تاریخ تمدن قسمت۲۳۲-دینِ روم-خدایان-کاهنان episode artwork

EPISODE · Feb 17, 2021 · 35 MIN

تاریخ تمدن قسمت۲۳۲-دینِ روم-خدایان-کاهنان

from تاریخ تمدن

فصل چهارم :رومِ رَواقی - 508 – 202 ق مدینِ رومخدایانکاهنانتلگرام:https://t.me/carat24اینستاگرام:https://www.instagram.com/shahnamlive/پادکست:https://castbox.fm/channel/id3041303یوتیوب:https://www.youtube.com/c/shahnamgolshanyتقدیم به کسانی که خواهان دانستنندکلیه رسانه ها میتوانند بدون ذکرنام و منبع استفاده فرماینددینِ روم1 – خدایانخانوادة رومی پیوندی بود هم میانِ کسان و چیزها، هم میانِ کسان و چیزها و خدایان.خانواده کانون و سرچشمة دین، و نیز اخلاقیات و اقتصاد و حکومت بود؛ هر بخشی از دارایی، و هر وجهی از هستیِ آن، با رشته ای مقدس به جهانِ معنوی پیوسته بود. مظهرِ این اصل، یعنی آتشِ نامیرا در آتشدان ، که نشانه و عینِ ذات و سِتایِ الاهه بود ـ آن شعلة مقدسی که نشانة زندگی و پایندگیِ خانواده بود ـ این رابطه را به زبانِ بی زبانی، اما بروشنی، به کودک می آموخت. چنین آتشی هرگز نباید خاموش گردد، بلکه باید با مِهری «دینی» نگاه داشته، و با پاره ای از هر وعده خوراکِ روزانه، مدد شود. کودک، بر فرازِ آتشدان، تندیسهایی با تاجهایی از گُل می دید که نمایندة خدایان یا ارواحِ خانواده بودند: از آن میان یکی "لار" بود، که کشتزارها و ساختمانها و دارایی و سرنوشتِ خانواده به دستِ او بود، و دیگر پِناتِس یا خدایانِ درونِ خانه، که اندوخته های خانواده را در انبارها و گنجه ها و طویله هایش حفظ می کردند. در آستانة خانه، جانوس ناپیدا و پر مَهابَت، بال گسترده بود، و او خدایی بود که دو چهره داشت، نه برای آنکه کسی را بفریبد، بل برای آنکه همة کسانی را که به خانه در می آیند یا از آن بیرون می روند خوب ببیند. کودک فرا می گرفت که پدر: روحِ نگهبان یا روحِ قدرت آفرینِ درونیِ خانه است، و با از میان رفتنِ تَن، نابود نمی شود، بلکه باید او را در گورخانة پدران برای همیشه خوراک داد. مادر نیز آیتی ایزدی بود و سزاوار بود که همچون خدایان قدر بیند. هر مادر در خود یک جونو داشت(جونو، همسرِ یوپیتر، شهبانوی آسمان، الاهة: نور، سرآغازها، زایمان، زن، و زناشویی) که روحی بود مظهرِ تواناییِ زایمان؛ همچنانکه پدر نیز در خود فرشتة نگهبانی داشت که همانا روح و قدرتِ فرزند آوری او بود. کودک نیز هر دو فرشتة نرینه و مادینه (یونووگنیوس) را داشت، که هم فرشتة مُوَکِل و هم روحِ او به شمار می رفتند، و روح: هسته ای خدایی در پوسته ای فانی بود. وی هراسناک می شنید که «سایه های مهربان»، آن نیاکانی که ماسکهای چهرة عبوسشان هنگامِ مرگ روی دیوارهای خانه آویخته بود، همه جا بر گِردِ اویند و او را می پایند و از انحراف از راهِ نیاکانش برحذر می دارند و به یادش می آورند که خانواده: تنها از کسانی که در روزگارِ او زنده اند فراهم نمی آید، بلکه نیز شاملِ آنانی است که بیشتر به تنِ خویش اعضای آن بوده اند یا روزی خواهند شد؛ آنها که هر یک جزئی از انبوهِ ارواحِ خانواده و بخشی از یگانگیِ بی آغاز و انجامِ آنند.چون کودک رشد می یافت، ارواحِ دیگری به یاریش می آمدند: کوبا او را در خواب پاس می داشت، آبیونا راهنمای نخستین قدمهایش بود، فابولینا او را سخن گفتن می آموخت. هنگامی که خانه را ترک می کرد، باز خودش را همه جا در حضورِ خدایان می یافت. زمین؛ خود، خدایی بود. گاه تِلوس یا «خاکِ مام» نام داشت؛ گاه مارس، که همان خاکِ زیرِ پایش و تجسمِ بار آوریِ الاهیِ آن بود؛ و گاه بونادِئا، یا «الاهة نیکوکار» که زنان را زِهدانهای بارور می بخشید و کشتزارها را بارور می کرد. در روستاها، برای هر کاری خدایی یاور حاضر بود: پومونا برای بُستانهای میوه، فاونوس برای رَمه، پالِس برای مَرغزار، ستِرکولوس برای کود، ساتورنوس (کیوان) برای دانه افشانی، کِرِس برای محصول، فورناکس برای پختنِ ذرت در کوره، و ولکان برای آتش افروزی. بر مرزها تِرمینوس خدای بزرگ نظارت داشت. که در قالبِ سنگها یا درختانی که مرزهای کشتزار را نشانه می زدند، تَصَوُر و پرستیده می شد. دینهای دیگر چه بسا چشمشان به آسمان بوده باشد، و رومی نیز باور داشت که آنجا نیز خدایانی هستند، اما پاکترین نیایشها و بی ریاترین پیشکهشایش را به زمین نیاز می کرد که سرچشمه و مادرِ زندگی و آرامگاهِ مُردگان و پرستارِ جادوکارِ دانة رویندة او بود. هر سال، در ماهِ دی، در جشنِ شادی بخشِ «چهار راهها»: لارِس، یعنی نگهبانانِ زمین، نیایش می شدند؛ در ماهِ بهمن، با نیاز کردنِ پیشکشهای بسیار به تِلوس، از او فراوانیِ محصول را می خواستند؛ در ماهِ اردیبهشت، کاهنان، آیینِ «انجمنِ شخمزنی»، پیشاپیشِ دسته ای آوازخوان، از کنارِ مرزهای کشتزارهای به همپیوسته می گذشتند و به درگاهِ مارس (زمین) نماز می بردند تا بار را فراوان کند. بدین گونه، دین، مالکیت و صِبغة قدسی می بخشید، کشمکشها را فرو می خواباند، به نیروی شعر و درام، کار در کشتزارها را بزرگ می داشت، و تن و روان را با ایمان و امید نیرو می داد.رومیان، برخلافِ یونانیان، خدایانِ خویش را "آدمی شکل"نمی پنداشتند و آنان را ارواح یا «نومینا» می نامیدند؛ گاه خدایان مفاهیمِ مجردی چون تندرستی، جوانی، حافظه، بخت و آزَرم، امید، بیم، فضیلت، پاکدامنی، سازش، پیروزی و روم بودند. برخی از ایشان، چون «لِمور»ها یا اجنه، ارواحِ بیماری زا بودند و به دشواری خرسند می شدند. برخی ارواحِ فصلهای سال بودند، مانند مایا، روحِ ماهِ مه (اردیبهشت). دیگر: خدایانِ آب بودند، مانند نپتون؛ یا پریانِ جنگل، مانند سیلوانوس؛ یا خدایانی که در درختان می زیستند. پاره ای دیگر در تنِ جانورانِ مقدس می زیستند، همچون اسب یا گاوِ قربانی؛ یا در تنِ غازهای مقدسی که دینداریِ بازیگوشانه ای آنها را در کاپیتول از آسیب نگاهداری می کرد. بعض دیگر ارواح توالد بودند: توتوموس بر آبستنی نظارت داشت؛ لوکینا مُوَکِل بر حیض و زایش بود. پریاپوس، خدای یونانیِ بارآوری، بزودی مقیمِ روم شد؛ به گفتة قدیس آوگوستینوس، که سخت از این رسم ناخرسند بود، دختران و کدبانوان، رویِ آلتِ مردانگیِ مجسمة پریاپوس می نشستند تا آبستنیشان مسلم باشد. تصاویرِ قبیحِ وی، زیورِ بسیاری از باغها بود؛ مردمانِ ساده، تِمثالهای کوچکِ ذِکرِ وی را به خود می بستند تا بارآور و بختیار باشند، یا از «چشمِ بد» گزند نبینند. هیچ دینی تاکنون اینهمه خدا نداشته است. وارو خدایانِ رومی را تا سی هزار برشمرد، و پِترونیوس شکایت داشت که در برخی از شهرهای ایتالیا شمارة خدایان بیش از آدمیان است. اما نزدِ رومیان، «دِئوس» هم به معنای قِدیس می آمد و هم خدا.زیرِ قشرِ این تصوراتِ اساسی، باورهای رنگارنگِ عامیانه به جانگرایی، فِتیشیسم، توتِم پرستی، سِحر، معجزه، وِرد، خرافه، و تابو پنهان بود، که بیشترِ آنها یادگارِ ساکنانِ ماقبلِ تاریخِ ایتالیا و شاید نیاکانِ هندو-اروپایی ایشان در زیستگاهِ کهنِ آسیاییشان به شمار می آمد. چیزها و جاها یا کَسانِ بسیاری: «نَجِس» و، از این رو، دست زدن یا نزدیک شدن به آنها ممنوع بود: از آن جمله نوزادان، زنانِ حائضه، و تبهکارانِ محکوم. صدها تعویذ یا اسبابِ مکانیکی به کار می رفت تا مقاصدِ طبیعی با وسایلِ ماورایِ طبیعی حاصل شود؛ کمابیش، هر کودک: طلسمی طلایی به گردن آویخته داشت. تمثالهایی کوچک به دریاها یا درختان آویزان بود تا ارواحِ بد را بگریزاند. از افسون یا وِرد برای جلوگیری از حوادث، درمانِ بیماریها، آمدنِ باران، و در هم شکستنِ سپاهِ دشمن و از میان بردنِ محصولِ او و یا تباه کردنِ او یاری می جستند. پلینی می گوید: «ما همه از آن هراسانیم که نفرین و وِرد بر جا خشکمان کند.» در آثارِ هوراس و ویرجیل و تیبولوس و لوکیانوس، جادوگران؛ بسیارند. چنین می پنداشتند که جادوگران مار می خورند و شبها پرواز می کنند؛ از گیاهانِ رازناک زهر می سازند و کودکان را می کشند و مردگان را برمی انگیزند. جز تنی چند شکاک، همه به معجزه و تَفَأُل، یا به تندیسهای سخنگو و عرقریز، به خدایانی که از اولمپ فرو می آمدند تا برای روم بجنگند، به روزهای خجستة طاق و شومِ جفت، و به پیشگوییِ آینده به یاریِ حوادثی غریب، عقیده داشتند. تاریخِ لیوی مشتمل بر صدها تَفَأُل از این گونه است که با وقاری فیلسوفانه گزارش شده است؛ و در مُجَلَداتِ آثارِ پِلینیِ مِهین از این تفألها چندان یافته می شود که عنوانِ آن آثار را «تاریخِ خَرقِ طبیعت» نیز می توان نهاد. با اعلامِ اینکه کاهن: شُگونی بد: چون دل و رودة غیرُ عادی در جانورُ قربانی یا غرشُ تندر در آسمان، دیده یا شنیده است، مهمترین امورِ بازرگانی، حکومت، یا جنگ، مُعَلَق یا تعطیل می شد.حکومت تا آنجا که می توانست این افراط کاریها را جلو می گرفت و آنها را بدرستی «خرافه» می نامید، یعنی آنچه در بالا قرار دارد. اما، زیرکانه از دینداریِ مردم به سودِ ثُباتِ اجتماع و دولت بهره می گرفت. حکومت، خدایانِ روستایی را با زندگیِ شهری سازگار کرد و آتشکده ای ملی برای الاهة وِستا ساخت و هیئتی از دوشیزگانِ آتشبان را به نگهبانیِ آتشِ شهر برگماشت؛ از خدایانِ خانواده و کشتزار و دهکده، خدایانِ محلیِ دولت را پدید آورد و، به نامِ همة شهروندان، شیوه ای پرشکوه و خوشنما در نیایشِ آنان بنیاد کرد.در میان این خدایانِ ملیِ باستان، ژوپیتر یا جووه، اگرچه هنوز مانندِ زئوس به مقامِ شاهی نرسیده بود، از همه محبوبتر بود. وی در قرنهای نخستینِ تاریخِ روم هنوز جلوه ای غیرانسانی داشت ـ پهنة بیکرانِ آسمان و نورِ خورشید و ماه و غرشِ تندر یا ( به نامِ ژوپیتر پلوویوس) ریزشی از بارانِ برکت بخش، مظاهرِ آن به شمار می آمدند. حتی ویرجیل و هوراس، گاه لفظِ چووه را به گونة مترادفِ باران یا آسمان به کار می بردند. در زمانِ خشکسالی ، توانگرترین زنانِ روم با پای برهنه از تپة کاپیتول به سویِ پرستشگاهِ ژوپیتر تونانس ـ جووة تُندَر زَن ـ بالا می رفتند تا برای باران دعا کنند. شاید این نام؛ شکلِ مَسخ شدة دیوسپاتِر یا دیسپیتر، پدرِ آسمان بوده است. شاید در آغاز: جانوس ـ در اصل دیانوس ـ با او یکی بوده است؛ جانوس: نخست روحِ دو چهرة کلبه ها، و سپس دروازة شهرها، و بعدها روحِ هر گشایش یا آغازی، همچون روز و سال، بود. درهای پرستشگاهش فقط به هنگامِ جنگ گشوده می شد تا بتواند همراهِ سپاهیانِ رومی به سرکوبِ خدایانِ دشمن برود. خدایی که به قدمتِ ژوپیتر از آزَرمِ مردم بهره داشت، مارس (مریخ) بود. نخست خدای کشت، و سپس خدای جنگ، و آنگاه مظهر و نشانة روم شد؛ هر قبیله ای در ایتالیا نامِ او را بر یکی از ماههای سال نهاد. دیگر از این گونه خدایانِ کهنسال، ساتورنوس، خدایِ ملیِ «بذرِ تازه افشان» بود. در افسانه ها: وی را شاهی در روزگارِ ماقبلِ تاریخ برشمرده اند که همة قبایل را زیرِ یک قانون آورد و کشاورزی آموخت و صلح و زندگیِ اشتراکی را در عصرِ زرینِ «حکومت ساتورنوس» برقرار کرد. به معنای عصرِ خوش و عصرِ طلایی است.الاهه های رومی از اینان ناتوانتر، اما محبوبتر بودند. "جونو رِگینا" شهبانویِ بهشت و همزادِ موکل بر زنانگی و زناشویی و مادر بود؛ ماهِ خاصِ او، ژوئن، مبارکترین ماه زناشویی به شمار می آمد. مینِروا: الاهة فرزانگی یا حافظه، صنایعِ دستی و اَصناف، بازیگران، و خنیاگران و منشیها بود؛ پالادیوم(تندیسی از پالاس-آتنه که در شهرِ تروا نگاه داشته می شد و پایداریِ شهر را وابسته به نگاهداری از آن می دانستند.)، که حفظِ آن اساسِ امنِ روم پنداشته می شد، تصویری از پالاس-مینِروا بود، سراپا غرق در اسلحه، که می گفتند آینیاس به نیروی عشق و جنگ از تروا به روم آورده است. ونوس: روحِ شوق، جفتگیری، و بارآوری بود؛ ماهِ مقدسِ وی، آوریل، را ماهِ «جوانه های شکوفا» می دانستند. شاعرانی چون لوکرتیوس و اووید، او را گوهرِ عشق آمیزِ همة زندگان می دانستد. دیانا: الاهة ماه، زنان و زایش، شکار، جنگل، و ساکنانِ وحشیِ آنها، و یک روحِ درخت بود که، هنگامی که لاتیوم به زیرِ حکومتِ روم درآمد، از فرهنگِ ناحیة آریکیا واقع در آن خِطه گرفته شد. نزدیکِ آریکیا، دریاچه و بیشة "نِمی" قرار داشت، و در آن بیشه، پرستشگاهِ پرشکوهِ دیانا ساخته شده بود، که زیارتگاهِ همة کسانی شد که این الاهه را زمانی همخوابة ویربیوس، «شاهِ جنگلها»، می دانستند. جانشینانِ ویربیوس، یعنی کاهنان و شوهرانِ الاهة شکار، برای آنکه دیانا و زمین بارور بمانند، هر یک بنوبت جای خود را به بنده ای می دادند که، پس از بریدنِ تَرکه ای از درختِ مقدسِ بلوط (یا شاخة زرین) برای ساختنِ طلسم، بر شاه حمله می کرد و او را می کشت؛ این رسم تا سدة دومِ میلادی دوام داشت.اینان بودند خدایانِ بزرگی که رسماً معبودِ رومیان به شمار می آمدند. خدایانِ ملیِ کوچکتری نیز وجود داشتند که در محبوبیت با این خدایان همسری می کردند: هرکولس، خدایِ شادی و شراب، که سبکسرانه با گنجینه دارِ پرستشگاهش بر سرِ یک روسپی قمار می کرد؛ مِرکوری خدای نگهبانِ بازرگانان و خطیبان و دزدان؛ اوپس الاهة ثروت؛ بِلونا الاهة جنگ؛ و بسیاری دیگر. چون قلمروی حکومتِ روم گسترش یافت، خدایانِ تازه پدید آمدند. گاه خدایی از یک شهرِ مغلوب، به نشانه و ضمانتِ پیروزی، به پرستشگاهِ عمومیِ خدایانِ روم آورده می شد، مانندِ جونو از وِیی که به اسارت به رم آورده شد. بر عکس، اگر افرادِ جامعه ای به پایتخت می آمدند، خدایانِ خویش را نیز با خود می آوردند تا مبادا ریشه های روانی و اخلاقیِ ایشان یکباره برکنده شود؛ به همان گونه که مهاجرانِ امروزی خدایانِ خود را به امریکا می آورند. رومیان در وجودِ این خدایانِ بیگانه شک نمی کردند؛ بیشترِ آنان عقیده داشتند که هر خدایی همراهِ تندیس خود است؛ بسیاری می پنداشتند که خدا همان تندیس است.اما برخی از این خدایانِ تازه، نه مغلوب، بلکه غالب بودند؛ اینان، از راهِ ارتباطاتِ بازرگانی و نظامی و فرهنگی با تمدنِ یونان، به روم راه یافتند. رومیانِ با تمدنِ یونان: نخست در کامپانیا، سپس در جنوبِ ایتالیا، آنگاه در سیسیل، و سرانجام در خودِ یونان ارتباط یافتند. خدایانِ رسمیِ دینِ رومی، سرد و غیرِ انسانی بودند؛ هدیه و قربانی به رِشوه می گرفتند، اما بندرت می توانستند" آرامی دهنده" و الهامبخش باشند. برعکس، خدایانِ یونانی، همچون آدمیزادگان، آکنده از حادثه جویی و ذوق و شعر بودند. تودة مردمِ روم از این خدایان استقبال کردند و برایشان پرستشگاه ساختند و، به رغبت ، آیینِ پرستشِ ایشان را فرا گرفتند. کاهنانِ رسمی، خدایانِ یونانی را، همچون یاورانِ برقراریِ نظم و خشنودی، بر خانوادة خدایانِ رومی پذیرفتند و هر جا که ممکن بود آنها را با خدایانِ همانندِ خود یکی کردند. در سال 496 ق م، دمتر و دیونیسوس واردِ روم شدند. و با کِرِس و لیبِر (خدای انگور) بستگی یافتند. دوازده سال بعد، نوبتِ کاستور و پولوکس بود که نگهبانانِ روم شوند؛ در سالِ 431، پرستشگاهی برای آپولونِ درمان بخش ساخته شد، به امیدِ آنکه از بروزِ طاعون جلوگیری شود. در سال 294، آسکولاپیوس، خدایِ یونانیِ پزشکی، به شکلِ ماری عظیم، از اپیداوروس به روم آورده شد، و به احترام وی پرستشگاه و بیمارستانی به روی جزیره ای در رودخانة تیبر برپاگشت. کرونوس به صورت خدایی در اصل برابر با ساتورنوس، و پوسیدون با نپتون، و آرتِمیس با دیانا، و هِفایستوس با وولکانوس، و هراکلِس با هرکولس، و هادِس با پلوتون، و هِرمِس با مِرکوری، پذیرفته شدند. به یاریِ شاعران ، ژوپیتر به مقامِ: زئوسی دیگر، یعنی شاهدِ سختگیرِ سوگندها و داورِ کهنسالِ اخلاقیات، پاسدارِ قوانین و خدای خدایان، اوج یافت؛ اندک اندک رومیانِ فرهیخته برای پذیرشِ دینهای یکتاپرستیِ رَواقی: یهودیت و مسیحیت، آماده شدند.2 – کاهنانایتالیا برای خرسند کردنِ این خدایان و یاری جستن از آنان، کاهنانی کار آمد در اختیار داشت. در هر خانه، پدر، خود کاهن بود؛ اما رهبریِ نیایشِ همگانی با چند کولِگیا یا انجمنهای "پونتیفِکس ماکسیموس" یا پونتیفِکسِ اعلای کاهنان بود که هر یک در امورِ خود استقلال داشت، ولی همه از جانبِ یک کاهنِ اعظم، که برگزیدة انجمنهای قرنها بود، رهبری می شد. برای عضویت در این انجمنها، هیچ آزمودگیِ خاصی لازم نبود. هر شهروندی می توانست در آنها عضویت یابد یا آنها را ترک کند. انجمنها صنف یا طبقة جداگانه ای تشکیل نمی دادند و از قدرتِ سیاسی بی بهره بودند، مگر به عنوانِ افزارهای حکومت. درآمدِ بعضی زمینهای دولتی را برای گذراندنِ امورِ خود دریافت می کردند و بندگانی برای خدمتگزاری داشتند، و با سهمُ الارثی که دینداران، نسل اندر نسل برایشان می گذاشتند، توانگر می شدند.در قرنِ سومِ ق م انجمنِ کاهنانِ اعظم 9 عضو داشت که سالنامه ها را فراهم می آوردند، قوانین را ضبط می کردند، فال می زدند، قربانی نیاز می کردند، و با مراسمِ گناه شوییِ پنجساله، روم را از گناه پیراسته می ساختند. کاهنانِ اعظم، در اجرایِ آیینهای دینی، پانزده دستیار داشتند به نامِ «فِلامین» که کارشان برافروختنِ آتشِ قربانی بود. انجمنهای کوچکتر دارای وظایفِ خاص بودند: «سالیها» (در لغت به معنیِ جهندگان یا رقاصان) حلولِ هر سالِ نو را با برگزاریِ رقصِ آیینی در پیشگاهِ مارس (مریخ) اعلام می کردند؛ «فِتیالِس» یا فِتیالها: پیمانها و اعلانهای جنگ را توشیح می کردند: «لوپِرکی»، یا «انجمنِ گرگ»، آیینِ شگفت انگیزِ لوپِرکالیا را به جا می آورد. انجمنِ دوشیزگانِ آتشبان، آتشکدة ملی را پاس می داشت و هر روز از چشمة پَریِ مقدس، اِگِریا، آب به روی آن می پاشید. این راهبه های سپیدجامه و سپید چادر از میانِ دخترانِ شش تا دهساله برگزیده می شدند و تا سی سال باکره می ماندند و خود را وقفِ خدمت به خلق می کردند، اما در عوض از بسیاری از احترامات و امتیازاتِ عمومی بهره مند می شدند. اگر یکی از میانِ ایشان به گناهکاری در روابطِ جنسی متهم می شدند، او را با چوب می زدند و زنده می سوزاندند؛ مورخانِ رومی دوازده مورد از این گونه مجازات را یاد کرده اند. راهبه ها پس از سی سال می توانستند این کار را ترک و زناشویی کنند، اما کمتر چنین فرصتی می یافتند.متنفذترین هیئتِ کاهنان، هیئتی مرکب از 9 پرنده (غیبگو و فالگیر) بود که در روزگارِ باستان با نظارة پروازِ پرندگان(آدمیزادگان، در روزِ باستان، چه بسا با مطالعة حرکاتِ پرندگان آموخته بودند که از اوضاعِ جویِ آینده خبر دهند. )، و بعدها با بررسیِ احشای حیواناتِ قربانی شده، قصد یا ارادة خدایان را باز می دیدند. پیش از اقدام به هر عملِ خطیرِ سیاسی یا دولتی، یا آغازیدن به جنگ، فرمانروایان تَفَأُل می زدند، و غیبگویان و فالگیران یا جگربینانِ خاص، تفألِ ایشان را تأویل می کردند؛ هنرِ این جگربینان از کَلده و ماورای آن، از راهِ اتروریا، به روم راه یافته بود. چون کاهنان گاه رِشوه می پذیرفتند، تقریراتِ خود را در بعضی موارد با نیازهای مشتری مطابق می کردند؛ مثلا با اعلامِ اینکه تطیرِ ایشان از نحوست حکایت دارد، مانع از تصویبِ قوانینِ نامطلوب می شدند، یا به عکس، با خبر دادن از شُگونِ خجسته ، انجمن را به تصویبِ اعلانِ جنگ تشویق می کردند. دولتیان در بحرانهای عمده با رجوع به «کتابهای سیبولایی» یعنی پیشگوییهای ثبت شدة سیبولا ، راهبة آپولون در کومای، از خشنودیِ خدایان خبر می دادند. با این وسایل و هیئتهایی که نزدِ وخشِ دلفی گسیل می شد، آریستوکراسی می توانست مردم را ، در هر جهت، به سوی هر هدفی بکشاند.هدفِ آیینِ پرستش، اهدای پیشکش و قربانی به خدایان، برای جلبِ یاری یا دفعِ خشمِ ایشان بود. کاهنان می گفتند که این آیینها، برای آنکه پذیرفتة خدایان گردد، باید با چنان دقتی در گفتار و اَطوار برگزار شود که فقط از عهدة ایشان ساخته است. اگر خطایی رخ می داد، آیینِ پرستش می بایست تکرار شود.حتی اگر تا سی بار لازم آید. Religio به معنایِ برگزاریِ آیینهای پرستش با دقتِ دینی بود. جوهرِ هر آیینی عبارت بود از عملِ قربانی کردن یا، به معنایِ لفظی، «چیزی را از آنِ خداوند کردن» . در خانه ها، پیشکش، تکه ای نانِ شیرینی یا جامی از شراب بود که به روی آتشدان گذارده، یا به درونِ آتش انداخته می شد؛ در روستاها، عبارت بود از نخستین بَرِ کشتزاران، یا یک قوچ یا سگ یا خوک، در روزهای پُر قَدر، اسب یا گراز یا گوسفند یا گاو؛ در اعیادِ بزرگ، این سه حیوان را با هم قربانی می کردند. اورادی که بالایِ سرِ قربانی می خواندند آن را به خدایی که حیوان به او نیاز می شد مبدل می کرد؛ به این اعتبار، خدا خود قربانی می گشت؛ و، چون فقط احشای جانور در قربانگاه سوزانده می شد و کاهنان و مردم ، ماندة اعضای قربانی را می خوردند، امید آن بود که نیرو و شکوهِ خدایان به نیایش کنندگانِ شریک در جشن منتقل شود. گاه آدمیزادگان خود قربانی می شدند؛ گفتنی است که فقط در سالِ 97 ق م قانونی برای منعِ این رسم گذشت. بر اثرِ نوعی از همین اعتقاد به کَفاره برای گناهِ دیگران، چه بسا مردان جانِ خود را در راهِ دولت فدا می کردند، چنانکه دِکیوسها کردند و یا مارکوس کورتیوس، که برای فرو نشاندنِ آتشِ خشمِ قدرتهای زیرزمینی، به درونِ شکافی که در فورومِ روم بر اثرِ زلزله دهان باز کرده بود پرید، و، بنا بر روایات؛ شکاف هم آمد و وضع رو به راه شد.آیینِ «پاکسازی» دلپذیرتر بود. آن را در موردِ محصول، رَمه، سپاه، و یا شهر به کار می بستند. دسته ای بر گِردِ چیزهایی که می بایست پاک شود می گشت و دعا می خواند و قربانی نیاز می کرد و، بدین گونه، ارواحِ تباهکار را می پراکند و مصیبت را می گریزاند. این دعاها شکلِ ناقصی بود از اورادِ ساحران؛ کلماتِ آن نه همان به گونة سرود، که در حکمِ افسون نیز بود؛ پِلینی: دعاخوانی را بصراحت از شمارِ وِردِ جادوگرانه دانسته است. اگر ورد بدرستی ادا می شد و بر حسبِ فهرستِ منظمِ نامهای خدایان، که به توسطِ کاهنان، گردآوری و حفظ می گشت، به درگاهِ خدایِ سزاوارِ آن گزارده می شد، یقین بود که دعا مستجاب خواهد شد؛ اگر دعا پذیرفته نمی شد، می بایست در به جا آوردنِ آیین، خطایی رخ داده باشد. از آیینهای پیوسته به سِحر: نذر بود، که به برکتِ آن یاریِ خدایان جلب می شد. گاه، پس از وفای این گونه نذرها، معابدی بزرگ سر به آسمان می افراشت. شمارة بی پایانِ چنین پیشکشهای نذری در آثارِ رومی نشان می دهد که دینِ خلق، در پرتو دینداری و شُکرگزاری و احساسِ پیوستگی با خدایانِ طبیعت، و شور و شوق برای هماهنگی با همة آنان، دینی گرم و پر مهر بوده است. اما، برعکس، دینِ دولتی بی اندازه رسمی بود و نوعی رابطة عَقدی میانِ دولت و خدایان به شمار می آمد. هنگامی که آیینهای "نو پرستش" از خاور زمین به روم راه یافت، پیش از همه، این نیایشِ رسمی رو به انحطاط گذارد، و حال آنکه ایمان و آیینِ پرستشِ چشمنواز و صمیمانة روستاها، با شکیبایی و سرسختی پایدار ماند. مسیحیت چون پیروز شد، تا حدی راهِ تسلیم در پیش گرفت و بسی چیزها را خردمندانه از این ایمان و آیین بر گرفت و به قالبها و عباراتی تازه درآورد که تا این زمان نیز در جهانِ لاتین رواج دارد.

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Feb 17, 2021

Embed this episode

NOW PLAYING

تاریخ تمدن قسمت۲۳۲-دینِ روم-خدایان-کاهنان

0:00 35:12

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

Tarikh Be Revayat e Movarekh | پادکست تاریخ به روایت مورخ PersianBMS در فصل دوم این برنامه که به مناسبت دویستمین سال تولد حضرت باب به صورت نمایش رادیویی تهیه شده ماندانا دختر ایرانی، تاریخ نبیل را که از دوست بهائیش ترنم گرفته مطالعه می‌کند. دوباره نبیل زرندی خود تاریخش را روایت می‌کند. راوکست | Ravcast ravcast ما در راوکست از تاریخ میگیم، چون معتقدیم که گذشته چراغ راه آینده است و سعی داریم در کنار هم این چراغ را روشن نگهداریم Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. پادکست رخ Rokh Podcast داستان زندگی کسانی که قسمتی از تاریخ ایران و جهان را رقم زدند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. مدرسه زندگی فارسی Iman Fani محفلی برای پیگیری مطالعات میان‌رشته‌ای! ما محتوایی منتشر می‌کنیم که قابل پیاده کردن در کسب و کار و زندگی روزمره باشد و به زندگی معنا، عمق و زیبایی ببخشد. در این راه از ادبیات، فلسفه، روانشناسی، اقتصاد، تاریخ، پزشکی، سینما و دیگر علوم بهره می‌بریم، همه چیز را مورد پرسش قرار می‌دهیم و ارتباطها را پیدا می‌کنیم. از جمله فعالیتهای قبلی ما دوبله ویدیوهای مدرسه زندگی آلن دوباتن با ترجمه دکتر ایمان فانی و مرور ویدیوییِ کتابهای مفید بوده است. برای اطلاع از ویدیوهای جدید انتشار یافته در یوتیوب، می توانید تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید. لینک کانال انگلیسی ما (Word Vulcan

Frequently Asked Questions

How long is this episode of تاریخ تمدن?

This episode is 35 minutes long.

When was this تاریخ تمدن episode published?

This episode was published on February 17, 2021.

Can I download this تاریخ تمدن episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!