EPISODE · Feb 19, 2021 · 24 MIN
تاریخ تمدن قسمت۲۳۴-دینِ روم-ادبیات-پرورش خاک
from تاریخ تمدن
فصل چهارم :رومِ رَواقی - 508 – 202 ق مدینِ رومادبیاتپرورش خاکتلگرام:https://t.me/carat24اینستاگرام:https://www.instagram.com/shahnamlive/پادکست:https://castbox.fm/channel/id3041303یوتیوب:https://www.youtube.com/c/shahnamgolshanyتقدیم به کسانی که خواهان دانستنندکلیه رسانه ها میتوانند بدون ذکرنام و منبع استفاده فرمایندادبیاترومی نه تنها پروردة :خانواده، دین، و آیینِ اخلاقی، بلکه به درجه ای کمتر، پرداختة :مدرسه، زبان، و ادب نیز بود. پلوتارک تاریخِ "نخستین مدرسة رومی" را سالِ 250 ق م می داند؛ اما لیوی، شاید در مقامِ داستانپردازی، نقل می کند که ویرجینیا، محبوبِ «ده مرد»، بسی پیشتر، یعنی در سالِ 450، به «دبستانی واقع در فوروم می رفت.» نیاز به قوانینِ نوشته و انتشارِ الواحِ دوازدهگانه گواه بر آن است که در آن زمان بیشترِ شهروندان خواندن می دانستند.آموزگار معمولا بنده یا آزادمردی بود که از جانبِ خانواده برای آموزشِ فرزندانشان، یا تشکیلِ مدرسه ای خصوصی و تدریس به هر کودکی که از راه می رسید، به خدمت گرفته می شد. کارِ او آموزشِ خواندن و نوشتن و صرف و نحو و حساب و تاریخ و فرمانبرداری بود؛ تربیتِ اخلاقی، اصلِ بنیادی و پایان ناپذیرِ آموزش بود. حافظه و منش را، با ازبر کردنِ الواحِ دوازدهگانة قانون، ممارست می دادند. هاینه گفته است که «اگر قرار می بود که رومیان اول از همه زبانِ لاتینی بیاموزند، فرصتِ چندانی برای جهانگشایی نمی یافتند.» با این وصف، رومیان می بایست افعالِ بیقاعدة لاتینی را صرف کنند، سپس یونانی را فرا گیرند. هر پسرِ رومی، با خواندنِ نظم و نثر، بر پیروزیهای میهن و قهرمانانش آگاهی می یافت و، از رویدادهای آموزنده ای که هرگز رخ نداده بود، درسِ میهن پرستی می گرفت. به ورزش توجهی نمی شد؛ رومیان صلاح در آن می دیدند که بدن را بیشتر با کارِ سودمند در کشتزار یا اردوگاهِ ریاضت و پرورش دهند تا از راهِ مسابقه در ورزشگاه یا زورخانه.زبانِ رومی، مانند گویندگانش، به دردِ عمل می خورد، و خالی از زواید بود و نظامی وار، تند و کوتاه؛ جملات و عباراتِ آن، با دنباله رَویِ منظم، به سویِ هدفی روشن روان بود. همانندیهای بیشمار، آن را، درونِ خانوادة زبانهای هند و اروپایی، با سانسکریت و یونانی و سِلتی ـ یعنی زبانهای مردمِ گل و وِیلز و ایرلند ـ پیوند می داد. زبانِ لاتینی، در پرداختنِ کنایات و نرمش پذیری و آسانیِ ترکیب سازی، از یونانی تهیدست تر بود؛ لوکرِتیوس و سیسِرون از دامنة محدودِ واژه ها در این زبان، و فقدانِ سایه روشنهای ظریف در آن، شِکوِه می کردند. با اینهمه، لاتین زبانی بود با "شکوهی پر آوا" و قِوُتّ مردانه و، در پرتوِ همین صفات، بهترین دستمایه برای فَنِ خطابه؛ و به سببِ ساختمانِ فشرده و منطقیِ جملاتش، شایسته ترین قالب برای قانونِ رومی. الفبای لاتین از کالکیس (در یوبویا) از راه کومای و اِتروریا آمده بود. در قدیمیترین سنگنبشتة لاتینی که به دست آمده و منسوب به قرنِ ششمِ ق م است، همة حروف صورت یونانی دارند. حرف C مانندِ K، J مانندِ Y، V مانندِ U یا W، و حرفِ صدادار مانندِ حروفِ صدادارِ ایتالیایی تلفظ می شد. معاصرانِ قیصر او را «جولیوس سزار» می شناختند، و سیسِرون «سیسِرو» خوانده می شد.رومیان با قلمِ چاکدار و مرکب، نخست به رویِ برگ، سپس پشتِ پوستِ درخت، و اغلب روی سفید لوحة چوبِ موم اندود، و بعدها به روی چرم و کاغذِ کتانی و پوست می نوشتند. چون صورتِ نوشتاریِ لاتینی بیش از صورتِ گفتاریِ آن در برابرِ تغییر مقاومت کرد، زبانِ ادب از زبانِ تودة مردم؛ بیش از پیش دور شد ـ مانندِ آنچه امروزه در امریکا یا فرانسه رخ می دهد. زبانهای خوش آهنگِ رومیایی، یعنی ایتالیایی و اسپانیایی و پرتغالی و فرانسوی و رومانیایی، از لاتینیِ عامیانه و نپرداخته ای پدید آمد که نه شاعران و نَحویان، بلکه سربازان و بازرگانان و حادثه جویان به ایالات آورده بودند. بدین گونه، واژه هایی که در زبانهای رومیایی به معنای «اسب» است ـ مانندِ «کابالو»، «کاوالو»، «شِوال»، «کال» ـ از «کابالوس» در لاتینِ محاوره ای گرفته شد، نه از «اِکوئوس» در زبان ادبی. در زبانِ عامیانة لاتین، "ایلِّ"(به معنای او، مذکر) مانندِ "ایل" در فرانسه و ایتالیایی یک هجا داشت؛ و نیز حروف و در پایانِ کلمات، باز مانندِ این زبانها، یا حذف می شد یا به تلفظ نمی آمد: «بهترین از فساد بدترین پدید آمد.»در آن سه قرن جمهوری، جوانانِ رومی چگونه ادبیاتی می خواندند؟ اوراد و سرودهای دینی، مانندِ آوازِ «انجمنِ شخمزنی»، و تصنیفهای عامیانة رومِ باستانی و افسانه ای. گزارشهای رسمی ـ غالباً گردآوردة کاهنان ـ از انتخابات، احوال ولایات، حوادث، دلالتِ نشانه ها بر حوادثِ آینده و تعطیلات خبر می داد. بر اساسِ این مدارک، فابیوس پیکتور (در سالِ 202 ق م) کتابی معتبر به نامِ «تاریخِ رم»، اما به زبانِ یونانی، فراهم کرد؛ لاتین هنوز سزاوارِ نثرِ ادبی نبود تا زمانِ کاتو هیچ یک از مورخان آن را به کار نمی بردند. از مجموعه های درهم و برهمِ نثر، به نامِ «ساتورای»، که آمیخته ای از مُهمَلاتِ مُطایِبه آمیز و کنایه های عشقی بود، لوکیلیوس می توانست قالبهای تازه ای برای هوراس و جووِنال بیافریند. هَجویه ها یا نمایشهای لودِگی آمیزِ زشتی نیز وجود داشت که به توسطِ بازیگرانِ اتروریایی بازی می شد؛ برخی از این بازیگران، که از شهرِ ایستریا آمده بودند، «ایستریانی» نام گرفتند، و واژة «ایستریو» ( یعنی بازیگر) را به زبانِ لاتینی، و مشتقاتِ آن را به زبانهای امروزیِ اروپایی، وارد کردند. در تعطیلات و روزبازارها، نمایشهای خنده آور و نیمه بِالبَداهه ای برگزار می شد که هزاران کمدیِ قدیم و جدیدِ ایتالیایی: قهرمانانِ خود را از آنهاگرفته اند؛ پدرِ توانگر و ابله، جوانِ اِسرافکار در بندِ عشق، باکرة بدفرجام، خادمِ هوشیار و حقه باز، شکمباره ای که همیشه در کمینِ خوراک است، و دلقکِ دست افشان و مُعَلَق زن، که وصله های خوشرنگِ جامه و شلوارِ گشاد و پیراهنِ چسبان و "گشاد آستین" و سرِ تراشیده اش هنوز به دیدة جوانانِ ما آشنا است. در نقشهای دیواریِ پومپئی، صورتی درست همانندِ پانچینِلّو یا پانچ(قهرمانِ اصلی در یک نمایشِ خیمه شب بازی) یافت شده است.ادبیات در حدودِ سالِ 272 ق م توسط بنده ای یونانی در روم پدید آمد. در آن سال، تارِنتوم به دستِ رومیان افتاد و بسیاری از اهالیِ یونانیِ آن کشته شدند؛ اما بخت یارِ لیویوس آندرونیکوس بود که فقط به اسارت درآمد. وی، چون به روم آورده شد، لاتین و یونانی را به فرزندانِ خدایگانِ خود و عده ای دیگر آموخت و برای آنان اودیسه را به نظمِ ساتورنی-لاتینی ترجمه کرد، و آن نظمی بود که ابیاتی با اوزانِ نامرتب و گسسته داشت و بیشتر از روی تکیة حروف؛ تقطیع می شد تا از روی شمارة آنها. آندرونیکوس، چون آزاد شد، از طرفِ شهربانان مأمور گشت که برای مسابقات (لودی) سالِ 240 ق م یک تراژدی و یک کمدی بنویسد. وی این نمایشها را مطابقِ قالبهای یونانی ساخت و به روی صحنه درآورد و در مقامِ قهرمانانِ اصلیِ آنها بازی کرد، و ابیاتشان را همراه با نی لبک به آواز خواند تا آنکه صدایش برید. آنگاه کسِ دیگری را خواست تا ابیات را بخواند و او بازی کند، و این شیوه در بسیاری از نمایشهای دیگر در روم باقی ماند و در پدید آوردنِ فنِ پانتومیم (یعنی هنرِ بیانِ معانی با ایما و اشاره، بدون به کار بردنِ کلمات) سهمی بسزا داشت. دولتیان از این رواجِ نمایشِ ادبی چندان شاد شدند که به احترامِ آندرونیکوس به شاعران حق دادند تا انجمنی به وجود آورند و مجالسِ خود را در معبدِ مینِروا بر فرازِ تپة آوِنتین برپا کنند. از آن پس، رسم شد که این بازیهای صحنه ای را در جشنهای همگانی اجرا کنند.پنج سال پس از این نخستین نمایشِ تاریخی، مردی پِلبی، به نام کنایوس نایویوس، که سابقاً پیشة سربازی داشت، با نوشتنِ کمدیی که در آن، به شیوة آریستوفان، نادرستیهای سیاسیِ رایج در پایتخت را بی پروا هَجو می کرد، سنت پرستان را به خشم آورد. خانواده های قدیمی شکایت بردند و نایویوس به زندان افتاد، پس پوزش خواست و آزاد شد، اما بیدرنگ هجویه ای به همان تندیِ هجویة نخست نوشت و این بار از روم تبعید شد. سالخورده و دور از وطن، با شوقِ میهن پرستانه ای، حماسه ای دربارة جنگِ نخستینِ پونیک، که خود در آن سرباز بود، ساخت؛ حماسه با بنیانگذاریِ روم به دستِ پناهندگانِ اهلِ اتروریا آغاز می شود، و ویرجیل، در پرداختنِ موضوع و چند صحنة آثارِ خود، از آن الهام گرفته است. محکومیتِ نایویوس: زیانِ دیگری را نیز به همراه داشت: به حکمِ قوانینِ نظارت، بُهتان: جنایتی عظیم شناخته شد، و بر اثر آن به جانداری و تازگیِ کمدیِ رومی گزند رسید و دستگاهِ سیاستِ روم از نعمتِ پالایندة انتقادِ عامه بی بهره شد. نایویوس همچنین نمایشنامه ای به شعر از روی تاریخِ روم نوشت، اما این شیوه نیز با مرگِ شاعر پایان گرفت. از آن پس، تراژدیِ رومی در چراگاههای پُربارِ افسانه های یونان خیره به گردش پرداخت. از نایویوس فقط چند قطعه ای باقی است که حکایت از طبعِ روانِ او دارد. از آن میان، این یک در وصفِ دختری عشوه گر:گویی که در میدانی توپ بازی می کند، از پیشِ یکی به نزدِ دیگری می جهد، و با گفته ها و غَمزه ها، و نوازشها و بوسه هایش، برای همة مردان همه چیز است، دمی دستی، و گاه ؛دیگر پایی را می فشرد؛ پیرامونش شایستة نگریستن است و لبانش سزاوارِ نیاز کردنِ بوسه ای پرخواهش؛ و اینجا با ترانه، و آنجا با زبانِ ایما. دل انگیز است که ببینیم زنان در آن زمان نیز به اندازة امروز دلربا بوده اند و همة رومیان؛ منشِ کاتو را نداشته اند و پارسامنشی نیز، در سایة رَواق، گاه تن به لذت می سپرده است.جز اصولِ حساب و اندکی هندسه، به اندازه ای که برای ریختنِ طرحِ کشتزار یا پرستشگاهی کفایت کند ، علوم هنوز مقامی در تربیت یا فرهنگِ شهروندِ رومی نداشت. کودک: شمارش را با انگشتان می آموخت، و ارقامی که به کار می برد از روی شکلِ انگشتِ باز شده ( I)، یا دستِ باز شده ( V)، یا دو دست که در رأس به هم پیوسته باشند ( X ) تقلید می شد؛ برای نوشتنِ ارقامِ دیگر کافی بود که همین نشانه ها را مکرر کند (I I I وI I ) یا به پیش (I X ) یا پسِ آنها ( X I I و V I ) رقمی بگذارد تا بر شمارة آنها بکاهد یا بیافزاید. روشِ حسابِ اعشاری که مبتنی بر اضعاف و مضاربِ ده، یعنی شمارة انگشتانِ دست بود، از همین به کار بردنِ دست در شمارش پدید آمد. رومیان هندسه را در معماری و مهندسی خوب به کار می بردند، اما بر این فراوردة پرداختة اندیشة یونانی، حتی یک مسئله نیفزودند. از علمِ نجومِ رومی در این دوره، جز تقویمِ آشفتة آن و گرمیِ بازارِ خواهر یا مادرش، یعنی علمِ احکامِ نجوم، چیزی نمی دانیم.پزشکی، تا قرنِ سوم، بیشتر مقوله ای بود مربوط به گیاهانِ خانگی و سِحر و دعا؛ فقط خدایان تواناییِ شفای بیمار را داشتند؛ برای آنکه درمان مسلم باشد، برای هر بیماری، از خدایی جداگانه یاری خواسته می شد ـ همچنانکه امروز از متخصصی جداگانه یاری می خواهند. در دفعِ آفتِ ملخِ روستاها، به درگاهِ الاهة فِبریس و مِفیتیس نماز برده می شد؛ همچنانکه، تا قرنِ ما، رومیان از «بانوی تب» درمان می خواسنتد. معابدِ شفابخش و آبهای مقدس، مانندِ امروزه فراوان بود. پرستشگاهِ آسکُلاپیوس، مرکزی پر ازدحام برای شفای دینی بود، و در آن پرهیز از خوراک و آب درمانی، محیطِ آرام و کارِ بی دردسرِ روزانه، دعا و آیینِ تسلابخشِ پرستش، و یاریِ پزشکان و حضورِ نشاط دهندة پرستارانِ ورزیده، همه، دست به دست هم می داد تا اعتمادِ بیمار بازگردانده شود و بظاهر شفایی معجزه آسا رخ دهد. با این وصف، پنج قرن قبل از میلاد، بردگانِ پزشک و پزشکانِ فریبکار در روم بودند و برخی از ایشان به کارِ دندانپزشکی اشتغال می ورزیدند؛ زیرا الواحِ دوازدهگانه ،دفنِ طلا را با مرده ممنوع می کرد ، مگر آنکه طلا برای پوشاندنِ دندانها به کار رفته باشد. در سالِ 219 به نامِ نخستین پزشکِ آزادة روم، یعنی آرکاگاتوسِ پلوپونِزی، برمی خوریم. جراحیهای وی چنان نجیب زادگان را خرسند کرد که سِنا حقِ اقامتِ رسمی و برخورداری از آزادیِ شهر را به او بخشید؛ بعدها «جنونِ او برای بریدن و سوزاندن» باعث شد که لقبِ کارنیفِکس یعنی قصاب به او بدهند. از آن زمان باز، پزشکانِ یونانی گروه گروه به روم آمدند و پیشة پزشکی را در آن سامان به انحصارِ خود درآوردند.V – پرورش خاکرومیِ آن عصر به پزشکی نیازِ بسیار نداشت، زیرا زندگیِ پُر تَکاپویَش در کشاورزی و سربازی، او را تندرست و نیرومند می داشت. به خاک دلبسته بود، همچنانکه یونانی به دریا؛ زندگیش را بر اساسِ زمین استوار می کرد. شهر می ساخت تا در آن بَرزِگَران و فراورد ه های آنان فراهم آیند؛ سپاه و حکومت را برای حِراست و توسعة متصرفاتِ خویش سازمان می داد؛ و خدایان را ارواحِ زمینِ جاندار و آسمانِ جانبخش می پنداشت.تا آنجا که بتوان در تاریخِ روم به گذشته رفت، مالکیتِ خصوصی موجود بوده است. . بخشی از زمین که بر اثرِ کشورگشایی به دست می آمد، «کشتزارِ همگانی» نام داشت و از آنِ حکومت بود. خانوادة روستاییِ دورانِ نخستینِ جمهوری، دو یا سه هکتار زمین داشت که با همة افرادش، و گاه یک بنده، در آن کشت، و با قناعت با محصولِ آن زندگی می کرد. همة افرادِ خانواده به روی حصیر می خفتند، و زود از خواب برمی خاستند و تا کمر برهنه می شدند و، همراه با گاوِ نرِ کُندرویی که سِرگینَش؛ کارِ کود را می کرد و گوشتش به مصرفِ هدیة دینی و خوراکِ جشنها می رسید، زمین را شخم می زدند و شِن کِش می کشیدند. از بازماندة آدمی نیز برای بارور کردنِ زمین استفاده می شد، اما کودهای شیمیایی در ایتالیای پیش از دورة جمهوری نادر بود. رسالاتِ مربوط به کشاورزیِ علمی را از کارتاژ و یونان می آوردند. محصول، به تناوب، عبارت بود از غَله و سبزی؛ و زمین را گاه به چراگاه مبدل می کردند تا یکسره فرسوده نشود. سبزی و میوه: فراوان، و، پس از غَله، جزوِ خورِش پایة مردمان بود. سیر از همان هنگام؛ چاشنیِ رایجی به شمار می آمد. برخی از اشراف نامِ خود را از محصولی که در کشتزارهایشان بیشتر روییده می شد می گرفتند: مانند «لِنتولی» (عدس)، «کای پیونِس» (پیاز)، و «فابی» (لوبیا)؛ کشتِ انجیر و زیتون و انگور بتدریج جایِ کشتِ حبوبوبات و سبزیها را گرفت. روغنِ زیتون جانشینِ کره در خوراک، و صابون در حمام شد؛ در مشعل و چراغ به کارِ سوخت می خورد و از ترکیباتِ اصلیِ مرهم هایی بود که، بر اثرِ بادهای خشک و خورشیدِ سوزانِ تابستانِ مدیترانه ای، برای مو و پوست لازم می آمد. گوسفند بیش از چارپایانِ دیگر موردِ علاقه بود، زیرا ایتالیاییان پوشاکِ پشمی را از انواعِ دیگرِ پوشاک، دوست تر می داشتند. در حیاطِ کشتزاران، خوک و ماکیان می پروردند، و تقریباً هر خانواده گلزاری خاصِ خود داشت.جنگ این تصویرِ کار و کوششِ روستایی را بر هم زد. بسیاری از برزگران، که آهنِ خیش را به شمشیر مبدل کرده بودند، اسیرِ دشمن شدند یا در شهرها گرفتار شده و دیگر به کشتزار های خود باز نگشتند؛ بسیاری دیگر، املاکِ خویش را چنان غارتزدة سپاهیان یا رها شده یافتند که جرئتِ دوباره آغاز کردن را در خود ندیدند؛ گروهی زیرِ بارِ وامهای سنگین از پا درآمدند. آریستوکراتها، یا زمیندارانِ بزرگ ، زمینهای اینان را به قیمتِ نازل خریدند و خانه های رعیتی را به لاتیفوندیا ( به معنایِ تحتُ اللفظ: نظامِ املاکِ وسیع)، و محصولِ کشتزارها را از غله به میوه و تاک بگرداندند و گله های گاو و گوسفند را به رویِ آنها رها کردند و بندگانی را که در جنگ اسیر شده بودند، زیرِ نظارتِ "مباشری" که چه بسا خود برده بود، در آنها به کار گماشتند. مِلّاکان، گاه سواره برای بازدید به املاکِ خود می آمدند، اما دیگر دست به کاری نمی زدند، بلکه، به عنوانِ «زمیندارانِ دور از زمین» در کوشک های خود در رُم یا حومة آن می زیستند. این رسم، که از همان قرنِ چهارم ق م رواج یافت، در پایانِ قرنِ سوم، طبقه ای از مستأجرانِ وامدار در روستاها، و توده ای از مردمِ تهیدست و خانمان باخته در پایتخت پدید آورد که سرانجام نارضایتیِ روزافزونِ آنان، جمهوریِ روم را، که فراوردة رنجِ روستایی بود، تباه کرد.
Embed this episode
NOW PLAYING
تاریخ تمدن قسمت۲۳۴-دینِ روم-ادبیات-پرورش خاک
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
No similar episodes found.