تاریخ تمدن قسمت۲۳۵-صناعت-شهر-پس از مرگ episode artwork

EPISODE · Feb 20, 2021 · 39 MIN

تاریخ تمدن قسمت۲۳۵-صناعت-شهر-پس از مرگ

from تاریخ تمدن

فصل چهارم :رومِ رَواقی - 508 – 202 ق مصناعتشهرپس از مرگتلگرام:https://t.me/carat24اینستاگرام:https://www.instagram.com/shahnamlive/پادکست:https://castbox.fm/channel/id3041303یوتیوب:https://www.youtube.com/c/shahnamgolshanyتقدیم به کسانی که خواهان دانستنندکلیه رسانه ها میتوانند بدون ذکرنام و منبع استفاده فرمایندصناعتزمین از حیثِ معدن بیمایه بود ، و این معنایی است که می تواند بسیاری نکات را در تاریخِ سیاسی و اقتصادیِ ایتالیا روشن کند. نقره کم بود و طلا هیچ نبود؛ آهن باندازه وجود داشت، مس و سرب و قلع و روی نیز به دست می آمد، اما نه به آن مقدار که رشدِ صنعتیِ کشور را تأمین کند. حکومت صاحبِ همة معادنِ امپراطوری بود، اما آنها را به عاملانِ خصوصی اجاره می داد، و این عاملان، با بهره کشی از زندگیِ هزاران بنده، سودِ فراوان از معادن می بردند. فلزگری و تکنولوژی، چندان پیشرفتی نکرد. مفرغ بیش از آن مصرف داشت، و فقط بهترین و جدیدترین معادن به دستیاریِ جرثقیل و چرخ و دَلوِ زنجیری، که ارشمیدس و دیگران در سیسیل و مصر اختراع کرده بودند، بهره برداری می شد. چوب مایة اصلیِ سوخت بود؛ درختان را نیز برای ساختنِ خانه و اثاثه می بریدند، در طولِ دهها سال، جنگل ها بتدریج از روی کوهستانها دامن برچیدند تا الوار فراوان شود. پر رونقترین صناعت، اسلحه و افزار سازی در کامپانیا بود. کارخانه وجود نداشت مگر برای ساختنِ اسلحه و سفالینه. سفالینه سازان، علاوه بر ظرف، آجر و کاشی و مَجرای آب و لوله می ساختند؛ در آرِتیوم و جاهای دیگر، کوزه گران از ساخته های یونانی تقلید می کردند و آثاری هنرمندانه پدید می آوردند. از قرنِ ششم، صناعتِ پارچه بافی در رشته های طراحی و پرداخت و رنگ کردنِ کَتان و پشم، با وجودِ آنکه دختران و زنان و بردگان؛ سخت به کارِ ریسندگی مشغول بودند، از صورتِ هنرِ خانگی بیرون آمد و رو به توسعه گذاشت؛ بافندگانِ برده و آزاده در کارخانه های کوچکی گِرد آمدند که نه تنها برای بازارِ محلی، بلکه برای صدور نیز پارچه می بافت.دشواریهای حمل و نقل از تولیدِ صنعتی برای مصارفِ غیرِ محلی جلوگیری کرد. جاده ها بد، پُل ها نامطمئن، عرابه های گاوی کُندرو، کاروانسرا کمیاب، و دزدان بیشمار بودند. از این رو، ناگزیر حمل و نقل از راه تُرعه ها و رودخانه ها صورت می گرفت و شهرهای ساحلی، محصولاتُ خود را بیشتر از دریا وارد می کردند تا از شهرهای درون بومی. اما، تا سالِ 202، رومیان سه «راهِ کنسولی» ساخته بودند؛ راهها را چنین می نامیدند، چون معمولا نامِ کنسول یا سِنسوری که ساختمانِ آنها را شروع کرده بود بر جاده می ماند. بزودی این شاهراهها، در دوام و پهنا، بر جاده های ایرانی و کارتاژی، که سرمشقِ آنها قرار گرفته بود، تَفَوُق یافت. قدیمترینِ آنها «ویا لاتینا» یا جادة لاتینی بود که در حدودِ سالِ 370 ق م رومیان را به تپه های آلبان رساند. در سالِ 312، "آپیوس کلاودیوسِ کور"، با به کار گذاشتنِ هزاران بزهکار، جادة آپیا را میانِ روم و کاپوا آغاز کرد؛ این راه؛ بعدها به بِنِوِنتوم، وِنوسیا، برون دیسیوم، و تارِنتوم رسید؛ طولِ آن، بالغ بر 535 کیلومتر، دو کرانة ایتالیا را به هم پیوند می داد ؛ بازرگانی با یونان و خاور زمین را آسان می کرد؛ و با راههای دیگر، در متحد کردنِ ملتِ ایتالیا یار می شد. در سالِ 241، سِنسور آورِلیوس کوتاه ساختنِ «راهِ آورِلیوسی» را از روم به آنتیب، از طریقِ پیزا و جِنووا، آغاز کرد. در سالِ 220، کایوس فلامینیوس جادة فلامینیوسی را به آریمینوم گُشود؛ و در همان اَوان، «جادة والِریوسی»، تیبور را به کورفینیوم می پیوست. بتدریج شبکة عظیمِ راهها ایتالیا را فرا گرفت: جادة آیمیلیوسی از آریمینوم آغاز می شد و از راهِ بونونیا و موتینا به سمتِ پلاسِنتیا در شمال بالا می آمد (187)؛ راه پوستومیوسی، جِنووا را به وِرونا می پیوست (148)؛ و راهِ پوپیلیا، از آریمینوم، از راهِ راوِنا به پادوا می آمد (132). در قرنِ بعد، جاده هایی از ایتالیا به وین و تِسالونیکا و دمشق کشیده شد و کرانة شمالیِ افریقا را نیز در بر گرفت. این راهها، با شتاباندنِ نقل و انتقالِ سپاهیان همراه با انتشارِ اخبار و عادات و اندیشه ها، امپراطوری را محفوظ و متحد و سَرزنده نگاه می داشت و بعدها به صورتِ راههای عمدة بازرگانی در پرجمعیت و غنی کردنِ ایتالیا و اروپا سهمی بسزا داشت.به رغمِ این شاهراهها، بازرگانی هیچ گاه در ایتالیا به اندازة مدیترانة خاوری رشد نکرد. طبقاتِ بالادست، رسمِ ارزان خریدن و گران فروختن را به دیدة خواری می نگریستند و آن را به بندگانِ آزاد شدة یونانی و شرقی وامی گذاشتند؛ و روستاها نیز به بازارهای مکاره و بازارهای «روزِ نهم» در شهرها خرسند بودند. بازرگانیِ خارجی نیز به همین گونه تنگ دامنه بود. حمل و نقل از راهِ زمینی خطر داشت؛ کَشتی ها: کوچک بود و سرعتشان، چه با پارو و چه با بادبان، بیش از قریبِ یک فرسخ و نیم در ساعت نبود، و در بنادر توقف می کردند، و از ماهِ آبان تا اسفند، از ترس، در بندرها لنگر می انداختند. کارتاژ بر باخترِ مدیترانه فرمان می راند، و پادشاهیهای یونانی بر خاورِ آن، و راهزنان نیز گاه گاه از کمینگاههای خویش بر بازرگانانی که فقط اندکی از ایشان درستکارتر بودند شبیخون می زدند. دهانة تیبِر نیز مدام از لای پُر می شد و راهِ بندرِ رم را در اوستیا می بست؛ در یک طوفان، دویست کشتی در آنجا به قعرِ آب فرو رفت؛ وانگهی جریانِ آب چنان قوی بود که سفر به رم، در عکسِ جهت آن، به زحمت و هزینه اش نمی ارزید. در حدودِ سالِ 200 ق م، کشتی ها به لنگراندازی در پوتِئولی، در 218 کیلومتریِ جنوبِ رم، آغاز کردند و کالاهای خود را از راهِ زمین به پایتخت فرستادند.برای آسان کردنِ این بازرگانیِ خارجی و داخلی، لازم شد که ضربِ سکه و اوزان و مقیاسها، با تضمینِ دولت، به صورتِ واحدِ مُتَحِدُالشکلی درآید.(از جمله مقیاسهای رومی: مودیوس، تقریباً برابر با 7,5 لیتر؛ یک پا تقریباً برابر 29,5 سانتیمتر؛ 5 پای رومی، یک قدم (پاسوس) نامیده می شد و 1000 قدم: یک و نیم کیلومتر بود؛ یوگِروم تقریباً برابر دو سوم هکتار؛ دوازده اونس (اونسیای) 453,59 گرم بود. ) تا قرنِ چهارم ق م گلة گاو هنوز به عنوانِ وسیلة مبادله پذیرفته می شد، زیرا در همه جا ارزش داشت و بآسانی حرکت پذیر بود. چون بازرگانی رو به گسترش گذاشت، قطعاتِ نتراشیدة مس به منزلة پول به کار رفت (در حدو 330 ق م)؛ عملِ تقویم یا ارزیابی عبارت بود از ارزیابیِ مس. واحدِ ارزشِ «آس». یعنی قریبِ نیم کیلوگرم وزنِ مس بود؛ از سال 338 حکومت رسماً به ضربِ سکه آغاز کرد، و چون بیشتر به روی سکه نقشِ گاو یا گوسفند یا خوک حک می شد ، آن را «پِکونیا» (از «پِکوس» به معنای گله) می نامیدند. پِلینی روایت می کند که در نخستین جنگِ پونیک، چون جمهوری روم وسیلة رفعِ نیازهای خود را نداشت، آس را به دو اونس مس تقلیل داد؛ با این تدبیر، پنج ششم از ارزشِ پول کاسته و وامهای دولت صاف شد تا سالِ 202 مقدارِ آس به یک اونس رسید؛ و در سالِ 87 ق م به نیم اونس کاهش یافت تا هزینه های «جنگِ اجتماعی» برآورده شود. در سالِ 269 دو نوع سکة نقره ضرب شد: یکی دِناریوس (دینار)، برابر با ده آس و مساوی با دراخمای آتنی در دورانِ کاهشِ ارزشِ آن پس از اسکندر؛ و دیگری سِستِرتیوس (سِستِرس)، برابر با دو ونیم آس ، یا یک چهارمِ دِناریوس. در سال 217 نخستین سکه های طلای رومی ـ آوری ـ به ارزشِ بیست، چهل، و شصت سِستِرس به جریان گذاشته شد. به پولِ امریکایی، آس با دو سنت، سِستِرس با پنج، و دِناریوس با بیست سنت برابر بود؛ اما چون فلزاتِ گرانبها در آن هنگام بسی نادرتر از امروز بود، این سکه: قدرتِ خریدی چند برابرِ حال داشت. صرف نظر از نوساناتِ قیمتها پیش از نرون، ارزشِ آس، سِستِرس، دِناریوس، و تالنت (برابر با 6000 دِناریوس) را در جمهوری روم باید به ترتیب برابر با شش و پانزده و شصت سنت و 3600 دلار، پولِ امریکایی در سال 1942 در نظر گرفت.ضربِ این سکه های تضمین شده بر رونقِ امور و معاملاتِ مالی افزود. برای رومیانِ قدیم، معابد کارِ صرافخانه را نیز می کرد. همچنانکه برای ما، بانک کارِ معابد را می کند؛ و حکومت تا پایانِ تاریخِ روم از ساختمانهای استوارِ آنها به منزلة خزانة وجوهِ دولتی استفاده می کرد، شاید به این اعتبار که پروای دین از دستبرد به آنها جلوگیری کند. وام دادن رسمی کهن بود، زیرا الواحِ دوازدهگانه بهرة بیش از هشت و یک سوم درصد در سال را منع می کرد. در سالِ 347 نرخِ رسمی به پنج درصد، و در سالِ 342 به هیچ رسید، اما افراد از این منعِ حکیمانه چندان آسان طفره می رفتند که حداقل نرخِ واقعی، دوازده درصد بود. رِبا (یعنی گرفتنِ بهرة بیش از دوازده درصد) شیوعِ فراوان داشت، و لازم بود که وامداران، هر چند یک بار، به نامِ ورشکستگی یا با وضعِ قانونِ جدید، از زیرِ بارِ تعهداتِ کمرشکنِ خود رهایی یابند. در سالِ 352 ق م، دولت راهِ تازه ای برای نجات یافت، به این معنی که رهنِ کسانی را که امکانِ پرداختِ دِین از جانبشان بود پذیرفت و گروگیران را واداشت تا نرخِ کمتری از گرودهندگانِ دیگر بگیرند. یکی از خیابانهای پیوسته به فوروم راستة صرافان شد و در آن وام دهندگان و افرادِ «صاحبِ میز» دکه هایی بیشمار برپا کردند. پول، در برابرِ زمین و محصول و وثیقه یا مقاطعه کاریهای دولتی، و برای تأمینِ هزینة امورِ بازرگانی یا مسافرتها ، به صورتِ وام داده می شد. وامِ تعاونی: جای بیمة صنعتی را گرفت؛ به جای آنکه یک صراف سندِ معامله ای را امضا کند، چند تن با هم وجوهِ لازم را فراهم می کردند. شرکتهایی با سرمایة مشترک وجود داشت که اجرای پیمانهای دولتی را، که به وسیلة سنسور به مزایده گذاشته می شد، تعهد می کردند و سرمایة خود را با فروشِ اوراقِ سهامشان به مردم، به شکلِ سهامِ «خرده پا»، افزایش می دادند. این شرکتهای عمومی، یعنی وابسته به کسانی که دست در کارِ معاملاتِ عمومی یا دولتی بودند ـ در فراهم آوردن و حمل و نقلِ مهمات برای سپاهیان و ناوگانِ روم در جنگِ دوم پونیک (کارتاژ) سهمِ عمده ای داشتند، و البته کارِ ایشان از دوز و کلکهای مرسوم برای فریفتنِ دولت خالی نبود. اِکوایتِس یا طبقة سرمایه داران و بازرگانان عهده دارِ بخشِ بیشترِ این معاملات، و بندگانِ آزاد شده: مسئولِ جزءِ کوچکترِ آنها بودند. معاملاتِ غیرِ دولتی از جانبِ معامله گرانی که خود سرمایة خویش را تأمین می کردند اداره می شد.صناعت در دستِ افزارمندانِ مستقلی بود که هر یک دکة جداگانه ای خاصِ خود داشت. بیشترِ این گونه کسان آزادمرد بودند، اما بخشِ فزاینده ای از ایشان از آزادشدگانِ همان بردگان فراهم می آمد. کارگر انواعِ مختلف داشت و کارِ خود را بیشتر به بازار عرضه می کرد تا به مشتریانِ خصوصی. رقابتِ بردگان پایة مزدِ کارگرانِ آزاده را پایین می آورد و پرولتاریا را به زندگیِ رنجباری در برزنهای ویرانه محکوم می کرد. میانِ این مردم، اعتصاب امری غیر عملی و نادر بود، اما بردگان بارها سر به شورش برمی داشتند؛ «نخستین جنگِ بردگان» (139 ق م) در واقع نخستین جنگِ نوعِ خود نبود. هر گاه آتشِ نارضاییِ همگانی بالا می گرفت، بهانه ای برای جنگ ساخته می شد تا کار برای همه فراهم، و پولِ از ارزش افتاده را میانِ مردم پخش، و خشمِ خلق بر ضدِ دشمنیِ خارجی واگردانده شود ـ دشمنی که سرزمینهای او بتواند گرسنگیِ رومیانِ پیروزمند را فرو بنشاند یا گروهی شکست خورده و کشته به چنگِ ایشان بیندازد. کارگرانِ آزاد، اتحادیه یا انجمنهایی داشتند، اما اینها کمتر دربارة مزد و ساعات یا شرایطِ کار اندیشه می کردند. به موجبِ روایات، نوما نخستین کسی بود که آنها را بنیاد کرد یا صورتی قانونی بخشید؛ به هر تقدیر؛ در قرنِ هفتمِ ق م، سازمانهایی خاصِ نی نوازان، زرگران، مسگران، آهنکوبان، کفاشان، کوزه گران، رنگرزان، و درودگران وجود داشت. گروهِ «هنرمندانِ دیونوسوسی» ـ یعنی بازیگران و خنیاگران ـ از جملة پردامنه ترین سازمانهای جهانِ باستان بودند. در قرنِ دوم ق م، انجمنهای آشپزان، دباغان، بَنایان، مفرغکاران، آهنگران، طناب بافان، و پارچه بافان، پدید آمد؛ اما قِدمتِ اینها نیز باید به همان انداز ة سازمانهای دیگر باشد. هدفِ اصلیِ این اتحادیه ها جز برخورداری از لذتِ همنشینیِ اجتماعی نبود؛ بسیاری از آنها شرکتهایی بودند که یکدیگر را در پرداختِ مخارجِ تشییع جنازه ها متقابلا یاری می کردند.حکومت نه تنها امورِ اتحادیه ها، بلکه شئونِ بسیاری از زندگیِ اقتصادیِ روم را تنظیم می کرد. بر بهره برداری ازکانها و امتیازات و پیمانهای دیگرِ دولتی نظارت داشت؛ و، با وارد کردنِ خوراک و فروختنِ آنها به قیمتِ کم به مردمِ تهیدست و همة خواهندگانِ آن، از خشمِ توده مردم می کاست. برای انحصارگران جریمه مقرر می کرد؛ یک بار چون شرکتِ انحصارگری قیمتِ نمک را به حدی بالاتر از توانِ طبقة کارگر افزایش داد، صنعتِ نمک را ملی کرد. سیاستِ بازرگانیِ حکومت: آزادیخواهانه بود: پس از چیرگی برکارتاژ، راهِ مدیترانة باختری را برای همة بازرگانان گشود و از اوتیکا، و بعد دِلوس، به شرطی حمایت کرد که هر دو بنادری آزاد بمانند و، بی دریافتِ تعرفه، ورود و صدورِ همه گونه کالا را اجازه دهند. دولت ، در مواردِ بسیار، صدورِ: اسلحه، آهن، شراب، روغن، یا حبوبات را منع می کرد؛ تعرفه ای گمرکی، معمولا به میزانِ دو و نیم درصد برای ورودِ بیشترِ فراورده ها به روم مقرر می داشت، و بعدها این تعرفة نازل را به شهرهای دیگر نیز گسترش داد. تا سالِ 147 ق م، در سراسرِ ایتالیا مالیاتِ خاصی به نامِ مالیات بر ثروت گردآوری می کرد. حکومت روی هم رفته درآمدی متوسط داشت و مانندِ حکومتهای متمدنِ دیگر آن را بیشتر به مصرفِ جنگ می رسانید.VII – شهراکنون (یعنی در سال 202 ق م) رم، به برکتِ مالیات و غنایم و غرامات و جمعیتِ روزافزون، یکی از شهرهای عمدة منطقة مدیترانه به شمار می رفت. آمارِ سالِ 234 از وجودِ 713’270 شهروند، یعنی مردِ بالغِ آزاده، در رم حکایت داشت؛ در طیِ جنگِ بزرگ، این رقم کاهشِ نمایانی گرفت، اما در سالِ 189 به 258,318، و در سالِ 147 به 322,000 افزایش یافت. می توان حساب کرد که کشور–شهرِ رم در سالِ 189 جمعیتی نزدیک به 1,100,000 تَن داشته است، که از آن میان شاید 275,000 ،درونِ دیوارهای شهر می زیسته اند. ساکنانِ ایتالیای واقع در جنوبِ روبیکون بالغ بر پنج میلیون بوده اند. سیلِ مهاجران و جذبِ ملتهای شکست خورده و ورودِ مردمان، و رهانیدن و حقوق بخشیدن به بندگان، از همان زمان، تغییراتی در ترکیبِ مردمِ رم پدید آورد که، تا زمانِ نرون، رم را به نیویورکِ عصرِ عتیق مبدل کرد، شهری که نیمی از ساکنانش بومی و نیم دیگر بیگانه، از هر قُماش، بود.دو خیابانِ عمده؛ شهر را به چهار ناحیه، هر یک با مأمورانِ اداری و خدایانِ حامیِ خاصِ خود، بخش می کرد. در نقاطِ عمدة تقاطعِ خیابانها: معابد، و در نقاطِ کم اهمیت تر: تندیسیهایی از «لارهای گذرگاهها» برپا شده بود. این رسمِ پسندیده هنوز هم در ایتالیا باقی است. بیشترِ خیابانها خاکی بود؛ برخی، مانندِ آنچه امروزه در بسیاری از شهرهای مدیترانه ای دیده می شود، پوششی از قُلوه سنگهایِ بَسترِ رودخانه ها داشت؛ در حدودِ سالِ 174، سنسور به پوشاندنِ سطحِ خیابانهای عمدة شهر از سنگهای گدازه آغاز کرد. در سالِ 312، آپیوس کلاودیوس نخستین آبراهه را ساخت و، به وسیلة آن، به شهری که تا آن هنگام هنوز نیازمندِ چشمه ها و چاهها و تیبِرِ گل آلود بود، آبِ تازه رساند. با لوله کشی از مخازنی که از آبراهه مشروب می شد، آریستوکراسی به حمام گرفتن بیش از یک بار در هفته آغاز کرد؛ و اندکی پس از شکستِ هانیبال، رم نخستین گرمابه های همگانیِ خود را گشود. در تاریخی ناشناخته ، مهندسانِ رومی یا اتروسکی، «فاضلابِ بزرگ» را ساختند؛ رَواقهای سنگیِ ستبرِ آن چندان عریض بود که یک عرابة پر از کاه می توانست از زیرِ آنها بگذرد. برای زهکشی از باتلاقهایی که رم را فروگرفته و بدان می تاخت، فاضلابهای دیگری نیز ساخته شد.فاضلابِ شهر و آبِ باران، از راهِ جوهایی در خیابانها به این زِه کشها، و از آنجا به تیبِر فرو می ریخت ـ که آلودگیِ آن مسئله ای ابدی در زندگی رم بود.پیرایة شهر محدود به معابدِ آن بود. خانه ها از روی شیوة اتروسکی، که وصفِ آن گذشت، ساخته می شد؛ با این فرق که رویة آنها بیشتر از آجر یا گچ بود و غالباً (به نشانة باسوادیِ فزاینده) با «تراشکاریها»، یعنی حکِ قطعاتِ منظوم یا منثوری که رواجی زودگذر داشت، آراسته می شد. معابد را، از رویِ طرحهای اتروسکی، بیشتر از چوب می ساختند و با سفالینة لعابی روکش می کردند، و می آراستند. دو معبد، یکی وقفِ ژوپیتر، جونو، و "مینِر وا" بر فرازِ تپة کاپیتولین، و دیگری خاصِ دیانا بر فرازِ آوِنتین برپا بود. (پیش از سال 201 ق م) پرستشگاههای دیگری برای جونو، مارس، جانوس، ونوس، پیروزی، بخت و امید، و غیره ساخته شد. در سالِ 303، کایوس فابیوس، با ساختنِ فرسکوهایی در «معبدِ تندرستی» بر فرازِ کاپیتول، لقبِ «پیکتور» یعنی نگارگر را به دنبالِ نامِ خانوادة خود، که به معنای لوبیاست، افزود. سنگتراشانِ یونانی در رم، تندیسهای خدایانِ رومی را از گِلِ سُفالینة لعابی، مرمر، و مفرغ می ساختند. در سالِ 293 تندیسِ مفرغی از ژوپیتر با چنان ابعاد عظیمی بر فرازِ کاپیتول برپا کردند که حتی از تپه های آلبان، در مسافتِ 32 کیلومتری، قابل رؤیت بود. در حدودِ سالِ 296، شهربانان مجسمة مفرغیِ گرگِ ماده ای را نصب کردند که هنرمندانِ بعدی تندیسهای رومولوس و رِموس را به آن افزودند. نمی دانیم که آیا آن مجموعه ای که سیسِرون وصف کرده همین است یا نه، و آیا هیچ یک از اجزای آن با مجسمة امروزیِ «گرگِ پایتخت» همانندی داشته یا خیر؛ این قدر هست که مجسمه ای که در دست داریم شاهکاری بلند پایه است، فلزِ مرده ای است که از هر رگ و پِیِ آن زندگی می جوشد.در همان حال که آریستوکراسی از راه نِگارگَری و پیکره سازی یادِ پیروزیهای خویش را زنده و دودمانِ خود را ستوده می داشت، مردم با موسیقی و رقص و کمدی و مسابقه؛ دلخوش می کردند. در راهها و خانه های ایتالیا همیشه طنینِ آواز می پیچید، خواه از یک تن، خواه از گروهی؛ مردان در بزمها آواز می خواندند، پسران و دختران در مراسمِ دینی به صورتِ همسرایی ترنم می کردند، عروس و داماد با ترانه های مذهبی بدرقه می شدند، و هر مُرده ای نیز همراه با آوازی در دلِ خاک جای می گرفت. نی: محبوبترین ساز بود، اما چنگ نیز خواستارانی داشت و کم کم همه جا با اشعارِ غَنایی نواخته می شد. هنگامی که تعطیلاتِ مهم فرا می رسید، رومیان در "آمفی تئاتر" یا استادیوم (میدان بازی یا نمایش) گرد می آمدند، و در حالی که مزدوران و اسیران و بزهکاران یا بندگان در تکاپو بودند یا، به عبارتِ بهتر، با یکدیگر می جنگیدند و کشته می شدند، زیرِ آفتاب ازدحامی برپا می کردند. دو آمفی تئاترِ بزرگ ـ یکی سیرکوس ماکسیموس (منسوب به تارکواینِ اول) و دیگری سیرکوس فلامینیوس (221 ق م) ـ همة مردان و زنانِ آزاده را، که به موقع سر می رسیدند و جایی برای نشتسن می یافتند، رایگان می پذیرفتند. در آغاز، حکومت، و سپس شهربانان از جیبِ خود، و در ادوارِ بعدیِ جمهوری، نامزدانِ مقامِ کنسولی، هزینة آنها را می پرداختند؛ میزانِ هزینه ها نسل به نسل فزونی می یافت، تا جایی که دستیابی به مقامِ کنسولی برای تهیدستان ناممکن شد.شاید بازگشتِ رسمیِ سردارانِ پیروزمند را نیز باید در زُمرة این گونه نمایشها برشمرد. فقط کسانی سزاوارِ چنین بازگشتی می شدند که، در نبرد، پنج هزار تن از دشمن را کشته و پیروز شده باشند؛ برای آن سردارِ نگونبختی که نبرد را با کشتنِ عدة کمتری از سپاهِ دشمن پیروزمندانه به پایان رسانده بود، فقط گوسفندی قربانی می شد، حتی گاوی هم نه. سردار و سپاهیانش، چون به مرزهای شهر می رسیدند، می بایست سلاحهای خود را بر زمین نهند و صفی تشکیل دهند و آنگاه از زیرِ طاقِ نصرتی بگذرند که هزاران بنای یادبود به تقلیدِ آنها برپا شده است. شیپور زنان پیشاپیشِ صف حرکت می کردند؛ آنگاه، برجها و تختِ روانهایی، نمودارِ شهرهای گشوده شده، سپس تصاویرِ کارهای نمایانِ پیروزگران، و سرانجام گردونه های پُربار از طلا و نقره و آثارِ هنری و غنایمِ دیگر می گذشت. بازگشتِ مارسِلوس، که در طیِ مراسمِ آن، مجسمة سیراکوز دزدیده شد (212)، دیری به یادها ماند. "سکی پیو آفریکانوس" در سالِ 207 قریبِ دویست خروار و نیم، و در سالِ 202 نزدیک به هزار و دویست خروار نقره ای را که از کارتاژ و اسپانیا به غنیمت آورده بود نمایش داد. پس از غنایم، هفتاد گاوِ سپید، آرام آرام، در پیِ یکدیگر به سویِ کشتارگاهِ خود روان بودند؛ و بعد سردارانِ اسیرِ دشمن و، به دنبالِ آنان لیکتورها، چنگ نوازان، نی زنها، و مِجمَرداران حرکت می کردند، و آنگاه نوبتِ سردار بود در گردونه ای پُر زرق و برق، با جُبه ای ارغوانی بر تن و تاجی زرین بر سر و گُرزی از عاج، به نشانة پیروزی، و برگِ خَرزهره ای، علامتِ ژوپیتر، به دست؛ گاه در گردونة او فرزندانش نیز بودند؛ کنارِ گردونه، خویشاوندان، سواره می آمدند و، از پیِ ایشان، منشیان و یاورانِ سردار قدم برمی داشتند. در پیِ همه، سربازان حرکت می کردند، که برخی جوایزی را که گرفته بودند حمل می کردند و هر یک تاجی به سر داشتند؛ جمعی سردارِ خود را می ستودند و گروهی دیگر به او ناسزا می گفتند، زیرا یکی از سُنَتهای پایدار در این فرصتهای کوتاهِ آن بود که سپاهیان در سخن آزاد و از مکافات ایمن باشند تا پیروزگرانِ گَردَن فَراز را از نفسِ فانی و خطا پذیرشان بیاگاهانند. سردار از فرازِ کاپیتول به پرستشگاهِ ژوپیتر و جونو و مینِروا می رفت و غنایمِ خود را به پایِ خدایان می ریخت و حیوانی قربانی می کرد و معمولا فرمان می داد تا ، برای سپاسگزاری بیشتر، سردارانِ اسیرِ دشمن اعدام شوند. همة این تشریفات برای آن برگزار می شد که سودایِ ناموری را میانِ سپاهیان برانگیزد و پیروزیِ نظامی را پاداش دهد؛ زیرا غرورِ آدمی فقط در برابرِ گرسنگی و محبت سرِ تسلیم فرود می آورد.VIII - پس از مرگجنگ: برجسته ترین خصیصة رومی شمرده می شد، اما، چندانکه در آثارِ مورخانِ رومی وصف شده است، دامنگیرِ همة هستیِ او نبود. حیاتِ رومی، شاید بیش از آنچه نزدِ ما معمول است، بر محورِ خانواده و خانه اش می گشت. خبرِ هنگامی به او می رسید که دیگر کهنه شده بود، از این رو آشوبِ فزایندة جهان نمی توانست هر روز شور هایش را به جنبش درآورد. حوادثِ بزرگِ دورة زندگیش، نه سیاست و جنگ، بلکه زایشهای پرشوق و زناشوییهای شادی افزا و مرگهای اندوهزا بود.در آن هنگام، پیری با پریشان روزی و محرومیتی که در روزگارِ فردگرایی، کهنسالی را چنین تلخ می گرداند، همراه نبود. جوانان هرگز در وظیفة خود برای خدمتگزاری به کهنسالان تردید روا نمی داشتند؛ پیران تا پایانِ عمر از عزتِ نخستین و مرجعیتِ واپسین؛ برخوردار بودند، و پس از مرگ نیز، تا هنگامی که بازماندة ذکوری از خانواده باقی بود، گور هاشان از حرمت برخوردار می شد. مراسمِ تشییع جنازه به همان آراستگیِ جشنهای زناشویی بود. در صفِ مُقَدَمِ تشییع کنندگان، گروهِ زنانِ اَجیرِ نوحه گر حرکت می کردند، که یکی از قوانینِ «الواحِ دوازدهگانه» غش و ریسه رفتنِ جمعیِ آنان را محدود ، و آنان را از کَندَنِ موی سر منع می کرد. آنگاه نی زنان می آمدند، که بر طبقِ یکی از قوانینِ سولون شمارشان محدود به 10 بود، و سپس رقاصان، که یکی از ایشان خود را به شکلِ شخصِ درگذشته در می آورد. به دنبالِ اینان، صفِ شگفت آورِ بازیگران می آمد، که نقابهای مرگ یا تصاویرِ مومیِ بعضی نیاکانِ مرده را، که مقامِ فرمانروایی می داشتند، بر چهره زده بودند. سپس نوبت به خودِ شخصِ درگذشته می رسید که، با شکوهی همانندِ هیبتِ بازگشتِ سردارانِ پیروزگر، آراسته به نشانه ها و زیورهای عالیترین مقامی که در زندگی داشته است، در تابوتی پوشیده از پرده های ارغوانیِ زربفت، و محصور از سلاحها و ساز و برگِ جنگیِ دشمنانی که به دستش از پا در آمده بودند، حرکت داده می شد. پشتِ تابوت، فرزندانِ وی در جامه و چادرِ سیاه، دخترانش بی چادر، و خویشاوندان و اعضایِ طایفه و دوستان و پیروان و بندگانِ آزاد شده اش حرکت می کردند. صف در فورومِ می ایستاد و یکی از پسران یا خویشاوندان، مرثیه ای می خواند. زندگی حتی به خاطرِ چنین تشییع جنازه ای هم که بود ارزشِ زیستن داشت.در قرونِ نخست، مردگان را در رم می سوزاندند؛ اما در این دوره آنان را به خاک می سپردند، اگرچه "سنت پرستان" هنوز سوزاندن را ترجیح می دادند. در هر دو صورت، بقایای جسدِ مرده را در گورخانه ای می نهادند که بعد به پرستشگاهی مبدل می شد و بازماندگانِ دیندار، هر چند یک بار، گل و اندکی خوراک به آن نیاز می داشتند. در روم نیز، مانندِ یونان و خاورِ دور، پرستشِ مردگان، و اعتقاد به اینکه ارواحِ ایشان؛ زنده و نگران است، ثباتِ اصولِ اخلاقی را تأمین می کرد. به حکمِ افسانه های رومی، که از یونان مایه گرفته بود، مردگان اگر نیکوکار و بزرگ منش بودند، به «کشتزارهای بهشتی» یا جزیرة خجستگان می رفتند؛ اما همة ایشان به قعرِ زمین فرو می شدند و در قلمروی تاریکِ اورکوس و پلوتون جای می گرفتند. پلوتون، که معادلِ رومیِ هادِس: خدای یونانی بود، با گرزی، مردگان را بیهوش می کرد، و اورکوس آنها را می بلعید. چون پلوتون بلندپایه ترین خدایِ زیرِزمین شمرده می شد، و چون زمین منبعِ غاییِ ثروت و خزانة خوراکها و کالاهای بر هم انباشته بود، او را به نامِ خدایِ ثروتها و توانگران نیز می پرستیدند؛ زنِ او، پروسِرپینا ـ دخترِ سرگشتة سِرِس ـ الاهة غَله رویان بود. دوزخِ رومی گاه سرزمینِ مکافات پنداشته می شد، اما در بیشترِ موارد؛ رومیان آن را بیشتر همچون زیستگاهِ سایه هایی محو؛ تصور می کردند که زمانی آدمیزاد بودند و با یکدیگر از نظرِ پاداش یا مکافات فرقی ندارند، بلکه همگی یکسان، از تاریکیِ سرمدی و بی نام و نشانیِ اَنجامین رنج می برند. لوکیانوس می گفت که در آنجا سرانجامِ آدمی به دموکراسی می رسد.

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Feb 20, 2021

Embed this episode

NOW PLAYING

تاریخ تمدن قسمت۲۳۵-صناعت-شهر-پس از مرگ

0:00 39:50

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

Tarikh Be Revayat e Movarekh | پادکست تاریخ به روایت مورخ PersianBMS در فصل دوم این برنامه که به مناسبت دویستمین سال تولد حضرت باب به صورت نمایش رادیویی تهیه شده ماندانا دختر ایرانی، تاریخ نبیل را که از دوست بهائیش ترنم گرفته مطالعه می‌کند. دوباره نبیل زرندی خود تاریخش را روایت می‌کند. راوکست | Ravcast ravcast ما در راوکست از تاریخ میگیم، چون معتقدیم که گذشته چراغ راه آینده است و سعی داریم در کنار هم این چراغ را روشن نگهداریم Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. پادکست رخ Rokh Podcast داستان زندگی کسانی که قسمتی از تاریخ ایران و جهان را رقم زدند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. مدرسه زندگی فارسی Iman Fani محفلی برای پیگیری مطالعات میان‌رشته‌ای! ما محتوایی منتشر می‌کنیم که قابل پیاده کردن در کسب و کار و زندگی روزمره باشد و به زندگی معنا، عمق و زیبایی ببخشد. در این راه از ادبیات، فلسفه، روانشناسی، اقتصاد، تاریخ، پزشکی، سینما و دیگر علوم بهره می‌بریم، همه چیز را مورد پرسش قرار می‌دهیم و ارتباطها را پیدا می‌کنیم. از جمله فعالیتهای قبلی ما دوبله ویدیوهای مدرسه زندگی آلن دوباتن با ترجمه دکتر ایمان فانی و مرور ویدیوییِ کتابهای مفید بوده است. برای اطلاع از ویدیوهای جدید انتشار یافته در یوتیوب، می توانید تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید. لینک کانال انگلیسی ما (Word Vulcan

Frequently Asked Questions

How long is this episode of تاریخ تمدن?

This episode is 39 minutes long.

When was this تاریخ تمدن episode published?

This episode was published on February 20, 2021.

Can I download this تاریخ تمدن episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!