت تبعید شده بود، در تارکوینی سکنا گزید و زنی اِتروسکین را به همسری انتخاب کرد. پسرش؛ لوکیوس تارکوینیوس، به رم مهاجرت کرد و آنجا مقام و منزلتی به هم زد و ، پس از مرگِ آنکوس، یا تختِ شاهی را غصب کرد یا، به احتمالِ بیشتر، بر اثرِ ائتلافِ خانواده های اِتروسکین در روم، به شاهی گزیده شد. لیوی می گوید: «او نخستین کسی بود که، برای رسیدن به مقامِ سلطنت، میانِ مردم به نفعِ خود به تبلیغ پرداخت و برای جلبِ حمایتِ توده مردم ـ یعنی شهروندانی که نمی توانستند نسبتشان را به بانیانِ روم برسانند ـ خطابه ای را که از پیش فراهم کرده بود برای ایشان خواند.» در زمانِ این تارکوینیوس پریسکوس، سلطنت بر آریستوکراسی فایق آمد و نفوذِ اِتروسکین در سیاست، مهندسی، دین، و هنرِ رومی نیرو گرفت. تارکوینیوس در جنگ با سابین ها آنان را شکست داد و سراسرِ لاتیوم را زیرِ سلطة خود آورد. آورده اند که از همة منابعِ روم برای آراستنِ تارکوینی و شهرهای دیگرِ اِتروسکین استفاده کرد، اما هنرمندانِ اِتروسکین و یونانی را نیز به پایتختِ خود آورد و آن را با معابدِ پرشکوه زیور بخشید.( شاید هم او بود که، با ساختنِ مجرای فاضلاب، رم را شهری پاکیزه کرد. مورخانِ رومی ساختنِ "کُلُآکا ماکسیما" یا فاضلابِ بزرگ را به او نسبت داده اند؛ اما برخی از محققان این افتخار را از آنِ قرنِ دوم ق م می دانند. ) گویی وی نمایندة قدرتِ رو به رشدِ بازرگانی و مالی در برابرِ زمیندارانِ آریستوکرات بود.پس از سی و هفت سال حکومت، تارکوینیوس به دستِ نجیب زادگان(هر یک از اعضای خاندانهای اولیة شهروندِ رمِ قدیم) کشته شد؛ اینان می خواستند که دوباره وظایفِ پادشاهی را به امورِ دینی محدود کنند. اما بیوة تارکوینیوس، به نامِ تاناکویل، بر اوضاع مسلط شد و توانست سلطنت را به پسرش سِرویوس تولیوس منتقل کند. سیسِرون می گوید سِرویوس نخستین کسی بود که، «بی آنکه از سویِ مردم انتخاب شود، سلطنت کرد.» مراد از «مردم» در این عبارت خانواده های اعیان است. سِرویوس مدبرانه حکومت کرد و برای حفظِ رم از مهاجمان، بارو و خندقی پیرامون آن ساخت؛ اما زمیندارانِ بزرگ، حکومتِ او را خوش نداشتند، پس برای برانداختنش به دسیسه چینی پرداختند. سِرویوس ناچار با توانگرانِ توده مردم متحد شد و برای تقویتِ موقعتِ خود، سپاهیان و رأی دهندگان را سازمان و نظمِ تازه ای بخشید. پس از آنکه آمار و افراد و داراییِ ایشان را فراهم آورد، شهروندان را بر حسبِ دارایی تقسیمبندی کرد، نه بر حسبِ تبار، تا در عینِ آنکه آریستوکراسیِ قدیم دست نخورده بماند، در برابرِ آنها، طبقة اِکویتس را ایجاد کند(در تاریخِ روم، سواره نظامِ اولیة ارتش روم. گویند رومولوس آنها را از سه قبیلة قدیمیِ رومی انتخاب می کرد، اما بعدها (3600 تن) بر اساسِ ثروتشان انتخاب می شدند. در قرنِ اولِ ق م طبقة سرمایه دار را تشکیل می دادند.). این طبقه شامل کسانی بود که می توانستند برای خود اسب و زرهی به دست آورند و در سپاهِ سوار شرکت جویند.(اصطلاحِ equites را، چون در اصل به معنای اسب سوار به کار می رفته، بر حسبِ سُنَت می توان در انگلیسی به تسامح شوالیه ها ترجمه کرد؛ اما equites بزودی معنای اصلیِ خود را از دست داد و به قشرِ بالایی یا پیشه ورِ طبقة متوسط اطلاق شد. ) سرشماریِ او نشان می دهد که 80,000 نفر از مردم قادر به حملِ سلاح بوده اند؛ اگر هر سرباز را صاحب یک زن و یک فرزند فرض کنیم، می توانیم تخمین بزنیم که جمعیتِ رم در حدودِ سالِ 560 ق م بالغ به 260,000 تن بوده است. سِرویوس مردم را به سی و پنج طایفة تازه بخش کرد، و مبنای تقسیم را نیز نه خویشاوندی و مقام، بل اقامتگاهِ ایشان قرار داد و، بدین گونه، مانندِ کلیستِنِس در یک قرن بعد، از انسجام و قدرتِ آریستوکراسی در انتخاب کاست، زیرا این طبقه ای بود که، به حکمِ تبار، برتر از دیگران شمرده می شد. هنگامی که تارکوینیوسِ دوم، نوة تارکوینیوس پریسکوس، سِرویوس را به بیقانونی در حکومت متهم کرد، سِرویوس از عامة مردم رأیِ اعتماد خواست و، به گفتة لیوی، «مردم به اتفاق به او رأی دادند.» اما تارکوینیوس مجاب نشد و سِرویوس را کشت و شاهیِ خود را اعلام کرد. . کمتر پژوهنده ای می تواند، مانند اِتوره پایس، آن قدر شکاک باشد که سراسرِ تاریخِ روم را تا سال 443 ق م افسانه ای بشمرد ، و بگوید که تارکوینیوس اول و تارکوینیوس دوم هر دو یک تن بوده اند و هرگز وجود نداشته اند. روایتِ قدیمی مربوط به دورة بعد از رومولوس، اگر با جرح و تعدیل پذیرفته شود، بهتر از هر فرضیة دیگر امور را توجیه می کند.در زمانِ تارکوینیوس سوپِربوس («مغرور») سلطنتِ روم مُطلَقه شد و نفوذِ اِتروسکین به اوجِ خود رسید. نجیب زادگان شاه را مجریِ ارادة سِنا و پاسدارِ دینِ قوم می دانستند و نمی توانستند دیر زمانی قدرتِ نامحدودِ او را گردن نهند. از همین رو، "تارکوینیوس پریسکوس" را کشته، به سلطنتِ سِرویوس گردن ننهاده بودند. اما، این تارکوینیوسِ جدید بدتر از تارکوینیوسِ اول بود. گروهی نگهبان را به حفظِ جانش گماشت، آزادگان را با محکومیت به ماهها کارِ اجباری، خوار گرداند، شهروندان را در بازارِ شهر به دار آویخت، بسیاری از رهبرانِ طبقة فَرادست را از دمِ تیغ گذراند، و با چنان گستاخیِ ددمنشانه ای حکومت کرد که منفورِ همة مردمِ با نفوذ شد.(شاید علتِ بدنامیِ تارکوینیوس در روایاتِ قدیم، دخل و تصرفِ اشراف و اِتروسکها در این روایات باشد. بخشِ عمدة تاریخِ مراحلِ نخستینِ زندگیِ رم را نمایندگان یا ستایشگرانِ طبقة نجیب زاده نوشته اند، همچنانکه تاریخِ امپراطورانِ بعدی، به همتِ هواخاهانِ سِنا، مانندِ تاکتیوس فراهم آمده است. ) تارکوینیوس، به خیالِ آنکه با فتوحاتِ تازه می تواند مردم را با خود بر سرِ مهر آورد، بر روتولی و وُلسکیها هجوم آورد. هنگامی که در این نبردها همراهُ سپاهیان می رفت، اعضای سِنا گِردِ هم آمدند و او را خلع کردند (508 ق م)، و این یکی از نقاطِ عطفِ عمدة تاریخِ روم بود.VI- پیدایش جمهوریدر اینجا روایت بدل به ادبیات می شود و نثرِ سیاست با نظمِ عشق در می آمیزد. لیوی می گوید که یک شب در اردوی شاه در آردِئا، پسرِ او، سِکستوس تارکوین، و یکی از خویشاوندانش، به نامِ"لوکیوس تارکوینیوس کولاتینوس"، دربارة فضایلِ زنانشان نسبت به یکدیگر گفتگو داشتند. کولاتینوس پیشنهاد کرد که هر دو سوارِ اسب شوند و به رم بروند و، در آن دیرگاهانِ شب، زنانشان را شگفتزده کنند. پس چنین کردند؛ اما وقتی به رم رسیدند، دیدند که زن سِکستوس با فاسقانش بزم برپا کرده است، حال آنکه لوکرِتیا، زنِ کولاتینوس، برای بافتنِ جامة شوهرش پشم می ریسَد. آتشِ هوس در دلِ سِکستوس افتاد تا وفای لوکرِتیا را بیازماید و از عشقِ او برخوردار شود. پس، چند روز بعد، در نهان به خانة لوکرِتیا رفت و به زور و نیرنگ از او کام گرفت. لوکرِتیا پدر و شوهرِ خویش را فراخواند و ماجرا را برایشان باز گفت، آنگاه با دشنه ای خود را کشت. بر اثرِ این سانحه، "لوکیوس جونیوس بروتوس"، یکی از دوستانِ کولاتینوس، از همة نیکمردان خواست تا خانوادة تارکوینیوس را از رم برانند. وی خود برادرزادة شاه بود، اما پدر و برادرش به فرمانِ شاه کشته شده بودند. بروتوس، برای آنکه زنده بماند و انتقام بگیرد، خود را به دیوانگی زده بود و از این رو او را بروتوس لقب داده بودند، یعنی «خل». بروتوس همراهِ کولاتینوس به پایتخت رفت و داستانِ لوکرِتیا را برای سِنا شرح داد و آنان را برانگیخت تا همة افرادِ خانوادة سلطنت را از رم تبعید کنند. در این میان، شاه سپاهیان را ترک گفت و به رم شتافت. بروتوس، چون از این کار خبر یافت، نزدِ سپاهیان تاخت و داستانِ لوکرِتیا را برای آنان نیز بازگفت. سپاهیان به حمایتِ بروتوس برخاستند. تارکوینیوس به شمال گریخت و از اِتروریا خواست تا تختِ شاهی را به او بازگرداند. . بیشترِ محققان، از زمانِ نیِبور، داستانِ لوکرِتیا را افسانه و ساختة شکسپیر می دانند. نمی دانیم که حدِ فاصلِ تاریخ و شعر در این باره کجاست. برخی چنین اندیشیده اند که حتی وجودِ خودِ بروتوس افسانه ای است. اما اینجا نیز شاید در شکاکیت افراط کرده اند.در این هنگام، مجلسی از شهروندانِ سرباز برپا شد و، به جای انتخابِ پادشاهی که برای تمامِ مدتِ عمر حکومت کند، دو کنسول، با قدرتهای برابر و رقیبِ یکدیگر، برای یک سالِ حکومت معین کرد. نخستین کنسولها، بر طبقِ روایات، بروتوس و کولاتینوس بودند؛ اما کولاتینوس کناره گرفت و جایِ خود را به پوبلیوس والِریوس داد. پوبلیوس والِریوس، با وضعِ قوانینی اصولی در روم، به پابلیکولا یا «دوستِ خلق» نامدار شد. از جملة این قوانین آن بود که: هر کسی بخواهد به پادشاهی برسد، بی محاکمه، باید اعدام شود؛ و نیز سزایِ کسی که بخواهد بی رضایتِ مردم به منصبی دولتی دست یابد، مرگ است؛ شهروندی که محکوم به مرگ یا تازیانه خوردن می شود، حقِ استیناف از مجمعِ نمایندگان را دارد. والِریوس بود که این رسم را نهاد که هر کنسول، هنگامِ ورود به مجمعِ نمایندگان، به علامتِ اعتراف به حاکمیتِ مردم و حقِ مطلقِ آنان در زمانِ صلح به صدورِ حکمِ اعدام، تبرها را از چوبدستیها جدا کند و فرو آورد.انقلاب دارای دو اثرِ عمده بود: یکی آنکه روم را از سلطة اِتروسکها رهایی بخشید، و دیگر آنکه به جایِ سلطنت، تا زمانِ قیصر، آریستوکراسی را بر کارها مسلط کرد. وضعِ سیاسیِ شهروندانِ تهیدست بهتر نشد؛ بر عکس، آنان مجبور بودند زمینهایی را که از سِرویوس گرفته بودند به صاحبانِ اصلی باز گردانند، و به علاوه، آن حمایتِ مختصری را نیز که سلطنت در برابرِ آریستوکراسی از ایشان می کرد، از دست دادند. فاتحان، انقلاب را پیروزیِ آزادی خواندند؛ اما، در قاموسِ صاحبانِ قدرت، آزادی گاه به معنای بی بندوباری در بهره کشی از ناتوانان است.اخراجِ خانوادة تارکوینیوس از رم، و شکستِ اتروسکها به دستِ مهاجرانِ یونانی در کومای در 524ق م، سیادتِ اتروسکها را در مرکزِ ایتالیا به خطر انداخت. به همین علت، لارس پورسِنا، حکمرانِ کلوسیوم، دعوتِ تارکوینیوس را اجابت کرد؛ پس، سپاهی از شهرهای متحدِ اِتروریا فراهم آورد و رو به رم نهاد. در عینِ حال، در خودِ رم نیز دسایسی برای بازگرداندنِ تارکوینیوس به سلطنت صورت گرفت. دو پسرِ بروتوس جزوِ دسیسه گران؛ گرفتار آمدند، و بروتوس، نخستین کنسولِ تندخویِ رومی، خاموش و صابرانه، ناظرِ تازیانه زدن و سر بریدنِ فرزندانِ خود شد؛ این رفتارِ او برای رومیانِ بعدی سرمشق و شاید اسطوره گشت. رومیان، پیش از آنکه پورسِنا به ایشان برسد، پلهای روی تیبِر را ویران کردند. هوراتیوسِ یک چشم (کوکلِس)، با دفاعِ خود از سرِ پلها، نامِ خویش را در ترانه های لاتینی و انگلیسی جاودان ساخت. با وجودِ این ، و دیگر افسانه هایی که برای افتخارآمیز نمودنِ شکستِ رومیان ساخته شد، روم در برابرِ پورسِنا تسلیم اختیار کرد، و پاره ای از اراضیِ خود را به وِیی و شهرهای لاتینی که به دستِ شاهانِ رومی غارت شده بود وا گذاشت. پورسِنا بازگشتِ تختِ سلطنت به تارکوینیوس را خواستار نشد، و با این کار خوش ذوقیِ خویش را آشکار کرد. در این زمان در اِتروریا نیز آریستوکراسی بساطِ سلطنت را برمی چید. رم برای مدتِ یک نسل ناتوان شد، اما انقلابِ آن همچنان ادامه یافت.نیروی اتروسکها در رم از میان رفت، آما آثار و نشانه های نفوذِ اِتروسکین در تمدنِ رومی تا پایانِ حیاتِ آن باقی ماند، ولی این نفوذ در زبانِ لاتینی گویا از همه کمتر بوده است. با اینهمه، ارقامِ رومی چه بسا اِتروسکین هستند. و چه بسا که نامِ روما از واژة اِتروسکینِ رومون، به معنای رودخانه، آمده باشد. رومیان باور داشتند که آیینِ استقبال از فاتحانِ بازگردانده به میهن را از اِتروریان گرفته اند، و نیز جامه های حاشیۀ ارغوانی، کُرسیِ عرابه مانندِ فرمانروایان، و تبرها و چوبدستیهایی را که به دستِ دوازده لیکتور(در رومِ قدیم، هر یک از ملازمین و یَساولان، قُضات و صاحبمنصبانِ عالیرتبه، که با «فاسکِس» پیشاپیشِ آنان حرکت می کردند تا راه را برای ایشان باز، و مردم را به اَدای احترامِ لازم به آنان وادار کنند. «فاسکِس» دسته ای بود از ترکه های نارون یا توس، که با نوارِ قرمزی به هم بسته شده بود، و لیکتورها آن را بر دست و شانة چپ، پیشاپیشِ قُضات و صاحبمنصبانِ عالیرتبه، حمل می کردند.)، در برابرِ هر کنسول، به نشانة قدرت و اعتبارِ او برای ضرب و قتل، حمل می شد.(در یکی از مقابرِ اِتروسکین، متعلق به قرنِ هشتم ق م، تبرِ آهنیِ دو سری پیدا شد که دستة آن درونِ هشت میلة آهنی قرار گرفته بود. تبرِ دو سر، به نشانة حکومت، دستِ کم به اندازة تمدنِ کریت در دورة مینوایی قدمت دارد. رومیان چوبدستیها و تبرهایی را که با هم دسته می شد، «فاسکِس» می نامیدند. لیکتورها به این علت دوازده تن بودند که فدراسیونِ اِتروسکین دوازده شهر داشت، و هر شهر یک نفر را برای همراهیِ صدراعظمِ فدراسیون معین می کرد. ) قرنها پیش از آنکه رم صاحبِ ناوگانی شود، بر سکه های رومی تصویرِ دماغة یک کَشتی را نقش کرده بودند ـ که مدتها در سکه های اِتروریایی، به علامتِ قدرت و فعالیتِ دریایی آن، نقش می شد. از قرنِ هفتم تا قرنِ چهارم ق م، رسم بود که اشرافِ رومی فرزندانِ خود را برای گذراندنِ مراحلِ عالیِ آموزش به شهرهای اِتروسکین بفرستند، تا در آنجا، از جمله ، دروسِ هندسه و مَسّاحی و معماری را فرا گیرند. رومیان جامة خود را از اِتروریا، یا شاید هر دو از منبعِ واحدی، اقتباس کرده بودند.نخستین بازیگران، همراهِ نامشان، یعنی هیستریونِس، از اِتروریا آمدند. اگر قولِ لیوی را بپذیریم، "تارکوینیوس پریسکوس" بود که تماشاخانة "سیرکوس ماکسیموس" را ساخت و از اتروریا اسب و مشتزن برای مسابقاتِ رومی آورد. رومیان مسابقاتِ وحشیانة گلادیاتوری را از اِتروسکها تقلید کردند، اما برتریِ مقامِ زن در روم، در مقایسه با یونان، نیز معلولِ نفوذِ اتروسکها بود. مهندسانِ اتروسکی دیوارها و گَند آبروهای روم را ساختند و آن را، از صورتِ یک باتلاق، به شکلِ شهرِ متمدن و محفوظی درآوردند. سرچشمة آیینهای دینی و کاهنان و غیبگویانِ رومی نیز اِتروریا بود. حتی تا زمانِ جولیانوس (363 میلادی)، غیبگویانِ اِتروسکین رسماً جزوِ سپاهیانِ رومی بودند. در آیینهای اِتروسکین چنین تصور می شد که رومولوس حدودِ رم را معین کرده است. مراسمِ عروسی، با آیینِ سمبولیکِ ربودنِ عروس به دستِ داماد، و همچنین آیینِ تشییعِ جنازة رومی از اتروسکها، اقتباس شده بود. روم ساز ها و الحانِ موسیقیِ خویش را نیز از اِتروریا گرفت. بیشترِ هنرمندانِ رومی؛ اِتروسکین بودند، و آن خیابانِ رومی که محلة هنرمندان بود «ویکوس توسکوس» نامیده می شد، و اما خودِ انواعِ هنر از یونانیانِ کامپانیایی به وسیلة لاتیوم به روم راه یافت. ماسکِ صورتِ مرده، که برای نمایشگاههای خانوادگی برداشته می شد، بر پیکرتراشی از روی چهره در روم اثری عمیق داشت، که این نیز رسمی بود که از اِتروریا سرچشمه گرفته بود. پیکرتراشانِ رومی، معابد و کاخها را با مجسمه های مفرغی، هیاکل، و برجسته کاریهای لعابی زیور می دادند. معمارانِ اتروسکین شیوة توسکان را، که هنوز در ردیف ستونهای کلیسای سَن پِتِر نمایان است، برای روم بازگذاشتند. گویا نخستین ساختمانهای روم به دستِ شاهانِ اتروسکین برپا شد و هم ایشان بودند که، به جای کلبه های خاکی و چوبینِ روم، خانه هایی از چوب و آجر و سنگ ساختند. فقط در روزگارِ قیصر بود که در روم به اندازة زمانِ اتروسکها خانه ساخته شد.مبالغه نباید کرد. روم هر قدر از همسایگانش مایه گرفت و چیز آموخت، اما خصوصیتِ خویش را در همة زمینه های اصلیِ زندگی حفظ کرد. در تاریخِ اتروسکین، چیزی که بکمال؛ حکایت از وجودِ منشِ رومی داشته باشد یافت نمی شود، یعنی انضباطِ شدیدِ رومیان، بیرحمی و جسارتِ آنها، میهن پرستی و سرسپردگیِ صبورانه ای که باعث شد رومیان، با شکیبایی، دولتهای مدیترانه را به تصرف درآورند و سپس با شکیبایی بر آنها حکومت کنند. اکنون روم آزاد بود ، و صحنه برای نمایشِ شگرفِ اعتلا و انحطاط ِکافر کیشی در دنیای قدیم خالی شده بود. «پاگان» اصطلاحاً به هر غیر مسیحی گفته می شود، و در صدرِ مسیحیت به رومیانِ غیرمسیحی می گفتند

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Feb 11, 2021

Embed this episode

NOW PLAYING

تاریخ تمدن قسمت۲۲۶-سلطة اتروسکها-پیدایش جمهوری

0:00 25:37

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

Tarikh Be Revayat e Movarekh | پادکست تاریخ به روایت مورخ PersianBMS در فصل دوم این برنامه که به مناسبت دویستمین سال تولد حضرت باب به صورت نمایش رادیویی تهیه شده ماندانا دختر ایرانی، تاریخ نبیل را که از دوست بهائیش ترنم گرفته مطالعه می‌کند. دوباره نبیل زرندی خود تاریخش را روایت می‌کند. راوکست | Ravcast ravcast ما در راوکست از تاریخ میگیم، چون معتقدیم که گذشته چراغ راه آینده است و سعی داریم در کنار هم این چراغ را روشن نگهداریم Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. پادکست رخ Rokh Podcast داستان زندگی کسانی که قسمتی از تاریخ ایران و جهان را رقم زدند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. مدرسه زندگی فارسی Iman Fani محفلی برای پیگیری مطالعات میان‌رشته‌ای! ما محتوایی منتشر می‌کنیم که قابل پیاده کردن در کسب و کار و زندگی روزمره باشد و به زندگی معنا، عمق و زیبایی ببخشد. در این راه از ادبیات، فلسفه، روانشناسی، اقتصاد، تاریخ، پزشکی، سینما و دیگر علوم بهره می‌بریم، همه چیز را مورد پرسش قرار می‌دهیم و ارتباطها را پیدا می‌کنیم. از جمله فعالیتهای قبلی ما دوبله ویدیوهای مدرسه زندگی آلن دوباتن با ترجمه دکتر ایمان فانی و مرور ویدیوییِ کتابهای مفید بوده است. برای اطلاع از ویدیوهای جدید انتشار یافته در یوتیوب، می توانید تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید. لینک کانال انگلیسی ما (Word Vulcan

Frequently Asked Questions

How long is this episode of تاریخ تمدن?

This episode is 25 minutes long.

When was this تاریخ تمدن episode published?

This episode was published on February 11, 2021.

Can I download this تاریخ تمدن episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!